چهارشنبه 26 مهر 1396 - 12:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدحسن حبيبي

 

با تدبير امام صادق(ع) شيعه جايگاه پيدا كرد

 

گفت‌وگو با دكتر محمدجعفر هرندي، استاد دانشگاه

اشاره:

دكتر محمدجعفر هرندي متولد 1318 داراي تحصيلات علوم ديني تا  دروس خارج در حوزه علميه قم است و همزمان در رشته فقه تا مقطع دكترا در مراكز دانشگاهي  تحصيل كرده است و اكنون مدير گروه فقه و حقوق دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرري است. در آستانه سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام كه به عنوان رئيس مذهب تشيع و مؤسس مكتب فقاهت شيعي شناخته مي‌شود، به سراغ ايشان رفتيم تا درباره شخصيت علمي امام گفت‌وگو كنيم. مشروح اين گفت‌وگو را ذيلاً مي‌خوانيد:

مدرسه‌علمي امام صادق چه ويژگي‌هايي داشت؟

امام جعفر صادق عليه‌السلام به عنوان رئيس مذهب يا مؤسس مذهب شيعه تلقي مي‌شوند. در تمايز با حوزه‌فقه اهل تسنن، فقه ما شيعيان به نام فقه يا مذهب «جعفري» شناخته مي‌شود. البته قاعدتاً بايد فقه يا مذهب علوي خوانده شود چون امام علي عليه‌السلام امام اولمان است و تشيع از علي عليه‌السلام شروع شده، ولي در اين صورت، از امام صادق عليه‌السلام كه نبيره‌حضرت علي عليه‌السلام است شروع شده‌و اين همان چيزي است كه ما به آن تأكيد داريم.

در اينجا بايد نكاتي را مطرح كرد كه در رابطه با اين سؤال‌است. اكنون تشيع دو حوزه دارد: 1- حوزه عقيدتي 2- حوزه فقاهتي. حوزه اعتقادي نطفه‌اش از زمان رحلت پيامبر(ص) بسته شده بود با اين ديدگاه كه بعد از ايشان حق اين بوده كه حضرت علي عليه‌السلام جانشين ايشان باشد. اين، تحت عنوان «امامت» مطرح است كه حوزه نظري است و در اين‌باره زياد حرف زده شده و پيامد‌هايي مثل نهضت امام حسين عليه‌السلام در پي داشته و به دنبالش نهضت كساني ‌كه از آل علي بودند (مثل قيام زيد، قيام شهداي فخ و برخي ديگر) و ما احترام برايشان قائليم چون آن قيام‌ها هم در رابطه با باور اعتقادي شيعه بوده است. اين قيام‌ها و تلاش‌ها درباره بحث‌هاي فقاهتي مثل وضو، حج، نماز و ساير احكام نبوده بلكه بر سر مسئله جانشيني پيامبر بوده است. كساني‌كه به‌حق مدعي جانشيني پيامبر براي اهل بيت بوده‌اند و براي احقاق آن تلاش مي‌كردند، مانند امام علي، امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام و چند تن از غير ائمه كه در حواشي بودند و ما احترام برايشان قائليم مثل «زيد» برادر امام باقر(ع) و عموي امام صادق(ع) و پسرش «يحيي بن زيد» كه عملكردشان جزو حوزه تشيع است، ولي تشيع اعتقادي و نظري. اما در اعمال عبادي گروه‌هاي مسلمان و در رفتار فقهي و اداي احكام و فرائض ديني در آن برهه چندان تفاوتي براي ما نقل نشده است. شايد اختلاف‌بوده ولي هر چه هست نقل نشده است كه مسلمانان چه تفاوتي در اعمال عبادي و احكام ديني مثل وضو، ارث و... باهم داشتند. جامعه اسلامي در آن روزگار از لحاظ علمي و فقهي يكدست بوده، ولي در ديدگاه‌ها و نظرهاي اعتقادي متفاوت بودند. اين مقدمه‌اي بود براي بيان ويژگي‌مدرسه فقهي امام صادق عليه‌السلام كه مي‌خواهيم بدان برسيم.

از رحلت پيامبر اكرم(ص) تا پيش از زمانه‌اي كه امام صادق(ع) مدرسه‌اش را تشكيل بدهد، تفاوت‌هاي نظري هميشه بوده و خون‌ها ريخته شده و كساني مثل امام سجاد(ع) هم به انزوا كشيده شدند. ما در آن دوره‌ها قيام «شهداي فخ» را هم داريم كه از آن واقعه كمتر ياد مي‌كنيم، همچنين قيام‌هاي «ابراهيم باخمرا» و «محمد نفس زكيه» نيز در راستاي آرمان‌هاي شيعه به وقوع پيوست كه همه مربوط به تشيع است. ولي ما شيعيان در عصر حاضر ذكري از آنها به ميان نمي‌آوريم؛ اينكه جنگ كردند، قيام كردند و شهيد شدند. ما هيچ حرفي از شهداي فخ به ميان نمي‌آوريم. در حالي كه امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايد: بعد از شهداي كربلا بايد براي شهداي فخ گريه كرد.

انگار اينطور احساس مي‌شود كه عمل ‌آنها مورد تأييد مراجع رسمي نهاد تشيع (امام معصوم آن عصر) نبوده و اين قيام‌ها بدون اجازه يا حداقل بدون امضاي امام زمانشان بوده ‌است؟ آيا اين سكوت احتمالاً به خاطر اين نيست كه درباره صحت كاري كه زيد يا امثالهم كرده‌اند، در نظر شيعه تشكيك وجود دارد؟

جواب شما را با يك مثال مي‌دهم. فرض كنيد قبل از انقلاب كسي كه آدم متديني هم نبوده اقدامي عليه شاه مي‌كرده است، در اين صورت هر چند خود آن فرد از لحاظ تشخص مورد تأييد نبود ولي آقايان مراجع عمل او را تأييد مي‌كردند. البته در اين مثال تسامح وجود دارد چون زيد فرد متدين و باتقوايي بوده و كسي است كه امام برايش گريه كرده است. اما گفته‌اند در مثل مناقشه نيست.

در تاريخ داريم كه زيد موقع قيام با برادرش (امام باقر عليه‌السلام) صحبت كرده است. اينكه زيد و امام باقر عليه‌السلام هر كدام چه موقعيتي داشتند بحثي جداست. مادر امام صادق(ع) دختر امام حسن(ع) بوده و پدرش هم امام سجاد(ع) است ولي مادر زيد كنيز بوده كه اين مطلب مقام زيد را نسبت به امام پايين مي‌آورد. امام صادق(ع) از دو سو هاشمي بوده و در جامعه احترام خاصي داشته حتي در ميان كساني ‌كه پيرو ديني او نبودند. در كتاب‌هاي اهل سنت، هيچگاه نمي‌بينيم كه علماي اهل تسنن درباره ائمه شيعه حرفي بزنند و بعد از آن، واژه «رضي‌الله‌عنه» را استفاده نكنند، اين در حالي است كه براي خلفا و ائمه خودشان از واژه «رحمت‌‌الله‌عليه» استفاده مي‌كنند. در دوران‌هاي اوليه نظير دوران امام صادق(ع) ديدگاه‌ها مثل الان نبوده است. به طور مثال مي‌توان از «ابن‌تيميه» يا «ابن‌كثير» نام برد. ابن‌كثير در كتاب خودش «البدايه» فصلي درباره امام سجاد(ع) دارد و بسيار از ايشان تجليل مي‌كند.

فكر نمي‌كنيد علتي كه بين شيعه شايع شده قيام زيد به امضاي امام عصرش نبوده، اين ديدگاه است كه اگر قرار باشد قيامي عليه ظلم صورت بگيرد بايد شخص امام نسبت به آن اقدام كند. شايد در ذهن بعضي اين سؤال پيش ‌آمده كه چرا امام حسين(ع) قيام كرد ولي حضرت صادق(ع) نشست تا پسرعمويش قيام كند! پس همين كه امام قيام نكرده يعني صلاح نبوده كه قيامي صورت بگيرد و زيد هم نبايد قيام مي‌كرد؟

البته اينها تكليف‌هايي است كه ما براي امام تعيين مي‌كنيم و اصلاً درست نيست كه ما بخواهيم براي امام تكليف تعيين كنيم. متأسفانه ما قافيه‌اي درست كرده‌ايم و مي‌خواهيم همه شعرها را با توجه به آن بسازيم.

هدف همه ائمه يكي است و آن رسيدن به «حق» است ولي در اجرا متفاوت هستند. يك وقت تشخيص امام جنگيدن و كشيدن شمشير است مثل امام حسين عليه‌السلام، و يك‌زمان هم صلح و نشستن در خانه مثل امام صادق و امام حسن و امام باقر عليهم‌السلام، و هر دو تصميم هم درست بوده ‌است.

همانطور كه امام صادق(ع) براي زيد گريه مي‌كرد ما هم براي زيد گريه مي‌كنيم چون معقتديم شهيد است، هر چند بارگاهي ندارد و جسدش بعد از دو سال از بالاي دار پايين آورده و سوزانده شد. همچنين پسرش يحيي بن زيد 2 جا در ايران زيارتگاه دارد، يكي در گنبد كاووس و ديگري در جوزجان كه مردم هر دو مزار را به عنوان مزار اين شهيد شيعه زيارت مي‌كنند.

جرياني در زمان امام صادق(ع) وجود داشت و موجب اتفاقي شد كه ايشان را به عنوان عالم آل‌محمد مطرح كرد (هر چند ما امام رضا(ع) با اين لقب مي‌ناميم) اتفاقي كه باعث شده امام صادق(ع) را تاكنون به عنوان مرجع تشيع و رئيس مذهب شيعه بشناسند و وقتي مي‌گوييم فقه شيعي يا جعفري و اماميه با هم يكي و مساوي هستند كه امام اين فقه نيز حضرت صادق(ع) است. آن اتفاق اين است: دوره‌اي كه امام شروع كرد به تشكيل مكتب درسي كه مسائل فقهي و نظري در آن مطرح مي‌شده، دوره شكل‌گيري فرقه‌‌هاي اسلامي بوده است؛ مثل فرقه‌هاي مرجئه، معتزله و خوارج كه در بعد اعتقادي بودند. در كنار اين فرقه‌هاي اعتقادي و مهم‌تر از آنها فرقه‌هايي در جهان اسلام پيدا شده بودند كه بعد فقهي داشتند. ما در اين دوره دو مكتب فقهي مي‌بينيم كه در جهان اسلام به وجود ‌آمد و اكنون هم پيروان زيادي هم دارند و قوانين كشورهاي اسلامي به استثناي تركيه بر اساس اين دو فقه است و آن دو مكتب: 1- مكتب حنفي (منسوب به ابوحنيفه) 2- مكتب مالكي (منسوب به مالك بن انس) است.

از اين مقطع تاريخي بود كه در اعمال عبادي و قوانين اسلامي، ديدگاه‌هاي مسلمانان متفاوت شد و به خاطر گسترش مسائل جهان اسلام، مسائل جديد و سؤالات جديد پيدا شد كه عالمان ديني بايد پاسخگو مي‌شدند. اينجا بود كه مكاتب فقهي پيدا شدند و شيعه هم بايد مدعي اين مسئله مي‌بود.

خوب، چه كسي توانست «مذهب شيعه» را در فقه (نه در باورهاي مذهبي) بيشتر رشد دهد و مطرح كند؟ امام صادق(ع). پس اگرمي‌گوييم امام صادق(ع) رئيس اين مذهب و مكتب است، اين مكتب دو بعد دارد: يك بعد اعتقادي است كه فرمايشات امام را در بر مي‌گيرد و شاگردان زيادي را داراست و يكي ديگر بعد فقهي است كه مسائل فقهي را شامل مي‌شود و ما شيعيان اكثر روايات فقهي‌مان از امام صادق(ع) است.

امام صادق(ع) در ديدگاه ما شيعيان ششمين امام معصوم است كه جايگاه الهي دارد و در ديد جامعه اسلامي غيرشيعي به عنوان رئيس و بنيانگذار يك مذهب فقهي است كه در اين ديدگاه هم‌عرض با ابوحنيفه و مالك بن انس است.

ديدگاه عامه مسلمين غير از شيعيان در آن روزگار اينطور بوده كه اگر به مشكلي بر مي‌خوردند مي‌گفتند: ببينيم ابوحنيفه، مالك بن ‌انس يا جعفر بن محمد(ع) در اين مسئله چه مي‌گويند.

بنابراين امام صادق(ع) 2 خصوصيت مهم داشت. يكي اينكه براي شيعه يك امام (معصوم) بوده است و دومين ويژگي كه برجسته‌اش كرده اين خصوصيت بوده كه او مؤسس مكتب فقهي تشيع هم هست. اگر ما به متون قديمي به‌خصوص متون به‌جا مانده از فقهاي بزرگ مثل شيخ طوسي نگاه كنيم اين مسئله را مي‌بينيم. شيخ در كتاب «خلاف» مسائل و احكام مورد اختلاف شيعه و سني را آورده است؛ خيلي راحت حرف شافعي، حنبلي و حنفي را گفته و حرف‌ما را هم گفته است.

شيعه چطور توانست در آن دوره در كنار ديدگاه فقهي و نظري اهل سنت كه پشتوانه حكومت را داشتند و دستگاه خلافت تقويتشان مي‌كرد، دوام بياورد و حتي رشد كند، در حالي كه امام صادق(ع) نيروي حكومت را در اختيار نداشتند و حتي از جانب حكومت تحت فشار هم بودند؟

روايت داريم رنجي كه ائمه شيعه در دوران بني‌عباس كشيدند بيشتر از قبل است. به اين دليل كه عباسيان به نام آل رسول روي كار آمدند، آنها خود را از بني‌هاشم مي‌دانستند چون با هم پسر عمو بودند. عباس عموي پيامبر بود كه پيامبر را بسيار دوست مي‌داشت. ولي فرزندانش حق ائمه را دزديده بودند و حال يك رقيب را داشتند كه بايد مواظب رقبايشان مي‌بودند. در اينجا بيشترين رنج را ائمه متحمل مي‌شدند چرا كه در زمان خلافت امويان، بني‌اميه مي‌گفتند ما از ابتدا با بني‌هاشم در اختلاف و جنگ بوديم و هستيم، و مي‌آمدند و مدينه را قتل عام مي‌كردند يا با ائمه به جنگ برمي‌خاستند. اما بني عباس مزورانه و رياكارانه آمدند و موجب اذيت و آزار بسيار بر ائمه ‌شيعه شدند.

اينجا هنر امام صادق(ع) روشن مي‌شود كه با وجود اين مشكلات، بدون اينكه شمشير داشته باشد و بدون جنگ و خونريزي، بلكه به وسيله زبان و با يك «تدبير» توانست در جامعه اسلامي روزگارش اثر بگذارد. اين تدبير از امتيازات ايشان است كه توانست در جامعه‌اي كه عالمان ديگر بودند و جو جامعه يك جو علمي بوده تأثيرگذار باشد و شاگردان زيادي را تربيت كند.

يك نكته مهم اينجا وجود دارد و آن نكته اين است كه ما شخصيت‌ها را در تاريخ بايد با تأثيرگذاريشان بشناسيم. پيش از امام صادق(ع) مردم يا از تشيع گريزان بودند و يا تشيع خود را بروز نمي‌دادند و با توجه به شهادت امام حسين(ع) و قتل عام مردم مدينه يك جو خفقان حاكم بود به طوري كه به علت ترس و يا محافظه‌كاري كسي به سمت شيعه نمي‌رفت. اما بعد از رحلت امام صادق(ع) همزمان پنج امام براي شيعه پيدا شد! البته نه اينكه همه اين 5 تن خودشان را امام معرفي كنند بلكه خود مردم آنها را نامزد امامت در جامعه معرفي مي‌كردند. يعني شيعه توانست در جامعه جايگاه پيدا كند و تشيع آنقدر جذابيت يافته بود كه هر كس مي‌خواسته يك فرقه و مرامي در اين ميان پيدا كند.

در اين زمان و با حضور امام، شيعيان از لحاظ فرهنگي و مالي تقويت شدند. قبل از امام صادق(ع) جريان مالي خمس و روايات مربوط به خمس را نداشتيم. خمس را امام صادق(ع) احيا كرد. پس طبيعي است مسلكي كه پول و فكر داشته باشد پيروان زيادي هم پيدا مي‌كند، و لو اينكه فعاليت زيرزميني داشته باشد.

امام صادق 5 پسر داشت كه بلافاصله پس از رحلت ايشان از طرف گروه‌هاي شيعه به عنوان امام معرفي شدند. اين فرزندان به اين نام‌ها بودند: 1-موسي‌ بن جعفر (عليه‌السلام) 2- عبدالله افتح  3- محمد ديباج   4- اسماعيل، و نام فرزند پنجم در خاطرم نيست.

اين موضوع از لحاظ اجتماعي معني دارد. در حالي كه پيش از اين شرايط، گروه‌هاي شيعي از اظهار مذهب خود به عنوان تشيع مي‌ترسيدند اكنون شيعه جايگاهي پيدا كرده بود كه هر گروهي راحت بيان مي‌كردند براي خود امام داريم و داعيه‌دار حكومتي هستيم. اين از پيامد‌هاي فعاليت امام صادق(ع) بوده‌است.

سؤال ديگرم درباره ارتباط دانش امام با علوم طبيعي است. در منابع شيعي مشهور است كه در مدرسه امام صادق(ع) اين علوم نيز پيگيري مي‌شده است. مسلم است كه امام صادق(ع) با توجه به جايگاه خودشان كه پيشواي مذهبي بودند و نظر به نياز جامعه و پيروانش، به علم فقه مي‌پرداختند. اما شايد بسياري مشتاق باشند كه بدانند ارتباط مدرسه ايشان با علومي مثل شيمي، رياضيات يا علوم طبيعي ديگر چه بوده است؟

البته ما منكر نيستيم كه هر كدام از ائمه در اين زمينه اطلاعات داشتند اما اينكه بخواهيم تشخص امام صادق(ع) را با اين مسائل اثبات كنيم كاري بيهوده است. حالا اگر پيامبر(ص) علم شيمي نمي‌دانست آيا پيامبر نبود.

در اين زمينه مثالي بياوريم وقتي امام صادق(ع) مريض مي‌شد چه كار مي‌كرد؟ آيا خودش، خودش را معالجه مي‌كرد يا طبيب مي‌آورد؟ امام طبيب مي‌آورد، پيامبر هم طبيب مي‌آورد، حضرت علي(ع) هم وقتي ضربت خورد طبيب حاذق مسلمان پيدا نكردند يك طبيب مسيحي را بر بالينش آوردند. پس اصرار ما در اين‌باره بيهوده ‌است.

رابطه امام با علم كلام و علوم اعتقادي چطور بود؟ چطور شد كه در آن شرايط در مدينه گروهي ماديگرا و دهري موسوم به زنادقه ظهور كردند؟

مركز اسلام در تبادلات علمي، كوفه و بغداد بوده و شهر مدينه تقدس داشته و در زمينه علوم هم بيشتر جنبه‌حديثي داشته است. در حالي كه در كوفه مكتب اصحاب رأي هست كه با حديث كمتر سروكار داشتند. ظهور افكار و انديشه‌هاي يوناني كه پيامد نهضت ترجمه در سرزمين‌هاي اسلامي بود در ظهور تأملات دهريون و زنادقه مؤثر بود. اولين مترجم در جهان اسلام يك فرد اموي بود. بني‌اميه پدرشان ابوسفيان بوده و ابوسفيان هم كه تاجر بود به همين دليل بني‌اميه با بيزانس (امپراطوري روم شرقي) ارتباط داشتند. لذا علوم از زبان يوناني به سرياني و سپس به عربي ترجمه شد. امويان به دليل ارتباطشان با روم و دانستن زبان سرياني، در اين زمينه اول بودند.

پس معلوم شد علوم يوناني از شام و دمشق وارد ساير نقاط جهان اسلام شد و طبيعي بود كه با تغيير مواضع حكومتي، پس از بني‌اميه به بغداد منتقل شود و دانشمندان ما از اديبان و شعرا و منجمان و... در بغداد ساكن بودند. اديبان ايراني و به‌خصوص دانشگاه جندي‌شاپور نيز به اين روند كمك كردند.

در مورد فعاليت‌ها و نظريات و مباحث امام صادق(ع) در زمينه علم كلام هم بايد گفت طبيعي است كه مدينه به علت سابقه‌اي كه از صدر اسلام داشته محل رفت و آمد همگان بوده و خيلي از مباحث زنادقه در اين شهر مطرح بوده است. در سفرهايي كه طي آن علما و مسلمانان براي حج به مكه مي‌آمدند و حتي زنادقه نيز در به آن شهر رفت و آمد داشتند و مثل حاجي‌هاي امروز، آنها نيز براي زيارت قبر پيامبر به مدينه هم سر مي‌زدند، طبيعي بوده كه در مدينه با وجود امام صادق(ع) و مالك بن انس اين مسائل مطرح مي‌شده است.

 

دوشنبه 14 آبان 1386 - 19:18


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری