سه‌شنبه 2 آبان 1396 - 2:0
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

فرامرز پاليزدار
استاد دانشگاه هنر و دبير شوراي فرهنگي وزارت علوم

 

نبرد اساطير نومايه با انديشه آزاد بشري

 

کلمه اساطير(mythology)  كه ريشه در واژه اسطوره (myth)  دارد به معناي روايتي قديمي است كه در نهاد آدمي از بدو تولد تا ظهور ادبيات جديد به صورت پديده‌اي خودانگيخته ساخته و پرداخته شده است. به عبارت ديگر حقيقتي است که طبيعت و سرشت انساني در مواجهه با آنچه قدرت و نيروي والا خوانده مي‌شد از درون واقعيت‌هاي رواني (به‌خصوص بيم و اميدها) به زبان ملموس تخيل به ظهور رسيده و  تکامل يافته است.

اسطوره از کهن‌ترين و بزرگترين نيروها در فرهنگ تمدن انساني است که در آن قوي‌ترين عواطف با فعاليت‌هاي انساني ديگر رابطه برقرار مي‌کند.

بيشتر اساطير ابتدا در قالب قصه‌ها و داستان‌هاي عاميانه به‌صورتي دراماتيک درآمده و با تسخير هنرهاي تجسمي نظير نقاشي، پيکره‌سازي و سپس شعر رواج و گسترش يافتند. اسطوره در ادبيات در آغاز به‌صورت روايت‌هاي شاعرانه متولد شد و با گسترش جغرافيايي خود به مرور زمان به نمادهاي قابل فهم و شناسايي تبديل گرديد.  

ساختار اساطيري در هر زمان براساس شناخت هنرمند و نويسنده از محيط اطراف خود به‌تدريج دستخوش تحول شد و به اصطلاح به روز گرديد تا هم کاربري امروزين داشته باشد و هم هويت فراموش شده خود را اصلاح كند. در اين خلقت  نوظهور هر داستان تولد دوباره افسانه‌ها و تراژدي‌هاي کهن است که بنا به خواست و ضرورت تغيير يافته و نمادهايي شده از جهان مورد نظر انديشه‌سازاني که انديشه‌هايشان  بر پايه جايگزين شدن سوپر قهرمانان پوشالي به‌جاي اساطير قديمي، شکل گرفته است.

با بررسي تطبيقي اساطير ديرپاي جهان مي‌توان تضاد و تعارض نسل‌هاي پيشين اساطير را با نسل‌هاي تکامل يافته کنوني به‌خوبي مشاهده کرد، اختلافي که ناشي از تکامل انسان مدرن امروزي نسبت به نسل‌هاي پيش از او است و به نظر مي‌رسد از يک حس همگاني سرچشمه گرفته باشد‌. اين امر نه تنها در حيطه فردي دچار دگرگوني شده بلکه باور و ارزش‌هاي گروهي را که براساس آراي سنتي کهن پايه‌ريزي شده بود مورد خطاب قرار داده و آ‌ن‌را دچار توهم تکامل‌يافتگي کرده است. خلق اساطير جديد که بر پايه افسانه‌هاي مدرن  شکل گرفته‌اند براي ساخت يک هويت تازه براي آناني که نيازمند اصالت  ديرينه هستند‌، صورت مي‌گيرد‌. اين اساطير نومايه بي‌گمان در عصر حاضر به‌صورت ابزاري قدرتمند در اختيار  صاحبان قدرت و حاکمان انديشه قرار گرفته‌ تا با توسل به انديشه جاه‌طلب و نوخواه آدمي، مقاصد برنامه‌ريزي شده خود را پياده کنند و هويت تازه‌اي را بر اساس استانداردهاي تعريف شده خود سازماندهي و ساماندهي نمايند. اين هويت‌سازي با دو رويکرد کلي صورت مي‌گيرد:

 1- هويت‌سازي برون‌زا

 2- هويت‌سازي درون‌زا                       

در رويکرد هويت‌سازي برون‌زا انديشه غالب‌،  برنامه‌ريزي براي به خدمت گرفتن باورها و ارزش‌هاي ديگر ملل در جهت اهداف پنهان آنان است‌. اين امر عمدتاً از طريق تغيير انگاره‌ها و آموزه‌هاي ملي کساني صورت  مي‌گيرد که تحت شرايط به‌وجود آمده و جو رواني اعمال شده، استحاله گرديده و باور کرده‌اند که قدرت بلامنازع جهان به عنوان قدرت برتر آفرينندگي انديشه، ينگه دنياست و ادامه حيات در قيموميت غرب نهفته است. گسترش روزافزون اين تفکر حاکمان را بر آن داشته تا با بررسي نقش و تأثير اين ابزار مدرن، هر روز به شکل‌گيري موج جديدي از آلات و ادوات نافذ و تأثير‌گذار کمک کنند.

يکي از ابزارهاي موثر در اين فرايند به‌کار‌گيري اشکال متنوع هنري نظير اقتباس‌‌‌هاي سينمايي است که بر اساس نواسطوره‌هاي بيشمار نگاشته مي‌شود. رويداد عظيمي که در بطن اين تحول صورت گرفته ناشي از بازخواني دست‌نوشته‌هاي کهن يوناني است که برپايه افسانه‌هاي ديزينيوسي آتن شکل گرفت. اين‌بار نيز ديزينيوس‌هاي جديد دست به ‌کار شدند و با الهام از اسلاف پيش از خود گلادياتورهاي خونريز گذشته را در مقام سوپر قهرمانان وطن‌پرست عرضه کردند. قهرمانان پوشالي‌اي که بدون يافته‌هاي معنوي پيشينيان خود بر صفحه سلولوئيد رقص‌کنان به اهداف سازندگانشان کمک مي‌کنند.

اين گلادياتورهاي جديد مرگ هويت‌هاي بشري و انديشه‌هاي آزاد آنان را آنچنان مفرح و دلنشين به نمايش مي‌گذارند که مخاطبان‌شان بدون آگاهي از اهداف پنهان و آشکار پديدآورندگانش‌، به همذات‌پنداري با آن مي‌پردازند‌. اين برداشت‌هاي نوين به همان اندازه که داوينچي متذکر شده بود شکوهمند و بلند‌پروازانه است. بخش‌هاي مربوط به جنگ‌هاي شگفت‌انگيز ومرعوب‌کننده اين سوپر قهرمانان ساختار ظريف و اعجاب‌آوري را در نزد مخاطب به نمايش مي‌گذارد که بي اختيار به هم آوايي و هماهنگي ميان اقتباس‌هاي ادبي و تکنيک‌هاي بصري و ديجيتالي مهر تأييد مي‌زند.       

بنابراين مي‌توان پذيرفت که اسطوره‌هاي جديد و نوظهور محصول تخيل آزاد و انديشه ناآگاهانه نيستند‌، بلکه براساس يک نقشه از پيش طراحي شده ساخته و پرداخته گرديده‌اند. به عبارتي ديگر اين سوپر قهرمانان جديد آزادانه و با بروز غير ارادي عواطف متولد نگشته‌اند، بلکه محصولات و مصنوعات عصر تکنولوژي هستند که تمامي شکل‌ها و عناصر حيات اجتماعي بشر را تحت تأثير قرار داده و دگرگون ساخته‌اند.   

اساطير جديد به مدد حس همگاني و سرشت و طبيعت بارور شده انسان مدرن آن‌چنان رشد کرده‌اند که تصاوير ارايه شده در يک پيوند ناگسسته‌، مرزهاي آغازيني را که توسط ادبيات دراماتيک تعريف شده بود، پشت سر مي‌گذارد.  درام‌هاي نوين درام فردگرايي است‌. درام قديم اين‌گونه نبود، بلکه برپايه يک انسجام فکري همگاني شکل گرفته و بارور گشته است‌‌، حتي درآغاز جهان مدرن که درام، درامي بورژوازي بود هم به‌نظر مي‌رسد اينگونه نبود. با تطبيق اين دو دوره تاريخي مي‌توان ديد که درام جديد حاصل زندگي کاملا مدرن، ماشيني و متعلق به دنياي بوروکراتيک شهري است؛ دنيايي که درآن انسان ديگر خلوتي ندارد تا د‌ر آن بيتوته کند و به انديشيدن بپردازد. اين امر تا آنجا پيش خواهد رفت که ديگر هيچ تفکيکي بين زمان و مکان و يا صورت معنا نمي‌توان قايل شد. دراينجا سخن دوکر (1974 - 1938) پيش روي‌مان قرار مي‌گيرد که گفت: «درامي را که در جهان اينگونه خلق مي‌شود بايد درام مسئله‌دار و پيچيده ناميد.» اگر نگاهي دقيق و موشکافانه به افسانه‌ها و داستان‌هاي امروزي بيندازيم در مي‌يابيم که در اينگونه از نگاشته‌ها، انسان بي حضور اسطوره در ميان دو دنياي تخيل و پوچي سرگردان است‌. در چنين شرايطي روايت‌ها برشخصيت و کاراکتر استوار مي‌گردد و اين کاراکترهاي نوظهور هستند که حيات و ممات بشري را رقم خواهند زد. آنان در فضايي مادي و محدود حرکت مي‌کنند‌. فضاي ناتوراليستي‌، فضايي است که بايد شکسته شود تا قهرمان بتواند حضوري فعال‌تر و طبيعي‌تر پيدا کند. امري که کمتر اميدي به آن مي‌رود، چون فضايي مسئله‌دار و بسته است و در نهايت بن‌بست فکري و اعتقادي بر همه حاکم خواهد شد که حاصل آن فضايي نهيليستي و بي‌خدايي مي‌باشد. در چنين جرياني در کنار همه خلاقيت‌ها و تلاش‌ها، جريان اثر‌گذار و نجات‌بخشي توليد نمي‌شود و يا قدرت پرواز نمي‌يابد. اين پيچيدگي و مسئله‌داربودن همان نکته‌اي است که دوکر پيش از اين به آن اشاره مي‌کند.    

به هر حال اين اساطير نو‌مايه به‌دنبال نوآوري و بلند‌پروازي از نوع استيلايي هستند. شايد بانيان انديشه با نوخواني دستنوشته‌هاي داوينچي مي‌خواهند به گفته وي جامه عمل بپوشانند که پيش از اين گفته بود: «مشکل بشر نه تنها از جاه‌طلبي‌هاي زياد او بلکه از کمبود بلند‌پروازي‌هايش است.» بدين خاطرمي‌توان مشاهده کرد که گلادياتورهاي شيک‌پوش هر سدي را که در مقابل پيشرفت و شکوفايي‌شان قدعلم کند ازپا در مي‌آورند‌. در اينجا مي‌توان گفت اين مسئله  تنها هدف مشترک تمامي اساطير نومايه‌اي است که توسط گروهي از نخبگان جهاني طرح ريزي و اجرا شده است. 

در اين ميان ديگر نمي‌توان عذر‌خواهي ظاهري تعدادي از سازندگان اين دست از فيلم ها را پذيرفت‌، چرا که آنچه که با ساخت چنين مجموعه‌هايي اتفاق مي‌افتد تأثير بصري و رواني اي است که بر مخاطب بي‌خبر از همه جا مي‌گذارد‌.

در بخش ديگر اين رويکرد به هويت‌سازي درون‌زا مي‌رسيم. براي رسيدن به اين هدف بازي‌گردانان صحنه با انگيزه تغيير ساختار فکري و جايگزين‌کردن ارزش‌هاي نوين پا به درون جامعه خود مي‌گذارند. آنان با علم به اين مسئله که از تاريخ و فرهنگ ديرينه‌اي بر‌خوردار نيستند شروع به هويت‌سازي جديدي بر پايه معيارهاي از پيش تعيين‌شده طراحان اصلي خود مي‌کنند. زيرا هر نظام و حکومتي براي پيشبرد اهدافي که بر پايه ديپلماسي کلان خود طرح ريزي کرده است‌، متناسب با خاستگاه‌هايش نيازمند تأسيس نهادهايي است که آرمان‌ها و اهداف اساسي و زيربنايي او را تحقق بخشد‌. تشکيل نهادهاي فرهنگي يکي از مهم‌ترين اهداف مورد نظر سلطه‌گران انديشه است که مي‌تواند آنها را به مقصد نزديک نمايد.  

اين اهداف در سه سطح برنامه‌ريزي مي‌شوند:

1-  کوتاه‌مدت

2- ميان‌مدت

3- بلند‌مدت

 اهداف کوتاه‌مدت به مجموعه فعاليت‌هايي گفته مي‌شود که ظاهري شيک و آراسته داشته و ضمن مقبوليت در نزد عوام‌، اين قابليت را داراست که در هر زمان که لازم بود بتوان تفاسير زيبا و خوشبينانه‌اي از آن‌کرد و به‌واسطه آن بتوان آرا و نظر مردم را درلايه‌هاي عمومي به نفع خود به‌کار گرفت. ليکن براي رسيدن به اهداف ميان‌مدت، آنان با سرمايه‌گذاري بيشتري وارد معرکه يک نبرد نامتقارن گرديده‌اند و نهادها و شبکه‌هاي گسترده نظيرشبکه‌ها و رسانه‌هاي گوناگون تلويزيوني و خبري در داخل و خارج از مرزهاي جغرافيايي ايجاد مي‌كنند. به‌نظر مي‌‌رسد اين هدف به منظور تشکيل يک دولت در سايه صورت مي‌گيرد. هدف نهايي و درازمدت همه اين نهادها و شبکه‌هاي ساختگي، حمايت و توانمندسازي  اين دولت‌هاي در سايه است تا در صورت لزوم  در خدمت گلادياتورهاي خونريز قدرت برتر قرار گرفته و با بمباران اذهان عمومي، به اهداف از پيش‌تعيين شده خود‌، زودتر ازموعد مقرر دست پيدا کنند، نمونه بسيار ملموس و عيني اين تهاجم را مي‌توان درگسيل سي‌دي‌هاي رايانه‌اي بازي که پيش از حمله آمريکا به عراق آماده شده بود مشاهده کرد. اين بازي‌هاي رايانه‌اي که با تبليغات وسيع رسانه‌‌اي همراه بود از سويي  صدمات  روحي و رواني  شديدي بر ملت عراق تحميل کرد و از سوي ديگر جو بين‌المللي را چنان آماده کرد که اين تهاجم را حق مسلم متحدين تصور کردند و با آن هم آوا شدند. البته در اين بين وجدان‌هاي بيداري هم بودند که بسترهاي فکري مردم جهان را با ابعاد مختلف اين فاجعه آگاه ساختند. اما به‌نظر مي‌رسد صداي بشردوستانه اين فعالان فرهنگي در هياهوي رسانه‌هاي پرقدرت مهاجمين به منزله سوزني در انبوه کاه گم شده است.

بنا برآنچه که تاکنون گفته شده مي‌توان با مرور رويدادها و رخدادهاي اجتماعي همانطور که هيپوليت تن عنوان کرد، آن‌را بر اساس سه عامل نژاد، زمان و مکان  مورد بررسي قرار داد.

وي معتقد است تمامي اين اتفاقات مولود اين عوامل است و در اين ميان اثر هنري و ادبي مي‌تواند به عنوان سند و مدرکي مستدل و زنده براي تجزيه و تحليل و شناخت يک دوره تاريخي و مردم آن روزگار مورد استفاده و استناد قرار گيرد. بنابر اين يکي از مهمترين شيوه‌هاي بررسي تاريخي دوره معاصر پرداختن به آثار هنري و فرهنگي مي‌‌باشد‌. در اين مورد کاسيرر معتقد است صورت‌هاي سمبليک هنري مانند زبان، به نسل‌هاي بعدي منتقل مي‌شود و هنرمندان بزرگ دوران جديدي را مي‌گشايند و بر غناي هنري و فرهنگي مي‌افزايند و با نبوغ خويش به آفرينش‌هاي هنري بي سابقه و نادر دست مي‌زنند و تجلي جديدي از روح انسان را موجب مي‌گردند.

 از نظر وي علم عالي‌ترين دستاورد پيشرفت و بروز عيني و عميق روح انساني است و از اصلي‌ترين و گسترده‌ترين صور سمبليک فرهنگ بشمار مي رود... و در آغاز پيدايش فرهنگ حالت پيچيده‌تر و مبهم‌تري بود و تقريبأ تمام علومي که به مطالعه طبيعت مي‌پردازند از يک مرحله اساطيري گذشته‌اند.

   با قبول اين نکته که از سوي کاسيرر مطرح مي‌شود مي‌‌‌توان به اهميت فرهنگ و تمدن درميان تمدن‌هاي نو‌ظهور پي برد و ضرورت پرداختن به هنر و آثار هنري و نيز حفظ دستاوردهاي آن واقف شد. در اين ميان ادبيات جديد، بخصوص درام و تراژدي نقش بسيار مهم در هدايت ديدگاه‌ها و انديشه‌هاي مردم مغرب زمين  بازي مي‌کند.

از اين رو پايان هر تراژدي مدرن مي‌تواند به منزله مرگ و زوال آنان مورد ارزيابي و شناسايي قرار گيرد‌، بدين خاطر روئين‌تن بودن جزء لاينفک اساطير جديد به‌شمار مي‌رود‌. بهترين نمونه اين دست شخصيت کارتوني کاپيتان آمريکاست که توسط جک کربي و جو سايمون در سال 1941 و در آغازين ماه‌هاي جنگ جهاني دوم با هدف انسجام و گسترش روحيه خود‌باوري به جامعه آمريکا معرفي شد‌. اين اسطوره جديد چنان با زندگي گروهي و فردي جامعه آمريکا عجين شده بود که براي مرگ خودخواسته‌اش که توسط خالقينش رقم خورد، تمامي رسانه‌هاي اين کشور نظير ‍‍‍ccn همگام و هم‌صدا با حس عمومي مردم ، تشييع جنازه با‌شکوهي را فراهم آورده و خبر مرگ اين قهرمان خيالي را به سرتاسر جهان  مخابره مي‌کنند. اين شخصيت که از معروف‌ترين و قديمي‌ترين کاراکترهاي کميک‌استريپ  مارول است‌ از زمان خلق تا‌کنون به عنوان سمبل سوپر قهرمانان ميهن‌پرست شناخته مي‌شود. پس بي‌راه نيست  که بتواند نقش خود را آنچنان ايفا کند که مخاطبانش را وادارد تا با غم مرگش همذات‌پنداري کنند و اين باور را گسترش دهد که مرگ او به‌صورت ناجوانمردانه و در زماني که براي نجات مردم خود را تسليم کرده است به‌وقوع پيوسته است. البته بايد اذعان کرد اين اساطير بيشتر به خودزني مي‌پردازند تا دفاع، درحالي که قهرمانان راستين بيشتر رنج مي‌بردند و دفاع مي‌کردند.

به‌ هر صورت اين واقعه در بستر تفکري متولد گشته که مي‌توان خاستگاه اوليه آن‌ را ادبيات کهن و در بطن آن داستان‌هاي دراماتيک و قصه‌هاي تراژيک دانست‌، ولي اين تفاوت را بايد قايل شد که روايت‌هاي قديمي بر اساس وقايعي به انجام رسيدند که درآن اساطير نقش اساسي را بازي مي‌کنند. درحالي‌که اگر بر اساس پارامترهاي جامعه‌شناسانه، نگاهي به داستان‌هاي امروزين بيندازيم در‌خواهيم يافت که در اين گونه قصه‌هاي تخيلي، انسان بدون هويت اسطوره‌اي اساطير پيش از اين حضور دارد و جاي آن را انواع و اقسام سوپر قهرمانان و گلادياتورهاي دروغين گرفته‌اند که در يک منظر کلي فقط در پي احقاق حق جامعه‌اي کوچک به‌نام آمريکا است. اين گروه از قهرمانان به‌اصطلاح شکست‌ناپذير در رويارويي با دشمنان خود که اغلب با سمبل‌ها و نمادهاي غير غربي شناسايي مي‌شوند و عموماً در جرگه گروه‌هاي تروريستي که هيچ مقصدي را جز نابودي بشر و به زعم آنان انسان متمدن غربي دنبال نمي‌کنند‌، قرار مي‌گيرند. با اشاعه اين تفکر به‌وضوح مي‌توان دريافت  بيم و اميدهايي که  انسان کرومانيون را وامي‌داشت تا به تکريم قدرت‌ها و نيروهاي ناشناخته و ماورايي بپردازد، در اينجا به کمک نويسندگان چيره‌دست و به مدد رسانه‌اي قوي چون تبليغات و اعوجاج‌هاي بصري از طريق غول يک چشم جعبه جادو‌، حياتي دوباره بيابد؛ حياتي که اين‌بار طرف نااميد عموم مردمي هستند که در برخورد با بيگانگان‌، تنها اميدشان همين سوپر قهرمانان زائيده دست انديشه‌سازان غربي است که آرامش را به خانه‌هايشان به ارمغان خواهد آورد.           

در چنين شرايطي همان‌طور که پيش از اين هم گفته شد  داستان‌ها بر تداوم شخصيت وکاراکتر استقرار مي‌يابد و اين کاراکتر‌ها هستند که در جهان منبسط کنوني به رجز‌خواني و هياهو مي‌پردازند، زيرا در جهان دون‌کيشوتي فعلي قهرمانان داستان بيشتر از هميشه منفي و خنثي مي‌باشند تا زنده و پويا. از طرفي در اين زمان نويسندگاني چون اميل زولا پا به عرصه نمايش مي‌گذارند که با به زير کشيدن  اساطير جايگاه آنها را از آسمان به لابه لاي صفحات کتاب‌ها کشانده و باعث شدند تارفته رفته جاي شخصيت‌هاي ادبيات نمايشي جديد با اساطير کهن عوض شود و ديگر هدفي جز مطالبات مردم در تحولات اجتماعي در نظر گرفته نشود. اين همان راهي است که پيش از اين توسط فيلسوفان قرون پيش از ميلاد پايه‌گذاري شد و باعث گرديد تا صورت‌هاي آييني نمايش به صورت‌هاي ناتوراليستي تبديل گشته و سپس به مدد همين دستنوشته‌ها از آن هم عبور کرده و به نمايش‌هاي واقع گرايانه پيش رود. اين تغيير و تحول در همين‌جا متوقف نگرديد و به‌واسطه درک جمعي از عناصر خيال از مرزهاي تعريف شده هم عبور کرده و انديشه‌هاي آدم امروزي را در فضاي خيال انگيزي که پاياني برايش مترتب نيست‌، پرواز داد.    

منابع و مآخذ:

1- جهاني شدن فرهنگي‌، آزموني براي تمدن‌ها. ژرارددولکر  ترجمه: سعيد کاروان، مرکز چاپ و انتشارات امور خارجه‌. ص354

2- روزنامه اعتماد ملي، دوشنبه 7مرداد، شماره144، ص5 

3- دايره‌المعارف هنر، رويين پاکباز‌، ص136 اسطوره در هنر

4- خبرنامه دانشگاه قم‌، ش1 ، فروردين و ارديبهشت86 ، ص11 ، استاد مطهري پايه‌گذار فلسفه نوين علم

5- مجموعه آثار استاد مطهري،ج13،ص738

6- فرهنگ جامعه شناسي ، آلبرکرامبي- نيکلاس و همکاران ، ترجمه: حسن پويان ، چاپخش ، 1367تهران

7- بنيادهاي فلسفه در اساطير و حکمت پيش از سقراط ، دريوا.هايلند ، ترجمه : رضوان صدقي نژاد و کتايون مزداپور ، انتشارات نشر علم 1384- تهران

8- نگره‌هاي هنر ، ژان لوک شالومه ، دکتر حبيب آيت‌اللهي، سوره مهر (پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامي ) 1385‌، چاپ اول

9- در اثر هنري و مفاهيم آن. اروين پانوفسکي ، انتشارات گاليمار، 1969 ص33

 

سه‌شنبه 6 آذر 1386 - 17:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری

 

از اين نويسنده يا گزارشگر