پنجشنبه 21 آذر 1398 - 6:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

يادداشت

 

حميده سروش

 

كاپيتولاسيون

 

كاپيتولاسيون پيماني است كه حقوق قضاوت كنسولي و يا حقوق قضاوت برون مرزي را به كشور ديگري در قلمرو حاكميت ملي يك كشور اعطا مي‌كند. مجازات اتباع بيگانه در كشور ميزبان انجام نمي‌گيرد و در واقع نوعي سلطه و به عبارتي تحقير كشور ميزبان را دربردارد.

رژيم كاپيتولاسيون در ايران براي نخستين بار در سال 1208 ش طبق معاهد تركمانچاي به ايران تحميل شد، اما با توجه به سلطه تدريجي امريكايي‌ها در ايران و پيشي گرفتن از ساير رقبا، اعزام مستشاران نظامي امريكايي به ايران يكي از رويكردهاي مهم امريكايي‌ها نسبت به سلطه هر چه بيشتر در ايران بود. از سوي ديگر به دنبال تشديد جنگ سرد بين امريكا و شوروي، رژيم شاه يكي از مناسب‌ترين پايگاه‌هاي موجود براي جلوگيري از نفوذ روزافزون كمونيسم در منطقه بود. از اين رو، امريكايي‌ها مصمم بودند تا يك ارتش قوي و وابسته در ايران ايجاد كنند. به همين منظور اعزام مستشاران نظامي كه در ساختن ارتش و وابسته كردن آن نقش اساسي داشتند به‌طور جدي از سوي امريكايي‌ها دنبال مي‌شد. اما بد رفتاري نيروهاي نظامي امريكايي‌ موجود در ايران و روح آزادگي ملت ايران و برخي  از پرسنل ارتش، همواره چالش‌هايي را در اين فرايند ايجاد مي‌كرد. بارها نظاميان امريكايي در هنگام رانندگي به علت مست بودن مرتكب قتل مي‌شدند و دادگستري آنها را احضار و محاكمه مي‌كرد.

 امريكا براي تأمين هر چه بيشتر امنيت نظاميان خود طي يادداشتي در 19 مارس 1962 (اسفند 1340) درخواست كرد با هيئت مستشاري نظامي امريكا از امتيازات و مصونيت‌هاي مربوط به كارمندان سياسي پيش‌بيني‌شده در قرارداد وين برخوردار شوند. اين جريان در13 مهر 1342 در دولت حلقه به گوش «علم» تصويب شد و اين لايحه ابتدا در سوم مرداد 1343 در مجلس سنا و سپس در 21 مهر 1343 در مجلس شوراي ملي به تصويب نمايندگان مجلسين رسيد.

تصويب در سنا (سوم مرداد1343) 

در بهمن 1342 لايحه كاپيتولاسيون به مجلس سنا ارائه گرديد كه وظيفه دفاع از اين لايحه در مجلس سنا بر عهده محمد علي مسعود انصاري معاون وقت وزير خارجه محول شد. اما وي كه حاضر نبود خود را بد نام سازد، استعفا داد و احمد مير فندرسكي جانشين او گرديد؛ به همين خاطر به تعويق افتاد. شاه ايران قبل از ارائه اين لايحه به مجلس در تيرماه 1343 به امريكا رفت كه استقبال گرمي از او به عمل آمد و به او فهماند كه كنگره امريكا به طور جدي مسئله حوزه قضايي و مصونيت امريكايي‌ها در ايران را پيگيري مي‌كند و اعطاي كمك نظامي به شاه ايران منوط به وضع مقرراتي در زمينه مسايل قضايي به نفع امريكايي‌هاست و شاه از امريكايي‌ها تقاضاي 200 ميليون دلار كمك نظامي كرد. ريچارد فاو در اين زمينه مي‌گويد: «200 ميليون دلار  قيمت شاه براي اعطاي امتيازات ديپلماتيك به جامعه نظامي امريكا بود. تنها چيزي كه باقي مي‌ماند تصويب پارلمان ايران بود كه انتظار نمي‌رفت قول شاه را نقض كند.»

در نتيجه، پس از بازگشت از امريكا در اوايل مرداد ماه در زماني كه مجلسين ايران در تعطيلات تابستاني بودند، مجلس سنا جلسه فوق‌العاده تشكيل داد. جلسه از صبح زود تا نيمه شب ادامه داشت. بعد از طرح لوايح مختلف، مقارن نيمه شب لايحه كاپيتولاسيون مطرح گرديد.

متن لايحه از اين قرار بود:

لايحه اجازه استفاده مستشاران نظامي امريكا در ايران از مصونيت‌ها و معافيت‌هاي قرارداد وين

ماده واحده: با توجه با لايحه شماره 18-2291-3157-25/11/1342 دولت و ضمائم آن كه در تاريخ 21/11/43 به مجلس سنا تقديم شده، به دولت اجازه داده مي‌شود كه رييس و اعضاي هيئت‌هاي مستشاري نظامي ايالات متحده را در ايران كه به موجب موافقتنامه‌هاي مربوطه در استخدام دولت شاهنشاهي مي‌باشند از مصونيت‌ها و معافيت‌هايي كه شامل كارمندان اداري و فني موصوف در بند و ماده اول قرارداد وين كه در تاريخ هيجدهم آوريل1961 مطابق بيست و نهم فروردين ماه1340 به امضا رسيده‌است، مي‌باشد- برخوردار نمايد. (1)

منصور، نخست وزير دولت شاهنشاهي براي اين كه جريان تصويب لايحه را بسيار عادي و طبيعي نشان دهد، استدعاي فوريت كرد و گفت چون يك مطلب كاملاً ساده و عادي است. شريف امامي رييس مجلس سنا نيز در تاييد صحبت‌ها و اصرار منصور گفت:«البته مقدور هم بود كه ما فردا جلسه فوق‌العاده تشكيل بدهيم، ولي چون كار بسيار مختصري است اجازه بفرماييد الان تمامش بكنيم»(2)

احمد ميرفندرسكي معاون وزير خارجه نيز توضيحاتي داد. جلسه در ساعت 12شب ختم شد و لايحه با اكثريت آرا به تصويب رسيد.

تصويب لايحه در مجلس شوراي ملي(21مهر 1343)

مجلس شوراي ملي188 نفر نماينده داشت كه 140 كرسي آن در اختيار حزب ايران نوين كه نقش اكثريت را داشت، بود. دولت از اين جهت كه در رأي‌گيري دچار مشكل نشود روز 20 مهرماه يك روز قبل از طرح لايحه در مجلس، با نمايندگان حزب ايران‌نوين يك نشست خصوصي برپا كرد. جالب اينجاست كه گزارش اين جلسه خصوصي در بعدازظهر همان روز از سوي كاردار سفارت امريكا به واشنگتن ارسال شد.(3)

جلسه روز 21مهر ماه 1343 در ساعت 8 صبح آغاز به كار كرده تا 5 بعدازظهر ادامه پيدا كرد. جلسه حتي براي صرف ناهار تعطيل نشد. در اين جلسه 15 نفر از نمايندگان عليه لايحه صحبت كردند كه آنها نيز بعداً صحبت‌هاي خود را پس‌گرفتند. سرانجام لايحه مزبور در مجلس شوراي ملي با 74 رأي موافق و 61 رأي مخالف در ميان136 نفر، به تصويب رسيد.

اطلاع يافتن امام(ره) از لايحه

از آن جا كه مبارزين و نخبگان جامعه مي‌دانستند تنها مردي كه در مقابل اين ننگ و خفت خواهد ايستاد، شخصيت والا و شجاع امام خميني(ره) است، از راه‌هاي گوناگون وي را در جريان قراردادند.

آيت‌الله پسنديده برادر ارجمند حضرت امام(ره)  نيز وقتي از اين طرح مطلع شد نامه‌اي به امام(ره)  نوشت كه لايحه كاپيتولاسيون به صورت محرمانه در مجلس مطرح است. امام(ره) پاسخ دادند: متن لايحه را براي من بفرستيد تا از متن آن مطلع شوم. نمي‌گذارم لايحه محرمانه بماند.(4)

آيت‌الله شهيد محلاتي نيز از طريق يكي از كاركنان مجلس كه در دفتر كار مي‌كرد از جريان كاپيتولاسيون مطلع شد و آنها نيز تصميم گرفتند مدارك و صورت مذاكرات مجلس را نزد امام ببرند.

امام (ره) چند نفر را مأمور تحقيق در مورد جزئيات خبر كردند. يكي از آنها آقاي هاشمي رفسنجاني بود. آقاي هاشمي نزد آقاي فلسفي و جعفر بهبهاني رفت. آقاي بهبهاني از طريق يكي از نمايندگان مجلس سنا متن لايحه و اسناد مربوط را به‌دست آورد و به آقاي هاشمي داد. آقاي هاشمي رفسنجاني نيز پس از يافتن متن مذاكرات مجلس و جزوه كنوانسيون وين را تهيه و به خدمت امام(ره)  آورد.(5)

وقتي امام از راه‌هاي مختلف نسبت به صحت اين جريان يقين يافتند، در جلسه‌اي كه با حضور شهيد محلاتي و آقاي مولايي بود، فرمودند: «اين از آن اموري است كه ما بايد دنبال كنيم و عزت اسلام را زنده كنيم. اين قصه رأي زنها نيست كه آنها به ما وصله ارتجاعي بچسبانند، اين قصه تقسيم اراضي نيست كه به ما بگويند طرفدار مالكين هستند، اين مسئله‌اي است كه تمام آزادي‌خواهان دنيا اين مسئله را قبول دارند كه ما براي آزادي مي‌جنگيم. ما هدف‌مان يك هدف ارتجاعي نيست؛ ما هدف‌مان اين است كه از زير يوغ استعمار امريكا و اسرائيل بيرون بياييم. ما مي‌خواهيم يك ملت مستقل باشيم نه زير يوغ استعمار امريكا كه مستشارانش در مملكت ما هر چه جنايت مي‌خواهند بكنند، بكنند و هيچ دستگاه فضايي حق نداشته باشد آنها را دستگير كند»(6)

سخنراني امام(ره)

صبح روز دوشنبه چهارم آبان 1343 كه مصادف با 20 جمادي‌الثاني و تولد حضرت فاطمه‌الزهرا(س) بود، مردم و طلبه‌هاي جوان و روحانيون خود را به بيوت مراجع عظام مي‌رساندند تا ضمن بزرگداشت اين روز بزرگ از سخنان آنان در رابطه با جريان كاپيتولاسيون استفاده كنند.

رژيم كه از قبل در جريان سخنراني امام قرار گرفته بود، با اعزام يك نماينده به قم، سعي كرد تا از سخنراني ايشان ممانعت به عمل آورد. اين فرد كه اجازه نيافت به طور مستقيم با امام صحبت كند، از طريق حاج آقا مصطفي خميني فرزند برومند امام، پيام رژيم را به امام رسانيد كه همچون هميشه خللي در اراده امام ايجاد نكرد.

نماينده دولت به آقا مصطفي گفت: «امريكا به منظور كسب وجهه در ميان مردم ايران  با تمام قدرت فعاليت مي‌كند و پول مي‌ريزد و از نظر قدرت در موقعيتي است كه هر گونه حمله به آن به مراتب خطرناكتر از حمله به شخص اول مملكت است. آيت‌الله خميني اگر اين روزها بنا دارند نطقي ايراد كنند بايد خيلي مواظب باشند كه به دولت امريكا برخوردي نداشته‌ باشند كه خيلي خطرناك است و با عكس‌العمل تند و شديد آنها مواجه خواهد شد. ديگر هر چه بگوييد حتي حمله به شخص شاه چندان مهم نيست.»(7)

اما حضرت امام قبل از اين در جمع ياران خود، اهميت برخورد با لايحه كاپيتولاسيون را بسيار حياتي اعلام كرده بود. يقيناً با تشخيصي كه حضرت امام از اين واقعه داشتند، محال بود در قبال تهديد امريكايي‌ها هم كوتاه بيايند. امام در حالي كه بسيار ناراحت و خشمگين بودند و حتي شب قبل از آن نخوابيده بودند، نطق تاريخي خود را با آيه استرجاع انالله و انا اليه راجعون آغاز كردند كه موجب گريه حضار شد. امام پس از سخنان توفنده و انقلابي خويش به اتاق برگشتند و فرمودند: «حالا ديگر راحت شدم»(8) هم‌چنين افزودند: اگر در اين مبارزه صد هزار نفر هم شهيد بدهيم بهتر است از اين كه اين قانون ننگين تصويب شود، زيرا اين قانون همه مقدسات ما را زير پا گذاشته ‌است و استقلال ما را به بيگانگان فروخته ‌است»(9)

پخش اعلاميه امام در مورد كاپيتولاسيون(شب پنجم آبان)

امام علاوه بر سخنراني، براي آگاهي هر چه بيشتر امام، اعلاميه‌اي نيز صادر كردند. اعضاي مؤتلفه اسلامي در چاپ و توزيع اين اعلاميه بسيار فعال بودند. وقتي امام اعلاميه را نوشتند رو به اطرافيان خود كردند و فرمودند: «من را بازداشت مي‌كنند و شما بايد هر چه زودتر اين اعلاميه را به چاپ برسانيد و توزيع كنيد كه اگر مرا بازداشت كردند، اين اعلاميه پخش شده‌ باشد».

در تهران نزديك به 40هزار برگ اعلاميه به طور منظم از ساعت 9 شب در كوتاه‌ترين زمان توزيع شد. حدود 50 نفر از جوانان غيور بازاري و دانشگاهي مرتبط با هيئت‌هاي مؤتلفه در يك زمان كار را آغاز كردند و هم زمان نيز توزيع اعلاميه به پايان رسيد. در اين جريان يك نفر هم دستگير نشد.

دستگيري حضرت امام

اين بار بر خلاف واقعه 15 خرداد كه امام را پس از سخنراني دستگير كردند، كاملاً حساب شده و با يك تأخير تقريباً 10 روزه اقدام به دستگيري امام كردند. رژيم نزديك 1000 كماندوي نظامي را وارد قم كرد.

شهر قم در سحرگاه 13آبان به يك شهر نظامي تبديل شده بود، مناطق حساس شهر زير چرخ تانك‌ها و نيروهاي كلاه سبز صبح خود را آغاز مي‌كرد. اما نيمه‌هاي شب نزديك به 400 كماندو با محاصره كامل كوچه‌ها و خيابان‌هاي اطراف بيت امام، خانه ايشان را كاملاً محاصره كرده ‌بودند. در ميان محاصره كماندو‌ها، امام را از داخل كوچه تا خيابان سوار ماشين كردند. وقتي چشم امام به آن همه كماندو افتاد با لبخند معني‌داري فرمودند: «اين همه قوا نمي‌خواست»(10)

مسير قم به تهران طي 90 دقيقه پيموده شد و امام وارد فرودگاه مهرآباد شد. از آنجا ايشان را سوار  هواپيماي نيروي هوايي ارتش كردند و به مقصد تركيه حركت كردند. سرهنگ افضلي يكي از مقامات ساواك امام را همراهي كرد. همين كه هواپيما اوج گرفت امام رو به افضلي كرد و گفت: «آيا شما مي‌دانيد كه من به جرم دفاع از حيثيت ارتش و استقلال وطنم تبعيد مي‌شوم؟» افضلي با صدايي گرفته گفت: «تا روزي كه به امريكا احتياج داريم ناچاريم يكسري آوانس‌هايي به آنها بدهيم.» امام فرمودند:«يعني حتي نواميس مملكت خود را نيز در اختيار آنان قراردهيم؟»(11) سرهنگ افضلي پاسخي نداد و تنها با حركت سر به اين پرسش پاسخ داد.

ساعت 2 بعدازظهر 13 آبان راديو ايران اعلام كرد:  «طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافي چون رويه آقاي خميني و تحريكات مشاراليه بر عليه منافع ملت و امنيت واستقلال و تماميت ارضي كشور تشخيص داده‌ شد، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد.»

اين مطلب در جرايد عصر نيز چاپ گرديد. كاردار سفارت امريكا طي پيامي به امريكا اظهار خوشحالي كرد و نوشت: «سرانجام ما توانستيم از شر آن پيرمرد كه چوب لاي چرخ ما مي‌گذاشت راحت شويم. » (12)

جالب اينجاست كه كپي اين نامه در سال 1344 توسط يكي از هواداران امام از سفارت امريكا به‌دست آمد كه ساواك ضمن ابراز تعجب احتمال داده بود عوامل وابسته به روحانيت در سفارت امريكا به نحوي نفوذ كرده ‌باشند.(13)

دستگيري آقا مصطفي خميني

صبح روز 13 آبان آقامصطفي با مشاهده انبوه كماندوها در اطراف خانه‌، از كوچه و پس‌كوچه‌ها خود را به همراه گروهي از مردم به بيت آيت‌الله مرعشي نجفي رسانيد. رژيم شاه كه تجربه 15 خرداد و حركت آقا مصطفي را آزموده ‌بود، اين بار اجازه قيام نداد. نيروهايي كه بيت آقاي مرعشي را محاصره كرده‌ بودند از بام وارد خانه ايشان شدند و مصطفي خميني را دستگير و به شهرباني قم بردند. همان روز آقا مصطفي به تهران و زندان قزل‌قلعه منتقل شد و مدت 57 روز در آنجا زنداني بود. آ‌ن‌گاه رژيم تصميم گرفت كه ايشان را نزد امام(ره)  به تركيه بفرستد.

وقتي آقا مصطفي نزد امام(ره)  رفت، علاوه بر افضلي يك مأمور ترك به نام علي بيك، مأمور امام بود. آقا مصطفي گاهي بيرون مي‌رفتند، ولي امام بيشتر در منزل مشغول نوشتن بودند.

امام(ره)  در تركيه

امام(ره)  روز پنجشنبه به يكي از ساختمان‌هاي فرعي خيابان آتاتورك منتقل شد. سرانجام پس از چند بار تغيير مكان روز 21 آبان در شهر بورسا - واقع در 460 كيلومتري غرب آنكارا نزديك درياي مرمره- اسكان يافتند. امام(ره)  سپس طي تلگرافي به آقا مصطفي او را در جريان خوب بودن حال خودشان گذاشتند.

دلايل انتخاب تركيه به عنوان تبعيدگاه امام به اين شرح است:

1-   امام(ره)  در ميان مسلمانان يك چهره محبوب و شناخته شده بود، اگر به يك كشور غيروابسته به آمريكا فرستاده مي‌شد شديداً مورد استقبال واقع مي‌شد و در نتيجه نهضت امام خميني(ره)  وارد فاز جديدي مي‌شد كه شاه و آمريكا را ناخشنود مي‌ساخت.

2-   دولت تركيه يك دولت لائيك و ضد مذهب بود كه اجازه فعاليت مذهبي به امام نمي‌داد، بنابراين بهترين مكان براي خنثي كردن حركت امام بود.

3-   مردم مسلمان تركيه سني مذهب بودند كه تمايلي به رويكرد مذهبي امام(ره)  نداشتند و قيام ايشان را يك قيام شيعي مي‌دانستند كه هيچ‌گونه حق دخالتي به خود نمي‌دادند.

4-   دولت تركيه و ايران در راستاي حفظ منافع آمريكا هم‌سود بودند و به راحتي به خواست آمريكا تن مي‌دادند. لذا در اين تبعيدگاه عملاً امام مجوز هيچ‌گونه فعاليت سياسي را نداشتند.

در طول يك سالي كه حضرت امام در تركيه بودند، اقدام به نوشتن تحريرالوسيله كردند.

تحريرالوسيله يا رساله علميه امام، نتيجه تحقيق و بررسي و اجتهاد حدود 11 ماه بود كه امام در شهر بورسا در حال تبعيد انجام دادند. از جمله وسايلي كه امام مكرر به‌وسيله نامه از قم طلب مي‌كرد يكي كتاب مكاسب شيخ انصاري و حواشي آن بود. اين دوره كامل فقه اسلامي به هنگام ورود امام، براي چاپ به چاپخانه فرستاده شد.

امام در تركيه نيز چند ملاقات داشتند. حاج سيدفضل الله خوانساري به نمايندگي علماي تهران در 29 آذرماه 1343 به تركيه اعزام شد و با حضور مأمورين امنيتي چهار جلسه با امام ديدار و گفت‌وگو كرد.

در سال بعد يعني در 22 خرداد 1344 آقايان شيخ محمدعلي صفايي و سيدمهدي گلپايگاني از سوي آيت الله العظمي گلپايگاني به تركيه اعزام شدند و با حضرت امام ملاقات كردند.

در واقع علاوه بر كار علمي و تحقيق و مطالعه تنها مونس امام آقامصطفي بود كه پس از گذشت بيش از 2 ماه ايشان نيز به امام پيوست و پس از يك سال هر دو با هم وارد خاك عراق شدند.

آقاي سيدرضا برقعي در خاطرات خود مي‌گويد: «روزي از سيدمصطفي خميني پرسيدم در تمام دوره‌اي كه امام در تركيه به سر مي‌بردند آيا ارتباطي بين ايشان و مردم ايران با تركيه برقرار بود يا نه؟ او گفت: نه هيچ ارتباطي نبود و ساواك به شدت محل سكونت امام(ره)  را كنترل مي‌كرد، حتي مأمورين تركيه‌اي كه به عنوان حفاظت در اطراف امام بودند نيز رابطه‌اي با امام(ره)  نداشتند. علاوه بر من دو مامور ساواك كه از ايران همراه امام(ره)  به تركيه آمده بودند نيز با ايشان مرتبط بودند.»(14)

امام نه تنها اجازه نداشت ارتباطي برقرار كند حتي در ملاقاتي كه با آقايان صفايي و سيدمهدي گلپايگاني داشت امام در لباس روحانيون محلي تركيه بودند كه ساواك به ايشان تحميل كرده بود. وقتي آقاي صفايي امام(ره)  را در آن حال ديد آنچنان متأثر شد كه نتوانست جلوي خود را بگيرد و با صداي بلند گريه مي‌كرد.(15)

امام(ره)  بعد از تركيه به حالت تبعيد وارد خاك عراق شد اولين شهري كه امام(ره)  در آنجا مورد استقبال قرار گرفت كاظمين بود.

بازتاب

به محض شنيدن خبر دستگيري و تبعيد امام (ره) بازار قم بسته شد‌. بازار تهران تا مدت‌ها بسته ماند. در بازار تهران كسبه‌هايي كه به اخطارهاي پليس توجه نمي‌كردند رژيم اقدام به تيغه كشيدن جلوي مغازه آنها كرد. در 14 آذرماه كه ماه مبارك رمضان فرا رسيد فعاليت روحانيون و مساجد اوج گرفت و زنده نگه داشتن ياد امام(ره)  در سرلوحه همه كارها بود. هرچند رژيم تا آنجا كه مي‌توانست اقدام به دستگيري مبارزين مي‌كرد.

روحانيوني چون شهيد محلاتي‌، شجوني، مرواريد‌، حجتي كرماني، شيخ احمد كافي را دستگير و به گوشه زندان انداخت.

معمولي‌ترين روش براي زنده نگه داشتن ياد امام در آن ايام، دعا براي سلامتي ايشان بود.

ترور حسنعلي منصور

حسنعلي منصور به عنوان عامل احياي مجدد كاپيتولاسيون در ايران و مدافع اين لايحه ننگين در مجلسين سنا و  شوراي ملي و همچنين عامل تبعيد امام(ره)  به تركيه، از سوي جمعيت موتلفه اسلامي ترور شد. هيئت‌هاي موتلفه اسلامي كه از ادغام هيئت هاي مذهبي 3 مسجد در بازار تهران به‌وجود آمده بودند در واقع از بازماندگان فداييان اسلام بودند كه در آستانه نهضت امام خميني(ره)  با هم متحد شدند. هيئت‌هاي موتلفه اسلامي در يك تشكيلات كاملاً سري و منسجم به گونه‌اي عمل كردند كه تا قبل از ترور حسنعلي منصور سازمان تشكيلاتي آن كاملاً دور از دسترس نيروهاي كنجكاو ساواك قرار گرفته بود. در عين حال اين جمعيت با حضور جدي در كنار امام و نهضت انقلابي اش در كانون خطر قرار داشت. هيئت هاي موتلفه اسلامي پلي خطرناك بين تهران و قم زده بودند كه بي محابا هر زمان مي‌خواستند به ديدار امام مي‌رفتند و حجم فراوني از فعاليت‌هاي سياسي را انجام مي‌دادند.

در اين ميان از تجربه انقلابي افرادي چون حاج مهدي عراقي‌، حبيب الله عسگراولادي، هاشم اماني، صادق اماني و ... كمال بهره‌برداري مي‌شد. از سوي ديگر وجود شاخه روحانيت در تشكيلات هيئت‌هاي موتلفه ضامن حركت سالم و كاملاً ‌اسلامي اين جريان در راستاي اهداف انقلابي امام خميني بود. شاخه روحانيت هيئت‌هاي موتلفه اسلامي با حضور بزرگاني چون شهيد آيت‌الله مطهري، شهيد آيت‌الله بهشتي، آيت الله انواري و‌آقاي مولايي موجب جذب روحانيون ديگر چون آقايان هاشمي رفسنجاني و شهيد باهنر براي انجام فعاليت‌هاي علمي، فرهنگي و انقلابي بود.

روحانيون با ارائه درس‌ها و بحث‌هاي كاملاً‌ اسلامي در حفظ بينش و اعتقادات كادر و اعضاي تشكيلات نقش مهمي داشتند. مي‌توان نتيجه گرفت كه اقداماتي چون ترور حسنعلي منصور و تعليمات نظامي در مسگرآباد قطعاً بدون نظر مساعد روحانيت كاملاً غيرممكن بود.

بنابر استنادات موجود و نظر اكثر مبارزين، فتواي ترور حسنعلي منصور توسط آيت‌الله انواري از آيت‌الله ميلاني گرفته شد. اما در محاكمات گفته شد كه حكم قتل منصور از آيت الله فومني گرفته شده است. درست در حالي اين اعتراف ثبت شد كه حدود يك ماه بود آيت الله فومني دار فاني را وداع گفته بود.

اما اسلحه‌اي كه منصور را هدف قرار داد از سوي دربار به توليت آستان مقدس حضرت معصومه (س) هديه شده بود. آستان توليت نيز اين اسلحه را به آقاي هاشمي رفسنجاني داده، آقاي هاشمي نيز اسلحه مذكور را در اختيار سردار شهيد حاج مهدي عراقي گذاشته بود. حاج مهدي عراقي كه خود از كادر اصلي و نيز از اعضاي شاخه نظامي بود پس از معين شدن ترور حسنعلي منصور آن را در اختيار محمد بخارايي ضارب اصلي قرار داد.

تشكيلات قصد داشت شخص شاه را ترور كنند ولي اين امر ميسر نشد پس از چندي تعقيب و مراقبت بالاخره گروه تصميم گرفتند روزي كه منصور قصد دارد قرارداد جديد نفت را با چندشركت بزرگ غربي از جمله تايدواتر گروپ، آتلانتيك فيليپس، شركت ملي نفت و گاز ايتاليا ، شركت نفت و گاز هند ، رويال داچ شل هلند و گروهي از شركت هاي فرانسوي امضا كند، او را به سزاي اعمال خود برسانند.

روز پنجشنبه ساعت 10 صبح اول بهمن ماه 43 منصور هنگامي كه در مقابل درب اصلي مجلس واقع در ميدان بهارستان به همراه محافظين پياده شده محمد بخارايي جوان 18 ساله جمعيت موتلفه با يك پاكت نامه جلو آمد. او در حالي كه اسلحه را در آستين كت پنهان كرده بود پاكت را به منصور داد و زماني كه منصور پاكت را گرفت، محمد بخارايي سريعاً اسلحه را از آستين خود خارج كرد و با شليك 3 گلوله منصور را از پاي درآورد. هنگامي كه محافظين به خود آمدند، ديگر اعضاي گروه كه در آن سوي خيابان ايستاده بودند با شليك تيرهاي هوايي قدرت تصميم‌گيري را از محافظين سلب كردند.

محمد بخارايي كه از ترور موفق خود آگاه بود به سمت پايين و مسجد سپهسالار شروع به دويدن كرد تا از معركه بگريزد. چند پاسبان نيز او را دنبال كردند اما به علت لغزنده بودن سطح زمين پايش سر خورد و به زمين افتاد و دستگير شد بخارايي را به كلانتري و منصور به بيمارستان منتقل شد.

ترور منصور توسط اميرعباس هويدا وزير دارايي و دوست صميمي او به اطلاع شاه رسيد ولي سرانجام در 6 بهمن 1343 بدون اينكه حتي از اعزام پزشكان خارجي براي درمانش نتيجه‌اي حاصل شود كشته شد.

رفته رفته افراد مرتبط با هيئت هاي موتلفه و نيز شاخه نظامي كه منجر به ترور منصور شده بود دستگير شدند. در دادگاه اول چهار نفر به اعدام محكوم شدند. محمد بخارايي، رضا صفارهرندي، مرتضي نيك‌نژاد و صادق اماني‌. اما در دادگاه تجديدنظر حاج مهدي عراقي و هاشم اماني هم در رديف اعدامي‌ها قرار گرفتند. دليل صدور حكم اعدام اين دو نفر حملات آنها به اعضاي دادگاه بود. اما در اثر فشار علما و روحانيون، شاه از اعدام اين دو نفر منصرف شد و حكم اعدام به حبس ابد تقليل يافت.

حكم اعدام گروه بخارايي در صبحگاه 26 خرداد 1344 اجرا شد. وقتي خبر شهادت منتشر شد انگار پتكي بر سر مسلمانان مبارز وارد شد. به غير از چهار نفر كه اعدام شده بودند حبيب‌الله عسگراولادي، مهدي عراقي ، آيت الله انواري، هاشم انواري، ابوالفضل حيدري ، محمدتقي كلانچي، احمد شاهبداغلو و عباس مدرسي به زندانهاي طويل‌المدت محكوم گرديده بودند. افراد ديگري نيز به زندانهاي طويل‌المدت محكوم گرديده بودند افراد ديگري نيز به زندانهاي كوتاه مدت محكوم شدند. بعد از مدتي شاخه نظامي دوم توسط چريك فداكار اسلام سيدعلي اندرزگو سازماندهي شد كه در روند مبارزات نقش بسيار اساسي و قابل ملاحظه اي داشت.

ترور منصور اثر بسيار مثبتي بر روند مبارزه گذاشت. رژيم شاه كه به خود مي باليد كه امام را بدون سروصدا و بدون حركت مشابهي مانند 15 خرداد توانسته است از كشور خارج كند دچار شوك شد. جهانيان متوجه شدند كه طرفداران امام خميني در مقابل تبعيد او سكوت نكرده‌اند‌. آنها آنچنان توانمند و قدرتمند هستند كه به راحتي نخست‌وزير و عامل كاپيتولاسيون و مهره آمريكايي را از سر راه برداشته‌اند. رژيم مي‌توانست تبليغ كند كه اسطوره امام شكسته شده است. حتي مردم با سال قبل كه 15 خرداد را آفريدند فرق كرده‌اند و حاضر به فداكاري و جانبازي نيستند و مردم نسبت به تبعيد امام بي‌تفاوت شده‌اند. اما ترور منصور جريان وفاداري به امام و انتقام از رژيم را برملا كرد. ثانياً ترور منصور نشان داد كه هواداران امام در مقابل قدرت پليسي رژيم وارد فاز نظامي شده اند. اگر مردم واكنشي مانند 15 خرداد نشان نمي دهند علتش قدرت سركوب گرايانه رژيم است كه در مقابل آن بايد حركت نظامي از خود نشان داد.

رژيم فكر مي كرد با اين كار براي هميشه امام را از ذهن مردم دور ساخته است. سرهنگ مولوي با احضار شهيد شيخ فضل الله محلاتي يكي از ياران نزديك امام به وي گفت: «خميني مرد، دفنش هم كرديم، سنگش را هم انداختيم» اما در واقع با اين نهضت امام خميني بود كه همچنان پويا خود را با شرايط جديد يعني «نهضت در تبعيد» انطباق مي داد.

 

پي‌نوشتها:

1- دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، جلد71 اسناد لانه جاسوسي، تهران، مركز نشر اسناد لانه جاسوسي، زمستان1369،ص11

2- همان،ص13

3- رجوع شود به همان، ص40

4- خاطرات آيت‌ا... پسنديده، ص112

5- خاطرات هاشمي رفسنجاني، زير نظر محسن هاشمي، دفتر نشر معارف انقلاب، تهران1376،جلد اول ص197

6- خاطرات شهيد محلاتي، ص64

7- سيد حميد روحاني، بررسي و تحليل از نهضت امام خميني، بي‌جا، چاپ دوم1361، جلد اول، ص716

8- خاطرات شهيد محلاتي، ص64

9- خاطرات دري نجف‌آبادي، ص81

10- سيد حميد روحاني، ج، ص 740

11- سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، تهران، مركز اسناد، 1376، جلد دوم، ص59

12-  اسناد لانه جاسوسي، ج71، ص220

13-  روح‌الله حسينيان، 3 سه سال ستيز مرجعيت شيعه در ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384، ص490   

14-  آرشيو مركز اسناد، خاطرات سيدرضا برقعي

15-  گزارش گفتگوي ملاقات اول امام با آقاي خوانساري در جلد دوم نهضت امام خميني اثر سيدحميد روحاني موجود است . صص124-120

 

چهارشنبه 2 آبان 1386 - 13:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری