چهارشنبه 1 خرداد 1398 - 7:29
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

روح الله تيموري نسب
كارشناس معاونت امور مجلس و استان‌ها

 

دفاع مقدس، شهادت، گواهان هميشه زنده تاريخ

 

آسمان به رنگ خاكستري  در آمده و بغضي فرو خورده و سنگين در جاي جايش موج مي زند. اگر كسي به گستره غمزده اش نگاهي بيندارد و بدنبال ناگفته اي بگردد خودش را بيشتر فراموش مي كند و در اقيانوسي از پرسش هاي بي جواب مانده سر در گم مي شود. سكوت در خيابان ها و كوچه هاي شهر موج مي زند و در پشت هر ديواري انتظاري ملتهب سرك مي كشد. انگار زمان متوقف شده و همه چيز را در خودش نگه داشته تا واقعه‌اي كه در پيش آمد ديدگان قرار مي گيرد چند برابر حجم واقعي اش ديده شود و در همه اذهان ما‌نا و جاويدان گردد.

باوجود سكوتي كه با انتظار همراه شده و سلول هاي وجودت را به تقلا مي اندازد نمي تواني خودت راراضي كني كه بي توجه به آنچه در شرف اتفاق است به كناري بايستي و بروال زندگي عادي شده هر روز برگردي.

به پاهايت كه توجه مي كني متعلق به فكر و ذهن تو نيستند و هيچ فرماني را قبول نمي كنند و ميل به راهي ديگر دارند. با آنها و خواسته نا متعارفشان همراه مي شوي. قدم پشت قدم آهسته و با طمأنينه مسير پيچ در پيچ پيش رويت را طي مي كني تو همه چيز را از ذره بين نگاهت عبور مي دهي تا مبادا حادثه موعود از ديدگان ذهن تو بگريزد و توسط نا محرماني خواب زده ربوده شود. هنوز زماني نگذشته كه سنگيني رادر وجودت احساس مي كني به نظر مي رسد بايد همه چيز را به زمين بگذاري و از زحمت سنگيني مضاعف وجودت رهايي پيداكني.

به ميدان اصلي شهر نزديك مي شوي، باد از ميان برگ هاي سبزو نارنجي چنارهايي كه در دو طرف خيابان هاي اصلي منتهي به ميدان شهر قرار دارند مي پيچد و ملودي غمگيني را در گوش منتظران مي نوازد. آهنگ تنهايي و غربت در همه جا شنيده مي شود و بوي عطر و گلاب مشام را نوازشي جانانه مي دهد. از انتهاي خياباني كه عريض تر از بقيه است هياهوي دور به گوش مي رسد اما روشنايش بيشتر از بقيه جاهاست براي همين چشمانت را با تمام توان به آنسو متمركز مي‌كني و آرام قدم بر مي داري.

مارش نظامي باشكوهي اما مثل بقيه چيز‌ها غمناك بصورت ممتدي نواخته مي شود پرچم هاي متعددو رنگارنگ بر فراز ماشين ها در ميان تابوت هاي چوبي كه با پرچم هان سه رنگ مزين شده است گم شده اند تابوت ها بصورت منظم و بر روي هم چيده شده اند، بعضي نام و نشان دارند و بسياري ديگر گمنام اند. وقتي چشم باز مي كني درست وسط جمعيتي هستي كه به استقبال آمده اند، غوغايي برپاست انگار در كنار درختان و پرندگان و همه چيزهايي كه در اطرافت قرار دارند كسي نيست كه چشمانش گريان نباشد، گويي همه به استقبال و خوشامد گويي كساني آمده اند كه با آنها آشنايي ديرينه دارند وآمده اند كه سفر از سالها رفته و يگانه شان رابه  آنها تبريك و مبارك باد بگويند.

با اينكه گذر سالها توانسته بسيار حوادثي را كه بر تاريخ اين مرز و بوم گذشته كمرنگ و به ياد كردي تلخ و شيرين تبديل كند اما عمق حادثه نا بهنگام دفاع مقدس و تأثيرش بر آن زمان و آينده آن چنان بوده كه همواره احساس مان اين است كه فاصله اي باشهريور ماه سال 59 نداريم و همه حادثه‌ها در چند قدمي مان قرار دارند دشمني سياه و درنده از مرزهاي ميهن اسلامي مان عبور كرد و قصد كرد آنچه در پيش رو دارد غارت كرده و به ويرانه اي هميشگي تبديل كند. صداي انفجار و چرخ تانك‌ها خواب را از چشمان كودكان در آغوش مادرانشان آرميده ربوده و وحشت بر شهر هاي جنوبي ميهن مان سايه انداخت دشمن ناغافل حمله را آغاز كرده و قصد داشت ظرف مدت چند روز پايتخت اسلامي را به تصرف درآورده و پاداش شيرين كاري اش را از اربابانش بگيرد. به سرعت به پيش مي آمد و هر لحظه بر وسعت تجاوزش مي افزود. مردم كه به چشم بر هم زدني در عمق حوادث قرار گرفته بودند با هر وسيله اي كه مي توانستند سعي مي كردند در برابر ماشين جنگي دشمن مقاومت كنند اما به فاصله اندكي بر زمين مي افتادند و خون سرشان زمين را گلگون مي كرد. مملكت اسلامي به فاصله اندكي از پيروزي انقلاب كه به حتم نياز به فرصتي داشت تا خودش را باز‌سازي كند در كارزاري اجباري قرار گرفته بود تا شايد نهال تازه جوانه زده اش به خشكي گرايد و راهزنان گريخته شايد بتوانند دوباره به جايگاه نخست خود باز گردند.

در اندك مدتي كشور براي مقاومت در برابر تجاوزي نامردانه و نابرابر به حالت آماده‌باش درآمد، مرد و زن و پير و جوان مي‌بايد به ميدان جنگ رفته و كمر همت مي‌بستند تا شرف و عزت تازه بدست آمده‌شان كه حاصل فداكاري پدران و فرزندانشان بود از كف نرود و توسط نامحرمان مصادره شود.

به قول نويسنده‌اي شايد در ابتداي جنگ تحميلي هيچ‌كس گمان نمي‌كرد 8 سال مي‌بايد در برابر تجاوز رژيم بعث بايستد و از آرمان‌هاي انقلاب و ميهن دفاع كند و زماني كمتر از آن در تصور مي‌گنجيد اما وقتي حمايت‌هاي بي‌دريغ قدرت‌هاي فرصت‌طلب از ارتش بعث براي مقابله با شكوه انقلاب اسلامي آشكار شد حقيقت نهان خودش را بيشتر آشكار كرد و اينكه براي سرافرازي مي‌بايد تا آخر ايستاد و مقاومت كرد و براي پاسداشت آينده ثانيه‌اي از فريب و درنده خويي دشمن بعث غافل نشد.

در طول 8 سال جنگ تحميلي از حادثه‌اي زشت و شوم مردم ايران آن چنان حماسه‌اي آفريدند كه در سابقه جنگ‌هاي نابرابر و ناعادلانه براي هميشه جاودان ماند. ملتي كه با فداكاري خودش و فرزندانش تنها داشته گران‌بهايش جان عزيزش را مخلصانه فدا نمود تا ايمان و مملكت اسلامي از گزند حوادث پيش‌آمده مصون بماند و دشمن خوار و زبون عقب‌نشيني كند و فكر تصرف ميهن سربلند اسلامي را به فراموشي بسپارد.

مردم ايران در طول جنگ تحميلي با عمل مخلصانه و جسوران‌شان واژه‌هايي همچون حماسه و فداكاري و ايثار و شهادت را خلق دوباره‌اي كردند تا تاريخ افتخارآميز نامشان را همواره با سربلندي فرياد بزند. امروز كوچه و خياباني را نمي‌توان سراغ گرفت كه با نام شهيدي مزين نشده باشد و چه بسيار خانواده‌هايي كه تمامي فرزندانشان را به انقلاب هديه دادند تا امنيت و آرامش براي آيندگان محفوظ بماند.

اگر در كوچه‌هاي شهرهاي گوناگون كشورمان با طمأنينه قدم بزني و جستجوي زندگان حقيقي را پيشه راهت كني با چه نام‌هاي بسياري از نوجوان و جواناني برخورد مي‌كني كه با سن و سال اندكشان در همسايگي باهم عهد اخوت مي‌بستند و شجاعانه بسوي جبهه‌هاي جنگ مي‌رفتند و پس از مدتي پيكر پاكشان همان طور باهم بازمي‌گشت.

 

اينگونه است كه تاريخ حيات ملت ايران با پشتوانه مفاهيم خلق شده‌اي همچون ايثار و شهادت همواره زنده خواهد بود و بر تارك پرافتخارش نام شهيداني مي‌درخشد كه هنوز پس از گذشت سال‌ها از پايان جنگ تحميلي پيكر گمنامشان از ميان خاك مقدس جبهه‌ها به ميان خانواده‌هاي منتظرشان بازمي‌گردد و در دستان و در ميان فريادهاي نسلي استقبال و تشييع مي‌شوند كه شايد ثانيه‌اي از لحظات جنگ را هم تجربه نكرده باشند. اما به خوبي و روشني درمي‌يابند كه پيكر گمناماني كه امروز فوج فوج به ميهن عزيزشان بازمي‌گردند گواه زنده تاريخ پرافتخار ملتي هستند كه تن به تسليم و ذلت ندادند تا حرمت زندگاني آيندگان پاس داشته شود و زندگاني در كمال آرامش معناي مهربان و مقدس خود را از كف ندهد.  

 

شنبه 31 شهريور 1386 - 16:27


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری