پنجشنبه 6 آذر 1393 - 22:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

مصطفي گرجي

 

«عاشورا» يک متن عاشقانه

 

دل است همچو حسين و فراق همچو يزيد

شهيد گشته دو صد ره  به دشت کرب و بلا (ديوان شمس)

جايي گفته بودم «روزه» يک متن است، متني که هر کسي مي تواند آن را در هر زمان  و با هر زباني با توجه به شرايط و احوالات خويش بخواند و از آن لذت ببرد. هر پديده اي مي تواند بالقوه يک متن باشد. انسان هم يک متن و نوشته منشوروار است و البته در مواردي يک اثر ادبي که نقاش روزگار آن را به بهترين صورت ممکن از دفتر تقويم (1) خود به عالم خاکي تقديم کرده است. در اين ميان برخي از متن ها (انسان ها) (2) به دلايل گوناگون بر متن هاي ديگر (انسان ها) تقدم و تشرف مي يابند و - برخلاف متن هاي مجازي ديگر که ترجيح مي دهند در حاشيه و با حفظ ايمني و امنيت و رعايت مصلحت وقت به حيات خود ادامه دهند و به همين دليل به چاپ دوم هم نمي رسند (3)- همواره در بطن يک متن بزرگ‌تر  يعني در دل زندگي و حيات معقول زندگي مي کنند و روش زندگي و سيره آنها و بلکه خود آنها بعد از گذشت سال ها و بلکه قرن ها به چاپ اِندُم مي رسند. اين دسته از  متن ها هستند که به دليل نوع، کيفيت و اهميت محتواي آن، قابليت خوانش هاي متنوع را به خواننده مي دهند و بلکه با مخاطب خويش ديالوگ هم مي کنند.

يکي از سوالات مقدر که طرح درست آن مبين ومفسر فضاي کلي اين نوشتار است، اينکه دلايل و شرايط جاودانگي اين متن (انسان) معطوف به چه مولفه ها و شرايطي تواند بود. به عبارت ديگر چه عواملي در بقاي يک انسان در طول تاريخ تاثير گذار ترست سوالي است که بايد ابعاد و اجزاي آن بدرستي تبيين شود. به هروي بايد روشن کرد که کدام يک از عواملِ مکان برتر، امکان برتر، موقعيت برتر، حادثه برتر، علل  و انگيزه هاي برتر (4) و... به منظور بقا و ابدي ساختن حيات آدمي ، تاثير گذار ترند  و آيا هر کدام از اين عوامل به تنهايي مي تواند موجب جاودانگي يک انسان شود و  آيا علاوه بر اين مولفه ها؛ عواملي ديگري همچون  خود شخصيت و اوتوريته  انسان برتر (5) مي تواند همه اين عوامل را تحت الشعاع خود قرار دهد. با توجه به اين نکات ياد شده عاشورا را به عنوان يک متن مي توان بارها و بارها بازخواني و بازبيني کرد. متني که همه عوامل جاودانگي آدمي را در دل شخصيت اول آن (حضرت حسين) در خود نهفته دارد که بررسي و تحليل اين عوامل به بررسي و تحليل مستقل و فراگير نياز دارد.  همچنان که در مجموعه پژوهش هاي محققان به اين امر توجه شده است. سوال ديگري که به موازات آن سوال اوليه مطرح مي شود اينکه در متون ادبي ما به ويژه متون عرفاني به کدام جنبه از نکات فوق توجه بيشتري شده است؟ به عبارت ديگر در اين متون آيا شخصيت هاي داستان بيشتر محل توجه  و تامل بوده اند؛ يا علل و امکان ها يا  زمان و مکان و موقعيت ها و يا .... .

با اين مقدمه بايد يادآوري کرد که درباره اين متن با توجه به ابعاد و نوع حوادث و شخصيت هاي آن، علل و عوامل پيدايش آن، نتايج و ثمرات آن، اهداف و انگيزه هاي آن، فايده يا فايده هاي آن و ماهيت آن و .... قلم ها و قدم هاي فراواني در طول تاريخ سخن اهتمام ورزيده اند و درباره تصوير شخصيت اصلي اين متن يعني حضرت حسين و گفتارها و افعال او به کرات  نوشته اند.  اينک يکي از اين قرائت ها به عنوان حسن ختام اين بخش تقديم مي گردد.

در سال 61 هجري در گوشه اي از اين کره خاکي به نام عراق واقعه اي در تاريخ بشريت رخ داد که مانند بسياري از حوادث تاريخي حاصل تضاد دو نيروي اهورايي و اهريمني (خوب و بد- محمد(ص) و ابوسفيان- علي(ع) و معاويه و ...)  بود. شخصيت اول اين حادثه و داستان به گونه اي زيست که مرگ تدريجي هرگز شايسته او نبود. مرگي تدريجي اي که در کتاب مقدس مسلمانان «و اينما تکونوا يدرککم الموت و لو کنتم في بروج مشيده» تعبير و در متون ادب فارسي «قضا چون ز گردون فروهشت پر/ همه زيرکان کور گردند و کر» تفسير شده است. مرگي که شايسته چنين انساني بود  و شد؛ مرگي بود که عارف بزرگ ادب فارسي  از آن به «مرگ عشاق» تعبير کرده که مرگ حسيني نمونه تام اين چنين مرگي است(6) :

«عاشقاني که با خبر ميرند

پيش معشوق چون شکر ميرند

از الست آب زندگي خوردند

لاجــــرم شيوه دگر ميرند

چون که شبها نخفته اند زبيم

جمله بي خوف و بي خطر ميرند

از فرشته گذشته اند به لطف

حيف از ايشان که چون بشر ميرند» (ديوان شمس)

مرگي که در عرفان به «موتوا قبل ان تموتوا» تعبير شده است:

«بميريد بميرد در اين عشق بميرد

در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد

بميريد بميريد کز اين مرگ مترسيد

کز اين مرگ برآييد سماوات بگيريد » (ديوان شمس)

مرگي که عزراييل را هم در آن راهي نيست و در مشابهت ِنوع جان بازي (معامله جانباز با جان ستاننده واقعي)چون جان بازي اسماعيل (عاشق جانباز)در کف ابراهيم (جان ستاننده)  است:

«دشمن خويشيم و يار آنکه ما را مي کــشد

غرق درياييم و ما را موج دريا مي کشد

آنچنان شيرين و خوش در پاي او جان مي دهيم

کان ملک ما را به شهد و شير و حلوا  مي کشد

خويشتن فربه نماييم از پي قربان عيــــد

کان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا مي کشد

همچو اسماعـــــيل گردن پيش خنجر خوش بنه

سر مدزد از وي گلو گر مي کشد يا مي کشد

نيست عزراييل را دست و رهي بر عاشقان

عاشقان عشق را هم عشق و سودا مي کشد» (ديوان شمس)

با جمع اين نکات و با توجه به چنين مرگي است که ذهن وقاد عارف بزرگ، مولوي بلخي در بيان شهادت حضرت حسين  به اين ابيات متمايل مي شود و همه اين ويژگي ها را در شهادت عاشقانه حضرت حسين مي بيند و  اين گونه داد سخن مي دهد:

روح سلطاني ز زنـــــــداني بجست

جامه چدرانيم و چون خاييم دست

چون که ايشان خسرو دين بوده اند

وقت شادي شد چو بشکستند بند

سوي شادردوان عزت تـــــــاختند

کنـــــــــده و زنجير را انداختند

پس عزا بر خود کنيد اي عاشــقان

زانکه بد مرگي است اين خواب گران» (مثنوي)

در اين فضاست که مولوي مرگي چنين را شايسته انسان هاي عاشق و جان بازي از جمله حسين بن علي مي داند که به تعبير برخي از مفسران آيات سوره فجر قرآن در وصف او نازل شده است (7) حسيني که به تصور برخي ديگر چنان در عشق به حق غرق گشته بود که نوع عمل او را به دليل شدت و حدت ايثار مي توان به خشونت در عشق ياد کرد (8). البته اين نوع نگاه به عوامل جاودانگي انسان درباره بزرگان ديگر تاريخ بشريت چون سقراط نيز صادق است  که  اتفاقا در نحوه مرگ نيز مشابهت فراواني با او دارد. به عبارت ديگر همچنان که نحوه زيستن هر انسان تعيين کننده نحوه ادامه حيات او در عالم باقي نيز خواهد بود . (9)  اين مساله با نحوه مرگ هر انسان نيز ارتباط نزديکي دارد. همان نکته اي که مولوي به زيبايي از آن سخن رانده است.  (رابطه معرفت و آگاهي با عشق در دو دنيا)

«عـــاشقاني که با خبر ميرند

پيش معشوق چون شکر ميرند

از فرشته گذشته اند به لطف

حيف از ايشان که چون بشر ميرند» (ديوان شمس)

يکي از دلايل مانندگي نحوه مرگ اين دو بزرگ البته در دو ساحت مختلف؛ يکي از آخرين گفتارهاي آن دو در وقت شهادت است که  باعث نزديکي اين دو بزرگ تاريخ شده است. همان عبارت معروفي که حضرت حسين  در  ايام آخر حيات  فرمودند که «هيهات من الذله و .... و ان کان دين محمد (حقيقت و آگاهي) لم يستقم الا بقتلي و يا سيوف  خذيني» که شبيه همين سخن را نيز سقراط  که عاشق حقيقت و معرفت بود در وقت مرگ اين گونه بر زبان جاري ساخته بود: «تا جان در بدن دارم از آگاه ساختن شما دست بر نخواهم داشت پس بدانيد خواه سخن آنوتوس را بپذيريد خواه مرا تبرئه کنيد در هيچ حال رفتاري جز اين نخواهم کرد و لو بارها کشته شوم» (آپولوژي، آلن دوباتن، 1385: 10) و در نهايت گفت «سزاوار نيست که آدمي چه در ميدان رزم و چه در ميدان بزم از چنگال مرگ به آغوش ننگ بگريزد» ( آخرين وصيت سقراط) اين دو مساله گوياي اين نکته باريک است که اين دو شخصيت به گونه اي زيستند که مردن تدريجي لايق آنها نبوده است. بر اين اساس مي توانيم بگوييم حضرت رسول اكرم صلي‌الله عليه و آله وسلم، امام علي عليه‌السلام و امام حسين (ع ) و... در اين راستا و راسته قرار مي گيرند و خواننده مي تواند  متن وجودي آنها را در هر عصري از عالم استعاره ها فراتر ديده و به عالم سمبل ها و نمادها نيز تفسير و تاويل کند و به دليل نمادين شدن شخصيت آن بزرگان به عنوان نماد يک حقيقيت به عالم اسطوره ها هم تسري دهد. هر کدام از اين بزرگان در نوع خود نه يک اثر ادبي که يک متن خلاقانه و شاهکار ادبي اند که در هر عصري يکoriginal text   خواهند بود و اين است يکي از شرايط جاودانگي آن بزرگان.

آري حسين يک متن است و به عنوان يک متن هر کسي مي تواند آن را بخواند و از خواندن آن لذت ببرد. البته شرط پذيرفتن اين نکته در اين است که هر خواننده  بتواند جدا از شخصيت خود متن آن را بر اساس علائق و سلائق خويش بخواند و درک خاصي با توجه به عينک خاص خود (همت) از آن ارائه دهد.  (10) اينک به چند تصوير از نگاه يکي از شاعران معاصر درباره اين دسته از متون اشاره مي شود؛ متوني (انسان هاي ناميرا) که آن ميرنده ميرا (مرگ) را در آغوش گرفته و از آن ابايي ندارد. البته در اين تصوير ها به صورت ازلي  و کهن نمونه (archetype) اين شخصيت هاي ناميرا  اشاره شده است:

«نام تو چيست/ نام تو نور/ نام تو شور/ نام تو لبخند/ لبخند / در تلفظ نامت/ ضروري است/ نامي براي مردن/ نامي براي تا به ابد زيستن / نامي براي بي که بداني چرا/ گاهي گريستن/ تاريخ عاشقان/ فهرست کوچکي / از لب شمار نام شهيدان توست/ پيغمبران/ به نام تو سوگند خورده اند ... (قيصر امين پور، آينه هاي ناگهان: 46-47) و يا:

«اي خوشا ز خود رفتن مست خلسه اي خونين      سرخوش از سماعي سرخ عارفانه رقصيدن

معني شکوفايي است ترجمان والايي است        مثل غنچه خنديدن چون جوانه روييدن» (تنفس صبح: 42)

«کس راز حيات او نداند گفتن     بايست زبان به کام خود بنهفتن

هر چند مبان خون خود خفت ولي     سوگند که خون او نخواهد خفتن» (تنفس صبح: 62)

«حسن تو کنايه اي به طوفان مي زد      در ناي تو نبض عيد قربان مي زد

درياي دلت ساحل اطمينان بود   آرامش تو طعنه به طوفان مي زد» ( تنفس صبح: 63)

«اي نابترين معاني واژه خوب    اي جوشش خون گرمتان شهرآشوب

کس در سفرکدام منظومه شنيد     يک روز کند هزار خورشيد غروب» (تنفس صبح: 65)

«رفت تا دامنش از گرد زمين پاک بمانَد     آسماني تر ازآن بود که در خاک بمانَد

از دل برکه شب سر زد و تابيد به خورشيد   تا دل روشــــن نيلوفري اش پاک بماند

دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوخت     که گريبان سحر تا به ابد چاک بماند...

جز صداي سخن عشق صدايي نشنيدم        که در اين همهمه گنبد افلاک بمانَد» (گلها همه: 86)

در ادبيات فارسي با توجه به ارزش و اهميت حضرت حسين به عنوان يک متن و شاهکار آفرينش که با يک انتخاب تمام  متن هاي (حوادث) مشابه خود را تحت الشعاع قرار  داده و در سايه افکنده؛ به انحاي مختلف به شخصيت و ارزش کار او اشاره شده که صورت تفضيلي آن - آن هم فقط در متون عرفاني- نياز به تتبع و جستار کلان و عميقي دارد که محققان در اين راستا قلم و قدم زده اند. به عنوان نمونه بررسي سيماي حسين؛ تنها در متون ادبي معاصر که در قالب داستان معاصر و رمان ( سووشون، کليدر، رمان امام حسين و .... ) تاليف و منتشر شده  خود نيازمند تحقيق مفصل و پردامنه اي است.

در حوزه شعر معاصر هم بررسي سيماي اين متن (حضرت حسين عليه السلام) خود نياز به بررسي و تحليل مستقل دارد که در ذيل به چند نمونه آن؛ آن هم فقط در اشعار يک شاعر؛( زنده ياد قيصر امين پور) اشاره مي شود. نمونه اول در آخرين مجموعه شعري ايشان يعني «دستور زبان عشق» است که تراژدي کربلا را با تاکيد بر بعد عاطفي  آن به تصوير کشيده است:

«کودکان کربلا» راستي آيا

 کودکان کربلا، تکليفشان تنها

دائما تکرار مشق آب آب

مشق بابا آب بود. ( امين پور، دستور زبان عشق،  1386: 21)

نمونه دوم مربوط به دفتر شعر «آينه هاي ناگهان» است که هم بعد عاطفي آن را به تصوير کشيده و هم بعد حماسي و هم بعد عرفاني آن را ترسيم کرده است. اين قطعه، مثنوي ايست که در وصف کربلا پس از غروب عاشورا و بردن سر مبارک امام است که با عنواني مزين شده که تداعي کننده آن سويي بودن آن سراست و آن «ني نامه» است:

« خوشا از دل نم اشکي فشاندن     به آبي آتش دل را نــــشاندن

خوشا زان عشقبازان ياد کردن      زبان را زخمه فريــــاد کــردن

خوشا از ني خوشا از سر سرودن     خوشا ني نامه اي ديگر سرودن

نواي ني نــــــوايي آتشين است     بگو از سر بگيرد دلنشين است 

نواي ني نواي بي نوايي است     هواي ناله هايش نينوايي است...

سرش بر ني تنش در قعر گودال     ادب را گه الف گرديد گه دال

ره ني پيچ و خم بسيار دارد          نوايش زير و بم بسيار دارد

سري بر نيزه اي منزل به منزل      به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر      که با خود باري از سر دارد اشتر

گران باري به محمل بود بر ني        نه از سر باري از دل بود بر ني

چو از جان پيش پاي عشق سر داد    سرش بر ني نواي عشق سر داد

به روي نيزه و شيرين زباني              عجب نبود ز ني شکر فشاني

اگر ني پرده اي ديگر بخواند           نيستان را به آتش مي کشاند

سزد گر چشم ها در خون نشيند       چو دريا را به روي نيزه بيند

شگفتا بي سرو ساماني عشق            به روي نيزه سرگرداني عشق

ز دست عشق عالم در هياهوست      تمام فتنه ها زير سر اوست» ( امين پور،آينه هاي ناگهان، 164)

حسن ختام اين جستار ابياتي از جلال الدين محمد بلخي که نشان دهنده اصل سنخيت در عالم هستي است و اينکه السنخيته عله الانضمام و اينکه شرط حسيني بودن و حسيني شدن کسب اوصاف و خصائل آن عاشق خوبي هاست. اگر بزرگي ما را به سمت خود کشاند يا قصد تسخر ما دارد و يا اينکه از ما دعوت مي کند خوبي هاي او را در خود بپرورانيم: 

«گر لــطيفي زشت را در پي کند      تسخري باشد که او بر وي کند

گفــــتم ار خوبم پذيرم اين ازو        ورنه خود خنديد بر من زشت رو

خوب خوبي را کند جذب اين بدان          طيبات و طيبين بر وي بخوان

در جهان هر چيز چيزي جذب کرد      گرم گرمي را کشيد و سرد سرد

قسم باطل باطلان را مي کـــــــشد      باقيان از باقيـــــان هم سرخوشند

ناريان مر نـــــــــــاريان را جاذبند       نوريان مر نوريان را طالبند» (مثنوي)

پي نوشت‌ها:

[1] . «و لقد خلقنا الانسان في احسن التقويم»

2 . مقصود انسان هايي هستند که به معناي حيات واقعي دست يافتند و به سه سوال «از کجا آمده ام» و «براي چه آمده ام» و «به  کجا خواهم رفت» پاسخ منطقي و معقول داده اند.

 3- مقصود از اين دسته از متون، انسان هايي  هستند که به نوعي در روزمره گي و روزمرگي خويش مي زيند  و با رعايت محافظه کاري و مصلحت بيني در حاشيه زندگي مي کنند و مي ميرند.

 4- در مورد حادثه اخير يعني عاشورا عواملي چون امر به معروف، حکومت کردن، بيعت نکردن با ناحق، اتمام حجت، احياي دين و.... به عنوان مهم ترين اين انگيزه ها ياد شده که خود در بقا و جاوداني داستان کربلا موثر بوده است

 5- به منظور روشن شدن مقام اين انسان  در اين جستار برخي از  ويژگي هاي اين انسان کامل ( حضرت حسين)  با توجه به  نوع نگاه او به عالم هستي، خود و خدا با توجه به فراز هايي از سخن آن بزرگ اشاره مي شود. او کسي است که هرگز خود را نمي بيند و با خداي خويش در نهايت ادب و  نزاکت است: «الهي من کانت محاسنه مساويه فکيف لا تکون مساويه مساويه الهي من کان حقائقه دعاويه فکيف لاتکون دعاويه دعاويه . او کسي است که آيه شريفه «الم يعلم بان الله يري» واقف است و حقيقت را به هيچ چيز نمي فروشد: «عميت عين حتي لا تراک عليه رقيبا و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبک نصيبا ....  که اين نوع نگاه به خداوند در متون عرفاني ادب فارسي به کرات متجلي شده است: « زهي نادان که او خورشيد تابان/  به نور شمع جويد در بيابان// همه عالم به نور اوست پيدا/  کجا او گردد از عالم هويدا// کي رفته اي ز دل که  تمنا کنم تو را / کي بوده اي نهفته که هويدا کنم تو را// پنهان نگشته اي که شوم طالب حضور / غيبت نکرده اي که پيدا کنم تو را». حقيقت را فراتر از هر چيزي مي داند که بتوان آن را به کمک آن چيز اثبات کرد: « الهي ايکون لغيرک من  الظهور ما  ليس لک حتي يکون له مظهر لک ...  البته با توجه به آيات قران نيز مستفاد مي شود که يکي از شرايط جاويد ماندن در طول اعصار ايمان ( عاشقانه) و انجام عمل صالح ( صادقانه) است که هم در شخصيت حضرت  و هم در عمل ايشان به صورت کامل بروز و ضهور يافته است: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل الرحمان ودا» ( سوره مريم)

 6- در نگاه عرفاني دو نوع مرگ وجود دارد: « آن که مردن پيش چشمش تهلکه است           امر لا تلقوا بگيرد او به دست

آن که مردن پيش او شد فتح باب                         سارعوا آيد مرو را در خطاب

اي که مي ترسي ز مرگ اندر فرار                        هان زخود ترساني اي جان هوشدار

مرگ هر کس اي پسر همرنگ اوست                    پيش دشمن دشمن و بر دوست دوست»  (مثنوي)

7- به نظر برخي از مفسران آيات آخر سوره فجر درشان آن حضرت  عاشق نازل شده است بر اين اساس حضرت ايشان در اثر يک انتخاب و معامله  به صاحب نفس مطمئنه ملقب شده است.  (سوره فجر) 

8- چقدر بايد عشق ورزيد . (ر مقاله خشونت عشق. ملکيان، مدرسه،   4 )   

9- « و من کان في هذه اعمي و في الآخره اعمي و اضل سبيلا»

10- «تو و طوبي و ما و قامت دوست     ديد هر کس به قدر عينک اوست»

 

چهارشنبه 26 دی 1386 - 10:38


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری