جمعه 22 آذر 1398 - 4:27
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

عرصه تاخت و تاز كليشه‌ها

 

نگاهي به دو فيلم عامه‌پسند سينماهاي تهران

دو فيلم «ميهمان» (سعيد اسدي) و «قلقلك» (مسعود نوابي) كمدي‌هاي عامه‌پسندي هستند كه اكنون بر پرده سينماي‌هاي تهران قرار دارند اين دو فيلم مثل بسياري از كمدي‌هاي عامه پسند اين سال‌ها از همان الگوهاي دم دستي و امتحان پس داده هميشگي استفاده مي‌كنند نگاهي به اين دو فيلم براي آسيب‌شناسي بخشي از سينماي عامه پسند ما مي‌تواند مفيد باشد.

1) «مهمان» (سعيد اسدي): سعيد اسدي را با «آواز قو» به ياد مي‌آوريم فيلمي كه عامه پسند بود ولي با فيلم‌هاي زمان خود تفاوت داشت. مضمون جسورانه‌اش و توجه آن به مشكلات جوانان هرچند چندان عميق نبود اما جذابيت داشت. «آواز قو» با روايتي قابل قبول و كارگرداني خوب اسدي تاكنون بهترين فيلم اوست. حال فيلم «مهمان» را پيش رو داريم با همان تهيه كنندگان «آواز قو». سعيد اسدي برخلاف تازگي‌هايي كه «آواز قو» داشت در مهمان به سراغ كليشه‌ها رفته است: دختر خارجي به ايران آمده تا با فرهنگ ايراني آشنا شود، پسر عاشق‌پيشه ثروتمند، مرد لمپن خوش‌قلب ناموس‌پرست يا همان امين حيايي كه بارها ديده‌ايم با همان شيوه راه رفتن دفرمه‌اش. گويي كاراكتر لمپن براي تماشاگر عام سينما جذابيت پايان‌ناپذيري دارد ولي متاسفانه جلوه جديدي از اين كاراكتر در كمدي‌ها ارائه نمي‌شود و تنها به كليشه‌ها بسنده مي‌شود. در فيلم «مهمان» عنصر تصادف نقش اساسي دارد: رقيب عشقي تصادفاً امين حيايي را با دختر خارجي در سفره خانه مي‌بيند، كيف دستي تصادفاً در كنار امين حيايي است و تصادفاً شناسنامه مديرهتل (شريفي نيا) داخل آن است و اين استفاده بيش از حد و غيرمعقول از عنصر «تصادف» به روايت فيلم حالتي غيرمنطقي و غيرواقعي داده است به غير از عنصر «تصادف» در روايت فيلم مسائل غيرمنطقي كم نيستند مثل جايي كه مديرهتل خود امين حيايي را براي آوردن قهوه مي‌فرستد و به دختر خارجي مي‌گويد كه او  مي‌خواهد در قهوه تو چيزي بريزد! يا آخر فيلم كه همه از عمل ناپسند مدير هتل سرسري مي‌گذرند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي‌شود و همه به هم مي‌رسند و حركات موزون امين حيايي هم در وسط حوض همه چيز را كامل مي‌كند در ميان اين ضعف‌ها اسدي نشان مي‌دهد كه اگر بخواهد مي‌تواند با دقت بيشتري عمل كند و فارغ از كليشه‌ها و ديالوگ‌هاي لمپني؛ گاه به صورتي سينمايي هم از تماشاگر خنده بگيرد مثل صحنه‌اي كه از پشت ماشين دختر خارجي حلقه را در دستش نشان مي‌دهد كه نامزد دارد، ولي در ماشين عقبي همه فكر مي‌كنند كه او با امين حيايي عروسي كرده است ولي متاسفانه اين گونه صحنه‌ها در فيلم انگشت شمارند. به هر حال سعيد اسدي اگر تسليم كيشه‌ها نشود مي‌تواند بهتر عمل كند البته تسليم نشدن در برابر كليشه‌ها هرگز به معناي كم فروش شدن فيلم نيست، فيلم‌هاي خوبي مثل «اجاره نشين‌ها» و «مهمان مامان» فروش بالايي هم داشته‌اند. گرايش سينماي عامه‌پسند به سوي فيلم‌هاي كمدي بازتاب نياز جامعه به تفريح است تا تماشاگران بخندند و سرگرم شوند و دوساعت دنياي تلخ خود و مشكلاتشان را فراموش كنند. به هرحال هنر سينما هم تعريفي دارد كه يكي از مهمترين اهدافش سرگرمي است. يك فيلم اولاً بايد يك «فيلم» باشد و اصول هنر سينما را رعايت كند و بعد تماشاگر را سرگرم كند.

2)  «قلقلك» (مسعود نوابي) : فيلمنامه «قلقلك» نوشته بيژن امكانيان است و خودش هم در نقش اصلي اين كمدي عامه‌پسند ظاهر شده است اينكه چطور بيژن امكانيان ستاره فيلم‌هاي ملودرام دهه 60 از يك فيلم كمدي سردر آورده است مبحثي مفصل است اما به هرحال بيژن امكانيان در اين نقش ناسازگار با ويژگي‌هاي بازيگري‌اش ناموفق است او نمي‌تواند بازيگري كميك و بانمك باشد و او اكثراً در نقش‌هاي ملودرام و تلخ موفق است نمونه‌اش بازي اخير او در فيلم «تقاطع» (ابوالحسن داوودي) است كه بسيار بازي خوبي ارائه داده است. فكر اصلي كه در «قلقلك» براي خلق كمدي به كار گرفته شده است همان تمهيد جابجايي كاراكترها است، شيوه‌اي كه در سينماي جهان همچنان كاربرد دارد به شرط آنكه پرداختي نو و غافلگيركننده براي آن به كار بگيريم. اين شيوه كمدي زمينه ساز فيلم‌هاي بزرگ سينماي جهان بوده است «ديكتاتور بزرگ» (چاپلين) يا بسياري از كمدي كلاسيك‌ها را به ياد بياوريم؛ در اين روش كمدي، جابجايي كاراكترها موجب ايجاد موقعيت‌هاي كمدي مي‌شود. اين نوع كمدي اصطلاحاً «كمدي موقعيت» نام دارد محور اصلي‌اش قرار گرفتن شخصيتي در موقعيتي نامتجانس و ايجاد لحظات كميك براساس اين موقعيت جديد است. در «قلقلك» از ظرفيت بالقوه اين نوع كمدي استفاده نشده است. در يكسو، داور واقعي فوتبال قرار دارد كه لحظات كميك او متكي به قلقلك‌ها و قرص خوردن است و در سويي ديگر داور قلابي كه موقعيت كميكش متمركز است روي برخورد با زن داور و ماجراي خواستگاري؛ اين يعني به ساده‌ترين و راحت‌ترين شكل بخواهيم شوخي‌ها را برگزار كنيم در صورتي كه كمدي موقعيت متكي به جزئيات دقيق و مينياتوري و خلاقانه است نه به كليشه‌ها. گرچه فيلم در همان صحنه اول كه ماشين از تعميرگاه بيرون مي‌آيد و شفيعي جم به شوخي روي كاپوت ماشين مي‌نشيند نشان مي‌دهد كه با چه روشي مي‌خواهد از تماشاگر خنده بگيرد. مسعود نوابي كارگردان فيلم در بيشتر لحظات فيلم با استفاده از عناصر مجرد و غيرارگانيك با داستان مي‌خواهد تماشاگر را بخنداند (اين مانند آن است كه به زور قلقلك بخواهيم كسي را بخندانيم) مثلاً مي‌توانيم به صحنه‌اي اشاره كنيم كه شاگرد مكانيك‌ها به جاي قرص سردرد، قرص شادي آور به اوستاي خود مي‌دهند. نظير همين صحنه براي داور ربوده شده تكرار مي‌شود، يا صحنه‌اي كه ماشين ترمز مي‌گيرد و سر شفيعي جم به جلوي ماشين مي‌خورد شخصيت‌هاي كليشه‌اي، كمدي‌هاي عامه پسند به وفور در فيلم به چشم مي‌خورند. مثل تيپ كلاه مخملي كه مي‌خواهد به داور رشوه بدهد، يا شفيعي جم و سيامك انصاري كه تيپ‌هاي تلويزيوني خود را البته در سطحي پايين‌تر تكرار مي‌كنند نمونه‌اش آواز «بي وفايي» شفيعي جم است كه بر خلاف سريال مهران مديري اينجا ديگر خنده دار نيست يا تيپ خواستگار پولدار كه با تكيه بر تمكن مالي‌اش مي‌خواهد با دختر ازدواج كند و هربار با هديه‌اي اغراق آميز و دهن پركن سر مي‌رسد . برخي شوخي‌ها از بس تكرار مي‌شوند در تماشاگر ايجاد دافعه مي‌كنند مثل خراب بودن ترمز اتومبيل انصاري و شفيعي جم ، يا قلقلك دادن داور براي حرف كشيدن از او؛ در شوخي‌هاي مرتبط با داستان فيلم هم به دم دست‌ترين و كليشه‌اي‌ترين شوخي‌ها بسنده شده است مثل صحنه‌اي كه سبيل امكانيان را مي‌زنند و او انصاري و شفيعي جم را دنبال مي‌كند يا جايي كه امكانيان دوغ مي‌خورد و سبيلش كنده مي‌شود يا شلوار او كه مرتب پايين مي‌افتد و ... معدودي از لحظات كمدي فيلم قابل اعتنا هستند مثل صحنه‌اي كه مادرشوهر عصباني، دارت‌ها را به طرف پوستر امكانيان (دامادش) پرتاب مي‌كند كه اين شوخي جلوه‌اي كاريكاتورگونه دارد اما چنين نكاتي در فيلم بسيار كم هستند برخي فيلمسازان معتقدند كه منتقدين با فيلم‌هايي كه با استقبال خوب تماشاگران روبرو مي‌شوند دشمن هستند اما نمونه‌هاي متعددي نشان مي‌دهند كه اين نگاه بدبينانه و غيركارشناسي است. چنانكه همانطوري كه ذكر شد فيلم‌هاي پرفروش مثل «اجاره نشين‌ها» و «شوكران» هم در گيشه موفق بودند و هم از جانب منتقدان ستايش شده‌اند. مسئله به كيفيت فيلم‌ها برمي‌گردد و اينكه در آثار كمدي مهم‌تر از خندان تماشاگرها، چگونه خنداندن است كه بايد خلاقانه باشد. كاش سازندگان كمدي‌هاي عامه پسند سعي كنند به شيوه‌هاي خلاقانه‌تر و هنرمندانه‌تري از تماشاگر خنده بگيرند چرا كه هميشه راحت‌ترين و دم دست‌ترين راه‌ها، بهترين راه نيست. فيلمسازان سينماي عامه پسند بايد خود را از محدوده كليشه‌ها رها كنند چرا كه اين الگوهاي تكراري به مرور زمان حتي توانايي خود را در جذب مخاطب از دست خواهند داد و بالاخره فيلمسازان بايد به الگوهاي جديد روي بياورند.

 

يكشنبه 16 ارديبهشت 1386 - 17:39


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری