سه‌شنبه 6 فروردين 1398 - 22:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

سميه امرالله

 

كعبه دلدادگان

 

ولادت امام رضا

سال تولد ايشان را ذوالحجه يا ذوالقعده و يا ربيع‌الاول148 و يا 153 قمري گفته‌اند كه روز يازدهم ذي‌القعده مشهور است. كنيه او ابوالحسن بوده است و به دليل اينكه امام علي(ع) هم داراي اين كنيه بوده است، به خاطر همين به امام رضا(ع)، ابوالحسن ثاني گفته‌اند.

مشهورترين لقب ايشان رضا بوده است. دلايل متعددي براي اين لقب عنوان شده ‌است:

بعضي گويند به اين علت به او رضا لقب داده‌اندكه ايشان، «رضي به المخالفون من اعدائه كما رضي به الموافقون من اوليائه و لم يكن ذالك لا حد من آياته عليهم السلام فلذلك سمي من بينهم بالرضا...»  بوده است، يعني هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايتعهدي او) رضايت دارند و چنين چيزي براي هيچ يك از پدران او دست نداده بود و از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ملقب شد، ولي صرابي روايت مي‌كند كه مأمون حضرت را «الرضي من آل محمد» ناميد.

حديث سلسله الذهب

آمده است كه امام رضا در هنگام ورودشان به نيشابور، طالبان علم و محدثان دور او جمع شدند و از امام خواستند كه براي آنها حديثي را نقل كند. حضرت هم حديثي را به طور مسلسل‌وار از آباء طاهرين خود و رسول خدا از جبرئيل و از قول خداوند روايت كرد كه:

«كلمه لااله‌الا‌الله حصني و من دخل حصني امن من عذابي، يعني كلمه توحيد يا لااله‌الا‌الله حصار و با روي مستحكم من است و هر كه به درون حصار من رفت از عذاب من در امان ماند. اين حديث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار(ع) تا حضرت رسول (ص) به حديث سلسله الذهب معروف شده‌است، و علت املاي اين حديث اين بود كه اساس اسلام و مدخل آن اين كلمه است كه معتقدان به خود را از هر گونه تشويش و عذابي در امان مي‌دارد و مسلمانان بايد با توجه به آن در درون حصار اسلام از اختلاف كلمه بپرهيزند و مدافع آن حصن در برابر مهاجم خارجي باشند و از دشمني و مخالفت بر سر مسائل فرعي دوري گزينند.1

ماجراي تولد حضرت رضا (ع)

از حضرت نجمه (ع) نقل شده، هنگامي‌كه پسرم علي را باردار شدم هيچگونه احساس سنگيني نكردم، هنگامي كه مي‌خوابيدم صداي تسبيح و حمد از رحم خود مي‌شنيدم، هراسان مي‌گشتم. هنگامي كه بيدار مي‌شدم ديگر چيزي نمي‌شنيدم. وقتي حضرت به دنيا آمد يك دستش را بر زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لب‌هايش را حركت مي‌داد. گويي كه سخن مي‌گويد. در اين لحظه پدر ايشان موسي‌بن جعفر وارد شدند و فرمودند: «اي نجمه كرامت پروردگارت بر تو گوارا باد.» سپس نوزاد را در پارچه سفيدي پيچيدم و به حضرت دادم و ايشان هم در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و سپس آب فرات طلبيدند و كام او را با آب فرات برداشت، سپس او را به من سپرد و فرمود: «اين كودك را بگير كه بقيه خدا در زمينش مي‌باشد.»2

ماجراي مناظره امام رضا (ع)

فضل بن سهل به دستور مأمون رهبران اديان مختلف را جمع كرد و سپس مأمون بر آنها وارد شد و گفت، علت جمع شدن شما اين است كه من دوست دارم شما با پسر عم من علي‌بن موسي‌الرضا (ع) مباحثه و مناظره كنيد و اگر شما غالب شديد، من در حق  احدي از شما كوتاهي نخواهم كرد. سپس ياسر خادم مأمون مأمور شد تا موضوع مباحثه را به اطلاع حضرت برساند. او پيغام را به امام رساند و گفت: اگر مباحثه و مناظره با اينها ننماييد خفت و ذلت ما است، سپس حضرت فرمودند، دانستم آن چيزي را كه اراده شما است.

حسن‌بن نوفكي نقل مي كند: بعد از اينكه حضرت به خواسته مأمون جواب مثبت دادند ايشان رو به من كرده و فرمودند: اي نوفكي تو عراقي هستي و عراقي‌ها مردماني آزاده هستند، از براي چه مأمون اين مناظره را تشكيل داده‌ است؟ گفتم: قربانت شوم، مأمون مي‌خواهد علومي را كه در نزد شما هست را شناسايي كند. سپس حضرت فرمودند: دوست داري بداني چه وقت مأمون از اين حركت خود پشيمان مي‌شود؟ گفتم: آري، گفت زماني‌ كه من با اهل تورات با تورات، با اهل انجيل با انجيل، با اهل زبور با زبور و با صائبين با زباني عبري خود آنها و با هر كدام با زبان خودشان بحث كنم و آنها هم مرا تصديق كردند. آن وقت مأمون خواهد دانست كه آن راهي را كه پيش گرفته، يعني خلافت، را به آن اصلاً استحقاقي ندارد و در آن هنگام مأمون پشيمان خواهد شد.3

در ذيل به چند مناظره امام با رهبران اديان اشاره شده است:

مناظره امام با اسقف اعظم نصاري

مأمون رو به اسقف اعظم نصاري كرد و گفت: اي نصاري، اين پسر عموي من است و من علاقه‌مندم كه با او به گفت و گو و بحث بپردازيد. سپس اسقف اعظم گفت: چگونه من با شخصي به استدلال بپردازم كه براي من دليل از كتابي مي‌آورد كه منكر آن هستم و به پيغمبري تكيه مي‌كند كه به آن پيامبر ايمان نياورده‌ام؟ حضرت گفت: اي نصراني، اگر من براي تو  دليل و حجت از كتاب انجيل بياورم قبول مي‌كني؟ اسقف عرض كرد كه مگر مي‌توانم آنچه را كه در انجيل ثبت شده است  رد كنم؟ به خدا قسم من آن را خواهم پذيرفت اگر خلاف نظر من باشد. سپس حضرت رو به اسقف كردند و گفتند هر آنچه مي‌خواهي سؤال كن و در پاسخ آن سخت دقت كن، اسقف در مورد نبوت و پيغمبري عيسي و كتاب او سؤال كرد.

امام فرمودند: من نبوت عيسي وكتاب او، و آنچه را كه او به امت خويش بشارت داده و حواريون اعتراف كرده‌اند را قبول مي‌كنم، ولي پيغمبري و نبوت حضرت عيسايي كه پيغمبري و نبوت حضرت محمد(ص) و كتاب او را اقرار نكرده است  قبول ندارم.

اسقف گفت: آيا چنين نيست كه هر حكم و ادعايي با دو شاهد عادل قطعي مي‌شود، حضرت فرمودند: آري. نصراني عرض كرد: پس دو شاهد كه نصراني بوده و از امت شما نباشند را بياور تا در خصوص نبوت محمد (ص) شهادت دهند. حضرت فرمودند: آيا شهادت كسي را كه نزد مسيح‌بن مريم پيشتاز عدل بود را از من مي‌پذيري: اسقف گفت: آن فرد كيست؟ نام ببر. حضرت فرمودند: نظرت راجع به «يوحناي ديلمي» چيست؟ عرض كرد كسي را نام بردي كه محبوب‌ترين فرد نزد مسيح بود. حضرت فرمود: تو را قسم مي‌دهم، آيا در انجيل نيامده كه يوحنا گفت: «مسيح مرا به دين محمد عربي خبر داده است و مرا مژده داده به اينكه محمد (ص) بعد از او خواهد بود و من به اين حواريون مژده داده‌ام و آنها به او ايمان آوردند. اسقف گفت: آري، ولي يوحنا مشخص نكرده‌ است كه ظهور آن شخص چه زماني خواهد بود و نام آنها را بيان نكرده تا ما آنها را بشناسيم. حضرت فرمودند: اگر ما كسي را بياوريم كه انجيل را قرائت كند و از محمد و اهل بيت و امت او از انجيل بر تو تلاوت كند آيا تو به آن ايمان مي‌آوري؟ عرض كرد: آري. حضرت رو به شاهد اول «سطاس رومي» كرد و گفت: آيا سفر سوم انجيل را به خاطر مي‌آوري؟ عرض كرد آن را به خوبي از حفظ هستم. حضرت سپس رو به رأس الجالوت بزرگ قوم يهود كرد و فرمودند: آيا انجيل را نمي‌خواني؟ عرض كرد. بلي. به جان خودم سوگند كه آن را مي‌خوانم.

حضرت فرمودند،‌ من حال سفر سوم انجيل را مي‌خوانم، اگر در آن از محمد و اهل بيت و امت او ياد شده بود به نفع من رأي دهيد، در غير اين صورت به نفع من شهادت ندهيد. سپس حضرت سفر سوم را قرائت فرموند تا به جايي از آن رسيدند كه در آن‌ جا ذكر محمد (ص) آمده بود. ايشان توقف نمودند و فرمودند: اي بزرگ دين مسيح، تو را به حق مسيح و مادر او سوگند مي‌دهم، آيا مي‌پذيري كه من به انجيل آگاه و توانا هستم؟ به عرض كرد: بلي، سپس آن حضرت ذكر محمد (ص) و اهل بيت و امت او را تلاوت نمودند: « من از پدر خواهم ساخت و او فارفليطاي ديگري به شما خواهد داد كه تا ابد با شما باشد».

سپس فرمود: اينك چه مي‌گويي! اين سخن عيسي مسيح بود و اگر آن را تكذيب كني، گويي كه عيسي و موسي را تكذيب كرده‌اي و اگر انكار كني، قتل تو به خاطر اينكه پروردگارت و پيغمبرت و كتابت كافر شده‌اي واجب مي‌شود.

اسقف اعظم گفت: من انكار نمي‌كنم ولي بدان اقرار مي‌كنم. سپس فرمود: اي اسقف اعظم، هر چه مي‌خواهي از من بپرس. اسقف گفت: به من بگو كه حواريون چند نفر بوده‌اند و همچنين علماي انجيل چه تعداد بوده‌اند. ايشان فرمودند: حواريون 12 نفر بودند كه افضل و اعلم ايشان لوقا بوده اما علماي نصاري 3 نفر بودند، يوحناي اكبر، كه ساكن اج بوده است، يوحنا كه اهل « قرقيسيا»، بود و «يوحناي ديلمي» كه از «زجار» بوده است. آنگاه امام فرمودند ما به عيسايي كه محمد(ص) ايمان آورده بود ايمان داريم و ما هيچ اشكالي بر عيسي شما نداريم، مگر ضعف او و كمبود نماز و روزه‌اش. اسقف گفت: به خدا سوگند كه موضعت را تباه كردي. من شما را اعلم اهل اسلام مي‌دانستم. حضرت فرمودند: مگر چه شده؟ اسقف اعظم گفت: از اين گفته تو در حيرتم كه عيسي را ضعيف و كم روزه و كم نماز خواندي در حالي كه عيسي هرگز روزي را افطار نمي‌كرد و هرگز شبي را نمي‌خوابيد و پيوسته روز‌ها، روزه‌دار بود و شب‌ها براي عبادت برمي‌خاست. حضرت فرمود: او براي چه كسي نماز و روزه برپا مي‌داشت. اسقف در جواب آن حضرت درمانده شد و ساكت شد.

حضرت سپس فرمودند: تو چرا انكار مي‌كني كه حضرت عيسي به اذن خداوند مردگان را زنده مي‌كرد؟ اسقف گفت: اين را بدان خاطر انكار مي‌كنم كه هر كس مردگان را زنده كند و كور مادرزاد را شفا دهد و رفع پيسي كند،‌ او پروردگار است و سزاوار پرستش خواهد بود. سپس امام رضا (ع) فرمودند: مگر يسع پيامبر نيز همان كارهايي كه حضرت عيسي انجام مي‌دادند را انجام نمي‌داد؛ او هم بر روي آب راه مي‌رفت، مرده را زنده مي‌كرد و كور مادرزاد را شفا مي‌داد، ولي امتش او را هرگز به عنوان خدا در نظر نگرفتند و همينطور حزقيل نبي هم همين كارها را مي‌كرد. او هم 35 هزار نفر را كه پس از آنكه 60 سال از مرگشان گذشته بود زنده كرد. سپس حضرت رو به عالم يهود كرد و در اين مورد او را شاهد قرار داد و گفت: آيا تو در رأس الجالوت داستان حزقيل نبي را نخوانده‌اي. بزرگ قوم گفت: ما اين موضوع را شنيده‌ايم و به آن آشنا هستيم و سپس حضرت رو به عالم يهودي كرد و اين سفر از تورات را كه مربوط به داستان حزقيل نبي مي‌شد را قرائت فرمودند. سپس حضرت رو به اسقف مسيحي كردند و فرمودند: اي نصراني، آيا اين سي و پنج هزار نفر پيش از زمان عيسي بودند يا عيسي پيش از زمان آنها بوده؟ اسقف گفت: آنها پيش از زمان عيسي بودند. سپس حضرت فرمودند: پيامبر ما هم كور مادرزاد را شفا    مي‌دادند، مرغان و شياطين و حيوانات با او گفت و گو مي‌كردند، ولي ما او را خدا در نظر نگرفتيم. ولي شما كه عيسي را خدا گرفته‌ايد پس چرا حزقيل نبي و يسع را پروردگار خود قرار نمي‌دهيد؟ آنها هم كه همان كارهاي عيسي را انجام مي‌دادند.

سپس حضرت مثال‌هايي را از انبياي ديگر مثل‌ حضرت ابراهيم و موسي‌بن عمران براي اسقف اعظم انصاري زدند كه آنها هم مردگان را زنده كرده بودند و سپس حضرت دوباره فرمودند: كه تو هيچ‌كدام از آنها را نمي‌تواني انكار كني، زيرا همه اينها در تورات، انجيل، زبور و قرآن آمده است و اگر شما عيسي را به خاطر يكسري معجزاتش خدا مي‌پنداريد چرا انبياي ديگر را هم كه كارهايي مثل عيسي انجام داده‌اند خدا نمي‌دانيد سپس اسقف اعظم عرض كرد: حق با شماست و گفت: لااله‌الا‌الله، خدايي جز خداي يكتا نيست.

مناظره امام رضا با بزرگ قوم زردشت

امام رضا رو به هيربد بزرگ پيشواي زردشتيان كرد و گفت: دليل شما بر نبوت زردشت چيست؟ هيربد عرض كرد: او معجزه‌اي را آورد كه پيش از او كسي نياورده ‌بود. البته ما خودمان معجزات را مشاهده نكرديم، ولي از گذشته به ما خبر رسيده است كه زردشت چيزي را بر ما حلال كرد كه قبل از او كسي آن را حلال نكرده بود، بنابراين ما او را پيروي مي‌كنيم. حضرت فرمودند: يعني چون اخباري به شما رسيد او را پيروي مي‌كنيد؟ گفت: آري، آنگاه حضرت فرمودند: به ساير امت‌ها هم اخباري در خصوص پيامبران رسيده‌ است و همچنين اخباري در مورد عيسي،‌ موسي و محمد(ص)، بنابراين عذر شما در اقرار نكردن به نبوت ساير انبيا چيست؟ شما اقرار به نبوت زردشت مي‌كنيد زيرا خبرهاي متواتري از او به شما رسيده‌ است و اينكه او چيزي را آورده‌ كه غير از او كسي نياورده‌ است. هيربد در همين جا از سخن بازماند و ديگر هيچ نگفت.4

پي‌نوشت‌ها:

1- حاج سيد جوادي/احمد/ دايره المعارف شيعه/ تهران/ انتشارات سازمان دايره المعارف تشيع/ 1368/ ج دوم/ 364-367

2-محمدي اشتهاردي/ محمد/ نگاهي بر زندگي امام رضا (ع) / تهران/ نشر مطهر/ چاپ اول 1374 بهار/ص13

3-مترجم، شمس گيلاني/ حسن/ ترجمه مقالات حضرت رضا(ع) با ملل و مذاهب مختلفه/ تهران/ كتابفروشي و چاپخانه دانش/ چاپ اول، 1328/ص 17-15-13

4-موسسه اسلامي نيويورك/ مناظره  امام رضا با جمعي از علماي اديان و ملل غير اسلامي/تهران/ مركز فرهنگي انتشاراتي منير/ 1378، چاپ اول، ص 34، 11 تا 19

 

چهارشنبه 30 آبان 1386 - 14:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری