سه‌شنبه 19 آذر 1398 - 12:34
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

سريالي كه به ديدنش مي‌ارزيد

 

نقد سريال راه بي‌پايان (همايون اسعديان)

«راه بي‌پايان» عنوان‌بندي زيبايي دارد؛ چند گوي فلزي كه هر يك به نخي بسته شده‌اند و در اثر برخورد يكي با بقيه يك گوي از انتهاي آن‌ها رها مي‌شود. اين تيتراژ هنرمندانه به خوبي مضمون «راه بي‌پايان» را انعكاس مي‌دهد كه هر عملي را عكس‌العملي است و هر كنشي را واكنشي. گاه ممكن است اين كنش چندان مهم به نظر نيايد، ولي گاهي واكنش‌هايي را برمي‌انگيزاند كه نتايج وخيمي دربردارند. عشق پيرانه سر ابوالحسني (فرهاد اصلاني) به غزل ابتدا چندان داراي تبعات منفي به نظر نمي‌رسد، ولي بعد به جاهاي باريك كشيده مي‌شود. همين عشق نامتعارف موتور اصلي حركت درام و كشمكش فيلمنامه است و اين كشمكش است كه به تدريج بسط مي‌يابد و همه حوادث سريال را به نوعي دربر مي‌گيرد تا آنجا كه در پايان سريال به مرگ خود ابوالحسني مي‌انجامد. همين عشق ممنوع و به موازات آن فعاليت‌هاي بزه‌كارانه در تحقق آن است كه ابولحسني را وادار مي‌كند هر لحظه نقشه زيركانه‌اي را ترتيب دهد؛ نقشه‌هايي كه گاه مانند منشوري است كه هر لحظه يكي از وجوه آن آشكار مي‌شود و بدين ترتيب در هر قسمت سريال بيننده انتظار غافلگير شدن از اين درام جذاب و پر كشش را دارد، چرا كه ماهيت هيچ حادثه‌اي از اول مشخصي نيست و اين به پيچيدگي و جذابيت درام مي‌افزايد.

خطوط فرعي داستان سريال نيز به نوبه خود بسيار پر از تعليق و در راستاي جذابيت خط اصلي داستان يعني توطئه‌هاي ابولحسني است. از جمله اعتياد مينا و سوء استفاده صاحب خياطي از او و همچنين افت و خيزهاي رابطه عاطفي منصور و غزل. هر يك از اين خطوط داستاني به تنهايي جذاب هستند.

و البته به هر كدام به اندازه و در ارتباط با خط اصلي داستان و تقويت آن پرداخته مي‌شود، به طوري كه اين خطوط فرعي هرگز خط اصلي درام را تحت‌الشعاع خود قرار نمي‌دهند و هر كدام جاي مختص به خود را در داستان كلي سريال دارند. سريال «راه بي‌پايان» شخصيت پردازي خلاقانه‌اي دارد، نمونه بارز شخصيت ابوالحسني است. او يك ضد قهرمان هميشگي و منفي بالفطره نيست. حتي وقتي خبر مرگ توتونچي (آتيلا پسياني) را مي‌شنود تا مدت‌ها متأثر است و گاه در خلوت خود مي‌گريد. اين يعني با شخصيتي پويا و تر و تازه‌ روبه‌رو هستيم و ديگر خبري از يك شخصيت تمام منفي و بي‌اوج و فرود نيست كه هميشه لبخندي از شرارت بر لبانش نقش بسته باشد. در كنار اين درام جذاب ايده‌هاي سينمايي هم برقدرت داستان مي‌افزايد، مثل استفاده از زواياي مورب دوربين در صحنه‌هاي پر تنش و پر از تعليق؛ همايون اسعديان با درام پردازي خلاقانه‌اش موفق مي‌شود يك داستان جنايي و بزه‌كارانه پيچيده و ديدني را خلق كند و هر لحظه بيننده را دچار يك شوك جديد نمايد.

در انتهاي سريال متوجه مي‌شويم كه نام سريال چقدر با مضمون آن هماهنگي دارد، چرا كه به راستي راه و مسير داستان بي‌پايان است. عاملين اصلي باند بزه‌كار و سرمايه‌دار فيلم را در طول سريال هرگز نمي‌بينيم. فقط چند صحنه صداي آن‌ها را مي‌شنويم و در انتهاي سريال هم با خودكشي ابوالحسني آخرين سر نخ هم از بين مي‌رود و اصولاً پليس ديگر توانايي دسترسي به آن‌ها را ندارد. رؤساي باند چنان قدرتمند هستند كه غيرقابل دستيابي به نظر مي‌رسند. اين نشان از حركت داستان در دايره‌اي بسته و راهي بي‌پايان دارد كه ابتدا و انتهايش يكي است و اصولاً پاياني براي آن متصور نيست. «راه بي‌پايان» از سريال‌هاي ديدني و گامي بلند در كارنامه حرفه‌اي همايون اسعديان به شمار مي‌آيد.

 

شنبه 26 آبان 1386 - 10:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری