يكشنبه 30 تير 1398 - 19:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

فاطمه امامي

 

مولانا، خداوندگار عشق

 

مولانا جلال الدين محمد بلخي يكي از بزرگترين و تواناترين گويندگان متصوفه و از عارفان نام‌آور و ستاره درخشنده و آفتاب فروزنده آسمان ادب فارسي ، شاعر حساس صاحب انديشه و از متفكران بلامنازع عالم اسلام است كه در ششم ربيع الاول سال 604 ه.ق در بلخ پا به عرصه وجود گذاشت .

پدرش سلطان العلما بهاءالدين محمد معروف به بهاء ولد از عالمان و خطيبان بزرگ و يكي از بزرگان صوفيه بود.

مولانا در همه علوم و معارف متداول آن زمان مانند فقه، كلام، تفسير قرآن و قصص و تواريخ اسلامي، اصول، عقايد، فلسفه و حديث، ادبيات، طب و علم نجوم و در بسياري از علوم و فنون عقلي ديگر، سرمايه كافي را اندوخته بود. همچنين در فقاهت و اجتهاد دست بالا و توانايي داشت. در يكي از سفرهايي كه مولانا با پدرش داشت شيخ عطار به ديدن بهاءالدين آمد، شيخ عطار كتاب اسرارنامه را به مولانا جلال‌الدين هديه كرد و به پدرش گفت: «زود باشد كه اين پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.»

بعد از وفات پدرش، مولانا به جاي پدر بر مسند وعظ و تذكير و فتوي و تدريس نشست و براي مسافرت و تحصيل به دمشق و حلب رفت و به تحصيل در فقه حنفي پرداخت و به ديدار محيي الدين ابن‌عربي نيز نائل شد و پس از اين سفر كه هفت سال به طول انجاميد به قونيه بازگشت.

بدين ترتيب مولوي تحصيل ظاهر و تربيت باطن را خلاف بسياري از مشايخ عهد، به كمال در خود جمع كرد. شمس‌الدين محمدبن علي بن ملك داد تبريزي كه ديدارش مولوي را به يك باره دگرگون كرد از مشايخ آن روزگار بود. درباره اين ملاقات و كيفيت آن شرحي مستوفي در كتاب‌هاي ترجمه آمده است كه گاه افسانه‌آميز به نظر مي‌رسد. مولوي با يافتن شمس پشت به مقامات دنيوي كرد و دست ارادت از دامان ارشاد شمس برنداشت و در ملازمت و صحبت او بود تا آنكه شمس در سال 645 .ه به دست عده‌اي از شاگردان متعصب مولانا كه گويا فرزندش علاءالدين نيز در ميان آنان بود، كشته شد. در اين هنگام كه مولوي چهل و يك ساله بود چند گاهي با تشويش و اضطراب در انتظار شمس به سر مي‌برد و عاقبت به تصور آنكه او را در شام خواهد يافت به دمشق سفر كرد و مدتي در آنجا به جست‌وجو گذرانيد و بعد از نوميدي تمام به قونيه بازگشت، در حاليكه اين واقعه اثري فراموش نشدني در او و آثارش باقي نهاد. پس از شمس تا ده سال صلاح الدين زركوب ارادت مولانا را به خود جلب كرد، چون شيخ صلاح‌الدين در محرم سال 657 درگذشت عنايت مولانا نصيب حسام‌الدين چلبي گرديد. وي بعد از مولوي به جانشيني و خلافت او نايل گشت و هم اوست كه مولوي را به نظم مثنوي تحريض كرد و تا آخر در اين راه با او هم قدم مي‌نمود.

زندگاني واقعي مولانا به عنوان يك شاعر شيفته بعد از سال 642 و انقلاب حال او آغاز شد و از آن پس از بركت انفاس شمس‌الدين عارفي وارسته و واصلي كامل شد و زندگي خود را وقف ارشاد و تربيت عده‌اي از سالكان در خانقاه خود كرد و دسته جديدي از متصوفه را كه به «مولويه» مشهورند به‌وجود آورد. اين سلسله بعد از مولوي تا چند قرن در آسياي صغير و ايران و سرزمين‌هاي ديگر پراكنده بود. در طول اقامت و زندگي مولانا در قونيه گروهي از پادشاهان و اميران و عالمان و وزيران با او معاشر يا معاضد بودند و نسبت به «خداوندگار» با حرمت بسيار رفتار مي‌كردند.

مولوي در عين اعتقاد و دينداري مردي آزادمنش بود و به اهل ديگر اديان و مذاهب به ديده احترام و بي‌طرفي - چنانكه شايسته مرداني كامل چون اوست- مي‌نگريست.

مهمترين اثر منظومش مثنوي شريف است، در شش دفتر كه حدود 26000 بيت دارد . در اين منظومه طولاني كه آن را به حق بايد يكي از بهترين زادگان انديشه بشري دانست، مسايل مهم عرفاني و ديني و اخلاقي مطرح شده است. از مثنوي تاكنون اختصارهاي متعدد فراهم آمده و بر آن شرحهاي گوناگون نوشته شده است. از جمله ترجمه‌هاي مهم، ترجمه‌اي است از رينولد نيكلسون، به انگليسي، همراه با شرحي از آن كه به انضمام طبع نفيسي از متن انتشار يافت.

دومين اثر بزرگ مولوي «ديوان كبير» مشهور به ديوان غزليات شمس تبريزي است، زيرا مولوي به جاي نام يا تخلص خود در پايان غالب غزلهاي خود نام مرادش شمس‌الدين تبريزي را آورده است. چاپ منقح و مستند اين ديوان به تصحيح فاضلانه مرحوم فروزانفر صورت گرفته است.

غزل‌هاي مولوي مملو است از حقيقت‌هاي عالي عرفاني و درياهاي جوشاني است از عواطف حاد و انديشه‌هاي بلند.

سومين اثر منظومش رباعيات اوست. اما از مولوي اثرهايي به نثر نيز باقي مانده كه در خور اهميت بسيار است كه از جمله مي‌توان به «مكاتيب»، «مجالس سبعه» و «فيه مافيه» اشاره كرد.

كلام مولوي ساده و دور از هرگونه آرايش و پيرايش است. او دراستفاده از تمثيل‌ها و قصه‌هاي متداول مهارت خاص دارد، وسعت اطلاع او نه تنها در دانشهاي گوناگون شرعي، بلكه در همه مسايل ادبي و مشكل‌هاي عرفاني و فرهنگ عمومي اسلامي حيرت انگيز است. كلام گيرنده وي كه به دنبال سخنان شاعران خراساني است شيريني و زيبايي و جلاي خاص دارد و در درجه‌اي از دلچسبي و دل‌انگيزي است كه عارف و عامي و پير و جوان را به خود مشغول مي‌سازد.

اين شاعر و عارف فرزانه سرانجام در 5 جمادي الآخر سال 672 ديده از جهان گشود. مرگ وي در قونيه به صورت واقعه‌اي سخت تلقي شد چندان كه تا چهل روز مردم سوگوار بودند. جنازه او را در قونيه نزديك تربت پدرش بهاءالدين ولد به خاك سپردند و اكنون به «قبه الخضرا» معروف است.

 

چهارشنبه 2 آبان 1386 - 16:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری