پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 9:49
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

نقد فيلم «پسران آجري» ساخته مجيد قاري‌زاده

 

تيتراژ فيلم كه خواننده‌اي گيتار مي‌‍‌زند و آواز مي‌خواند همه چيز را از همان آغاز روشن مي‌كند. فيلم پسران آجري فرمول قديمي سينماي عامه‌پسند را به كار گرفته است.

اين فيلم بيش از آنكه متعلق به امروز به نظر بيايد مربوط به زماني مي‌شود كه موج فيلم‌هاي موسوم به دخترپسري راه افتاد و در اندك زماني كار به توليد ضعيف‌ترين نمونه‌ها كشيد تا عاقبت داد مخاطب از اين فيلم‌هاي سردستي و كليشه‌اي از طريق عدم استقبال از آنها درآمد. عاقبت تهيه‌كنندگان هم پس از شكست تجاري چند فيلم متوجه سرخوردگي تماشاگران شدند و به فيلم‌هاي كمدي روي آوردند.

تماشاگران به واقع در آن زمان از فرمول رابطه تكراري و كليشه‌اي چند دختر و پسر كه به ضرب گيتار و كافي‌شاپ و ترانه متن فيلم، مي‌خواهند آنها را به سالن سينما بكشانند خسته شده بودند. اينكه مجيد قاري‌زاده چرا در حال حاضر اين روش تكراري را براي پر مخاطب شدن فيلمش به‌كار گرفته واقعاً جاي سوال دارد، در صورتي كه قاري‌زاده مي‌‌توانست در هشتمين اثر سينمايي‌اش پس از سال‌ها تجربه در زمينه سينماي عامه‌پسند استراتژي صحيح‌تري انتخاب كند.

داستان همان روايت تكراري فشار پدر براي ازدواج تحميلي دخترش (ماهور) است كه دل در گرو عشق پسر ديگري دارد. بهانه مخالفت پدر هم همان مسئله هميشگي اصل و نسب و مال و ثروت است. گويي همچنان قضيه عشق پسر فقير و خوش‌قلب به دختر پولدار در سينماي عامه‌پسند ما ادامه دارد. در اين ميان همان قدر كه مخالفت پدر ماهور (ابوالفضل پورعرب) براي ازدواج اغراق‌آميز به نظر مي‌رسد، اصرار پسر (پوريا پورسرخ) هم در اينكه همه كمبودهايش را در زندگي از خانواده دختر طلب مي‌كند و گويي مي‌خواهد حق پايمال شده‌اش را در زندگي از آنها بگيرد، غيرمنطقي است. مادر هم در اين ميان مثل تمام فيلم‌هايي از اين دست عنصري منفعل و خنثي است.

معمولاً در ساختار روايي فيلم‌ها خطوط فرعي بايد خط اصلي داستان را تقويت كنند و به درام تنوع و جذابيت ببخشند ولي اينجا خط فرعي داستان كه دوست پسر براي پول با رئيس قاچاقچي‌ها درمي‌افتد، ربطي به خط اصلي داستان ندارد و ساز جداگانه‌اي مي‌زند و بود و نبود اين خط فرعي روايي لطمه‌اي به داستان فيلم نمي‌زند.

در اين ميان متأسفانه ديالوگ‌هاي گل درشت و كليشه‌اي هم فراوان هستند و به فيلمنامه ضربه مي‌زنند، مثل «كار هنري پول توش نيست فقط زجره»، «داشتن پدر و مادر حتي بد اخلاقش هم غنيمته» را تماشاگر آن قدر در جاهاي مختلف در جامعه شنيده است  كه حاصلي جز دافعه ندارد.

در مجموع داستان كم رمق و تكراري است؛ آدم‌ها و موقعيت‌ها اغراق‌آميز و كليشه‌اي هستند و تماشاگر را با خود درگير نمي‌كنند، مثل اينكه قرار است چهره پوريا پورسرخ بار تمامي فيلم‌ را به دوش بكشد.

اينكه مضامين تكراري و قالبي چون عشق دختر پولدار و پسر فقير چرا در سينماي عامه‌پسند ما ركن اصلي شده است بحث مفصلي را مي‌طلبد.

ولي بايد توجه داشته باشيم فارغ از جنبه سينمايي آثار سينماي عامه‌پسند حتي اين فيلم‌ها براي رسيدن به اقبال عمومي هم بايد مولفه‌هاي هميشگي در روايت و ويژگي‌هاي تكرار شونده خود را در ساختار ارتقا دهند و ساختارهاي جديدي عرضه كنند؛ مسئله‌اي كه در پسران آجري به آن توجه نشده است. مگر آنكه در گيشه، چهره پورسرخ بتواند نجات‌دهنده باشد.

 

چهارشنبه 2 آبان 1386 - 17:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری