سه‌شنبه 3 ارديبهشت 1398 - 3:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

سرگيجه، فيلم معناگرا يا فيلمفارسي؟

 

نقد فيلم سرگيجه ساخته محمد زرين دست

محمد زرين دست در سال هاي پيش از انقلاب با فيلم «هاشم خان» (1345) به ياد مي آيد كه برداشتي نه چندان خلاقانه از فيلم هاي جيمزباندي بود. فيلمنامه «هاشم خان» بسيار ضعيف بود ولي فيلم از نظر تكنيكي از فيلم هاي ديگر آن زمان بهتر بود، ولي به‌هرحال يك فيلمفارسي به شمار مي آمد. در سال هاي بعد از انقلاب هم دست به ساختن فيلم زده است. اگر آن زمان فيلم هاي جيمزباندي خواهان داشت اكنون ساختن فيلم هاي ماورايي در اولويت قرار دارند.

فيلم «سرگيجه» در فرم و محتوا ضعف هاي فراواني دارد ولي مشكل اصلي فيلم به فيلمنامه آن بازمي گردد.

سكانس اول فيلم سكانسي است كه در آن گره افكني صورت مي گيرد؛ گره افكني‌اي كه حول و حوش مسئله مهمي مثل يك قتل مي چرخد و اين گره تماشاگر را كنجكاو مي كند كه ماجراي پشت اين قتل چيست؟ گمان تماشاگر اين است كه پشت ماجرا خوردن حق حساب يك پروژه تروريستي يا سياسي در كار است، بخصوص آن كه شخص كلاهبردار يك آمريكايي است و اين مسئله ظن تماشاگر را تقويت مي كند.

اين گره افكني با ملاقات ساسان سركش (با بازي محمد زرين دست) كاراكتر اصلي فيلم با مردي ماورايي (كورش تهامي) ابعادي وسيع تر پيدا مي كند.

معمولاً در فيلم هاي ماورايي، برخورد كاراكتر هاي فيلم با شخصيت هاي ماورايي بايد برپايه منطق خاص خود باشد نه اينكه به صرف بودن يك شخصيت ماورايي در فيلم منطق روايي در درام كنار گذاشته شود چون كه مسائل متافيزيكي شده است. مسائل متافيزيكي هم اگر منطق روايي درستي نداشته باشند قابل باور نيستند.

مثلاً وقتي ساسان به ايران مي آيد و سوار تاكسي مرد جوان مرموز (كورش تهامي) مي شود. در روايت روياي ساسان بايد مسائلي رعايت مي شد اينكه ما فردي خيالي را در خواب مي بينيم نمي توانيم در بيداري و پيش از سوار شدن به تاكسي هم او را ببينيم و او ما را با همان چهره به هتل برساند. سپس پس از بيدار شدن از خواب معلوم بشود كه او يك پيرمرد بوده است! اين يعني تناقصي بسيار گل درشت و آزاردهنده كه به هيچ وجه قابل توجيه نيست.

معمولاً فلاش بك ها (بازگشت به گذشته) در روايت بايد كمك به تكامل درام كنند و زواياي پنهان را در روايت آشكار كنند و به جذاب و پرپيچ و خم شدن گره هاي داستان كمك كنند و تعليق روايت را افزايش دهند. ولي در روايت روياي ساسان فلاش‌بك‌هايي را شاهد هستيم كه هيچ نقشي در تحول شخصيت ساسان و تكامل روايت ندارند. تنها يك گره گمراه كننده مبني بر كشته شدن رشيد علي اف (كامبيز ديرباز) را شاهد هستيم كه بعد معلوم مي‌شود او زنده بوده است البته گره اصلي فيلم هم در انتهاي اين خواب غيرمنطقي برباد مي رود و معلوم مي شود كه كشتن مرد آمريكايي در اول فيلم توهم بوده است و البته ساسان چطور  تنها با ديدن يك خواب تبرئه مي شود هم جاي سوال دارد. فيلم «سرگيجه» نگارنده را بي اختيار به ياد فيلم «چاووش» (خاچيكيان 1370) مي اندازد خاچيكيان كه آن زمان اجازه نداشت فيلم پليسي جنايي بسازد مجبور به ساختن فيلم عرفاني «چاووش» شد و نتيجه كار هم مايوس كننده بود. تركيب فيلم عرفاني و خاچيكيان همانقدر عجيب و غريب بود كه تركيب محمد زرين دست و فيلم ماورايي كه اين تركيب هم بسيار نامأنوس و حاصل آن هم فيلمي ضعيف است. در حقيقت «سرگيجه» يكي از فيلمفارسي هاي سابق است و فقط مضمون متفاوتي دارد.

 

سه‌شنبه 17 مهر 1386 - 12:23


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری