يكشنبه 4 تير 1396 - 21:43
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

اكرم اماني

 

جايي براي بازيگري يزيد باقي نماند

 

گفت‌وگو با دكتر محمدرضا شيرازي محقق و استاد دانشگاه

 

اشاره:

عناصر و ارزش‌هاي ويژه و ماناي قيام امام حسين عليه‌السلام از جمله مقطع زماني و روند صلح به قيام، سفر طولاني و تبليغاتي پيش از قيام، عهد و بدعهدي مردم، هول و هراس دستگاه حاكمه از امام و تعداد معدود ياران ايشان، همراهي خانواده و ماندگاري رو به گسترش يك جنبش در جغرافيايي محدود، چنان جذاب و خارق العاده است كه قرنهاست الهام بخش، پيونددهنده و حركت آفرين بوده و اثرات آن پيوسته زاينده‌تر مي‌شود. با دكتر محمدرضا شيرازي عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي و نويسنده و محقق تاريخ نشستي داشتيم تا ضمن بررسي دلايل و زمينه‌هاي تكوين اين جنبش، علت و رمز ماندگاري و گسترش معناي آن را در طول زمان جويا شويم.

چه شرايطي فراهم شد كه صلح امام حسن عليه‌السلام به قيام امام حسين عليه‌السلام منجر شد، آيا شرايط خيلي تغيير كرده بود؟ آيا نسبت به گذشته تفاوت ايجاد شده بود؟

شرايط در دوره امام حسن عليه‌السلام نسبت به دوره امام حسين عليه‌السلام بسيار متفاوت بود. مثلاً ما شرايطي را كه در صلحنامه امام حسن مي بينيم به هيچ وجه در دوره امام حسين جا نداشت؛ در آن صلحنامه آمده بود كه معاويه بايد پايبند به اصول اصلي اسلام باشد، ‌دنبال سيره پيامبر باشد و به حقانيت دين معتقد و ملتزم باشد، يا بعضي از مواردي كه امام حسن براي حفظ موقعيت شيعيان در صلحنامه با معاويه مطرح كرد. طبيعي است كه هيچكدام از آنها در آن زمان عملي نشد و با حاكميت يافتن يزيد فكر كردند كه مي‌شود خلافت پيامبر را تبديل به سلطنت كرد بطوري كه بشكل موروثي به فرزندان بعدي منتقل شود.

يزيد خليفه‌اي بود كه اصلاً ظاهري از اسلام را هم نداشت ولي مي خواست به نام خليفه مسلمين بر اوضاع مسلط باشد. اين يك مشكل بود. وقتي ديد حاكم اينقدر تغيير پيدا كند كه بخواهد از خلافت يك سلطنت درست كند اين به معني واقعي يعني انحراف در تعاليم دين است. زيرا وقتي خلافت تبديل به سلطنت شود و سلطنت با تمام انحرافاتش به اسم دين بر امور مسلمين حاكم شود موجب انحراف در تعاليم دين مي شود. در اين فاصله زماني خلفا و در زمان معاويه تمام اين انحرافات را به اسم اسلام عرضه كردند يعني تمام ارزشها بطور كامل تحريف شد، با اين ارزشهاي تحريف شده چطور مي توانيم اسلام واقعي را به  مردم عرضه كنيم. اصلاً شايد بعضي ها در عمل اجرا نشدن اين احكام را مي خواستند و اينكه اينطور جلوه بدهند كه اسلام با تعاليمش مطرح شدني نيست ترجيحاً بايد بشكل سلطنتي كار را ادامه داد. يعني دنبال منافع خودشان بودند و از هر عوامفريبي هم براي حفظ حكومت استفاده مي كردند، مثلاً‌ اينكه خدا خواسته بني اميه روي كار و حاكم باشند پس مبارزه با بني اميه مبارزه با خواست و اراده خداست و نبايد به فكر قيام باشيم و بايد به حاكميت بني اميه تن داد. آيا در تعاليم ديني ما همچو واقعيتي وجود دارد؟

بني اميه بدنبال اين بود كه خواسته هاي شخصي و منافع شخصي خود را به اسم دين بيان كند. اينجاست كه امام حسين عليه‌السلام احساس مي كند براي احياي ارزشهاي واقعي دين راهي جز قيام نيست. در دوره امام حسن مردم هيچ زمينه اي براي قيام نداشتند و امام واقعاً تنها بود و جز عده اندكي كسي نبود كه امام را حمايت كند، امام حسن در دوران محدود خودش مي خواست اعلام قيام كند ولي زمينه قيام را در مردم نديد و فهميد كه از اين كار نتيجه اي نمي گيرد.

همين اتفاق براي امام حسين عليه‌السلام نيز افتاد، يعني مردم اعلام آمادگي كردند و چيزي حدود 18 هزار نفر امضا كردند كه از حسين عليه‌السلام حمايت كنند ولي تمام آنها تنهايش گذاشتند. آيا اين اتفاق براي امام حسين قابل پيش بيني نبود كه همان شرايطي برايش پيش مي آيد كه براي برادرش اتفاق افتاد و مردم تنهايش خواهند گذاشت؟

واقع امر اين است كه ما مي گوييم يكي از مواردي كه در هر قيامي مورد توجه و مدنظر است اين است كه آيا اين قيام به هدف خاص خود مي رسد يا نه؟ يا خونهايي كه در اين مسير ريخته مي شود آنها را به اين هدف مي رساند يا نه؟ ما مي گوييم امام حسين بعد از اينكه با اين شرايط (كه حاكمان وقت، آنها را به اسم اسلام عرضه مي كنند، يعني تهي كردن ارزشها، ارزشها را به نام ضد ارزش عرضه مي كنند) روبرو شد تصميم به قيام گرفت. واقعيت امر اين است كه امام خواست با قيام زمينه‌اي را فراهم كند و چهره واقعي حاكمان را به مردم عرضه كند. به همين دليل با رعايت تمام جوانب حركتي را از مدينه شروع كرد بعد مكه و كربلا، در تمام اين مسير امام هشدارهاي لازم را به مردم مي داد حتي حج خود را ناتمام گذاشت و با سخنراني هاي خود مردم را توجيه مي كرد.

در حالي كه موقع خروج از مدينه تعدادي از صحابه مي گفتند ما از رسول خدا شنيديم كه در اين مسير كشته مي‌شوي و  او را منع مي كردند. اما امام همه را مي دانست و با آگاهي لازم اين كار را كرد. امام معتقد بود براي بيدار شدن مردم و احياي ارزشهاي اسلام ريختن اين خون لازم است، اگر اين خون نمي توانست همچو ارزشي را براي مردم روشن كند ما شايد براي قيامهاي ديگر هم چنين حرفي مي زديم ولي مي بينيم كه همين الان هم قيام امام حسين زنده است.

قيام امام حسين در شكل واقعش يعني آنچه كه اتفاق افتاد به شكست فيزيكي منجر شد و حتي در استمرار اين قضيه هم مانديم كه حكومت جبار دوران از بين برود و اين استمرار پيدا كرد اما چيزي كه براي ما از امام حسين ماندگار شده اين است كه روح مقاومت و ايثارگري را در طول تاريخ زنده نگه داشته. آيا امام حسين بر اين امر واقف بود كه اين قيام بطور فيزيكي به شكست منجر مي شود و حتي تغيير حكومتي هم صورت نمي گيرد؟ و اين امر براي همه تاريخ خواهد بود كه معني ايثار و مقاومت و ايستادگي را در برابر ظلم دريافت كنند؟

خود امام حسين عليه‌السلام در صحبتهايش به اين مطلب اشاره مي كند و در بيان انگيزه قيامش و دليل خروجش چنين مي گويد كه من نه قصد ظلم دارم نه فساد، من براي يك امر بيهوده و باطل قيام نكردم بلكه با آگاهي كامل به تمام شرايط خروج كردم. در آن مقطع شروع حركت از مدينه، بزرگان صحابه مثل ابن عباس و محمد بن حنفيه برادر امام پيش امام آمدند و خواستند كه جلوي حضرت را بگيرند. حتي امام به خاطر حرمت برادرش يك شب بيشتر در مدينه ماند و حركت را متوقف كرد. ولي بعد به راهي كه در پيش گرفته بود ادامه داد. چون آنها بعد فيزيكي و پيشگويي‌ها را شنيده بودند كه منجر به شكست مي شد. ولي حضرت چون مي ديد كه چهره واقعي حكومت و حاكم را فقط با اين راه مي توان نشان داد و نمي‌توانست ببيند كه تمام ارزشهاي اسلام زير سوال برود به راه خود ادامه داد. حتي در دم آخر به امام گفتند حالا كه مي خواهي بروي تنها برو، زن و بچه را با خودت نبر. معلوم مي شود اگر امام آينده را پيش بيني نمي كرد اين پيشنهاد را مي پذيرفت. ولي اين زن و بچه بعد از امام ماموريتي دارند. شايد يك آدم سطحي‌نگر بگويد بردن زن و بچه در ميدان جنگ صلاح نيست، جنگ براي مردهاست. اما واقعيت اين است كه جهاد هم بر آنها واجب نيست، چرا امام آنها را برد؟ اگر آن مقطع را در نظر بگيريم كه وسايل تبليغاتي نبود و حاكمان مي خواستند امام را سركوب كنند و در منطقه‌اي محدود كه هيچ كس متوجه نشود صدايش را خاموش نمايند و به اهداف خودشان برسند. ولي امام ديد كه تا مردم روشن و آگاه نشوند به اين سادگي كنار نمي آيد و از ابتداي حركتش حساب همه كارها را كرده بود؛ بطوري كه حاكم وقت از اين شيوه عملي امام هراس كرد. وقتي متوجه حركت ايشان شد دستور داد كه امام را در هرجا كه هست محدود و متوقف كنند نه پيش بياييد و نه برگردد. چون مي ديدند هرجا كه امام مي رود چهره واقعي آنها را به مردم نشان مي دهد و اسلام واقعي را براي مردم معرفي مي كند. اينجا بود كه ابن زياد ماموريت يافت امام را متوقف كند.

حركت امام حركتي فوري بود كه حاكمان وقت دير متوجه آن شدند ولي همان موقع هم كه متوجه شدند سعي در توقف امام كردند. براي استمرار اين حركت بعد از شهادت امام حسين و اصحاب باوفايش آوردن زن و بچه و شيرزني مثل حضرت زينب لازم بود كه پيام آنها را بعد از اين استمرار بخشد. واقعاً مي بينيم در زماني كه اهل بيت در اسارت بودند چقدر روشنگري داشتيم. حاكمان وقت دوست داشتند آنها را به عنوان اسير در شهرها بگردانند اما در اثر روشنگري اين اسرا بويژه حضرت زينب و امام سجاد عليه‌السلام مردم متوجه واقعيت شدند و بني اميه در اين اواخر ديدند اگر آنها را به شهرهاي مختلف ببرند بيشتر براي خودشان رسوايي به بار مي آورد تا اهل بيت. آنها دوست داشتند كه اهل بيت را براي هميشه به اسارت بگيرند ولي واقعيتهاي موجود و بازتاب اين حركت امام در جامعه دستشان را بست و در اصل فاتح اصلي ماجرا بني اميه نبود. در اثر اين بازتاب، حركت هايي براي خونخواهي امام حسين عليه‌السلام شروع شد.

بعد از بني اميه، بني عباس با شعار خونخواهي خاندان پيامبر روي كار آمدند و معلوم شد كه در جامعه كشتن اهل بيت و به اسارت بردن آنها ديگر ارزش نيست و ديد خوبي نسبت به اين قضيه وجود ندارد، بگذريم كه بني‌عباس هم با اين شعار مردم را فريب دادند و تا زمان امام رضا عليه‌السلام دستشان رو نشد، اين روشنگري هميشه بوده و هر فرصتي كه پيدا مي شد براي بيان ارزشهاي واقعي اسلام، ائمه ما كمال بهره برداري را مي كردند و اگر مي‌ديدند حركتي نتيجه دارد با آينده‌نگري و درايت آن را انجام مي دادند. نه فقط به صرف كشته شدن، بايد مي ديدند بازتاب اين خون تا كجاست؟ آيا مي تواند احياگر باشد يا نه؟ آيا مي تواند چهره واقعي دستگاه را به  مردم نشان بدهد؟ ائمه سعي داشتند مردم را آگاه كنند كه فريب اين ظاهر اسلام‌نما را نخورند؟ اوج درگيري بني اميه با بني عباس در زمان امام باقر عليه‌السلام و امام صادق عليه‌السلام بود كه در اين زمان امامان شاگردان زيادي را تربيت مي كردند براي بيان احكام و پيشنهادهايي را به بزرگان مي دادند. اگر هدف صرفاً كشته شدن بود اينها هم مي توانستند قيام كنند ولي بايد مي ديدند كه اين كارشان جواب مي دهد يا نه؟ خيلي ها پيش امام سجاد آمدند و خواستند قيام كنند ولي امام نپذيرفت چون زمان مناسب نبود. به همين دليل براي اداي وظيفه و احياي ارزشها بود كه امام حسين عليه‌السلام در آن شرايط راهي جز قيام نديد و اين قيام و حركت را بشكل زيبا و حساب شده‌اي آغاز كرد كه نزديك 6 ماه به طول انجاميد يعني از اواخر رجب شروع (شعبان، رمضان، شوال، ذي القعده، ذي الحجه) و تا محرم به طول انجاميد. به جاي اينكه امام منفعلانه برخورد كند آنها را در انفعال قرار داد و براي بعد از خودش هم فكر كرده بود و براي استمرار حركتش حضرت زينب و امام سجاد عليه‌السلام را آورده بود... حاكمان بني اميه مي خواستند حركت امام را محدود كنند طوري كه هيچ كس از اين ماجرا خبردار نشود و شايد هم مي خواستند براي عوامفريبي مردم مجلس عزاداري بگيرند و حتي براي امام گريه كنند ولي امام حسين عليه‌السلام طوري عمل كردند كه جايي براي نقش بازي كردن خليفه باقي نماند.

اگر پيام‌رسان‌هاي كربلا نبودند حاكمان بني اميه به اهداف خود مي رسيدند. آنها تمام زوايا را مي ديدند و با چشم باز و حساب شده حركت را شروع كردند و احياي دين را در اين مسير شفاف مي ديدند. براي جان خود ارزشي قائل نبودند و جان بركف آمدند و به نتيجه لازم هم رسيدند.

از لحاظ صوري و ظاهري، حادثه عاشورا يكي از حوادثي است كه نمونه‌اش را مي‌توان در تاريخ مشاهده كرد و حوادثي بظاهر بزرگتر را شايد بتوان پيدا كرد كه از ياد رفته و شايد خيلي از آدم‌ها كشته شده و از بين رفته‌اند و اتفاق‌هاي خيلي شديدتري نيز رخ داده است. قيام امام حسين عليه‌السلام چه ويژگي داشت كه حتي در روح مردمي فراتر از مردم عرب مثل مردم ايران كه جداي از مردم عرب هستند آميخته و ماندگار شد؟ چه جهانشمولي در اين قيام وجود داشت كه همه‌كس با آنها ارتباط برقرار مي كند و از آن لحظه‌هاي عاشورايي و لحظه‌هايي كه منجر به قيام شده حس مي‌گيرد؟

اولاً قيام حسين عليه‌السلام براي خدا بود كه در آن در بيان انگيزه هاي اصلي ذكر مي‌كند كه من خروج كردم عليه خليفه نه براي رسيدن به حكومت، اگر براي رسيدن به حكومت بود چون شكست فيزيكي صورت گرفت به هدف خود نمي رسيد، بلكه مي فرمايد من مي خواهم اصلاح كنم امت جدم را.  رسول خدا يك سري ارزشهايي را در اين جامعه بنياد كرده بود كه حاكمان آنها را تهي كردند و ارزشها را ضدارزش نشان دادند.

خوب، ما در نظر بگيريم به كسي بگويند پايان حركتت كشته شدن است. اگر براي خلافت آمده بود عقل حكم مي‌كرد كه از حركتش دست بردارد. پس مصلحت چه بود كه حسين عليه‌السلام عليرغم همه پيشگويي‌ها به ميدان آمد، كه در اين بين چيزي جز اخلاص و خدا را ديدن و خود را نديدن وجود نداشت. چيزي كه قيام‌ها را از مسيرش خالي مي كند و اصلي كه آن را منحرف مي‌كند انگيزه غيرخدايي است و نتيجه اين غيرخدايي مرعوب شدن و دل به ظواهر دنيا بستن است. اين مجذوب ظواهر و مرعوب بودن دو آفت بزرگ تمام رهبران بوده كه قيام‌هايشان به شكست انجاميده بود. در حالي كه ما اين دو را در امام نمي‌بينيم. حسين عليه‌السلام مرعوب نبود. ايشان معتقد بودند زندگي با ظالم چيزي جز ذلت نيست و من ترجيح مي‌دهم كه به استقبال شمشير بروم اما صلح و آشتي حاكم وقت را نپذيرم. از زواياي مختلف مي شود عاشورا را بررسي كرد. فقط وظيفه شرعي نيست. امام از هر فرصتي استفاده مي كرد براي بيداري مردم و با هر طرز تفكري كه اشتباه بود مبارزه مي كرد. امام تعبيراتي چنين نيز دارد كه: آزادي و آزاده خواهي، بنده كسي جز خدا نباشيد، زندگي با ظالم چيزي جز خفت نيست و... .

اينها مفاهيمي خيلي بلند و انساني است. چرا الان در اين دوره بسياري از افرادي كه حتي با مذهب تشيع آشنايي ندارند به فلسفه قيام حسين عليه‌السلام كه فكر مي كنند اين قيام برايشان جذاب و الهام بخش است؟

دقيقاً همينطور است. خيلي از مصلحين در طول تاريخ از قيام حسين عليه‌السلام الهام گرفتند. مثلاً گاندي، پس از مطالعه اين ماجرا از پيام عاشورا در قيام خودش استفاده كرد و فرازهايي از سخنان امام را در صحبتهاي گاندي داريم. تمام كساني كه خواستند در مردم انگيزه ايجاد كنند و لو اينكه از مسلمانان هم نبودند ولي به تناسب ديدگاه خودشان از نهضت حسين عليه‌السلام ، آزادي خواهي، آزادمنشي و ‌تن به ظلم ندادن استفاده كردند. اينها ارزشهايي است براي انسانها، حالا از هر مسلكي كه مي خواهند باشند. اينها تكليف شرعي است ولي تكليف شرعي را كسي احساس مي‌كند كه اعتقادي دارد و امام حسين عليه‌السلام اين تكليف را براي احياي ارزشها احساس كرد. كساني هم كه مرام و مسلك دارند و كسي كه مي فهمد تكليف چيست، اين‌ها را درك مي‌كنند. كسي مثل معاويه در صلحنامه متعهد شد كه نسبت به اصول دين پيامبر پايبند باشد اما وقتي بر امور مسلط شد گفت من خودم را به اين اصول ملتزم نمي‌دانم. اگر معاويه چهره واقعي خود را بر ملا مي‌كرد مردم بايد قيام مي كردند، چرا قيام نكردند؟ چون مردم با ارزشهاي واقعي اسلام آشنا نبودند و حاكمان، اسلام را همانطور كه مي‌خواستند به مردم نشان دادند در جهت حفظ منافع خودشان. وقتي بني اميه با عوامفريبي مي گويند تا خدا نخواهد چيزي بوجود نمي‌آيد، خدا خواست كه ما بر شما حاكميم، پس مقاومت با ما مخالفت با اراده خداست، مردم بايد چقدر از تعاليم عقب باشند تا چنين تزي را بپذيرند. اين طرز فكر به جبر كشيده مي‌شود. خدا انسان را آزاد آفريده، امام مي گويد بنده غير خدا نباش خدا تو را آزاد آفريده. اينطور نيست كه هركس بر تو شرايطي را تحميل كند و تو تن بدهي. هشدار كه تو آزادي! زنده بودن و زندگي نيست مگر عقيده و مبارزه در راه عقيده. اين ممكن است لوازمي داشته باشد. بايد به عقيده درست دست بيابيم و به عقيده واقعي برسيم و دست از اعتقادات نكشيم و هر عاملي نتواند ما را از اعتقاداتمان جدا كند و اين هم حركت و انگيزه‌اي به ما مي دهد كه راهمان را انتخاب كنيم و دنبال عقيده صحيح با دليل باشيم و تا دليلي را منطقي قبول نكرديم از اعتقادمان دست نكشيم.

اقدامي كه حسين عليه‌السلام انجام دادند و با تمام وجودشان پاي اين ايمان و عقيده‌اي كه داشتند ايستادند به خاطر صداقت و خلوصي كه در قيامشان وجود داشت تاثير شديدي در تمام جوامع بشري بخصوص تفكر شيعه گذاشته است.

 

 

سه‌شنبه 2 بهمن 1386 - 14:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری