چهارشنبه 5 تير 1398 - 6:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

سرگردان بين رئاليسم و سوررئاليسم

 

نقد فيلم «چهار انگشتي» ساخته سعيد سهيلي

فيلم «چهار انگشتي» ايده تازه‌اي دارد. اينكه دو موقعيت داستاني متفاوت مي‌تواند براي يك كاراكتر در يك لحظه خاص شكل بگيرد، ايده‌ جالبي است. ايده فيلم و ساختار روايي «چهار انگشتي» ما را به ياد فيلم «درهاي كشويي» (پيتر هاويت، 1998) مي‌اندازد.

درهاي كشويي از ايده جالبي برخوردار است؛ يك زن هنگام برگشتن از محل كار هم مي‌تواند و هم نمي‌تواند سوار قطار زيرزميني شود. از اينجا قصه دو بخش مي‌شود؛ اول زن سوار قطار شده و زندگي‌اش به شكل ديگري در مي‌آيد. دوم، زن سوار قطار نشده و در نتيجه زندگي‌اش با شكل اول متفاوت است. فيلم‌ درهاي كشويي  اشاره به نوعي تقديرگرايي دارد كه با يك لحظه تأخير در رسيدن به قطار نمود پيدا مي‌كند. در فيلم چهار انگشتي هم اين اشاره به تقديرگرايي و ايده رسيدن يا نرسيدن به قطار است كه ركن اصلي روايت فيلم را تشكيل مي‌دهد.

تفاوت چهار انگشتي با درهاي كشويي آنجاست كه دو موقعيت داستاني در چهار انگشتي با هم تركيب مي‌شوند، از رويارويي يك كاراكتر (شخصيت فؤاد با بازي بهرام رادان) در دو موقعيت متفاوت مقابل هم نوعي روايت سوررئال (فراواقع‌گرايانه) شكل مي‌گيرد.

يك مشكل فيلم هم به همين مسئله باز مي‌گردد كه صحنه‌هاي رئال (واقع‌گراي) فيلم با صحنه‌هاي سوررئال ‌سازي جداگانه  مي‌زنند و اين دوگانگي روايت فيلم را از يكدستي خارج كرده است.

نكته ديگر هم آن است مسئله مهم در مورد يك ايده خوب در يك فيلم بسط دادن اين ايده و شكل بخشيدن به داستان فيلم است اما متأسفانه بسط يافتن ايده «چهار انگشتي» در روايت فيلم در بسياري از موارد عجولانه و فكر نشده به نظر مي‌رسد. چنانكه ديگر نمي‌توانيم همه بي‌منطقي‌هاي فيلم را به بخش سوررئال داستان ربط بدهيم.

حفره‌هاي روايي در فيلم بسيار است كه نشان از همان عملكرد عجولانه دارد، مثلاً معلوم نمي‌شود كه فتانه (انديشه فولادوند) كه آن قدر مشتاق كشتن رييس (جمشيد هاشم‌پور) است چرا در همان اوايل فيلم اين كار را نمي‌كند و آخر فيلم به اين فكر مي‌افتد يا اصولاً ماهيت اختلاف فتانه با رييس مشخص نمي‌شود كه چرا و به چه دليل فتانه با رييس اختلاف پيدا كرده است.

به نظر مي‌رسد اگر دو موقعيت داستاني فؤاد در فيلم با هم تركيب نمي‌شد و فيلم در چارچوب رئاليسم باقي مي‌ماند موفق‌تر بود، چرا كه تركيب دو موقعيت و روبه‌رو شدن فؤاد با دو چهره متفاوت با هم بدل به پاشنه آشيل فيلم شده است.

به عنوان مثال در طول فيلم هيچ كس اشاره‌اي به شباهت دو كاراكتر فؤاد نمي‌كند، حتي رئيس پليس كه عكس فؤاد بزه‌كار  را در دست دارد يا در صحنه دوئل دو كاراكتر فؤاد، شخصيت بزه‌كار فؤاد تنها به اين دليل خود را مي‌كشد كه زندگي بدون عشق براي او فايده‌اي ندارد اما اگر به راستي زندگي بدون عشق براي او بي‌فايده است، چرا مدت‌ها قبل خودش را نكشته است. اين صحنه دوئل نمادين بين خير و شر و بين وجدان و نفس مي‌توانست جذاب‌تر و خلاقانه‌تر پرداخت شود. خودكشي فؤاد بزه‌كار در لحظه دوئل قابل قبول نيست و اصولاً مظاهر شر در فيلم‌ها تا آخرين لحظه مقاومت مي‌كنند، نه اينكه بي‌دليل خود را از ميان بردارند.

با اين همه بعد از فيلم «سنگ، كاغذ، قيچي» كه فيلمي قابل قبول در ژانر حادثه‌اي بود، فيلم «چهار انگشتي» هم به جهت ايده خوبش، جذابيت‌هايي دارد و تماشاگر را تا انتهاي فيلم با خود مي‌كشاند.

 

چهارشنبه 26 دی 1386 - 10:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری