جمعه 2 تير 1396 - 20:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدحسن حبيبي

 

مظلوميت امام حسين(ع) يك مظلوميت تاريخي است

 

گفتگو با دكتر مهدي نجفي‌افرا، استاد دانشگاه

دكتر مهدي نجفي‌افرا متولد 1343 داراي دكتراي فلسفه و دانشيار گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز مي‌باشد. وي مقالاتي به زبان‌هاي فارسي و انگليسي و همچنين تأليفاتي در زمينه فلسفه و كلام اسلامي داراست كه از جمله مي‌توان به كتاب حركت و زمان در فلسفه اسلامي، معاد در فلسفه و كلام اسلامي و ترجمه و تصحيح تهذيب الاخلاق ابن‌مسكويه اشاره كرد. وي سابقه تدريس در دانشگاه علامه طباطبايي و دانشگاه تهران را نيز در كارنامه خود دارد. در ماه محرم به سراغ ايشان رفتيم تا در مورد منحصر به فرد بودن حركت و قيام‌ امام حسين (عليه‌السلام) گفت‌وگو كنيم. آنچه در ذيل آمده ماحصل اين گفت‌وگو است.

با توجه به اينكه زندگي تمام ائمه به‌جز 5 سال حكومت امام علي (عليه‌السلام) و مدت كوتاهي از خلافت امام حسن(عليه‌السلام) در دوران زمامداران غاصب گذشته، در اين ميان حركت امام حسين (عليه‌السلام) و قيامشان خيلي برجسته است. وجوه اين منحصر به فرد بودن و ممتاز بودن را براي ما بفرماييد.

البته همانطور كه خودتان اشاره كرديد همه ائمه شيعي به واسطه ارتباط درستي كه با تفكرات ديني اسلامي داشتند و در واقع خودشان مظهر و تجسمي از حقيقت اسلام بودند، بعد اجتماعي و سياسي اسلام را مورد غفلت و كم‌توجهي قرار ندادند. شايد يكي از مزاياي دين اسلام نسبت به اديان ديگر همين باشد كه بعضي از متفكران غربي هم حتي متوجه اين بعد شده‌اند. شايد در مورد انبياي ديگر لااقل در اديان، به صورت رسمي، نداريم كسي كه حكومت داشته باشد؛ ائمه شيعه اين‌طور نبودند كه صرفاً به رفتار فردي و شخصي اهتمام داشته باشند و به عبادت‌هاي روزمره خودشان توجه نشان دهند بلكه بيشتر به دنبال اصلاح جامعه بودند و اصلاً اسلام هم براي همين آمده كه روابط اخلاقي و اجتماعي و سياسي انسان‌ها را اصلاح كند. طبيعي است در اصلاح اجتماعي در مواقع مختلف برخورد مختلف را از انبياي مختلف شاهد باشيم. يك جاهايي زمينه‌هايي وجود داشته كه ظلم‌هايي بشود يا يك سكوتي يا مصالحه‌هايي را شاهد باشيم. ولي واقعيت اين است كه همه آن‌ها با اين قضيه مخالف بودند. بطور مثال يكي از ائمه قيام با شمشير داشته، يكي نداشته ولي هدف همه يكي بوده. در واقع حسين(عليه‌السلام) از اين نگاه خاص  كه ما به اسلام داريم جدا نيست. او هم وقتي اهداف كارش را بيان مي‌كند مي‌گويد به‌خاطر امر به معروف و نهي‌از منكر و اصلاح اسلام و ديانت اسلام قيام مي‌كنم. كسي كه در متن حاكميت با عنوان اسلام بر مردم حكومت مي‌كند با انواع اجحاف‌هايي كه در حق دين انجام مي‌دهد بايد قيام كند. امام مي‌فرمايد اگر با از بين رفتن من اين دين جدم احيا مي‌شود و زنده مي‌ماند، من حاضرم جسم خود را در معرض شمشيرها قرار دهم. چيزي كه براي ائمه ما موضوعيت داشته اين است كه يك تلقي درست از دين ارائه شود و متناسب با حقيقت اسلام وقايع بازگو شود و افرادي كه تحت جامعه‌ ديني هستند تحت عدالت اجتماعي قرار بگيرند و رفتارهايي را كه حضرت علي(ع) داشته به عنوان اسوه عدالت ياد كنيم. امام حسين (عليه‌السلام) نيز در واقع براي اجراي عدالت جامعه و مبارزه با انواع اجحاف‌هايي كه در مورد تفكرات ديني در آن عصر انجام مي‌گرفته قيام مي‌كند.

پيامبر خاتم از قومي برخاست كه تمدن و سابقه فرهنگي درخشاني نداشتند و مظاهر كفر و بي‌عدالتي را در جامعه ايجاد كرده بودند، چرا اين قوم به فاصله 60 سال از اين اتفاق فرزندش را اينچنين به شهادت رساندند. اين تحول را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

جانشيني پيامبر مسئله‌ روشني بود، ولي به هر حال عليرغم تأكيد پيامبر(ص) ماجراهايي فراهم شد كه جريان جانشيني به دست بني‌اميه افتاد و اين تغيير، انحراف ديگري را در جامعه ايجاد كرد. با تمام اين حركت‌ها مي‌بينيم كه مردم به سمت علي (عليه‌السلام) و فرزندانشان مي‌روند و معاويه به اين مسئله وقوف دارد كه اگر مسئله‌ علي(ع) و فرزندانش در جامعه موضوعيت پيدا كند ديگر جايي براي حكومت او باقي نمي‌ماند. او بيشترين تلاش را در اين راستا داشته و دنبال لكه‌دار كردن چهره‌ علي (عليه‌السلام) در جامعه است، و ذهنيت عموم مردم در مقابل اين انحرافات دگرگون مي‌شد طبيعي است كه مردم ديگر آن ذهنيت را به خاندان رسول ندارند. اينقدر تبليغات زياد بوده كه وقتي علي (عليه‌السلام) در مسجد به شهادت ‌رسيد مردم با تعجب از هم مي‌پرسيدند مگر حضرت علي(ع) نماز هم مي‌خوانده؟! اين نشان مي‌دهد كه تبليغات منفي در جامعه زياد بوده و بني‌‌اميه از ناحيه دين احساس خطر مي‌كردند، چون يك جايي هست كه شما مي‌گوييد فرد حالت عادي را در جامعه داشته و من هم حاكميت خودم را دارم ولي بني‌اميه مي‌دانستند بر طبق سندهاي موجود حاكميت از آن علي (عليه‌السلام) و فرزندانش است به همين دليل به او با ديده يك رقيب سياسي نگاه مي‌كردند و ما نهايت سمپاشي‌ها را  عليه ايشان مي‌بينيم. لذا وقتي اين حكومت از معاويه به يزيد انتقال پيدا مي‌كند باز مي‌بينيم كه همين وضعيت در ارتباط با اين‌ها وجود دارد و مردم هم متوجه نيستند كه كاري برخلاف دين را انجام مي‌دهند، و همين زمينه را فراهم مي‌كند كه مردم اكثرشان با اين قضيه كنار مي‌آيند؛ اگر چه وقتي اين واقعه رخ مي‌دهد تأثيرات خودش را مي‌گذارد و در بخش‌هاي مختلف جامعه قيام‌هاي مختلفي را ايجاد مي‌كند و عمر بني‌اميه زياد پايدار نمي‌ماند و با ريخته‌ شدن خون حسين (عليه‌السلام) حاكميت بني‌اميه هم بعد از چند صباحي به پايان عمر خودش مي‌رسد و نمي‌تواند دوام و استمرار لازم را در جامعه داشته باشد.

با توجه به اينكه قيام‌هاي مشابهي داشتيم از لحاظ شكلي و كمي حتي با تعداد كشته‌هاي بيشتر، راز جاودانگي و ماندگاري اين قيام را در چه مي‌دانيد؟

ببينيد من احساسم اين است كه در واقع بسياري از حركت‌ها كه در جامعه بشري صورت مي‌گيرد بيشتر از آنكه غايات ديني و اخلاقي داشته باشد جنبه‌هاي سياسي و نوعي رسيدن به قدرت برايشان موضوعيت داشته است. يعني وقتي هر كدام از اين حركت‌ها را تحليل مي‌كنيد مي‌بينيد كه طرف بيشتر به دنبال اين است كه خودش را به حاكميت برساند و حاكميت خودش را تثبيت بكند، ولي در حركت امام حسين (عليه‌السلام) شايد تنها چيزي كه ديده نمي‌شود اين است و چيزي كه مطرح است حاكميت است اما نه حاكميت فرد. يعني قيام حسين(عليه‌السلام) يك غايت و جنبه‌ اخلاقي، انساني و عدالت‌جويانه دارد و اين چيزي است كه همه بشر شيفته آن است. در يك مقطع تاريخي، انساني صرفاً به خاطر عدالت اجتماعي مي‌خواهد قيام كند نه براي اينكه خودش را تثبيت كند و رسميت ببخشد؛ فقط به خاطر حاكميت ارزش‌هاي اخلاقي و انساني مي‌خواهد در جامعه حركت بكند و براي گسترش معنويت تلاش مي‌كند. اين‌ها چيزهايي است كه در جامعه ماندگار است و به نظر مي‌آيد چيزي كه عامل ماندگاري است اين است كه بشر هميشه در جستجوي عدالت بوده و هست. بشر از انواع ظلم‌ها و جورهايي كه در تمام جوامع بشري شده نالان بوده و هست و شايد يكي از صادق‌ترين حركت‌هايي كه در اين بين صورت گرفته قيام امام حسين (عليه‌السلام) بوده و اين صداقت در بخش‌هاي حركتش قابل رؤيت و مشاهده است. حتي مي‌بينيم موقعي كه بناست جنگي صورت بگيرد و امام جنگي نابرابر را مشاهده مي‌كند به راحتي به افرادش مي‌گويد كساني‌ كه مي‌خواهند او را ترك كنند آزادند و او مخالفتي ندارد. امام حسين(عليه‌السلام) حتي تاريكي را به وجود مي‌آورد تا كساني كه مي‌خواهند بروند به راحتي بروند. خود اين امر نشان مي‌دهد كه امام (عليه‌السلام) افرادي را مي‌خواهد كه دل به آن قالب‌هاي معنوي، غايات انساني و اخلاقي داده باشند، لذا در اين راستا صداقت و لطافت خاصي را در حركتش مشاهده مي‌كنيم كه در هيچ حركتي وجود ندارد.

به نظر شما اين به خاطر اين نيست كه بعضي از شعارها جاوداني هستند و تاريخ مصرف ندارند؟ ما از اين ظرفيت و خواسته‌هاي بشري قيام حسين (عليه‌السلام) چه استفاده‌هايي مي‌توانيم بكنيم؟

در دنياي امروز هم اين مفاهيم كم نيستند، يعني اين طور نيست كه شما فكر كنيد دنياي مدرن دنيايي بيگانه با معنويت است، يك دنياي با اخلاق هم هست. درست‌ است كه ما بعضي از جوامع را شاهد هستيم كه در كنارش كارهاي نابهنجار اخلاقي صورت مي‌گيرد، ولي واقعيت امر اين است كه در خيلي از موارد احساس مي‌كنيم كه همان افرادي كه تن به‌ناهنجاري‌هاي اجتماعي مي‌دهند به نحوي در واقع احساس تعارض بين رفتارشان با مسائل معنوي احساس نمي‌كنند و در جامعه اين القا صورت گرفته كه شما مي‌توانيد آن رفتارها را داشته باشيد و در عين حال عدالت داشته باشيد. در جاهايي كه تبعيض و اجحاف‌هايي صورت مي‌گيرد، اگر ما بتوانيم تفسير درستي از اين مسائل براي دنيا ايجاد كنيم، يعني تفسير خاصي از عدالت و معنويت و اخلاق را براي جوامع بشري جا بيندازيم و احساس كنند كه اين اخلاق ديگر با آن ناهنجاري‌هاي اخلاقي فرقي ندارد و بشر مي‌تواند مجذوب اين مسائل بشود، يعني شما هيچ جا موضع‌گيري در برابر اين حقايق را نمي‌بينيد، ولي او گمانش بر اين است كه آن ارز‌ش‌ها با اين ضد ارزش‌ها قابليت انطباق را دارد. اگر شما اين اخلاقيات را به گونه‌اي براي او تصوير كنيد كه او احساس كند ناهنجاري‌ها با اين‌ها سازگاري ندارد آن موقع مي‌نشيند و فكر مي‌كند تا يكي را انتخاب كند. نمي‌شود انساني خواهان عدالت باشد و ارزش‌هاي انساني و معنوي را ناديده بگيرد.

متأسفانه ما در اين حوزه‌ها در عرصه‌هاي جهاني كارآيي لازم را نداريم و كارهاي معرفتي بسيار كم انجام مي‌دهيم وگرنه خيلي از ذهنيت‌ها نسبت به اين مسائل دگرگون مي‌‌شود. وقتي در دنيا از اين قيام سخن به ميان مي‌آيد، اين‌طور در باره‌اش صحبت مي‌كنند كه يك كسي بوده قيام كرده و كشتاري صورت گرفته و فكر مي‌كنند كه فصل اين‌گونه قيام‌ها تمام شده، در صورتي‌ كه اگر شما آن جنبه‌هاي اخلاقي قضيه را در نظر بگيريد متوجه مي‌‌شويد كه او (امام حسين (عليه‌السلام)به عنوان يك مصلح مي‌خواهد اين كار را بكند و چاره‌اي نمي‌‌بيند كه اصلاحاتش را در پي يكسري حركت‌هاي انقلابي و مبارزه‌اي انجام دهد. ولي در جامعه‌اي هم ممكن است همين فرد ديگر نياز به قيام و شمشير پيدا نكند و احساس كند كه مي‌تواند آرمان‌هاي اخلاقي و انساني را از طريق رسانه‌ها، كتاب و مسائل ديگر القا كند.

در واقع ما بايد غايات حركت قيام‌ حسين (عليه‌السلام) و ساير ائمه را مورد فهم و بررسي قرار بدهيم و به عنوان شيعه  دنبال  اين غايات باشيم، حالا لزومي ندارد كه امروزه با همان ابزاري كه آن‌ها به دنبال آن بودند، دنبال آن غايات باشيم، چون ابزارها متفاوت است. لزومي ندارد يك جنگ وسيعي را راه بيندازيم تا قيام حسين (عليه‌السلام) را به مردم معرفي كنيم. مردم خود تشنه‌ حقايق معنوي و انساني هستند.

آيين‌هاي عاشورايي كه در جامعه ما رايج است و قدمت دارد و تبديل به سنت‌هاي ما شده دركنار آيين مذهبي يك آيين‌ ملي هم است. به نظر مي‌رسد در اين آيين‌ها بيشتر تأكيد بر مظلوميت اين حركت و عواملش و شخص حضرت شده تا مصلح بودنش، يعني اصلاحگري حضرت آن‌قدر كه به مظلوميتش تأكيد مي‌شود برجسته نمي‌شود. اين قضيه را از جنبه‌ آسيب‌شناسي بررسي فرماييد.

چيزي كه در واقعيت تاريخي قضيه است اين است كه مظلوميت حسين (عليه‌السلام) واقعاً يك مظلوميت تاريخي است كه نظير آن را در جايي نمي‌بينيم و اين يك واقعيت اجتناب ناپذير است. وقتي خود واقعه را مورد تحليل قرار مي‌دهيم به اين جا مي‌رسيم كه ديگر دشمن به زن و بچه ترحمي نمي‌كند و به اعمال غيرانساني متمسك مي‌شود.

در واقع بحث اين است كه شما وقتي مي‌خواهيد جايي بيان واقعيت كنيد بحث مظلوميت را بيان مي‌كنيد، ولي يكجا ناظر به نتايج آن هستيد، يعني بحث اين نيست كه واقعه تاريخي را مطرح كنيد. بحث اين است كه واقعه تاريخي به دنبال يكسري دستاورد‌هايي بوده. آنجاست كه متأسفانه ما به خود واقعه خيلي توجه داريم، ولي به دستاوردهاي اين واقعه كمتر توجه نشان مي‌دهيم، يعني فكر  مردم را با اين قضيه مشغول مي‌كنيم. نمي‌خواهيم آن را حذف كنيم، چون يكسري از واقعيت‌ها در پرتو همان واقعه قابل انطباق است. گاهي اوقات تمركز ما بيشتر از خود واقعه و شناسايي ظرايف واقعه است كه طرف مقداري تاريخ مي‌داند و يك مقوله تاريخي را بررسي مي‌كند و هدفي كه پشت واقعه بوده را گم مي‌كند. يعني مي‌بيني كساني به عنوان شيعه هستند كه اين وقايع را دنبال مي‌كنند و يا به آن اهداف مي‌رسند يا نه، تلاشي صورت مي‌گيرد براي اينكه به حقيقت دين نزديك شوند.

شكل بيان وقايع عاشورا اهميت دارد و شايد جامعه ما معطوف به خود رخداد است تا نتايج و تبعات آن. وقتي ما مي‌گوييم دنيا به سمت معنويت و عدالت است، بايد مظاهري را در زندگي خودمان ببينيم. كسي كه مدعي معنويت است بايد اين امر در زندگي‌‌اش مشهود باشد.

بحث حزن در مسئله‌ عاشورا و اينكه انسان ناراحت باشد و واقعه را به خاطر بياورد و اشكي بريزد توصيه شده، ولي خيلي از حركت‌هايي كه در جامعه ما شكل مي‌گيرد كسي موافقش نيست. اين نمادها كه گاهي برجستگي پيدا مي‌كند، يعني احساس مي‌كنيم عاشورا وقتي خوب است كه بزرگترين عكس‌ها را بزنيم و... در حالي كه در طول تاريخ، شيعه هميشه با تصوير‌سازي ائمه مخالف بوده است كه اين حسن بزرگي بوده و نشان مي‌دهد براي شيعه فكر ، اخلاق، منش و سيره فرد اهميت دارد. شيعه به دنبال اين است كه سيره فرد را مورد فهم قرار دهد نه اينكه چه شكل و ظاهري داشته كه متأسفانه امروزه به اشكال مختلف ديده مي‌شود و حتي نوحه‌هايي كه خوانده مي‌شود موجب ناراحتي است.

اين حركت‌ها و تفكرات خيلي جديد است. اينكه چرا جنبه‌ مظلوميت حضرت بر جنبه حماسي و اصلاحگري حضرت برتري داده مي‌شود. اين حركت‌هايي است كه دستگاه‌هاي مختلف با آن برخورد مي‌كنند. اين حركت‌ها و مقابله‌ها چقدر جوابگو است و با چه سرعتي مي‌توان انجام داد؟

وقتي سخن از نوع انحرافات كه پيش مي‌آيد برخوردمان، نبايد برخورد قهري باشد. بحث ما يك بحث جهت‌گيري فرهنگي است، يعني كساني كه  اهل فرهنگند دچار اشتباه مي‌شوند. يكسري از كارهايي كه در اين زمينه مي‌توانيم انجام دهيم اين است كه خود علما و روحانيون كه در مساجد هستند، هم مي‌توانند به اين مسائل بپردازند. در عين اينكه حركت‌ها و عزاداري‌هاي مردم را مدح مي‌كنند، دركنارش مي‌توانند به اين انحرافاتي كه صورت مي‌گيرد اشاره كنند، چون خود مردم هم گوش مي‌كنند. فرض كنيد يك روحاني در يك مسجد حرف بزند، يك شهيد مطهري يك كتاب حماسه حسيني بنويسد، شايد چندان به گوش بعضي‌ها آشنا نباشد، ولي وقتي فراگير شود، يعني فردي كه از يك مسجد به مسجد ديگر مي‌رود و ببيند كه آن مسجد هم همين حرف‌ها را مي‌زنند، با انحرافات آشنا مي‌شود. اينكه ما در ماجراي عاشورا به جسم خودمان صدمه بزنيم مورد تحقير همگان است. دليلي ندارد كه ما براي بزرگداشت اين روز به خودمان صدمه‌ جسمي بزنيم. خب، وقتي اين مسائل را همه بازگو كنند فرد در فكر و انديشه فرو مي‌رود كه چيزي هست و به فراگير شدن اين امر خيلي كمك مي‌كند.

روحانيت بايد دنبال راه‌ كاري باشند كه در عين اينكه اين احساس را حفظ كنند آن را تعميم داده و جهت مناسب هم به اين احساس بدهند. اين احساس وقتي معناي درست خودش را پيدا مي‌كند كه در راستاي اهداف مورد نظرش به كار برود. لذا آن چيزي كه به نظر من روحانيون و حتي خود دانشگاهي‌ها هم بايد به آن توجه كنند آگاهي دادن درست به مردم است.

 

 

 

چهارشنبه 10 بهمن 1386 - 17:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری