سه‌شنبه 6 تير 1396 - 2:52
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نظام پيشنهادات

 

عليرضا قرائي

 

آداب نقد و نقدپذيري

 

محمدعلي موظف رستمي و داريوش فتاحي

نمايندگان معاونت امور فرهنگي و تبليغ در كارگروه نظام پيشنهادها

جهان خارج تحت تاثير تحولات و پديده‌هاي مختلف، متفاوت فهميده مي‌شود و اين دريافت‌هاي متنوع به نوع نگاه و نگرش و شعاع فهم افراد بستگي تام دارد. ما چيزي را بهتر مي‌فهميم که بدانيم ضد يا اضداد آن چيست؟ (يعني شناخت يک تصور از روي تصورات ضد آن يا شناخت تصديقي از روي اضدادش). در نقطه مقابل، دانستن يک نظريه در يک ميدان و بي‌خبر ماندن از نظريات ديگر انسان را از فهم عميق همان نظريه نيز محروم خواهد کرد و درک تيره‌اي به او خواهد داد. با اين مقدمه به اين نکته مي‌رسيم که نقد و انتقاد چگونه مي‌تواند شعاع ديد و بينش انسان را در سيطره تفکرات و انديشه‌هاي وي در زمينه‌هاي مختلف فردي و اجتماعي، گسترش دهد.

اما نکته مهم اين است که انسان‌ها عموماً به هنگام مواجهه با مقوله نقد و انتقاد چه واکنش و عکس العملي را از خود بروز مي‌دهند و ديگر اينکه باز نمود اين ساز و کار در بستر گزاره‌هايي همچون اجتماع، سياست، علم، دين، هنر، ادبيات و مديريت چگونه خواهد بود.

نظر و عقيده فرد هر چقدر هم که صحيح باشد اگر در معرض بحث و نقد قرار نگيرد عيار و  صحت و سقم آن عيان نخواهد شد. در طرف مقابل، افرادي که نظري مخالف نظر ما دارند ما را وا مي‌دارند که بينديشيم که دلايل صحت و درستي آن نظر چيست. بالنهايه دستاورد نقد آن است که هر اعتقاد و نظريه‌اي را در بوته بحث و استدلال و تجزيه و تحليل قرار خواهد داد. و در اين صورت است که نور شمع‌گونه حقيقت به اشعه‌اي خورشيد‌وش مبدل خواهد گرديد و شعاع و گستره آن بسي افزون‌تر از گذشته خواهد شد.

گرايش‌ها و نگرش‌هاي هر فرد انساني مسبوق به بسياري از دريافت‌ها و پارامترهايي است که در اعماق ضمير ناخودآگاه وي مضبوط بوده و مکانيسم خودآگاه را علي‌الاطلاق تحت تاثير خود قرار مي‌دهد.

اين فاکتورها بخشي ژنتيکي و پاره‌اي نيز باز نمود خاطرات و اعمال و افکار و نيات جاري و ساري در پيشينه هر فرد است؛ به گونه‌اي که نمي‌توان منکر رسوخ غير محسوس اين عوامل بر روابط فردي و اجتماعي اشخاص شد.

بر همين اساس، ‌آدمي از الگوهاي فرهنگي خاصي متاثر است که بدون شک بر تصميم‌گيري‌هاي وي چه در زمينه سياستگذاري در عرصه زندگي شخصي و چه در تعاطي و تبادل افكار در بستر اجتماع تاثيرگذار خواهد بود. و در همين ارتباط بسياري از انسان‌ها در چنبره گزاره‌هايي همچون تعصب، خودشيفتگي، عادت و ترس، گرفتار و محصورند و همين اوصاف، کنش و جهش بشريت را در بستر رشد و تعالي و البته نه الزاماً کمال، دچار کندي و فترت خواهند نمود.

قدر مسلم اين است که دانستن بيشتر به فهميدن بهتر منتهي خواهد شد و در بهتر فهميدن يک امر واحد اگر بجاي آنكه يک نور بر آن بيندازيم‌، ده نور بيفكنيم و آن را از ده روزن نگاه کنيم جوانب آن را بهتر  مي‌بينيم و مي‌فهميم. اطلاعات بيشتر، مجاري افزون‌تري هستند براي برداشتن گامي بيشتر.

جانمايه کلام اين نوشتار آن است تا بگويد جامعه‌اي مي‌تواند در سبيل رشد و تعالي قدم بردارد که همه اعضاي آن در وهله نخست با فرهنگ صحيح پرسش و پرسشگري و نقد، آشنا باشند و از سوي ديگر نظام حاکم بر جامعه، زمينه و بستر بکارگيري اين ساز و کار را در ارتباط با هريك از افراد فراهم آورد. براستي اگر امکان سئوال کردن وجود نداشته باشد ارتباط انسان‌ها با دنياي پيرامون‌شان چگونه خواهد بود؟ اگر هر فرد، امكان تاثيرگذاري و تأثيرپذيري از محيط اطراف خود را نداشته باشد آيا مي‌توان او را انساني آزاد و صاحب اختيار دانست؟

اگر ما خوب پرسيدن و درست نقد کردن را بياموزيم و از سويي امکان اين امر برايمان فراهم شود آنگاه پرسش‌ها مي‌توانند زندگي ما را متحول سازند. اگر خوب پرسيدن را ياد بگيريم و بتوانيم از آن به درستي استفاده کنيم قادر خواهيم بود نقاط مبهم و تاريک فرا راه خود را روشن نماييم.

مسائل را تنها از يک بعد ديدن و سوار بر سفينه تعصب و جزميت در بحر پرتلاطم زندگي به پيش رفتن، فرجامي ناخوش در پي خواهد داشت:

خشك كامي و تعصب خامي است

تا جنيني كار، خون آشامي است (مولوي)

تنها به نظر و عقيده خود متکي بودن و مطلق‌گرايي صرف، حاصلي جز بي‌نصيب و بي‌بهره ماندن از انبوه بينش‌ها و نگرش‌ها و ايده‌ها نخواهد داشت. چرا که به اراده خداوند تبارک و تعالي همه انسان‌ها صاحب عقول و انديشه‌اند و به زبان ساده و عاميانه نيز گفته شده که «هر سري فکري دارد.»

نقد و ناقد

1- تعريف نقد

نقد (‌critic‌) به معناي سره کردن و نيز ظاهر ساختن عيوب و يا محاسن کلام و انتقاد (criticism) از مصدر باب افتعال به معناي عيبجويي، ‌موشکافي و نکته‌سنجي بر همين منوال، نقاد کسي را گويند که سره کننده و جدا کننده خوب از بد است. (فرهنگ فارسي عميد)

انسان بالفطره کمال‌جوي و کمال‌خواه است و به هنگام رويارويي با عيوب و نواقص، فرآيند تعقل و عقل کمال‌گرا سيگنال‌هاي هشدار دهنده، مبني بر وجود مانع ساتع مي‌نمايد. به عبارت واضح‌تر نقد هدايت انسان به مسير کمال و يا همان صراط مستقيم است. بر همين اساس شايد بتوان ارسال پيامبران از سوي خداوند را در همين راستا محسوب نمود. اگر نقد نوعي هدايت مخاطب به راه راست و طريق مستقيم است پس موعظه حسنه و تذکار را نيز مي‌توان نوعي نقد محسوب نمود. خداوند متعال در قرآن کريم در آيه 125 سوره مبارکه نحل خطاب به پيامبر گرامي اسلام فرموده است:

ادع الي سبيل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين.

بخوان به سوي راه پروردگار خويش با حکمت و پند نيکو و در ستيز با ايشان بدانچه نيکوتر است مجادله نما. همانا پروردگار تو داناترست بر آنکه گم شده است از راه او و اوست داناتر به هدايت شدگان.

2- چرا بايد انتقاد کرد؟

الگو گرفتن از اين تذکار الهي و به کار بستن آن در خلال فرآيندهاي مختلف اجتماعي در واقع مشابه همان چيزي است که ما از آن به مقدمه نقد تعبير مي‌نماييم. چرا که نقد به معناي سره کردن و جدا ساختن و ظاهر و عيان نمودن عيوب و محاسن است و دستيابي به چنين راهبردي بدون بهره‌مندي از قوه عقول آدميان امکان پذير نمي‌باشد؛ همان چيزي که به تصريح آيه مورد بحث، ‌پي‌آمد آن موعظه خواهد بود.

بيان نواقص و کاستي‌ها و عيوب در جهت بهينه ساختن در واقع همان نقد يا موعظه حسنه است و در ادامه پروردگار سبحان از مجادله با عبارت «و جادلهم بالتي هي احسن» سخن به ميان آورده است و با چنين تعبيري بر آن است تا نحوه و شيوه وعظ و اندرز و يا به تعبير بهتر، شيوه‌هاي صحيح نقد و انتقاد را بيان فرمايد.

شايد بتوان گفت که نقد عمده‌ترين حربه نظري براي ايجاد تحول و تغيير در جهان و ساختار زندگي است. نقد به روش‌هاي مختلف مي‌کوشد تا تنها به توضيح آنچه که هست اکتفا نکند بلکه مي‌کوشد تا مخاطب خود را از چارچوب تنگ و بسته و حقير آن بالاتر بکشد و در وراي آن گذار،‌ مسير تکامل تاريخ را نظاره‌گر باشد. گرايش‌هاي رشد يابنده و نطفه‌هاي بالنده آن را دريابد و زايش و رويش آن را آسان‌تر و تند پوتر سازد.

به عبارت بهتر، خصلت گذار از وضعيت فعلي و دستيابي به افق‌هاي متعالي بارزترين و مهم‌ترين خصلت نقد است. خصلت گذار از وضعيت فعلي به جايگاهي بهتر و پسنديده‌تر در آينده از ويژگي‌هاي مهم نقد است و در ارتباط با همين جنبه مترقي و دگرگون‌ساز نقد است که آثار بزرگان انديشه و خردورز از نوپويي و تحول‌گرايي سرشار برخوردار است.

همه انسان‌ها در ديدن عيوب و بدي‌ها و کاستي‌ها و زشتي‌هاي ديگران بينا و توانا هستند اما در ديدن و يافتن همين موارد پيرامون خود و زندگي خويش ناتوان مي‌باشند. اين امر متاثر از وجود و قوت صفت «خودبيني» و «خودخواهي» در وجود انسان است. استيلاي اين خصيصه بر رفتار و منش آدمي به درجه‌اي از فربهي مي‌رسد که همه عناصر اجتماعي را تحت تاثير خود قرار مي دهد. با عنايت به مطالب فوق مشخص است که جايگاه نقد و انتقاد تنها در ديدن عيوب فردي خلاصه نمي شود و گستره‌اي بسيار وسيع و فراگير را شامل مي‌گردد.

3- نقش نقد و انتقاد در زندگي انسان‌ها

واقعيت آن است که نقد شدن جزء ضرورت‌هاي زندگي همه انسان‌ها محسوب مي‌شود. چون رشد و کمال و نيل به موفقيت در تمام مراحل زندگي منوط به ديدن نقايص و نيازها و کمبودها و تلاش در جهت مرتفع ساختن آنهاست. انسان‌ها همگي بواسطه اتوپيايي که در ذهن خويش ترسيم نموده‌اند به دنبال مدينه فاضله‌اي هستند که در آن همه افراد بشر از نظر عقل و اخلاق به منتهي درجه کمال رسيده باشند. خصلت نياز به همجنس از سويي و نيز همپوشاني نقايص و نيازها از سوي ديگر، انسان‌ها را متمايل به زيست اجتماعي مي‌نمايد. حيات انساني درگذر تاريخي خود به سوي عقل‌گرايي و نمود عيني اين ويژگي سير مي کند.

و اين حاصل نشده است مگر در گذر از چالش‌ها و کنش‌هاي فراوان که در برهه‌هاي مختلف، گريبان‌گير مسير تکامل بشر بوده‌اند و آنچه در اين ميان به عنوان عنصر و عامل پويش و زايش متوالي و تسلسل‌وار خودنمايي مي‌کند همانا کليدواژه‌ «نقد» است. همان ساز و کاري که هست‌ها را به چالش کشيده و طرح و قالبي نوين را پي‌ريزي مي‌نمايد. شايد بتوان در عبارتي ظريف، نقش نقد را بر حيات آدمي و فراز و فرودهاي او در مسير زندگي چنين بيان نمود: نقد همان مرکب راهوار انديشه و خيال است که حيات او را در تمامي ابعاد، جاني تازه بخشيده و در درون جان‌ها راهي تازه کاويده و بر تمام بي‌رنگي‌ها، ‌رنگي دلنشين مي‌پاشد.

بر اين وصف مي‌توان گفت که انتقاد نقش عمده‌اي در روابط اجتماعي ايفا مي‌كند از نقدها مي‌توان براي ايجاد تحرک در اشخاص و نفوذ در شخصيت آنان بمنظور اصلاح، آموزش، بيان نيازها و خواسته‌ها و يا محرکي براي پيشرفت استفاده نمود.

فرهنگ نقد به نوبه خود عامل بيداري و جرقه آگاه سازي جامعه بوده و با برخورداري از چنين ساز وکاري، عناصر مختلف اجتماعي شامل اقتصاد، سياست، صنعت، قوانين و... بازتوليدي سازنده و جهشي و پويشي تکامل‌گرا خواهند داشت. همچنين نقد موجد انديشه نوزايي در اندام واره‌هاي مختلف اجتماع شده و تحقق جامعه‌اي مردم سالار و تعقل‌گرا را که در آن نهادهاي مختلف مدني نظير مطبوعات، احزاب، تشکل‌هاي مختلف مردمي، ngoها (سمن‌ها) و اتحاديه‌ها کارکرد طبيعي و تاثيرگذار خود را داشته باشند ميسر خواهد ساخت.

از سوي ديگر فرهنگ نقد با ايجاد روحيه خودباوري و اعتماد به نفس در نهاد جامعه، به رشد و بالندگي مادي و معنوي جامعه کمک نموده و زمينه‌هاي جمود فکري، دگماتيزم، استبداد و اتوريته را نزد لايه‌هاي مختلف اجتماع از بين خواهد برد.

همچنين نقد و نقادي اسباب نهادينه‌سازي خردورزي، علم باوري، کلان‌انديشي مصالح ملي، نوگرايي سياسي، همبستگي ملي و خودسازي جامعه را فراهم نموده و من‌حيث‌المجموع زمينه‌هاي رشد عقلاني همه‌جانبه اجتماع را سبب خواهد شد.

 

چهارشنبه 2 آبان 1386 - 18:4


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری