يكشنبه 3 شهريور 1398 - 0:21
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

ميم مثل ملاقلي‌پور

 

نگاهي به كارنامه فيلمسازي مرحوم رسول ملاقلي‌پور به مناسبت هفته دفاع مقدس

ملاقلي‌پور در سال 1334 در تهران به دنيا آمد و در همين شهر درس خواند و از نسل جوانان انقلابي و مسلمان بود. او از روزهاي آغازين انقلاب عكاسي را به‌طور آماتور آغاز كرد و با شروع جنگ چند فيلم كوتاه و مستند درباره جنگ ساخت. فيلم كوتاه «شاه كوچك» را با دوربين 16 ميليمتري ساخت كه موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد.

نخستين فيلم سينمايي ملاقلي‌پور «نينوا» (1363) نام داشت كه فيلمي جنگي بود و بارقه‌هايي از استعداد در آن ديده مي‌شد. « بلمي به سوي ساحل» (1364)، «پرواز درشب» (1366) و «افق» (1369) فيلم‌هاي بعدي ملاقلي‌پور بودند.

«پرواز در شب» از نخستين فيلم‌هاي واقعگراي جنگ است. همساني داستان فيلم با واقعه عاشورا بسيار هنرمندانه و ظريف انجام گرفته است. «مهدي نريمان» فرمانده گردان، قمقمه‌ها را به خود مي‌بندد و در جست‌و‌جوي آب براي همرزمان تشنه لبش رهسپار مي‌شود. او حضرت ابوالفضل عليه‌السلام را به ياد مي‌آورد و نريمان هم مانند حضرت هنگام آوردن آب به شهادت مي‌رسد. نريمان همانند سلحشوران عاشورا رجز مي‌خواند و به قلب دشمن مي‌زند. موسيقي «پرواز در شب» با الهام از ريتم نوحه‌اي در رثاي حضرت ابوالفضل عليه‌السلام در اين فصل به تصاوير فيلم جلوه‌اي تأثيرگذار مي‌دهد.

«افق» فيلمي حادثه‌پرداز در سينماي دفاع مقدس است. جلوه‌هاي ويژه فيلم در آن مقطع از سينماي ايران ديدني بود. «افق» به دليل ويژگي‌هاي حادثه‌پردازش تبديل به يكي از فيلم‌هاي پرفروش سال شد.

ملاقلي‌پور در «مجنون» مضموني عاشقانه و اجتماعي را برمي‌گزيند. «مجنون» شروع گرايش ملاقلي‌پور به سينماي اجتماعي بود. شخصيت اصلي فيلم گرفتار يك گروه تروريستي مي‌شود و براي گرفتن پول با اين گروه همكاري مي‌كند و در ضمن درگير يك ماجراي عشقي هم مي‌شود. لحظه‌اي كه مرد عاشق كه به وصال دختر نرسيده پشت ماشين گريه مي‌كند تأثيرگذار است. «پناهنده» (1373) ادامه فيلمسازي اجتماعي رسول ملاقلي‌پور بود. فيلم داستان رزمنده‌اي منزوي و بريده از روزگار را تصوير مي‌كند كه زن و شوهري عضو گروهك‌هاي معارض كه پشيمان شده‌اند به وي پناه مي‌برند. اين زن و شوهر هم آرمانگراياني بودند كه فريب شعارهاي گروهك‌ها را خورده‌اند و اكنون آنها هم به انزواي رزمنده مي‌پيوندند و از وي ياري مي‌جويند. اتاق پر از عكس شهدا است و نوحه‌خواني در آن حال و هوايي عاشقانه و عرفاني دارد.

در «سفر به چزابه» (1374)‌، ملاقلي‌پور در يك سفر ذهني جذاب كاراكترهاي اصلي خود، يعني يك فيلمساز و يك آهنگساز جوان را به روزهاي دفاع مقدس و خط مقدم جبهه مي‌برد. اين تجربه ذهني و سوررئال حس نوستالژي را در كاراكترهاي اصلي و تماشاگران فيلم بيدار مي‌كند. هرچند تصوير جنگ پر از آتش و خمپاره و خشن نشان داده مي‌شود، ولي ملاقلي‌پور در پس اين تصوير آدم‌هاي جنگ را بسيار دوست داشتني و از خودگذشته و بااخلاص نشان مي‌دهد. اوج اين رويكرد در انتهاي فيلم است كه فرمانده با تن زخمي به لوله تانك تكيه مي‌دهد، بدين ترتيب صحنه‌اي حماسي خلق مي‌شود.

 «سفر به چزابه» فيلمي سرشار از لحظه‌هاي معنوي و عاشقانه و پايمردي رزمندگان است. فيلم در ضمن اولين تجربه يك روايت ذهني درباره دفاع مقدس است.

فيلم «نجات يافتگان» (1374) اولين فيلم دفاع مقدس است كه شخصيت اصلي‌اش يك زن است. يك رزمنده ناخواسته در مسير يك دختر امدادگر (عاطفه رضوي) قرار مي‌گيرد. صحبت‌هاي بين رزمنده و دختر امدادگر حكايت از چالشي دارد كه تماشاگر را به فكر فرو مي‌برد؛ رزمنده مي‌خواهد در بدترين لحظات حتي ذره‌اي از آرمان‌هايش كوتاه نيايد، ولي دختر امدادگر او را متوجه موقعيت حساسشان مي‌كند و در مورد باورهاي سياسي و اخلاقي رزمنده با وي بحث مي‌كند. اين صحبت‌ها جلوه‌اي جديد از يك فيلم جنگي پيش‌روي‌مان مي‌گشايد. «نجات يافتگان» آميزه‌اي از آرمان‌ها در كنار واقعيت‌هاي زندگي است.

«هيوا» (1376) دومين فيلم جنگي ملاقلي‌پور است كه در آن به تجربه‌هاي ذهني و سوررئال دست مي‌زند. صحنه پاياني فيلم كه زن ديوار كانال را مي‌شكافد و با محبوبش در حالي كه زخمي و خسته است برخورد مي‌كند و جملات عاشقانه‌اي كه رد و بدل مي‌شود بسيار تأثيرگذار و نوستالژيك است و اين سكانس از سكانس‌هاي به ياد ماندني دفاع مقدس است. اين سكانس تجربه‌اي ذهني و خلاقانه و بسيار شيرين و جذاب است كه تا مدت‌ها در ذهن تماشاگر باقي مي‌ماند.

در «نسل سوخته» (1378) باز ملاقلي‌پور به مشكلات و معضلات اجتماعي مي‌پردازد. فيلم نشان مي‌دهد كه بخشي از نسل جوان در بستر مسائل مادي و بزهكاري دچار فساد و تباهي شده اند. در اپيزود اول نماينده دادستان مي‌خواهد ساختمان نيروي انتظامي را به نفع بساز و بفروش‌ها مصادره كند، چند تن از پرسنل دولتي به خاطر تنگدستي به رشوه‌خواري تن داده‌اند و ... ملاقلي‌پور با نسل سوخته نشان مي‌دهد كه چقدر نگران نسل جوان است؛ جواناني كه مشكلات متعددي دارند و حتي آرمانگرايان گذشته و بازگشته از جنگ هم گاه نمي‌توانند آنها را از چنبره معضلات اجتماعي رهايي بخشند.

«قارچ سمي» (1380) هم فيلمي اجتماعي است كه به تك افتادگي رزمنده‌اي قديمي در ميان زد و بندهاي صاحبان زر و زور مي‌پردازد. رزمنده‌اي كه به ارزش‌هاي دوران جنگ هنوز پايبند است و مي‌خواهد جلوي كژروي ها را بگيرد و با صاحبان قدرت و ثروت به مقابله برخيزد، اما آنها مي‌خواهند وي را از آرمان‌هايش دور سازند. ملاقلي‌پور در «مزرعه پدري» (1382) باز تجربه ذهني «سفر به چزابه» و «هيوا» را به شكلي جديد عرضه مي‌كند. رزمنده‌اي كه زن و دخترش كه شهيد شده‌اند را هميشه همراه خود مي‌بيند، اما از آنجايي كه اين تفكيك خيال از واقعيت درست انجام نمي‌گيرد برخي از تماشاگران وقتي در آخر فيلم مي‌فهمند كه زن و دختر رزمنده شهيد شده‌اند كمي گيج مي‌شوند، چرا كه تفكيك واقعيت با خيال به گونه‌اي بايد انجام شود كه مثل «سفر به چزابه» و «هيوا» تماشاگر بتواند مسير روايتي روشن و مشخص را دنبال كند.

آخرين فيلم زنده‌ياد ملاقلي‌پور «ميم مثل مادر» (1385) بود. فيلم ملودرامي ديدني است و عشق مادر به فرزند به خوبي در آن موكد است. ملاقلي‌پور فيلم خود را به همه مادران تقديم كرده است و در مصاحبه‌اي گفته است كه براي تجليل از زحمات مادرش هميشه مي‌خواسته فيلمي درباره مادران بسازد و به حق كه او با «ميم مثل مادر» به خوبي توانسته پاسخ زحمات مادرش را بدهد. سكانسي كه در آن پسر بچه در حمام از حال مي‌رود و مادر شتابان به كمكش مي‌شتابد بسيار ديدني است. فيلم سرشار است از لحظاتي از مهر عميق مادر به فرزندش كه تا آخرين لحظه فرزند معلولش را تنها نمي‌گذارد و پناه و مأواي او در مقابل تمام سختي‌هاي زندگي است. شايد چنين فيلم لطيف و احساسات‌برانگيزي پاياني باشكوه براي آثار رسول ملاقلي‌پور باشد كه در اسفند همان سال درگذشت. ملاقلي‌پور خالق لحظات به يادماندني دفاع مقدس و عرصه‌هاي تجربه نشده اين سينما بود و فيلم‌هايش تا ابد جزو آثار درخشان سينماي دفاع مقدس باقي خواهند ماند و مآخذي مهم در عرصه سينماي دفاع مقدس براي فيلمسازان آينده به‌شمار خواهند آمد.

 

يكشنبه 8 مهر 1386 - 15:6


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری