يكشنبه 28 بهمن 1397 - 5:40
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گزارش

 

عليرضا قرائي

 

در سازمان جفتمان يك نفر حساب مي‌شويم

 

گفت‌‌وگو با يك زوج همكار در سازمان تبليغات اسلامي

خودتان را معرفي كنيد.

خانم: مريم كشاورزي هستم. در فروردين 1376 به استخدام سازمان تبليغات اسلامي در آمدم و تا به حال حدود 11 سال سابقه كار دارم.

آقا: كوروس كلانتري هستم. در روز هفتم اردي‌بهشت سال 76 به استخدام سازمان تبليغات اسلامي در آمدم و در بخش معاونت سازماندهي و ارتباطات سازمان مشغول به كار شدم. سپس نيروهاي معاونت سازماندهي در داخل ادارات سارمان كل تقسيم شدند كه بنده در اداره‌كل تشكل‌هاي ديني به ادامه فعاليتم مشغول شدم. ليسانس فقه و اصول اسلامي دارم از دانشگاه آزاد واحد شمال.

چند سال است كه ازدواج كرده‌ايد؟

آقا: 28 آبان 78 عقد و 5 مهرماه 79 عروسي كرديم.

نحوه آشنايي‌تان چگونه بود؟

خانم: ما در ابتدا در بخش معاونت سازماندهي سازمان استخدام شديم. طي 2 سال كه با يكديگر همكار بوديم، با روحيات يكديگر آشنايي پيدا كرديم. وقتي دو نفر در طول روز 8 ساعت در يك محيط اداري با يكديگر كار مي‌كنند طبيعي است كه با بسياري از روحيات و اخلاق و عقايد هم آشنا مي‌شوند. وقتي نسبت به يكديگر احساس تفاهم كرديم، ايشان پيشنهاد كردند و بعد هم خواستگاري.

با عشق زندگي كرديد؟

آقا: بله.

عشق يعني چه؟

خانم: يعني ايده‌آل‌ها و آرمان‌ها.

آقا: اهداف عاليه كه هر كسي در زندگي خودش براي دست يافتن به آن اهداف برنامه‌ريزي مي‌كند، با آن اهداف زندگي مي‌كند. عشق يعني رسيدن به غايت‌ها.

خانواده؟

خانم: يعني آرامش، مكاني كه آرامش معنوي مورد نياز انسان به او تعلق مي‌گيرد.

آقا: از نظر اجتماعي به كوچك‌ترين واحد اجتماعي مي‌گويند، اما از نگاه معنوي امن‌ترين مكاني كه انسان مي‌تواند به داشتن آن دلخوش باشد.

و شريك زندگي؟

خانم: كسي كه مي‌تواني عمر خودت را در كنارش سپري كني.

آقا: يك همراه و يك ستون كه مي‌تواني به آن تكيه كني.

زن يعني چه؟

آقا: موجودي بسيار پيچيده.

خانم: اسوه فداكاري.

و مرد؟

خانم: ستون زندگي

آقا: فردي كه بايد براي زندگي از جان مايه بگذارد.

فعاليت كاري شما در يك محيط شغلي چه مزيت‌ها و ‌عيب‌هايي دارد؟

خانم: بيشتر مشكلات دارد تا مزيت. مزيت اين بود كه توانستيم به خوبي يكديگر را در محيطي سالم بشناسيم و آشنايي و عشق ما از نوع صوري و خياباني نبود. اما ما با مشكلاتي هم مواجه هستيم. يكي از مهم‌ترين اين مضرات كاهش رفاهيات كاري ماست؛ به اين معني كه ما را در سازمان يك نفر محسوب مي‌كنند و يكسري امكانات و امتيازات كه به ديگر پرسنل تعلق مي‌گيرد به دليل باهم بودن من و همسرم به هر دوي ما تعلق نمي‌گيرد.

آقا: من هم با نظر همسرم كاملاً‌ موافقم. مزيت‌ها بسيار محدود است ولي مشكلات فراوان. اينكه طرفين در طول روز در دسترس يكديگرند و اگر مشكلي پيش بيايد سريعاً به حل آن برمي‌آييم از محسنات كار در كنار يكديگر است. اما محدوديت‌ها هم فشار زيادي را براي ما وارد مي‌كند، به‌خصوص وقتي خودم را در جايگاه مقايسه با دوستانم در ديگر اداره‌ها قرار مي‌دهم. اگر مي‌خواهند امتيازي به ما تعلق گيرد يك نفر محسوب مي‌شويم. مي‌گويند فرقي ندارد شما ببري انگار همسرتان برده‌اند. مشكل دوم اين است كه وقتي براي هركدام از ما مشكلي پيش مي‌آيد مشكل را به ديگري منعكس مي‌كند و اين ما را دچار مشكل مي‌كند.

كمي از مدل زندگي يك كارمند بگوييد. از صبح تا شب چگونه مي‌گذرد؟

آقا: ساعت 30/5 صبح بيدار مي‌شويم. بعد از انجام ضروريات به سمت سازمان حركت مي‌كنيم و بعد هركدام در سازمان تقسيم مي‌شويم. در فواصل روز اگر كاري داشته باشيم با يكديگر ارتباط برقرار مي‌كنيم. تا پايان ساعت اداري دقيقاً همانند ديگر كارمندان ريتم اداري را انجام مي‌دهيم. بعد از ظهر اگر من سازمان نمانم با همديگر برمي‌گرديم كه اغلب خانم به‌تنهايي برمي‌گردند. بعد از اينكه برمي‌گردم كار من سبك‌تر مي‌شود و به‌ازاي آن فعاليت خانم بيشتر مي‌شود. چون ما آقايان بالاخره كار بيرون را انجام داده‌ايم و درگيري و مشكلات بيروني خودمان را داريم. اين توجيهي است كه براي خودمان داريم.

شما به عنوان يك مرد كه در عرصه كار هم با همسرتان همكار هستيد به ايشان در امور منزل چقدر كمك مي‌كنيد؟

آقا: تا جايي كه بتوانم كمك مي‌كنم، اما بار زندگي بر دوش ايشان است.

از شيوه زندگي‌تان راضي هستيد؟

خانم: از لحاظ تواني و كار، مطمئناً. چرا كه بسيار خسته‌كننده است. امكانات رفاهي سازمان بسيار كم است. مقدار زيادي از خستگي ما در طول ماه به اين دليل است كه ما به عنوان كارمند مي‌دانيم از لحاظ رفاهي هيچ امكاناتي در پايان ماه برايمان وجود ندارد. در داخل خانواده و رابطه ميان همسر و فرزندم به دليل اينكه همسرم با من هم‌عقيده هستند تحمل اين بار براي من امكان‌پذير است.

فكر نمي‌كنيد دچار يكنواختي شده‌ايد؟

خانم: با توجه به نقشي كه من براي همسرم در زندگي در نظر گرفته‌ام زندگي من دچار يكنواختي نشده است. هنگامي كه از آن محيط پر‌تشنج كاري برمي‌گردم و در منزل خودم را در كنار همسر و فرزندم احساس مي‌كنم، شادابي را در زندگي حس مي‌كنم، به‌خصوص زماني كه همسرم را همراه و همفكر با خودم مي‌بينم.

از ميزان درآمدتان گله‌اي نداريد؟

خانم: يكي از مشكلات ما در سازمان اين نكته است كه سازمان به مدرك اهميتي نمي‌دهد، بلكه با توجه به پست كارمند حقوق مي‌دهد. من و همسرم هر دو كارشناس هستيم، اما به ما مي‌گويند شما يك نفريد و حقوق يك كارشناس براي شما كافي است. حقوق كارشناسي متعلق به همسر من است و حقوق كه به من بعد از 11 سال سابقه كار پرداخت مي‌كنند، بسيار ناچيز.

نظر شما چيست؟

آقا: بستگي دارد درآمد را از چه بعدي نگاه كنيم. اگر بخواهم شغل خودم را با ديگر دوستان‌ هم‌رتبه‌ام در ساير ادارات قياس كنم شايد تفاوت يك به ده باشد. اما ميزان حقوق يك كارمند سازمان بر اساس پرداخت نظام هماهنگ مشكلي ندارد. ضعف سازمان در پرداخت مزايا و امتيازات اداري به پرسنل است. به هر حال ما خدا را شكر مي‌كنيم.

بنا به اطلاعاتمان شما خانواده شهيد هستيد. با توجه به اين نكته كه شما در سازمان تبليغات اسلامي هم به فعاليت مشغوليد. فضاي سازمان چه تأثيري توانسته است بر عقايد و اعتقادات شما بگذارد؟

خانم: هيچ تغييري در نوع نگرش و اعتقاد و عقايدم به وجود نيامده است. خانواده من به صورت كلي بسيار مذهبي‌اند. من در اين خانواده رشد يافتم و پيوندي محكم با عقايد مذهبي دارم. سازمان نتوانسته است هيچ تغييري چه مثبت و چه منفي در آن ايجاد كند. من اصلاً تفاوتي ميان اعتقاداتم با سازمان نديدم.

آقاي كلانتري، محيط كار چقدر بر روي شما تاثير گذاشته است؟

آقا: من آدمي هستم كه تغيير و تحول در من بسيار كم به وجود مي‌آيد. گاهي اوقات همسرم به من مي‌گويد: تو آدمي هستي كه در يك قالب بسته زندگي مي‌كني. چون اصولاً من با اعتقادات و اصول خود زندگي مي‌كنم. قائل به اين نيستم كه محيط در من تاثير بگذارد. سعي مي‌كنم كاري را كه انجام مي‌دهم به آن فكر كنم كه از ذات من سرچشمه گرفته باشد.

شما به عنوان يك كارمند چه انتقادي از محيط كار خود داريد.

آقا: به محيط كارم تنها به عنوان محيطي براي انجام كار نگاه مي‌كنم و سعي مي‌كنم تاثيرات محل كار را در خانه منعكس نكنم.

خانم: ما با 11 سال سابقه كار، تقريباً عادت كرده‌ايم. اين سوال را بايد كساني جواب بدهند كه تازه وارد محيط سازمان شده‌اند. اما اي كاش نگرش مسئولان سازمان به جايگاه زن بالا مي‌رفت و مراتب رفاهي بيشتري را براي خانم‌هاي كارمند فراهم مي‌كردند.

شما با كار كردن همسرتان مخالفتي نداريد؟

آقا: دوست داشتم در منزل مي‌ماندند و به امور منزل مي‌پرداختند؛ به دليل اينكه محيط اجتماعي ما بيشتر از آنكه بخواهد باعث انبساط روحيه و نشاط اجتماعي در كار شود، با سختي‌ها، استرس و درگيري فشار كاري را به نيرو وارد مي‌كند.

فكر نمي‌كنيد به دليل آنكه همسرتان هم شاغل هستند بهتر و بيشتر مي‌توانند شما را درك كنند؟

آقا: من برنامه‌ام را بر اساس حضور ايشان در زندگي‌ام مي‌چينم و ايشان هم واقعاً موقعيت من را درك مي‌كنند و آن‌قدر كه من بي‌محابا در زندگي حركت مي‌كنم، به خاطر اين اطمينان است كه ايشان من را درك مي‌كنند.

شما در زندگي‌تان بچه‌دار شديد. آيا وجود فرزند باعث نشد كه رابطه عاطفي شما كمرنگ شود و يا مشكلي در زمينه شغلي‌تان بوجود بيايد؟

خانم: هر دوي ما قائل به اين هستيم كه بنياد خانواده از هر چيزي مهم‌تر است. لحظاتي كه در كنار هم هستيم آنقدر برايمان مهم است كه حتي قيد حداقل رفاهيات را هم مي‌زنيم تا بيشتر در كنار يكديگر باشيم. زماني كه پسرمان متولد شد تربيت و نگهداري او براي ما بسيار مهم‌تر از آن جلوه كرد كه من بخواهم به كارم ادامه بدهم. ما هر دو معتقديم كه محيط‌هاي مراكز آموزشي، مكان مناسبي براي رشد و نگهداري فرزندمان نيستند و ما بايد خودمان كمر به اين كار ببنديم. اين موضوع براي ما بسيار مشكل ايجاد كرد.

اسم پسرتان چيست؟

خانم: كيان.

چه خللي احساس كرديد كه خواستيد بچه‌دار شويد؟

خانم: يك عامل مشترك بين ما دو تا.

آقا: در ابتدا من با بچه موافق نبودم اما به هر حال بچه ميوه زندگي هر زوجي است و وظيفه مهم‌تر آن است كه بچه را بتوانيم به مقصد برسانيم و به صورت يك انسان كامل تربيت كنيم.

از حضور پسرتان رضايت داريد؟

خانم: مطمئناً لحظاتي كه در اوج عصبانيت و استرس‌هاي زندگي، پسرم مرا مي‌بوسد، به هيچ چيز ديگري فكر نمي‌كنم.

آقا: نيازش را كاملاً احساس كرده بودم.

بچه‌تان را كه در مهد نمي‌گذاشتيد، در كجا نگهداري مي‌كرديد؟

خانم: خانواده همسرم من را در اين امر بسيار ياري كردند.

فرزندتان را به خانه مادر شوهرتان مي‌برديد؟

خانم: گاهي ما مي‌رفتيم و گاهي ايشان مي‌آمدند. البته ساعتي هم پرستار براي كمك به ايشان حضور پيدا مي‌كردند.

به نظر شما فرزندتان از نظر نيازهاي عاطفي نسبت به كساني كه در ارتباط مداوم با پدر و مادر هستند كمبودي ندارد؟

خانم: چون در كنار پرستار، خانواده شوهر من حضور دارند، فكر نمي‌كنم آن خلل روحي را حس كند. در ضمن من بلافاصله بعد از اينكه به خانه برمي‌گردم تمامي زمانم را به فرزند و شوهرم اختصاص مي‌دهم و حتي ثانيه‌اي را براي خودم صرف نمي‌كنم.

مكان خاصي را براي نگهداري فرزندتان در نظر داريد؟

خانم: مراكز مختلفي را شناسائي كرديم ولي متأسفانه جاي مناسبي پيدا نشد. چرا كه اكثر اين مراكز هدفشان نگهداري از بچه‌هاست و نه آموزش آنها.

نظر شما چيست؟

آقا: به دليل وابستگي بيش از حد و احساسات لطيف چيلان، فكر مي‌كنم از نظر عاطفي مشكل نداشته باشد.

شما چقدر با فاميل و اقوام در ارتباط هستيد؟ اصلاً آيا ارتباط يك كارمند با ديگر مردم نسبت به اقوام تفاوتي دارد؟

خانم: يكي از خصوصيات ما اين است كه كاملاً‌ به خانواده‌هايمان وابسته‌ايم و ذاتاً و عميقاً دوستشان داريم. رفتارمان با خانواده‌هايمان هيچ تغييري نكرده و آنان را همچنان دوست داريم. به اقوام و فاميل هم نه به دليل اشتغال بلكه به دليل شرايط سرد اجتماعي، كم سر مي‌زنيم.

بعد از ازدواج هنوز هم رابطه‌تان با خانواده پدري‌تان عاطفي است؟

آقا: صددرصد.

با دوستان و همكارانتان رفت و آمد خانوادگي داريد؟

آقا: نه اصلاً‌، متأسفانه يكي از نقاط ضعف سازمان هم همين است. در اداره‌هاي ديگر همكاران با يكديگر رابطه نزديكي دارند اما در سازمان چنين رفتاري را اصلاً ‌شاهد نيستيم.

خانم كشاورزي، با توجه به انعطاف‌پذيري خانم‌ها در برقراي سريع ارتباط، شما در چه وضعيتي هستيد؟

آقا: (با لبخند) البته ايشان استثنا هستند.

خانم: من با همكارانم در حد نياز رفت و آمد دارم، ولي كلاً از آنجا كه بايد خلأ حضور در داخل منزل را جبران كنم بنابراين اصلاً به فكر نشست‌هاي مورد علاقه خانم‌ها نيستم.

نگاه شما به آينده چگونه است؟

آقا: بسيار نگران هستم و اولين نگراني بنده هم شغل است. متأسفانه به دليل اينكه بعد از گذشت 11 سال سابقه كار با سازمان هنوز پيماني هستيم، هر لحظه امكان از دست دادن كارمان را داريم و اين يكي از مهم‌ترين استرس‌هاي من است. نگراني بعدي من هم حالت روزمرگي مادي است، يعني هرچه آن روز در مي‌آوري همان روز خرج مي‌كني و فقط مي‌توانيم زنده باشيم.

شما هم با شوهرتان هم‌عقيده‌ايد؟

خانم: بله خوب، كاملاً طبيعي است كه اين دغدغه‌ها فشارهاي زيادي را به ما وارد مي‌كند، خصوصاً اگر پاي يك بچه و تربيت و آينده او هم در ميان باشد.

شما زماني كه هر دو از سر كار به منزل برمي‌گرديد خسته هستيد. وقتي در كنار هم مي‌نشينيد چه صحبت‌هايي با همديگر مي‌كنيد؟

آقا: چون بيشتر وقتمان را در طول روز در سازمان سپري مي‌كنيم ترجيح مي‌دهيم در مورد سازمان صحبت نكنيم. صحبت‌هاي سرگرم‌كننده مي‌كنيم و گاهي تلويزيون تماشا مي‌كنيم، يا به امور بچه مي‌پردازيم كه در حقيقت 85% وقت‌مان را مي‌گيرد.

تا به حال شده است كه در كنار يكديگر باشيد و احساس كنيد كه حرفي براي گفتن نداريد؟

آقا: شديداً اين مسئله را رد مي‌كنم. صادقانه مي‌گويم تا به حال اين اتفاق نيفتاده است. شايد چيزي بوده است كه در گفتن آن دير و زود شده است، اما هيچ نقطه تاريكي در گذشته و حال ما وجود ندارد و همه چيز براي ديگري كاملاً‌ روشن است.

خانم: ما در فاميل زبانزد هستيم. همه مي‌گويند شما وقت براي حرف زدن كم داريد.

آقا: حرف‌هاي ما هيچ وقت تمام نمي‌شود چون هيچ‌وقت حرف‌هايمان براي همديگر كهنه نمي‌شود.

آيا تا به حال شده به گذشته‌تان فكر كنيد؟

خانم: خيلي مواقع شده است.

چگونه؟

خانم: خيلي مواقع دلتنگ برادر شهيدم مي‌شوم، به‌خصوص از زماني كه ازدواج كرده‌ام كمتر به سر مزارشان رفته‌ام.

چه ميزان به ايشان و ايده‌آل‌ها و آرزوهايشان فكر مي‌كنيد؟

خانم: زماني كه برادرم شهيد شد من 10 يا 12 سال سن داشتم و حافظه‌ام به‌خوبي ياري‌ام نمي‌كند. اما با توجه به فضاي جامعه امروز، هميشه متأسف مي‌شوم كه هيچ‌گاه نمي‌توانم آرزوهاي آنان را جامعه عمل بپوشانم.

آقا: البته من آن‌قدر كه به آينده فكر مي‌كنم به گذشته فكر نمي‌كنم، اما سعي مي‌كنم از گذشته پند بگيرم و به ساختن آينده فكر كنم.

توقعات امروز شما از همسرتان چيست؟

خانم: همراهم باشد، مثل گذشته.

آقا: دركم كند.

فكر مي‌كنيد همسري كه انتخاب كرديد، به ايده‌آل‌ها و آمال‌هاي پيش‌ از ازدواج‌تان نزديك است؟

خانم: تقريباً صد در صد. چرا كه با شناخت كامل با ايشان ازدواج كردم و دوستشان دارم.

از نظر عقيده صد در صد، ولي از بابت يكسري مسائل مانند ظاهر و موقعيت كه در سنين پايين برايم ملاك بود، با رشد عقلي، ديگر به اين ملاك‌ها اهميتي نمي‌دادم. من در سن 29 سالگي ازدواج كردم و شناختم آن‌قدر عميق بود كه ديگر به آن ملاك‌هاي مسخره فكر نكنم و فكر مي‌كنم بهترين و عاقلانه‌ترين تصميم را گرفتم.

اولين مكاني بود كه به خواستگاري مي‌رفتيد؟

آقا: نه، من قبل از ايشان 18 مورد خواستگاري رفته بودم.

پس ركورددار هم هستيد؟

(خنده...)

مسافرت مي‌رويد؟ معمولاً‌ كجا سفر مي‌كنيد؟

آقا: ما در اوائل زندگي تا 3 سال اول پايمان را از شهر ري هم آن‌ورتر نگذاشتيم. من قائل به اين بودم كه مسافرت وسيله مي‌خواهد و بي‌وسيله مزه نمي‌دهد. خوب، بعد از اينكه صاحب فرزند شديم به بركت وجودش با هزار تا قرض صاحب وسيله هم شديم و اولين جايي كه رفتيم مشهد مقدس بود.

بيشتر به كجا سفر مي‌كنيد؟

خانم: همه جا سراي من است. من قبل از ازدواج خيلي سفري بودم به همين دليل قبل از ازدواج معروف بودم به جهانگرد.

تكراري سفر نمي‌كنيد؟

خانم: نه، به تمام نقاط و جاذبه‌هاي ايران سفر مي‌كنيم.

عيد امسال را كجا مي‌خواهيد برويد؟

خانم: ما سفر عيد را دوست نداريم.

چرا؟

خانم: شلوغي جاده‌ها. ترجيح مي‌دهيم در منزل استراحت كنيم.

اولين عيدي كه با همسرتان داشتيد چه حسي داشتيد؟

آقا: تازه‌بودن زندگي براي جفتمان.

نوروز شما را ياد چه چيزي مي‌اندازد؟

خانم: شروع تلاش دوباره.

آقا: بهار زندگي.

تعريفتان از بهار؟

خانم: تعريف خاصي ندارم، چون با شروع سال آن‌قدر گرفتاري داريم كه از حالت لطيف خارج مي‌شود.

آقا: لطافت، شادابي، زندگي دوباره.

برنامه‌تان براي زندگي آينده‌تان چيست؟

خانم: دوست دارم خداوند يك توان مالي مضاعف به من بدهد تا كار را تعطيل كنم و در خانه بنشينم. چرا كه حضور زن در جامعه تعريف‌شده نيست و اكثراً‌ به دليل رفع نيازهاي مادي، در جامعه كاري حاضر مي‌شوند.

آقا: تا جايي كه در توانم باشد بتوانم نظرات و خواسته‌هاي زن و فرزندم را اجابت كنم.

حرفي براي گفتن مانده است كه دوست داشته باشيد در نشريه خانواده سازمان تبليغات اسلامي بگوييد؟

آقا: پيشاپيش عيد نوروز را به همه همكاران و خوانندگان مجله تبريك مي‌گويم. درخواست من از مسئولان سازمان اين است كه به زندگي پرسنل توجه بيشتري بشود تا استرس و فشارهاي موجود روي كاركنان سازمان تقليل پيدا كند. چون زندگي وزنه دشواري است كه برداشتن آن به اين راحتي‌ها ميسر نيست.

خانم: من براي تمام همكارانم به‌خصوص خانم‌ها آرزوي سلامتي و خوشبختي دارم و از خداوند مي‌خواهم به آنان توان مضاعفي بدهد كه بتوانند زندگي اجتماعي و خصوصي خودشان را با موفقيت ادامه بدهند.


 

 

پنجشنبه 2 فروردين 1386 - 12:55


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری