يكشنبه 28 مهر 1398 - 20:42
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عباس لهراسبي

 

سفري بدون تحول

 

نگاهي بر نمايش حورا ساخته محمود صابري

«حورا» نمايش مذهبي محمود صابري در آغازين روزهاي سال 86 در تالار انديشه حوزه هنري بر روي صحنه رفت. اين نمايش به ‌هر جهت يك اثر مناسبتي و سفارشي است و در سال 85 ، نياز به اجراي برنامه‌هاي مرتبط با سال پيامبر اعظم (صلي‌الله عليه و آله) شالوده آن را رقم زده است. «مناسبتي» بودن و عنوان «سفارشي» داشتن هيچ‌گاه نمي‌تواند به معناي كاستي و نقص در يك كار هنري قلمداد شود. چرا كه به‌ هر جهت هر عملي «مناسبت» و «نياز»ي را مي‌طلبد و هر پديده‌ هنري در قالب حرفه‌اي خود نيازمند سفارش و لحاظ مخاطب است.

اما در كنار خنثي‌بودن معناهاي مناسبت و سفارش،‌ تبصره‌اي نيز وجود دارد؛ اگر اثري با اين دو ويژگي شكل گرفت و ارائه گرديد و نتوانست از استحكام و قوت خود دفاع كند، دچار بحران هويت و در نتيجه گرفتار ابعاد منفي دو اصطلاح يادشده خواهد شد و گريزي از آن نخواهد داشت.

داستان «حورا» يك دختر و پسر مسيحي را كه از نگرش‌ها و تهديدهاي آدم‌هاي قوم خود هراسان هستند، در سفري اديسه‌وار با يكديگر همراه مي‌كند تا به مكه بروند و زيارت پيامبر نوآمده‌اي به نام محمد (صلي‌الله عليه و آله) را كه ناجي آنان خواهد شد دريابند. ژانر «سفر» در هنر پيوسته با معناي «تحول» و «تغيير» همراه بوده است و شايد به‌جرأت بتوان گفت كه سفر، معناگراترين ژانر در سينما و ادبيات و تئاتر محسوب مي‌شود. سرچشمه اين ژانر را در تئاتر شايد بتوان در نمايش‌هاي يونان باستان و منبعث از اديسه و ايلياد هومر دانست. «جست‌وجوي معنا» و «درك اصالت، هويت و معرفت» بن‌مايه و محتواي اصلي اين ژانر (سفر) محسوب مي‌شود.

گرچه شاخه‌اي فرعي از اين ژانر در سينما با عنوان «جاده‌اي»، معنا و رنگ و بوي حادثه‌اي‌تري را برا‌ي آن تعريف كرده است، اما همچنان حتي در اين شاخه فرعي نيز نمي‌توان بن‌مايه‌هاي مورد اشاره را ناديده گرفت.

حورا در اولين مرحله از كار خود موضوعي مذهبي- معنوي را انتخاب كرده است و سپس به ژانري هنري روي آورده كه «بيشترين قابليت و امكان» را براي قالب‌ريزي مفاهيم معنوي در خود پنهان دارد؛ از اين رو امكانات كلان در حوزه ارائه معنا در نوع خود مناسب انتخاب شده است. در كنار اين دو مقوله، عرضه معنا، بستر تاريخي ماجرا (يعني زمان ظهور پيامبر خاتم صلي‌الله عليه و آله) و امكان دريافت معنوي تازه براي انسان‌ها نيز موقعيت و فرصت مناسبي را براي قطبي‌كردن تعريف معنا و حقيقت فراهم مي‌نمايد تا بتواند وضعيت و فضاي ملموس، و كنش و واكنش مطلوبي را براي شخصيت‌پردازي‌ها فراهم نمايد.

تجميع اين ظرفيت‌هاي كلان براي يك نمايش مذهبي- معنوي و استفاده از شيوه ساختارگرا در بهره‌گيري از سرپيرنگ‌ها و وضعيت‌هاي مشهور نمايشي در نمايش حورا از جمله، «موانع عشق‌ورزي»‌، «تهور و جسارت» و «رهايي» ظرفيت و امكان بالقوه آن را غني نشان مي‌دهد.

اما در لايه‌اي پايين‌تر از اين انتخاب‌هاي غني، داستان و وقايع و حوادث آن اولين نشانه‌هاي كم‌ظرفيتي را از خود بروز مي‌دهند. دو گره داستان از دو صحنه موازي آغاز مي‌شود: دختري راهبه كه حاكم بر او چشم دارد و براي فرار از دست او و يافتن يك ملجأ (=پيامبر نوآمده) راهي يثرب مي‌شود و غلامي كه با تشبه به يوسف عليه‌السلام مورد طمع بانوي خانه قرار گرفته و با مقاومت در مقابل وسوسه‌هاي او در آستانه قتل توسط شوهر زن قرار دارد گريزان شده و براي يافتن همان ملجأ راهي مكه است. اين دو در نقطه‌اي از آغاز سفر با هم برخورد مي‌كنند و به هدف مشتركشان پي مي‌برند، و آنچه قرار است تعليق محوري نمايش قرار گيرد، امكان و يا عدم امكان به مقصد رسيدن مسافران با گذر از خطرهاي مختلف است.

اولين مشكل داستان از سستي دليل و انگيزه قهرمانان نمايش براي رسيدن به حضرت پيامبر آغاز مي‌شود. روشن نيست آدم‌هايي كه انگيزه‌هاي مذهبي آنان به‌درستي تعريف و تبيين نشده است، چرا و چگونه براي سفري چنين پرخطر براي سرسپردن به پيامبر جديد راهي شده‌اند. قصد اوليه آنان براي گريز در حد خود قابل پذيرش است، اما نمي‌توان دريافت كه محوريت گرايش به محمد (صلي‌الله عليه و آله) به عنوان مقصد سفر، در آنان بر چه مبنايي شكل گرفته است.

بنابراين به دليل عدم بسترسازي لازم و پررنگ شدن حوادث، درونمايه معنايي و معنوي داستان شكل صوري و كم‌عمق به خود مي‌گيرد و آنچه پررنگ مي‌شود سير و سفر بيروني است. بنابراين داستان نمايش به دليل انتخاب روايت برون‌گرايانه و حادثه‌اي، بخش وسيعي از ظرفيت و امكانات معنايي خود را به هيجان و حوادث وام مي‌دهد؛ بي‌آنكه بتواند از رهگذر آن براي تعميق خود و كاراكترهايش توشه‌اي برگيرد.

به عبارت ديگر، شخصيت‌هاي داستان به جهت درگيري پيوسته با حوادث و وقايع بيروني و تلاش براي يافتن راه گريزي از اين‌گونه حوادث، كمتر مي‌توانند به سير و سلوك دروني و دريافت عميق‌تري از شرايط معنوي خود بپردازند و در نتيجه چند ظرفيت عميق به‌روشني قرباني مي‌شود. تم عشق و وصال معنوي كه نهايت داستان است، تبديل به سفري فيزيكي براي رسيدن به شخصيتي خاص مي‌شود؛ همچنين است اصلي‌ترين بن‌مايه آثار هنري در ژانر سفر يعني تحول و تكامل. هيچ يك از دو شخصيت اصلي داستان از آغاز تا پايان در جهت «تعميق بينش و دريافت» حركت نمي‌كنند. آنگونه كه از آغاز آنان را مصمم و متعهد و به‌كمال‌رسيده مي‌بينيم، در پايان كار و هنگام رسيدن به مقصد نيز همان وضعيت را در آنان شاهديم و بدين ترتيب سفر تنها يك طي مسير پرخطر و حادثه بوده كه به انجام منجر شده است.

بعد ديگري كه در داستان نمايش حورا نارس باقي مانده است و در يك اثر مذهبي و معنوي ضروري به نظر مي‌آيد عدم فصل‌آفريني دقيق در معناست؛ ظرفيتي كه مي‌تواند محرك بسيار مناسبي براي ذهن و انديشه مخاطب و پيشبرد قصه نمايش باشد. از «ظالم به يك منجي پناه بردن» يك پيرنگ و محتواي درشت و گسترده است كه قدمتي ازلي دارد. آنچه در يك اثر هنري به شكل مطلوبي بازتوليد مي‌كند تا مكرر ننمايد، فصل‌آفريني و ايجاد كنتراست با معنا و روايت كلان آن است. نمايش حورا نمي‌تواند از سه معناي ظلم، ظالم و منجي كه در بستر معنايي، زماني و روايي خود فراتر از ذهن تماشاگر عام آشنايي‌زدايي كند. هيچ انفكاكي بين معناي محمد (صلي‌الله عليه و آله) با ساير منجي‌هاي آسماني قائل نمي‌شود. هيچ تفاوتي نيز ميان نگرش آدم‌هاي بد داستان با ديگر ظالمان تاريخ قابل مشاهده نيست. مظلومان نيز از روايت‌هاي پيوسته و مكرر امثال خود فاصله‌اي نمي‌گيرند و اين تمام امكاناتي را كه به‌عنوان انتخاب‌هاي اصلي و مثبت به آن اشاره رفت از جمله موضوع، ژانر و بستر زماني داستان، بي‌اثر مي‌كند.

اين داستان مي‌توانست در هر زمان، مكان و ژانر ديگري نيز حادث شود و به‌دليل آنچه رفت، استفاده از نام محمد (صلي‌الله عليه و آله) و مناسبت سال پيامبر، ارزش و اعتباري فارغ از نام بر اثر نيفزوده است.

اما جدا از آنچه به آن اشاره رفت و به‌طبع بيش از اجرا به متن ارتباط مي‌يافت قابليت‌ها و امكانات در اجرا نيز براي كار مي‌توانست فراتر از آنچه نشان مي‌دهد مورد بهره‌برداري قرار گيرد.

شيوه اجراي اثر، شيوه‌اي كلاسيك در نمايش‌هاي تاريخي- مذهبي است. اجراي دكور، لباس، گريم، طراحي حركات و انتخاب زبان نمايش نيز به اين‌گونه از اجرا گرايش و وابستگي دارد. بازي‌ها به شيوه معمول چنين آثاري بسيار «برون‌گرا»، «درشت‌نما» و «هيجاني» است. گرچه اين قالب اجراي نمايش ويژگي‌ها و ظرفيت‌هاي منحصر به فرد خود را دارا است و نمي‌توان تنها به دليل سنتي بودن، آن را ناكارآمد دانست؛ اما در اين مورد خاص «نمايش حورا» با انتخاب قالب و ساختاري مدرن‌تر و با بازنگري مختصري در متن و زبان آن مي‌توانست منظر جديد و موثرتري را به ارائه معنا و ظرايف آن باز كند.

زبان كلاسيك و آشناي اثر (كه هرگز روشن نيست چرا در تمامي نمايش‌هاي تاريخي و مذهبي ايران و در تمام ادوار و با جغرافياي متنوع، به عنوان زبان ايراني و عربي(!) مورد استفاده نويسندگان و هنرمندان ايراني قرار مي‌گيرد) به شكلي‌ آشكار، نمايش حورا را در رده اين آثار قرار مي‌دهد؛ زباني كه عموماً استفاده از آن به حذف ظرايف شخصيت‌پردازي، كنايه‌گويي، رئاليسم و بسياري از عناصر اساسي در نمايش منجر شده و آن را از سنخ آثار مدرن و امروزي دور مي‌كند و طبعاً مخاطب را به‌سرعت در دنياي كليشه‌اي و هميشگي و در فضايي تعريف‌شده‌ قرار مي‌دهد كه به‌شدت با آن «آشنا»ست. اين آشنايي را عناصر ديگر نيز تكميل مي‌كنند و به‌ تبع آن عناصر متعارف، معنا نيز شكلي متعارف و آشنا به خود مي‌گيرد و در حد يك «يادآوري» باقي مي‌ماند.

در مجموع، متن و اجراي «حورا» با وجود قابليت و ظرفيت كلاني كه در ابتداي امر تصور مي‌رود ايده، تعريف، معنا، اجرا و نگاهي نويي را ارائه نمي‌كند و در نتيجه در اين عقيده رايج كه آثار سفارشي و مناسبتي آثار چشمگيري نخواهند شد و عموماً به تكرار منجر مي‌شوند رخنه‌اي ايجاد نمي‌كند.



 

 

يكشنبه 9 ارديبهشت 1386 - 10:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری