پنجشنبه 25 مهر 1398 - 19:30
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

نگاهي به فيلم‌هاي نوروزي سيما

 

چشم‌انداز محاسن و معايب

شبكه‌هاي سيماي جمهوري اسلامي ايران در نوروز امسال فيلم‌هاي متنوع و خوبي به لحاظ هنري به نمايش گذاشته‌اند كه اشاره به برخي از آثار مهم آن را ضروري كرده است. هرچند برخي از فيلم‌ها جرح و تعديل‌هايي شده‌اند كه ربطي هم به ضوابط موجود ندارند و برخي از صحنه‌هاي بي‌مسئله را هم شامل مي‌شوند حال معلوم نيست چرا اين كار انجام مي‌شود شايد براي اينكه مدت زمان فيلم كمتر شود و فرصت به برنامه‌هاي ديگر هم برسد پس اهميت اثر هنري چه مي‌شود؟ در اين ميان اهميت خود فيلم‌ها و مخاطبي كه آزرده خاطر مي‌شود فراموش شده است و هر دو مورد خدشه واقع شده‌اند به هر حال مسئولان پخش فيلم‌ها در سيماي جمهوري اسلامي بايد فكري به حال اين معضل مهم بكنند فيلم‌هاي مهم نوروز امسال را باهم مرور مي‌كنيم: «اتاق امن» (ديويد فينچر، 2002) يك تريلر پر هيجان و پر تعليق است پناه بردن جودي فاستر و دخترش به اتاق ام و رو كردن ايده‌هاي تازه در برابر هر ايده جديد دزدان كه به دنبال نفوذ به اتاق امن هستند بر تعليق و جذابيت اين داستان موش و گربه مي‌افزايد جودي فاستر كه به علت جراحت زانوي نيكل كيدمن جايگزين او در اين فيلم شد به خوبي از عهده نقش خود برآمده است. فيلم‌هاي ديويد فينچر به جلوه‌هاي تهديدگر زندگي مدرن مي‌پردازند اين مسئله در فيلم‌هاي فينچر در فضاي تيره و تار شهرهاي معاصر و تقابل با نيروهاي شر معنا مي‌يابد فيلمبرداري داريوش خنجي در اتاق امن بسيار ديدني است. اتاق امن هرچند تريلري موفق است ولي آشكارا عقب‌تر از آثار برجسته فينچر يعني هفت و باشگاه مبارزه قرار مي‌گيرد. «اگر مي‌توني منو بگير» (اسپيلبرگ، 2002) فيلمي متوسط ولي ديدني از اين كارگردان است فيلم داستان واقعي فرانك آباگنيل، كلاه‌بردار مشهور را روايت مي‌كند. او بدون آنكه به دانشكده پزشكي برود پزشكي مي‌كند همچنين خود را به جاي قاضي، خلبان و ... جا مي‌زند فيلم رفتار آباگنيل را تا حدودي در اثر ناهنجاري‌هاي دوران بلوغ و زندگي سخت خانوادگي‌اش مي‌داند چرا كه مادرش به پدرش خيانت و آنها را ترك مي‌كند بيشتر جذابيت فيلم از حيله‌ها و نقشه‌هاي آباگنيل است كه هر لحظه به صورتي بداهه و با استفاده از فرصت‌هاي بدست آمده شعبده‌اي جديد رو مي‌كند.

«ديواره آتش» (ريچارد لانكرين، 2006) هم تريلري ديدني است مردي كه خانواده‌اش را به گروگان گرفته‌اند(هريسون فورد) مجبور مي‌شود كه براي نجات خانواده‌اش با تروريست‌ها همكاري كند هريسون فورد در نقش مسئول امنيتي بانك بازي خوبي ارائه مي‌كند هرچند او كمي براي لحظات پر تحرك فيلم پير شده است در دزدي كامپيوتري هم گاه زياده‌روي مي‌شود و تماشاگر گاهي گيج مي‌شود.

«شب در موزه» (شان لوي،2006) با جلوه‌هاي ويژه ديدني‌اش در رده آثار مورد پسند نوجوانان مثل «جومانجي» و «زاتورا» قرار مي‌گيرد. بن استيلر(كمدين مشهور) از پس نقش كمدي خود به خوبي برآمده است فيلم بيش از آنكه در روايت موفق باشد در جلوه‌هاي ويژه‌اش موفق است بخصوص آنكه فيلم زماني كه قرار است به زندگي شخصي استيلر و رابطه‌اش با پسرش بپردازد بسيار سرسري عمل مي‌كند و از اين لحظات مهم سريع مي‌گذرد. «گل، رويا آغاز مي‌شود»(دني كانون، 2005) فيلمي درباره ورزش فوتبال است فيلم داستان هميشگي رسيدن از فقر به ثروت را روايت مي‌كند صحنه‌هاي فوتبالي خوب پرداخته شده‌اند يكي از ديگر نكات مثبت فيلم آن است كه به شخصيت اصلي داستان(پسر جوان) بيشتر پرداخته شده تا جلوه‌هاي قهرمانانه او، فيلم از جانب فيفا هم حمايت شد و در صحنه‌هايي از فيلم بكام، رائول و زيدان را مي‌بينيم.

پلنگ صورتي(شان لوي، 2005) كمدي متوسطي است. با آنكه كارگاه كلوزوي،استيدمارتين لحظات كميك ديوانه‌داري را خلق مي‌كند ولي نمونه‌هاي موفق چنين تمهيدي چندان زياد نيست كه بتواند فيلم را به اثري ممتاز ارتقا دهد. هنوز هم فيلم‌هاي پيتر سلرز چيز ديگري هستند. پلنگ صورتي گاه شوخي‌هاي بي‌مزه‌اي دارد كه گاه با يك شوخي بامزه به مسير اصلي باز مي‌گردد كه اين مسئله براي بازسازي آثار بليك ادواردز اكتفا نمي‌كند. «سوفي شول» (مارك روتموند،2005) يك فيلم ديدني از سينماي آلمان است فيلم درباره دانشجوياني است كه در زمان جنگ اعلاميه عليه هيتلر در آلمان نازي پخش مي‌كنند و سرانجام سه تن از آنها، سوفي شول، برادرش و دوست برادرش اعدام مي‌شوند.

 سوفي شول جايزه بهترين كارگردان و بهترين بازيگر زن(يوليا ينچ) را از جشنواره برلين گرفته است و فيلم برگزيده تماشاگران قاره اروپا در مراسم اسكار اروپايي شده است داستان فيلم از يك ماجراي واقعي الهام گرفته شده است. بازي يوليا ينچ در نقش سوفي شول درخشان است صحنه‌اي كه او پيش از اعدام در راهروي زندان گريه مي‌كند و بعد داخل سلول فرياد مي‌زند ديدني است او در مقابل مأمور بي‌رحم گشتاپو در بازجويي‌ها آميزه‌اي از مقاومت و ترس پنهان را القا مي‌كند فيلم در پي رويكرد اخير سينماي آلمان فيلمي ضدفاشيسم و به طور اخص ضد نازيسم است و در آلمان بسيار مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت. كيمادا(جيلو پونته كوروو، 1969) فيلمي سياسي درباره خلوص انقلاب، قساوت استعمار و جو برده‌داري است. پونته كورووي ماركسيست به قول خودش در اين فيلم ماجرايي رمانتيك را با مسائل سياسي پيوند مي‌زند و البته موفق مي‌شود روايتي جذاب خلق كند بازي براندو مثل هميشه ديدني است و موسيقي انيوموريكونه فراموش ناشدني و تاثيرگذار است.«شوگرلند اكسپرس» (اسپيلبرگ، 1974) فيلمي متوسط از اين كارگردان بلند آوازه است. او پس از موفقيت دوئل(1971) كه نشان از استعداد فراوان وي داشت با تعميم مضمون دوئل فيلم شوگرلند اكسپرس را ساخت در اين فيلم انگيزه تعقيب و گريز به اندازه دوئل مجاب كننده نيست و روانه شدن اين همه پليس به دنبال دو جوان فيلم چندان توجيه‌پذير نيست هرچند گويي داستان فيلم واقعي است. «وكيل هادساكر» (جانشين هادساكر) 1994، برادران كوئن، هم جز آثار خوب اين دو برادر فيلمساز است. درونمايه مركزي فيلم تغيير جايگاه اجتماعي يك ساده‌لوح شهرستاني از كارگر يك بخش كوچك به رياست يك كمپاني بزرگ صنعتي است(از اين نظر داستان فيلم مانند فيلم‌هاي فرانك كاپرا است.) در فيلم وكيل هادساكر روياي آمريكايي به هجو كشيده مي‌شود و فاصله بين شكست و موفقيت به نظر بسيار كوتاه و هجوآميز است. فيلم به كليشه‌هاي هاليوودي هم طعنه مي‌زند نجات كاراكتر ساده‌لوح(تيم رابينز) به فرمول نجات در آخرين لحظه به گونه‌اي هجوآميز و فانتزي رخ مي‌دهد(صحنه‌اي كه در آسمان معلق مي‌ماند) وقتي هادساكر خودكشي مي‌كند در جلسه‌اي كه پس از مرگ او هيأت مديره شركت برگزار مي‌كنند يك عضو هيأت مديره مي‌گويد: هادساكر، آدم پيچيده‌اي بود هر قدمي كه در زندگي‌اش برداشت رو به بالا بود البته غير از قدم آخر! در مجموع وكيل هادساكر يا جانشين هادساكر يك فيلم هجوآميز ديدني ديگر از برادران كوئن است. در ميان فيلم‌هاي ايراني سيما همه سه فيلم «بيد مجنون»، «وقتي همه خواب بودند»، «اينجا چراغي روشن است» جلب نظر كرد.

بيدمجنون (مجيد مجيدي) فيلم بدي نيست اما به پاي بچه‌هاي آسمان و رنگ خدا نمي‌رسد. در اين فيلم نقطه قوت، بازي تاثيرگذار و پر قدرت پرستويي است او به كاراكتر فردي نابينا جلوه‌اي درخشان بخشيده است صحنه‌اي كه او بينايي‌اش را بدست مي‌آورد و پايكوبان بر زمين راه مي‌رود بسيار ديدني است اما معلوم نمي‌شود كه كاراكتر خداجو و معتقد فيلم پس از بدست آوردن بينايي‌اش چرا به دنبال جلوه‌هاي كاذب و مادي دنيا مي‌رود در دنيايي كه اين همه زيبايي و پديده براي ديدن است او چرا جذب چهره يك دختر جوان مي‌شود؟ «وقتي همه خواب بودند» (فريدون حسن‌پور) هم فيلم معناگراي متوسطي است كه قبلاً درباره آن نوشته‌ام سكانس حج خيالي پيرزن تاثيرگذار است اما در فيلم كليشه‌هاي سينماي معناگرا كم نيستند. فضاي روستايي، جوانك شيرين عقل و ....اينجا چراغي روشن است(ميركريمي) هم از همان مشكلات فيلم فريدون حسن‌پور رنج مي‌برد اينجا كاراكتر شيرين عقل بار اصلي معناگراي فيلم را به دوش مي‌كشد هرچند بازي حبيب رضايي ديدني است ولي كاراكتر، كليشه‌اي است و فيلم در مجموع ايده‌هاي خلاقانه ندارد و گاه يكنواخت و خسته‌كننده مي‌شود و به مراتب پايين‌تر از «زير نور ماه» و «خيلي دور، خيلي نزديك» قرار مي‌گيرد. در مجموع دست پخش كنندگان نوروزي فيلم‌هاي سينمايي در سيماي جمهوري اسلامي ايران درد نكند اما از اين دوستان خواهش مي‌كنم جرح و تعديل فيلم‌ها را با دقت بيشتري انجام دهند كه فيلم‌ها مثله نشوند حداقل صحنه‌هايي كه مشكل ندارند را حذف نكنند. حتماً قضيه اعتراض مهرجويي به پخش فيلم هامون را به ياد داريد اين مسائل زيبنده يك رسانه ملي كه بايد پاسدار آثار هنري باشد نيست.

 

 

سه‌شنبه 21 فروردين 1386 - 16:48


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری