جمعه 2 فروردين 1398 - 6:59
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

عليرضا مزروعي

 

مسئله موعود، فلسفه‌اي رو به آينده

 

مسئله انتظار و موعود، در طول تاريخ بشريت و تاريخ اديان الهي، از روزگاران بس قديم مطرح بوده است. در اين ميان اقوام و اديان الهي طرح مسئله «موعود» را به فراخور درک، بينش اجتماعي، ‌معلومات و خصوصاً از زاويه ديدي که اين بشارت‌ها و انتظار موعودها تعبيرهاي متناسب با فرهنگ و مقتضيات زمان خود باشد، وعده مي‌داده‌اند.

اين بشارت‌ها و اشارت‌ها در ميان پيامبران بزرگ الهي از عمق و وسعت فرهنگي بيشتري برخوردار بوده است و از رهگذر فرهنگ وعده‌ها و بشارت‌ها در ذهنيت تاريخي و عينيت اجتماعي هر يک از امت‌ها، موعودي مورد انتظار با فلسفه‌اي رو به آينده شکل مي‌يافته است.

بشارت‌ها و اشارت‌ها که درباره موعود و ظهور منجي و عدل‌گستر جهاني‌، در منابع اديان آسماني و ديگر آثار حکماي قديم‌، رسيده است پيوسته به‌دنبال تبيين افق انتظار به‌عنوان فلسفه‌اي رو به آينده جهت تحقق آرمان‌هاي انساني و الهي بوده است.

« اصولاً فتوريسم، يعني اعتقاد به دوره آخر‌الزمان‌. انتظار ظهور منجي‌، عقيده‌اي است که در کيش‌هاي آسماني يهوديت (‌جودايسم‌)‌، زردشتي (زواستريانيسم)، مسيحيت ( در سه مذهب عمدة آن کاتوليک، پروتستان و ارتدوکس ) و مدعيان نبوت عموماً و دين مقدس اسلام خصوصاً‌، به مثابه يک اصل مسلم قبول شده است و درباره آن در مباحث تئوريک مذاهب آسماني‌، رشته تئولوژي بيبليکال‌، کاملاً شرح و بسط داده شده است.‌» 1

در برخي از آيات قرآن کريم تصريح شده است که بشارت در کتب انبياي گذشته نيز آمده است. از جمله در آيه شريفه مي‌فرمايند‌:

« و لقد کتبنا في‌الزبور من بعد الذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون » 2 

ما به حقيقت در کتاب زبور ( داود ) اين بشارت عظيم را ثبت نموده‌ايم که در آينده‌، وراثت و حکومت تمامي عالم انساني ويژه بندگان برگزيده و درستکار خواهد بود.

در آيه فوق چنانکه مبرهن است‌، ‌بشارت از آينده‌اي مي‌دهد که نظام سلطه استکبار جهاني و هرگونه شر و فسادي به‌کلي از جامعه بشريت رخت بر بسته و تار و پود جهل‌، ظلم‌، فساد و تبعيض از هم گسسته و محو گشته است و وراثت زمين به دست انسان‌هاي شايسته و صالح انتقال خواهد يافت.

مضمون آيه فوق در مرموز (37) زبور داود مکرراً ذکر شده و اين بشارت عظيم را به الحان گوناگون بيان کرده و پس از تسلي و دلداري به حضرت داود آمده است که از شريران رنجيده مشو، زيرا همچون علف زود بريده مي‌شوند. بر خداوند توكل نماي و از او متلذذ باش، به او آرام گير و در انتظارش به سر بر و.... 3

و نيز در بشارت سي و سوم آمده است:

« زيرا که شريران منقطع مي‌شوند‌، اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد و حال اندك است که شرير نيست مي‌شود که هر چند مکان شر را جست‌وجو نمايي نا‌پيدا خواهد بود، اما متواضعان وارث زمين شده از کثرت سلامتي متلذذ خواهند شد.

...خداوند تبسم است، چونکه مي‌بيند که روزي او مي‌آيد شريران شمشير را کشيدند و کمان را چله کردند تا آنکه مظلوم و مسکين را بيندازند و کمان هاي ايشان شکسته خواهد شد.

به خداوند پناه برده راهش را نگاهدار که تو را به وراثت زمين بلند خواهد کرد و در وقت منقطع شدن شريران اين را خواهي ديد، اما عاصيان عاقبت مستأصل و عاقبت شريران منقطع خواهند شد. » 4

 و در کتاب زند که کتاب مذهبي زردشتيان است نيز اشاره به انقراض ظلم و ستم و وراثت صلحا گرديده است:

« لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روي خاکدان محاربه و کشمکش دارند  و غالباً پيروزي با اهريمنان باشد، اما نه به‌‌طوري‌که بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند‌، چه در هنگام تنگي از جانب اورمزد که خداي آسمان است به ايزدان که فرزندان اويند ياري مي‌رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مي‌کشد، آنگاه فيروزي بزرگ از طرف ايزدان مي‌شود و اهريمنان را منقرض مي‌سازند‌، تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند  و بعد از پيروزي ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم کيهان به‌سعادت اصلي خود رسيده، بني آدم بر تخت نيکبختي خواهد نشست. » 5

در آيين هندي

در آيين‌هاي هندوان و کتاب‌هاي آنان نيز  سخن از نجات دهنده و موعود آمده است‌، از جمله در کتاب «مهابهاراتا» و کتاب «پورانه‌ها‌» در اين باره گفته‌اند‌:

« همه اديان معتقدند که در پايان هر دوره‌اي از تاريخ‌، بشر از لحاظ معنوي و اخلاقي رو به انحطاط مي‌رود‌، چون طبعاً و فطرتاً  در حال هبوط و دوري از مبدأ است  و مانند احجار به سوي پايين حرکت مي‌کند، نمي‌تواند به خودي خود به اين سير نزولي و انحطاط معنوي و اخلاقي خاتمه دهد. پس ناچار روزي يک شخصيت معنوي بلند پايه، که از مبدأ وحي و الهام سرچشمه مي‌گيرد، ظهور خواهد کرد و جهان را از تاريکي جهل و غفلت و ظلم و ستم نجات خواهد داد. در اين مورد، در تعاليم هر ديني، به صورت رمز، به حقايقي اشاره شده است که با معتقدات آيين‌هاي ديگر توافق و هماهنگي کامل دارد ... مثلاً در کيش هندو، در کتاب پورانا، شرح مفصلي، درباره دوران آخر عصر کالي، يعني: آخرين دورة قبل از ظهور دهمين آوا تاراي ويشنو درج گرديده است.» 6

در آيين يهوديان که خود را پيروان حضرت موساي کليم (ع) مي‌دانند نيز منتظر موعودند. در آثار ديني يهود و اسفار تورات و ديگر کتاب‌هاي انبياي آنان، همواره به موعود اشاره شده است. جهت مطالعه و بررسي مي‌توانيد به کتاب « بشارات عهدين » مراجعه نماييد.

در آيين مسيحيت و کتاب‌هاي مقدس اين آيين مانند انجيل متي، انجيل لوقا، انجيل مرقس، انجيل برنابا و مکاشفات يوحنا نيز بشارت‌ها و اشارت‌ها درباره موعود آخر‌الزمان رسيده است.

جهت مطالعه و بررسي مي‌توانيد به کتاب «‌بشارات عهدين‌»‌ مراجعه نماييد.

اعتقاد به مسئله موعود در فرهنگي اسلامي

با مراجعه به منابع روايي و تاريخي اسلامي، روشن مي‌گردد که مسئله « موعود » يکي از مهمترين مسائل سده‌هاي نخست هجري بوده است.

اين نوشته‌ها که به اصول مدونه شهرت يافته‌اند، اساس کتاب‌هاي قرن چهارم و پنجم درباره غيبت مهدي موعود(عج) را تشکيل مي‌دهند و عناوين اين کتاب‌ها نيز مانند اصول مدونه، «کتاب الغيبه» است.

مسئله موعود و اعتقاد به دوره آخرالزمان، انتظار ظهور منجي هنگامي که به حوزه‌هاي فکري و عقيدتي اسلام مي‌رسد، جلوه و تبلور خاصي پيدا مي‌کند.

در حوزه انديشه اسلامي مسئله موعود و ظهور مصلح جهاني با ويژگي‌ها و مشخصه‌هاي معيني معرفي شده است، زيرا که پيامبر گرامي اسلام، خاتم پيامبران و دين مبين اسلام آخرين دين الهي است  و آن وجود شريف و عدل‌گستر جهاني، از اسلام است، از اين رو يکي از مهم‌‌ترين و عميق‌ترين مطالب در حوزه فکري عقيدتي اسلامي مساله موعود و بيان خصوصيات و ماهيت و فلسفه ظهور آن حضرت است.

در اسلام مسئله موعود و اعتقاد به دوره آخر زمان صرفاً به اشارات پيشينيان اکتفا نشده است، بلکه در اسلام خصوصيات مهدي (ع) تبيين شده است‌:

پدر، مادر سلسله نسب تا پيامبر (ص)، اوصاف و شمايل،  نشانه‌‌هاي آن حضرت، علايم تشريفي و تکريمي قائميت، کيفيت تشکيل حکومت الهي، عدالت اجتماعي در عصر آن حضرت و تعالي و تکامل انسان، وظايف و تکاليف منتظران در ايام غيبت و ظهور همه و همه در مآخذ اسلامي، اعم از سني و شيعه آمده است.

پدر، مادر سلسله نسب تا پيامبر (ص)

اسم: محمد و اين نامي است که پيغمبر گرامي اسلام(ص) براي او گذارده و فرمودند اسم او اسم من است و کنيه او کنيه من است.

کنيه: ابوالقاسم و ابوصالح نيز معروف است.

لقب: از جمله القاب آن حضرت مهدي، منظور، قائم بامرالله، حجت‌الله، ولي‌الله، صاحب‌الامر و ‌بقيه‌الله.

پدر و سلسله آبا: الحسن العسگري بن علي الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسي الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين الشهيد بن علي بن ابي طالب اميرالمومنين(ع)‌.

مادر: نرجس‌.

ساعت و روز تولد: در سحر شب نيمه شعبان شب جمعه.

دعبل خزاعي، در قصيده تائيه معروف گفته است:

« خروج امام لا محاله خارج

يقوم علي اسم الله و البرکات

يميز فينا کل حق و باطل

و يجزي علي النعما و النقمات»

امامي از آل محمد (ص) به يقين، خروج خواهد کرد،

او به تأييد اسم اعظم الاهي و برکات نصر آسماني به پا مي‌خيزد

او حق و باطل را از هم جدا مي‌کند،

و همه را، بر شادخواري‌ها و کين‌توزي‌ها، کيفر مي‌دهد.

دعبل مي‌گويد:

چون اين ابيات را نزد امام رضا (ع) خواندم، آن امام به‌شدت گريست. آنگاه فرمود: « اي دعبل! روح القدس به زبان تو سخن گفته است. آيا مي‌داني اين امام چه کسي خواهد بود؟»

گفتم: نه ( شخص او را نمي‌شناسم)، ليکن شنيده‌ام که امامي از شما آل محمد (ص) خروج مي‌کند و زمين را از عدل و داد مي‌آکند.امام رضا (ع) فرمود: «پس از من، فرزندم محمد امام است. پس از محمد فرزندش علي امام است.پس از علي (هادي) فرزندش حسن امام است و پس از حسن ( عسگري)  فرزندش حجت قائم خواهد بود. اوست که در زمان غيبت چشم به راه اويند و در زمان ظهور همه مطيع او گردند. او زمين را پر از قسط و عدل مي‌کند، پس از آنکه پر از جور و ستم شده باشد....‌» 7

از اوصاف آن حضرت

« 1- متولد مي‌شود پاک و پاکيزه؛

2- محدّث باشد تا هنگامي که از دنيا برود، يعني ملائكه با وي حديث گويند؛

3- مستجاب الدعوه باشد حتي اينکه اگر بر سنگي دعا کند دو نيم گردد؛

4- سلاح و شمشير پيغمبر نزد او باشد؛

5- مصحف فاطمه (س) نزد او باشد؛

6- جامعه نزد او باشد و آن صحيفه‌اي است که طولش هفتاد ذراع است و در وي آنچه بني‌آدم محتاج است مضبوط است‌؛

7- از همه مردم عالم‌تر، حليم‌تر، عابدتر، پرهيزگارتر، شجاع‌تر، سخي‌تر باشد‌؛

8- از همه تواضعش براي خدا بيشتر باشد‌؛

9- از همه حاکم‌تر يعني حکمش از همه بهتر باشد‌؛

و .... » 8

علايم تشريفي و تکريمي قائميت

نوع اول آثار و مواريث انبيا

تابوت آدم، عصاي موسي، حجر موسي، تورات و انجيل و ساير کتب آسماني، الواح موسي، پيراهن يوسف و خاتم سليمان.

نشانه‌هايي که از پيامبر گرامي اسلام دارد

بيرقي که جبرئيل در روز بدر آورد، پيراهني که در روز احد پوشيده بود و علامت خون هنوز در وي هست، عمامه سحاب، زره پيغمبر، انگشتر پيغمبر، عصاي پيغمبر و ...

نوع دوم علايم تشريفي:

ماه و خورشيد در فرمان او باشد، باد و ابرهاي شديد در تسخير او باشد، به‌نام او از آسمان ندا شود، شمشيرها براي جنگ نازل شود، ملائکه و جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل او را مدد کنند، نزول عيسي بن مريم، اصحاب کهف و رجعت عده‌اي از گذشتگان به‌دنيا، طي الارض، همه جاي دنيا را ببيند، هر مشکل براي او آسان باشد، نور او از خورشيد بي‌نياز کند، دوست و دشمن را مي‌شناسد، کور مادرزاد و مريض را شفا بخشد.

« خداوند به دو دست وي شرق و غرب جهان را خواهد گرفت تا آن که در زمين، جايي نماند مگر آنکه در آن فرياد اذان برآورند و همه دين از آن خدا گردد. او همان مهدي(عج) است که پيامبر(ص) خبر داده است که هرگاه خروج کند عيسي بن مريم فرود مي‌آيد و پشت سرش نماز مي‌گزارد و آن که بر وي اقتدا کند، مانند کسي است که پشت سر پيامبر خدا نمازگزارده است؛ ‌چرا که او خليفه خداست.» 9

بررسي ابعاد وجودي منجي عالم بشريت و انتظار با فلسفه‌اي رو به آينده جهت تحقق آرمان‌هاي متعالي اسلامي تنها محدود به يک مذهب از مذاهب اسلامي نيست، بلکه در همه مذاهب اسلامي اعم از شيعه و اهل تسنن منابع فراوان و گسترده سرشار از روايات و احاديث نبوي است که پيرامون مهدي موعود و ظهور آن حضرت مطرح گرديده است.

بنابراين مستندات و روايات نبوي پيرامون ابعاد وجودي مهدي موعود(عج) و فلسفه ظهور آن حضرت محدود به مآخذ و پژوهش‌هاي يک مذهب از مذاهب اسلامي نيست، بلکه روايات نبوي و مستندات اسلامي، درباره وجود شريف آن حضرت، در ميان همه مسلمانان اعم از شيعه و اهل سنت وجود دارد.

نکته قابل تأمل ديگر اين است که نه تنها محدثان مذاهب شيعه و اهل سنت به نقل و ضبط احاديث پيرامون مهدي موعود(عج) پرداخته‌اند بلکه ديگر انديشمندان و فرهيختگان شيعه و سني اعم از مفسران، مورخان و ... به ابعاد وجودي مهدي موعود پرداخته‌اند.

موعود اسلام

« موعود اهل بيت با موعود اهل سنت وجوه اشتراك و وجوه افتراق دارند. ولادت و غيبت مهدي(عج)  از مهمترين نقاط اختلاف ميان کلام شيعي و سني است. با وجود اين مي‌توان بر اساس روايات مورد وفاق شيعه و اهل سنت به عناصر مشترک بسياري درباره موعود اسلام دست يافت، از قبيل لقب او مهدي ( راه‌يافته) است؛ نامش هم‌نام پيامبر محمد بن عبدالله است؛ از خاندان پيامبر و از فرزندان فاطمه(س) دخت پيامبر (ص) است؛ در آخر زمان حتي اگر از عمر جهان يک روز بيش نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني خواهد کرد تا او قيام کند و به خلافت برسد؛ مردم در پرتو ولايتش به نعمتي بي سابقه دست خواهند يافت و مال را بي حساب و فراوان خواهند بخشيد. » 10

هنگامي که کتاب‌ها و منابع و مآخذ اهل تسنن به دقت مورد مطالعه قرار گيرد ملاحظه مي‌شود که پيرامون مسئله موعود احاديث نبوي مستفيضه بلکه متواتره وارد شده است.

تحقيقاً مي‌توان ادعا کرد که يکي از مسائل بسيار حائز اهميت که مي‌تواند در انسجام جوامع اسلامي مؤثر باشد طرح مسئله موعود آخرالزمان است.

احاديث پيرامون مهدي (عج) را عده‌اي از صحابه گرامي امهات مؤمنين (‌يعني همسران پيامبر گرامي اسلام) با اندک اختلافي در اجمال و تفصيل از پيغمبر گرامي اسلام(ص) نقل کرده‌اند.

از جمله پيشوايان اهل سنت که احاديث مهدي منتظر (عج)  را به‌طور اجمال و تفصيل نقل کرده‌اند، بخاري، مسلم، ترمذي، نسائي، ابوداود و ابن ماجد است.

از جمله بزرگان اهل تسنن که حافظ و ناقل احاديث پيرامون مهدي موعود (عج) بوده‌اند، امام احمد حنبل، ابوالقاسم طبراني، ابونعيم اصفهاني، حمادبن يعقوب روجني و حاکم صاحب مستدرک هستند.

از جمله علماي اهل سنت که احاديث مهدي (عج) را نقل کرده‌اند، کنجي، بسط بن جوزي، خوازمي، ابن حجر، ملاعلي متقي صاحب کنزالعمال، قندوزي هستند.

برخي از علماي اهل تسنن کتابي مستقل درباره مهدي موعود (عج) تأليف کرده‌اند از قبيل:

جلال الدين سيوطي در کتاب علامات مهدي (عج)، ملاعلي متقي صاحب کنزالعمال در کتاب برهان دربارة صاحب الزمان.

نگاهي اجمالي به آيات قرآن کريم درباره مهدي موعود (عج)

در ذيل آيه شريفه:

« و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين » 11

مي‌خواهيم که منت بگذاريم بر آنان که در زمين ضعيف داشته شدند و آنان را پيشوا و وارث قرار دهيم.

ابن ابي الحديد مي‌گويد: « علماي ما اهل تسنن مي‌گويند: اين آيه اشاره‌اي است به آن امامي که مالک زمين و مسلط بر ممالک خواهد شد.‌» 12

اين آيه نيز، طبق پاره‌اي از سخنان امام علي بن ابيطالب (ع) در «‌نهج البلاغه‌» و رواياتي از ديگر امامان، به‌گونه‌اي ناظر به مستضعفان محروم و پيروان راه حق است که سرانجام، جهان از آن شايستگان ايشان خواهد شد. اين امر در زمان ظهور حجت بالغه است؛ چنانکه شيخ بزرگوار ابوجعفر صدوق در « امالي » روايت کرده است که علي (ع) فرمودند:

« اين آيه مربوط به ماست ».13

« ولقد کتبنا في الزبور، من بعد الذكر، ان الارض يرثها عبادي الصالحون » 14

ما در زبور داود، از پس ذکر ( تورات )، نوشته‌ايم که سرانجام، زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند و صاحب شوند.

امام باقر (ع) فرموده:

اين بندگان شايسته که وارثان زمين شدند، اصحاب مهدي(عج) هستند در آخرالزمان. شيخ طبرسي، پس از نقل اين حديث مي‌‌گويد: حديثي که شيعه و سني،‌ از پيامبر (ص) روايت کرده‌اند، برگفته امام باقر دلالت دارد.

حديث اين است: «‌اگر از عمر دنيا باقي نماند مگر يک روز، خداوند همان يک روز را آن قدر دراز کند تا مردي صالح، از اهل بيت من برانگيزد و او جهان را همانگونه که از جور و ستم لبريز شده باشد، از داد و دادگري لبريز سازد.»

امام ابوبکر احمدبن حسيني بيهقي، در کتاب «البعث و النشور» اخبار بسياري در اين باره آورده است و آن اخبار را نواده او، ابوالحسن عبيدالله بن محمد بن احمد، در سال 518 براي ما روايت کرد. » 15

« وعدالله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات، ليستخلفنهم في الارض، کما استخلف الذين من قبلهم، وليمکنن لهم دينهم، الذي ارتضي لهم، و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا .... » 16

خداوند، آنان را که گرويدند از شما و نيکي‌ها کردند، وعده داد که به يقين ايشان را خليفه کند در زمين، چنانکه آنان که از پيش بودند خليفه ساخت و دينشان را بگستراند، آن دين که بپسنديد براي آنان، و هم آنان را از پس بيمي که دارند، بيمي دهد و ايمني ....

شيخ طبرسي مي‌گويد:

از امامان اهل بيت روايت شده است که اين آيه درباره مهدي آل محمد (ص) است.

شيخ ابوالنضر عياشي، با اسناد خود، از حضرت امام زين العابدين (ع) روايت کرده است که اين آيه را خواند و فرمود:

« اينان به خدا سوگند شيعه ما هستند، خدا اين کار را در حق آنان به دست مردي از ما خواهد کرد و اين مرد مهدي اين امت است. وي همان کسي است که پيامبر (ص) فرموده است: اگر از عمر دنيا جز يک روز باقي نماند، خدا همان يک روز را چنان دراز کند تا مردي از خاندان من حاکم جهان گردد. اسم آن مرد اسم من (محمد) است. او زمين را از عدل و قسط لبريز سازد، همانگونه که از ظلم و جور لبريز شده باشد و همچنين مطلبي درباره اين آيه، از امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) نيز روايت شده است.» 17

در ميان محدثان، فيلسوفان، عرفا، فقها و انديشمندان و ... شيعه در طول تاريخ اسلام از صدر تا عصر معاصر پيرامون مسئله موعود و فلسفه انتظار و غيبت، زمينه ظهور و تشکيل حکومت عدل‌گستر جهاني آن حضرت و وظايف و مسئوليت‌هاي منتظران در عصر غيبت و ... در ابعاد و موضوعات و علوم مختلف از فقه الحديث تا ادعيه و زيارت و کتاب‌هاي فلسفه انتظار بر پايه تحقيقات علمي و عقلي و اجتماعي و جامعه شناسي آينده و .... همت گماشته‌اند.

از ميان منابع حديثي، کلامي و تاريخي شيعه مي‌توان به کتاب‌هاي: اصول کافي از کليني، کمال‌الدين و تمام النعمه از شيخ صدوق؛ الارشاد از شيخ مفيد، الشافي في الامامه از سيد مرتضي و تلخيص الشافي از شيخ طوسي و در ميان آثار متأخر به کتاب‌هاي: المناقب ابن شهر آشوب، کشف الغمه از اردبيلي، غايه المرام از سيد هاشم بحريني، ‌اثبات الهداه از شيخ حر عاملي، بحارالانوار از علامه محمدباقر مجلسي، منتخب الاثر از لطف الله صافي، معجم احاديث المهدي زير نظر علي كوراني اشاره کرد.

رسالت و مسئوليت‌پذيري منتظران در ايام غيبت

در روايتي امام رضا(ع) از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل فرمودند: « قسم به آن کسي که مرا به پيغمبري مبعوث کرده است. براي بشارت که هر آينه قائم(عج) از اولاد من غيبت خواهد کرد به عهدي که از من براي او معهود است و آن قدر طولاني شود که بسياري از مردم بگويند خدا را حاجتي به آل محمد (ص) نيست و عده ديگر در ولادت او شک کنند. آگاه باشيد هر کس زمان او را درک کند بايد متمسک شود به دين خود و براي شيطان در خود راهي ندهد که او را تشکيک کند و او را از ملت من زائل و از دين بيرون کند، شيطان چنان است که پدر و مادر شما را از بهشت بيرون کرد. خداوند شياطين را اولياي کساني قرار داده که ايمان نياورند و تصديق نکنند.» 18

و نيز حضرت جواد (ع) از علي (ع) نقل فرمودند: « قائم ما را غيبتي خواهد بود تا اينکه فرمود: پس هر کس ثابت بماند بر دين خود و قساوت پيدا نکند، سبب طول مدت غيبت امامش پس او با من خواهد بود در درجه من روز قيامت.» 19

و حضرت سيد الشهدا (ع) فرمودند: « او را غيبتي است که عده‌اي در مدت غيبت او از دين برگردند و مرتد شوند و عده ديگر ثابت بمانند.‌» 20

و نيز حضرت زين‌العابدين (ع) فرمود: « کسي که در زمان غيبت قائم ما بر ولايت ما ثابت بماند، خداوند او را اجر هزار شهيد عطا کند؛ مانند شهداي بدر و احد. ‌» 21

نيابت خاصه و عامه در دوران غيبت امام عصر (عج)

نيابت خاصه ( در دوران غيبت صغري ) يعني امام، اشخاص خاصي را نايب خود قرار داده و به طور حقيقي و با مشخصات معرفي نمايد و هر کدام را به وسيله نايب پيش از او به مردم بشناساند.

نايبان خاص را «نواب خاص» و «نواب اربعه»‌ نيز مي‌گويند: نواب اربعه (چنانکه از همين تعبير پيداست) چهارتن بوده‌اند، ‌همه از علما و زهاد و بزرگان شيعه كه عبارتند از:

نايب اول: ابو عمرو عثمان بن سعيد العمري الاسدي براي سه امام نيابت کرده، حضرت امام علي النقي (ع) و حضرت امام حسن عسگري (ع) و حضرت حجت (عج) نيابت او براي حضرت حجت (عج) از سال 260 تا سال 280 بود.

نايب دوم: پسر او محمدبن عثمان العمري بعد از وفات پدرش به نيابت حضرت انتخاب شد. از سال 280 تا سال 305 و او نيز از حضرت عسگري (ع) نيابت کرده.

نايب سوم: ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي پس از وفات محمدبن عثمان به نيابت منصوب شد؛ از سال 305  تا  326.

نايب چهارم: ابوالحسن علي بن محمد سمري از سال 326 بعد از وفات حسين بن روح (عج) به نيابت تعيين شد تا سال  329 که در نيمه شعبان وفات کرد.

نيابت عامه

در نيابت عامه ( در دوران غيبت کبري ) امام، معيارها و ضوابط و مشخصات حقوقي ولايت و نيابت را تبيين نموده تا در هر عصر، فرد شاخص که برخوردار از جامعيت در ابعاد فهم ديني (اجتهاد)، عدالت و رهبري جامعه مسلمين است، به‌عنوان نايب امام شناخته شود و به نيابت از امام، ولي امر مسلمين باشد.

امام عصر (عج) در پاسخ به نامه يکي از ياران خود، درباره وظيفه شيعيان در رويدادها و حوادثي که پيش مي‌آيد، مي‌فرمايند:

« واما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواه شيعتنا فانهم حجتي عليکم و انا حجت الله» 22

اما حادثه‌ها و اموري که بر شما رخ مي‌دهد در آنها مراجعه کنيد به روايات احاديث ما، زيرا که ايشان حجت من هستند بر شما و من حجت خدايم.

منظور از حوادثي که به وقوع مي‌پيوندد و مردم بايد در آن حوادث به عالمان ديني مراجعه کنند، صرفاً بيان احکام و مسائل شرعي و جزئي نيست؛ بلکه امور اجتماعي و سياسي و رهبري جامعه مسلمين است؛ زيرا امام مردم را در اصل حوادث به عالمان ديني ارجاع داده، نه در حکم حوادث.

حضرت امام خميني (قدس سره) « حوادث واقعه » را چنين توضيح مي‌‌دهند.

« منظور از حوادث واقعه، که در اين روايت آمده مسائل و احکام شرعيه نيست. نويسندة [نامه] نمي‌خواهد بپرسد درباره مسائل تازه‌اي که براي ما رخ مي‌دهد، چه کنيم. چون اين موضوع جزء واضحات مذهب شيعه بوده است و روايات متواتر دارد که در مسائل بايد به فقها رجوع کنند. در زمان ائمه‌(ع) هم به فقها رجوع مي‌کردند و از آنان مي‌پرسيدند. کسي که در زمان حضرت صاحب (عج) باشد و با نواب اربعه روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنويسد و جواب دريافت کند، به اين موضوع توجه دارد که در فراگرفتن مسائل به چه اشخاصي بايد رجوع کند. منظور از حوادث واقعه، پيشامدهاي اجتماعي و گرفتاري‌هايي بوده که براي مردم و مسلمين روي مي‌داده است و به طور کلي  سربسته سوال کرده: اکنون که دست ما به شما نمي‌رسد، در پيشامدهاي اجتماعي بايد چه کنيم و وظيفه چيست؟» 23

در دورة غيبت کبري و نيابت عامه، در هر عصري عالم بزرگي که واجد همه شرايط لازم فقاهت و رهبري باشد در رأس جامعه قرار مي‌گيرد و رهبري از آن او است و رجوع مردم به اوست، او صاحب « ولايت شرعيه » است به نيابت از امام.

منابع و مآخذ:

1- محمدرضا حکيمي، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

2- سوره انبيا، آيه105

3- محمد صادقي، بشارات عهدين، دارالکتب الاسلاميه

4- همان

5- همان

6- معارف اسلامي در جهان معاصر

7- علامه اميني، الغدير، ج 2

8- اثبات الهداه، ج 7

9- شيخ مفيد، الاعتقادات

10- علي کوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 1

11- سوره قصص، آيه 5

12- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 4

13- محمدرضا حکيمي، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

14- سوره انبيا، آيه 105

15- محمدرضا حکيمي، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

16- سوره نور، آيه 56

17- محمدرضا حکيمي، خورشيد مغرب، دفتر نشر فرهنگ اسلامي

18- محمدجواد خراساني، مهدي منتظر

19- همان

20- همان

21- همان

22- شيخ صدوق، کمال الدين و اتمام النعمه، ج 2

23- امام خميني، ولايت فقيه

 

سه‌شنبه 6 شهريور 1386 - 13:49


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری