جمعه 31 خرداد 1398 - 1:44
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حجت الاسلام كاظم لطفيان
مديركل سازمان تبليغات اسلامي استان خراسان جنوبي

 

پرتوي از زندگاني عالم آل محمد (ع)

 

زبوي تربت پاکش اويس زنده شود

نسيم اگر برساند شميم او به قرن

ابن حسام خوسفي

حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) در يازدهم ذي قعده سال 148 در دامان پر مهر موسي بن جعفر (ع) و مادر گراميش نجمه ديده به جهان گشود. دوران کودکي امام درمدينه که مهبط وحي بود و در کنار پدر بزرگوارش سپري شد. پدر نام نوزاد خويش را رضا گذاشت که پسنديده خدا در آسمان و مورد خرسندي رسول خدا(ص) و ائمه اطهار (ع) در زمين بود و از سوي ديگر دوستان و دشمنان نيز از او راضي بودند.

آن حضرت 35 سال از زندگي پر بار خويش را به خوشه چيني از خرمن پر فيض پدر گذراند و استعداد خدادادي خود را براي پذيرش مقام امامت که يک منصب الهي است به ظهور رسانيد.

امام پس از پدر بزرگوارش سرآمد روزگار خويش گرديد و جامعه را با سلوک فردي و اجتماعي خويش در بهت وحيرت فرو برد.

حضرت رضا (ع) در سخني زيبا مي فرمايد: " به بندگي خدا افتخار مي کنم." (1) واين افتخار ايشان را به کانون مهر و عاطفه و محبت به بندگان خدا تبديل نمود.

دوست و دشمن به فضيلتهاي بي شمار ايشان اقرار نموده اند؛ مأمون در اين باره مي گويد: " او بهترين، داناترين و عابدترين مردم روي زمين است."

رجاء بن ضحاک که مأمور خليفه عباسي براي انتقال امام از مدينه بود درباره شخصيت امام مي گويد: " به خدا سوگند مردي نديدم که بيش از او از خدا پروا کند، بيش ازاو در همه اوقات به ياد خدا باشد و بيش از او از خدا بترسد." (2)

او در فراز ديگري مي گويد: شب هنگام که به بستر مي رفت، بسيار قرآن تلاوت مي فرمود، چون به آيه اي که در آن يادي از بهشت و دوزخ بود مي رسيد، مي گريست و از آتش دوزخ به خدا پناه مي برد... وقتي به صبح نزديک مي شد از خواب بر مي خاست و به تسبيح، تحميد، تهليل و استغفار مي پرداخت. پس از آن مسواک  مي زد و سپس به نماز شب مي ايستاد. (3) امام (ع) همواره همدم قرآن بود به گونه اي که در پاسخ به پرسشهاي مردم از آيات الهي بهره مي گرفتند و کتاب الهي هر سه روز يک بار ختم مي فرمود.(4)

هشتمين پيشواي ما زندگي شخصي خويش را در نهايت سادگي و به دور از تجمل مي گذراندند؛ به گونه اي که بارها تمام دارايي خود را در راه خدا انفاق فرمود، در برخورد با مردم آن اندازه نرم خو بود که به" امام رئوف" شهرت يافته است.

دوران امامت علي ابن موسي الرضا (ع) اوج گرايش مردم به اهل بيت (ع) و گسترش پايگاه مردمي خاندان عترت و طهارت است. اين گرايش، آن چنان عميق است که مردم هنگامي که خبر ولايتعهدي  امام (ع) را شنيدند جشن هاي مفصلي بر پا نمودند. از بيست سال امامت (ع)، ده سال آن را زمامداري ها، 5 سال فرمانروايي امين و پنج سال آخر آن را نيز خلافت مأمون در برمي گرفت. از اين دوران به دوران نابساماني خلافت عباسي ياد مي شود که وظيفه امام را دوچندان نمود و حضرت را مصمم به به تثبيت جايگاه تشيع در جهان اسلام نمود. رابطه بين امين و مأمون نيز به امام کمک کرد تا مرجعيت علمي خويش را در ميان مردم به اثبات رسانده و پايگاه  مردمي امامت را تحکيم بخشد. هر چند علم امام (ع)، از منشأ الهي برخوردار بود، اما فرصت تبيين علوم آ ل محمد (ع) تا بدانجا پيش رفت که همه علماي مذاهب و صاحبان افکار به احاطه علمي امام هشتم در موضوعات گوناگون اعتراف نموده و در برابر  کمالات معنوي امام (ع) تسليم شده اند. مجموعه مناظرات با دانشمندان زرتشتي، مادي گرايان، علماي بزرگ يهود و ... باعث شد تا مأمون آن حضرت را بهترين، داناترين و عابدترين مردم روي زمين بداند ولقب زيباي عالم آل محمد (ع) را نيز از آن خود فرمايد.

يکي از کارهاي مأمون، انتقال خلافت از بغداد به مرو بود. وي پس از اين کار، با انديشه و رايزني فراوان، تصميم گرفت علي بن موسي الرضا(ع) را از مدينه به مرو منتقل کند و ايشان را به ولايتعهدي برگزيند.

مأمون از يک سو با احترام گذاشتن به صحابه و خلفا در جهت کسب اعتماد اهل سنت، تلاش کرد و از سوي ديگر  با فراخواني امام هشتم به اعتماد و طرفداري شيعيان دل بست. اما در واقع اين  کار براي جلوگيري از نفوذ شيعيان و ايجاد رکن علمي و معنوي در دستگاه خلافت بود.

مامون با پيشنهاد ولايتعهدي نبرد سياسي و پنهان خويش با علويان را آغاز و چنان چه به نقشه شــــومي که در ســر مي پروراندمي رسيد ريشه تشيع را مي خشکاند.

هنگامي که امام (ع)پيشنهاد مأمون که گفت بر آنم که از خلافت کنار بکشم و آن را به تو بسپارم، فرمود: اگر اين خلافت از آن توست حق نداري جامه اي که خداوند به قامت تو پوشانده است از تن درآوري و به غير خود دهي و اگر نيز خلافت از آن تو نيست حق نداري آن چه به تو تعلق ندارد به من بدهي.

امام دو ماه از پذيرش ولايتعهدي خودداري فرمود تا اينکه پس از پافشاري فراوان و حتي تهديد از جانب مأمون، فرمود: مي پذيرم به شرط اين که کسي را عزل يا نصب نکنم، رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشکنم. خداوندا تو مي داني که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار کردم، پس مرا مؤاخذه مکن، همچنان که دو پيامبر خود يوسف و دانيال را هنگام پذيرش ولايتعهدي پادشاهان زمان خود مؤاخذه نفرمودي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو پس به من توفيق ده که دين تو را به پا دارم و سنت پيامبر (ص) تو را زنده نگاه دارم همانا تو مولا و ياوري بس نيکو هستي.

آن حضرت در فرمايش ديگري فرمود: اين مسئله که بدان وارد شدم هيچ چيز به آن نعمتي که داشته ام نيفزوده است. من پيش از اين در مدينه بوده ام واز همانجا نامه ها و فرمانهايم در شرق و غرب اجرا مي شده و گاه نيز بر الاغ خود مي نشستم و از کوچه هاي مدينه مي گذشتم درحالي که در اين شهر عزيزتر از من کسي نبود.(5)

ناگفته نماند که مامون در گفته خويش مبني بر واگذاري خلافت به امام، هيچ جديتي نداشت و حضرت نيز از نقشه او آگاهي کامل داشت. اما هم از انحراف فرمانروايان و هم عالمان فرومايه که خود را به دربار خلافت عباسي فروخته بودند خبردار بود و با تدبير حرکت به ظاهر سنجيده مأمون را به بازي کودکانه تبديل و او را در رسيدن به کابوسي که فراروي خود گرفته بود ناکام گذاشت.

علي بن موسي الرضا (ع) به خوبي توطئه را به مردم شناساند و تفاوت چهره ها و ديدگاهها را آشکار فرمود و موضع منفي ايشان، داعيه امامت شيعي در خاندان رسول خدا (ص) يعني اهل بيت عصمت و طهارت را بر همگان روشن نمود.

حرکت سنجيده امام هشتم، آرامش واقعي را به شيعيان بازگرداند، امامت را از انزوا خارج ساخت و ديوار اعتماد به خاندان عباسي را فرو ريخت و بحران مشروعيت خلافت عباسي را عمق بخشيد.

آخر سخن اين که حضرت رضا(ع) در حرکت تاريخي مدينه تا مـرو از هر فرصتي بـــراي تبيين معــــارف والاي اهل بيت (ع) بهره گرفت و فرمايشات به ياد ماندني ايراد فرمود از جمله اين سخنان، حديث شريف سلسله الذهب است که به گفته احمد حنبل "پيشواي حنبليان"، اگر اين حديث بر ديوانه اي خوانده شود شفا مي يابد.

پايان نوشتار را به فرموده اي ارزشمند از آن امام همام به پايان مي بريم:

" لا تَدعوا العَمل الصّالح والاجتهاد في العباده اتّکالاً علي حبّ آل محمّد - ص- و لا تَدعوا حبّ آل محمّد - ص- لامرهم اتّکالا علي العباده فانّه لايقبَلُ اَحدهُما دونَ الآخر" (6)

مبادا اعمال نيک را به اتکاي دوستي آل محمد (ص) رها  کنيد و مبادا دوستي آل محمد (ص) را به اتکاي اعمــال صالح از دست بدهيد، زيرا هيچ يک از اين دو به تنهايي پذيرفته نمي شود.

پي نوشت:

1. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابيطالب، صفحه 362

2 . بحارالانوار، ج 49، ص 93

3 . همان

4 . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 360

5 . جعفرمرتضي عاملي، الحياه السياسيه الامام رضا(ع)، صفحه3-142

6. ابن بابويه، فقه الرضا، ص 339

 

چهارشنبه 30 آبان 1386 - 14:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری