چهارشنبه 4 ارديبهشت 1398 - 20:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

حجه الاسلام دكتر مهريزي

 

گزارش نشست‌ تخصصي ميز انديشه با موضوع مسئله‌شناسي و روش‌شناسي مطالعات ديني حجاب

 

منظور از روش‌شناسي اين است که يکسري اصول و قواعد وجود دارد که وقتي مي‌خواهيم در حوزه‌ي دين مطالعه کنيم اين موارد نبايد مغفول واقع شوند. قواعد عام تحقيق و پژوهش و قواعد خاصي كه در حوزه‌ي مطالعات ديني در هر نوع تحقيقي بايد رعايت شود، ممکن است که مسأله‌اي هم براي خودش سلسله قواعدي داشته باشد يا روي بعضي از آن قواعد تأکيد بيشتري صورت بگيرد، اين مواردي که به عنوان روش ذکر مي‌کنم از اين سنخ است؛ يعني برخي از آن‌ها ممکن است کاملاً مربوط به حوزه‌ي حجاب باشد اختصاصاً و برخي هم بايد روي آن‌ها تأکيد بيشتري کنيم گرچه در مطالعات ديگر هم بايد رعايت کنيم؛ مثلاً اگر ما بخواهيم مسأله‌ي آزادي را مطالعه کنيم بايد به اين نکته هم توجه کنيم. اما در اينجا ممکن است تأکيد بيشتري به روي آن شود، منظور از روش‌شناسي اين است که برخي از اصولي که در مطالعات ديني مي‌تواند کمک کند برداشت و تلقي درستي که درواقع بتوانيم در آن معادلات هم‌فکري جمعي روي آن صحه بگذاريم. چون درواقع از معيارهايي که مي‌تواند در حوزه‌ي برداشت‌ها و تفسيرهاي مختلف ميزان و شاخص باشد درواقع آن تبادل جمعي است. اين امر مي‌تواند شاخص باشد و نمي‌توان به گونه‌ا‌ي ديگر انجام داد، همين کار براي اجتهاد هم توصيه مي‌شود و هر مجتهدي به نوعي مي‌فهمد و فتوا مي‌دهد، ممکن است ده نظر در مسأله پيدا شود، اما اگر همين برداشت‌ها به صورت تبادل فکري جمعي صورت گيرد، مي‌تواند به واقع نزديک‌تر باشد تا اين‌که فردي بخواهد به اين کار اقدام کند و دامن بزند.

در حوزه‌ي مسأله‌شناسي هم هفت يا هشت محور است که عنوان‌هاي آن شناخته شده است و بنده برخي از نکته‌هاي آن را اشاره مي‌کنم.

در بحث روش‌شناسي نکته‌اي به نظرم مي‌رسد که کمتر به آن توجه مي‌شود و به عنوان اصل بايد در بحث پوشش و حجاب و خيلي از مسائل ديگر مورد توجه قرار گيرد، بحث مطالعه‌ي تاريخي و سيره مي‌باشد. اگر ما نوعاً نگاه کنيم خيلي از مستندات ما اقوال منقول از پيشوايان ديني است. در منابع ديني، قرآن و سنت را دو منبع اصلي و اساسي مي‌دانند كه در آن ترديدي نيست، قرآن به عنوان مجموعه‌ي مدون، روشن است، سنت هم درواقع دو بخش پيدا مي‌كند. بخشي اقوال صادره از معصومين(ع) است و ديگري بخش سيره‌ي عملي و افعالي است. ما بايد اين دو را كنار هم ببينيم به خصوص كه فاصله‌ي زماني ما با عصر معصوم و صدور روايات زيادتر شده است. اما به بحث‌هاي سيره و تاريخ كه برگرديم بايد ببينيم مباحث چگونه اتفاق افتاده است و دغدغه‌ها چه چيزي بوده است؟ اين موارد مي‌تواند كمك كند به اين‌كه پيشوايان ديني، تلقي و برداشت و منظورشان از آن مسأله چه بوده است. بنده مثالي عرض كنم بعد روي حجاب متمركز مي‌شوم. به نظرم بحث امر به معروف و نهي از منكر از اين صنف است؛ اگر شما به تاريخ پيشوايان ديني برگرديد، مواردي كه ائمه كار خود را به امر به معروف و نهي از منكر مستند كرده‌اند پيدا مي‌كنيد، يعني فعلي از پيشواي معصوم و يا اصحابي كه مرتبط با آن‌ها هستند و گفته‌اند بنده اين فعل را به خاطر اين انجام مي‌دهم، چه چيزهايي به عنوان مصداق آن يافت مي‌شود، اين مي‌تواند در تلقي و تصور ما از دو مفهوم امر به معروف و نهي از منكر مفيد باشد و كمك كند. مثلاً در اين زمينه بنده نظر خودم را عنوان كنم و بعد به بحث حجاب منتقل بشوم. مثلاً بنده آن مقداري را كه يافته‌ام نوعاً در دو حوزه استناد شده است يا در حوزه‌ي حقوق عمومي و يا حوزه‌اي كه در مقابل حكومت و قدرتي مي‌خواهد امر و نهي كند در حوزه‌اي كه ما از آن به عنوان مسايل فردي ياد مي‌كنيم بنده تا آن مقداري كه جستجو كرده‌ام نديده‌ام كه مثلاً موردي راجع به همين چيزي كه ما داريم فرضاً حجاب، نهي از منكر كنند، از حضرت امير(ع) نقل است كه دوره‌اي در بازار راه مي‌رفت و وقتي كسي كم‌فروشي و گران‌فروشي مي‌كرد با آن برخورد مي‌كرد يا مثلاً اگر كسي شكايت از فردي مي‌كرد، حضرت در مقابل او دست به شمشير مي‌برد و تهديد مي‌كرد و تعبير امر به معروف و نهي از منكر را به كار مي‌برد، زماني پيش حضرت امير(ع) شكايت برده بودند كه شوهرم كتكم زده است و حضرت آن زن را به در خانه‌اش برد تا وساطت كند ولي طرف مقابل قلدري كرده و بعد حضرت فرمود تو را نهي از منكر مي‌كنم يا حركت امام حسين(ع)  در مقابل حكومت يزيد، از آن سنخ است. اما آن چيزي كه به عنوان جنبه‌هاي فردي دين از آن نام مي‌بريم من نديده‌ام يا اگر هم هست بايد خيلي كم باشد. خب اين امر مي‌تواند به برداشت ما از امر به معروف و نهي از منكر كمك كند، كه لااقل اين چيزي كه ما داريم و بيشترين تأكيد را بر آن داريم آن مقدار نيست؛ يعني اگر ما براي امر به معروف و نهي از منكر سه حوزه تصوير كنيم؛ اول، حوزه‌اي كه افراد جامعه در مقابل حكومت حق نظارت دارند و اگر جايي احساس مي‌كنند كه حكومت راهش را كج مي‌رود يا خطا مي‌كند، بايد اقدام كنند. حال در آن روزگار به يك شكل و امروزه با نهادهاي مدني، و از آن طرف متوليان امور و حاكمان و كارگزاران و هر جا كه حق عمومي تعريف شد مي‌توانند به استناد آن امر و نهي كنند و حوزه‌ي سوم اين است كه افرادي كه نسبت به يكديگر و در مسايل فردي هم‌سطح هستند؛ بيشتر از امر به معروف و نهي از منكر اين حوزه‌ي سوم به ذهن ما مي‌رسد، ولي آن‌چه كه در تاريخ مي‌بينيم آن دو حوزه‌ي ديگر است؛ و اين بخش سوم كمتر است. خوب لااقل اين مي‌تواند به ما كمك كند كه از اين زاويه هم فكر كنيم؛ يعني مسلم گرفته‌ايم و براساس آن، قاعده، قانون، برنامه و سازمان را درست مي‌كنيم، حال يك‌بار هم روي اين جنبه فكر كنيم كه اصلاً همين شكل است و اين حوزه‌ها را شامل مي‌شود يا خير؟ به نظر من در بحث پوشش هم مطالعات تاريخي به ما كمك مي‌كند كه اولاً ما چه تلقي از پوشش و حجاب داشته باشيم و چه جايگاه ارزشي و ديني دارد؟ روابط افراد با همديگر چگونه بوده است؟ ما بعضي از روابط را كه تعريف مي‌كنيم؛ مثلاً در گروه‌هاي مذهبي، هرچه درجه‌ مذهبي بودن بيشتر مي‌شود محدوديت و دايره‌هاي روابط زن و مرد هم بيشتر مي‌شود، مقداري كه بازتر مي‌شود ممكن است اين تصور باشد كه مقداري جنبه‌هاي ديني آن ضعيف شده كه اين‌طور مي‌باشد. آيا واقعاً در تاريخ اسلام كه نگاه كنيم، در زمان پيشوايان اين‌طور بوده است؟ به عنوان مثال خيلي ساده، سفره‌هاي غذاي زنان با مردان به عنوان امري ديني جدا بوده است ـ ببينيد اشتباه تلقي نشود ممكن است امري عرفي باشد ما با آن كاري نداريم و در بحث‌هايم به ذكر آن خواهم پرداخت ـ اما به عنوان امري ديني كه ما مثلاً مهمان داريم زن و مرد را جدا سفره مي‌انداختند، اسم همسرانشان را صدا نمي‌زدند، يا اين‌كه خانم در جلسات پذيرايي نمي‌كرد، يا اين‌كه اگر براي امام مهمان مي‌آمد خانم پذيرايي نمي‌كرد و حتي اسم خانم خودشان را هم صدا نمي‌زدند كه فلان چيز را بياور يا ببر ـ به عنوان مثال مي‌گويم ـ خوب اين موارد كمك مي‌كند كه ما در زندگي پيشوايان ديني مي‌بينيم كه چه اتفاقي افتاده است؟ روابط، چگونه روابطي بوده است؟ در روابط بين زنان و مردان، همسران، دختران، اقوام و خويشاوندان، خواهرزن، پسرخاله، دخترخاله چه تصويري وجود داشته است؟ اين مسأله در رفت و آمدها هم به ما كمك خواهد كرد، شايد برخي مسايل را نتوانيم از آن اقوال به طور مستقيم كشف كنيم. در بحث پوشش صورت در دهه‌ فاطميه معمولاً اتفاق مي‌افتد، آن روحاني كه مي‌خواهد بالاي منبر برود در ابتدا اين حديث را مي‌خواند كه از حضرت زهرا(س) نقل شده است كه بهترين چيز براي زن آن است كه مردي را نبيند و مردي هم او را نبيند و در آخر هم كه مي‌خواهد روضه بخواند، مي‌‌گويد كه سلمان آمد ديد كه صورت حضرت كبود است. خب، اين موارد كه با هم تناقض دارد؛ حال چگونه سلمان ديده است كه صورت حضرت كبود بوده است؛ يعني تاريخ مي‌تواند كمك كند تا اين اقوال را بسنجيم و ارزيابي كنيم. لذا تاريخ و سيره‌ي معصومين(ع) مي‌تواند كمك كند بر فهم آن اقوالي كه نقل شده است، به‌خصوص اگر مكرر باشد؛ به عنوان مثال پيامبر(ص) در همه‌ي سفرهاي خودش قرعه مي‌زده تا يكي از همسرانش را همراه ببرد؛ اگر در قصه‌ي عاشورا همه‌ي افراد با خانواده‌هايشان آمده بودند و اگر مسافرت‌هايي كه در آن زمان با زن و بچه بوده است، خيلي شرايط آن زمان با امروز فرق مي‌كرد. اصلاً مگر مي‌شود با يك شكل خاصي آن مسافرت‌ها و رفت و آمدها صورت بگيرد يا نگيرد؟ حال اين مطالعه‌ي تاريخي مي‌تواند كمك كند براي اين‌كه ما كشف كنيم كه روابط چطور بوده است. اين امر اول كه مطالعه‌ي تاريخي مي‌باشد، حال بنده نمونه‌اي هم ذكر مي‌كنم. مرحوم مجلسي در بحارالانوار جلد چهل و شش نقل مي‌كند كه داستان علي بن حمزه به ابوبصير شاهدي بر اين ماجرا است، 

حال اگر از اين موارد بخواهيم مثال بزنيم در كتاب‌هاي تاريخي زياد است. مشكل كار اين است كه در تدوين احاديث نوعاً اقوال جمع شده است؛ يعني اين بخش در تاريخ جمع شده است و كسي‌كه مي‌خواهد مطالعه‌ي حديثي و تاريخي انجام دهد، بايد سراغ بحارالانوار و وسائل‌الشيعه برود؛ اما خيلي از سيره كه مي‌تواند مستند و منبع باشد در بخش‌هايي از كتاب‌هاي تاريخ يا در حوزه‌ي كتاب‌هاي عرب جا مانده است. آن‌هايي كه حديث را تدوين مي‌كردند بخشي از احاديث فقهي را نياورده‌اند و اين امر مي‌تواند براي كشف روابط اجتماعي در آن دوره كمك كند. ما بايد مطالب را از آن كتاب‌ها استخراج كنيم، ‌فرضاً كتاب‌هاي تاريخي شيعه مثل الغارات، الجمل، تاريخ بغداد، تاريخ دمشق و در كتاب‌هاي اهل سنت از اين سنخ زياد مي‌باشد و بايد در اين كتاب‌ها بررسي شود تا روابط كشف شود كه ارتباطات به چه گونه و شكلي صورت مي‌گرفته است؟ به عنوان مثال، مسافرت‌ها و روابط فاميلي و مثال‌هايي كه ذكر كردم، بنابراين مطالعات تاريخي براي كشف سيره‌ي پيشوايان ديني و صحابه؛ آن‌هايي كه ما آن‌ها را به عنوان ياران معصومين مي‌شناسيم مثل محمد بن مسلم، زن، بچه، عروس و داماد داشته است ما چقدر از آن‌ها اطلاع داريم و البته كه آن‌ها زندگي طبيعي داشته‌اند، حتي ما از حادثه‌ي عاشورا كه براي همه‌ي ما شناخته شده‌تر از همه‌ي ائمه مي‌باشد، ما از حضرت عباس، همسر و فرزندانش هيچ اطلاعي نداريم. بخشي از آن ثبت نشده و بخشي هم چون پراكنده بوده كشف نشده است. به هرحال نكته‌اي بود كه بايد در حوزه‌ي مطالعات مورد توجه قرار گيرد.

بحث دومي كه بايد مورد توجه قرار گيرد، قوانين غيرمستقيم است. ما وقتي مي‌خواهيم مسأله‌ي ديني را كشف كنيم، عرض كردم سراغ آن احاديث و اقوال منقول مي‌رويم اما قوانين ديگري هم داريم كه اصلاً در رابطه‌ي با بيان اين مسأله نيست، اما مي‌شود از آن فهميد كه روابط بايد چگونه باشد. باز بنده بايد مثالي آشكار و واضح بزنم. بحثي در رابطه‌ي زن و شوهر وجود دارد كه مسأله‌ي حق تمكين مي‌باشد. حق تمكين در اقوال اين‌گونه بيان شده است كه حق مرد نسبت به زن هميشگي است در هر زمان و مكان و به هر صورت ممكن، اما حق زن محدود است، مثلاً يك حد واجب دارد كه هر چند ماه و يا هفته‌اي يك‌بار حق دارد كه پيش او باشد. اگر به قول نگاه كنيم اين است؛ اما در جايي اين بحث قابل كشف است و آن اين‌كه زماني‌كه در بحث زنا، محصن را تعريف مي‌كنند، محصن و محصنه را چگونه تعريف مي‌كنند؟ فرق بين زناي محصن با زناي غيرمحصن اين است كه حكم يكي اعدام و ديگري تازيانه است؛ اگر غيرمحصن باشد درواقع جرم آن زنا، تازيانه مي‌شود و اگر محصنه باشد اعدام است، چون در اين مورد او حريم داشته و مي‌توانسته از وقوع جرم جلوگيري كند، حال بايد ديد كه در كتاب‌ها محصن را چگونه تعريف كرده‌اند. گفته‌اند هر مرد و زني كه از صبح تا شام دسترسي به حلال داشته باشد، حال شما در آن حق‌القسم مي‌گوييد كه او چهار ماه  يك‌بار حق دارد، ولي در اين‌جا هميشه حق دارد برخلاف بحث حق‌القسم مي‌گوييد كه زن و مرد بايد دسترسي به حلال داشته باشند. اگر او مرد است و براي او واجب نيست حال نسبت به آن زن ما چگونه حل مي‌كنيم؟ اين بحث مي‌تواند كمك كند، درواقع به تنهايي تعيين‌كننده نيست اما اين مورد قانون غيرمستقيم است براي اين‌كه روابط جنسي زن و شوهر بايد بر چه پايه‌اي باشد و غريزه‌ جنسي در زن و مرد چگونه است؟ آيا برابر است و يا نه مقداري تفاوت است؛ يعني اگر اندازه‌ي چهار ماه را به كل زمان‌ها تقسيم كنيد و بعد نسبت‌سنجي كنيد، چه چيزي حاصل مي‌شود، اين منابع و يا قوانين غيرمستقيم مي‌تواند منبع مطالعاتي باشد؛ مثلاً در بحث حج، پوشش و حجاب را نمي‌شود ناديده گرفت، روابطي كه براي حج در مورد زن و مرد تعريف شده است، به نظر من حاوي نكته‌اي مي‌باشد و ممكن است بگوييد استثنا است و يا ممكن است كسي بگويد كه جامعه‌ي آرماني ما مي‌باشد؛ همان‌طور كه مي‌دانيد در طواف ـ از قديم هم به اين صورت بوده است كه فشردگي است و زن و مرد كاملاً با هم طواف مي‌كنند، صورت زن بايد باز باشد، تقدم و تأخر در صفوف نماز اصلاً مشكل ندارد. لذا مي‌بينيد كه زن و مرد كنار هم يا زن جلوي مرد ايستاده و نماز هم درست است و اين مورد مي‌تواند در قلب روابط قابل مطالعه باشد و نمي‌توانيم بگوييم كه حتماً از آن حكمي كشف مي‌كنيم.

اما از اين مورد به عنوان منابع غيرمستقيم ياد مي‌كنم، چون اصل بحث روابط زن با مرد است و اين مسأله بايد كمك كند. چرا زن حتماً بايد صورتش باز باشد و اگر صورتش را بپوشاند طواف و احرام او باطل مي‌شود، و يا بحث تقدم و تأخر در نماز جماعت كه در جاهاي ديگر به اين شكل اشكال دارد ولي در مراسم طواف اشكال ندارد. حال استثنايي است و جامعه‌ي آرماني است و تلقي اسلام از روابط بين زن و مرد اين است كه مي‌خواهد روزي به آن‌جا برسد و اين مورد هم نگاهي است و قابل مطالعه مي‌باشد؛ يعني زن و مرد دو انسان هستند كه مي‌توانند در آن حد، روابط انساني داشته باشند بدون اين‌كه ضايعات فساد و انحراف داشته باشند. يا به نظر من از مسايلي كه در منابع غيرمستقيم مي‌باشد بحث حجاب كنيزان است، من از آن زاويه‌اي كه اين موضوع امروزه منتفي شده است نمي‌گويم، اين‌كه برده‌داري در جهان نيست، درست است ولي در آن زماني كه بود زنان برده و كنيزان قطعاً بايد سرشان پوشيده نباشد و قيد هم ندارد كه اگر محرم يا نامحرم وجود دارد. برخي از روايات هم اين است كه حتي كنيز مسلمان هم نبايد سرش پوشيده باشد بلكه موهاي سر او بايد پيدا باشد تا با زن آزاد تشخيص داده شود، حال اين موضوع چه كمكي مي‌تواند به ما كند؛ اين‌كه اگر بحث پوشش فقط جنبه‌ فساد داشته باشد، حال فساد كه با امور اعتباري تغيير پيدا نمي‌كند. چون برده و آزاد عنواني اعتباري است اين زن كنيزي كه مسلمان هم هست يا در سنين جواني و سفيدرو مي‌باشد ـ تعبير كنيز اين نيست كه آدم سياه و بد‌قيافه باشد، اصلاً اين‌طور نبوده است، كنيزان را از اروپا، يونان و روم مي‌آوردند ـ بايستي سرش برهنه باشد و حتي در جامعه‌ي اسلامي هم زندگي مي‌كرده است، پس بيرون بودن مو و نگاه كردن آن مي‌تواند فسادانگيز نباشد، ما بايد از اين منظر نگاه كنيم، بنده نمي‌گويم استنتاج آن چگونه است بلكه فقط مطرح مي‌كنم كه قابل مطالعه مي‌باشد؛ يعني نمي‌توان از اين زاويه و فاكتور گذشت، تا زمان حضور ائمه مسأله‌ي برده‌داري، بحثي جدي بوده است و روايات زيادي داريم كه مملوكه بايد بدون پوشش سر، نماز بخواند و هيچ جا هم ذكر نشده است كه اگر نامحرم نبود و در برخي از اسناد غير تاريخي هم داريم كه در غير نماز هم بايد سرش باز باشد. در مقنعه شيخ مفيد هم ذكر شده است وقتي زن به سن بلوغ رسيد كه شاخص آن هم قاعدگي است، روزه و پوشش براي او واجب است. اين مسأله مي‌تواند براي ما قابل فكر و مطالعه باشد كه اين مورد برحسب چه فلسفه‌اي بوده است؟ اگر استنتاج ما از پوشش فقط روابط فساد و انحراف باشد، اين مسأله نقض مي‌شود يا نه توسعه مي‌دهيم و براي اين مسأله چند فاكتور در نظر مي‌گيريم كه يك مورد آن عنوان شد و ممكن است كسي پيدا شود و اظهار كند كه در آن زمان چون آن‌ها از طبقه‌ي پست‌تر بوده‌اند، خود به خود آن حالت و تحريكات جنسي ايجاد نمي‌شده است و قابل مطالعه هم مي‌باشد.

نكته‌ي سومي كه به نظر من به عنوان يك اصل در حوزه‌ي روش‌شناسي بايد به آن توجه شود اين است كه ابتدا ما بايد تلقي خود را از زن تصحيح كنيم كه چگونه به حجاب نگاه كنيم؟ اگر پيش‌فرض ما اين باشد كه زن و مرد، پنبه و آتش هستند پس بايد همان راهي را كه مي‌رويم تا آخر ادامه دهيم. چون اول موضع خود را راجع به زن مشخص كرده‌ايم. فرض گرفتيم تمام تلقي ما از زن اين است كه زن موجودي جنسي است به معني خاص كلمه؛ يعني زن را مساوي گرفتيم با آن‌چه كه از جنسيت تعبير مي‌شود. بنابراين بايد حداكثر دوري، تبعيد و فصل صورت گيرد. اما آيا از متون ديني ما چنين چيزي استفاده مي‌شود؟ زن هم مثل مرد پيش از اين‌كه زن و مرد باشند انسان هستند و همه‌ي آن خصلت‌ها و اوصاف انساني از جمله؛ اراده، فكر، قدرت انتخاب و قدرت تصميم‌گيري را دارند، بله مرد و زن هم داراي بخشي از غرايز هستند. منتهي زن به گونه‌اي كه جنبه‌هاي محركي و تحريكي او نسبت به مرد بيشتر است. اگر اين ديدگاه پيش‌فرض ما باشد با آن ديدگاه اول متفاوت خواهد بود، پس آن خانه‌هايي كه قرار است بچينيم، به طوري ديگر خواهيم چيد. زماني‌كه مي‌خواهيم به بحث عميق‌تر نگاه كنيم نبايد از اين‌جا شروع كنيم كه حجاب اين است. اما در مرحله‌ي اول واقعاً آيا اين فتنه‌انگيزي كه گاهي در برخي از متون هم آمده كه مساوي با زنانگي است و اصلاً قابل پاك شدن نيست يا خصلتي فرهنگي است؟ يعني وقتي‌كه جامعه‌اي زن را مي‌بيند، يا صداي زن يا اسم او را مي‌شنود، مي‌شود بحث‌هاي خاص زن و مردي به ذهنش خطور نكند، اين شدني است يا نه؟ مي‌گويند جاي ديگر شده است، من نمي‌دانم، اگر انجام شده است پس پيش‌فرض ما مي‌تواند چيز ديگري باشد، پس اين بخش مسأله‌ي فرهنگي است، وقتي مسأله‌ي فرهنگي شد يعني انسان‌ها، اعم از زنان و مردان مي‌توانند در جامعه زندگي كنند و روابط داشته باشند و كار بكنند، ـ البته حد پوشش را كاري نداريم چون بحث در كليات مي‌باشد ـ اما درواقع تصوري كه از زن و مرد مي‌توان داشت اين است تا اين‌كه اسم زن روي آن شخص است مي‌گويد كه او نويسنده، شاعر، خطيب و هنرمند است و در رشته‌اي تخصص دارد، چطور وقتي كه ما اسم فلان مرد را مي‌شنويم با خصلتي، آن حيثيت او به ذهن ما مي‌آيد؛ اما اسم زني را كه مي‌شنويم استاد دانشگاه، هنرمند، يا نويسنده يا پژوهشگر است و اسم پژوهشگر كه به ذهن ما تلقي پيدا مي‌كند، يا صداي او را مي‌شنويم، ‌چه چيزي در وهله‌ي اول به ذهن ما تبادر مي‌كند؟ آن پژوهشگر يا هنرمند بودن او و يا آن جنبه‌هاي جنسيتي او، حال اگر جنبه‌ي جنسيتي كه در جوامع ما مي‌باشد آيا امري فرهنگي يا اصيل مي‌باشد؟ به نظر من از منابع ديني برنمي‌آيد كه اين‌طور باشد؛ يعني برمي‌آيد كه زن و مرد پيش از زنانگي و مردانگي، انسان هستند. پس مي‌شود با اين پيش‌فرض روابط را تسهيل كرد، اين موضوع شاخصي است كه جامعه‌ي ما چگونه راجع به زن فكر مي‌كند؟ جامعه به آن مرحله‌ي مطلوب رسيده كه اين‌طور باشد. بنابراين اين‌طور نخواهد بود زماني‌كه زن مي‌خواهد حرف بزند بايد زير زبانش سنگ بگذارد تا لحن صحبت او عوض شود. در اين زمان مرد هم خراب مي‌شود؛ يعني مرد در اين حوزه هيچ اراده‌اي ندارد و نمي‌تواند بر خودش مسلط باشد. پس اين انسان مي‌تواند تمام قواي خود را زير كنترل درآورد، پس اگر عقل بر انسان حاكم باشد اين عقل مي‌تواند مدير و مهندس وجود ما باشد تا قواي غضبيه رياكاري و فريب را به زير سلطه درآورد. اين احتياطات در جاي خودش محفوظ مي‌باشد. اين‌كه بايد فضا و محيط سالم باشد و زمينه‌اي كه تشويق و ترغيب كند بحث اين موارد نيست. پس هم زن و هم مرد در فضاي سالم ارتباطي مي‌توانند مسلط بر وجودشان باشند. اين پيش‌فرض در فضاي مطالعاتي ما مهم است كه ذهنيت ما نسبت به زن چگونه است؟ و زن را مساوي با چه چيزي مي‌دانيم؟ آن‌وقت در بحث پوشش از بحث‌هايي كه مطرح مي‌كنيم مي‌گوييم كه شخصيت زن به حجاب اوست، پس شما اول زن را اين‌طور تعريف كرديد و الا اگر زني بي‌سواد است و غيبت‌كن، دروغگو و دو به هم زن است ولي به عنوان پوشش چادرش را خوب مي‌گيرد پس شخصيت او كامل شده است!؟ اما اگر ما زن را مثل مرد موجودي تعريف كرديم كه تمايلات او به فاكتورهاي مختلف است، يعني يكي از فاكتورها اين مسأله مي‌باشد، آن موقع ديگر نمي‌گوييم كه شخصيت زن به حجابش است، بلكه شخصيت زن به مواردي مي‌باشد كه يكي از آن‌ها حجاب مي‌باشد. در نتيجه يكي از مواردي كه در شخصيت زن تأثير دارد اين است كه پوشش اين‌طور باشد.

نكته‌ي چهارم مداخلات فرهنگ‌هاي غير ديني است كه بايد مورد توجه قرار گيرد كه به مرور بخش‌هايي از فرهنگ‌هاي ديگر وارد فرهنگ اسلام شده است و طبيعي هم هست و اشكالي ندارد.

اسلام در خلأ به وجود نيامده است بلكه انسان‌ها در همين واقعيت‌هاي زندگي به وجود آمده‌اند، ابتدا در محيطي به نام عربستان بوده بعد وارد فرهنگ ايراني شده و بعد به كشور مسيحي رفته و فرهنگ مسيحي به خود گرفته و با شكل‌ها و آداب و رسوم مختلف مبادلاتي با هم داشته‌اند، منتهي وقتي‌كه مي‌خواهيم مطلبي را به عنوان مطلب ديني خالص ارائه دهيم بايد توجه به اين مداخلات فرهنگي داشته باشيم، به عنوان مثال مرحوم مطهري در بحث حجاب و پوشيه اشاره مي‌كند كه طبقه‌ي ايرانيان و اشراف در زمان قديم پوشيه مي‌زدند و بعد از آن به مرور در فقه آمده است كه هر زني بايد پوشيه بزند و صورتش را بپوشاند و يا در بعضي از كتاب‌هاي تاريخي آمده است كه در مورد مردم مدائن گفته‌اند (اهلها فلاحون شيعه اماميه)؛ در فلان منطقه‌اي زنان شيعه در روز از خانه بيرون نمي‌آمدند و حال آيا اين مورد عادت فرهنگي آن‌ها بوده يا اين‌كه بايد بگوييم كه زن‌ها نبايد از خانه بيرون بيايند و در مورد مردمان ديلم هم در كتاب‌هاي تاريخي آمده است كه زن‌ها در روز از خانه بيرون نمي‌آمدند. حال ما بايد اين مسأله را مد نظر بگيريم و بعد مطالعات ديني بر روي اين مسأله انجام دهيم و بگوييم اين مطلب هم به عنوان سند مي‌باشد و يا بايد توجه كنيم كه فرهنگ محلي ممكن است كه چيزي را به عنوان فردي ايراني پذيرفته باشد و اين پذيرفتن را نمي‌توانم به عنوان امر ديني بر كسي تحميل كنم. به عنوان مثال زماني بنده مشهد مي‌رفتم و دختر 2 يا 3 ساله‌ام هم بغلم بود و موهاي سرش هم باز بود و بنده با لباس مخصوص روحانيت بودم و داخل حرم مي‌شدم كه كسي نزديك من شد و گفت: آقا شما با اين وضعيت و دخترتان به اين صورت بد است، بنده در جواب گفتم چرا بد است؟ حال در زماني است كه فرد نمي‌پسندد و خيلي غيرت دارد و يا زماني است كه دين مي‌گويد؛ در دين اصلاً چنين مسأله‌اي نيست. حال اگر تو خيلي غيرت داري روسري بر سر آن دختر دو يا سه ‌ساله‌ات بگذار، اما هيچ موقع حق نداري به نام دين عنوان كني، دين اين مسأله را نگفته است؛ درواقع تفكيك مسايل فرهنگي از مسايل ديني و حوزه‌ي دين براي اين مكان مناسب است كه مي‌خواهيم رأي خالص ديني ارائه دهيم و الا در مبادلات طبيعي است. به عنوان مثال ممكن است كسي بگويد كه زنان شيعه‌ي لبنان نماز مي‌خوانند ولي پوشش لباسشان به آن صورت است. حال از اين طرف اگر نگاه كنيم پس بايد بگوييم كه سر برهنه هستند و لباس آن‌ها خيلي كم است ولي هم نماز مي‌خوانند و هم روزه مي‌گيرند و خيلي هم مقيد هستند و شعار مي‌دهند و براي ملا [فرد روحاني] هم مي‌ميرند. اگر عادت آن‌ها [بيرون نيامدن زنان شيعه] مي‌خواهد اصل قرار گيرد، پس عادت اين‌ها [زنان لبناني] هم مي‌تواند اصل و مبنا قرار گيرد. بنابراين در زماني‌كه چيزي را مي‌خواهيم به نام دين عنوان كنيم بايد به اين مداخلات فرهنگي هم توجه بكنيم و بايد در حوزه‌ي مباحث ديني به همان منابع خودش قرآن، سنت به معني عام و مسايل ديگر هم توجه كرد.

نكته‌ي آخر كه اصل پنجم مي‌شود، بحث تغيير شرايط زندگي گذشته و حال است. به نظر بنده اين هم بايد به عنوان اصل و روش به آن توجه كرد. حال بنده مثالي كلي‌تر ذكر مي‌كنم؛ از مسايلي كه در روابط بين زن و مرد از سخنان مشهور و گفته شده اين است كه حضرت فاطمه(س) خدمت پيامبر(ص) رسيدند و در مورد كارهاي خانه از ايشان نظر خواستند و ايشان هم فرمودند كارهاي داخل خانه را خانم و كارهاي بيرون خانه را مرد انجام دهد. حال درست است كه در سنت پيامبر آمده و نقل هم شده است اما ما اين موضوع را چگونه مي‌توانيم تفسير و برداشت كنيم؟ اولاً در آن روز حضرت فاطمه(س) از كثرت كار شكايت كردند؛ بحث اين نبوده كه چكار كنيم پوشيده‌تر باشيم؛ موضوع اين است كه در آن روز خانم بايد گندم را تبديل به آرد و آرد را خمير و تبديل به نان مي‌كرد تا مورد استفاده قرار گيرد. پشم يا پنبه را تبديل به نخ و نخ را تبديل به پارچه و آن‌وقت پارچه را تبديل به لباس مي‌كردند و زندگي در آن زمان هزار مكافات داشت. امروزه مگر كسي لباس به آن شكل قديم مي‌دوزد و يا نان مي‌پزد و يا غذا درست مي‌كند يا جارو مي‌كند و يا لباس و ظرف مي‌شويد. در حالي‌كه صنعت و تكنولوژي بخش زيادي از كارها را گرفته است. اگر شما مادربزرگ‌هاي خود را به ياد داشته باشيد يك ديگ بزرگ داشتند براي رب درست كردن، دو ماه از سال را فقط رب يا مربا درست مي‌كردند. بنابراين زندگي از لحاظ زماني پر مي‌شد و وقت هم كم مي‌آوردند. امروزه چه كسي اين كارها را انجام مي‌دهد. شما هم اگر با همان قالب در روابط مرد و زن تعريفي ارائه دهيد، زن به عنوان موجودي بيكار و باطل محسوب مي‌شود؛ چون بچه كه به مهدكودك مي‌رود و تمام وسايل هم از بيرون خريداري مي‌شود، پس زن بايد چه كاري را انجام دهد؟

سخني از مرحوم مطهري مربوط به دوره‌ي قاجاريه مي‌باشد كه اين‌كه مي‌گويند زنان خيلي پرحرف هستند اين مطلب براي آن زنان حرم‌سراها صادق مي‌باشد، به اين صورت كه كارهاي آن‌ها را آن فرد آشپزباشي و فراش‌باشي انجام مي‌داد، پس اين زنان چه مي‌كردند مجبور به حرف زدن مي‌بودند؛ پس تكنولوژي هم امروزه همان كار را صورت داده است؛ يعني صنعت بخش داخلي زندگي را گرفته است. آيا امروزه هم بايد روابط زن و مرد را همان‌طور تعريف كنيم؟ اين مسأله را بايد به عنوان اصل به آن توجه كرد. اين پنج اصلي بود كه به عنوان روش‌شناسي در اين حوزه بر آن تأكيد مي‌شود يا اختصاص به اين حوزه دارد، برخي اختصاصي بود و برخي هم جنبه‌ي تأكيدي داشت.

بنده بحث بعدي (مسأله‌شناسي) را فهرست‌وار ذكر مي‌كنم تا خيلي هم به طول نيانجامد؛ در مورد مسأله‌شناسي است. آن مسأله‌هايي كه در حوزه‌ي ديني مطرح مي‌باشد را تحت پنج عنوان فهرست‌وار خدمت شما ذكر مي‌كنم.

اولين امر اين است كه جايگاه حجاب را در ميان ارزش‌هاي ديني بررسي كنيم و به دست آوريم؟

بحث دوم حدود پوشش است و اين مسأله مشهور است و كاملاً روشن است.

اما بحث سوم حدود پوشش مرد است كه اين بحث به نظر من خيلي جدي است و در فقه هم بحث شده است ولي جاي سؤال هم زياد است.

مسأله‌ي چهارم ارتباط و اختلاط و بحث‌هاي گفت‌وگو و معاشرت‌هاي كاري و رفت و آمدهاي اجتماعي مي‌باشد.

مسأله‌ي پنجم بحث حكومتي يا شخصي بودن (مسئله حجاب) است.

خلاصه‌ي بحث من اين شد كه ما چند اصل را به عنوان روش‌شناسي در حوزه‌ي مباحث مربوط به پوشش و حجاب بايد مورد توجه قرار گيرد را ذكر كرديم و بعد هم پنج محور ذكر شد كه در اين پنج محور بعضي‌ها بحث‌هاي مهم و جدي را مي‌طلبد كه بايد پيرامون آن بحث شود.

 

 

چهارشنبه 10 بهمن 1386 - 16:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری