چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 0:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

مگر من نويسنده‌ام؟!

 

گفت‌وگو با فاطمه حاجي‌بنده رمان نويس

مي‌گويد خوره كتاب است . امان نمي‌دهد. هر چيزي در هر كجايي كه گير بياورد. از آن نمي گذرد. مي‌خواند و مي‌خواند درس و مشق را از سن شش سالگي شروع كرده است. از همان زمان بوده كه دزدكي سري به كتابخانه پدر مي زده است و ميان كتاب‌هاي سياسي و تاريخي پدر دنبال گمشده‌اي بوده است.(حتي اگر نمي‌فهميدم هم ورق مي‌زدم.)

فاطمه حاجي بنده از نويسندگان نسل سومي است كه قبل از ورود به دانشگاه سه رمان از وي به چاپ رسيده است. در حال حاضر به بهانه چاپ كتابي ديگر از او با عنوان «آينه‌ها دروغ مي‌گويند» كه در حوزه ادبيات دفاع مقدس نوشته شده به سراغ او رفته‌ايم تا پيرامون عشق و علاقه‌اش به كتاب و ادبيات گفت و گويي بكنيم.

رشته تحصيلي شما هيچ ارتباطي با فعاليت‌هاي ادبياتتان ندارد اين موضوع براي شما مشكلي پيش نياورده؟

هدف من تنها نوشتن است كار من از سال 72 شروع شد در سن شش سالگي سواد خواندن پيدا كردم خواهرم يك سال از من بزرگ‌تر بود بنابراين در آن سن و سال شروع به خواندن كتاب‌هاي خواهرم كردم. وحشتناك كتاب مي‌خواندم هيچگاه از خواندن اقناع نمي‌شدم. پس از اينكه راهي مدرسه شدم متوجه شدم كه كتاب‌هايم مرا راضي نمي‌كند بنابراين دست به مطالعه كتاب‌هاي پدرومادرم زدم همه چيز مي‌خواندم. تاريخي، سياسي، فرهنگي، علمي، ادبي و مذهبي برايم فرقي نمي‌كرد.

اولين باري كه نوشتيد يادتان هست؟

نگارش من اولين بار با تخيل يك باغ و پنجره رقم خورد. اول دبيرستان بودم كه شروع به نوشتن كردم. وقتي مي‌نوشتم نمي‌دانستم كه همراه با نگارش من كساني هستند كه دارند كار مرا مطالعه مي‌كنند در آن زمان به دليل يك سري مسائل ديگر  ننوشتم. در آن موقع بود كه با خواهش‌هاي خواهرم براي نوشتن من متوجه شدم كه دست‌  نوشته‌هايم در مدرسه دست به دست مي‌چرخد و مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.

اولين كارتان چگونه به نظرتان مي‌آيد؟

در حال حاضر به نظرم يك رمان عاشقانه مسخره است.پس از اين اتفاق به صورتي كار مي‌كردم كه از دوم دبيرستان تا پيش‌دانشگاهي سه رمان بالاي 400 صفحه نوشتم. اصلاً هم برايم مهم نبود كه مخاطب داشته باشد پس از آن كارهايم به دست دوستي افتاد. ايشان به همراه همسرشان شروع به مطالعه كارهايم كردند. يكي دو ماه بعد بود كه توسط ناشري دعوت به همكاري شدم ايشان به اصرار خودشان و هزينه‌اي كه آن موسسه تقبل كرده‌ اولين كارم را تحت عنوان خاطره به چاپ رسانيد.

كار نوشتن به درس شما ضربه‌اي نزد؟   

سال كنكورم بود كه ناشر با من تماس گرفت و مرا دعوت به بازنويسي اثرم نمود. كه اگر كار را بازنويسي كنم كتاب را به نمايشگاه بين‌المللي كتاب مي‌رساند بنابراين كنكور را بوسيدم و به كناري گذاشتم. در پايان سال كه همه بچه‌هاي هم سن و سالم كارنامه كنكور دستشان بود من كتابم دستم بود.

خانواده مخالفتي نداشت؟

خانواده با من صددرصد مخالف بود به صورتي كه بارها تهديد به پاره‌شدن دست نوشته‌هايم شدم.

معمولاً چه ميزان به زمان نگارش هر كتاب اختصاص مي‌دهيد؟

براي كتاب «مي‌خواهم زندگي كنم» يك ماه وقت گذاشتم ولي براي ديگر كتاب‌ها اصلاً زماني را مدنظر نمي‌گرفتم.

در مورد كتاب «آيينه دروغ مي‌گويد» صحبت كنيد.

طي سفري كه با گروه موسسه بنياد حفظ آثار و ارزش‌هاي دفاع مقدس به استان كرمانشاه داشتيم جرقه نگارش كتاب آينه دروغ مي‌گويد زده شد. كار را يك ماهه نوشتم اما براي بدست آوردن منابع به قدري تحت فشار بودم كه بارها و بارها غش مي‌كردم مي‌نشستم و مي‌نوشتم. بعضي مواقع مادرم مرا به قدري تهديد مي‌كرد كه دست نوشته‌ها را در جائي پنهان مي‌كردم همه خانواده نگران حالم بودند دقيقاً كار روز 12/11/85 شروع شد و 11/12/85 به پايان رسيد. حدود دو ماه مستمر به دنبال منابع بوديم. كار بسيار سنگين و سختي بود. از كل كار 20% آن در ايران مي‌گذرد و بقيه حوادث در عراق سپري مي‌شد. براي شكل گرفتن اين كتاب تنها به شخصه 000/30 صفحه منابع عربي را مورد مطالعه قرار دادم. اسناد جنگ تحميلي را هم به صورت كامل مورد بررسي قرار دادم.

پس به صورت كلي به منابع تهيه و تنظيم كتاب‌هايتان اهميت زيادي مي‌دهيد؟

صرفاً خير، معمولاً كارهاي من بنابر تخيل ذهنم است.

اولين كتابي كه خوانديد يادتان هست؟

بابا لنگ‌دراز بود. حجم آن زياد بود اما خودم به تنهايي مطالعه‌اش كردم. قبل از رفتن به مدرسه خواندن بلد بودم و كتاب‌هاي مدرسه‌اي خواهرم را كه يك سال از من بزرگتر بودند مطالعه مي‌كردم.

چه سبكي را بيشتر مي‌پسنديد؟

با كار رئال بيشتر موافقم. شايد پرداختن به منابع در بعضي از كتاب‌هايم به همين دليل باشد.

چه شد كه به ادبيات روي آورديد؟

نمي‌توانم بگويم يك اتفاق خاص بود. از بچگي خوره كتاب بودم. از مجلات و روزنامه‌ها تا كتاب‌هاي كتابخانه پدر و مادرم. هرچه بود مي‌خواندم.

چرا اينقدر كتاب را دوست داشتيد؟

الان هم نمي‌دانم. اما نكته‌اي كه برايم از اهميت بالايي برخوردار بوده است زياد خواندن است.

در جلسات نقد و بررسي شركت مي‌كرديد؟

سه جلسه در جلسات نقد و بررسي خانم تجار حوزه هنري شركت كردم. ايشان به لحاظ توانايي‌هاي داستاني در درجه بسيار بالايي قرار دارند اما كلاس ايشان از لحاظ فعاليت‌هاي فكري شركت كنندگان از سطح پاييني برخوردار بود. وقتي نوبت به نقد بنده مي‌رسيد پس از من ديگر بچه‌ها هيچ حرفي نمي‌زدند انگار همه حرف‌ها از زبان من گفته شده بود بعد از اين موضوع در كلاس‌هاي ايشان شركت نكردم. پس از آن سيزده جلسه در كلاس‌هاي نقد و بررسي بنياد در سال 1382 شركت كردم. به صورت كلي كلاس‌هاي نقد و بررسي ما بر رشد پايه‌هاي ادبي‌مان تاثير چنداني ندارد.

دليل آن را چه مي‌دانيد؟

دليل آن را مي‌توان در نحوه نقادي افراد شركت كننده جستجو كرد. به نظر من منتقدان ما به صورت ايدئولوژيك نقد مي‌كنند.

به نظر شما چه ميزان كتاب و به صورت خاص ادبيات به نسل شما معرفي شده است؟

هيچ. اگر دنبال ادبيات رفتي كه خوشا بحالت اما اگر نرفتي كتاب دنبال تو نمي‌آيد. در ديگر جوامع پيام‌هاي بازرگاني‌شان معرفي بهترين كتاب‌هاست اما در كشور ما مهجورترين گروه از لحاظ پشتيباني تبليغاتي ناشرين و نويسندگان هستند.

پيشنهاد شما چيست؟

جوانان ما به هنرمند شدن بيشتر از نويسندگي علاقه‌مندند. چرا كه از طرفي نويسندگي بد معرفي شده است از طرف ديگر سخت‌تر است. نويسندگان بايد با حال و روز مردم دست به نوشتن بزنند. نبايد يك رمان هزار صفحه‌اي كلاسيك بنويسيم و توقع مطالعه آن را در مراكز عمومي و از مردم تكنولوژي‌زده داشته باشيم. بايد جذابيت كتاب‌هايمان را بالا ببريم.

با داستان كوتاه موافقيد؟

داستان كوتاه و سبك‌هاي ميني‌مال در جهان پر سرعت امروز با استقبال خوبي مواجه شده است. اما هر سبكي براي خودش مخاطب خاص دارد. بايد همه مخاطبان را در كنار يكديگر داشته باشيم و اين نكته را هم بايد در نظر داشت كه سرعت جز غيرقابل تفكيك زندگي مردم است.

آيا تمايل به پيچيده‌نويس نويسندگان ما نمي‌تواند يكي از دلايل باشد؟

ما شاخ و برگ زياد مي‌دهيم. هنگامي كه داريم شخصيت‌ سازي مي‌كنيم به سرعت از شخصيت قصه عبور مي‌كنيم اما لحظه‌ها را در 50 صفحه توصيف مي‌كنيم. متأسفانه در پرداخت شخصيت با مشكل مواجه هستيم.

در نوشته‌هايتان تا چه ميزان مخاطب را در نظر مي‌گيريد؟

من در اصل براي خودم مي‌نويسم. تا زماني كه نويسنده مي‌نويسد به مخاطب فكر نمي‌كند اما پس از آن مخاطب اصل محسوب مي‌شود. بهترين منتقدان ما خوانندگان ما هستند. خواننده منتقد ذهني فرمولي دارد كه در ذهنش به طرح، پيرنگ شخصيت و زاويه ديد مي‌پردازد اما خواننده عام از كتاب لذت مي‌برد. در بين مخاطبان هم بايد به مخاطب عام بيشتر توجه كرد چرا كه كتاب را صرفاً براي لذت مي‌خواند و اگر من نويسنده به لذت او سكته بزنم او اين موضوع را درك خواهد كرد و كتاب را به كناري خواهد انداخت.

پس شما بيشتر به عام توجه داريد؟

به جرئت مي‌توانم بگويم بله، من براي خاص نمي‌نويسم درصد خواص جامعه ما بسيار اندك‌اند و ريتم زندگي متفاوتي با جريانات داستان‌هاي من دارند.

فكر مي‌كنيد نويسنده بمانيد؟

مگر من نويسنده‌ام؟!

دوست داريد نويسنده بشويد؟

«با خنده» اصلاً برايم مهم نيست.اينكه در جمعي مرا نويسنده بدانند اصلاً برايم دغدغه نيست نوشتن برايم لذت‌بخش است.

درآمدتان چطور است؟

مگر نويسندگي درآمد دارد.

طبق آمار بين‌المللي كه دارد؟

بله، در حد بين‌المللي فردي مانند رولينگ از ثروتمندترين نويسندگان جهان به شمار مي‌رود اما در ايران اين موضوع بيشتر شبيه به يك روياست بنابراين از اين جهت بايد به خودمان تبريك بگوييم.

 

چهارشنبه 27 تير 1386 - 11:3


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری