پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 19:37
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عليرضا قرائي

 

دکتر فيرحي: فقه شيعه بهترين پتانسيل را براي حضور در روند جهاني‌شدن دارد

 

استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در نشست "جهاني‌شدن و آينده فقه سياسي" تأکيد کرد: اگر فرض کنيم دنياي جهاني شده آينده، دنياي کم رنگ شدن حکومتها و مرزهاي ملي است، دستگاههاي فقهي شيعه، با حفظ اصالت و هويت، بهترين پتانسيلها را براي حضور در روند جهاني‌شدن دارد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، در ادامه سلسله نشستهاي "دين و جهاني‌شدن" که پژوهشکده باقرالعلوم برگزار مي‌کند ششمين نشست با حضور دکتر داود فيرحي، دانشيار علوم سياسي دانشگاه تهران، که به موضوع جهان شدن و آينده فقه سياسي اختصاص داشت برگزار شد.

وي در آغاز سخنانش با اشاره به مفهوم آينده شناسي گفت : آينده شناسي جهاني‌شدن مسئله‌اي است که در مقوله آينده‌پژوهي مي‌گنجد. لذا براي ورود به اين مبحث روش شناسي آينده پژوهي را از نظر مي‌گذرانيم. در واقع آينده را سه گروه مي شناسند. اول کساني که نگاههاي شهودي به آينده دارند. اين گروه معمولا آدمهايي هستند که با اطلاعات اندک با خلاقيتهاي شخصي و يا به تصادف، پيش بيني هاي نسبتا درستي از آينده ارائه مي‌دهند.اين گونه آينده‌پژوهي به روانشناسي شخصيتي بر مي‌گردد و نمي‌توانيم آن را به صورت علمي و مشخصي پيگيري کنيم. در واقع آينده‌شناسي هاي شهودي قاعده مند نيستند.

دکتر فيرحي در ادامه به دسته ديگر از آينده‌شناسي ها که به صورت سنتي در انديشه‌هاي قدما وجود داشت اشاره کرد و گفت : اين مورد را مي‌توان در مفهوم نبوت وعصمت از آنها صحبت مي‌شد که ما از اين نوع آينده شناسي نيز محروميم، چرا که اطلاعات دقيقي از آن در دست نداريم. حتي اگر نشانه‌هايي از آينده جهان اسلام وجود داشته باشد، که خصوصا در انديشه هاي شيعه هست، تحليل آنها براي ما امکان ندارد. چندان دقيق نمي توانيم توضيح دهيم که دستگاههاي فکري شيعه چگونه آينده اي، با جزئيات آن ترسيم مي‌کند. فقط ايده‌اي داريم که همان بحث آينده مثبت جهان در قالب جريان بزرگ امامت است.

وي در ادامه به نوع سوم اشاره کرد و گفت : نوع سوم را حدسهاي علمي مي‌گويند. حدسهاي علمي يک سري مباني دارند که به نتايجي مي‌رسند. ما در اينجا روي اين گونه آينده‌شناسي متمرکز مي‌شويم. يکي از بنيادي‌ترين فرض هاي آينده شناسي علمي پيوستگي تقريبي رويدادهاست. يعني فرض مي کنند که حوادث جهان دامنه تحول قاعده مندي را طي مي‌کند.

دکتر فيرحي افزود: با پذيرش اين فرض به اين نتيجه مي‌رسيم که آينده از همان قواعدي پيروي مي کند که شرايط امکان آن در حال و آينده وجود دارد. در واقع به اين ترتيب پديده را براي خود تقطيع مي‌کنيم. در واقع همان چيزي که آگوستين مي گويد، جهان چيز ذهني است و از راه من سوژه تحليل گر با هستي يا هستنده هاي طبيعي يا اجتماعي پيدا مي شود. اگر اين فرض را بپذيريم که حوادث انقطاعات بنيادي ندارند، حوادث کمابيش پيوسته هستند، آنگاه مي‌توانيم يک روند طبيعي را سازماندهي کنيم و آن روند طبيعي اين گونه است: يکي احضار و تفسير گذشته يک شيء، دوم توصيف حال يک شيء، و در آخر پيش بيني آينده اين شيء، بر حسب همين تفسير و توصيفي که از گذشته و حال شئ داريم. البته اگر اين بحث را بپذيريم به معناي وجود جبرگرايي نيست. يعني آينده الزاماً امتداد حال نيست، بلکه فرض بر اين است که آينده کمابيش از احضار حوادث ديروز قابل استنتاج است.

دکتر فيرحي در سخنان خود به آينده‌شناسي هگلي نيز اشاره کرد و گفت : آينده‌شناسي هگلي، آينده‌شناسي جبري است که انساني مقهور آن است. اما در اين آينده‌شناسي مورد بحث ما سوژه کمابيش در رخدادهاي آينده کمابيش دخالت مي کند. جهاني‌شدن بخشي از روند جهاني شدن از درون دو پروژه غربي در آمده است. يکي پروژه تاريخي گري هگلي-مارکسي، که آينده محتومي را فرض مي‌کند و وظيفه محقق و متفکر را براي رسيدن به آن آينده بررسي مي کند.

وي در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به اين نکته که رسانه‌هاي جمعي امروز هويتهاي خفته را امکان سخن مي‌دهند گفت : بنابراين دنياي آينده دنياي هزار تکه است، که در غلبه هويتهاي کوچک است. چرا که احساس مي‌کنند که انسان جهاني شده سکولار ليبرال نمي‌تواند چندان هويتي داشته باشد. در اين صورت دنياي آينده نه تنها ديني نيست علوم آن نيز نمي توانند سکولار باشند، لذا اضطرابهاي امروز دوره گذر محسوب مي‌شوند.

بخش بعدي سخنان دکتر فيرحي به امکانات ما براي حضور در آينده اختصاص داشت. وي در اين باب گفت : آينده‌شناسي با استناد بر مفروضات علمي تحليلي بر اساس داده‌هاي گذشته و حال از آينده ، به اضافه امکان تصرف در آينده، است. آينده شناسي دو گونه است: يکي آينده شناسي کلي مانند آينده شناسي جهان، و ديگري آينده شناسي من و ما. براي رسيدن به آينده شناسي بهترين راه اين است که ابتدا نگاهي به گذشته دستگاه فقه، ديگر تفسيري بر حال دستگاه فقه، ونهايتا چشم اندازي بر آينده داشته باشيم.

دکتر فيرحي به اشاره به اين نکته که دستگاههاي فقهي ما براي عالم ماقبل از ملي شدن طراحي شده و اصلا ملي گرايي و حکومت از چالشهاي فقه سياسي ما است گفت : نظام ماقبل نظامهاي ملي دستگاه هاي فقهي هستند که در آنها مرز، مرز اعتقادي است. بنابراين در کشورهاي تمدن اسلامي مرزي وجود ندارد. انسان مسلمان ماقبل ملي شدن، انساني بود که الزام حکومتي نمي شناخت. تفاوت ما با دستگاههاي مدرن غرب در همين جاست. دستگاههاي مدرن غرب اساسا براي دولت ملي طراحي شده اند، به همين لحاظ در ورود به دنياي جهاني دچار چالشي عميق مي‌شوند. اما دستگاه هاي فقهي براي دنياي بدون مليت طراحي شده اند و تنها مرز موجود مرز اعتقادي بود. چنين دستگاههايي پتانسيل قوي براي دنياي جهاني شده دارند و مشکل آنها وجود دولت-ملت است.

وي افزود: بنابراين دستگاه فقه در تمدني زاده شده که مفردات و مفاهيم آن، مفاهيم جهاني هستند. يعني اساسا به مرزهاي ملي، قواعد حکومتي و اقتضائات اين گونه توجهي نمي کنند. دو گونه دستگاه فقه سياسي داريم: شيعه و سني. دستگاههاي فقه سني در قوي ترين حالت خود سياسي هستند. طبق مبناي اين فقه، معمايي وجود دارد. اول فرض مي شود که براي هر حکمي بايد واقعه‌اي باشد و براي هر واقعه‌اي حکم شرعي وجود دارد. و دومين فرض اين است که بسياري از احکام دليل منصوص ندارند لذا اصلي با نام قياس وجود دارد که طبق آن حاکم به استنباط احکام دست مي زند. مشکل اين دستگاهها فقدان دموکراسي است، چرا که حاکم تعيين کننده است. و به اين شکل دستگاههاي سني با تکيه بر قياس مشکلات لامتعين آينده را حل مي‌کنند.

دکتر فيرحي دستگاههاي فقهي شيعه را از دو جهت روانتر توصيف کرد و گفت: اول اينکه فارغ از حکومت ها شکل گرفته‌اند، به همين دليل حکم شرعي هميشه با حکومت گره نمي خورد، انسان را رها مي کند که در عالم بدون حکومت از خود اراده تصميمگيري داشته باشد.در واقع از آنجا که شرايط شکل گيري اين فقه چون در زمان فقدان حکومت در دوران غيبت بوده است، نوعي تساهل قوي دارد و ديگر اينکه لزومي ندارد هر واقعه اي حکمي داشته باشد. در تعداد متنابهي فقه شيعه به سمت حقوق بنيادين حرکت مي کند. بنابراين دنياي آزادي را به وجود مي آورد که در آن آدمها با مسئوليت خودشان آن را مي‌سازند. حکومت اساسا محدود کننده نيست، بنابراين مرزهاي محدودي را ايجاد نمي‌کند و گشايش معني داري به پذيرش پديده ها در فقه شيعه وجود دارد.

دکتر فيرحي اظهار داشت: فقه شيعه براي نخستين بار قوانين دموکراتيک را وارد قانون اساسي کرد. در واقع در دستگاههاي فقه دو حوزه مباح و يک حکم حکومتي داريم. يک حوزه مباح، حوزه فقهي اوليه اصليه است که اصلا حکمي وجود ندارد، حقوق طبيعي آدمي است. در اين قسمت اصلا حکمي وجود ندارد و دست خود آدمي است، که همان حوزه ترخيصيات است، که تنها نبايد مخالف شرع باشد. اين دستگاه فقهي حوزه اوليه آن بسيار مهم است که حقي براي انسان که هيچ کسي به جز خود انسان نمي‌تواند آن را از انسان بگيرد. حوزه ديگر حوزه اباحه حکميه است.اين حوزه در فقه شيعي حوزه اي است که فقه آنها را بعدا حرام کرده است. اگر فرض کنيم دنياي جهاني شده آينده، دنياي کم رنگ شدن حکومتها و مرزهاي ملي باشد، دستگاههاي فقهي شيعه، باحفظ اصالت و هويت، بهترين پتانسيلها را براي حضور در جهاني شدن دارد.

 

 

شنبه 26 آبان 1386 - 16:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری