دوشنبه 23 تير 1399 - 8:58
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

آمنه صادقي

 

ستاره جود و تقوا در آسمان امامت

 

 

وجود مبارك امام محمدتقي عليه‌السلام روز دهم ماه رجب (و به قولي ديگر ماه رمضان) سال 195 هجري قمري در مدينه ديده به جهان گشودند. وقتي ايشان متولد شدند، پدر گراميشان امام رضا عليه‌السلام به اصحاب خويش فرمودند: كسي براي من به دنيا آمد كه شبيه موسي به عمران گشاينده درياهاست و شبيه عيسي بن مريم كه مادري مقدس داشت او نيز مادري طاهره و مطهره دارد.

مادر ايشان از خاندان ماريه قبطيه همسر رسول اكرم صلي‌الله‌ عليه‌وآله و در فضايل اخلاقي از برترين زنان عصر خويش بود. نامش نسبيكه بود ولي امام رضا عليه‌السلام او را خيزران صدا مي‌زدند و ريحانه هم مي‌گفتند.

اسامي و القاب آن حضرت عبارتند از محمد، تقي( به سبب تقوا و پرهيزكاري بيش از حد)، جواد (به سبب كثرت جود و بخشش)، ابوجعفر مختار، منتخب، مرتضي، قانع، عالم.

حكيمه خاتون عمه ايشان مي‌‌گويد: در هنگام تولد حضرت جواد عليه‌السلام برادرم از من خواست در كنار خيزران بمانم و درست روز سوم ولادتش بود كه مشاهده كردم چشمهايش را گشود و به چپ و راست خود نگريست و شهادتين را بر زبان آورد. وقتي آنچه را ديده بودم براي برادرم گفتم ايشان فرمودند: اي حكيمه، بعد از اين بيشتر از آنچه تاكنون ديده‌اي شگفتي‌هايي از او خواهي ديد و هنگامي كه آن مولود مبارك را به دست ايشان دادند اين جمله را فرمودند:

هذا المولود الذي لم يولد مولود اعظم علي شيعتنا بركه منه؛ اين مولودي است كه براي شيعه مولودي مبارك‌تر از او به دنيا نيامده است.

البته بايد توجه داشت كه اين حديث به اين معنا نيست كه وجود ايشان از همه امامان قبلي با بركت‌تر بوده است، بلكه آن طور كه شواهد نشان مي‌دهد تولد حضرت جوادالائمه عليه‌السلام در شرايطي صورت گرفت كه خير و بركت خاصي براي شيعيان به ارمغان آورد. حضرت جواد عليه‌السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارشان در حالي كه 7 يا 8 سال بيشتر از عمر شريفشان نگذشته بود به امامت رسيدند. از آنجا كه ايشان نخستين امامي بودند كه در خردسالي به منصب امامت رسيدند، طبعاً اين سوال به ذهن مي‌رسد كه چگونه يك نوجوان مي‌تواند مسئوليت حساس امامت را برعهده گيرد؟ در پاسخ بايد گفت دوران شكوفايي عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصي دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مي‌رسند، ولي چه مانعي دارد كه خداوند حكيم بنا به مصالحي اين دوران را براي بعضي از بندگان خاص خود كوتاه ساخته و در سال‌هاي كمتري خلاصه كند.

علم و دانش خدادي آن حضرت به قدري زياد بود كه مي‌توانستند به تمام سوالات ديني مردم پاسخ دهند و مسائل مشكلي را كه به عنوان آزمايش به دليل صغر سن حضرت از آن جناب مي‌پرسيدند به خوبي جواب مي‌دادند، به طوري كه علم و فضيلت آن حضرت براي عموم طبقات روشن شد و از قدرت علمي او تعجب مي‌كردند.

پس از شهادت امام رضا عليه‌السلام مامون براي اينكه خود را از ملامت‌هاي مردم رها سازد و به ظاهر خود را از جرم و خطا بيرون آورد وقتي از خراسان به بغداد آمد نامه‌اي براي امام جواد عليه‌السلام نوشت و ايشان را به بغداد دعوت نمود. پيش از آنكه مامون ايشان را ملاقات كند روزي به قصد شكار خارج شد در راه به جمعي از كودكان رسيد و حضرت جواد عليه‌السلام هم در آنجا ايستاده بودند. همه كودكان با ديدن او متفرق شدند به جز آن حضرت، مامون به ايشان نزديك شد و پرسيد: چرا مانند كودكان ديگر از سر راه دور نشدي؟ حضرت فرمودند: اي خليفه راه تنگ نبود كه بر تو گشاده كنم و جرم و خطايي هم نداشتم كه از تو بگريزم. از شنيدن اين سخنان مامون بسيار تعجب كرد و از مشاهده حسن جمال او دل از دست داد و پرسيد: چه نام داري؟ پدرت كيست؟ هنگامي كه نسب شريفش را شنيد تعجبش افزون شد و رفت. وقتي به صحرا رسيد چشمش به خرگوشي افتاد. بازي را به دنبال او رها كرد و آن باز مدتي ناپديد شد. چون از هوا برگشت ماهي كوچكي در منقار داشت كه هنوز زنده بود. مامون بسيار شگفت‌‌زده شد و آن ماهي را در كف گرفت و برگشت. وقتي به همان محل قبلي رسيد از حضرت پرسيد: اي محمد، اين چيست كه در كف دارم؟ حضرت به الهام ملك علام فرمود: حق‌تعالي دريايي چند خلق كرده است كه ابر از آن درياها بلند مي‌شود و ماهيان ريزه با ابر بالا مي‌روند و بازهاي پادشاهان آنها را شكار مي‌كنند و پادشاهان آن را در كف مي‌گيرند و سلاله نبوت را به آن امتحان مي‌كنند. مامون با مشاهده اين معجزه بيش از پيش تعجب كرد و گفت: حقا كه تويي فرزند امام رضا عليه‌السلام و از فرزندان آن بزرگوار اين عجايب بعيد نيست.

پس آن حضرت را اكرام بسيار نمود و خواست كه ام‌الفضل دختر خود را به آن حضرت تزويج كند كه اين امر با مخالفت بني‌عباس روبه‌رو شد و مامون به منظور اثبات شايستگي امام جواد عليه‌السلام جلسه مناظره‌اي را ترتيب داد كه در اين مناظره در يك طرف امام جواد نشستند و يحيي بن اكثم از علماي بزرگ مخالفين اهل بيت عليهم‌السلام در مقابل آن حضرت نشست و در تمام طول مناظره يحيي شكست خورده و مرعوب عظمت علمي امام شد و مامون خواست كه امام دخترش را به نكاح خود درآورد و امام ام الفضل را تزويج كرد و صداقش را پانصد درهم نقره برابر مهر جده اش حضرت زهرا سلام الله عليها قرار داد. از ايشان معجزات، كرامات و فضائل زيادي گفته شده است كه مجال بيان همه آنها در اين اندك نيست. پيشوايان بزرگ، هر كدام در عصر خود فعاليت فرهنگي زيادي داشته اند و در مكتب خويش شاگردان بسياري را تربيت كرده اند و علوم و دانشهاي خود را توسط آنان در جامعه منتشر مي كردند. از شاگردان ممتاز امام مي‌توان به بزنطي (احمدبن محمد بن ابي نصر)، علي بن مهزيار و فضل بن شادان اشاره كرد.

موارد ذكر شده در باب فرزندان آن حضرت متفاوت است و آنچه واضح است اين است كه ايشان از دختر مامون فرزندي نداشتند و نسل شريفشان از طريق دو پسر، امام علي النقي عليه‌السلام و ابو احمد موسي ادامه پيدا كرد. ايشان بعد از ازدواجشان با ام‌الفضل از مامون رخصت طلبيد و به حج بيت‌الله الحرام رفتند و از آنجا به مدينه برگشتند و در مدينه ماندند تا زماني كه مامون وفات كرد و برادرش معتصم غصب خلافت كرد. وقتي معتصم خليفه شد به سبب حسادتي كه از فزوني فضايل و كمالات امام جواد عليه‌السلام در سينه داشت درصدد دفع آن حضرت برآمد و با اين هدف ايشان را به بغداد دعوت كرد. امام پيش از عزيمتشان فرزند خود حضرت علي النقي عليه‌السلام را به امر خدا جانشين خود گردانيده و با ايشان وداع نموده سپس روانه بغداد شدند.

بر طبق قول محدث قمي (ره) مشهور آن است كه همسر امام، دختر مامون (لعنه الله عليهما) به تحريك برادر مامون يعني معتصم با بهانه ترس از انتقال خلافت به علويان آن بزرگوار را مسموم كرد.

معتصم زهري براي ام‌الفضل فرستاد كه داخل طعام حضرت كند، ام‌الفضل انگور رازقي را زهرآلود كرده و براي امام عليه‌السلام آورد و امام به محض تناول اثر زهر را در بدن خويش مشاهده كردند و خطاب به او فرمودند: سزاي عملت را خواهي ديد، قسم به خدا به بلايي مبتلا خواهي شد كه مرهم پذير نباشد.

به اين ترتيب امام جواد عليه‌السلام بعد از 17 سال امامت و رهبري و تلاشهاي چشمگيري كه خلفاي بني عباس توان تحمل آن را نداشتند در سن 25 سالگي در سال 220 هجري آخر ماه ذي‌القعده به شهادت رسيد و پيكر پاكشان در كنار قبر جدشان حضرت موسي بن‌جعفر عليه‌السلام به خاك سپرده شد. درود و سلام خداوند برايشان باد.

از كلمات حكمت‌آميز آن حضرت : «القصد الي الله بالقلوب ابلغ من اثبات الجوارح بالاعمال»

با قلب روانتر و سريعتر مي‌توان به خدا رسيد تا اعضا و جوارح و اعمال.

 

منابع:

1-    منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، جلد2، نشر هجرت، ص 637-571

2-    سيره عملي اهل بيت، سيد كاظم ارفع، جلد11، نشر فيض كاشاني

3-    همه بايد بدانند،‌ابراهيم اميني، انتشارات و نشر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ص 108 و 109

 

 

يكشنبه 18 آذر 1386 - 16:28


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری