يكشنبه 26 خرداد 1398 - 1:56
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

جمال الدين آذري

 

سوء تبليغ، تبليغ سوء

 

گفت‌وگو با علي دژاكام مدير پژوهش‌هاي بنيادين معاونت پژوهشي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها

اشاره:

نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها چند معاونت دارد كه يكي از آنها معاونت پژوهشي است. مديريت پژوهش‌هاي بنيادين يكي از سه مديريت معاونت پژوهشي است. پژوهش‌هاي نظري و بنياديني كه در محيط دانشگاه مورد نياز است در اين نهاد شكل مي‌گيرد. اين مديريت 5 اداره دارد: اداره امور مطالعات علوم انساني، اداره مطالعات امور ديني، اداره مطالعات امور زنان، اداره مطالعات اسلام و طب، و اداره مطالعات اسلام و هنر. علي دژاكام از سال 1376 در نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري فعاليت مي‌كند. كار اصلي‌اش پژوهش و تحقيق است. در اين گفت‌وگو شايد بيش از آنكه جايگاه مديريتي‌اش مورد تأكيد قرار گيرد، تخصص‌اش به عنوان پژوهشگر حوزه‌هاي فرهنگي و ديني مد نظر بوده است؛ پژوهشگري كه سال‌هاست در حوزه تبليغ دين كار كرده است و با ديدگاهي انتقادي مجموعه فعاليت‌هاي تبليغات ديني را بررسي مي‌كند.

محور فعاليت‌هاي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها در چه حوزه‌هايي است؟

رسالت نهاد در حقيقت ارتقاي سطح دينداري، ارتقاي اخلاقي و فرهنگي دانشجويان و سالم‌سازي و ايجاد تعادل در فضاي سياسي دانشگاه است.

با توجه به مسئوليت و تخصصتان وضعيت تبليغات اسلامي را در جامعه و دانشگاه چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

به نظر من ما در تبليغات اسلامي و ترويج و تبيين اسلام در جامعه و به تبع آن در دانشگاه‌ها خيلي موفق نبوده‌ايم.

بر مبناي چه شاخص‌هايي اين قضاوت را داريد؟

يك دليل روشنش فضاي موجود جامعه و دانشگاه است. همين كه مسئولان فرهنگي و متوليان ديني ما ناراضي هستند و دغدغه‌ ما و مباحثي كه در اين حوزه وجود دارد نشانگر اين است كه عملكرد تبليغ و ترويج و تبيين كه در طي سال‌هاي سال در حوزه اسلام انجام داده‌ايم خيلي در جامعه موفق نبوده است. نتوانسته‌ايم آموزه‌هاي ديني را در جامعه و دانشگاه نهادينه كنيم و وارد فضاي زندگي فردي و اجتماعي بكنيم.

فكر مي‌كنيد چرا موفق نبوده‌ايم؟

دلايل متعدي دارد. يكي بحث شيوه‌ها و روش‌هاي تبليغ ماست. در دانشگاه‌ها به‌رغم اينكه انقلاب فرهنگي شكل گرفت و به ظاهر خيلي هم كار شد و با اينكه ارگان‌هاي مختلف در اين حوزه درگير بوده‌اند موفق نبوده‌ايم.

شيوه‌هايمان چگونه بوده است؟ از چه شيوه‌هايي استفاده مي‌كرديم موفق‌تر مي‌بوديم؟

ببينيد، در تبليغ و ترويج اسلام از اول حساب‌شده جلو نيامديم. نيامديم با يك برنامه‌اي اولاً مخاطبان خودمان را دسته‌بندي كنيم، بعد يك مخاطب‌شناسي خوب داشته باشيم. در جامعه ايران ارگان‌هاي مختلفي درگير ترويج و تبليغ دين شدند؛ از صداوسيما تا سازمان تبليغات اسلامي، از مدارس تا دانشگاه‌ها. ولي در سال‌هاي گذشته هيچ‌ نهادي نيامده است براي اين اصل ساز و كاري تعريف بكند و براي هر سطحي از مخاطبان، سازمان و ارگان يا اشخاصي متولي شوند و با شيوه‌هاي متناسب با همان مخاطبان آنها را خطاب قرار دهند. اين اتفاق نيافتاده است. فكر كرده‌ايم كه در جامعه مي‌توانيم به شكل سنتي عمل كنيم. اگر 50 سال پيش در يك حكومت غيرديني كار مي‌كرديم و سنتي عمل مي‌كرديم حالا هم در يك مقياس بزرگ‌تر و جامع‌تر همين‌گونه عمل مي‌كنيم. ترويج و تبليغ دين سليقه‌اي و شخصي شد. بدون اينكه مخاطب را در نظر بگيريم با بحث‌هاي سنتي و روش‌هاي سنتي پيش آمديم. در نتيجه چون زمان و زبان و محيط مخاطب را در نظر نگرفتيم، نتوانستيم به‌روز بودن مخاطب را بفهميم و بشناسيم و نيز فهممان از دين و اسلام را به‌روز نكرديم. با اينكه ظاهراً خيلي هم كار كرديم نتيجه مطلوب را نگرفتيم.

شايد در تاريخ ايران سابقه نداشته باشد كه اين قدر راجع به دين سخن گفته شده باشد. حجم كار تبليغي زياد بوده است. خود اين حجم به نظر من مشكل دارد. به قول مولوي:

آب كم جو، تشنگي آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پست

ما فكر كرديم اين آب را بايد بدهيم مردم بخورند. هي آب را ريختيم گلوي مردم. اينكه حساب نشده ريختيم يك بحث است و اينكه نگذاشتيم اصلاً احساس تشنگي كنند هم يك بحث. شايد يك موقع لازم است ما آب را قطره قطره بدهيم، يك موقع لازم است استكان استكان بدهيم. ما همين طور مثل شلنگي آب را گرفتيم و گذاشتيم توي گلوي اين آدم و خواستيم قلب و مغز و تمام وجودش را از معارف ديني پر كنيم. و فكر كرديم كه با پر كردن معارف ديني در جامعه و در و ديوار، مردم ديندار مي‌شوند. ولي نمي‌دانستيم كه با تبليغ و ترويج و گفتن معارف، مردم ديندار نمي‌شوند.

ديندان مي‌شوند.

بله، ممكن است تعليم پيدا بكنند و ديندان شوند و اطلاعات ديني به دست بياورند، ولي اينكه اين اطلاعات ما اينها را ديندار بكند، لزوماً اينگونه نيست. دينداري مقوله ديگري است و دانايي نسبت به دين و به دست آوردن معارف ديني بحثي ديگر. لذا حجم زياد ترويج معارف، خودش يك مسئله غير روشمند بوده است.

اين حجم يك مسئله است، مخاطب‌ناشناسي هم مسئله‌اي ديگر است. ما كار كرده‌ايم و ثمره كارمان مطلوب نبوده است و حتي شايد برخي جاها نتيجه برعكس داشته است. براي مثال، شما وقتي كالايي را بدون حساب و كتاب وارد بازار مي‌كنيد ارزشش خود به خود پايين مي‌آيد. اين يك چيز طبيعي است. قاعده عرضه و تقاضا را كه مي‌دانيد. شما وقتي كالا را بي‌حساب و مفت، بدون اينكه نيازش سنجيده شود ريختيد توي جامعه و سعي كرديد به زور به خورد مردم بدهيد، نتيجه‌اش اين مي‌شود كه آن كالاي شما را نه تنها نمي‌خواهند بلكه پس مي‌زنند. يك جاهايي احساس مي‌كنيم كه معارف ديني پس زده شده است. از سوي ديگر فهم درستي هم از اسلام تقديم جامعه نكرده‌ايم. يكي از مشكلات ما در اين سال‌ها عدم ارائه فهم درست از اسلام در جامعه بوده است. ما در روش‌هايمان مشكل داشتيم، در  فهم محتوا مشكل داشتيم، مخاطب را هم نتوانستيم بشناسيم.

ولي مظاهر دينداري و گرايش به دين در جامعه ما افزايش يافته است.

حفظ شعائر ديني در جامعه را موفقيت نمي‌گويم. شما اگر صرفاً وجود شعائر را در جامعه دينداري مي‌دانيد، من نمي‌دانم. به همين جهت مي‌گويم موفق نبوده‌ايم. ما بايد ببينيم آموزه‌هاي اصلي اسلام، قرآن و تشيع چقدر در لايه‌هاي زيرين جامعه ما وجود دارد. چقدر در وجود افراد نهادينه شده است. اگر بتوانيد آن را بسنجيد آن موقع مي‌توانيد بگوييد كه چقدر موفق بوده‌ايم. من فكر مي‌كنم خيلي موفق نبوده‌ايم.

آن مشكلاتي كه برشمرديد، يعني شناخت نادرست محتوا، مخاطب‌ناشناسي و روش‌هاي اشتباه، فكر مي‌كنيد اصلاح شده است، يا هنوز اين خطاها ادامه دارد؟

من فكر مي‌كنم هنوز هم ادامه دارد. يك دليل ادامه‌اش برمي‌گردد به اينكه ما در حكومت ديني نياز به ساز و كاري داريم كه همه فعاليت‌هاي ديني ما را با يك برنامه منسجم پيش ببرد.

تبليغات ديني از مركز واحد و هماهنگ و به صورت متمركز؟

بله، متمركز عمل بكنيم. تا زماني كه ما سليقه‌اي عمل كنيم و هركس بخواهد راه خودش را برود و كار خودش را پيش ببرد، فقط به اهداف خودش فكر كند بدون توجه به بخش‌هاي ديگري كه كار مي‌كنند، اين مشكل را خواهيم داشت. خود دين به اعتقاد من يك سيستم منسجم است و نظام دارد. اسلام نظام‌مند است. شما اگر تكه‌هاي يك پازل را برداشتيد و هر تكه‌اش را به عنوان دين معرفي كرديد اين دين را خراب مي‌كنيد.

به نوعي همان قضيه شناسايي فيل در خانه تاريك در تمثيل مثنوي مولوي است.

بله. ما اين كار را با اسلام كرديم. حالا اين يك طرف قضيه است. در بحث ترويج و تبليغ هم اين اتفاق افتاد، يعني هركس يك گوشه‌اي از آن را برداشت و براي خودش كار كرد. اگر شما اسلام را در اين پازل ديديد و در ارتباط با همديگر معرفي كرديد موفق مي‌شويد. ولي اگر فرض كنيد من يك تكه را برداشتم، شما يك تكه را و آن ديگري تكه ديگر را، مشكل همچنان باقي خواهد بود.

بنابراين بايد خود اسلام را به شكل پيكر واحد ببينيم. يكي از مواردي كه بايد در فهم ما از اسلام اصلاح شود همين است. اسلام را بايد يكپارچه، نظام‌مند و سيستمي ببينيم. اگر اينگونه شد همه مفاهيم و آموزه‌هايي كه در اين پازل وجود دارند در جاي خود نشسته‌اند، در ارتباط با همديگر تعريف مي‌شوند و حد و اندازه‌شان هم مشخص است. يعني مي‌شود يك پيكر واحد، منسجم و متعادل. لذا در جامعه كاركرد مثبت پيدا مي‌كند. ولي اگر شما آمديد و بخش‌هايي از دين را بزرگ كرديد و به جايگاه يكي از مفاهيم ديني بيش از اندازه‌اي كه بايد بها داده شود بها داديد آن كاركرد مثبت را از دست مي‌دهد.

يا اگر روي يكي از شعائر خيلي حساسيت نشان داديم.

اصلاً بگذاريد براي نمونه بگويم، ما آن مقدار كه به ظواهر، شعائر و نمادهاي ديني بها مي‌دهيم به خيلي از آموزه‌هاي محتواي دين بها نمي‌دهيم. الان اين ظواهر در جامعه فربه شده‌اند و نماد دينداري شده‌اند، در حالي كه اينها نماد دينداري نيستند. اينها وسيله‌اي هستند كه ما به چيزهاي ديگري برسيم. همه اينها بايد ما را به يك محتوا برساند. اگر شما در همين مانديد و تمام هم و غم‌تان را روي اين گذاشتيد و از آن محتوا غافل شديد، ضرر كرده‌ايد. اين انحراف است. بنابراين وقتي خود اسلام نظام‌مند است در تبليغش هم بايد داراي سيستم و نظام و ساز و كار تعريف شده باشيد كه بتوانيد اسلام متعادل را با روش‌هاي متعادل براي مخاطب تعريف كنيد.

شما ببينيد شاخص‌هاي دينداري در جامعه ما چه چيزهايي است؟ حرمت مردم، حقوق مردم، كاركردن براي مردم، حل مشكلي از مشكلات مردم چقدر شاخص دينداري هستند؟ شما همين بحث شاخص‌ها را در جامعه نگاه كنيد. ما آدم‌هايي را داريم كه بسيار صادق‌اند ولي ممكن است ريششان را بزنند. ما آنها را ديندار نمي‌دانيم چون شاخص‌هاي دينداري‌مان چيز ديگري شده است. يا مفاهيم را در نظر بگيريد. مفاهيمي كه ما امروز از دين تعريف كرده‌ايم چقدر با آن مفاهيمي كه در متون اصلي ما هست فاصله دارد. به خاطر همين است كه مرحوم شهيد مطهري تلاش زيادي مي‌كردند كه مفاهيم ديني را دوباره بازفهمي بكند. شما زمينه‌هاي كاري‌شان را ببينيد: صبر، زهد، توكل، تقوا، انتظار، امامت، معاد، توحيد، نبوت و... همه اينها را بازفهمي مي‌كند.

ويژگي‌هاي فرهنگي محيط‌هاي دانشگاهي چيست؟

در دانشگاه قوميت‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف وجود دارد. دانشگاه يكدست نيست. شايد نتوانيم به طور دقيق بگوييم كه دانشگاه‌ها و دانشجويان ما داراي چه ويژگي‌هايي هستند. البته ويژگي‌هايي گفته مي‌شود. يك زماني گفته شد كه دانشجوها عقل‌گرا هستند، لذا يك مدت رفتيم سراغ اينكه در دانشگاه مباحث عقلاني را كار كنيم. بعد يك عده گفتند كه نه الان دانشجويان ما احساس‌گرا و درون‌گرا هستند و مباحث عرفاني مي‌خواهند. رفتيم سراغ اين حوزه.

من فكر مي‌كنم كه شايد نشود اينگونه راجع به دانشگاه‌ها قضاوت كرد. چون همان‌طور كه گفتم در دانشگاه سطوح مختلفي هستند. آن مطلبي كه در آغاز گفتم اينجا هم صدق مي‌كند. يعني اگر ما بخواهيم در دانشگاه كار فرهنگي و تبليغي بكنيم لازم است كه فضاي آن دانشگاه و دانشجويان را خوب بشناسيم. بخشي از دانشجويان ممكن است به بحث‌هاي عقلاني گرايش داشته باشند و گروه ديگري گرايشات ديگر داشته باشند.

يعني اينجا هم به رغم آنكه محيط كوچكي است تنوع وجود دارد.

وجود دارد چون از همه كشور در اينجا حضور دارند. دانشگاه عصاره جامعه است. سطوح فرهنگي و فكري دانشجويان مختلف است. يعني اگر بخواهيد در دانشگاه كار فرهنگي يا ديني بكنيد قطعاً بايد در هر دانشگاه محيط دانشگاه شناخته شود و بر اساس محيط و تقسيم‌بندي‌هايي كه مي‌شود و شناختي كه به دست مي‌آيد برنامه فرهنگي گذاشته شود.

مبلغان ديني نهاد رهبري در دانشگاه‌ها از چه مزيت‌هايي برخوردارند و با چه چالش‌هايي روبه‌رو هستند؟

مسئولان نهاد در دانشگاه، هم موقعيت خوبي دارند و هم ندارند. ما در هر دانشگاهي يك مسئول نهاد داريم. كل نيروهاي ما در دانشگاه 3،2 نفر هستند. در برخي دانشگاه‌ها چندهزار دانشجو داريم. خوب يك نفر با چندهزار دانشجو نمي‌تواند كار كند. ولي در عين حال يك امكان است. يك كسي تمام هفته را، تمام زندگي‌اش آنجاست. اگر مسئول نهاد سه ويژگي شناخت محتواي تبليغ، مخاطب‌شناسي و روش‌هاي مناسب را داشته باشد، همين يك نفر هم مي‌تواند موفق باشد.

مصداقي‌تر بگوييد كه با چه مشكلاتي مواجه‌اند. يك مورد كه فرموديد كمبود نيروست.

ببينيد نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري يك نهاد سياسي نيست. لذا مسئولان دفتر ما هم يك مسئول سياسي نيستند. همان‌گونه كه مقام رهبري فراجناحي است نهاد نمايندگي هم بزرگ‌ترين هدف و كارش پيگيري مطالبات رهبري و اجرايي و عملياتي كردن آنهاست. ولي معضلي كه وجود دارد اين است كه در اين سال‌ها در فضاي دانشگاه به‌خصوص تشكل‌ها و دانشجوياني سعي كرده‌اند كه نهاد را سياسي بكنند. كشاندن نهاد به مسائل سياسي و موضع‌گيري‌هاي سياسي يكي از مشكلات نهاد در دانشگاه‌هاست و يا درگير كردن اين نهاد با مسائل اجرايي دانشگاه، مسائل انضباطي و غيره. نهاد خيلي موافق اين مسئله نيست. دنبال وارد شدن در اين فضاها نيست. چون اولاً تنش ايجاد مي‌كند ثانياً اساساً كار نهاد سياسي‌كاري نيست. به همين جهت است كه برخي تشكل‌ها نهاد را رقيب خودشان مي‌دانند، در حالي كه نهاد رقيب هيچ‌كدام از اينها نيست. در كنار آنها كار مي‌كند ولي براي آنها رقيب نيست.

امتيازاتي كه مسئولان نهاد دارند؟

همين كه در آن فضا هستند امتياز است. شايد گفته شود كه چون منسوب به رهبري‌اند امتياز است و راحت‌تر كار مي‌كنند. نه، اتفاقاً چون منسوب به رهبري‌اند‌ كارشان مشكل‌تر است، زير ذره‌بين هستند و وسواس‌هاي خاصي بايد داشته باشند.

اين مسئولان معمولاً از چه شيوه‌هاي تبليغي و ارشادي استفاده مي‌كنند؟

شايد دقيقاً نتوانم بگويم. چون مخاطبان ما يكدست نيستند. اين بستگي به مسئولان نهاد ما دارد كه در دانشگاه خودشان با توجه به شرايط، چه شيوه‌هايي را در پيش بگيرند.

پس بيشتر به اشخاص و خود نماينده‌ها بستگي دارد؟

بستگي به آنها دارد. كاري كه ما انجام مي‌دهيم حمايت و هدايت‌هاي كلي و نظارت بر عملكرد آنهاست. به همين جهت است كه در انتخاب مسئولان نهاد حساسيت خاصي وجود دارد.

خود شما چه شيوه‌هايي را براي تبليغ ديني در دانشگاه‌ها پيشنهاد مي‌كنيد؟

ببينيد، يك اتفاقي در دو دهه گذشته در سطح جامعه ما در تبليغ و ترويج دين افتاد و در دانشگاه‌ها بيشتر محسوس بود. اين اتفاق، برخورد منفعلانه با مباحث ديني بود. يعني در اين دو دهه گذشته يكسري بحث‌ها در جامعه مطرح شد و همه نيروهايي كه در حوزه دين كار مي‌كردند بسيج شدند كه جواب اين بحث‌ها را بدهند. مثلاً وقتي «نسبيت معرفت ديني» مطرح مي‌شود همه فضاهاي دانشگاهي ما را اين بحث فرا مي‌گيرد، چه له و چه عليه. روز ديگر سكولاريزم مي‌آيد يك روز تجربه ديني، روز بعد ليبراليسم و... . اين اتفاق سال‌هاي سال جامعه ما و جامعه دانشگاهي را درگير خود كرده است. اين مسئله يك حسن‌هايي داشت. حسن‌اش اين بود كه اين بحث‌ها در جامعه شكل گرفت، كار شد، تحقيق شد، افرادي در اين حوزه‌ها وارد شدند. ولي ثمره بدي هم داشت، آن هم اينكه ما كار ايجابي و تبييني در حوزه دين كمتر كرديم. لذا دانشجويان ما امروز جسته و گريخته با بحث‌هاي زيادي آشنا هستند ولي هيچ‌كدام را مبنايي نمي‌شناسند. ما نيامديم بحث‌هاي ديني را به صورت ايجابي در دانشگاه مطرح كنيم. اين همه سازمان داريم كه متولي تبليغ دين هستند. شما يك كتاب را به من نشان بدهيد كه در سطح دانشگاه اسلام را و تشيع را معرفي كرده باشد.

مختصر و مفيد!

بله، بگوييم اين كتاب 300 صفحه است، آقاي دانشجو مي‌خواهي بخواني بگير بخوان! مي‌خواهد بخواند. مي‌گوييم كتاب‌هاي مطهري را بخوان. كتاب‌هاي شهيد مطهري حدوداً 60 جلد است، آن هم در سطوح مختلف. ما الان بايد چندين كتاب در سطوح مختلف داشتيم كه مي‌داديم دانشجوها بخوانند. اما چنين كتاب‌هايي نداريم. چرا؟ چون درگير اين دعواها شديم. اگر ما نظامي منسجم براي تبليغ و ترويج داشتيم، آن نظام به اينجا فكر مي‌كرد. شما الان اگر برويد به كشورهاي اروپايي و قصد تحقيق در مورد مسيحيت داشته‌ باشيد، در سطوح مختلف كتاب دارند: كتاب‌هاي آموزشي، ترويجي، تبليغي و پژوهشي. شما مي‌گوييد من سطحم اين است؛ مي‌گويند اين كتاب را بخوان. يا مي‌گوييد روشم اين است، كتاب متناسب را مي‌دهند و مي‌گويند بخوان. براي سطوح مختلف جزوه‌هاي كلاسه‌بندي شده دارند.

پس پيشنهادتان كار ايجابي و تبييني است.

بله، اين يك بخش است. كار ديگر اين است كه سازماني شكل بگيرد كه بر كل كار تبليغي- ترويجي كه لااقل توسط سازمان‌ها شكل مي‌گيرد نظارت داشته باشد و بين برنامه‌ها هماهنگي ايجاد بكند. خيلي جاها كارهايي كه انجام مي‌شود همديگر را خنثي مي‌كنند. چون در ارتباط با همديگر كار نمي‌كنيم و در ارتباط با همديگر برنامه‌ريزي نشده‌ايم. پس از شكل‌گيري اين سازمان بايستي روي روش‌هاي ترويج، فهم روشمند دين و شناخت مخاطبان كار شود. نكته ديگر اينكه ما تعليم ديني و تربيت ديني را بايد از هم جدا كنيم و بدانيم كه دينداري آموختني و تعليم‌دادني نيست. شما مي‌توانيد معارف ديني را تعليم بدهيد ولي دينداري را نمي‌توانيد تعليم دهيد.

در بحث تعليم و تبليغ همچنين بايد انسان‌شناسي‌مان را بازنگري كنيم و واقعي‌تر ببينيم. انسان موجودي ساده و بسيط نيست. انسان را چون واقعي نديده‌ايم برنامه‌ها و روش‌هايمان واقعي نبوده است. درست است كه انسان بعد معنوي دارد ولي بعد مادي هم دارد. اتفاقاً بعد مادي‌اش قوي هم هست. انسان اهل خوراك و خواب و شهوت است. اهل زندگي است. اينها همه وجود دارند و هيچ كدامشان غيرطبيعي نيست.

چند وقت پيش پيش يك روحاني بودم كه مسئول يك مركز آموزشي بود. مي‌گفت ما مي‌خواهيم بچه‌ها را تربيت كنيم ولي فقط يك مشكل داريم. گفتم چيست؟ گفت ما الگوي انسان فلان را نداريم. گفتم يعني چه؟ گفت ببينيد در يك كارخانه صابون‌سازي براي ساختن صابون يك الگو دارند، قالب دارند. به او گفتم همين مثال شما نشان مي‌دهد كه شما انسان را اصلاً نمي‌شناسيد. انسان را نمي‌شود قالب زد. تمام كساني كه قصد داشته‌اند انسان را قالب بزنند اشتباه كرده‌اند.

كار بدي كه ما در تربيت ديني انجام داديم و اتفاق بدي كه افتاد اين بود كه بزرگان و تربيت ديني در جامعه ما آمدند مخاطب را از خودشان كپي‌زني كنند. خودشان را قالب گرفتند و گفتند تو هم بايد مثل ما بشوي. لذا آمدند و دائم خواستند تا ذهنيات و برداشت‌هاي خودشان را به مخاطب انتقال دهند. ما حتي اگر تمام شرايط اجتماعي، فرهنگي و خانوادگي‌مان و همه چيزمان يكي باشد، باز هم ما دو نفر هستيم. اين‌قدر كه بايد بفهميم. ثانياً‌ تمام شرايط اجتماعي، فرهنگي و خانوادگي متفاوتند و سوم اينكه اين يك نسل ديگري است. بچه من نمي‌تواند كپي من باشد.

نبايد هم باشد.

بله، اگر باشد غلط است. چون اينها يك نسل جلوترند و بايد جلوتر حركت كنند. اشكال عمده اينجاست كه در تبليغ و تربيت ديني، مربيان و متوليان امر خودشان را به عنوان معيار و ملاك قرار دادند و خواستند مخاطب را به خودشان برسانند. در حالي كه شرايط مخاطب را در نظر نگرفتند. من به اين روش مي‌گويم «كپي زني از خود.» اين كپي‌زني كار بسيار غلطي است كه ما دانسته و نادانسته سعي كرديم انجام دهيم.

ببينيد، در بحث حجاب چه بلايي سر ما آمد. ما از اول اگر در بحث حجاب باب تنوع در الگوها و رنگ‌ها را نمي‌بستيم، يك مدل مشخص و معين نمي‌گذاشتيم كه خارج از اين مي‌شود بي‌دين و داخلش بادين، امروز مشكل حجاب اين‌قدر جدي نمي‌شد. الان يكي از معضلات بزرگ جامعه حجاب شده است. چرا؟ چون از اول درست عمل نكرده‌ايم. وقتي شما يك دايره وسيع‌تر و منطقي را ديديد آدم‌هاي بيشتري توي اين دايره قرار مي‌گيرند ولي وقتي دايره را كوچكش كرديد تعداد زيادي خارج مي‌شوند. آنهايي كه خارج مي‌شوند بي‌دين مي‌شوند! خوب طرف مي‌گويد من كه بي‌دين هستم ديگر چه فرقي مي‌كند، چه اهميتي دارد؟ آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه صد وجب. ديگر مي‌رود. رها مي‌سازد. همه قرار نيست كه مثل تو باشند. تو بگو اسلام چيست، دين چيست. تو با خودت چكار داري.

دين يك حداقل‌ها و يك حداكثرهايي دارد. اشتباهي كه ما در تبليغ دين كرديم اين بود كه آمديم خواستيم همه را حداكثري بكنيم. يعني همه اگر نماز مي‌خوانند در اين سطح (تعريف‌شده) باشد، روزه مي‌گيرند در اين حد، حجاب در اين سطح.  دين حداقل‌هايي دارد و خدا از عامه مردم حداقل‌ها را خواسته است. ما حق نداريم به مردم بگوييم كه حداكثرها را رعايت بكنيد. در جامعه همه توان حداكثرها را ندارند. همه نمي‌توانند الگوهاي كامل را روي خودشان پياده كنند. تاريخ بشر تاريخ كوتوله‌هاست. تعداد كمي هستند كه قد بلند كرده‌اند. اينكه دينداري تك‌تك افراد جامعه را برسانيم به سطح پيامبر و علي، اين امكان ندارد؛ چون افراد از آني كه هستند كوتوله‌تر مي‌شوند.

فكر مي‌كنيد در دانشگاه‌ها حركت‌ها و تبليغات ضد اسلامي وجود دارند؟

نه فقط در دانشگاه‌هاي ما بلكه در جهان اسلام هميشه دو اتفاق افتاده است. يكي تبليغ سوء (از بيرون) بوده كه عده‌اي دشمنانه و مغرضانه عليه اسلام تبليغ كرده‌اند، دوم اينكه عده‌اي داخل اسلام سوء تبليغ كرده‌اند، بد تبليغ كرده‌اند.

سوء تبليغ خطرش بيشتر است يا تبليغ سوء؟

شهيد مطهري مي‌گويد كه هر جا تبليغ سوء عليه اسلام بوده به نفع اسلام تمام شده است. چون تاريخ نشان داده است كه مردم ما غيرت ديني دارند. وقتي تبليغ سوئي انجام شده است همه مردم و علما بسيج شده‌اند، نوشته‌اند، رد كرده‌اند، كار كرده‌اند و خود اين تبليغ سوء سبب شده است كه اسلام رشد بكند. تبليغات سوء تقريباً در فرهنگ ديني ما تاثير نداشته و ضرر نزده است. ولي هم شهيد مطهري و هم بزرگان ديگر اشاره كرده‌اند و شواهد زيادي هم داريم كه سوء تبليغ پدر دين را درآورده است.

مي‌خواهم بگويم يكي از مهم‌ترين دلايل وضعيت موجود ديني ما به‌خصوص در قشر دانشجو و جوان‌ها، سوء تبليغاتي است كه اتفاق افتاده است. ما به اسم دين برخوردهاي بعضاً خشن كرده‌ايم، به اسم تبليغ دين تحكم به خرج داده‌ايم، حرف‌هاي عجيب و غريب زده‌ايم و نتيجه‌اش اين شده كه در مخاطب تاثير منفي گذاشته است.

مولوي داستان موذني را نقل مي‌كند كه صداي خيلي كريهي داشته است. مردم محل پولي جمع مي‌كنند كه او را به مكه بفرستند تا بدين ترتيب لااقل مدتي از صوتش خلاص شوند. اين موذن راه مي‌افتد به سمت مكه و در مسيرش در منطقه‌اي كه يهودي‌نشين بوده اتراق مي‌كند. صبح بلند مي‌شود و طبق عادت اذان مي‌دهد. از قضا در آنجا دختري يهودي بوده كه مي‌خواسته مسلمان شود و با خانواده‌اش درگير بوده است. صداي اذان اين مرد را كه مي‌شنود از صدايش خيلي منزجر مي‌شود. پرس و جو مي‌كند، مي‌گويند اين شخص مسلمان است و اين هم اذان مسلمانان است. دختر يهودي از اسلام‌‌آوردن پشيمان مي‌شود. پدر دختر مي‌آيد و اين شخص را پيدا مي‌كند و از او تشكر مي‌كند كه اذان تو سبب شد تصميم دختر من از مسلمان شدن برگردد!

سوء تبليغ بدترين ضرر را مي‌زند. شما مي‌پرسيد ما امروز در دانشگاه تبليغ سوء داريم؟ من مي‌گويم بله، ممكن است وجود داشته باشد. هستند كساني كه غرض دارند. ولي اولاً تعدادشان زياد نيست. دوم اينكه خيلي كارآمد و كارساز نيستند، نمي‌توانند كاري بكنند. ما بايد حواسمان به سوء تبليغ باشد. جلوي سوء تبليغ را بايد بگيريم. اگر زمينه‌هاي نفوذ حرف آنها را بگيريم حرف آنها نفوذ نمي‌كند.

اگر جامعه زمينه‌هاي پذيرش تهاجم فرهنگي را نداشته باشد تهاجم فرهنگي شكل نمي‌گيرد. يكي از زمينه‌ها سوء تبليغ است. بايد فكري شود كه هركسي بلند نشود براي دين تبليغ بكند، هركسي بلند نشود از دين دفاع بكند. هركسي براي دين ننويسد. امروز هيچ حوزه‌اي به اندازه حوزه دين مظلوم نيست. هركس مبلغ و مروج دين است. هركسي با هر روشي درباره دين حرف مي‌زند و مي‌نويسد. اينگونه كه نمي‌شود؛ شما در هر جايي كه وارد مي‌شويد يك حد و حدودي دارد، ناظري دارد. ولي در حوزه دين كه وارد مي‌شود اين قضيه وجود ندارد. دغدغه اصلي سوء تبليغ است تا تبليغ سوء. نمي‌گويم مبارزه با تبليغ سوء را رها كنيم؛ بايد با اينها برخورد علمي و منطقي بكنيم. به قول مرحوم مطهري با انديشه‌ها بايد با انديشه برخورد كنيم. با انديشه نمي‌شود با شمشير برخورد كرد. شمشير انديشه را تيزتر مي‌كند، بران‌تر و پرنفوذتر مي‌كند.

نسبت به فعاليت‌هاي سازمان تبليغات اسلامي چه نظري داريد؟

من با سازمان تبليغات اسلامي دورادور آشنا هستم. ولي اگر خيلي صريح بخواهم بگويم نمي‌دانم چرا هيچ‌موقع خوش‌بين نبوده‌ام. شايد به خاطر عدم اطلاع من باشد. اينكه سازمان در رسالتي كه براي خود قائل شده است شيوه‌هايي كه استفاده كرده چقدر موفق بوده است احتياج به تأمل و تحقيق بيشتري دارد. با شناختي كه من دورادور دارم الان نمي‌توانم در مورد آن قضاوت كنم.

اينكه گفتم خوشبين نيستم نه اينكه به سازمان تبليغات اسلامي بلكه به مجموعه تبليغ ديني در جامعه خوشبين نيستم. سازمان هم در اين مجموعه است. نهاد، حوزه علميه و... هم همين‌طور. به خودم هم به عنوان كسي كه 10 سال است در اين حوزه كار مي‌كند همين ايراد را وارد مي‌كنم.

 

دوشنبه 4 تير 1386 - 16:1


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری