دوشنبه 8 خرداد 1396 - 10:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

اكرم اماني

 

جايگاه انسان در مسيحيت

 

مقدمه

دين در مسيحيت كه برآمده از سنت يهودي است براساس مندرجات كتاب عهد عتيق معتقد است كه انسان مخلوق و آفريده‌ خداست كه به شباهت و تصوير خدايش خلق شده است و اين صورت الهي امري عرضي است كه به ذات انسان ملحق گرديده باشد نيست، بلكه ذات انسان و وجه مقوم او مراد است.

آيه‌اي1 كه در درك ديدگاه مسيحي راجع به طبيعت بشر فوق‌العاده مهم است، مي‌گويد: « انسان به صورت خدا و به شباهت او آفريده شده است»، ترتوليانوس معتقد بود انسان پس از ارتكاب گناه، كماكان به صورت خدا باقي ماند، اما تنها از طريق كار احيا كننده‌ روح‌القدوس مي‌تواند مجدداً به شباهت خدا درآيد: (در تعميد) گناهان ما شسته مي‌شود و بدين سان مرگ نابود مي‌گردد. زيرا گناه كه برداشته شد، مجازات گناه نيز برداشته مي‌شود. بدين ترتيب، انسان مجدداً به «شباهت خدا» در مي‌آيد، چرا كه در ابتدا «به صورت او» آفريده شده بود. «به صورت خدا» بودن انسان مربوط است به صورت او؛ اما «به شباهت خدا» بودن او به ابديتش ربط مي‌يابد؛ چرا كه انسان آن روحي را كه خدا در ابتداي خلقت در او دميد، اما به سبب سقوط خود از كف داد، دوباره باز پس مي‌گيرد.2

در مسيحيت انسان آميزه‌اي از روح و جسم مي‌باشد و از خلقتي مادي و الهي بهره‌مند است. هر چند، گاه سخن از سه ساحتي بودن وجود اوست يعني روح، نفس و جسم؛ لكن اغلب مسيحيان روح و نفس را يك چيز مي‌دانند.

در دين مسيحي روح انسان جنبه‌ الهي را داراست همچنان كه قديس پولس3 معتقد بود؛ «خداوند روح خود را... به ما عطا كرده است...»4

انسان موجودي گناهكار

از ديدگاه ديانت مسيحي نياز بشر به نجات، ناشي از وضعيت گناه‌كاري وي مي‌باشد كه به سبب گناه، حقيقت خويش را از دست داده و در نهايت ذلت به سر مي‌برد، كه دعوت انسان‌ها به توبه در همين راستا قرار دارد.

«زماني شما در گناهان خود مرده بوديد و هوس‌هاي گناه‌آلود بر وجودتان مسلط بود».5

بر اساس كتاب مقدس گناه تنها معناي عدم اطاعت يا تخلف از شريعت خدا، را دارا نمي‌باشد، بلكه به احتمال مهم‌تر از اين معنا عبارت است از: خدا سازي نفس و خلع خدا از مقامش، گناه يعني گسيختگي رابطه‌ شخص مخلوق با خالق، يحيي معمدان گناه را به عنوان سركشي و طغيان و تمرد وصف مي‌نمايد كه خداوند اعتبار دهنده، داور و پادشاه و انسان مديون و مجرم و تابع و پيرو لحاظ گرديده است. بر اين اساس گناه واقعيت دردناك و مخوفي است كه همواره بر خلاف خواست و اراده الهي صورت مي‌گيرد، و نشان از بي‌اهميتي و عدم انطباق فرد نسبت به اين اراده و خواست مي‌دهد و بدين سبب فرد گناهكار، مجرم و مقصر شناخته مي‌شود.6

و بدين مفهوم آگوستين نيز معصيت را سخن گفتن و يا رفتار و شوقي ورزيدن در جهت خلاف قانون اولي بيان داشته است. وي ظاهراً در پاسخ نظريه‌ مانوي گناه، را يك اصل جوهري مي‌دانست و آن را به عنوان حقيقتي صرفاً سلبي توصيف مي‌نمود، بدين معنا گناه، نوعي فقدان غير فهم مي‌شود.7

در اين زمينه كاتوليك‌ها معتقدند كه معصيت به منزله اهانت به ساحت جلال خداست و به نحوي از مايه لعنت است، زيرا موجب آن مي‌شود كه انسان به خدمت شيطان درآيد.8

رالف ونينگ از فرقه‌ پاك دينان (puritan) مي‌نويسد: «به طور خلاصه گناه عبارت است از مبارزه نمودن با عدل و انصاف خدا، نابود ساختن رحمت او، ريشخند نمودن صبر او، ناچيز شمردن قدرت او، تحقير كردن محبت او و اهانت به مشيت الهي و عيب‌‌جويي از حكمت او».9

منشأ گناه

گناه واقعيتي است كه همه اذهان بشري بر وجود آن اذعان دارند لكن در مورد منشأ و ريشه‌يابي آن نظرات متعددي از سوي مذاهب و صاحب‌نظران ارائه گرديده است؛ از جمله لايب‌نيتس و اسپينوزا كه معتقد بودند گناه بر اثر محدود بودن انسان به وجود آمده است و نتيجه حتمي محدوديت وجود انسان است.

عده‌اي نيز معتقدند «شرارت نتيجه ماهيت جهان است. وجود جهان خود بزرگترين شرارت‌هاست. طبيعت به خودي خود شرير است». ولي كلام خدا دركتاب مقدس بارها بيان داشته؛ «كه هر چه خدا خلق فرمود نيكو است و طبيعت به خودي خود شر نيست».10

معمولاً تباه شدن جهان و گناه انسان بر طبق تعاليم مسيحيان با گناه نخستين حضرت آدم تصور مي‌شود و آنچه درباره منشأ شر درست مي‌باشد درباره‌ ارزش جهان از آن پس كه شر از راه گناه نخستين در آن وارد آمد نيز درست است. ريشه‌ تباهي انسان در ذات گناه آلودش كه از آدم به ارث برده نشأت گرفته است و شرارت او كه هم ذاتي و هم عملي است از آن ناشي مي‌شود. كلام قابل توجه و مهم كتاب مقدس در اين زمينه توسط قديس پولس در رساله به روميان(5:12-21 ) آشكار مي‌باشد كه اساس عقيده در باب گناه ذاتي ريشه در گفتار وي دارد و پولس اين انديشه را از عقايد گنوسياني گرفته و با آنچه در سفر پيدايش درباره آدم آمده است در هم آميخت و بعد از وي متكلمان به خصوص آگوستين به بسط و توجيه و تفصيل آن پرداختند.11

عليرغم اين نظريات حضرت عيسي خود تعليمي در باب گناه اوليه و هبوط آدم ننمود. وي در مواعظ خويش نفس شرير و بدكار آدمي را منشأ گناهاني كه انسان مرتكب مي‌شود معرفي مي‌نمود كه لغزش و گناه ديگران را نيز به دنبال خواهد داشت؛ «واي بر دنيا كه باعث چنين لغزش‌ها مي‌شود مسلماً لغزش‌هايي پيش‌ خواهد آمد اما واي بر كسي كه باعث اين لغزش‌ها شود».12

مدرك و مأخذ اصلي در باب گناه اوليه كه ساير نويسندگان كتاب مقدس از آن اقتباس نموده‌اند، سفر پيدايش است كه نويسندگان گاه از عقايد ديگري كه پيرامون اين موضوع وجود داشته بهره‌ گرفته وگاهي نيز تأويلات شخصي خود را در آن‌ها وارد نموده‌اند.

ماهيت گناه

آگوستين معتقد است كه تمام ابناي بشر به علت سقوط آدم به گناه آلوده شده‌اند. گناه ذهن انسان را تيره و تار ساخته و تضعيف كرده است؛ باعث شده است فرد گناهكار نتواند به درستي فكر كند و به ويژه چشم او را به سوي حقايق برتر معنوي بسته است. به همين ترتيب اراده انسان نيز به وسيله‌ گناه تضعيف شده است (هر چند از ميان نرفته است).

از نظر آگوستين، همين واقعيت كه ما افرادي گنهكاريم بدين معناست كه سخت بيماريم و از تشخيص علت بيماري خود عاجز، چه رسد به مداواي آن. تنها از طريق فيض خداست كه علت بيماريمان مشخص مي‌شود (گناه)، و راه علاج آن فراهم مي‌گردد(فيض).

وي بيان مي‌كند كه در واقع گنهكار بودن ما كاملاً از كنترل ما خارج است؛ وضعيتي است كه زندگي ما را از بدو تولد آلوده مي‌سازد و از آن پس نيز بر آن مسلط است. ما انسان‌ها بر وضع گناه‌آلود خود هيچ‌ كنترلي نداريم. انسان با تمايلي گناه‌آلود كه جزيي از طبيعت بشر است، متولد مي‌شود و، در نتيجه، ذاتاً به اعمال گناه‌آلود گرايش دارد. به عبارت ديگر، گناه‌ گناهان را مي‌زايد؛ وضعيت گناه‌آلود بشر، اعمال گناه‌آلود فرد فرد ابناي بشر را سبب مي‌شود.13

ماهيت فيض

يكي از آيات كتاب مقدسي مورد علاقه‌ آگوستين، يوحنا 5:15 است: «جدا از من هيچ نمي‌توانيد كرد». وي معتقد است ما انسان‌ها براي نجات خود، از آغاز تا پايان زندگي، يكسر متكي به خداييم. وي ميان توانائي‌هاي طبيعي انسان كه به عنوان موهبت‌هاي طبيعي به وي اعطا شده است و عطاياي فيض، كه عطايايي ويژه و به اصطلاح اضافه بر سازمان هستند، به دقت تمايز مي‌گذارد.

خدا ما را در جايي كه طبيعتاً درآنيم، يعني در وضعيتي كه به علت گناه‌‌ عاجز و درمانده شده‌ايم و قادر به نجات خود نيستيم، رها نمي‌كند؛ بلكه فيض خود را شامل حال ما مي‌سازد تا شفا يابيم، بخشوده شويم و احيا گرديم. از نظر آگوستين، طبيعت انسان ضعيف، ناتوان و گمراه است و براي آنكه تازه و احيا شود، نيازمند توجه و امداد الهي است.

از نظر وي فيض عبارت است بذل توجه بي‌حد و حصر خدا نسبت به انسان، بي آنكه انسان استحقاق آن را داشته باشد. به اعتقاد او، روند شفاي انسان از طريق اين فيض عملي مي‌گردد.

گناه آدم و حوا و هبوط آنان

طبق گفته كتاب مقدس بر اثر گناه يك انسان، گناه به جهان وارد گرديد و با آن تمام نتايج گناه بوجود آمد. اين انسان حضرت آدم و گناهش خوردن ميوه‌ درخت معرفت نيك و بد بود. بنابر نقل از سفر پيدايش خداوند بعد از خلق وي باغي پر از درختان گوناگون در عدن به طرف مشرق غرس نمود.

«درخت حيات» و «درخت معرفت نيك و بد» را در ميان باغ قرار داد و به آدم اجازه داد كه از تمام ميوه‌هاي باغ بجز ميوه «درخت معرفت نيك و بد» استفاده نمايد و مرگ را به عنوان نتيجه عدم اطاعت بدو يادآور گرديد.14

اين احتمال وجود دارد كه اين درخت كه از آن نهي شده بود در خود خاصيت اسرارآميزي داشته كه مي‌توانسته هر دو نتيجه‌اي را كه در نام آن وجود دارد ايجاد نمايد. معهذا احتمال قوي‌تر آنكه اين منع تنها جنبه‌ امتحان و آزمايش داشته است زيرا آدم بعد از خوردن آن اين توانايي را نيافت كه خوب و بد را تشخيص دهد. خدا دو چيز خوب در جلوي انسان نهاد؛ درخت حيات و درخت معرفت نيك و بد و بدين طريق يك چيز خوب و يك چيز بد بود. خدا خوردن از يك درخت را منع نمود نه به اين دليل كه بد بود بلكه مي‌خواست امتحان ساده‌اي از وفاداري انسان به عمل آورد.15

طبق تعليم سفر پيدايش به واسطه‌ اغوا و وسوسه‌ مار كه از تمام حيوانات زيرك‌تر بود نخستين زوج بشري از باغ عدن هبوط نمودند. در برخي از كتب عهد عتيق و يا ادبيات بين‌العهدين هبوط آدم و حوا به ابليس نسبت داده شده است و در تلمود مار به عنوان ابزار شيطان براي اغوا معرفي گرديده است. به هر جهت مار انسان را مايل ساخت كه آنچه را كه خدا منع فرموده بود طلب نمايد و بخواهد آنچه را كه خدا مكشوف نفرموده بود بداند و آن چيزي رخ دهد كه خدا مايل نبود.

 بدين سان گناهي كه توسط اولين زوج انسان صورت پذيرفت به عنوان گناه ذاتي يا ازلي توصيف شده است كه حكايت از نوعي آشفتگي و اختلال در سرشت بشر مي‌نمايد. اين گناه نبايد به عنوان چيزي كه به سرشت و ذات انسان عارض گرديده است، نگريسته شود بلكه به عنوان حقيقتي كه بشر آن را از دست داده بايد توجه داشت. در ذات و جوهر گناه اوليه نقص و محروميت ناشي از فقدان موهبت و نعمات الهي وجود دارد كه نوع بشر به واسطه آن گناه آن را از دست داد.16

وضعيت آدم و حوا قبل از هبوط

موقعيت نخستين انسان و تأثير سوء گناهي كه بر وضعيت مطلوب اوليه وارد نمود به عنوان موضوعي مهم در مسيحيت تلقي مي‌شود و اين موقعيت و وضعيت نخستين را به عنوان وضعيت مقدس و پاك تعبير مي‌نمايند. خداوند انسان را تمام و كمال آفريد. چنانكه فرمود، «او را شبيه خود بيافريدم» اين عبارت به نقل از تفسير تلمود حاكي از برخورداري انسان از عزت و عظمت الهي و قابليت وصول به اين شأن و مقام است.17

عظمت وي در آن است كه آفريده به صورت خداست و از اين طريق خداوند او را برماهيان دريا و پرندگان آسمان و سراسر زمين حاكم ساخت.

مسيح نيز در سخنانش به موقعيت پيشين انسان‌ها قبل از خلقتشان اشاره مي‌نمايد آنجا كه مي‌فرمايد، «دركتاب آسماني نوشته شده است كه در آغاز خلقت، پروردگار مرد و زن را آفريد و دستور داد كه مرد از پدر و مادر خود جدا شود و براي هميشه به زن خويش بپيوندد.18

انسان در ابتداي خلقت داراي عدالت و قدوسيت بوده است و مفهوم بابهاي اول و دوم سفر پيدايش اين حقيقت را روشن مي‌سازد. تنها در اين حالت بود كه انسان مي‌توانست با خداوند ارتباط داشته باشد. مقصود از عدالت و قدوسيت اوليه ذات اصلي انسان و نيز عطايي كه از خارج بدو ارزاني شده باشد نيست، زيرا انسان به وسيله‌ خلق شدن صورت خدا را يافت و بعداً چيزي به او اضافه نشد. قدوسيت چيزي فراتر از بي‌گناهي است كه آن تمايل و اراده انسان در مورد شناختن خداوند و علاقه به امور روحاني هر چند داراي قدرت انتخاب بين نيك و بد مي‌باشد اين قدوسيت با قدوسيت كامل مقدسين متفاوت است.19

وضعيت آدم و حوا بعد از هبوط

گناه والدين نخستين انسان كه به عنوان اولين خطا و گناه در جريان زمان نمودار گرديد و الطاف و مواهب خداوند را در باب خويش تباه نمود داراي نتايج عميق و آني بود، كه بر روي رابطه آنان با خداوند و بر ذات و جسم آنان تأثير نمود كه از جمله مي‌توان به تأثيرات ذيل اشاره كرد:

1- تأثير بر رابطه آنان با خدا؛ قبل از هبوط چنانكه اشاره گرديد خدا و آدم و حوا رابطه‌ نزديكي داشتند ولي بعد از هبوط اين رابطه بنا به نقل از كتاب مقدس تغيير يافت. آن‌ها از فرمان صريح خدا سرپيچي نموده و خطا كار شدند و فهميدند كه مقام خود را در مقابل خداوند از دست دادند.

2- تأثير ذاتي: آن هنگام كه خداي ايشان را خلق نمود نه تنها بي‌گناه، بلكه مقدس بودند؛ ذات گناه‌آلود نداشتند و بنا به قول آگوستين آنان بالذات خوب و داراي عقل كامل بودند اما اكنون داراي احساس شرم و پستي و فساد بودند و چون وضع خود را نامناسب مي‌ديدند از برگ‌هاي درخت انجير براي خود پوششي درست كردند.20 از نظر اخلاقي آلوده شده بودند و مرگي را كه خداوند  در نتيجه عدم انقياد به آنان هشدار داده بود، در مرحله اول مرگ روحاني بود. به اعتقاد مسيحيت اين گناه فساد و گناه‌آلود شدن ذات ايشان را در پي داشت.

3- تأثير جسماني؛ اخطار الهي در خصوص ارتباط ميان عدم تبعيت و مرگ، نه تنها مرگ معنوي بلكه مرگ جسماني را نيز اشاره داشت، بطوري كه بعد از ارتكاب گناه خدا به آدم فرمود: «تو خاك هستي و به خاك برمي‌گردي».21  از آثار ديگر كه متوجه جسم مي‌باشد به نقل از كتاب مقدس بيماري‌هاي بدني است. هبوط ايشان آغازي براي درد و رنج خود و انسان گرديد. خداي تعالي به آدم فرمود: « ... زمين زير لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ايام عمرت با رنج و زحمت از آن كسب معاش خواهي كرد».22

4- تأثير ارادي؛ خدا انسان را مختار آفريد تا مسئول وصول به غايت قصواي خويش باشد بطوري كه براي عمل به دستورات ذات خود و عدم تبعيت از انجام دستورات ذات خود آزاد بود. انسان قادر بود گناه كند و نيز قدرت خودداري از آن نيز داشت، وقتي هبوط نمود قدرت خود را براي خودداري از گناه از دست داد.23

آثار و نتايج نهايي هبوط براي نوع بشر

بر اساس گزارشات مطروحه در سفر پيدايش ديدگاه يهود در آغاز بر آن بود كه عمل جد و نياي انسان بر سرنوشت اعقاب و ذريه وي از لحاظ جسمي، رواني و حتي اخلاقي تأثير نمود و اين تأثير اختصاص به ملت و گروه خاصي نداشت بلكه تمامي ابناي بشر را فرا گرفت. انسان اكنون متأثر از آن واقعيت، متقبل عمل مشقت‌آميز، درد و رنج و مرگ مي‌باشد. بر اين مبنا تجربه‌ بني‌اسرائيل در ارتباط با خداوند آميخته و توأم با نوعي احساس و بي‌لياقتي است. آثار و پيامدهاي عدول از فرمان الهي را مي‌توان بر اساس كتاب مقدس تحت عناوين ذيل بررسي نمود؛

1-فساد؛ «بر اثر گناه آدم و حوا همه چيز دچار فساد و تباهي گشت».24 منظور از فساد آن است كه انسان عدالت اوليه و علاقه‌ مقدس به خدا را از دست داده و ذات اخلاقي وي فاسد گرديده و به شرارت متمايل مي‌باشد. تعليم كتاب مقدس مبني بر آنكه همه بايد تولد تازه پيدا كنند، نشان از اين واقعيت همگاني دارد. اين فساد از جنبه‌ منفي بدين معني نيست كه هر گناه‌كاري فاقد تمام صفات نيكوي انساني است و هر نوع گناهي مرتكب مي‌شود و به آن علاقه‌ دارد و يا اينكه شديداً با خداوند مخالف است و از جنبه مثبت، اين فساد به معناي آنكه، هر گناه‌كاري از آن نوع محبت نسبت به خدا كه از شرايط اساسي اجراي شريعت است محروم مي‌باشد. «خدايي كه مي‌بايست با تمامي دل و جان و توانايي انسان دوست داشته شود».25

فساد، وجود آدمي، فكر و احساسات و اراده او را تباه نموده و انسان پاكي و قدوسيت و دوستي و عدالت اوليه خويش را از دست داده و روح دچار اختلال و آشفتگي مي‌شود.

2- مرگ؛ از جمله نتايج طبيعي گناه مرگ است كه به عنوان مجازات گناه در مسيحيت لحاظ گرديده است. آنچه در كتاب مقدس به عنوان مجازات گناه، مذكور گرديده «موت» يا «مرگ» مي‌باشد، مرگ نتيجه و اثر گناه است. «گناهان شخص بدكار مانند ريسمان به دورش مي‌پيچد و او را گرفتار مي‌سازد بلهوسي او باعث مرگش خواهد شد و حماقتش او را به نابودي خواهد كشاند».26 بر اين مبنا مرگ به عنوان مجازات و كيفر گناه در ارتباطي تنگاتنگ با گناه معرفي شده است يعني درست همانطور كه گناه همه را در برگرفت مرگ نيز به عنوان نتيجه ملازم آن بر همه وارد گرديد.27

3-از دست دادن مواهب نخستين؛ حضرت آدم و حوا با گناه خويش نه تنها مواهب و الطاف و دوستي با خداوند و پاكي و قدوسيتي را كه دارا بودند از دست دادند بلكه اين محروميت شامل حال تمامي افراد نوع بشر گرديد و اين خسران نيز همانند گناه شامل حالشان شد. كليسا معتقد بود كه در آغاز آفرينش خداوند دو نوع موهبت به حضرت آدم اعطا نمود؛ يك دسته موهبت‌هاي ذاتي يا طبيعي و ديگري موهبت‌هاي فوق طبيعي. موهبت‌هاي ذاتي شامل عقل و اراده وي بود كه با كمك و ياري آن‌ها امكان و زمينه شناخت خداوند و تبعيت و انقياد از او را براي وي فراهم مي‌آورد. اما اين موهبت‌ها براي وصول به كمال نمايي وي كافي نبود لذا خداوند موهبت‌هاي ديگري چون ايمان، اميد، محبت و علم بر حقايق امور جاودانگي، رهايي از رنج و بيماري و غلبه بر شهوات را به او اعطا نمود، اما وي با سرپيچي از اراده الهي همه اين مواهب را از دست داد و از مقام خويش هبوط نمود.28

پي‌نوشت‌ها:

1- كتاب مقدس، سفر پيدايش، 27:1 .

2- مك گراث، الستر، درآمدي بر الاهيات مسيحي، ترجمه عيسي ديباج، تهران، كتاب روشن، 1385، ص 496 .

3- paul. st، حواري و قديس مسيحي،‌ از جمله نويسندگان برخي از رسائل «عهد جديد».

4- كتاب مقدس، اول فرنتيان، 12:2 .

5- كتاب مقدس، كولسيان، 13:2 .

6- mackintosh , h.r, sin, in encyclopaedia of religion and e thic(ed) jastings, vol-11, newyork. 1988, p538،

7- i bid , p.539 ،

8- ژيلسون، اتين، روح فلسفه در قرون وسطي، ترجمه ع داوودي، تهران، علمي و فرهنگي،‌ 1370، ص 528.

9- هورن، چارلز، نجات شناسي، ترجمه سار وخاچيگي، 1361، ص10.

10-كتاب مقدس، اول تيموتائوس، 4:4 .

11- مجتبايي، فتح‌الله، «آخرالزمان»، دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج 1، تهران، مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي، 1367، ص 179.

12-كتاب مقدس، انجيل متي، 7:18.

13- اعترافات قديس آگوستين، ترجمه سايه ميثمي، تهران، سهروردي، 1380، ص 40.

14-كتاب مقدس، سفر پيدايش، 9:2-11 .

15- تيسن، هنري، الهيات مسيحي، ترجمه ط، ميكائيليان، بي‌تا، ص 173.

16- همان، ص 174.

17- پويا، اعظم، هبوط در قرآن و انجيل، بينات، شماره 4، 1374، ص 74.

18-كتاب مقدس، انجيل متي، 4:19 -5 .

19-cf mass, a.y.salvation. in the catholic encyclopaedid. vol13, newyork, 1967p. 408

20-كتاب مقدس، سفر پيدايش، 7:30 .

21- همان، 19:3.

22-‌ همان، 17:3 .

23- همان، 5:6 و كتاب ايوب، 14:4.

24- كتاب مقدس، روميان، 12:5 .

25- كتاب مقدس، سفر تثنيه، 5:6 .

26-كتاب مقدس، امثال سليمان، 22:5 - 23 .

27-mackintosh ibid, p539

28- هورن، همان، ص11 .

 

چهارشنبه 12 دی 1386 - 18:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری