سه‌شنبه 4 تير 1398 - 12:4
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

سينماي پليسي و معمايي و نياز به خلاقيت

 

«صحنه جرم، ورود ممنوع» و «نقاب» دو فيلمي هستند كه يكي جنايي و ديگر روايت پيچيده و معماگونه‌اي دارد با ديدن اين دو فيلم مي‌توان به نياز به خلاقيت را در چنين آثاري حس كرد. «نقاب» البته در اين زمينه كوشيده است با هم نگاهي به اين فيلم‌ها مي‌كنيم:

1-   «صحنه جرم، ورود ممنوع» (ابراهيم شيباني): «صحنه جرم، ورود ممنوع» عده از بازيگران مطرح را به كار گرفته است شاخص‌ترين بازيگر حميد فرخ نژاد است كه بازي خوبي هم دارد. شقايق فراهاني، حميدرضا پگاه، پولاد كيميايي همگي نام‌هايي آشنا هستند اما همگي مي‌دانيم كه بازيگران مشهور نمي‌توانند تضميني براي خوب شدن فيلمي باشند.

تيتراژ فيلم روي نماهايي سولاريزه از جواهرات و شمعي كه روشن و خاموش مي‌شود اين گونه القا مي‌كند كه با فيلم پليسي- جنايي جديدي روبرو هستيم اما «صحنه جرم، ورود ممنوع» فيلم جنايي معمولي و تكراري است همان جنايتي كه در خانواده‌اي مرفه رخ مي‌دهد و چند تني در مظان اتهام قرار مي‌گيرند كه سر يك شراكت مالي اختلاف دارند و معمولاً‌متهم به قتل كسي است كه اصلاً فكرش را هم نمي‌كرديم اين شيوه وامدار داستان‌هاي آگاتا كريستي است كه از ميان عده‌اي از اطرافيان مقتول، معمولاً كسي گناهكار است كه اصولاً‌به او شك نكرده‌ايم بنابراين براي حدس زدن قاتل در داستان‌هاي كريستي بايد به كسي شك كرد كه گناهكار به نظر نمي‌آيد. «صحنه جرم، ورود ممنوع» هم به همين روش عمل مي‌كند ولي اين روش نقطه قوتي براي فيلم محسوب نمي‌شود چرا كه اين شيوه‌اي است كه سال‌ها در فيلم‌ها به كار گرفته شده و تكرار مي‌شود. «صحنه جرم» نسبت به سريال‌هاي پليسي- تلويزيوني  مثل «كلانتر» چيزي افزون ندارد مانند آن است كه قسمتي از يكي از همين سريال‌ها را بدل به فيلمي بلند كنيم در صورتي كه در مديوم سينما بايد به دنبال داستان‌هايي جالب‌تر و خلاقانه‌تر از سريال‌هاي تلويزيوني باشيم كافي است به فيلم‌هاي جنايي شاخصي نظير «هفت» (ديويد فينچر) دقت كنيم كه چه داستان جديد و خلاقانه و تكان دهنده‌اي دارد. نكته مثبت فيلم شخصيت‌پردازي، پليس پيگير پرونده قتل (حميد فرخ‌نژاد) و دستيارش (پولاد كيميايي) است. كاراكتر فرخ نژاد شوخ، كمي گيج و ساده لوح و در عين حال باهوش است كه نسبت به كاراكترهاي پليس خشك و عصا قورت داده و بدون عيب و خطايي كه در فيلم‌هاي پليسي- جنايي ما رايج است شخصيتي بسيار تازه دارد بازي بداهه پردازانه حميد فرخ نژاد هم به ويژگي‌هاي بامزه و جذاب شخصيت پليس جلوه‌اي واقعي‌تر مي‌دهد. اما اين نوع شخصيت‌پردازي پليس هرچند براي سينماي ما تازگي دارد اما در سينما و تلويزيون جهان شيوه جديدي نيست كافي است شخصيت كارگاه كلمبو (پيتر فالك) را به ياد بياوريم.

دو مامور پليس هرچند از نظر شخصيت‌پردازي واقعي و تازه به نظر مي‌آيند اما پوشش و نحوه كارشان مانند پليس‌هاي غربي است. به ياد بياوريم در صحنه جنايت اول كه دو پليس با عينك دودي و كت و شلوارهاي براق مخصوص مهماني در محل حاضر مي‌شوند يا گپ و گفت و گو و شوخي‌هاي پليس با كساني كه در مظان اتهام هستند با ويژگي‌هاي پليس‌هاي ايراني جور درنمي‌آيد چند جا در فيلم هم به نگاه خيره پيرزني تاكيد مي‌شود كه مادر شقايق فراهاني است و به نظر مي‌رسد معماي پيچيده قتل مرتبط با اين نگاه خيره است اما در انتهاي فيلم به ساده‌ترين روش اين نگاه توجيه مي‌شود و معلوم مي‌شود كه معماي پيچيده‌اي در كار نيست و شقايق فراهاني پس از موفق شدن در نقشه‌هايش مي‌خواهد  مادرش را دوباره به ارج و قرب يك شازده برساند و اصولاً در انتهاي فيلم انگيزه شقايق فراهاني از كارهايش معلوم نمي شود كه وقتي سهم شوهرش به اسم او شده او ديگر چه مي خواهد؟ فقط اينجا مي‌توانيم به توجيه تكراري مسائل رواني اشاره كنيم كه اكتفا نمي‌كند شخصيت نادر (محمدرضا شريفي نيا) كه همه فكر مي‌كنند او مرده است ولي در انتهاي فيلم بازمي‌گردد، تحميلي است و ربطي به جريان معلوم درام ندارد و ورودش ناگهاني و زائد جلوه مي‌كند سازندگان فيلم‌هاي پليسي و جنايي ما، بايد به دنيال داستان‌هايي خلاقانه‌تر و جديدتر باشند چون تكرار مكررات امتيازي محسوب نمي‌شود كافي است به تجربه خلاقانه «پرده آخر» (واروژ كريم مسيحي) اشاره كرد كه داستانش هرگز كليشه‌اي و قابل پيش‌بيني نبود به هر حال ورود به عرصه سينماي پليسي- جنايي مثل بيشتر ژانرها براي همه آزاد است ولي افرادي كه از اين ژانر در سينماي ايران سربلند بيرون آمده‌اند انگشت شمارند.

2-   «نقاب» (كاظم راست گفتار): «نقاب» از امين حيايي در نقش تكراري، جوان عاشق پيشه بهره مي‌گيرد هرچند بعداً  معلوم مي‌شود همه چيز ساختگي بوده است بازي حيايي مثل اكثر فيلم ها متوسط است. پارسا پيروزفر اينجا برخلاف نقش‌هاي مثبت هميشگي‌اش، نقش منفي را بازي مي‌كند كه حتي بسيار منفي‌تر از نقش قاسم‌خاني است كه نسبت به فيلمنامه‌هاي كليشه‌اي سينماي عامه پسند ما تازگي بسيار دارد.

اينكه روايت هميشگي، شوهر خشن و زني كه جذب انسانيت دوست شوهرش شده و به تدريج عاشق او مي‌شود را بشكنيم و ناگهان همه چيز برنامه دو شياد از آب دربيايد، خلاقانه است و تا همين حد هم امتياز مي‌گيرد اما مشكلاتي در اين ميان رخ مي‌نمايد اينكه صحنه‌هاي نقش بازي دو گروه براي هم در نيمه اول فيلم كه هنوز نقشه آنها را نمي‌دانيم زيادي كليشه‌اي به نظر مي‌رسد: پوشيدن لباس محلي عربي توسط دختر، اينكه او پسر را بي‌مقدمه به نزد پدرش مي‌برد، خشونت‌هاي بي‌دليل امين حيايي مثلاً به بهانه گم شدن نخ دندانش، يا حرف‌هاي كليشه‌اي پارسا پيروزفر در مورد عشق اساطيري و اينكه گاهي غذاي مجاني به فقرا مي‌دهد ... همه اغراق‌آميز و كليشه‌اي هستند به همين دليل وقتي تماشاگران با چنين روايتي روبرو مي‌شوند به دو دسته تقسيم مي‌شوند. عده‌اي فكر مي‌كنند كه دارند فيلمي كليشه‌اي از سينماي عامه پسند ايران مي‌بينند كه اين صحنه‌ها اصلاً برايشان جذاب نيست عده‌اي ديگر هم شك مي‌كنند كه كاسه‌اي زير نيم كاسه باشد. ولي براي هر دو گروه از تماشاگران نيمه اول فيلم بسيار كليشه‌اي و اغراق آميز است.

نقطه قوت فيلم در روايت جالب نيمه دوم فيلم است كه حيله‌ها و نقشه‌ها رو مي‌شوند «نقاب» آشكارا وام‌دار فيلم‌هايي مثل «نيش» (جرج روي هيل) است كه آن فيلم هم داستان كلاهبرداري‌هاي دو شياد بود ( با بازي پل نيومن و رابرت رد فورد) اما آنچه «نيش» را در سطحي فراتر از نقاب قرار مي‌دهد به گونه‌اي كه «نقاب» قابليت رقابت و حتي نزديك شدن به آن را ندارد اين است كه نقشه‌هاي حيله‌گرانه دو شياد در نيش چنان واقعي و غيركليشه‌اي است كه با واقعيت اشتباه گرفته مي‌شود و به همين دليل وقتي كه معلوم مي‌شود كه اين صحنه‌ها همه ساختگي بوده است تماشاگر غافلگيري همراه با لذت را تجربه مي‌كند نمونه‌اش را در سكانس فينال «نيش» به وضوح مي‌بينيم. اما نيمه اول «نقاب» براستي تماشاگر را عذاب مي‌دهد در اين ميان پرداخت سينمايي، كاظم راست گفتار از فيلمنامه قاسم‌خاني جلوه اغراق‌آميز اين نيمه از فيلم تشديد كرده است.

استفاده بيش از حد نماهاي كارت پستالي از مناظر و جلوه‌هاي مدرن كشور امارات به جلوه كليشه‌اي نيمه اول فيلم شدت بيشتري بخشيده است. كافي است به ازدواج در قايق مدرن يا سكانس اتومبيل‌راني در صحرا اشاره كنيم. در سكانس عروسي در كشتي، وقتي در فلاش‌بكي، گذشته دختر را در نماهايي سياه و سفيد و با موسيقي مرموزي مي‌بينيم جامپ كات و نشان دادن ناگهاني مراسم عروسي با موسيقي تندش ناگهاني است و توي ذوق مي‌زند. همينطور در صحنه‌اي كه سيخ گوجه از دست پارسا پيروزفر مي‌افتد و به نحو اغراق‌آميزي روي دختر به نشانه عشق تاكيد مي‌شود بسيار كليشه‌اي است. قاسم خاني هرچند در ديالوگ‌نويسي در نيمه دوم فيلم دقت به خرج داده است (البته ديالوگ‌هاي نيمه اول فيلم تا حدود زيادي كليشه‌اي است) اما گاف‌هايي هم مي‌دهد مثل جايي كه امين حيايي به دختر مي‌گويد كه از رفتار خشونت‌آميز با او پشيمان شده چون قرار است با پدرش كار كند و ماهي سه ميليون دلار درآمد داشته باشد! پايان فيلم هم معلق است و مجاب‌كننده نيست تنها دختر را مي‌بينيم كه پس از انتقام سوار ماشين مي‌شود و تمام؛ البته منظور رسيدن به پيام‌هاي اخلاقي و كليشه‌اي مثل اينكه انتقام كار بدي است و ... نيست. ولي حداقل فيلم مي‌توانست پايان بندي خلاقانه‌تري داشته باشد بهرحال اين انتظار زيادي از قاسم‌خاني نيست.«نقاب» فيلم عامه پسند بدي نيست و نقطه قوت خود را از روايت جالبش (در نيمه دوم فيلم) مي‌گيرد كه از استعداد و خلاقيت قاسم‌خاني مي‌آيد ولي نيمه اول كليشه‌اي و نواقصي در اجراي سينمايي «نقاب» را بدل به فيلم متوسطي كرده است.

 

 

دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 - 14:43


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری