دوشنبه 29 مهر 1398 - 11:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

دكتر رضا دهقاني

 

تصوف(بخش دوم)

 

(قسمت نهم)

سير تصوف در ايران پس از جنيد:

تصوف بر اساس سير نخستين خود در ايران و سود بردن كامل از تعاليم مكتب بغداد در طي نيمه دوم سده سوم هجري و سراسر سده چهارم هجري در ايران انتشار يافت. اگر چند بيشتر صوفيان ايران همچنان از خراسان برمي‌خاستند كه به همين دليل اين ولايت را سرزمين اولياپرور مي‌خواندند اما در ديگر نواحي ايران نيز مشايخ بزرگ صوفيه ظهور مي‌كردند. با اينكه در طي اين دوره دست‌كم بيشتر آنها هنوز با مشايخ خراسان اتصال داشتند، حلاج يك استثناست كه از فارس به شوشتر و سپس بغداد رفت. اما وي نيز عميقآً‌ از بايزيد بسطامي كه از خراسان برخاسته بود تاثير برداشت.

ابن‌كرام

از صوفيان برجسته سده دوم و معاصر جنيد اما نه از مكتب وي، ابن‌كرام بود كه حدود سال 190‌ق در سيستان تولد يافت، در خراسان تحصيل كرد و پس از زيارت كعبه به سيستان بازگشت. اما به واسطه مواجهه با دشواري‌هاي زياد در مولد خود خراسان خصوصاً نيشابور كه مدتي در آنجا زنداني بود ايران را به قصد اورشليم ترك گفت و در آن شهر در مسجد قبه‌الصخره به موعظه و تعليم پرداخت. پس از يك زندگي همراه با زهد و رياضت سخت در سال 260 ه.ق در آن شهر درگذشت و در كنار گورش، مدرسه و خانقاه كراميه، مكتبي كه با نام وي خوانده مي‌شد بنا گرديد.

ابن‌كرام هم صوفي بود و هم متكلم. وي در نوشته‌هايش در واژگان فني تصوف و كلام تجديد نظر كرد. او از حيث حكمت الهي ميان مكتب سنت‌گرا كه به‌كلي مخالف كلام خردگرايي بود و معتزله كه كاملاً از برداشت خردگرايانه حمايت مي‌كردند قرار گرفت. نفوذ او بيش از همه در مكتب «ماتريدي» مشاهده مي‌شود. (ماتريديه پيروان محمد بن محمد بن محمود ابومنصور ماتريدي [متوفي 333ق] مي‌باشند.) انديشه‌هايش تا سرزمين‌هاي دوردست راه پيموده و تا هند با آن آشنايي يافتند. وي نيز شاگردان بسيار تربيت كرد كه مشهورترين آنها يحيي بن معاذ رازي نيشابوري بود كه در سال 258 ق درگذشت.

بايزيد بسطامي

از معاصران ابن‌كرام، كه بر افق‌هاي تصوف خراسان در آن ايام مي‌درخشيد بايزيد بسطامي يكي از نامدارترين صوفيان است كه در سال 261 ه.ق در بسطام نزديك شاهرود كنوني درگذشت و مقبره و حتي حجره‌اي كه وي در آن خلوت مي‌گزيد هنوز برجاست. بايزيد عارفي خالص با سختگيرترين سبك و طريقه بود كه تقريباً تمامي زندگي‌اش را در كوه‌هاي مازندران و گرگان به سرآورد. جز چند مناجات و شطحيات، نوشته و اثر ديگري از خود باقي نگذاشت و كه بعدها روزبهان بقلي شيرازي آنها را گردآوري و شرح كرده است. اما همين چند سطر و بيت براي اينكه مقام وي را به عنوان يكي از پيشگامان خلوت‌گزينان در تمدن اسلامي تثبيت كند كافي است. او كسي است كه خالص‌ترين تعاليم صوفيه را به زباني بيان كرد كه تنها با ژرف‌بيني به دست آمده از عرفان مي‌توان فهمش كرد. وي بزرگ‌ترين نماينده مكتب به اصطلاح «سكر» تصوف بود و حتي بر برخي از مريدان جنيد، پير مكتب صحو كه از آنها خصوصاً‌ حلاج را بايد ذكر كرد تاثيرگذاشت.

بايزيد كه ابويزيدش مي‌خواندند بارها به درآميختن تعاليم بودايي با تصوف متهم گرديد. ر.س زئنر كه آخرين نفري است كه اين مساله را مطرح كرده است به چندين عنصر نظير شباهت ميان «خدعه» كه بايزيد به كارش مي‌برده و مايا (maya- فريب و عالم جسماني) سخن معروف بايزيد يعني سبحاني و «بر من سر بندگي فرود آريد» بر اهاتسانياساي «اوپانيشاد» (onamah mahyameva ham) و نيز شباهت «انت ذاك» او با tvan asi tat «ودا»يي، و اين امر كه معلم روحانيش ابوعلي سندي بوده كه از آيين هندو به اسلام گرويده بود، اشاره مي‌كند. اما هيچ يك از اين استدلال‌ها نمي‌تواند در برابر انتقاد جدي تاب آورد. آنچه ما در مورد بايزيد ملاحظه مي‌كنيم وامگيري از ودانتا نيست، بلكه بيان عرفاني محض است كه چون ماهيتش شباهت نزديكي با عرفان محض در هر سنت ديگري از جمله طريقه آيين هندو دارد كه تعاليم باطني و عرفاني صرف در مكتب ودايي يافت مي‌شود چنين تصوري پيش آمده است.

سخنان بايزيد يكسره حالت اتحاد را منعكس مي‌كند كه وي به واسطه سال‌ها سلوك و تزكيه روحش از طريق تجريد از همه محدوديت‌ها و تاريكي بدان نائل شده است. مي‌گويند كه يكي در خانه بايزيد رفت و بر در كوفت. وي گفت «كه را مي طلبي؟» گفت «بايزيد را» بايزيد پاسخ داد كه« بايزيد سي سال است تا بايزيد را مي‌طلبد و نام و نشانش نمي‌يابد، تو چگونه تواني كه او را ببيني؟» باز گفته است كه «بارخدايا تو آيينه من و من آيينه تو گشته‌ام.» اين سخنان و بسيار گفته‌هاي ديگر درجه رفيع معرفت بايزيد و درك عالي وي را مي‌رساند كه وي با پيمودن همه مراحل طريقت و بيرون آمدن از همه پوست‌هاي ظاهري وجود خود تا رسيدن به مركز قلب كه مسكن عرش‌الرحمن است به دست آورد. بايزيد گذشته از اهميتش در شرح و تفسير رموز تجريد، فنا و بقا، به عنوان نخستين كسي كه معني باطني معراج پيامبر را كاملاً تشريح كرد و تجربه خود را از اين نوشته است نيز در تاريخ تصوف خصوصاً معروف است. توضيح بايزيد چنانكه هجويري مي‌گويد به شرح زير است: سرها را به آسمان‌ها بردند. به هيچ‌چيز نگاه نكرد و بهشت و دوزخ وي را بنمودند به هيچ چيز التفات نكرد و از مكنونات و حجب برگذاشتند. فصرت طيراً؛ مرغي گشتم و اندر هواي هويت مي‌پريدم تا بر ميدان احديت مشرف شدم و درخت ازليت اندر آن بديدم، چون نگاه كردم آن همه «من» بودم. گفتم بارخدايا! با مني مرا به تو راه نيست و از خودي خود مرا گذر نيست، مرا چه بايد كرد؟ فرمان آمد كه يا بايزيد! خلاص تو از تويي تو در متابعت دوست ما بسته است. ديده را بر خاك قدم وي اكتحال كن و بر متابعت وي مداومت كن.

معراج روحاني كه تقليدي از معراج پيامبر است در تردد صوفيان سرمشق عالي تبعيت گرديد و صوفيان و شعراي متأخر نظير سنايي و ابوالعلاء معري تفصيل بيشتري بر آن افزودند. معراج با وارد شدن در ساختار كمدي الهي دانته جايگاهي پايدار در عالم مسيحيت يافت. در اين كتاب بار ديگر تجربه روحاني به صورت سفر به كيهان و سطوح مختلف وجود كلي شرح مي‌شود.

حكيم ترمذي

صوفي خراساني ديگري كه تفسيرش از تصوف نهاد عقلي و عرفاني روشني داشت ابوعبدالله محمد بن علي ترمذي بود كه در تاريخ تصوف به حكيم ترمذي معروف است. وي در ربع اول سده سوم هجري تولد يافت و حدود پايان همين قرن، احتمالاً‌ در ترمذ كه مي‌گويند مقبره‌اش در آنجاست درگذشت. جزئيات زندگي وي مبهم است و تنها طرحي كلي از زندگي‌اش كه عمدتاً از نوشته‌هاي خود او بدست مي‌آيد مي‌توان تشخيص داد. معروف است كه خاندان وي علماي حديث بودند و نيز ناحيه زادگاه او در آن ايام مركز تحصيل علم حديث در عالم اسلام بود. وي خود در حديث تبحري كامل داشت و نوشته‌هايش از معرفت عميق وي در اين علم خبر مي‌دهد. همچنين ترمذي حافظ قرآن بود و از او نقل شده است كه علم باطني را از خضر آموخته بود. لقب حكيم ترمذي بواسطه پرداختن وي به مباحثات عرفاني و حكمي بود كه عرضه و بيان كامل آن را بايد در آثار ابن‌عربي جبلي و ديگر مشايخ متاخر آن مكتب يافت. البته نوشته‌هاي ترمذي تنها محدود به ميدان تصوف نيست. از تقريباً شصت و پنج اثر وي شمار زيادي به علوم دقيقاً ديني، نظير تفسير، حديث، كلام و حتي فقه كه هر چند ديدگاه صوفيان هرگز از آن غايب نيست اختصاص يافته است. اما در آثاري كه دقيقاً در تصوف نوشته و در آنها از بسياري جهات از ابن‌كرام پيروي مي‌كند، به شرح تعاليم ماوراء الطبيعي بنيادي مي‌پردازد كه در نوشته‌هاي صوفيان متقدم پوشيده مانده بود. شايد بانفوذترين اين آثار ختم‌الولايه است كه حكيم ترمذي در آن رابطه ميان نبوت و ولايت و مساله بسيار ظريف ختم ولايت پرداخته است. براي آنكه فهم شود كه نفوذ ترمذي بر تصوف متاخر تا چه اندازه بوده است كافي است كتاب فتوحات المكيه ابن‌عربي را بخوانيم.

اين مساله دقيق «ختم ولايت» چنانكه در نوشته‌هاي سيدحيدر آملي مي‌بينيم موضوع مباحثه و جدال ميان پيروان سني و شيعه ابن‌عربي نيز بود. قرنها بحث و گفتگو بر سر تعليم بسيار دشوار و باريك تصوف در اطراف مضاميني مي‌گشت كه نخستين بار از سوي حكيم ترمذي مطرح شده بود كه نيز اولين صوفي‌اي بود كه مقداري آشنايي با تعليم ماوراء طبيعي و جهان‌شناختي يونانيان داشت. تاثير او بر عرفان مكتب ابن‌عربي از يك سو و بهاء الدين نقشبندي و مشايخ متاخر طريقه نقشبنديه از سوي ديگر هم عميق بود و هم پايدار.

احمد بن عيسي الخراز

احمد بن عيسي الخراز، از معاصران حكيم ترمذي در بغداد زندگي مي‌كرد و با سري سقطي و بشر حافي معاشر بود،‌ اما در اواخر عمرش به مصر سفر كرد و در آنجا با ذوالنون ديدار نمود و در سال 286 ه.ق در همانجا درگذشت. خراز كه عمدتاً‌ بواسطه يگانه اثر موجودش كتاب الصدق كه از شاهكارهاي اوليه تصوف است معروف مي‌باشد، از نخستين اوليايي بود كه تعريف روشني از فنا و بقا بدست داد. همچنين وي يكسره به طرف علم جفر و سماء كشيده شد. وي در كتاب الصدق از تصوف از ديدگاه فضيلت اصلي صدق سخن مي‌گويد و اين فضيلت را به تمامي ديگر اركان طريقت، نظير صبر،‌ توبه و معرفت تعميم مي‌دهد. نثرش روشن است و رساله‌اش يكي از سرراست‌ترين و روشن‌ترين شرح‌هاي دوره اول تصوف است كه با سبكي ساده و موثر نوشته شده و از شروح ذهني و بيشتر تعاليم حكيم ترمذي كمابيش دور است.

ابوسهل تستري

علاوه بر مكاتب بغداد و خراسان، مراكز و مشايخ برجسته ديگري نيز وجود داشتند كه در سير تصوف در سده سوم هجري مدخليت داشتند. يكي از اين مشايخ ابوسهل تستري بود كه در سال 200 ه.ق در تستر (شوشتر كنوني) كه بعدها حلاج نيز در آنجا تحصيل علم مي‌كرد بدنيا آمد و در سال 261 ه.ق در بصره وفات يافت، تستري مانند بسياري از صوفيان روزگارش سفرهاي بسيار كرد و طي آن در خدمت سفيان ثوري تلمذ كرد و با ذوالنون مصري ديدار كرد. تستري برخلاف برخي از معاصران صوفي خود كه متكلم نيز بودند مخالف تعاليم كلام بود و احساس مي‌كرد كه مطالعه كلام خاطر را از خدا بر مي‌گرداند. وي خصوصاً اهميت توجه ذهن به خدا در تمام لحظات زندگي از طريق توبه را تعليم مي‌كرد كه مي‌بايست همواره تجديد گردد. در نظر وي نور ايمان بر عقل و همه ديگر استعدادهاي بشر غلبه دارد. تستري نخستين تفسير صوفي بر قرآن را نوشت و اصل تشابه الفاظ قرآن با نور روحاني را بسط داد كه تاثير زيادي بر شماري از صوفيان چون ابن‌مسره گذاشت. بسياري از اقوال او درباره وحدت حلاج را نيز تحت تاثير قرار داده بود. اما تعاليم تستري عمدتاً بوسيله شاگرد او ابن‌سالم بصري كه مكتب معروف سالميه را پي افكند و هزار مساله استادش را تنقيح و تبيين كرد به قرون متاخر انتقال يافت. اين مكتب دو قرن دوام آورد و بسياري از مشيخ بزرگ تصوف نظير ابوطالب مكي و ابن‌مرجان پرورده اين مكتب بودند. مكتب سالميه بر اثر حملاتي كه عمدتاً از سوي محافل حنبلي به آن مي‌شد و اتهامات تجسد و تشبه خدا از ميان رفت.

ابن‌حنيف

در شيراز نيز در سده سوم هجري صوفي‌اي ظاهر شد كه شهرت و نفوذي ديرپا داشت. ابن‌حنيف كه از ابناء ملوك بود در سال 270 ه.ق در شيراز ديده بر جهان گشود وي به بغداد رفت و در آنجا با حلاج و ديگر مشايخ مكتب بغداد ديدار كرد و شش‌بار سفر حج كرد. ابن‌حنيف در آسياي صغير و مصر نيز سياحت نمود و سرانجام به بغداد بازگشت و در سال 371 ه.ق در آن شهر درگذشت. وي آثار بسيار تاليف كرد و خصوصاً بواسطه طرفداري از كلام و كوشش او در استفاده از آن براي مقاصد تصوف مشهور است. و نيز ابن‌حنيف در نزد اخلافش به عنوان قديس حامي شيراز، افتخاري كه وي با روزبهان بقلي صوفي بزرگ اين شهر سهيم مي‌باشد معروف است.

تصوف در قرن چهارم

شجره تصوف كه اكنون ريشه‌هايش تا ژرفاي خاك ايران فرو دويده است در سده چهارم هجري به بر آوردن ميوه‌هاي بزرگ ادامه داد. از يك سو مشايخ بزرگي از سنخ سده سوم نظير مرداني چون ابوالحسن خرقاني ظهور كردند كه قطب روزگارش به شمار مي‌آمد و ارتباط روحانيش با بايزيد با لطف و زيبايي تمام در تذكره الاولياء عطار گزارش شده است. از سوي ديگر نوع جديدي از نوشته‌هاي صوفيانه در شكل تاليفات مجموعه‌ها و تواريخ پديد آمدند. مولفان بيشتر اين آثار كه تا امروز ركن اصلي ادب عرفاني در خانقاه‌ها بوده‌اند صوفياني چون كلادباذي، سراج، سلمي و ابونعيم بودند.

كلاباذي

ابوبكر كلاباذي كه در سال 390 ه.ق در بخارا درگذشت بواسطه كتاب التعريف لمذهب اهل تصوف معروف است كه از بهترين نمونه كتب تصوف است و تقريباً از همان زمان تصنيف شهرت يافت از اين گذشته، اين كتاب شرحي به فارسي دارد كه ابوابراهيم مستملي بخاري كه احتمالاً‌ از شاگردان كلاباذي نوشته است. اين شرح كه هرگز چنانكه بايد مورد بررسي و مطالعه قرار نگرفته يكي از غني‌ترين منابع براي تتبع در تاريخ و تعاليم دوره اول تصوف است.

ابونصر سراج

ابونصر سراج طوسي كه در سال 378 ه.ق درگذشت از شاگردان جعفر خلدي بود و از طريق او به مكتب جنيد علاقه‌مند گشت. كتاب اللمع في التصوف سراج يكي از اساسي‌ترين و معتبرترين گزارش‌ها از تصوف و تعليم آن است. اين كتاب به جاي آنكه تنها گزارشي از زندگي صوفيان به دست دهد با روشي روشن و منظم به شرح تعاليم اساسي صوفيه خصوصاً درباره احوال و شئون و سيرت پيامبر كه صوفيان سيره وي را دنبال مي‌كردند، مي‌پردازد. اين كتاب از حيث ارائه اسناد و ارجاع به اقوال و آثار صوفيان نخستين، اثري غني است. كتاب اللمع در اساس فكري به مكتب جنيد وابسته است.

ابوطالب مكي

ابوطالب مكي در ايران تولد يافت، اما به مكه رفت. او در خدمت ابوسعيد العربي، شاگرد ديگر جنيد تلمذ كرد و در سال 386 ه.ق در همانجا درگذشت. مكي كه خصوصاً‌ جذب مكتب محاسبي شده بود توانست تحليل بسيار موفقي از جنبه‌هاي مختلف تصوف بر حسب تعاليم شريعت بدست دهد. قوت القلوب او كه به عنوان بيان معتبري از تصوف همواره با كتاب اللمع رقابت كرده است نقل كمتري از كتاب اخير دارد، اما شمار استدلال‌هاي آن بيشتر است. اين كتاب از لحاظ ادبي يكي از نفيس‌ترين آثار تصوف به عربي است و كتابي است كه مطالعه آن مستلزم كوشش و دقت زياد است. قوت القلوب به بسياري از صوفيان متاخر، مخصوصاً غزالي تاثير گذاشت و احياء علوم‌الدين او كه چنانكه در پيش گفته آمد از محاسبي نيز تاثير برداشته بود و حتي تطويل قوت القلوب خوانده شد.

ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري

نخستين تاريخ منظم مشهور زندگي اوليا به صورت طبقات، طبقات الصوفيه ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري است كه در سال 412 ه.ق ديده بر جهان فرو بست. مولف آثاري بسيار در باب تصوف نوشت،‌ اما خصوصاً طبقات است كه في‌نفسه و نيز به عنوان منبعي براي اثر معروف‌تر انصاري به نام طبقات الصوفيه كه مجالس تذكير شيخ به لهجه هروي بر اساس كتاب سلمي است اهميت دارد. همچنين بيشتر تذكره‌نويسان متاخر صوفي نظير عطار و جامي مطالب خود را از انصاري و سلمي برگرفتند و چنانكه برخي از مورخاني كه در آثار خود به بررسي تصوف پرداختند نظير ذهبي در تاريخ الاسلام مطالب خود را از سلمي اخذ كردند. طبقات سلمي مختصر گرانبهايي است از تعاليم صوفيان نخستين، خصوصاً مكتب جنيد.

ابونعيم اصفهاني

در پايان سده چهارم هجري و آغاز سده پنجم هجري تصوف در سراسر عالم اسلام اشاعه يافت و همراه با آن شمار زيادي كتاب تاليف گرديد كه موضوع بحث آنها تعاليم، طريقه‌ها و تاريخ تصوف بود. ابونعيم اصفهاني كه در اين ايام زندگي مي‌كرد و در سال 430 ه.ق درگذشت كتاب حليه الاولياء را نوشت كه تا امروز بزرگترين دائره المعارف تاريخ تصوف است و در ده مجلد بزرگ طبع شده است. اين مرجع وسيع كه مبتني بر تعدادي از تذكره احوال و زندگي نامه‌هاي پيش از خود است كه اكنون از ميان رفته‌اند داراي بافت فكري نيست و شرح منظمي از جنبه‌هاي نظري يا عملي تصوف ندارد، اما مشتمل است بر اطلاعات زيادي از «طبقات» مختلف صوفيه كه از صحابه پيامبر آغاز مي‌شود. دو مجلد آخر كتاب شرح دقيقي از تصوف در دو قرن بيش از تاليفات كتاب به دست مي‌دهد. با آمدن سلجوقيان تبديلات سياسي و فكري بسياري اتفاق افتاد كه جهت سير فلسفه، علم و كلام را بكلي دگرگون ساخت. همچنين سير عرفان شيعه، هم امامي و هم اسماعيلي كه بخشي از باطن‌گرايي اسلامي مي‌باشند و پيوند نزديكي با تصوف دارند اما ما ناگزيريم از موضوع بحث خود خارج سازيم، با ظهور سلجوقيان طرح و قالبش را تغيير داد.

اما در تصوف راهي كه در سده چهارم هجري ترسيم شده بود و تقريباً در همان مسير ادامه يافت تاليفات كساني چون سراج و ملكي را در سده پنجم قشيري در رساله معروف خود و هجويري در كشف المحجوب كه نخستين رساله منثور فارسي در تصوف است ادامه دادند. صوفيان نامي دوره سلجوقي كه به استفاده از زبان فارسي به عنوان وسيله بيان تعاليم خود آغاز كردند، نظير ابوسعيد و انصاري و بعدها عطار و نيز آنها كه شاعر نبودند اما صوفيان بزرگي بودند كه آثار خود را به نثر مي‌نوشتند مانند غزالي شاخه‌هاي همان درخت مي‌باشند كه در اينجا به تحقيق در ثمراتش پرداخته‌ايم.

بذر تصوف كه وحي اسلامي در خاك ايران كاشته بود با گذشت قرن‌ها درخت تناوري گرديد كه از سده پنجم به پهن كردن شاخه‌هايش بر گستره ادب فارسي پرداخت. از سنت تصوف كه شاخه‌هاي ايراني آن در دوره نخستين شاهكارهاي بسياري به زبان عربي خلق كرده بود، آن حضور و فيض روحاني كه به درجه‌اي بسيار آشكار عميق‌ترين تاثير را بر تمام هنرهاي ايراني، خصوصاً ادبيات گذاشته بود، همچنان جريان داشت. از همان آغاز اين نفوذ روحاني و نبوغ ناپيداي زبان فارسي شعر عرفاني يگانه فارسي تولد يافت كه نه تنها عالمگيرترين بخش ادب فارسي گرديد، بلكه مقدر بود كه تا چندين قرن بخشي قاطع در حيات معنوي و ديني ملت‌هاي متعدد دور و نزديك آسيا بازي كند.

 

 

سه‌شنبه 28 فروردين 1386 - 14:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری