دوشنبه 5 فروردين 1398 - 1:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كتاب

 

عليرضا قرائي

 

حمام روح

 

جبران خليل جبران

«بارالها! مرا طعمه شير كن پيش از آنكه خرگوش را طعمه من كني.»

جبران خليل جبران، شاعر، نويسنده و نقاش مشهور لبناني متوفي در سال 1921، در زمينه شعر، داستان و مقاله‌هاي فلسفي، عرفاني آثار گوناگوني به رشته تحرير درآورده است.

در بررسي آثار او گاه به آرا و عقايد گوناگون و بعضاً متناقض برمي‌خوريم، اما واقعيت اين است كه روح آثار جبران روحي عارفانه و خداجوست و در پرتو اين تشعشع در جست و جوي حقيقت هستي قدم مي‌زند. آن گاه كه به وزش نسيم توفيقي، حجابي از حجاب‌ها كنار مي‌رود، روح او به وجد مي‌آيد و از قلمش عشق و صفا و خلوص، به شيوه هنرمندانه و دلنشين سرريز مي‌شود و هر زمان كه در اين مسير به بن‌بست ضعف‌هاي انساني و زشتي روح ظالمان و رياكاران برمي‌خورد اندوهي تلخ بر جانش چنگ مي‌اندازد و به نوشته‌هايش رنگ بدبيني و يأسي نه چندان ديرپا مي‌دهد. ولي در نهايت برآيند تراوشات ذهن و قلم او خطي مارپيچ به سوي آسمان‌ها و ماوراي وجد است.

خليل جبران اصلاً كوتاه‌نويس و نكته‌پرداز است و در نوشته‌هاي او زير هجوم معاني و مفاهيم دست و پاي قالب‌ها مي‌شكند و مرز بين شعر و قصه و مقاله در هم مي‌ريزد. او نويسنده مفاهيم است‌، از اين رو آثارش در عبور از صافي ترجمه، لطمه كمتري مي‌خورد.

آثار گوناگون او در زمينه ادبيات و فلسفه عبارت است از پيامبر، باغ پيامبر، طوفانها، پيشتاز، سرگردان، ارواح شورشي، اشكي و لبخندي، بال‌هاي شكسته، مجنون، عيسي پسر انسان، ماسه و كف، عروسان مرغزار و ... كه مجموعه حمام روح برگزيده متنوعي از اين كتاب‌هاست.

حمام روح شامل 5 داستان، 3 شعر منثور، 4 روايت، حكايات و قطعات كوتاه و نمايشوار ارم ذات‌العماد است؛ به اضافه مجموعه ماسه و كف كه تأملات و به اصطلاح كلمات قصار جبران و قلم‌اندازهاي اوست كه بدون پيوند در كنار هم آمده‌اند. موضوع بخش اعظم آنها اخلاقي، اجتماعي و فلسفي است و در آن به عقايد و آراي جبران در مورد زيبايي، هنر و شعر برمي‌خوريم.

گزيده آثار حمام روح با ترجمه سيدحسن حسيني توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده كه در طول يك سال 1385 به چاپ سوم رسيده است. چاپ سوم اين كتاب با طرح روي جلد زيباي سپهري و خط معلي نقاشيان در شمارگان 2200 نسخه به قيمت 1500 تومان به بازار كتاب عرضه شده است.

« ... ديروز من هم مثل شما در ميان برگ‌ها و شاخه‌هاي سبز، قانع به آنچه قسمتم بود، نشسته بودم؛ اما قناعت من مرا از واقعيت زندگي جدا كرده بود، ... اما در سكوت يك شب شنيدم كه عالم بالا به عالم ما مي‌گفت: هدف از زندگي، تلاش براي نيل به اسرار ماوراي زندگي است. پس خود بر خويش شوريدم و عزم كردم كه به مقام و دركي بالاتر از مقام و دركي كه داشتم، برسم ...»

 

شنبه 5 آبان 1386 - 11:56


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری