پنجشنبه 30 خرداد 1398 - 9:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

فرهنگي و هنري

 

حسين آرياني

 

فيلم اجتماعي يا معناگرا؟

 

نقد فيلم «آرامش در ميان مردگان» (مهرداد فريد)

مهرداد فريد مدتي مسئول بخش سينمايي روزنامه سلام بود و سپس سردبير مجله خوب فيلم نگار شد سوابق خوب مطبوعاتي انتظارات را از فريد بالا برده است.

در كانون مركزي فيلم «آرامش در ميان مردگان» كاراكتر ديدني پيرزني به نام «طيبه» قرار دارد و نقطه قوت اصلي فيلم هم در آفرينش همين شخصيت است. فريد از جزئيات هنرمندانه اي در خلق شخصيت او استفاده كرده است يكي از صحنه هاي آغازين فيلم را به ياد بياوريم كه طيبه سر قبر شخصي حلواي زيادي برمي دارد و صداي صاحبان عزا را درمي آورد و او مي گويد كه «اگر من بخورم بيشتر به مرده تون مي رسه يا شكم سيرها؟» سپس به خانه اش مي رود  و از همان چيزهايي كه گرفته با سليقه فراوان غذاي روزانه اش را آماده مي كند يا صحنه اي را به ياد بياوريم كه با عكس شوهر مرحومش حرف مي زند كه نشان از وفاداري بي حد و حصر او به شوهرش است.

صحنه اي كه او به گدا كمك نمي كند و وقتي به او كمك مي كند مي گويد كه «اين صدقه نيست اجرت آدرس است» نشان از آن دارد كه او با وجود زندگي به شدت فقيرانه و محقرش از تكدي گري بدش مي آيد يا وقتي دخترهاي ماشين سوار مي خواهند او را آرايش كنند، او مي گويد كه زن بايد سنگين باشد كه اين نشان از سادگي و پاكي بكر و بي آلايش او دارد روبرو شدن طيبه با جلوه هاي زندگي شهري هم شخصيت او را فراموش ناشدني كرده است به ياد بياوريم برخورد طيبه با پديده هاي مدرن را كه علاوه بر واكنش هاي ديدني پيرزن، بطور غيرمستقيم نشان ميدهد اين پديده ها با وجود مفيد بودنشان چقدر مي توانند سادگي و خلوت زندگي و آرامش خاطرش را خدشه دار كنند. ما براي اولين بار داريم از منظري ديگر با اين پديده ها روبرو مي شويم، گويي ما براي اولين بار همراه طيبه سوار پله برقي مترو ، ماشين و ... مي شويم و دشواري هاي زندگي او را تجربه مي كنيم و اين نشان از همذات پنداري قوي تماشاگر با اين شخصيت دارد. وقتي طيبه مي خواهد سوار پله برقي شود ما هم مي ترسيم و اين كار به نظرمان از سخت ترين كارهاي دنيا مي آيد و وقتي او بالارفتن از پله هاي معمولي را انتخاب مي كند، ما هم مثل او نفسي به راحتي مي كشيم. ب

رخي از موقعيت هايي كه طيبه با آنها روبرومي شود از فرط سادگي و بي آلايشي كميك به نظر مي آيند مثل صحنه اي كه راننده به طيبه مي گويد كمربندت را ببند و طيبه مي گويد كه لازم نيست دامنم كش دارد! صحنه اي كه طيبه غش مي كند و مردم رويش پول مي ريزند هم نشان مي دهد كه در زندگي شهري حتي ديگر وقتي براي كمك به ديگري نيست و اگر هم باشد همه به دنبال سريع ترين و ساده ترين توجيه براي هر پديده اي مي گردند به همين دليل هم، همه طيبه رامرده مي پندارند و حتي به زنده بودن او فكر هم نمي كنند نماي دوري از خيابان پرترافيكي كه طيبه از وسطش لنگ لنگان راه مي رود و هرمي از گرما تصوير را فراگرفته است به خوبي طيبه را اسير ازدحام خيابانها و جلوه هاي آزاردهنده زندگي شهري نشان ميدهد. اين نما چكيده جانمايه فيلم است بازي گلاب آدينه هم به شخصيت طيبه جلوه اي به شدت واقعي ميدهد مثل صحنه اي كه او براي اولين بار مي خواهد سوار پله برقي شود كه چقدر وضعيت دشوار و هراسناكي دارد عاقبت هم وقتي از پله هاي عادي مي رود، لبخندي از رضايت بر لبانش مي نشيند و اين لبخند (كه بسيار خوب بازي شده) تاثير اين صحنه را دوچندان مي كند. همه اين جزئيات هنرمندانه در شخصيت پردازي و خلق موقعيتها و سير دراماتيك وقايع همراه با بازي خود گلاب آدينه شخصيت طيبه را برايمان ملموس،‌دلپذير و قابل باور مي كند تماشاگر كاراكتر طيبه را بسيار واقعي مي يابد و حس همذات پنداري تماشاگر با او بسيار قوي است فضاسازي فيلم هم هنرمندانه است فيلم با جمله «به نام آفريدگار مرگ و زندگي» آغاز مي شود و سپس آمبولانس را مي بينيم كه دنده عقب توي گاراژ قبرستان مي رود و مرده ها روي تخت هايي متحرك و روي ريل هايي مخصوص به داخل بهشت زهرا به صورتي مكانيزه منتقل مي شوند گويي از اين تونل ها ما تماشاگران هم از متن زندگي به فضايي ديگر و به خلوتي دور از زندگي شهري پرتاب مي شويم فضاسازي قبرستان هم خوب انجام شده صداهاي وهم انگيزي كه گاه در فضاي قبرستان يا خانه طيبه مي پيچيد و او را مي ترسانند و او دعا مي خواند يا صحنه اي كه مردي به اشتباه به دستشويي زنانه مي آيد و او را مي ترساند. اين صحنه ها از سويي خلوت وهم انگيز قبرستان را القا مي كنند و از سويي ديگر پيش زمينه اي هستند براي ورود به اجتماع پرهرج و مرجي كه هيچ چيز سرجاي خودش نيست و وقايع آنقدر مستند و صريح و تلخ اند كه ديگر هيچ جايي حتي براي اوهام باقي نمانده است. فضاسازي زندگي شهري پرهرج و مرج و عصبيتي كه گرفتار آن هستيم به خوبي صورت گرفته است فيلم به ما يادآوري مي كند كه گويي ماهيت هرج و مرج زندگي شهري را به دليل آنكه مدتها در متن آن هستيم از ياد برده ايم يا برايمان عادي شده است موقعيت ها و فضاهايي كه طيبه در شهر با آن روبرو مي شود ديدني و تاثيرگذار هستند به ياد بياوريم موقعيت هاي داستاني مثل برخورد طيبه با دختران اتومبيل سوار، دختر خياباني، زن و شوهري كه با هم دعوا مي كنند و پسران واكسي و ... را كه هر كدام بدون آنكه به شكلي رو و سطحي و شعاري توي ذوق بزنند در دل روايتي از گشت و گذار پيرزني كه مدتها دور از شهر بوده قرار مي گيرند. گويي ما براي اولين بار و به نحوي موشكافنه اين مشكلات را مي بينيم و مي كاويم همين كه از ديد حيران پيرزن اين اتفاقات ناهنجار را مي بينيم بزرگ ترين تحليل و جامع ترين آسيب شناسي اين حوادث گويي عادي شده در دل زندگي و روابط شهري روزمره مان است اما مسائل معناگرايانه مطرح شده در فيلم ساز جداگانه اي مي زنند اينكه دختري كه انگيزه طيبه از آمدن به شهر بوده در انتها مرده از آب دربيايد گويي ما را از وسط يك فيلم اجتماعي به ميان فيلمي ماورايي پرتاب مي كند همين طور مرگ طيبه در انتهاي فيلم ناگهاني و بي مقدمه است و صحنه اي كه كوتوله هاي سفيد پوش شاخ دار دور جسد طيبه مي رقصند، پيش ازآنكه جلوه اي معناگرايانه داشته باشد كليشه اي و تحميلي است و روياهاي حميد هامون (هامون- فيلمي از داريوش مهرجويي) را به يادمان مي آورد به هرحال فيلم اول مهرداد فريد با وجود تمامي نقصان هايش چيزهاي زيادي براي دفاع دارد و به عنوان اثر اول يك كارگردان فيلمي تاثيرگذار و قابل توجه است.

 

سه‌شنبه 12 تير 1386 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری