سه‌شنبه 3 ارديبهشت 1398 - 3:17
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حميد قنبري

 

درآمدي برجايگاه زبان در تبليغات ديني

 

اساساً نقش و جايگاه زبان در تبليغات امروز به دو صورت قابل بررسي مي باشد:

1-زبان به عنوان عنصري كلي كه وجهي مميز در ميان اقوام و ملل مختلف به شمار مي‌رود.

2-زبان و گفتار به عنوان يك شيوه بياني و نگارشي و آنچه در زبان شناسي (linguistic) مورد بحث قرار مي‌گيرد.

امروزه تبليغات البته تنها مساحت زباني را دربرنمي گيرد و شيوه هاي عملي، غيركلامي، غيرمستقيم، تصويري، علاوه بر شيوه هاي كلامي كاركردهاي جديدي يافته اند. اما هيچكس نمي تواند ارتباطات كلامي و شنيداري را كه زبان در آنها نقش محوري دارد ناديده بگيرد و نقش آن را در همه انواع و شيوه هاي تبليغاتي انكارنمايد.

رويكرد نخست:

در رويكرد نوع اول از مواجهه تبليغي با زبان، با رويكردي جهاني و گسترده به پهناي سراسر گيتي و فرهنگ‌هاي مختلف اقوام و ملل گوناگون سر و كار داريم. تقريباً هيچ ملتي نمي تواند به اثرات تبليغي زبان خود، در مقياس منطقه‌اي يا جهاني، بي توجه باشد. در كشور ما زبان شيرين فارسي دري از ديرباز به عنوان عنصري بارز در ترويج و گسترش فرهنگ ملي و ديني مطمح نظر بوده و سخن سرايان و شاعران و نويسندگان و دانشمندان ايراني، مرزهاي فرهنگي كشور را درنورديده و با خلق آثار به اين زبان -كه آميختگي با زبان ديني و قرآني نيز شان و ارزش تاثيرگذاري آن را دوچندان نموده- به ترويج و تبليغ فرهنگ غني و پربار خويش همت ورزيده اند. بدان سان كه خواجه حافظ شيرازي نيز به‌ اين جايگاه و منزلت زباني و فرهنگي صحه نهاده وسروده است:

شكرشكن شوند همه طوطيان هند

زين قند پارسي كه به بنگاله مي رود

امروزه كشورهاي همزباني چون: تركمنستان، افغانستان و تاجيكستان ارزشهاي زباني خويش را به همه زبانهاي خارجي ترجيح داده و در هند و پاكستان هنوز شاعران، اشعار ناب و نغز فارسي را به راحتي درك و جواناني امثال سايده به آن تكلم مي نمايند.بنابراين نمي توان ارزش و جايگاه كليت زبان را در ترويج و اشاعه فرهنگ و انديشه هاي ديني ناديده گرفت و از اين عنصر اساسي در ايجاد ارتباط و ابلاغ پيام خويش غفلت ورزيد.

 امروزه در جهان شش‌هزار زبان وجود دارد كه پيش بيني مي شود تا پايان اين قرن به سه‌هزار تقليل يابد، يعني نيمي از زبانهاي دنيا خواه ناخواه منقرض و يا در دل ديگر زبانها ادغام مي‌شوند. اين واقعيت، هشداري است به همه اقوام و ملل، تا با حفظ و پاسداشت زبان ملي خود كه بخش اساسي هويت آنان را تشكيل مي دهد، برتري و برجستگي فرهنگي و ديني خود را حفظ و با آموزش صحيح و تقويت بنيه هاي اساسي زبان خويش در عرصه بين الملل، علاوه بر گسترش و توسعه فرهنگ خويش، در برابر هجوم لجام گسيخته زبانهاي بيگانه كه بي گمان از نيات بدخواهانه و سلطه گرانه خالي نمي باشد، سد مقاومي ايجاد نمايند.

امروزه نزديك به 400 ميليون نفر به زبان انگليسي صحبت مي كنند و بيش از ميليارد نفر نيز اين زبان را به عنوان زبان خارجي اول خود فرامي‌گيرند. حتي گفته شده  ثروتمندان كره اي، كودكان خود را نزد جراحان پلاستيك مي برند، تا با اعمال جراحي روي زبان و فك آنها، تلفظ زبان انگليسي برايشان ساده تر صورت گيرد. (1)

كاركرد زبان در فرهنگ:

به طور كلي جايگاه و كاركرد زبان در دل فرهنگ‌ها مي تواند از چهارمنظر و رويكرد كه همه در بستر جامعه شناسي قابل مطالعه است، مورد تحليل و ملاحظه قرار گيرد.

1-زبان، به عنوان عامل تكوين هويت

2-زبان، به عنوان عامل انسجام هويت (تحكيم و تقويت مناسبات ميان انسانها، حفظ استقلال ملل با برقراري گفتگو و ارتباط)

3-زبان، به عنوان عامل توسعه فرهنگ

4-زبان، به عنوان عامل انتقال فرهنگ (تبليغ و ترويج فرهنگ).

امروزه بسياري از ملتها نسبت به عامل چهارم در زبان خود اهتمام بيشتري دارند و در حفظ و پاسداشت و نيز روش‌هاي توسعه و گسترش و ترويج آن هزينه‌هاي سرسام آوري مي كنند، به طوري‌كه به عنوان مثال قوم يهود، با پافشاري و اصرار زياد، هنوز زبان اصيل خود «عبري» را كاملاً حفظ نموده‌اند. «مارك ايلي» زبانشناس انگليسي نيز گفتاري دارد كه دقيقاً مشعر براين حقيقت است. وي مي گويد:

«نبرد براي نجات دادن زبان‌ها ممكن است، حتي بخشي از جنگي گسترده تر و شايد جنگ اصلي زمانه ما باشد. يعني براي ادامه گوناگوني در سياره اي كه در آن جهاني سازي، حل شدن و از ميان رفتن، در مقياسي غول آسا صورت مي‌گيرد.» (2)

ادوارد ساپير ، زبان شناس مشهور نيز در كتاب خود، براي زبان نقش فرهنگي (نه ميراثي زيست شناختي) قائل شده و مي نويسد:

«زبان هر گروه، ميراث تاريخي محض آن گروه است، يعني حاصل كاربرد اجتماعي مداوم و ديرپاي آن گروه است، در طول تاريخ.» (3)

تاثير زبان در فرهنگ اسلام

در فرهنگ اسلامي نيز زبان به معناي نخست و عام آن از جايگاه و منزلت خاصي در اشاعه مفاهيم الهي و ديني برخوردار است و خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:

«ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر به زبان قومش.» (4)

همچنين پيامبر اسلام صلي‌الله عليه و آله از زبان در كنار گام برداشتن جهت اداي نماز، به عنوان صدقه ياد نموده كه به جهت كاربرد صدقه و نقش آن در پيشرفت و توسعه وضعيت اقتصادي عموم مردم، مي تواند تاكيدي بر اهميت جايگاه زبان در گسترش فرهنگ ديني در جامعه باشد. آن حضرت خطاب به اباذر مي فرمايد: «الكلمه صدقه .... ؛اي اباذر! كلمه و سخن نيكو و هرگامي كه به سوي نماز برمي داري صدقه است.» (5)

امروزه يافته هاي علمي و فيزيك كوانتوم نيز، دايره تاثير، نفوذ و جاذبه كلمات و زبان نوشتاري را در امور طبيعي ، اثبات كرده است. دكتر موتو اخيراً در مورد كلمات با شكل‌هايي كه مولكول‌هاي آب در برخورد با آنها به خود مي‌پذيرد، تحقيقات ويژه‌اي انجام داده است. به عنوان نمونه از آرايشي كه مولكولهاي آب در مواجهه با كلمه «كعبه» به خود گرفته، يعني حالت و فرم طواف حول خانه خدا، اظهار شگفتي مي‌نمايد و در مورد كلمات ديگري كه حاوي معاني «عشق» در مقايسه با «نفرت» است، واكنش مولكول‌هاي آب را متفاوت نشان مي‌دهد. اين موضوع هرچند هنوز از موضوعات «شبهه علمي» است مي‌تواند مويدي بر تاثيرگذاري كلمه و كلام و زبان نوشتاري باشد. چنانكه منطوق كلام نبوي صلي‌الله عليه و آله: ان للبيان لسحراً . برخي از كلمات و عبارات سحر هستند و نيز مفهوم اصلي آن (جملات و اشعار و گفتارهاي نغز بسيار تاثيرگذار) چنين دلالت و اقتضايي دارد.

سخني كوتاه درباره زبان فارسي و ارزش تبليغي آن:

بايد دانست زبان فارسي امروز ما، همان زبان دوران هخامنشيان نيست. البته بسياري از واژه هاي امروزي ريشه در زبان پارسي باستان دارد، اما آن زبان قرن‌ها پيش از ورود اسلام به سرزمين ما مرده است حتي در دوران سلوكيان زبان يوناني مدتها در كشورمان به عنوان زبان رسمي مطرح بوده و آثار زيانباري در زبان ما بجاي نهاد. در زمان اشكانيان پيرايش فارسي در زبان يوناني آغاز شد كه اين فرايند زبان «فارسي ميانه» را شكل بخشيد. فارسي ميانه تا پايان دوران ساسانيان رسماً دوام داشت و زبان پهلوي كه سرچشمه بسياري از واژه هاي امروزي ما از آن است، يكي از زبان‌هاي فارسي ميانه است. پس از ورود اسلام به سرزمينمان با علاقه و ايمان مردم كشورمان به اسلام و قرآن كريم، زبان عربي رواج گسترده‌اي در ايران پيدا كرد و بسياري از كتاب‌ها به اين زبان تحرير شد. حتي دانشمندي ايراني چون ابوريحان بيروني، افتخار مي كند كه تقريباً همه آثار خود را (جز يكي) به زبان عربي نگاشته است.

با امتزاج زبان فارسي ميانه و زبان عربي، زبان شيرين و ساده و گويايي در اواسط قرن سوم، دوران ساسانيان رسميت يافت كه با عنوان فارسي دري (6)- از نيمه قرن چهارم- اكنون 12 قرن است كه استمرار يافته و به بلوغ رسيده است. اين زبان واژه هاي بسياري از فارسي ميانه دارد، اما كاملاً مستقل نيست و از زبان عربي نيز واژه‌هاي بسياري وام گرفته، همچنين از زبان تركي، كه هرچند از لغات بيگانه كاملاً مجزا نيست، اما داراي دستوري واحد و انسجامي كامل است. بي‌ترديد، امروزه نمي توان معياري كه مقبول عام باشد براي تفكيك صريح واژه فارسي از واژه بيگانه به دست داد، اما مي‌توانيم با حفاظت گرانبهاترين ميراث فرهنگي خويش و با شناختي چندجانبه و همتي بلند و همفكري و همدلي سياستگذاران و قانونگذاران و مجريان، در كنار مشاركت صميمانه عموم مردم، صرف نظر از همه تحليل‌هاي جانبدارانه يا مخالف، با غيرت و تعصب خاص خود، خطرات احتمالي را در يورش زبان‌هاي بيگانه و مهجور ماندن زبان اصيل خودي، خنثي سازيم. چه ضايعه‌اي بزرگتر از اينكه ما و نسل آينده ما با آن تمدن درخشان و فرهنگ غني و پربار، اين همه زيبايي و شيريني و معنويت را كه در آثار ادبي خود: شاهنامه، گلستان، غزليات حافظ و مثنوي و ... به ارث برده‌ايم، در اثر غلبه زبان‌هاي بيگانه،‌كاملاً نامانوس و مبهم و غيرقابل فهم يابيم.

هرچند ورود برخي از اصطلاحات و واژه ها در هر زباني اجتناب ناپذير است و نمي‌ توان يكسره با تكيه بر زبان خودي به طرد همه واژه هاي بيگانه رفت، اما با حفظ قواعد و دستور زباني اصيل و عناصر زباني پويا و نيز زنده نگه داشتن و احيا و بازآفريني و واسازي برخي واژه هاي مهجور يا منسوخ در تداول روزمره مي‌توان با هشياري و عزم راسخ و مشاركتي همه جانبه ضمن پاسداشت زبان فارسي به اشاعه ترويج و تبليغ فرهنگ پربار ديني و ملي خود همت گماشت. وجود همين شاخصه هاست كه از زبان فارسي زباني فاخر و ارزشمند ساخته، به طوري‌كه بعضي از اهل ادب را درباره آن اعتقاد چنين است: «كلام الاهل الجنه العربيه ثم الفارسيه الدريه» (7)

رويكرد دوم زباني در تبليغات

زبان به عنوان ابزار و وسيله اي جهت برقراري ارتباط و ايجاد تفهيم و تفهم و اطلاع رساني، در تاريخ تبليغات فرهنگي و ديني، بيشتر از رويكرد نخست مطمح نظر بوده و قطعاً اين نوع نگرش تبليغي به زبان فرصت بيشتري نسبت به نوع اول داشته است. بنابراين پرداختن به اين موضوع و شرح و تفصيل در آن شايد تكرار مكررات باشد، اما به نظر مي رسد در اينجا نيز تبيين كافي وجود ندارد. به عبارت ديگر مشخص نيست مرزهاي زباني و حوزه هاي مختلف كلامي، كه همه جنبه هاي زيباشناسانه، استعاره، نشانه شناسي و زبان اشاري و غيرمستقيم (غيركلامي) رادربرمي گيرد، به چه نحو و تاچه حد در تبليغات و دايره تاثير و تاثر‌ آن نقش دارد. آنچه تاريخ نشان مي دهد، در تبليغات (در انواع مختلف آن: ديني، فرهنگي، سياسي، تجاري و ...) جنبه استاتيك و زيباشناسانه آن بيشتر مطمح نظر بوده و فنون معاني و بيان و بديع و منبر و خطابه و مقامه و جدل و ... بيشترين كاربرد، را در گفتار وعاظ و خطبا و گويندگان و نوشتار نويسندگان و شاعران داشته است و حتي تداعي عموم از جادو و سحاري زبان در كلام رسول خدا صلي‌الله عليه و آله «ان للبيان لسحراً » بيشتر در ارتباط با موارد فوق بوده است. اما در گذشته جنبه هاي ديگري از زبان نيز براي اهل آن شناخته شده بود كه به صورت فوق كلامي تاثير فوق‌العاده، يا خارق‌العاده در مخاطب برمي انگيخت. عرفا و اولياءالله همواره در تاثيرگذاري اين ويژگي كلامي تاكيد داشتند و عبارت : « من عرف الله طال لسانه» حاكي از اين مرتبه است. در كلام ائمه معصومين عليه‌السلام نيز به اين مرتبه و مقام كلامي كه بسيار والاتر از جنبه هاي فرمي و شكلي و صنعي زبان است، به صراحت اشاره شده است. چنانكه حضرت علي عليه‌السلام مي فرمايد:

و انا لامراء الكلام و فينا تنشبت عروقه و علينا تهدلت غصونه؛ (8) ما اميران و سلاطين سخن هستيم، ريشه‌هاي سخن از ما سرچشمه گرفته و شاخه هايش برسر ما گسترده شده است.

معلوم است كه چنين كلامي هيچگاه در حوزه زبان متعارف تصنعي و قراردادي و حتي استعاري نمي‌گنجد و جايگاه آن را در تفسير «قول لين»كه خداوند  در قرآن كريم خطاب به حضرت موسي عليه‌السلام مي فرمايد: فقولوا له قولاً لينا ... (8) بايد جستجو كرد. در واقع قول لين به كاربرد اخلاق در تبليغات اشاره دارد.

اين مرتبه كلام معنوي كه حكماي پيشين بدان اشراف داشته و همواره مي‌گفتند: «الكلام اذا صدر عن لسان. لم يتجاوز من الاذان و اذا صدر عن القلب وقع في القلب.» يعني: سخن تا هنگامي كه از زبان صادر شود، از گوش بيشتر تجاوز نمي كند، و هنگاميكه از قلب صادر شود، در قلب واقع شده و اثر مي كند.

به درستي در تبليغات شرح داده نشده كه مرزها و روش‌هاي دستيابي به آن و نيز ضوابط و قوانين به كارگيري و فراگيري آن، به اندازه كافي تبيين نشده است و به همين مقدار بسنده شده كه اين نگرش زباني مربوط به حوزه اخلاق و عرفان ديني و حكمت و علوم و معارف معنوي بوده و از دايره بحث زباني خارج است. قريب به مضموني كه مولوي به كار مي برد:

 لفظ و صوت و گفت را برهم زنم

تا كه بي اين سه با تو دم زنم

 در حاليكه دانش نشانه شناسي (simiology) امروزه مرزهاي زباني را درنورديده و با تكيه بر نظامهاي دال‌ها و مدلول‌هاي فرازباني شيوه هاي موثر و كاربردي‌تري جهت تبليغات و اطلاع رساني و برقراري ارتباط فرا راه ما مي نهد.

هرچند اين دانش از خارج از حيطه علوم معنوي و ديني بوده و داعيه شناخت و تحليل قضاياي سياسي و ادبي و هنري و تاثيرگذاري از اين منظر را دنبال مي كند، اما مي توان آن را به نظام علّي و معلولي و تفسير متون ديني (هرمنوتيك) و ارائه تبليغات ديني نيز سرايت بخشيد و از آثار و نتايج ارزنده آن بهره‌مند گرديد. نظام نشانه شناسي تنها يكي از شيوه‌هاي فرازباني در تبليغات است.

استعاره و تبليغ:

همچنين از طريق استعاره (metaphor) در زبان به صورت غيرمستقيم مفاهيم انتقال به نحو موثر انتقال مي‌يابند. مبتكر و مبدع اين نوع استعاره منتقد مشهور آي. اِ. ريچاردز انگليسي (1979-1893) است كه نظريات او در مورد روش مطالعه ادبيات و نقد ادبي تاثير عميقي بر روي منتقدان انگليسي بعد از وي گذاشت. او نخست از ارسطو در بوطيقا نقل مي‌كند كه:

«از هر نظر، عظيم ترين چيزي كه بايد داشت، مهارت در استعاره است.» و سپس مي گويد: «نظريه سنتي فقط انواع اندكي از استعاره را مورد توجه قرار مي دهد و كاربرد اصطلاح «استعاره» را فقط به اندكي از استعاره‌ها تخصيص مي‌دهد و به همين سبب استعاره را موضوعي كلامي و تغيير انتقال كلمات جلوه مي‌دهد، در صورتي‌كه استعاره اساساً عاريت گرفتن و داد و ستد بين تصورات و معامله بين بافت‌هاست. «تفكر» استعاري و حاصل مقايسه است و استعاره‌هاي زبان ناشي از آن مي‌شوند. براي اصلاح نظريه استعاره بايد اين مطلب را به ياد داشته باشيم. اين روش بايد مهارتي را كه در تصور كسب كرده ايم و به طور متناوب از آن باخبريم، بيشتر مورد ملاحظه قرار دهد. ما بايد بيشتر، مهارتمان را به دانشي قابل بحث تبديل كنيم، تا كاري را كه اينقدر ماهرانه انجام مي دهيم، بهتر به ديگران انتقال دهيم و شناخت مكتوم خود را به تشخيص آشكار ارتقا دهيم.» (9)

تحليل گفتار آي. ا. ريچاردز كه در اصل در راستاي تبيين مفهوم استعاره از نظر ارسطو به عنوان «عظيم ترين همه امور» قرار دارد، چند نكته ارزشمند را در باب استعاره روشن مي سازد:

1-استعاره در نوع سنتي آن از همان عناصر صناعي و بلاغتي زبان نشات مي‌گيرد كه در تبليغات امروز چندان رهگشا و موثر نيست.

2-استعاره به مفهوم جديد آن فراكلامي و فرازباني است و به نوعي احاله به تفكر مي‌شود.

3-كاربرد استعاره از نوع جديد آن، نيازمند كسب مهارت است.

4-به وسيله نوع جديد استعاره شناخت مكتوم خويش بهتر به ديگران انتقال داده و قوه تشخيص خود را نيز ارتقا مي‌دهيم.

سخن آي.ا. ريچاردز در باب استعاره، لزوم مهارت در آن را نيز خاطرنشان مي‌سازد، زيرا اگر استعاره در مفهوم عام خود تا بدين حد در انتقال پيام ما و به‌دست دادن زبان به عنوان رسانه‌اي جهت برقراري ارتباط، مفيد است، بنابراين لازم است در آن مهارت يابيم تا بهتر دقيق‌تر و روشن‌تر و موثرتر، مفاهيم و پيام‌هاي خود را به ديگران انتقال دهيم.

چنانكه آي.ا.ريچاردز گفته است:

«مهارت در استعاره - مهارت در تاويل استعاره ها- مي تواند از اين هم فراتر رود و به حد كنترل جهاني كه براي خود مي‌سازيم، تا در آن زندگي كنيم، برسد ...» (11)

اين كاركرد حقيقي استعاره فرازباني است: «كنترل جهان» و مگر در پس گفت‌وگوي فرهنگ‌ها و انتقال پيام‌هاي ديني ما چيزي جز اين نهفته كه زماني جهان مشحون از پيام عدالت و دادگستري مستضعفان و مومنان كه وارثان بحق زمينند گردد.

ماهيت استعاره

اگر مقصود از استعاره همان معناي مشهور و مصطلح آن بود، يعني به عاريت گرفتن واژه يا عبارتي جهت دلالت بر شي خاص يا انديشه اي، يا به كاربردن واژه اي به جاي شي يا انديشه اي باشد كه علاقه يا شباهتي ميان آن دو ( مشبه و مشبه به) برقرار باشد، ارتباطي ميان آن، با اين بحث وجود نداشت، زيرا اين تعريف منطبق بر استعاره مرده، معمولي و پيش پا افتاده است. مانند اين شعر حافظ كه در آن عناصر زباني به صورت استعاري، يعني اساساً با شباهت و جانشيني اين عناصر به كار گرفته شده اند: (12)

غلام نرگس مست تو تاجدارانند

خراب باده لعل تو هوشيارانند

غلام+ نرگس+ مست+ تو+ تاجدارانند (به جاي) بنده+ چشم+ خمار+ شاهانند كه رابطه اي عمودي و جانشيني دارند، يا:

ژاله از نرگس فرو باريد و گل را آب داد

وز تگرگ ناز پرور مالش عناب داد

كه: «ژاله» استعاره از اشك، «نرگس» از چشم، «گل» از رخ و گونه و «تگرگ» و «عناب» از دندان و لب است. اين نوع استعاره هرچندبه لحاظ زيبايي شناسي، و فرم ظاهري كلام را تاثيرگذار مي‌سازد، اما نمي تواند به عنوان وسيله براي ابلاغ بليغ مفاهيم بلند و ژرف فرهنگي و ديني و اعتقادات و پيام‌ها براي مخاطبين، تاثير قابل توجهي داشته باشد. لذا پرداختن به آن هم چندان ضرورت نداشت، اما ماهيت اصلي بنابر معناي گسترده و عام استعاره كه خود عين «تبليغ» است، آنچنانكه آي.ا. ريچاردز و موافقانش از استعاره مي‌فهمند و در پي بيان آن هستند، همان طور كه ذكر شد ما را به ضرورت اين بحث واقف مي‌سازد.

منابع و پي‌نوشت‌ها:

1و2 - نقد و بررسي  كتاب تهران، آذر 85، ش 17، مقاله در رثاي زبانهاي مرده- و نيمه جان- مارك ابلي

3-زبان، درآمدي بر مطالعه سخن گفتن، ادوارد ساپير، ترجمه علي محمد حق شناس، سروش، 1376

4-قرآن كريم، سوره ابراهيم، آيه 4 : «و ماارسلنا من رسول الا بلسان قومه ...»

5-بحارالانوار، ج 77، صص: 73-91 و نيز : امالي طوسي، جزء 19، ص 525-539

6-منسوب به در، يا دربار، درباري ، زبان فارسي كه بعد از زبان پهلوي متداول گرديد، با اندك تغييري به صورت زبان فارسي كنوني درآمده است. (فرهنگ معين). ظاهراً چون زبان افراد بالادست جامعه بوده دري يعني زبان درباري ناميده شده است.

7-گذري بر نظم و نثر فارسي (از ابوسليك تا اميري فيروزكوهي، محمدرضامرادي، 1368، دانشگاه مازندران، ص 10)

8-نهج البلاغه، خطبه 224 (در توصيف زبان)

9-سوره طه، آيه 44

11و10- فلسفه بلاغت، آي.ا. ريچاردز، ترجمه دكتر علي محمد آسيابادي، نشر قطره، 1382، صص97 تا 145

12- فرهنگ اصطلاحات نقد ادبي، از افلاطون تا عصر حاضر، دكتر بهرام مقدادي، فكر روز 1378، ص 185(ذيل واژه جانشين/ هم نشيني)

 

دوشنبه 8 مرداد 1386 - 15:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری