جمعه 30 فروردين 1398 - 15:36
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

دكتر رضا دهقاني

 

فرهنگ ايراني- اسلامي ايرانيان(شيعه، مكتبي انقلابي)

 

(قسمت چهارم)

تا آنجا كه به حقيقت دين حنيف اسلام و به سرشت پرملكات آريايي مربوط است به نظر نمي‌رسد كه عدم انفكاك فرهنگ ايراني- اسلامي به خاطر خدمات متقابل اين دو باشد؛ آنگونه كه بعضي قائلند. از همين رو آن تلاش ديرينه تاريخي كه در جهت جدايي اين دو از يكديگر انجام شده، ناموفق بوده است. اين عدم توفيق نشان مي‌دهد كه اين تلفيق يك تركيب فرهنگي به معناي رايج كلاسيك آن نبوده و نيست. به دور از حقيقت خواهد بود اگر گمان شود ملتي بزرگ با تمدني باز و فرهنگي غني كه هميشه از پرستندگان روشنايي بوده و هرگز بت نپرستيده و ميزبان چهارآيين بزرگ «مهر»، «زرتشت»، «مزدك»، و «ماني» و پايگاه اديان «يهود»، «مسيحيت» و «ترسا» و «گنوس» (مذاهب عرفاني كه با كلام مسيحي و حكمت يوناني آميختگي دارد) و «بودا» بود، به خاطر مسائلي هر چند عميق و اساسي اما زودگذر و به خاطر انگيزه‌هاي عادي، به دين و فرهنگ تازه‌اي بگرود و به آييني نوين مومن گردد. و نيز به دور از شناخت خواهد بود اگر گفته شود: چون اسلام پايگاه و جايگاه خود را در جزيره‌العرب نيافت راهي ايران شد، يا كه عرب را تاب و توان تحمل امواج وحي و ظرفيت دريافت آن معاني بلند و ژرف نبود از اين رو هرچه محدث و مفسر و فقيه و عارف و عالم و اديب و... است از ايران برخاسته است. آنچه گفته شد بيان واقعيت تاريخي است و نه مبين حقيقت تاريخ. به عبارت ديگر آنچه گفته شد از بركات آن «پيوند» است نه خود آن. اينها همه مويد اين است كه اسلام در ذات اوليه‌اش يك پيام الهي انساني بود كه با سازگار با سرشت انسان‌ آريايي است.

الف: روان فلسفي- عرفاني انسان آريايي

با اين سرشتگي‌ها: حساس در انديشه و خيال، ژرف‌بين، منفي‌باف و نسبي‌انديش (و درست به همين دليل زير بار هيچ انديشه‌اي بيگانه با خويش نرفت)، خونسرد و سهل‌انگار، صبور و سازگار (و درست به همين خاطر همچون آتشي در زير خاكستر سرد موروثي خويش به تازي و تركي و تاتار و... فرصت تاخت و تاز موقت داد)، خلوت‌نشين، گوشه‌گير و معتكف (به همين دليل سرزمين آرياييان بزرگ‌ترين رقم دير و صومعه و غار و... را داراست)، ايده‌آليست و گذشته‌گرا، مأيوس و سرخورده از جهان، در تلاش براي رهايي از رنج جهاني، رسته از زندان هستي، وارسته در بيكران خلأ «نيروانا»، «كولا» و «موكتي» (راه‌هاي رستگاري) سر به دنبال ايده‌آل خويش، درون‌گرا و خويشتن‌كاو، غرق در خلسه و در نشئه‌اي از سروده‌هاي «ودا» درآميخته با دنياي اساطير در فراز اهريمن درون و برون به دنبال اهوراي مطلق جهاني بر بام بلند «سامسارا» بي‌ترانه و بي‌تمنا بال در بال خيال پر طنين و پر سكون، خيره بر افق سخت در انتظار، چشم به راه «سوشيانس» (موعود زرتشتي كه همراه بودا در هر هزاره يا هزاره‌هايي يك بار با شعاع نوري طلوع كند)، زودباور و ديرخيز در انتظار دستي از غيب تا راه بگشايد.

اسلام كه در نگاه اوليه و جوهره نخستين، يك ايدئولوژي الهي انساني بود در اين روح صبور و بلندپرواز آريايي حلول كرد و آن را از بام بلند آسمان‌هاي سامسارا و از برج و باروهاي نيروانا به زمين زندگي و واقع‌گرايي كشاند و با انقلابي در عمق وجدان و انديشه، انساني جديد ساخت. و «تشيع» تجلي عيني اسلام اوليه، مركز وصل و ميعادگاه اين روح بي‌قرار و آن پيام سرشار از اميد گرديد. بدين‌سان بود كه با حلول توحيد در جان آريايي، «ثنويت وجود» به «وحدت وجود» گراييد و يأس شكننده و سراب‌هاي فريبنده‌اش به پايان خويش رسيد و طرحي نو پديدار گشت و انساني نو قد آراست. اسلام اوليه پس از اين حلول جاودانه، به دست حكمرانان نالايق به‌سرعت و شدت دچار تحريف و آلت تزوير شد و به يكباره وارونه و ترسناك گشت و تشيع رنگ گنوسي- مجوسي به خود گرفت و برگ برنده‌اي در دست اشرافيت ايراني شد.

ب: وجود روح تاريخي

منظور روح تاريخي آريايي است كه نخستين قوم تاريخ است. اين روح يك روح شرقي است و خصلت روح شرقي آن است كه به شهود نزديك‌تر است زيرا عين يا موضوع خود را بي‌ميانجي درمي‌يابد. روح شرقي آريايي حقيقت پيام انساني اسلام را در عينيت وجود خويش بي‌هيچ واسطه و عامل و انگيزه‌اي خارجي دريافت و از طرفي در جغرافياي فلسفي تاريخ، مانند جغرافياي طبيعي‌اش در شرق است كه خورشيد معرفت طلوع مي‌كند و خاستگاه اين خورشيد ايران است و ايرانيان نماينده راستين انتقال تاريخ از شرق به غرب‌اند و بدين سان است كه شكوه بينش شرقي در برابر ما نمايان مي‌شود و اين است راز اين پيوند شگفت اسلام و انسان در تاريخ شرق.

مكتب انقلابي شيعه

شيعه در اصل به معناي پيرو و دنباله‌رو است و آنگاه به كساني كه ولايت امام علي عليه‌السلام و اهل‌بيتش را پذيرفته باشند اطلاق شده است تا جايي كه به صورت اسم خاص براي آنها درآمده است. قبل از اسلام هم به پيروان انبيا «شيعه» اطلاق مي‌شده است. قرآن درباره ابراهيم عليه‌السلام مي‌فرمايد كه او از شيعيان نوح بود: «إن من شيعته لإبراهيم» (صافات، آيه‌37)

اما چه كسي براي اولين بار پيروان علي بن ابيطالب عليه‌السلام را شيعه ناميد؟ برابر روايات سني و شيعه، پيامبر اكرم از پيروان علي عليه‌السلام با عنوان شيعه نام برده است.(1) منظور از شيعه البته همه كساني هستند كه به نصب علي بن ابيطالب عليه‌السلام توسط پيامبر اكرم به عنوان «امام» و جريان امامت در نسل آن حضرت معتقد باشند كه خود اين شيعيان (كه دوازده امامي‌ها بزرگ‌ترين گروه آن هستند) به فرق متعدد تقسيم مي‌شوند. در بيان مكتب شيعي، امامت يكي از اصول بنيادين آن محسوب مي‌شود و اصلاً‌ بناي شيعه بر آن است. اعتقاد شيعه به امام عادل و معصوم در درون خود يك اصل انقلابي را مي‌پروراند و آن اصل، اعتقاد به نامشروع بودن همه حكومت‌هاي غيرمعصوم در زمان معصوم و غاصبانه بودن همه حكومت‌هاي غير مأذون در دوران غيبت است. اين اصل بالقوه عنصري انقلابي است كه در صورت فعليت مي‌تواند حكومت‌هاي نامشروع را سرنگون و حكومت مطلوب را جايگزين كند. در قرن اول، ده‌ها قيام شيعي در نقاط مختلف جهان اسلام به وقوع پيوست ولي رهبران آن قيام‌ها هيچ‌گاه براي خود بيعت نخواستند بلكه براي فردي ناشناخته به نام «رضا من اهل‌بيت» يعني همان فردي كه رهبري او مورد رضايت خداوند و از اهل بيت است، بيعت گرفتند. اين اصطلاح رمزي بود كه قيام كننده‌هاي شيعه فردي مبهم را به عنوان «ولي» معرفي و يا همين رمز از مردم بيعت مي‌گرفتند. عبدالله بن معاويه، فرزند عبدالله‌ بن جعفر بن ابي‌طالب، تنها فردي بود كه براي خودش بعيت گرفت و مورخان اين مطلب را متذكر شده‌اند. بيعت براي «رضا» همان حكومت آرماني شيعيان است كه انقلابي‌ها براي برقراري آن تلاش مي‌كردند تا در صورت موفقيت، يكي از امامان علوي را رسماً به حكومت برگزينند. امام رضا عليه‌السلام در همين خصوص مي‌فرمايد: «خداوند عمويم زيد را رحمت كند، زيرا مردم را به رضاي آل‌محمد دعوت مي‌كرد و اگر پيروز مي‌شد به آنچه مردم را بدان دعوت كرده بود وفا مي‌كرد.»

تاثيري ديگر كه چنين بينشي در تاريخ سياسي شيعه داشته است، حفظ موجوديت شيعه به عنوان اقليتي مستقل است؛ يعني همان عاملي كه موجب شد شيعه در بيش‌تر امور اداري و اجتماعي، هضم دستگاه‌هاي حكومت اكثريت (سني) نشود.

رهبران شيعي براي حفظ استقلال مالي، خمس را كه امري متروك بود احيا كردند. مردم سني «زكات» مال خود را به حكومت مي‌دادند و مردم شيعي، «خمس» را به امامان خود مي‌پرداختند. پرداخت خمس به حدي گسترش پيدا كرد كه امام هفتم و ديگر ائمه عليهم‌السلام در سرتاسر قلمرو اسلام از ايران، آفريقا، عراق و حجاز، نمايندگان يا وكلايي را براي جمع‌آوري خمس و احياناً صرف آن در موارد مجاز منصوب مي‌كردند. ارسال پول نقد در آن زمان مشكل بود و شيعيان آن را به وسليه «سفتجه» يا حواله ارسال مي‌كردند و به خاطر وجود جو اختناق عليه شيعيان از قديم الايام آن را حواله «مال غريم» يعني سهم امام عليه‌السلام مي‌گفتند و اين رمزي بود كه شيعه به علت تقيه بر روي آن نهاده بود.

خمس، موجب استقلال دستگاه رهبري از حكومت ‌مي‌شد و علاوه بر اين كه مشكلات شيعيان را برطرف مي‌كرد در راه مبارزه نيز به مصرف مي‌رسيد. اين استقلال مالي بعد از غيبت نيز ادامه يافت و اين همان چيزي بود كه موجب استقلال روحانيت شيعه شد. رهبران شيعه براي استقلال قضايي شيعيان، از زمان امام صادق عليه‌السلام به بعد مراجعه شيعيان را به دستگاه‌هاي قضايي حكومت ممنوع كردند و آن را مراجعه به طاغوت خواندند و به طور عام، قضاتي را كه داراي ويژگي‌هاي لازم بودند براي حل‌وفصل دعواهاي حقوقي شيعيان منصوب كردند. امام صادق عليه‌السلام به شيعيان فرمود: «در اختلافات به فردي از شيعيان كه حديث ما را روايت مي‌كند و احكام ما را مي‌داند مراجعه كنيد و احكام صادره آنها را با رضايت عمل كنيد، من آنان را حاكم بر شما قرار دادم. وقتي حكم ما را صادر كردند و كسي آن حكم را نپذيرفت، حكم خدا را كوچك دانسته، ما را رد كرده است و كسي كه ما را رد كند خدا را رد كرده است و آن در حد شرك به خداوند است.»

استقلال قضايي، موجب بي‌نيازي شيعه از دستگاه حكومتي شد و بي‌نيازي، شيعه را در مقابل حكومت‌ها به بي‌اعتنايي و تنفر وامي‌داشت كه چنين حالتي يكي از زمينه‌هاي روحيه انقلابي‌گري برضد حكومت‌هاست كه تشيع در دل خود پرورش مي‌داد. استقلال قضايي به حدي گسترش يافت كه رهبران شيعي به شيعيان اجازه دادند، شخصاً‌ قوانين جزايي را نسبت به زيردستان و فرزندانشان اجرا كنند. رهبران شيعه براي جلوگيري از فروپاشي اقليت شيعه، مانع جذب شيعيان به دستگاه حاكم شدند و به شيعيان اجازه جنگيدن و حتي جهاد بر ضد كفار را نداده و شرط جواز «جهاد» را وجود «رهبري عدل» قرار دادند. همچنين به شيعيان اجازه همكاري با حكومت‌هاي غاصب را ندادند و همكاري با آنان را از محرمات قطعي اعلام كردند، تا جايي كه تراشيدن قلم، ساختن جوهر و ثبت نام در ديوان آنان را حرام و موجب عذاب الهي و ياري كردن آنها را خروج از اسلام اعلام كردند.

صفوان جمال، يكي از شيعيان امام موسي ‌بن جعفر عليه‌السلام نقل مي‌كند كه روزي خدمت حضرت رسيدم، حضرت فرمود: اي صفوان! همه چيز تو خوب است جز يك چيز. عرض كردم چه چيزي؟ فرمود: چرا شترانت را به هارون‌الرشيد كرايه مي‌دهي؟ گفتم: شترانم را براي لهو و لعب به هارون اجاره نداده‌ام بلكه براي بيت‌الحرام كرايه داده‌ام. وانگهي خود، سرپرستي كاروان را به عهده نگرفته‌ام و آن را به مستخدمان سپرده‌ام. امام پرسيد: آيا كرايه را طلب داري؟ عرض كردم: آري، فدايت شوم! امام سوال كرد: آيا دوست داري هارون و عمالش زنده بمانند تا كرايه تو را بپردازند؟ گفتم: آري. امام فرمود: كسي كه بقاي آنها را دوست داشته باشد از آنهاست و كسي كه از آنها باشد، وارد جهنم خواهد شد.

صيانت نفس شيعيان، همواره روحيه استقلال‌طلبي و استعداد قيام بر ضد حكومت‌ها را در آنها حفظ كرد و به همين جهت در شيعه، بيش از ساير فرقه‌ها يا گروه‌هاي سياسي- اجتماعي، قيام بر ضد حكومت‌ها رخ داده است. البته رهبري تشيع، هيچ‌گاه مصالح و مفاسد شيعه را فراموش نمي‌كرد. امامان در دو مورد به شيعيان اجازه همكاري با حكومت‌ها را دادند:

1- رعايت منافع شيعيان و رفع ستم از آنها و احقاق حق و ابطال باطل
2- در حالت اجبار و اضطرار و تقيه

بعضي از نويسندگان جديد پنداشته‌اند اين دو استثنا به ابتكار فقهاي شيعه مانند سيدمرتضي و به ملاحظه وضعيت سياسي- اجتماعي وقت تشريع شده است، ولي اين نظر صحيح نيست، بلكه هر دو استثنا از سوي امامان تصريح شده است. لكن نفوذ شيعيان در دستگاه خلافت از زمان امام موسي ‌بن جعفر عليه‌السلام جدي شد و در زمان امام رضا عليه‌السلام به اوج خود رسيد سپس نهادينه شد تا جايي كه بعضي از خلفاي عباسي تحت تاثير عناصر نفوذي شيعه، به تشيع گرايش پيدا كردند. ابن‌حزم از مورخان معروف اهل سنت، درباره مكتفي‌بالله (م‌274‌ه.ق) و معتضد (م287‌ه.ق) مي‌گويد كه اينها گرايش‌هاي شيعي داشتند. مجموعه انديشه‌هاي شيعي در مسائل سياسي، جنبه انقلابي داشته است تا آنجا كه جرج جرداق، شيعه را اصحاب «مذهب ثوري» يا مكتب انقلابي معرفي مي‌كند.

بنابراين، نظريه امامت شيعه بر مبناي وصايت و نصب بنيان نهاده شده و اصلي كه از آن نشأت مي‌گيرد (نفي و غيرمشروع بودن ديگر حكومت‌ها) موجب تداوم روحيه انقلابي و آمادگي نسبي شيعيان براي انقلاب در طول تاريخ شده است.

اين موضوع را «الوردي» نويسنده معروف اهل سنت، كاملاً درك كرده و مي‌گويد: شيعيان نخستين كساني هستند كه تفكر انقلابي و پرچم قيام را در اسلام بر ضد طغيان به دوش كشيدند و همواره نظريه‌هاي شيعه، روح انقلاب را با خود به همراه داشت. عقيده به امامت كه شيعه بدان سخت ايمان داشت، آنها را به انتقاد و اعتراض بر هيأت‌هاي حاكمه و بالاخره جبهه‌گيري در برابر آنها وامي‌داشت و اين حقيقت در سرتاسر تاريخ شيعه مشهود است. به عقيده آنها هر حكومتي به هر شكل و در هر قالبي كه باشد، غاصب و ظالم است، مگر آن كه امام معصوم يا نايب او زمام حكومت را در دست گيرد. به همين دليل بوده كه شيعيان به طور مداوم در قلب جريان انقلابي مستمر به سر مي‌بردند؛ نه آرام مي‌گرفتند و نه آنان را رها مي‌كردند. يكي از اقدام‌هاي سمبليك رهبري تشيع كه نشانگر ماهيت انقلابي آن است، جريان وصايت است. در شيعه هر امامي هنگام رحلت سه چيز را به امام بعدي مي‌سپرد: يكي قرآن مخصوص و ديگري شمشير و زره رسول‌خدا صلي‌الله عليه‌وآله. اولي سمبل عقيده تشيع به وحي است و دومي و سومي علامت تداوم مبارزه. حتي لقب‌ عامي كه براي همه رهبران شيعه انتخاب شده است علامتي از ماهيت انقلابي رهبري است. لقب همه ائمه معصومين «قائم» است يعني قيام‌كننده. جابر جعفي از شيعيان زمان امام‌ محمد باقر عليه‌السلام مي‌گويد: در مورد قائم از حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام سؤال شد، حضرت دست به شانه فرزندش صادق عليه‌السلام گذاشت. جابر بعداً فلسفه اين موضوع را از امام صادق عليه‌السلام سؤال كرد. حضرت در پاسخ گفت: اين، نام همه امامان شيعه است.

اينكه امامان شيعه همگي با سلاح يا سم به شهادت رسيده‌اند، نشانگر سازش‌ناپذيري آنان در مقابل حكومت‌ها است و دستگير شد‌ن‌هاي متعدد و زنداني شدن آنها دليل فعال بودن آنها براي تأسيس حكومت آرماني تشيع است و گر نه نحله‌هاي مختلفي وجود داشتند كه با حاكمان هم‌عقيده نبودند اما هيچ‌گاه چنين مداوم، تحت تعقيب قرار نمي‌گرفتند. مجموعه‌ آموزه‌هاي شيعي مانند عدالت، اختيار و مسئوليت انسان، شهادت، انتظار و حتي محافظه‌كارترين آموزه‌ها يعني «تقيه»، جنبه آرماني و انقلابي دارد.

شيعه، عدالت را از صفات خداوند و جزء اصول مذهب خود قرار داد تا موضعي انقلابي در مقابل كساني بگيرد كه مشروعيت حكومت ظالم را به خداوند نسبت مي‌دادند. شيعه، عدالت را از خداوند به تمام نخبگان سرايت داد و آن را از شرايط لازم خليفه، والي، حاكم، قاضي، پليس، امام جمعه، امام جماعت و... قرار داد. اعتقاد به جبر كه انسان را مظهر بي‌مسئوليتي و بي‌توجه بودن به امور سياسي كرده بود از نظر شيعه مردود دانسته شد و انسان را مظهر اختيار و مسئوليت دانست.

شيعه، شهادت را اوج پرواز انسان و بالاترين خوبي‌ها دانست و امام سوم عليه‌السلام را به عنوان آموزگار اين مفهوم ظلم‌‌برانداز معرفي كرد. بي‌جهت نيست كه گفته‌اند «إن الاسلام علوي و التشيع حسيني.» انتظار در تشيع، نه بعد از غيبت بلكه بعد از شهادت امام حسين عليه‌السلام به عنوان مظهر آمادگي براي قيام براندازانه بر ضد نظام ظالم قرار گرفت. بعضي از نويسندگان غيرمطلع از تاريخ تشيع، پنداشته‌اند تفسير انقلابي از انتظار، موضوعي جديد است كه انديشمندان شيعي معاصر آن را ابداع كرده‌اند.

بعد از شهادت امام‌حسين عليه‌السلام شيعيان منتظر ظهور مهدي آل‌محمد بودند. در قيام مختار، عده‌اي از آنها به خيال اين كه مختار از طرف مهدي است بر ضد ظلم اموي قيام كردند و انتقام خون حسين عليه‌السلام را ستاندند. شيعه چنان منتظر ظهور مهدي بود كه هرگاه انساني شجاع را مي‌ديد به تصور اين كه او همان مهدي است در پي او به راه مي‌افتاد. عبدالله بن حسن، رهبر ضدعباسي شيعي كه در اختفا به سر مي‌برد، روزي به مدينه آمد. وقتي مردم او را ديدند به دنبالش به راه افتادند و فرياد مي‌زدند: يا اهل المدينه! المهدي، المهدي.

برخي شيعيان مي‌پنداشتند مهدي منتظر، حضرت باقر عليه‌السلام است و از حضرت مي‌پرسيدند: آيا قيام كننده آل محمد شما هستيد؟

مرحوم دكتر حميد عنايت با نگاهي روانشناسانه به انتظار مي‌گويد: نظريه‌اي تاريخي وجود دارد كه به طور بالقوه زمينه‌ساز فرضيه انقلاب مي‌تواند باشد. اول عقيده به غيبت است. بر اين اساس كه امام دوازدهم حضرت مهدي در سال 893 ناپديد شده و در نهايت جهت ايجاد عدالت در دنيا ظاهر مي‌شود. به طور اصولي، شيعه متوجه شده است بين اين دو تاريخ، عدالت واقعي در دنيا وجود ندارد، كه به طور بالقوه نظريه‌اي انقلابي است. شايد به نظر برسد كه تقيه، نمادي محافظه‌كارانه از تشيع است، حال آنكه وقتي به متون ديني شيعه مراجعه مي‌كنيم، تقيه همان اصل مخفي‌كاري انقلابي است. در متون ديني، تقيه سپر مومن معرفي شده است. سپر يكي از ابزار جنگجو است و الا فرد معمولي به سپر نياز ندارد. امام صادق‌ عليه‌السلام به يكي از يارانش به نام ابوجعفر بن نعمان، از افشاي سر شيعيان گله مي‌كند و مي‌گويد: «پدرم مي‌گفت چه چيزي بيش‌تر از تقيه مايه چشم روشني است؟ راستي كه تقيه سپر مؤمن است. پيروزي نصيب كسي مي‌شود كه در حكومت باطل لب فرو بندد و بر شكنجه و اذيت و استقامت ورزد000 به خدا قسم اين امر(پيروزي) سه بار نزديك شده بود، اما شما آن را افشا كرديد و خداوند آن را به تأخير افكند. به خدا قسم، هيچ سري نبود مگر اين كه دشمنانتان نسبت به آن آگاه‌تر بودند.» چه تفسيري گوياتر و انقلابي‌تر از آنچه امام صادق عليه‌السلام به نعمان بيان كرد؟ دانشمندان شيعي معاصر فقط اين تفاسير را احيا و به جامعه القا كردند؛ نه اينكه ابداع و اختراع كرده باشند. بنابراين در آموزه‌هاي ديني تشيع، عنصر انقلابي‌گري نهفته است و احتياج به تحليل يا توجيه ندارد. حتي اگر به ادبيات شيعه نگاه كنيم انقلاب از كلمه كلمه آن مي‌درخشد. شعراي معروف شيعه مانند: سيداسماعيل حميري(م 173)، كميت اسدي(م125) و دعبل خزاعي(م 148)، همه از شاعران سربداري بوده‌اند كه عمر خويش را با ادبيات آتشين به مبارزه با حكومت‌هاي ستمگر به پايان برده‌اند.

پي‌نوشت:

1- ام‌سلمه، همسر پيامبر اكرم مي‌گويد: از رسول خدا شنيدم كه فرمود: إن علياً و شيعته هم الفائزون؛ يعني علي (عليه‌) و شيعيان او از رستگارانند. (الارشاد في معرفه‌ حجج‌الله، شيخ مفيد، ج1، ص41) ابن حجر هيثمي از علماي قرن دهم هجري در كتاب «الصواعق المحرقه» كه بر ضد شيعه نوشته است از قول پيامبر اسلام صلي‌الله عليه و آله نقل مي‌كند كه فرمود: يا علي! انك ستقدم علي الله و شيعتك راضين مرضيين؛ يعني تو نزد خداوند وارد مي‌شوي در حالي كه شيعيان تو راضي و مرضي هستند. (الغدير، عبدالحسين اميني، ج3، دارالكتب الاسلاميه 1366، صص57- 58)

منابع و مآخذ:

1- ر. ناث. گلدزيهر، اسلام در ايران «شعوبيه»، ترجمه و تأليف محمودرضا افتخارزاده، مؤسسه نشر ميراث‌هاي تاريخي اسلام- ايران، تهران، 1371، چاپ اول
2- قدياني، عباس، تاريخ اديان و مذاهب در ايران، چاپ دوم، انتشارات انيس، تهران، 1376
3- افتخار زاده، محمود، اسلام و ايران، چاپ اول، انتشارات رسالت قلم، تهران، 1377
4- فيلين، شاله، تاريخ معاصر اديان بزرگ، ترجمه منوچهر خدايار محبي، انتشارات طهوري، تهران 1355
5- ابن‌ خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروين گنابادي، ج1، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1369
6- ابوالفرج اصفهاني، مقاتل‌الطيبين، ترجمه رسولي محلاتي و غفاري، دارالكتب الاسلاميه1366
7- شيخ صدوق،‌ عيون اخبار الرضا، ترجمه حميدرضا مستفيد و علي‌اكبر غفاري، ج1، بي‌جا، نشر صدوق1372
8- شيخ مفيد، الارشاد في معرفه حجج‌الله، ج2و3، بي‌جاء المتواتر العالمي للفقيه الشيخ المفيد، 1413ه.ق
9- حرز الدين محمد، معارف الرجال، ج1، كتابخانه آيت‌الله العظمي نجفي، قم 1405ه.ق
10- عباسعلي عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه‌هاي آن، تهران، نشر كتاب سياسي، 1367
11- حميد عنايت، مقاله انقلاب در ايران سال 1979، درآمدي بر ريشه‌هاي انقلاب اسلامي، قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، 1367
12- محمد حسين مظفر، تاريخ شيعه، ترجمه محمدباقر حجتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368

 

 

يكشنبه 26 فروردين 1386 - 17:16


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری