دوشنبه 4 شهريور 1398 - 2:35
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

نه در حد نام كيميايي

 

نگاهي به فيلم «رئيس» مسعود كيميايي

فيلم با تصاوير سياه و سفيد از شخصي زخم خورده در ميان زباله‌ها شروع مي‌شود و ما بار ديگر با شخصيت‌هاي زخم خورده كيميايي همراه مي‌شويم. فيلمنامه رئيس در قسمت گره‌افكني خوب عمل مي‌كند اين كه ناگهان شخصي زخمي از ميان زباله‌ها برخيزد بعد با وضعيتي دشوار و ديدني خود را از مرگ برهاند و سپس راز دختري رابگشايد كه عده‌اي به دنبالش هستند كه رأسشان شخصي به اسم رئيس است جذاب است و به اين ترتيب به شدت كنجكاوي تماشاگر را تحريك مي‌كند و اين مي‌تواند پيش‌زمينه داستاني ديدني و پيچيده باشد در اين گره‌افكني شخصيت كاراكتر زخم خورده كه عشقي ديدني دارد در مركز درام است. با بازي خوب پولاد كيميايي عشق او جلوه‌اي آرماني و ديدني پيدا مي‌كند اما به تدريج با ادامه فيلم مشكلات فيلمنامه نمايان مي‌شود در فيلمنامه رئيس پدر درگير يك ماجراي قتل است و از خارج به ايران بازمي‌گردد و مشكلات از همين جا شروع مي‌شود. دوست پدر دادستان است ابتدا دستور مي‌دهد كه او را دستگير نكنند ولي بعد ناگهان اجازه مي‌دهد كه او را بازداشت كنند بعد او را نزد شاهدي مي‌برند كه با فشار مختصري اعتراف مي‌كند و پدر آزاد مي‌شود. اين آزاد بودن ابتدايي و توقيف شدن بعدي و آزادشدن نهايي هيچ منطق خاصي ندارد و بسيار ناگهاني و بي مقدمه چيني و شتابزده است. صحنه اي ديگر كه منطق درستي در فيلمنامه ندارد؛ دادن خبر گروگان گرفتن دختر به پولاد كيميايي توسط تبهكاران در فروشگاه پوشاك است كه در ساحت تبهكاري، خيلي غيرحرفه‌اي و آماتور گونه انجام مي شود. دختر گروگان‌گير نامه را مستقيماً به دست پولاد كيميايي مي‌دهد و او مي‌خواند و مي‌فهمد كه زنش را گروگان گرفته‌اند سپس با تاخير بيرون مي آيد و  زن گروگان‌گير هم سرفرصت و بدون هيچ مزاحمتي از جانب او، سوار اتومبيل مي‌شود و در نمايي پرتاكيد دختر راكه دستش را بسته اند مي بينيم. اين يعني اينكه كيميايي باز عجله كرده و تواناييهايش را دست كم گرفته است.

يا به ياد بياوريم در مهماني آخر فيلم كه دختر را با چهره‌اي خونين در ميان جمعيت انبوه از پسر جدا مي‌كنند كه اين باز عملي آماتورگونه از جانب تبهكاران است كه گروگان را جلوي خيل جمعيت ، گيرم كه خودي هم باشند از پسر جداكنند و پسر را بزنند و سپس با قفس سگ ها ببرند كه ما را به ياد شكنجه هاي فيلم هاي جيمزباندي مي اندازد. بد من فيلم و فضايي كه او براي مهماني اش ساخته باز يادآور فيلم هاي جيمزباند است: رقص در اطراف سبدمار و مرد پيانيستي كه پيانو مي‌زند و سوسماري روي پيانوي او مي‌خزد و ... همه اينها بافضاي اجتماعي واقع‌گرا و معترضي كه كيميايي مي خواهد تصوير كند هم خواني ندارد.

آخر فيلم هم معلوم نمي‌شود كه رئيس (داريوش ارجمند) به چه كسي گذشته‌اش را بازگو مي‌كند و سرانجام چه كسي او را مي‌كشد، دفترچه چه مي‌شود و چرا سرو ته درام به اين راحتي هم آورده مي‌شود. به اين ترتيب همه اميدهايي كه در مرحله گره‌افكني به فيلمنامه و فيلم رئيس بسته بوديم نقش برآب مي‌شود. كيميايي با وجود آنكه فيلمنامه‌هاي خوب كم ننوشته ولي معلوم نيست چرا اصرار دارد هميشه فيلمنامه‌هاي خودش را بسازد حتي فيلمنامه‌اي كه نواقص  زيادي دارد.

ديالوگهاي فيلم هم گاه شبيه كلمات قصار مي‌شوند كه با بقيه ديالوگهاي خوب فيلم يكدست نيست و گل درشت مي‌شود و توي ذوق مي‌زند مثل جايي كه پولاد كيميايي به رقيب عشقي‌اش مي‌گويد كه تو نعشگي را با ماشين بابات رفتي و من خماري را پياده رفتم.

اما  با تمام اين مشكلات، فيلم بازيهاي خوبي دارد و فيلمبرداري آن ديدني است و فيلم برخلاف بسياري از فيلم‌هاي اين سال‌ها تماشاگر را تا انتها با خود مي‌كشاند ولي اين امتيازات براي فيلمي از استادي چون كيميايي اكتفا نمي‌كند و فيلم متوسط رئيس فاصله‌اي بسيار بعيد از آثار شاخصي چون گوزنها، قيصر و دندان مار دارد.

 
 

 

سه‌شنبه 19 تير 1386 - 12:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری