شنبه 2 شهريور 1398 - 22:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

دكتر رضا دهقاني

 

اوضاع ديني ايران از سده چهارم تا ششم هجري

 

(قسمت هفتم)

مذهب سنت:

سنگر مذهب سنت عمدتاً‌ مشرق ايران بود، ‌در صورتي كه مراكز شيعه عموماً‌ عراق عجم و طبرستان(خصوصاً ‌قم، ري، كاشان) قرار داشتند، تسنن ايران عمدتاً ‌حنفي و شافعي بود و اين دو مكتب فقهي غالباً مناسبات حسنه‌اي با يكديگر نداشتند. ‌در كتاب النقض نصيرالدين ابوالرشيد قزويني،‌ كه از آثار جدلي شيعه در نيمه اول سده دوازدهم ميلادي حدود 560 ه . ق است كوششي در جهت به دست دادن جغرافياي ديني ايران به عمل آمده است. مؤلف اظهار مي‌كند كه خراسان و ماوراء‌النهر و بخشي از عراق در كلام، حنفي و معتزلي بودند.‌ آذربايجان تا مرزهاي آناتولي و همدان، اصفهان، ساوه و قزوين مذهب شافعي داشتند و در زماني كه كلام آنها نحله‌هاي مختلفي را نشان مي‌داد (اشعري، حنبلي و غيره) نواحي لرستان، خوزستان،‌كرج، گلپايگان،‌ بروجرد و نهاوند پر از پيروان «مشبهه» يا «مجسمه» بودند كه ميل به تجسم ذات خداوند داشتند و مازندران، قم و كاشان پيرو مذهب شيعه بودند. تأليفي متأخر كه مؤلف آن نيز شيعه بود، يعني تبصره العوام (اوايل سده هفتم ه.ق) الگويي ديني ايران عصر سلجوقي را با تفصيل بيشتري به ما نشان مي‌دهد. مؤلف هفت نحله سني برمي‌شمارد و آنها را كمابيش به ترتيب زير دسته‌بندي مي‌كند:

1- داودي، كه اكنون ديگر وجود ندارد.
2- حنفي، كه در كلام به معتزله، كراميه، مرجئه و جبريه تقسيم مي‌شود. خوارزميان «حنفي، معتزلي» و اهل بخارا و روستائيان كاشان «حنفي، نجاري» هستند. در غور و سند كراميان به سر مي‌برند، در صورتي كه حنفيان كوفه و بغداد مرجئه هستند و حنفيان خراسان، ماوراءالنهار و فرغانه جبري مذهب‌اند، چنانكه تركان نيز از اين راه مي‌روند.
3- مالكي كه در كلام به خارجي، معتزله، مشبهه، سالميه و اشعري تقسيم مي‌شوند.
4- شافعي،كه از حيث كلام به شش گروه تقسيم مي‌شوند: مشبهه ( همدان، قره، بروجرد ، ‌اصفهان، يزد،‌ هرات، ‌سلماس، شيراز و غير. سلفي يعني مشبهه ميانه‌رو، خارجي به رهبري حسين كرابيسي معتزله كه ماوردي و راغب اصفهاني را امام خود مي‌دانند (ساكنان مفردات كه شهري در خوزستان ميان بصره و عسكر مكرم بود، شافعي _ معتزلي هستند كه در ايام گذشته شمارشان در فسا زياد بود و حتي اكنون در شيراز كاروانسراي نيمه‌ويراني وجود دارد كه وقف قديم شافعي- معتزله فسا مي‌باشد) اشعري و يزيدي كه از زور تا سوريه پراكنده‌اند (با تمايلات مشبهه و خوارج، آنان ابوبكر، معاويه و يزيد را خلفاي هدايت‌شده خداوند مي‌دانند اما غالباً تقيه مي‌كنند و علي عليه‌السلام را نيز از خلفاي هدايت‌شده به شمار مي‌آورند.
5- حنبلي
6- ثوري
7- اسحاق، راهوي: كه هر سه تمايلات مشبهه دارند‌،‌ اين فهرست نسبتاً‌ مغشوش و در هم و باواسطه اطلاعاتي كه از توزيع جغرافيايي مراكز مذهبي در ايران عصر سلجوقي به دست مي‌دهد جالب است. جالب‌تر از آن تداوم مركزي است كه تمايلات خارجي داشتند ياقوت حموي جغرافيدان اين دوره نيز به ما خبر مي‌دهد كه در اين دوره شماري خوارج در سيستان به سر مي‌بردند. آنان از ابراز آشكار عقايد خود بيمي نداشتند و جامه خاصي به تن مي‌كردند. چنانكه همواره در ادوار شكل‌گيري اتفاق مي‌افتد بارها پيش آمد كه كشاكش‌ها و ستيزه‌هاي مذهبي به قتل عام و كشتار منجر گشت حتي در لحظات خطرات بزرگ و وخيم، تعارض مذهبي نيرومند و فعال بود. بنا بر روايت راحه‌الصدور راوندي، پس از فتنه هولناك غزان (548 هـ. ق) در نيشابور هر شب فرقه‌اي از محله‌اي حشر مي‌كردند و آتش در محله‌اي ديگر مي‌زدند. وقايع مشابهي در شيراز ميان حنفيان و شافعيان در ري ميان هر دو آنان و شيعيان و ميان همه آنان و اسماعيليان اتفاق افتاد، جدا ساختن عنصر نژادي يا ملي واحدي در منازعات شيعه_ سني اين دوره كاملاً محال است. شعري كه در زير مي‌آيد و شاعر گمنامي از مردم ري آن را سروده و در اثر شيعي كتاب‌النقض ذكر گرديده نمونه‌وار است‌.

لعمرك ما الانسان الا بدينه
فلا تدع التقوي اتكالاً‌ علي النسب
لقد رفع الاسلام سلمان فارس
و قد وضع الشرك الشريف ابالهب

ترجمه: به راستي آدمي تنها با ديني كه مي‌ورزد از ديگران متمايز مي‌گردد و نمي‌توان به دليل علو نسب از تقوي دست كشيد. اسلام، سلمان فارسي را بركشيد. اما شرك، ابولهب شريف را خوار و خفيف كرد. همان متن مهم از تعقيب و آزار مشبهه در اصفهان در ايام پادشاهي محمود و مسعود سلجوقي سخن مي‌گويد، ‌چنانچه در ري نيز حنفياني را كه تمايلات معتزلي داشتند به زور مجبور ساختند كه اظهار كنند قرآن «قديم» است. مسعود بن ‌محمد سلجوقي تحت تاثير القائات معتزله پيروان تمايلات مشبهه، جبريه و اشعري را در قزوين، ري، اصفهان، بغداد و ديگر جاها تحت تعقيب و آزار قرار مي‌داد. كتاب‌النقض از آن جهت كه اثري شيعي است اهميت خاصي دارد و نشان مي‌دهد كه اكثريت غالب ايرانيان در آن ايام سني مذهب و با تمايلات اشعري و حتي مشبهه بودند و در اين كتاب آمده كه اصفهان تختگاه مذهب سنت است. چنانكه غالباً اتفاق مي‌افتد در مجادلات خشونت‌آميز تمامي گروه‌هاي متخاصم از زبان بي‌احترامي و ناسزاگويي استفاده مي‌كردند،‌ حقايق را تخريب مي‌نمودند و قس‌علي هذا. شاعران نيز در منازعات شركت مي‌جستند. في‌المثل ظهير فاريابي شاعر معروف (درگذشته به سال 598 هـ . ق) معتزليان را هجو مي‌گفت و خاقاني (درگذشته به سال 598 هـ . ق) به فلاسفه،‌ معطله و معتزله مي‌تاخت. شيعيان علاقه‌مند بودند كه همه اهل سنت را به مشبهه و حتي اسماعيلي متهم سازند زيرا آنان مانند اسماعيليان تعليم و تقليد به كار مي‌برند. يك شيعي مذهب سابق كه به آيين سنت درآمده بود، ‌اندكي پيش از سال 557 ه.ق كتابي ضدشيعي با عنوان موهن «بعض فضائح الروافض» نوشت كه مشتمل است بر شصت و هفت مورد از اين به‌اصطلاح فضايح. كتاب‌النقض قزويني در پاسخ به ايرادات اين كتاب نوشته شده و داراي عنوان كامل «مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض» است. كتاب وي خصوصاً بر جنبه‌هاي مشبهه مذهب سنت تاكيد مي‌كند و اهل سنت را متهم مي‌سازد كه دنباله‌روان چشم بسته سنت، معتقدان جبر و دشمنان اهل‌بيت پيامبر عليهم‌السلام مي‌باشند. سنيان نيز به نوبه خود متوجه آن بودند كه همه اشكال شيعه را اسماعيلي قلمداد كنند. كتاب فضائح‌الروافض مي‌‌گويد كه «رافضي دهليز ملحدي است» و وقتي اين كتاب مي‌گويد كه شيعيان، زرتشتياني در جامه و ظاهر مسلماني هستند اتهام كهنه‌اي را تكرار مي‌كند كه سرمنشأ برخي از دعاوي امروزي درباره شباهت ميان تشيع و آيين زرتشت است. از اتهامات ضد شيعي اين كتاب اين است كه شيعيان، خصوصاً در بين طبقات پايين جامعه و در ميان پيشه‌وران جاهل مذهب خود را تبليغ مي‌كنند و دهري‌مذهب مي‌باشند.

در اينجا به دست دادن تاريخي از سير و تحول انديشه‌هاي سني تنها در ايران به مثابه واحدي قومي يا ملي عملاً محال است. اينكه غزالي ايراني بود چندان اهميتي ندارد، زيرا وي به عربي مي‌نوشت و آثار وي را حتي تا اسپانيا نيز مي‌خواندند در صورتي كه سنيان ايران و نيز شيعيان آثار ديني هم‌كيشان خود را در سراسر آن واحد پهناوري كه عالم اسلام بود مطالعه مي‌كردند. درباره غزالي همين‌قدر يادآور مي‌شويم كه وي يكي از بهترين نمايندگان آن تسنن خراساني محكم و صريحي است كه مدت چندين قرن محيط ديني‌اي بود كه در آن بزرگ‌ترين نوابغ ايران، اعم از ادبي و غيره پرورش يافته بودند. غزالي به لحاظي خلاصه و غايت عملي اين مذهب سنت است. پس از وي آيين سنت در حوزه كلامي چندان شخصيت بزرگي نپرورد. از سوي ديگر، بي‌اعتمادي بنيادي غزالي نسبت به خرد انسان و در نتيجه محكوم ساختن فلسفه،‌ اشراف‌سالاري روشنفكرانه وي (او عامه مردم را از مطالعه كلام منع مي‌كرد و مي‌گفت كه آنها تنها بايد عقيده و ايمان داشته باشند)، وارد كردن عرفان ميانه‌رو در سنت كه بارها غيرعادلانه مورد ستايش قرار گرفت، اما بيش‌تر جنبه‌هاي پر شور و پيش‌رو عرفان را از بين برد، آرزوي وي در عرفاني كردن فقه و فقهي كردن عرفان، همه اين دستاوردها نمايانگر يك پايان است نه آغاز، و نفوذ زياد آنها براي فرهنگ اسلامي آينده كاملاً زيانبار بوده است.

اما دوره سلجوقي در ايران تنها دوره غزالي نيست بلكه عصر سلجوقي عصر شكل‌گيري است كه در آن دوشادوش تركيب و تأليف غزالي گرايش‌هاي ديگري وجود داشت كه هنوز هم زنده و بانفوذ مي‌باشند. دوره سلجوقي دوره‌اي است كه در آن مكتب معتزله سرانجام مغلوب اشاعره گرديد، مگر پاره‌اي هسته‌هاي مقاومت در عراق، خوارزم و ماوراءالنهر، چهارتن از بزرگ‌ترين رجال در اين زمينه عبارتند از جويني (درگذشته به سال 478 ه.ق)، معلم غزالي معروف به امام‌الحرمين، وي در عصر خويش بزرگ‌ترين متكلم شافعي، اشعري خراسان و مولف رسالات معروف ارشاد شامل غياث‌الامم و محقق‌الحق بود. جويني علاوه بر غزالي شاگردان بسيار ديگري داشت، يكي از آنان عمادالدين كياهراسي از مردم طبرستان است.

از ديگر علماي شافعي،اشعري ايران در عهد سلجوقي «شهرستاني» بود كه خدمت سلطان سنجر سلجوقي مي‌كرد و شهرت وي عمدتاً به واسطه كتاب معروفش الملل و النحل است كه در مقالات ارباب دين‌ها و ملل و اهل اهواء و نحل مي‌باشد. وي در خراسان (شهرستان شهري در نزديكي فسا بود) و خوارزم زندگي مي‌كرد. از ديگر آثار شهرستاني تفسيري است كه بر قرآن نوشته است. مصارعه او اثري است جدلي در رد ابن‌سينا كه هدف مطلوب حملات شهرستاني است.

ابن‌جوزي (درگذشته به سال 597 ه.ق) مولف كتاب معروف ابليس ابليس است كه رساله‌اي در رد فرق مختلف و پيداكردن موارد ضعف و الحاد آنهاست. وي در بغداد زندگي مي‌كرد و مورد احترام و بزرگداشت بيش‌تر فرقه‌ها بود و حتي اهل سنت و شيعه در اختلافات خود به او رجوع مي‌كردند. فخرالدين رازي (درگذشته به سال 606 ه.ق) مولف تفسير معروف قرآن كه در حقيقت دايره‌المعارفي از علوم و اطلاعات ديني است و كسي درباره‌اش گفته است در آن همه‌چيز يافت مي‌شود مگر تفسير قرآن. وي اثر ديگري نيز موسوم به محصل افكارالمتقدمين، رساله‌اي در باب معراج پيامبر و رسالات مشابه ديگري نوشته است. الكشاف معروف،كه تفسيري معتزلي بر قرآن تأليف زمخشري (در گذشته به سال 538 ه.ق) است نيز از ثمرات نبوغ ديني ايراني در عهد سلجوقي است. افزايش نفوذ مكتب اشعري متعصب، البته موجب زوال علوم نظري گرديد. تهافت الفلاسفه غزالي معتبرترين نمونه حملات فراوان به فلسفه، يعني به فلسفه صرفاً نظري ارسطويي و نوافلاطوني است. نمونه سنخي نگرش اشعري معتصب اين دوره نسبت به علم، سخنان زير است كه در رساله كلامي مجموعه الرسائل الكبري آمد: «تنها علم موروث از نبي صلوات الله عليه شايستگي آن را دارد كه علم خوانده شود. ديگر علوم يا علم هستند اما نافع نيستند يا نه علم مي‌باشند نه سودمند، يا علم نيستند اما به اين نام خوانده مي‌شوند و نافع نمي‌باشند. اگر علم باشند و سودمند ناگزير در زمره مواريث نبي صلوات الله عليه خواهند بود.» به گفته غزالي سه خطاي عمده فلاسفه عبارت بودند از: علم واجب به كليات و عدم علم او به جزئيات، انكار معاد جسماني و قدم عالم.

اگر چه سلسله نسب تعليم و تعلم فريد غيلاني بلخي به شيخ و استاد بزرگ، ابن‌سيناي فيلسوف مي‌رسيد، مع‌ذلك وي رساله‌اي (رساله حدوث العالم) در رد ابن‌سينا به خصوص نظريه قدمت عالم او نوشت. چون از ديرباز ابن‌سينا را فيلسوف به معني واقعي مي‌دانستند، از اين رو بسياري از اين حملات فقط شكل حمله به شخص او را گرفت. از دو جناح بر ابن‌سينا خرده مي‌گرفتند. يكي از جناح چپ،‌ توسط فيلسوفان خردگرايي نظير ابن‌رشد (درگذشته به سال 595 ه. ق) كه گمان مي‌كردند تمايلات ارسطويي وي ناخالص و نادرست است و يكي از جناح راست،‌ از سوي متكلماني نظير شهرستاني،‌ فريد غيلاني و فخرالدين رازي و حتي از سوي شعرايي كه متاخراً از جو اشعري‌گري معمول بود، في‌المثل سنايي (درگذشته به سال 535 ه.ق) و خاقاني (درگذشته به سال 595 ه.ق).

از ميان مهم‌ترين فلاسفه ديني دوره سلجوقي خصوصاً‌ چند تني را در اينجا ذكر مي‌كنيم: ابوالعباس فضل بن محمد لوكري سروزي شاگرد بهمنيار كه بهمنيار شاگرد ابوعلي سينا بوده و مولف بيان‌الحق بضمان‌الصدقي و آثار ديگر بوده است.

وي در بيان‌الحق كه هنوز انتشار نيافته از اقوال فارابي، ابن‌سينا و ديگر حكماي متقدم استفاده مي‌كند.‌ اين كتاب در پنج بخش است: منطق، طبيعيات، ‌الهيات،‌ مابعدالطبيعه و اخلاق لوكري. وي بر فلاسفه ايراني زمان خود تاثير عميقي گذاشت زيرا شاگردان بسياري داشت اما برخلاف او بسياري از شاگردانش به مكتب فلسفي ابن‌سينا وفادار نماندند. از جمله شاگردان لوكري، ابوطاهر طبسي سروزي است (درگذشته به سال 539 ه.ق) كه ابوسعيد فندورجي شاگرد وي بوده و نيز قاضي عبدالرزاق تركي، ايلاقي،‌ فريد غيلاني سابق‌الذكر،‌ حسين قطان سروزي پزشك و اسعد ميهني (درگذشته به سال 527 ه.ق) لوكري از معاصران اخترشناس و شاعر بزرگ عمر خيام بود كه اگرچند دقيقاً ‌فيلسوف يا متكلم نبود،‌ اما تنها از آن‌جهت كه وي نمادي از شيوه ديگر انديشه ايراني در عصر خويش بود، بايد در اينجا از وي نام برد. نظر اهل سنت درباره وي در اثر عرفاني مرصادالعباد تاليف نجم‌الدين دايه (درگذشته به سال 623) به خوبي بيان مي‌گردد، كه خيام در آن اگر چند مورد ستايش قرار مي‌گيرد و گفته مي‌شود كه وي به‌واسطه استعداد، ‌دانايي،‌ هوش و حكمتش بلندآوازه است اما او را در زمره آن دسته از فلاسفه و دهريون نگون‌بختي مي‌داند كه محروم از فيض الهي‌اند و در بيراهه حيرت و ضلالت افتاده‌اند. خيام خود را در يكي از رباعياتش عنوان فلسفي، به معني ارسطويي را رد مي‌كند و مي‌گويد همين‌قدر مي‌خواهم كه من بدانم كه كيم. حكايتي كه در تتمه صوان‌الحكمه آمده نام عمر خيام را با نام فيلسوف و پزشك ديگر اين عصر به نام ابوالبركات هبه الله البلدي يا البغدادي (درگذشته به سال547 ه.ق) پيوند مي‌دهد. ابوالبركات كه در ابتدا بر دين يهود بود،‌ خدمت المسترشد بالله خليفه عباسي مي‌كرد، و در جنگ ميان خليفه و سلطان مسعود سلجوقي با اسارت سپاه سلطان درآمد و از بيم او قبول اسلام كرد. ابوالبركات صاحب كتب مشهوري نظير المعتبر،‌ كتاب النفس و تفسيري بر علم‌النفس ارسطو است. اهميت دوره سلجوقي خصوصاً‌ در اين امر قرار دارد كه در اين دوره آموزش ديني در نهاد‌هاي آموزشي بزرگي كه مي‌توان آنها را در عداد نخستين دانشگاه‌هاي جهان متمدن به شمار آورد سازمان يافت، زيرا بدين‌طريق شالوده‌هاي تقريباً‌ كليه نهادهاي فرهنگ ديني اسلامي نهاده شد. در اين زمينه نظام الملك وزير بزرگ سلجوقي، ‌بسيار فعال بود؛‌ نهادهايي كه وي تاسيس كرد نظاميه نام گرفتند و مانند آموزشگاه‌هايي بودند با فرصت تحصيل رايگان و راتبه‌هاي كافي براي مدرسان و رشته‌هاي تحصيلي مرسوم با سازماني درست.

نظاميه‌هاي بغداد (تاسيس در سال 9-457) و نيشابور شهرت خاصي داشتند اگر چند در كليه شهرهاي مهم قلمرو سلجوقي نظاميه‌هاي ديگري نيز وجود داشت، مدرسان نظاميه‌هاي بغداد و نيشابور را نظام‌‌الملك و پس از مرگش ورثه او تعيين مي‌كردند. كليه مدارس ديگر تقليدي از نظاميه بود. يكي از مهم‌ترين مدارس اين دوره مدرسه مستنصريه بغداد بود كه در سال‌هاي 31-626 ه.ق توسط المستنصربالله خليفه ديگر عباسي ايجاد گرديد. در كليه مدارس اين دوره مدارس، مدرسان و معيدان (دستيار) آنان تدريس مي‌كردند. مدرسان بر كرسي مي‌نشستند و تدريس مي‌كردند و جامه خاصي به نام طرحه مي‌پوشيدند و دستار مي‌بستند. دو معيد در كنار وي مي‌نشستند سخنانش را براي طالب علمان تكرار مي‌‌كردند و نكات دشوار را توضيح مي‌دادند. رشته‌هاي تحصيلي عبارت بودند از فقه،‌ حديث، ‌تفسير،‌ علوم ادبي، رياضيات و طب. هر طلبه‌اي حجره‌اي خاص خود داشت و مقرري ماهيانه مي‌گرفت. در اين مدارس نظير مدارس ديگر كتابخانه‌هاي معتبري وجود داشت. در اين مورد تنها به ذكر مثالي از معجم ياقوت اكتفا مي‌كنيم: در مروده كتابخانه اوقفي وجود داشت كه برخي از آنها دوازده هزار جلد كتاب داشتند. كتاب‌ها را بدون محدويت عاريت مي‌دادند.

تشيع:

تشيع تا پيش از سده دهم هجري قمري كه موفق گرديد مذهب رسمي يك واحد سياسي سازمان‌يافته، همانا ايران عصر صفوي گردد، عمدتاً مركب بود از مراكز مقاومت پراكنده،‌ گونه‌اي از جوش و خروش و هيجان انديشه‌ها كه تعيين ناحيه جغرافيايي دقيقاً‌ محدودي براي آنها بسيار دشوار است. اين مراكز به هيچ‌وجه به ايران كه در ايام فرمانروايي سلجوقيان سرزميني به مراتب سني‌‌تر از آناتولي و سوريه بود محدود نبود. اما چون ايران مي‌بايست چهار قرن بعد و نه هميشه به طرق مسالمت‌آميز به سرزمين شيعه مبدل گردد، بررسي اوضاع و احوال تشيع در عصر سلجوقي براي يافتن برخي عناصر استمرار و تسلسل آن خصوصاً جالب خواهد بود. منابع اصلي تتبع ما دو اثر يعني كتاب‌النقض قزويني و فضائح‌الروافض،‌ همراه با تبصره العوام سيد مرتضي رازي مي‌باشد.

از فرق متعدد شيعه تنها چهار فرقه در اين دوره در ايران اهميت خود را همچنان حفظ كردند. نصيريه،‌ نامي كه در سده‌هاي ششم و هفتم ه.ق به آن دسته از غلاتي داده شد كه به علي عليه‌السلام قدرت الهي يا نيمه‌الهي نسبت مي‌دادند (كليه فرق ديگر شيعه از جمله اسماعيليان اينان را ملحد و كافر مي‌دانستند). زيديان، اسماعيليان، اماميه (شيعيان دوازده‌امامي).

زيديان در دوره سلجوقي به چهار جماعت منقسم مي‌گشتند: جاروديه،‌ سرجوبيه پيروان ابوالجارود، از معاصران امام باقر عليه‌السلام كه امام براي نكوهش از نفاق وي، او را سرجوب خواند كه از اسامي شيطان بود. فرق ديگر زيديه عبارت بودند از جريريه، سلمانيه، بتريه پيروان كثيرالنوا الابتر و يعقوبيه. جاروديه رهبران امت اسلامي پيش از علي عليه‌السلام را غاصب و كافر مي‌دانستند. برخي از آنان به مهدويت محمد بن‌ علي ‌بن‌ عمر ‌بن ‌يحيي ‌بن ‌حسين‌ بن‌ زيد بن ‌علي،‌ صاحب كوفه اعتقاد داشتند كه عاقبت در عهد المستعين 52-248 ه.ق كشته شد. جريريه و سليمانيه خصوصاً‌ در مورد انتقال امامت نظراتي متفاوت از جاروديه داشتند. زيرا جاروديه مانند شيعيان دوازده امامي امامت را به نص (نصب صريح از سوي امام سابق) مي‌دانستند، ‌در صورتي كه جريريه و سليمانيه به تقليد از اهل سنت معتقد بودند كه انتقال امامت به شوري است. به اعتقاد آنان ابوبكر و عمر مخطي بودند اما كافر نبودند. اما عثمان (به اعتقاد آنان) به دليل بدعت‌هاي ضداسلامي‌اي كه بنا نهاد، كافر بود. بتريه حتي ميانه‌روتر از جريريه بودند و اعتقاد داشتند كه اگر چند علي بعد از پيامبر افضل خلايق بود،‌ امام خلافت ابوبكر و عمر نيز مشروع بود، زيرا علي خود دعاوي امامت را ترك گفته بود، يعقوبيه نيز اعتقادات مشابهي داشتند. زيديه در كلام پيرو معتزله بودند، اما در فقه عملاً‌ با اهل سنت و جماعت را موافقت داشتند و قياس، رأي، اجتهاد و استحسان را دلايل شرعي مي‌‌شمردند. آنان همه ائمه پس از علي بن حسين عليه‌السلام را گمراه مي‌دانستند و مي‌گفتند هر كه به امامت زيد پس از علي بن حسين عليه‌السلام اعتقاد نداشته باشد و جهاد را واجب نداند كافر است. زيديان در دوره سلجوقي در آن مناطقي كه در سده هاي سوم و چهارم قمري سنگر آنان بود يعني ديلم،‌ گيلان،‌ طبرستان و گرگان هنوز نيرومند بودند. در روزگار مؤلف كتاب النقض در برخي از اين مناطق، زيديان هنوز به نام امامان خود خطبه مي‌كردند و به نام آنان سكه مي‌زدند. جدا از اسماعيليان نيرومندترين گروه شيعي در دوره سلجوقي، شيعه اماميه يا اثني‌عشري بود. سلجوقيان درست در لحظه‌اي كه عناصر شيعه كه در ديلم، ‌طبرستان، عراق عرب و عجم، خوزستان و كرمان نسبتاً ‌نيرومند بودند و جنبش نيرومند اسماعيليه راه را براي برانداختن خلافت عباسي هموار مي‌ساخت، قدرت خود را در ايران استقرار بخشيدند. تسنن انعطاف‌ناپذير سلجوقيان كه متكي به مراكز سني نيرومند مشرق ايران بود و بهترين و درست‌ترين نماينده مذهب سنت را در شخصيت نظام‌الملك وزير ملكشاه يافته بود به خلافت تسنن محتضر بغداد حيات دوباره‌اي بخشيد. عبارات زير از سياست‌نامه معروف نظام‌الملك حقايقي را روشن مي‌سازد: «در روزگار محمود و مسعود و طغرل و آلب‌ارسلان هيچ گبري و ترسايي و رافضيي را زهره آن نبود كه بر صحرا آمدندي و يا پيش تركي شدندي و كدخدايان تركان همه متصرف پيشگان خراسان بودند و دبيران خراسان حنفي‌مذهب يا شافعي‌مذهب پاكيزه باشند_ نه دبيران و عاملان بد‌مذهب عراق به خويشتن راه دادندي و تركان نه هرگز روا داشتندي و يا رخصت دادندي كه ايشان را شغل فرمايند و گفتندي اينان هم‌مذهب ديلمانند و هوا‌خواه ايشان. چون پاي سخت كنند كار بر تركان به زيان آرند و مسلمانان را رنج‌ها رسانند. دشمن همان به كه در ميان ما نباشد.»

اين سخنان نشان مي‌دهد كه خراسان كه از لحاظ قومي يكي از خالص‌ترين مناطق ايراني بود، تحت سيطره قطعي تسنن و متعصبان فرق سنت قرار داشت،‌ در صورتي كه تشيع ظاهر خود را با تمايلات عراقي، مغرب ايران و حتي عربي انطباق داد، و اين اگر ضروري باشد دليل ديگري است كه حضور تشيع در ايران ربطي به نژاد و قوميت ندارد. سياست‌نامه پر از داستان‌ها و حكاياتي است كه حاكي از تمايلات ضد شيعي نيرومند مولف آن است كه به دلايل تبليغاتي همه فرق شيعه را با اسماعيليان بسيار هولناك مي‌دانست در واقع، خشم و رنجش شيعه احتمالاً يكي از دلايل بركناري نظام‌الملك باشد و پس از وي نفوذ شيعه رو به گسترش نهاد. از اين گذشته به رغم سياست ضدشيعي سلجوقيان در اين دوره مراكز شيعه در ايران نظير مناطق ديگر رونق و شكوفايي داشت. شيعيان براي خود مدارس،‌ مساجد و كتابخانه‌ها داشتند و اعتراضاتي كه در بالا بيان گرديده حاكي از آن است كه آنان حتي در دربار نيز رخنه كرده بودند. مثلاً هبه‌الله محمد بن علي (معروف به ابن‌مطلب) وزير المستظهر خليفه عباسي بود؛‌ سعد الملك آوجي وزير سلطان محمد بن ملكشاه بود و شرف الدين انوشيروان بن خالد كاشاني،‌ وزارت المسترشد خليفه عباسي و سلطان محمود بن ملكشاه داشت. در اينكه سنيان متعصب از رخنه تدريجي عناصر شيعه در مشاغل اداري بيمناك بودند از فضايح الروافض نيز پيداست كه ترس از اتحاد ميان تركان (يعني طبقه حاكم سلجوقي) و شيعه را بيان مي‌كند: «هيچ سرايي نيست از تركان كه در او ده پانزده رافضي نيستند و در ديوان هم دبيران، ايشانند.» مولف شيعه كتاب‌النقض حتي سخناني در ستايش از تركان دارد كه در دوره پس از مرگ نظام‌الملك و ملكشاه كه گاه از شيعيان حمايت مي‌كردند. نفوذ شيعه در خوارزم خصوصاً زياد بود و شايد نفوذ سنتي معتزله در اين ولايت در اين امر بي‌تاثير نبوده است. معروف است كه در آغاز سده هفتم محمد خوارزمشاه تا آنجا پيش رفت كه قصد كرد علاء‌الملك علوي را به خلافت بردارد و از علماي مملكت دعوت كرد تا بر عدم استحقاق آل‌عباس به خلافت فتوي دهند و گويند كه سادات حسيني مستحق خلافتند.

يكي از طرق تبليغ شيعه براي نشر عقايد و نفوذ خود،‌ استفاده از مناقبيان يا مناقب‌خوانان بود. مناقب به معني فضائل است و مناقب‌خوان خواننده‌اي است كه بر سر بازارها و خيابان‌ها از فضائل علي و فرزندانش ستايش مي‌كند. مناقبيان از دوره آل‌بويه در ايران وجود داشتند و فعاليت آنان در اوايل دوره سلجوقي كمابيش پنهاني در عراق و طبرستان ادامه داشت. آنان براي پرهيز از تعقيب و آزار غالباً از جايي به جاي ديگر مهاجرت مي‌كردند. كتاب النقض در جايي كه به اوضاع پس از مرگ ملكشاه مي پردازد مي‌گويد كه مناقب‌خوانان قصايدي در ستايش امام شيعه مي‌خواندند،‌ زيرا وي به غاصبان سني تاخته بود. در اين قصايد از بعضي اصول عقايد و كلام شيعه نظير تنزيه (تعالي مطلق خداوند در مخالفت مشبهه)، عدل (عدل باريتعالي در اعتراض به انديشه اشعري در مورد قدرت مطلقه او)،‌ عصمت ائمه (منزه و معصوميت) معجزات آنان و غيره نيز سخن مي‌رفت. از اين گذشته در داستان‌هاي خيالي آنان درباره جنگاوري‌ها و پهلواني‌هاي علي عليه‌السلام، ‌اين اشعار صورت حماسه‌هاي مذهبي داشتند. متاسفانه اين اشعار قديمي تقريباً‌ به كلي از بين رفته‌اند، اما از اين نوع حماسه شيعي مذهبي عاميانه كه در دوره صفويه سروده شده‌اند نمونه‌هاي فراواني در دست داريم. كتاب النقض اسامي برخي از شعراي شيعه را (كه بايد آنان را از مناقبيان كه صرفاً‌ خواننده بودند جدا كرد) نيز به دست مي‌دهد كه مشهورترين آنان در سده ششم قوامي رازي بود. سلجوقيان براي خنثي‌كردن تاثير مناقب‌خوانان از فضايل‌خوانان استفاده مي‌كردند،‌ كه از فضايل ابوبكر و عمر مي‌خواندند و شيعيان را ناسزا مي‌گفتند. كتاب النقض در يك فصل جالب به ما مي‌گويد كه «اشعار آنان تقليدي از اشعار شيعيان بود كه در آنها انديشه‌هاي جزمي جبر و تشبيه را تبليغ مي‌كردند و به جاي خواندن مغازي واقعي علي عليه‌السلام و پهلواني‌هاي او،‌ حكايات بي‌اصل وضع كردند در حق رستم و سهراب و اسفنديار و كاووس و زال و غير ايشان و خوانندگان، اين ترهات را در اسواق بلاد ممكن كردند تا مي‌خواندند كه رد باشد بر شجاعت و فضل اميرالمومنين و هنوز اين بدعت باقي است كه به‌اتفاق، امت محمد مصطفي صلي‌الله عليه و آله مدح گبركان خواندند بدعت و ضلالت است.» در اينجا چنين مي‌نمايد كه امامت شيعه در جنبه واقعي خود،‌ جنبشي اساساً‌ اسلامي است كه در ايران،‌ نه تنها هيچ ربطي به انديشه‌هاي پيش از اسلام ندارد،‌ بلكه براي آن تفكرات، محكوميتي به مراتب بيش‌تر از تسنن سنتي ايران قائل بود. به روايت برخي منابع،‌ در اين دوره بود كه تعزيه‌ها (نه به معني كنوني بازي‌هاي نمايشي) نوعي تجديد حيات را تجربه مي‌كردند. اين آيين‌هاي سوگواري در ذكر شهادت حسين بن علي عليه‌السلام در كربلا، ظاهراًً نخست در دوره آل‌بويه شروع گرديده و يا توسعه يافته بود، و گه‌گاه اهل سنت (حنفي و شافعي) نيز حتي در بلاد همدان كه سنيان متعصبي داشتند تعزيه مي‌گرفتند.

اينكه در كجاي ايران شمار شيعيان بيش از جاهاي ديگر بود، فهرست اين بلاد در كتب ديني مختلف اين دوره تقريباً‌ تقليدي ذكر گرديده است و آدمي ترديد مي‌كند كه اين فهرست دستور و قاعده‌اي است كه از رسالات شيعيان گذشته ميراث رسيده،‌ نه حاصل مشاهدات واقعي حقايق. شهرهايي كه اكثر ‌منابع بر شيعه‌نشين بودن آنها توافق دارند عبارت بودند از قم،‌ ري و آوه. از جمع‌بندي اطلاعات موجود در تبصره العوام، كتاب النقض و راحه‌الصدور نتيجه گرفته مي‌شود كه گذشته از بغداد و محله شيعه‌نشين معروف آن كرخ «مراكز شيعه» در ايران عصر سلجوقي را عمدتاً كاشان، تفرش، آوه، قم، ري، ساري، ارم و بلاد مازندران مي‌دانستند؛‌ در خراسان نيز گروهي شيعه در نيشابور و سبزوار زندگي مي‌كردند. اما برخي از اين اسامي به جاي اينكه حاكي از وجود جماعت‌هاي شيعه سازمان‌يافته باشند، به حضور جوش و خروش و نوعاً شيعه، و گه‌گاه به مفهوم اسماعيلي و باطني اشاره دارند. نمي‌دانيم كه آيا اشعاري نظير اشعار شمس الدين لاغري كه در راحه‌الصدور نقل گرديده مي‌تواند دليل واقعي حضور جماعت‌هاي شيعه دوازده امامي سازمان‌يافته در بلاد ياد شده باشد يا نه:

خسروا هست جاي باطنيان
قم و كاشان و آبه و طبرش
آب روي چهار يار بدار
و اندر اين چهار جاي زن آتش
پس فراهان بسوز و مصلحگاه
تا چهارت ثواب گردد شش

اطلاعات موثق‌تر را بايد در كتاب النقض جست كه مدارس شيعه در اين دوره را (نيمه دوم سده ششم ه.ق) به شرح زير ذكر مي‌كند:

در ري، مركز سنتي تشيع مدرسه‌اي كه سيدتاج الدين محمد گيلكي معاصر طغرل‌بگ بنا كرده بود و مدارس شمس الاسلام حسكا بابويه و تعدادي مدارس ديگر كه برخي از آنها از دويست تا چهارصد شاگرد داشتند. در قم مدرسه اثيرالملك، مدرسه سيد عزالدين مرتضي و غيره (روي هم رفته از هشت مدرسه در قم ياد مي‌شود) و در كاشان مدارسي موسوم به صفويه،‌ نجديه، شرفيه و غيره كه مدرسان بزرگي نظير امام ضياء الدين ابوالرضا فضل الله بن علي الحسيني داشت. در آوه نيز مدارسي از قبيل مدارس عزالملكي، عربشاهي و مدارس ديگر داير بود،‌ در ورامين مدرسه رضويه و فتحيه و در سبزوار مدارس نيكو و علما،‌كه خلفاً عن سلف، طريقه شريعت را آموخته بودند وجود داشت.

فرهنگ شيعه در اين دوره آثار مذهبي فراواني عرضه كرد. كمابيش در آغاز اين عصر تفسير معتبر ابوجعفر طوسي (درگذشته به سال 460ه.ق) از بزرگ‌ترين علماي شيعه تصنيف گشت و مختصر آنكه تاليف ابن ادريس حلي (درگذشته در حله به سال 578 ه.ق) است به قرن ششم ه.ق تعلق دارد. در نيمه اول اين قرن شيعيان تفسيري به فارسي ارائه دادند كه تصنيف جمال الدين رازي است و شيخ طبرسي (درگذشته به سال 548 ه.ق) ديگر عالم شيخي محترم سه تفسير نگاشته است كه معتبرترين آنها موسوم به مجمع البيان به عربي است. بيشتر متكلمان شيعه اين دوره جدلي و فعاليت‌شان در اثبات عقايد خود و رد ساير مذاهب بوده است، اما شالوده‌هاي آن كلام شيعه اسلوبي را بنيان كرد كه خصوصاً در قرن آينده در شخصيت نصيرالدين طوسي _ كه گاه بزرگ‌ترين متكلم شيعه به شمار مي‌آيد_ رونق و شكوفايي يافت. از ميان آثار جدلي شيعه مي‌توان از اثبات الواجب و تلخيص الشافي شيخ طوسي ياد كرد. كتاب اخير خلاصه‌اي از يك كتاب سيد مرتضي (درگذشته به سال 436 ه.ق) است كه در ايراد بر المغني في الامامه، تاليف قاضي عبدالجبار معتزلي همداني (درگذشته به سال 502ه.ق) معروف به راغب بود كه الذريه الي مكارم الشريعه را نوشت. از كتاب النقض قزويني كه حدود سال 560 ه.ق تاليف گشت، ‌پيش از اين سخن رفته است. در اين دوره شمار زيادي از تصنيفات در ملل و نحل و جدل و مناظره و كلام و تاريخ نوشته شد كه مي‌توان آنها را پيشگامان كتب راهنماي امروزي ما در دين‌شناسي تطبيقي دانست. قديمي‌ترين اين آثار تاليفي است به فارسي كه در سال 485 ه.ق توسط يكي از علماي شيعه به نام ابوالمعالي محمد عبدالله نوشته شد و داراي عنوان بيان‌الاديان است. تبصره العوام سيدمرتضي داعي حسني رازي كه گونه‌اي دايره المعارف اديان و حاوي اطلاعاتي مفيد است به دوره اخير سلجوقي تعلق دارد.

منابع و مآخذ:

1- حسني رازي، سيدمرتضي بن داعي، تبصره العوام في مقالات الانام،‌ تصحيح عباس اقبال آشتياني، تهران، مطبعه مجلس1313
2- عبدالجليل قزويني، النقص في بعض مثالب النواصب في بعض فضائح الروافض، تصحيح سيدجلال حسيني ارموي (محدث)، تهران1331 ش.

 

 

سه‌شنبه 28 فروردين 1386 - 14:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری