چهارشنبه 7 فروردين 1398 - 5:5
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حجت الاسلام داود كميجاني

 

عوامل انسجام جامعه شيعه در تاريخ

 

با توجه به روند تاريخي قرون اوليه اسلامي مشهود است که تاريخ، شرايط کاملاً نامناسبي را براي شيعه در آن دوران ترسيمي نموده بود. ظلم و قساوت حکام (خلفاي) «اموي» و سپس «عباسي»، نامهري‌هاي برخي جوامع مسلمان، فشارهاي اقتصادي و اجتماعي حکام و واليان وقت بلاد اسلامي، زنداني‌هاي طولاني و سختگيرانه گروهي، کشتارهاي دسته‌جمعي، شهادت تمام امامان و رهبران آنها (مخصوصاً اماميه)، هر يک به تنهايي مي‌توانست عاملي براي انقراض کامل اين جامعه ديني گردد. اما جامعه شيعيان با وجود تجربه تمام اين ناملايمات و شرايط نامطلوب، همچنان با قدرت به حيات پوياي خود ادامه داد و از رشد و انسجام اجتماعيش هيچ گاه کاسته نشد. علماي شيعه و برخي از محققان اسلامي، جهت کشف رمز اين بقا و استواري، به کنکاش تاريخ و ساختار اجتماعي شيعه پرداخته و به نتايجي نيز دست يافتند. آنان علت اين امر را ويژگي ساختار دروني جمعيت شيعيان دانسته‌اند. عواملي که عمدتاً برخاسته از نوع نگرش شيعه به ولايت، اعتقادات خاص اسلامي، ساختار اجتماعي و... بوده است. برخي از مهم‌ترين اين عوامل (دروني) عبارتند از:           

الف - امامان شيعه

در اين بررسي‌ها آنچه از همه بيشتر خودنمايي مي‌کند، ماهيت و جايگاه «رهبري» در جامعه شيعه است. ويژگي ها و خصوصيات امامان معصوم شيعه يکي از مؤثرترين عوامل استحکام جامعه شيعي ‌مي‌باشد. در اينجا تنها به برخي از مهم‌ترين اين ويژگي‌ها مي‌پردازيم.

1- اصالت خانوادگي امامان شيعه: همانطور که مستندات تاريخي حاکي است، امامان شيعه همگي از نوادگان پيامبر صلي‌الله عليه و آله و فرزندان علي عليه‌السلام و فاطمه  سلام‌الله ‌عليها بوده و اهل بيت رسول الله صلي‌الله عليه و آله محسوب مي­شوند. اين همان ويژگيي بود که امامان شيعه بارها به آن متذکر شده و مباهات مي‌کردند. البته پيامبر صلي‌الله عليه و آله فرزندان و نوادگان ديگري نيز داشتند، اما بنابر اعتقاد راسخ شيعيان، عنايت ويژه خدا و رسولش به خانواده کوچک علي عليه‌السلام و فاطمه سلام‌الله ‌عليها، سبب شده بود که ايشان از جايگاه والايي نزد پيامبر صلي‌الله عليه و آله بر خوردار باشند و پيامبر صلي‌الله عليه و آله تنها ايشان را با عنوان «اهل بيت من» خطاب مي‌نمود.

انتساب روشن به رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و اصالت خانوادگي امامان شيعه سبب گرديده بود که آنان در بين عموم مسلمانان از احترام خاصي برخوردار گردند. شيعيان با جان و دل بر رهبري و زعامت آنان گردن نهاده و پيروي از آنان را يک امر الهي و نوعي عبادت قلمداد مي‌کردند. شيعيان، علي بن ابيطالب عليه‌السلام را شاگرد ويژه پيامبر و وصي بلافصل او مي دانند لذا از او و فرزندانش همانند پيامبر صلي‌الله عليه و آله پيروي مي نموده، و از نثار جان و مال در اين را دريغ نمي‌کردند.

علم به سنت: علماي شيعه پس از پيامبر صلي‌الله عليه و آله، مقام تبيين دين را بر عهده علي عليه‌السلام و فرزندانش (امامان شيعه) مي‌دانستند. ايشان معتقدند علي‌ عليه‌السلام شاگرد ويژه پيامبر صلي‌الله عليه و آله بوده است و رسول خدا‌ صلي‌الله عليه و آله تمام آنچه که در تبيين اسـلام بايد بيـان مي­نمود به وي آموخته است. پس علي عليه‌السلام نه تنها سمت ولايت در اسلام را دارا مي‌باشد، بلکه سمت تبيين دين را نيز به عهده داشته است، لذا کلام آنان براي مسلمانان حجت مي باشد. آنان استدلال مي نمايند که به شهادت پيامبر صلي‌الله عليه و آله و اکثر صحابه، علي  عليه‌السلام در شناخت دقايق و حقايق کتاب و سنت از همه آگاه تر بود. لذا کلام او در بيان حقيقت اسلام کاملاً نافذ و مقبول مي بوده است. پيامبر در احاديث متعددي و به تعابير مختلفي، بر دانش علي عليه‌السلام به حقايق دين خدا و هستي، صحه گذاره است. چنانکه فرموند: «من سراي حکمت هستم و علي دروازه آن»1 و يا فرمودند «علي دروازه دانش من و روشنگر آنچه به آن فرستاده شدم، براي امت من پس از من است»2 اين انتساب تنها از لحاظ آگاهي نبود بلکه آنان(امامان) به شهادت دوست دشمن،شبيه­ترين سيره و مشي زندگي را به سنت پيامبر صلي‌الله عليه و آله داشتند.چنانکه «عايشه» همسر پيامبر صلي‌الله عليه و آله، مي گويد که «علي داناترين مردم به سنت رسول است»3. اينگونه سخنان از زبان رقباي او نيز نقل گرديده است، چنانکه خليفه دوم عمر، بارها تکرار کرد، «اگر علي نبود عمر تباه مي‌شد»4 و در سخني ديگر مي‌گويد که«علي داناترين ماست»5 حتي دشمن او، معاويه پس از شنيدن خبر شهادت علي ‌عليه‌السلام گفت«سوگند که با مرگ پس علي بن ابي طالب، علم و فقه رفت»6 و ده‌ها حديث ديگر از اهل تسنن که همگي بر اين امر صحه گذارده‌اند.7

شيعيان معتقدند که اين گنجينه علم الهي از علي ‌عليه‌السلام به برخي از اولادش که به عنوان امامان معصوم توسط امام قبلي معرفي شدند و پس از او به وسيله جانشينانش، سينه به سينه به امام بعدي رسيده، مکتبي را پديد آورد که داراي پايه‌هاي مستحکم ديني و عقلي مي‌باشد. لذا شيعيان به همت امامانشان، داراي يکي از مستحکم‌ترين و معقول‌ترين اصول مذهبي موجود در بين فرقه‌­هاي اسلامي هستند.

تقوا و خلق الهي: يکي از مظاهر برجسته امامان شيعه که در اكثر رهبران جوامع اسلامي آن زمان، مخصوصاً رقباي حکومتي ايشان به چشم نمي‌خورد، تقواي الهي و خلق کريمانه آنان بوده است به گونه‌اي زبان زد عام و خاص بود. ايشان هيچ‌گاه خود را به گناه آلوده نمي­ساختند، حتي کسي از ايشان ترک اولي نيز نديده بود. سيماي روحاني و رفتار کريمانه آنان، همه را تحت تأثير قرار مي داد. اين ويژگي بر احترام آنها در بين مسلمانان بسيار افزوده بود و کلام و باورهاي ايشان را حرمت مي‌بخشيد. غناي طبع و بي‌توجهي آنان به مظاهر دنيوي زندگي به گونه اي بود که در ديد عوام، به عرفايي مانند بودند که بر اثر غرق شدن در عشق الهي، امور دنيا را ترک نموده اند. حتي برخي تحت تأثير سيره و هيبت الهي ايشان، به الوهيت آنان قايل گرديدند.8 که البته مورد تکفير و لعن اهل بيت عليهم‌‌السلام و شيعيان قرار گرفتند.

4- حکمت در رفتار و گفتار: يکي ديگر از ويژگي‌هاي امامان، رفتار و گفتار کاملاً حق‌مدارانه و حکيمانه ايشان بود. حکمت در عمل و عکس‌العمل‌هاي ايشان بارها موجوديت جامعه شيعه را از نابودي و اضمحلال قطعي نجات داد. (از جمله صلح امام حسن عليه‌السلام با معاويه و يا قيام امام حسين عليه‌السلام در مقابل يزيد.) البته گاه برخي از ظاهربينان به پاره­اي رفتارهاي آنان ايراد مي‌گرفتند، اما با روشن‌شدن حکمت نهفته در آن عمل، همگي به صحت آن رفتارها اذعان مي‌نمودند. لذا هيچ‌گاه دليلي براي پوزش خواهي و اصلاح عمل قبلي براي آنها پديد نيامد.

5-  عصمت از خطا و گناه: يکي ديگر از اعتقادات شيعيان در خصوص امامان حق‌مداري و مصونيت ايشان از خطا و گناه بوده است. ايشان با استناد به رواياتي از جمله روايت مشهوري از پيامبر صلي‌الله عليه و آله که فرموده بودند «علي با حق است و حق با اوست»9، هر آن چه علي  عليه‌السلام و فرزندانش (امامان پس از او) مي‌گفت و يا انجام مي­داد را کلام و عمل «حق» مي‌دانستند. اين ويژگي باعث شده بود که پيروان کاملاً به امر و رأي آنان اعتماد داشته، به فرمان آنها مطيع بودند. اين جايگاه استثنايي به نوعي از صلاحيت حقه ايشان بر زعامت و رهبري جامعه گواه مي داد. اين ويژگي و دو ويژگي قبلي، آن چنان رفتارشان را الهي و دقيق نموده بود که همگي شيعيان به عصمت و خطا ناپذيري آنان اعتقاد کامل داشتند.

ب- روحيه حق‌طلبي و مقاومت (قيام هاي شيعيان در قرون اوليه)

پس از رحلت پيامبر صلي‌الله عليه و آله و بعد از گذشت چند سالي از خلافت عثمان، با منسوب شدن برخي از امويان به ولايات، چهره حکومت اسلامي آهسته آهسته رنگ باخت و سلطنت دنياگرايانه به جاي ولايت الهي حاکم شد. «مروان بن محمد» به عنوان داماد و وزير عثمان در مدينه، «وليد» در ولايت کوفه، «معاويت بن ابوسفيان» در ولايت شامات و... خودکامگي و سلطنت‌گرايي خود را علني نموده حکومت خودکامه‌اي را برپا نموده بودند. در اين حکومت‌ها، خصلت‌هاي دوران جاهلي، مانند نژاد‌پرستي، حميت‌هاي قومي، تعصبات جاهلي، زن‌بارگي و... دوباره جان گرفته و در جامعه اسلامي احيا شدند. اين امر، باعث بروز نارضايتي‌هاي متعددي در سرزمين‌هاي اسلامي شده بود. اين نارضايتي‌ها آنچنان گسترده گرديد که در نهايت منجر به شورش عليه خلافت عثمان و قتل وي گرديد. با روي کار آمدن علي عليه‌السلام به عنوان خليفه پيامبر صلي‌الله عليه و آله و استقرار حکومت عدل‌مدار و اسلامي ايشان، مسلمانان دوباره طعم شيرين حکومت الهي اسلام را که اولين بار پيامبر صلي‌الله عليه و آله آن را ارائه داده بود، چشيدند. علي  عليه‌السلام با رعايت عدل و انصاف و با پيروي از شرع و تقوي توانست سيماي يک حکومت اسلامي واقعي را ترسيم نمايد که مطابق با سنت پيامبر صلي‌الله عليه و آله باشد. 

البته مخالفان وي نگذاشتند تا اين حکومت با آرامش استقرار يابد و در نهايت با شهادت علي عليه‌السلام و صلح حسن بن علي عليه‌السلام حکومت به دست امويان افتاد، و آنان نيز حکومت قهر و وحشت ظالمانه‌اي را بر کل جامعه اسلامي حاکم نمودند. اموال و جان افراد بسياري به ناحق پايمال گرديد و روزگار سياهي بر مسلمانان مستولي گرديد. در اين هنگام، تنها شيعيان بودند که با رد صلاحيت حکام اموي، پرچم مخالفت با ظلم را افراشته و با ايشان به مبارزه پرداختند. قيام‌هاي خونين متعددي که رهبران شيعه بر پا نمودند تماماً در راستاي اثبات حقانيت ايشان لحاظ شد و باعث توجه مسلمانان به آنان و محبوبيت آنان در نظر مردم گرديد. چنانکه تنها پس از 100 سال (132ق) «ابومسلم خراساني» با نام شيعه‌گري و حمايت از اهل بيت رسول الله صلي‌الله عليه و آله، توانست حکومت اموي را ريشه کن نمايد.             

با اين بيان، بايد اذعان داشت که يکي از مهم‌ترين عوامل حيات جامعه شيعه، نثار خون‌هاي پاک و مطهري است که بزرگان اين مکتب در پاي نهال آن ريخته و آن را سيراب ساخته‌‌اند. شهادت­هاي مذکور که عمدتاً در قيام‌هاي عدالت‌خواهانه برخي پيشوايان و بزرگان شيعي، در مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي‌ خلفاي اموي و سپس خلفاي عباسي پديد آمد، در تاريخ حيات اجتماعي- اعتقادي شيعه، همگي در راستاي اثبات حقانيت و تثبيت اعتقادات ايشان لحاظ شده است. به همين جهت عموم شيعيان براي ماهيت اين قيام‌ها ارزش والايي قايل هستند. اين در حالي است که فقها، محدثين و متکلمين اهل سنت، تقريباً همگي بر اين عقيده بوده و هستند که خليفه و حاکم اسلامي به دليل فسق و ظلم و تعطيل نمودن احکـام خداوند، عزل و خـلع نمي­شود، لذا خروج و قيام عليه او جايز نيست.10

شيعيان در قرن اول قيام‌هاي خونيني بر عليه معاويه و خاندان اموي بر پا نمودند. از مهم‌ترين قيام‌ها شيعه در قرن اول هجري قمري مي‌توان به مصاديق زير اشاره نمود.

1-  قيام عاشوراي حسين بن علي عليه‌السلام

شاخص­ترين اين قيام‌ها، قيام خونين حسين بن علي عليه‌السلام امام سوم شيعه مي­باشد، که به سيدالشهدا (سرور کشته‌شدگان در راه خدا) معروف مي­باشند. در سال 61 هجري پس از مرگ معاويه و به روي کار آمدن «يزيد بن معاويه» که فردي بي‌قيد و ضد اسلام بود حسين بن علي عليه‌السلام عليه او قيام نمود و از مدينه به مکه و از آنجا به سوي مقر حکومت سابق پدرش شهر «کوفه» در عراق حرکت نمود. در آنجا بسياري از کوفيان چشم‌انتظار او بودند. اما پس از نزديک شدن امام به کوفه عمال اموي راه او را سد نموده و او را به قبول بيعت با يزيد مجبور ساختند. ليکن ايشان بيعت با يزيد را به عنوان محو اسلام دانسته از آن سر باز زدند. برخي هواداران ايشان که در کوفه بودند از سپاه اموي ترسيده و از ياري او و ياران اندکش منصرف شدند. اما حسين عليه‌السلام با شجاعت تمام در صحراي «کربلا» با کفر يزيدي و ايادي او روبرو شد

 و با آنان به جنگ پرداخت. هر چند اين قيام منجر به شهادت او فرزندان و يارانش شد و تمام بازماندگان (زنان و کودکان) کاروان ايشان به اسارت يزيديان رفتند، اما حسين عليه‌السلام توانست با اين قيام حقانيت خود و مکتبش را عيان نموده، بذر قيام‌هاي بزرگي را در جامعه شيعي و اسلامي بيفشاند.

امروزه شيعيان با اشاره علماي ديني خود11، پس از 1400 سال، هنوز اين قيام را قدر مي‌دارند و همه‌ساله در دهه محرم، در سالروز اين واقعه با آيين‌هاي ويژه­اي، عزاداري برپا نموده و فرهنگ اين قيام را زنده مي‌دارند.  

2-  قيام توابين

در سال 64هجري، پس از شهادت حسين بن علي عليه‌السلام و يارانش در واقع کربلا، گروهي از شيعيان شهر کوفه که از ياري نکردن وي سخت پشيمان شده بودند گرد هم جمع شدند و خود را توابين ناميدند. آنان در نهايت به رهبري «سليمان بن صرد خزايي» به خونخواهي او و يارانش عليه خاندان اموي قيام نمودند و کوفه را به تسخير در آوردند. اين قيام پرشور خون تازه‌اي در کالبد جامعه شيعه جاري ساخت و به آنها مجال اعلام وجود داد. اما در نهايت همگي آنان به دست سپاهيان اموي کشته شدند.

3-  قيام مختار

1-  در سال 66 هجري مختار ابن ابوعبيده ثقفي، با جلب حمايت «محمد حنفيه»، فرزند امام علي عليه‌السلام، شيعيان را گرد خويش جمع كرد و دست به قيام زد. وي مردم را به پيروي از قرآن و سنت پيامبر صلي‌الله عليه و آله و خونخواهي حسين بن علي عليه‌السلام و دفاع از ضعفا و مظلومين فراخواند و علاوه بر حمايت مردم کوفه و توابين، پشتيباني موالي (بردگان آزادشده ايرانيان) را نيز که در حقيقت در زمره ضعفا و ستمديدگان به شمار مي‌رفتند، به دست آورد12 وي در اين قيام موفق شد تا کوفه و سپس تمام عراق را تسخير نموده و تمام قاتلان حسين بن علي  عليه‌السلام و يارانش را دستگير و مجازات نمايد. اما در نهايت در پي خيانت برخي بزرگان کوفه، به دست سپاهيان اموي شکست خوده و همراه جمع کثيري از پيروانش کشته شدند.

2-   قيام زيد بن علي بن حسين

«زيد بن علي» نوه حسين بن علي عليه‌السلام فردي شجاع و سخنور بود. او در عين حال اهل علم و معرفت بود. چنانکه هم اکنون 17 کتاب در موضوعات فقهي و ديني و قرآني به او منسوب است. حسين بن علي عليه‌السلام و يارانش را دستگير و مجازات نمايد. اما در نهايت به دليل دسيسه برخي بزرگان کوفه کشته شد. اين قيام بعد ها به نهضت «كيسانيه» مشهور شد. بعد از چندي جمعي از کوفيان را به قيام عليه امويان دعوت کرد. سر انجام درسال 122هجري در پي مخالفت‌هاي علني خود، به خوانخواهي جدش امام حسين عليه‌السلام و عليه «هشام بن عبدالملك» خليفه اموي وقت، قيام كرد و در جنگ با «حکم بن صلت» جانشين «يوسف عمر ثقفي» به شهادت رسيد.

4-  يحيي بن زيد

در سال 125هجري «يحيي» پسر زيد در خراسان بر عليه حکومت اموي قيام نمود. اين قيام با همراهي گروهي شيعيان ايراني خراسان و گروهي از هواداران كوفي يحيي صورت گرفت كه حجاج و ديگر امراي اموي عراق آن ها را به خراسان تبعيد كرده بودند. اين قيام نيز منجر به شهادت يحيي و جمعي از يارانش گرديد.

البته در اين دوران (قرون اوليه اسلامي) و پس از آن، جنبش­هاي حق­طلبانه شيعي متعددي برون نمود و خون­هاي گرانقدر بسياري در اين راه نثار گرديد اما به دليل فرعي بودن اين مسئله در اين پژوهش و به جهت رعايت اختصار از ذکر آنها صرف نظر مي گردد. 

ج- مکتب اعتقادي قوي و معقول

علماي اسلامي يکي از عوامل مؤثر در پايداري جامعه شيعه را وجود يک ساختار مستحکم در نظام اعتقادي مکتب آنان دانسته‌اند. اين نظام اعتقادي متقن که توسط امام محمد باقر عليه‌السلام و امام جعفر صادق عليه‌السلام (امامان پنجم و ششم شيعه) بيان و تثبيت گرديده است13 در عين منطبق‌بودن با قرآن و سنت رسول الله صلي‌الله عليه و آله و اصول تعاليم اسلامي، از ويژگي‌هايي نيز برخوردار است که ساختار اعتقادي ايشان را متمايز مي سازد. اين ويژگي‌ها را در چند محور زير مورد توجه قرار مي‌دهيم.

1- ستواري ساختار منطقي: شيوه عمومي پيشويان شيعه و مخصوصاً امامان ايشان، برخلاف شيوه بسياري از علماي اهل تسنن (مخصوصاً اشاعره)، تبيين مباحث ديني بر اصول منطق و عقل بوده است. محافل درسي ايشان هميشه صحنه بحث و گفت و گو و طرح نظرگاه‌هاي مخالف و موافق و کاملاً آزاد بوده است. مباحثه و مناظرات امام صادق عليه‌السلام و شاگردانش با مخالفان و ملحدان در تاريخ، مشهور است و يا مباحثه امام رضا عليه‌السلام با علماي ديگر اديان، شاهد گويايي بر اين مدعا است. در کل، كلام شيعه (مخصوصاً اماميه) نه با عقل‌گريزي «اصحاب حديث» و «حنابله» موافق مي‌باشد، و نه با عقل‌گرايي افراطي و جدلي «معتزله» همراه است. اين در حالي است که كلام شيعه با جمودگرايي «اشعري» و ناديده انگاشتن نقش تعقل در كشف عقايد، سر آشتي ندارد. مباحث اعتقادي شيعه، در عين عميق بودن و پيچيدگي، بسيار قابل فهم و هضم است. چون عمدتاً داري ساختار مستحکم منطقي مي‌باشد.

2-  اعتدال در عقايد: مکتب اعتقادي شيعه را بايد مکتب اعتدال و ميانه‌روي دانست. تقريباً تمام اعتقادات شيعي بر اساس گزينه‌اي ميانه‌گرايانه تدوين شده است. مثلاً در بحث جبر و اختيار آنان معتقدند «لا جبر و لا تفيض بل امر بين‌الامرين»، و همچنين اعتقادات ايشان در مباحث شناخت صفات الهي، حسن و قبح ذاتي افعال و ... همگي برا اين ميانه‌گرايي پايه گرفته است. اين ميانه‌روي زمينه خوبي براي تطبيق بسياري از تجربيات ديني و برداشت‌هاي مختلف تازه مسلمانان با اصول اعتقادي شيعيان بوده است. بدين لحاظ سيستم اعتقادي شيعه داراي گستره نسبتاً وسيع‌تري براي هضم ديدگاه هاي فردي و اجتماعي ملت‌هاي مختلف بوده است. اين مدعا از موج شيعه‌گرايي که در قرن دوم در ايران و پس از آن در سرزمين‌هاي هند پديد آمد، کاملاً مشهود مي‌باشد. چنانکه تاريخ گواهي مي­دهد، گسترش شيعه سرزمين‌هاي ميزبان، عمدتاً در پي پذيرفته شدن عموميت اعتقادات مکتبي آنان صورت گرفته است و نه به زور شمشير و نيروي قهرآميز نظامي.

3- غناي علمي و معرفتي مباحث اعتقادي در مکتب شيعه: مباحث اعتقادي در مکتب شيعه، چه در اصول دين و چه در اصول مذهب از غناي علمي مطلوبي برخوردار است. اين امر از دو جهت پديد آمده است. يکي به دليل ارتباط قوي امامان با قرآن و سنت رسول الله صلي‌الله عليه و آله و ديگر به دليل قدرت بيان و تبيين امامان عالم شيعه که به حق در زمان خود به شهادت دوست و دشمن، عالم‌ترين افراد زمان خود بوده‌اند.14 امامان شيعه هميشه تأکيد داشتند که کلام آنها تبيين قرآن است و به شيعيان خود گوشزد مي‌کردند که هر‌گاه حديثي از ايشان نقل شد که با قرآن مغايرت آشکار داشت، آن را جعلي دانسته و طرد نمايند.15

علاوه بر اين، در اعتقاد شيعيان، سيره و کلام دوازده امام معصوم شيعه که برخوردار از گنجينه علمي الهي هستند، کامل‌ترين مبين دين و احکام الهي است. آنان با اهتمام خاصي به احاديث امامان خويش، اهميت مي‌دهند و از آنها بهره مي‌گيرند. اين در حالي است که ممنوعيت کتابت و تأليف در زمان خلفاي نخستين، سبب شد تا پس از مرگ صحابه، به تدريج بسياري از احاديث و روايات سيره رسول خدا صلي‌الله عليه و آله از بين برود، به‌نحوي که اهل تسنن حجم بسياري از آموزهاي ديني رسول خدا  صلي‌الله عليه و آله را که نقش مهمي در تبيين دين داشت، از دست بدهند.

امامان شيعه مخصوصا امام محمد باقر عليه‌السلام و امام جعفرصادق عليه‌السلام با پرداختن به تعاليم ديدگاه اسلامي در بسياري از زواياي زندگي، توانسته‌اند يک مکتب اسلامي کاملاً کاربردي و مفيد فايده براي جامعه شيعيان مهيا سازند؛ اين خود عاملي مهم جذب مسلمانان به اين مکتب و تشکل و انسجام جامعه شيعي در طول تاريخ بوده است.

4- قابليت ارتقاي علمي و روزآمد شدن فقه شيعه: سيستم اعتقادي شيعه با برخورداري از يک مکانيسم دروني باز زايي، به نام «اجتهاد»، توانسته است تا در طول زمان حيات خود، اصول و فروع باورهاي مکتبي خويش را به شکل مؤثري باز سازي نموده و به نيازهاي روز جامعه پاسخ دهد. وجود زمينه­هاي تحقيق در عرصه فقه شيعه، باعث گرديده تا علماي شيعي در حوزه‌هاي علميه، با استفاده از چهار منبع فقهي «کتاب» (قرآن)، «سنت» (سيره رسول و اهل بيت)، «عقل» و «اجماع» (اتفاق علما بر يک راي)، احکام اسلام را در امور جديد مشخص کرده و در تمام مسائل جزيي و فرعي زندگي مسلمانان، وظايف شرعي اسلام را استنباط و درک نمايند.

 في الجمله سنت اجتهاد در ديدگاه شيعه داراي سه ويژگي مي‌باشد:

الف - غير انحصاري بودن اجتهاد: به اين معني که اجتهاد ويژه صنف يا گروه خاصي نيست و هر کس از هر طبقه اجتماعي، اگر مدارج علمي را طي نمايد و صلاحيت علمي استنباط معارف ديني را از منابع فقهي بدست آورد، مي تواند مجتهد گردد.

ب- ضابطه‌مندي اجتهاد: بدين معنا که سنت اجتهاد به مفهوم روش و قواعد فهم معارف ديني، تابع ضوابطي است. فرايند رسيدن به فهم دين، تنها در صورتي که برخاسته از شيوه خاص خود باشد، اجتهاد تلقي مي شود وگر نه «تفسير به راي» بوده و فاقد اعتبار است.

ج- باز بودن باب اجتهاد:  باب فقه در مکتب شيعه کاملاً باز، و مطابقت شرع با نيازهاي روز، آنچنان مهم است که اولاً هر مسلمان شيعي را موظف مي‌دارد تا در انجام امور شرعي خود از يک مرجع تقليد اعلم و حاذق پيروي کند و ثانياً شرط نموده است اين تقليد از يک مجتهد جامع الشرايط «زنده» صورت گيرد تا در امور جاريه زندگي هيچ گاه مسئله‌اي بي‌پاسخ نماند. بدين ترتيب مسلمانان بتوانند هرگاه به مشکل و مسئله‌اي در زندگي برخوردند، با فتواي مرجع تقليد خود، وظيفه شرعي خويش را دريابند.

د- ايمان به موعود زنده : يکي ديگر از عوامل مؤثر در حفظ حيات و نشاط جامعه شيعه، اعتقاد خاص به وجود مهدي موعود عجل‌الله تعالي فرجه الشريف مي‌باشد. شيعيان معتقد هستند مهدي موعودي که پيامبر اکرم صلي‌الله عليه و آله بارها از وي به عنوان منجي عالم بشريت نام برده‌اند، در حال حاضر زنده و حاضر است. ايشان (اماميه) امام غايب (م‌ح‌م‌د بن حسن، دوازدهمين امام) را همان امام عصر و‌الزمان مي‌دانند و معتقد هستند که او در بين مردم به صورت ناشناس حضور دارد و مستمراً بر احوالات امت خود آگاه و به هدايت امري ايشان همت مي‌گمارد. شيعيان از امام مهدي‌(عج) به مانند «خورشيدي در پس ابر» تعبير مي‌کنند که در عين غيبت فيوضاتش را بر سر امت خويش سايه‌گستر نموده است. در ديدگاه شيعيان، «امام» محور مرکزي تشکل امت (جامعه اسلامي) است و وجود و حضور مؤثر امام زمان‌(عج) در بين امت هرچند هم غير‌ملموس باشد، باز هدايت‌بخش و اميد‌دهنده است. همين اعتقاد باعث گرديده شيعيان تا در طول زمان و در مجراي تمام ناملايمات جاري بر جامعه شيعه، استواري خويش را حفظ نمايد. شيعيان  هميشه خود را داراي رهبر و صاحبي توانمند و آگاه مي‌دانند که از پشت پرده غيبت بر امور آنان نظارگر و مدد‌کننده است و به عنايات روحاني او اميدوار ‌مي‌باشند.16

پي‌نوشت‌ها:

1- ترمذي در کتاب سنن ج 2 ص 214 و ابو نعيم در کتاب حايه‌الاولياء ج 1 ص 64

2-  هندي در کتاب کنز ج 6 ص 156 و ديلمي در فردوس ج 3 ص65

3- خوارزمي در کتاب مناقب ص54 و 91

4- نيشابوري در کتاب تفسيرقرآن ج 11 ، 26/10 حفني در کتاب شرح الجامع الصغير ص 417

 5- ابن کثير در کتاب البدايه ج 7 ص 359 و397 و ابن سعيد در کتاب طبقات ص 459،460،461

6- البوي در الف باء ج 1 ص 222.

7-   در حديثي بنام «اشباه» که شيعه و سني آن را از پيامبر صلي‌الله عليه و آله در توصيف صفات پيامبرگونه علي عليه‌السلام نقل نموده‌اند، به اين امر اشاره شده است. اين حديث را «احمد حنبل»، امام مذهب حنبلي به اسنادش از «عبد الرزاق»، از پيامبر  صلي‌الله عليه و آله اين گونه روايت مي کند که رسول خدا فرمود: «هر که خواهد که بنگرد به آدم در دانشش و به نوح در فهمش و به ابراهيم در خويش و به موسي در نيايش هايش و به عيسي در سنت‌اش و به محمد صلي‌الله عليه و آله در تمام کمالش بايد که به اين مرد که دارد مي‌آيد بنگرد» مردم سر کشيدند ديدند که علي پسر ابوطالب عليه‌السلام است که مي‌آيد، که گويي صخره‌اي است که از کوه کنده و سرازير شده و مي‌آيد». اين حديث را ياقوت حموي در معجم الادبار 17/200 اين حديث را از معمر، از زهري، از سعيد بن مسيب، از ابوهريره نقل نموده است. البته شبيه اين حديث با اندکي تغيير، از اسناد و کتب اهل تسنن، متواتر نقل شده است. مانند خطيب خوارزمي مالکي در کتاب المناقب ص 49(83/70) و ابوسالم کمال الدين محمد پسر طلحه شافعي در کتاب مطالب السؤول ص22 و ابو عبد الله گنجي شافعي در کتاب کفايه الطالب ص 45(122/23)

8- به اينگونه افراد «غلاوي» يعني غلوکنندگان، گفته مي‌شود که به نظر همه فرق اسلامي (شيعه و سني) مرتد و خارج از دين مي باشند.

  9-  اين روايت در کلام و اسناد شيعه و سني متواتر ذكر شده است. چنانکه هيثمي در مجمع الزوائد ج7 ص 236 و بغدادي در تاريخ بغدادي ج14ص321 و شهرستاني در نهايه الاقدام ص 493 نقل نموده‌اند.

10- المنهاج در حاشيه ارشاد الساري، شرح صحيح بخاري، ج8، ص36. براي مطالعه بيشتر ر.ک: تفتازاني، شرح مقاصد، ج5، ص233و257؛ عبدالقاهر بغدادي، اصول‌الدين، ص278، ماوردي، الاحکام السلطانيه، ص19 و اشعري، مقالات الاسلاميين، ص295

11- امام خميني (ره) در پيام‌هاي متعددي به ارزش مراسم محرم تأکيد نموده‌اند. ايشان در عبارتي مي‌گويد: محرم و صفر را زنده نگداريد که ما (شيعيان) زنده به آنيم.

12- تاريخ ايران بعد از اسلام ، ص 357

13- اين باور از شالوده اعتقادي پيشوايان اصلي آنان برخاسته است. چنانکه در حديثي از علي  عليه‌السلام بيان شده است که «اليمن و الشمال مضله و الطريق الوسط هي الجاده»

14- عنوان «عالم‌ترين فرد زمان خود»، بر اکثر امامان شيعه نهاده شده است. در خصوص امام علي  عليه‌السلام که در مبحث قبل اشاره گرديد. در خصوص امام محمد بن علي عليه‌السلام که به او باقرالعلوم لقب دادند. در خصوص امام جعفر بن محمد عليه‌السلام که او را صادق آل محمد لقب دادند و در خصوص امام علي بن موسي الرضا عليه‌السلام و امام محمد بن علي الجواد عليه‌السلام که مأمون و علماي دربارش، بارها به اين عنوان ايشان را خوانده بودند.

15- حديث معروفي از امام صادق عليه‌السلام منقول است که فرمود: هرگاه سخني از ما شنيديد که مخالف قرآن است آن را به ديوار بکوبيد.

16- ر.ک. طباطبايي، ظهور شيعه (مجموعه مصاحبه پرفسور هانري کربن با علامه طباطبايي) ص20-27

 

شنبه 19 خرداد 1386 - 9:46


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری