جمعه 3 اسفند 1397 - 4:6
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

بخشعلي قنبري

 

نظريه‌پردازي‌هاي عالمان اهل سنت درباره عاشورا

 

عاشورا صحيفه‌اي است كه از چشم‌انداز‌هاي متفاوتي مي‌توان بدان نظر افكند. از زماني كه اين قيام به وقوع پيوست عالمان نظرات مختلفي درباره آن پرداخته‌اند و هر يك آن را از چشم‌انداز خاصي مورد توجه و بررسي قرار داده‌اند. نه تنها عالمان شيعه كه علماي اهل سنت بلكه عالمان ساير اديان عاشورا را موضوع تحقيق خود قرار داده، به بررسي، بازخواني و واكاوي آن پرداخته‌اند. در اين ميان عالمان اهل سنت سهم ويژه‌اي به خود اختصاص داده‌اند كه در اين مجال و مقال بررسي نظرات برخي از صاحب نظران اهل سنت مي‌پردازيم.

1) ابن‌خلدون. ابن خلدون (متوفي، 808ق.) در مقدمه مي‌نويسد: «نمي‌توان گفت يزيد هم در كشتن امام حسين (رض) اجتهاد كرد پس بي‌تقصير است، چون صحابه‌اي كه با امام حسين در قيام شركت نكرده بودند، هرگز اجازه‌ قتل حضرت را نداده بودند. اين يزيد بود كه با امام جنگيد. اين عمل يزيد، يكي از اعمالي است كه فسق بر او تاكيد كرده، تاييد مي‌كند و حسين در اين واقعه شهيد و در نزد خدا مأجور است و عمل او بر حق و از روي اجتهاد است.»1

شايستگي اباعبدالله(ع) براي رهبري. ابن خلدون امام حسين(ع) را از جمله صحابي مجتهدي مي‌داند كه شايستگي فوق‌العاده‌اي براي رهبري قيام عليه يزيد را دارا بوده است. او در اين زمينه مي‌نويسد: «اما درباره شايستگي [حسين(ع)‍‍‍] همچنانكه [حسين(ع)] گمان كرد درست بود بلكه بيش از آن هم شايستگي داشت.»2

بدين ترتيب ابن خلدون ادعاي امام حسين(ع) مبني بر شايستگي رهبري قيام عليه يزيد را تأييد كرده بلكه بيش از آنچه امام(ع) فرموده بود براي او شايستگي قايل مي‌شود و اما شرايط براي اقدام به قيام را مناسب ندانسته‌اند لذا عمل امام(ع) را [نغوذ بالله] نادرست مي‌داند.

جمع ديدن شرايط قيام، فلسفه عاشورا. ابن‌خلدون معتقد است كه هر كس، در هر زماني، شرايط رهبري قيامي را داشته باشد و زمينه قيام نيز فراهم باشد، بر چنين شخصي اقدام به قيام جايز است. او درباره عاشورا بر اين اصل اعتقاد دارد كه امام حسين(ع) چون شرايط رهبري را در خود جمع مي‌ديد و از طرفي شاهد وضع آشفته و ناهنجار و تحمل‌ناپذير عصر خود و جنايات و فسق و فجور يزيد بود، لذا دست به قيام زد، و همين يك دليل براي تحليل عاشورا كافي به نظر مي‌رسد. ابن خلدون در اين باره مي‌نويسد: «اما درباره حسين(ع) و اختلافي كه روي داد، بايد گفت چون فسق و تبه‌كاري يزيد در نزد همه مردم عصر او آشكار شد پيروان و شيعيان خاندان پيامبر در كوفه هيأتي نزد حسين(ع) فرستادند كه به سوي ايشان برود تا به فرمان وي برخيزند.

حسين(ع) ديد قيام عليه يزيد تكليفي واجب است، زيرا او متجاهر به فسق است و به ويژه اين امر بر كساني كه قادر بر انجام دادن آن هستند لازم است و گمان كرد خود او، سبب شايستگي و داشتن شوكت و نيرومندي خانوادگي بر اين امر تواناست».3

ابن خلدون سه عامل را از شرايط رهبري قيام مي‌داند و امام حسين(ع) را جايز آن شرايط مي‌داند .اين ويژگي‌ها عبارتند از: شايستگي فردي كه قطعاً امام آن را دارا بود و نيرومندي خانوادگي كه هيچ شكي در آن نبود. اما ويژگي سوم شوكت است، كه ابن خلدون باديده ترديد به آن مي‌نگرد و امام را [نعوذ‌ بالله] فاقد آن مي‌داند و همين امر را باعث نادرستي قيام امام مي‌شمارد.

اعتراف به فسق يزيد. ابن خلدون با وجود آنكه به فسق آشكار يزيد اعتراف مي‌كند، هرگز به قيام عليه وي فتوي نمي‌دهد و امام حسين(ع) را به سبب اقدام به قيام دچار اشتباه دانسته، حركت حضرت را بي‌نتيجه و شكست خورده قلمداد مي‌‌كند از اين جهت مي توان گفت كه نظريه او داراي ناسازگاري دروني بوده،از تناقض دروني رنج مي برد. او درباره فسق آشكار يزيد مي‌نويسد: «مي‌توان گفت كه اين عمل يزيد يكي از اعمالي است كه فسق او را تاكيد و تاييد مي‌كند و حسين(ع) در اين واقعه شهيد و نزد خدا ماجور است و عمل او بر حق و از روي اجتهاد است و صحابه‌اي كه با يزيد بوده‌اند نز راه حق و اجتهاد را پيموده‌اند».4 تناقض گويي ابن خلدون وقتي آشكار مي شود كه سئوالات زير مطرح مي شود زيرا سرانجام معلوم نشد كه يزيد با وجود فسق آشكار قبل و بعد از شهادت حسين بن علي(ع) آيا مستحق مجازات و شورش بوده است يا نه؟ همچنين معلوم نشد كه آيا كساني كه با اجتهادشان از يزيد فاسق حمايت كردند و لب به اعتراض نگشودند، همان اجري را دارا هستند كه پيشواي مجتهدان، امام حسين(ع) دارد؟ آيا مي‌توان اينان را با هم مقايسه كرد و حتي هر دو نسبت به حق و حق مداري و مأجور بودن نزد خدا يكسان دانست؟ آيا همكاري با فاسق با قيام عليه او يكسان است؟ آيا اساساً اين قياس ظالمانه نيست؟ آيا دور از انصاف نيست كه تأييد كنندگان ظلم و تماشاگران صحنه نبرد، حق و باطل را با حق خواهان و شهيدان راه حق تطبيق داده، هر دو را حق پنداريم؟ وه چه ظلمي مضاعف!

2) نظر عباس محمود عقاد (1889-1964). عباس محمود عقاد شاعر، ناقد، پژوهشگر، نويسنده، روزنامه‌نگار مصري معتقد است كه از شخصي مثل حسين(ع) بعيد بود كه با يزيد بيعت كند زيرا اساساً حسين(ع) حقيقت‌جو است و يزيد عين باطل است.

عقاد در زمينه علل عدم بيعت مي‌نويسد:«بسي جاي شگفتي است كه از كسي همچون حسين بن علي (رض) بخواهند كه با كسي مانند يزيد بيعت كند و او را به عنوان پيشواي مسلمانان بپذيرد و به مسلمانان بگويد كه يزيد سزاوارترين و محق‌ترين و تواناترين كس براي امر خلافت است. حسين (رض) نمي‌توانست به هيچ يك از خصلت‌هاي يزيد دل خوش دارد. از اين جهت تأييد حكومت يزيد پا گذاشتن روي عقايد و افكار خود او است.5

به علاوه امام حسين(ع) به چند دليل ذيل هرگز نمي‌توانست با يزيد همكاري يا بيعت كند: 1)بيعت با يزيد پشت پا زدن به عقايد امير مومنان و پيامبر(ص) و ناديده گرفتن كوشش‌هاي آنان است؛ 2)بيعت با يزيد به معناي تأييد دشنام‌هاي يزيد بر علي(ع) و خاندانش است؛ 3)به علت حسن وفا و صدق باطني كه از او سراغ داريم هرگز راه بازگشتي در پيش نداشت، اگر با يزيد بيعت مي‌كرد، ديگر تا پايان عمر به او وفادار مي‌ماند، چنانچه وقتي برادرش امام حسن (ع) به عهدي كه با معاويه كرده بود وفادار ماند. به ويژه آنگاه كه از كاستي‌هاي بسيار يزيد آگاه بود، كاستي‌هايي كه حتي بهانه جويان را نيز به هر عهدشكني و سر به شورش برداشتن كافي بود...

همراه با تمامي رخداد‌هاي پيش گفته كه با ايجاد حكومت جديد اتفاق مي‌افتاد، بدين معنا بود كه بيعت به حاكمان فاسق به صورت «سنتي مقرر» در مي‌آمد و طي نسل‌ها استقرار ميافت و آنگاه هرگونه اميدي به تغيير و دگرگوني وضع موجود از بين مي‌رفت.6

از نظر عقاد حسين(ع) مي‌دانست كه مردم دين را بازيچه دنيايشان كرده بودند از اين نظر با قيام خود در صدد مبارزه با چنين وضعي بر آمده بود. از اين جهت از ديدگاه عقاد قيام حسين(ع) هم قيام عليه حاكميت بني اميه بود و هم عليه فرهنگ حاكم بر آن عصر به اين دليل است كه امام در صدد بر مي‌آيد تا هم حكومت جائر را سرنگون كند و هم فرهنگ مبتني بر اسلام را حاكم گرداند.

بايد گفت: حسين(ع) به روحيات مردم كوفه واقف بود و همين خاطر مسلم بن عقيل را جهت ارزيابي به كوفه مي‌فرستد و در گفتاري راجع به روحيه دينداري مردم نيز پرده از اين واقعيت بر مي‌دارد و مي‌گويد: مردم بنده دنيايند. دين لقلقه زبان آنهاست. دين را تا آنجا مي‌خواهد كه با آن زندگي خويش را سر و سامان دهند و چون آزمايشي در ميان آيد دينداران اندك خواهند بود.7

عقاد بر اين باور است كه حسين(ع) با آگاهي و علم كامل حركتش را آغاز كرد. به اين لحاظ در صدد بر آمد تا جلو هرگونه بهانه تراشي را بگيرد تا امر براي مردم مشتبه نشود.او در ادامه با تاكيد بر اين كه حسين (ع) دليل كافي براي قيام داشت، مي‌نويسد: حسين(رض) كه عزم خويش را براي مبارزه با يزيد جزم كرده بود، مي‌بايست قوي‌ترين دليل را در دست مي‌داشت بر ضد دشمنان خويش مي‌بايست استوارترين حجت را مهيا مي‌ساخت تا با چنين دلايل و برهان‌هاي استواري اگر شكست مي‌خورد و تلاشش به نتيجه نمي‌رسيد نشانه درستي قصد و تصميم آن حضرت باشد، آنگاه اگر پيروز مي‌شد، با اين پشتوانه در استوارترين جايگاه قرار مي‌گرفت و اگر شكست مي‌خورد باز با عنايت به آنچه گفته شد، دشمنانش بيشتر از هر زماني مورد خشم قرار مي‌گرفتند.8

1-2) عباس محمود عقاد و مبارزه ميان دولت دنيوي و امامت ديني: عباس محمود عقاد (1889-1964م.) در تحليل عاشورا به مسأله قوميت و نوع تربيت دو خانواده بني اميه و بني هاشم تأكيد مي‌ورزد و بر اساس آن به قضاوت و داوري عاشورا مي‌نشيند. اگر سخن عقاد را بر چيز ناشي از موقعيت زماني و مكاني در ارتباط با مسأله تربيت،حمل نكنيم، حداقل مي‌توان گفت كه او ريشه‌هاي قيام عاشورا را در مقايسه تربيتي اين دو خانواده مي‌جويد و بر آن اعتقاد است كه همين نوع تربيت و پرورش فردي افراد اين دو خانواده باعث رويارويي تاريخي آنان با يكديگر شده است و چاره‌اي جز وقوع حادثه عاشورا نبوده است. از ديدگاه عقاد، حسين(ع) از خانواده‌اي است كه بر منهج حق و عدل رشد كرده است و در صدد ايجاد و تأسيس امامت و ديني بوده‌اند، در حالي كه خاندان بني اميه مترصد فرصتي بودند تا به تشكيل دولت دنيوي اقدام نمايند و از طريق آن به مطامع دنيوي خود نايل شوند عقاد در اين زمينه مي‌نويسد: «ما در كتاب «عبقرية الامام» گفتيم كه مبارزه بين علي و معاويه مبارزه بين دو فرد يا دو عقل و دو حيله نبوده است؛ بلكه در حقيقت مبارزه بين امامت ديني و دولت دنيوي بوده است و البته روزگار از آن دولت دنيوي شد و دعوت كنندگان به اين دولت از حزب معاويه، پيروز شدند و دعوت كنندگان به امامت ديني از حزب امام، به پيروزي دست نيافتند... [مبارزه يزيد و حسين(ع) نيز چنين بوده است] مبارزه بين آنان مبارزه بين امارت و پادشاهي دنيوي بوده است».9

عقاد مقام امام حسين(ع) را آنقدر والا مي‌داند و يقيناً هم چنين است كه به خود اجازه نمي‌دهد بين آن حضرت و يزيد مقايسه به عمل آورد، زيرا يزيد از هيچ گونه فضيلتي برخوردار نيست تا در مقام تطبيق درآيد. عقاد در اين زمينه مي‌نويسد: «البته در صدد مقايسه بين حسين و يزيد نيستم جرا كه با توجه به خصوصيات شخصي آنان وجهي براي اين مقايسه باقي نمي‌ماند10 زيرا براي يزيد هيچ گونه فضل كوچك يا بزرگي نبود. در حالي كه حسين هيچ‌گونه عيبي بنا به اعتراف [افرادي حتي] معاويه نداشت. وقتي پيروان معاويه از او خواستند در تحقير حسين چيزي بنويسد گفت: ما أري للعيب فيه موضعاً... در حسين جايي براي عيب‌جويي نمي‌بينم».11

2-2) حسين(ع) و يزيد، نمونه‌هاي كامل از دو خانواده: از نظر عقاد، امام حسين(ع) و يزيد نمونه كاملي از دو خانواده بودند. با اين اختلاف كه حسين(ع) واجد فضايل هاشمي بود ولي يزيد حتي فاقد صفات مادي خوب اموي‌ها بود! همين عامل در واقع منجر به مبارزه دايمي بين اين دو خانواده كه در واقع مصاديق بارز حق و باطل در طول تاريخ بودند، شد. به اعتقاد عقاد اين مبارزه از زمان ولادت عبدمناف و عبد الشمس پديد آمد و به تدريج در هر عرصه‌اي كه امكان بروز ميافت، عينيت پيدا مي‌كرد. تا اين كه به عصر يزيد مي‌رسيم كه در آن زمان، «يزيد از همان ابتداي كار، بنا را بر سب و دشنام به علي(ع) گذاشت و اگر حسين(ع) بيعت مي‌كرد ناچار بود وفا كند و اين خود امضاي اين سنت سيئه بود و نسل به نسل مورد قبول واقع مي‌شد».12 و اين عامل به اضافه عوامل ديگر كه از همان اختلاف ذاتي بين اين دو خانواده صورت گرفته بودند، منجر به قيام همه جانبه ابا عبدالله(ع) عليه حاكميت ظالمانه يزيد و خاندان بني اميه شد. البته در عصر يزيد، خاندان بني اميه، به ظاهر به اسلام گرويدند، اما هيچ وقت آن خصايص ذاتي و پست اين خاندان، با تكرار شهادتين رخت بر نبست و ريشه خباثت همچنان در ضمير وجود آنان باقي ماند و حتي رشد كرد. لذا عقاد معتقد است كه: «هم سپاه يزيد هم ياران حسين(ع) به آخرت ايمان داشته‌اند ولي عقيده و ايمان در يك طرف، در روحي بوده [است] كريم، و در طرف ديگر، در روحي لئيم و پست؛ آنها بالطبيعه ايده آليست و صاحب هدف بوده‌اند و اينها بالطبيعه منفعت پرست»13. او معتقد است كه حسين(ع) داراي انگيزه‌اي كاملاً الهي و معنوي براي نجات دين بود كه نتايج مورد نظر نهضتش نيز به زودي به دست آمد؛ بعني يزيد، پس از چهار سال در كمال ذلت مرد، عاملان فاجعه ي عاشورا به سزاي اعمالشان رسيدند و سلسله بني اميه نيز در مدت اندكي سقوط كرد. البته به هيچ شكي، بايد اعتراف كرد كه از ديدگاه عقاد دين به واسطه حاكم شدن آن خانواده ذاتاً لئيم و مخالفت خاندان بني هاشم مورد هجمه قرار گرفته بود، لذا امام براي نجات دين از دستبرد بني اميه، دست به قيامي خونين زد. همچنان كه متذكر شديم عباس محمود عقاد، اختلاف خانوادگي و اصالت و نسب حسين(ع) و يزيد را يكي از مهم‌ترين عوامل قيام عاشورا مي‌داند. البته از ديدگاه عقاد اختلاف بين اين دو خاندان اساساً در فضايل و رذايل است كه هر فضيلتي را منحصر به خاندان بني هاشم و هرگونه رذيلتي را محدود به خاندان بني اميه مي‌داند. عقاد در توصيف ويژگي‌هاي اين دو خاندان يادآور مي‌شود كه خاندان بني هاشم در مكه ماندند و به خدمت مردم پرداختند ولي خاندان بني اميه در شهرها در رفت و آمد بودند تا مال دنيوي بيشتري به دست آورند و چون مكه فتح شد ابوسفيان و پسرش معاويه، به ظاهر اسلام آوردند و حتي اين پيروزي را هم دنيوي مي‌دانستند؛ چه، ابوسفيان خطاب به عباس، عموي پيامبر، گفت: چه پادشاهي عظيمي! عباس گفت: پادشاهي و سلطنت نيست بلكه نبوت و پيامبري است.14

عقاد اعتقاد دارد كه مبارزه ميان بني اميه و بني هاشم همچنان ادامه يافت تا به محل افتراقي رسيد كه هيچ گونه توصيفي در پيوند ميان آن دو وجود نداشت. اين مبارزه هيچ وقت قطع نشده و نسل به نسل ادامه يافته است، هر چند براي مدت كوتاهي در زمان رسول خدا(ص) و در عهد ابوبكر صديق و عمر فاروق از ميان رفت.15

2-3) جلوه‌گاه‌هاي اختلاف اين دو خاندان: اختلاف اصلي اين دو خاندان در عرصه‌هاي مختلفي ظهور و بروز يافته است از جمله، پرداختن يك خانواده به امر خدمت و اقدام ديگري به امور خيانت‌آميز. گذشتن از دنيا و بذل و بخشش مال به نيازمندان و جمع‌آوري مال و اموال و خودخواهي و سودطلبي و افزون خواهي، از مظاهري اند كه دو نماينده فضيلت‌ها و رذيلت‌ها در طول تاريخ از خود نشان داده‌اند. اما مهم‌ترين نكته‌اي كه مي‌توان به عنوان بهترين نمود اختلافف از آن ياد كرد مسأله حكومت و علاوه بر آن بيعت خواهي تحكمانه يزيد از ابا عبدالله الحسين(ع) بود. به همين دليل سات كه مي‌توان يكي از مهم‌ترين علل و انگيزه‌هاي قيام حسين(ع) را بيعت خواهي يزيد دانست. مهم‌ترين بدعتي كه معاويه پديد آورده بود و حسين(ع) به شدت با آن مبارزه مي‌كرد، مسأله ارثي كردن خلافت و حكومت بود كه يان كار را معاويه در اواخر عمر خود به انجام رسانيد. عقاد در اين زمينه مي‌نويسد: «موروثي كردن حكومت و انتخاب يزيد به عنوان وارث خلافت، به هيچ وجه از سلف صالح وصيت نشده بود؛ بلكه آن بدعت هر قلي بود و معقول هم نبود كه عرب در صدر اسلام اطاعت از يزيد را به اين دليل واجب بدانند كه او چون پسر معاويه است بايد از او اطاعت كرد و البته كه اطاعت او را، رسول خدا(ص) هم واجب نكرده بود به سبب اينكه حسين(ع) قرابتي با پيامبر داشته است».16 لذا موروثي كردن حكومت هرگز مورد پذيرش مسلمانان قرار نگرفته بود و به همين دليل، امام حسين(ع) عليه آن قيام كرد. از ديدگاه عقاد، فرار از بيعت ننگين و ذلت باري كه يزيد در صدد تحميل آن بر امام حسين(ع) بود از ديگر عوامل قيام آن حضرت است. شانه خالي كردن از بيعت با يزيد كه انساني پليد و وارث اخلاقيات بد خاندان عبدالشمس است هم از انگيزه‌هاي قيام حسين(ع) بود. عقاد در اين باره مي‌نويسد: «شگفت‌آورتر اينكه حسين را دعوت مي‌‌كنند تا با كسي مثل يزيد بيعت كند تا وسيله‌اي جهت تزكيه او باشد و [مجبور شود تا] شهادت دهد كه او بهترين خليفه و صاحب حق خلافت و قادر بر آن است. در اين زمان براي حسين(ع) دو راه بيشتر نمي‌ماند يا بايد بيعت كند و يا خروج. چرا كه آنان هرگز او را به حال خود وا نمي‌گذاشتند... اما حسين كه قوي‌ترين ايمان و اعتقاد ديني را داراست و سبط پيامبر(ص)، است چگونه مي‌تواند بيعت كند». پس براي گريز از بيعت به كربلا مي‌رود و قيام خونين را بر بيعت ذليلانه ترجيح مي‌‌دهد و مردانه مي‌جنگد تا با جنگيدن و شهادت خود، بر يزيد و يزيديان و برخواست‌هاي نامشروع آن‌‌ها، «نه» بگويد و به جنگ بين خاندان با فضيلت بني هاشم (پرچم داران حق)، با خاندان سر تاپا رذيلت (پرچم داران باطل)، همچنان استمرار بخشد.

به هر حال عباس محمود عقاد با عنايت به مطالب ذكر شده، حركت امام حسين(ع) را يك قيام اصلاحي غير قابل اجتناب در مورد حكومت اسلامي دانسته و حركت فرزند پيغمبر را تا سرحد اعجاب تقديس كرده است.

عباس محمود عقاد ضمن تمجيد از قيام عاشورا در كتابش «ابوالشهداء حسين بن علي» به بررسي قيام امام حسين(رض) از دو زاويه، يعني هم از نظر انگيزه‌ها و هم از نظر نتايج مي‌پردازد و در هر دو مورد حكم او مثبت است: انگيزه‌هاي امام حسين(ع) كه كاملاً اخلاقي و بي‌‌هيچ چون و چرايي نجيبانه و شريفانه بود، از ايمان راسخ او به اسلام نشأت مي‌گرفت و نتايجي كه در مد نظر داشت، به موقع حاصل شد. يزيد چهار سال پس از شهادت اما حسين(رض) درمانده‌وار در گذشت و تمام دست اندركاران فجايع كربلا به مكافات خود رسيدند، و شصت سال بعد سلسله بني اميه بر افتاد و اين از آن بود كه خاطره شهادت امام حسين (رض) همچون بيماري لاعلاجي در جسم و جان سياستش نفوذ كرده بود.17

3) ابوالاعلي مودودي (متوفي 1358ش). ابوالاعلي مودودي نقطه مهمي را مورد توجه قرار مي‌دهد و آن اين كه يزيد حتي بر خلاف آنچه وانمود مي‌كرد، از جريان عاشورا آگاه بود و كاملاً محقق بودن حسين را نيز مي‌دانست زيرا به رغم اظهاراتش هرگز در صدد برنيامد تا قاتلان و مسئولان عاشورا را مجازات كند. او در كتاب «خلافت و ملوكيت» راجع به قيام امام حسين مي‌نويسد: «از هيچ‌كس اين قول را در نيافته‌ام كه اين عزيمت را ناجايز بداند و اقدام آن حضرت را براي ارتكاب فعل نامشروع بداند. اصحابي كه او را زا اين اقدام باز مي‌داشتند، علتش اين بود كه اقدام وي از نگاه تدبيرشان نامناسب بود... بر طبق قانون فقه در تمام كتب مبسوط فقه، اگر بنگريم مي‌بينيم كه همه آن اقدامات عليه حسين(رض) از ميدان كربلا گرفته تا دربارهاي كوفه و دمشق جزء به جزء آن كاملاً حرام بوده و ظلمي بس شديد. اگر اين روايت را صحيح بپنداريم كه يزيد در هنگام ديدن سر حضرت حسين(رض) و يارانش، اشك از چشمانش فرو ريخت و گفت: «من بدون قتل حسين نيز از اطاعت شما خشنود بودم»، اين سئوال پيش مي‌آيد كه او در مقابل اين ظلم بزرگ،آيا استاندار سرسپرده خود را به چه كيفري محكوم ساخت؟ حافظ ابن كثير مي‌گويد كه او نه كيفري به ابن زياد داد و نه او را از شغلش بركنار ساخت و نه نامه‌اي براي ملامت كردن او نوشت! اسلام بدون شك ديني است عادل، اما اگر يزيد شمه‌اي از شرافت انساني مي‌داشت، مي‌انديشيد كه پيامبر(ص) بعد از فتح مكه تمام اعضاي دودمان او را مورد چه كساني قرار داد، اما حكومت او با نواده پيامبر چه رويه‌اي را در پيش گرفت18

ابوالاعلي اعمال يزيد را مورد سرزنش قرار داده بر آنان لعن و نفرين مي‌فرستد و بطلان آشكار راه يزيد و حقانيت واضح راه حسين(ع) را تاييد مي‌كند. ابوالاعلي مودودي ضمن يادآوري احاديثي لعن يزيد از ديدگاه اين كثير و حس بصري جايز مي‌داند.»19

4) خالد محمد خالد و حسين(ع) و شرافتمندي فداكاري. از جمله كساني كه در زمينه عاشورا مسأله فداكاري و ميل و رغبت به آن از سوي امام حسين(ع) را مطرح كرده‌اند خالد بن محمد خالد است كه انگيزه اصلي امام حسين(ع) در اقدام به قيام خونين كربلا را شرافت فداكاري مي‌داند.

خالد محمد خالد قيام عاشورا را از نقطه نظر اخلاقي با تكيه بر عنصر ايثار و فداكاري مورد توجه قرار داده است. منتها موضوع اين فداكاري دين و نتيجه و غايت آن حفظ دين اسلام است.20

طبيعتاً آدمي هر چند هم فداكار باشد تا زمينه‌ها و مقتضيات فراهم نشود نمي‌تواند دست به فداكاري بزند، زيرا ظن و گمان تلف كردن خود و انرژي‌هاي موجود، بر اذهان غلبه ميابد. به علاوه دين مبين اسلام بر اين تصريح فرموده است كه جان و مال و انرژي خود را به هدر ندهيد و خود را به دست خود هلاك نسازيد: «و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه؛ با دست خود، خويشتن را به هلاكت نيندازيد». پس بايد زمينه‌اي فراهم شود تا آدمي بتواند آن چنان كه بايد و شايد فداكاري كند. از اين نكته مي‌توان عظمت فداكاري‌ها را نسبت به موضوعات آنها سنجيد، زيرا امري كه فداكاري مي‌طلبد هر قدر ارج و اهميتش بيشتر باشد، به همان اندازه هم فداكاري ارزش مي‌يابد.

در ديدگاه خالد محمد خالد، امام حسين(ع) براي حفظ دين دست به فداكاري زد. از آنجا كه اسلام پايان بخش سلسله اديان و در يك كلمه عصاره همه اديان است لذا حفظ اين دين از اهم كارهايي است كه مومنان بايد بدان اهتمام بورزند.

تلاش‌هاي صادقانه پيامبر اكرم(ص) و ائمه اطهار(ع) و اولياي بزرگوار، همه و همه در راستاي حفظ دين صورت گرفته است. بنابراين موضوع قيام عاشورا دين بود چرا كه در زمان امام حسين(ع) نياز زيادي به حفاظت آن احساس مي‌شد وامام حسين(ع) مسئولانه‌تر از همه كس، مي‌بايست فداكاري لازم را به عمل مي‌آورد. خالد محمد خالد در اين زمينه مي‌نويسد: «موضوع [در قيام عاشورا] دين بود. اگر اول [حسين(ع)] از مبارزه دست برمي‌داشت درست مثل اين بود كه از دين دست كشيده است».21 پس امام(ع) براي انجام دادن امور عاطفي و يا حتي كمك به ديگران فداكاري نكرد، بلكه هدف اصلي او فداكاري براي حفظ دين خدا بود. وضع ناهنجاري كه دين و امت اسلامي و جامعه ديني عصر يزيد داشتند حسين بن علي(ع) را وا مي‌داشت تا براي تغيير شرايط دست به اقدامي فداكارانه بزند، زيرا اگر نمي‌توانست يزيد را به زير بكشد، حداقل مي‌توانست با دست زدن به عملي فداكارانه، نسبت به وضع موجود شكايت كند و مردم را به حفظ امانتي كه پيامبر اسلام به آن سپرده، ملتفت و متوجه سازد. حال در اين وضع آشفته، در اين زماني كه نداي هل من ناصر ينصرني، از هر گوشه‌اي به گوش مي‌رسد چه كسي براي اجابت كردن و دست زدن به اقدامي فداكارانه، از حسين بن علي(ع) برازنده تر و مستحق‌تر است؟ «چه كسي مي‌توانست بهتر از اباعبدالله الحسين رهبري اين امت آزادگان را به عهده بگيرد؟... بهترين فرزند از بهترين پدر... برجسته‌ترين وارث از خانواده فداكاري و قهرماني و بخشش».22 بنابراين، روزي بايد فرا رسد كه حسين(ع) به وظيفه خود جامه عمل بپوشاند، و اين روز جز عاشورا كدامين روز مي‌تواند باشد؟ پس روز عاشورا روز فداكاري است. «اگر امروز، روز فداكاري نباشد پس چه روزي ،روز فداكاري خواهد بود ؟»23 روي اين اصل حسين (ع) بايد مقاومت كند، حتي اگر عراق او را دعوت نكند و از كوفه به وي نامه‌اي نرسد. خواسته مردم عراق و نامه اهالي كوفه، تنها نهضت او را جلو انداخت [نه اينكه آن را به وجود آورد]... حسين (ع) براي آن شهيد شد كه از روي عقل و درايت كامل و با علاقه به استقبال مرگ رفت.24 تا فداكاري خود را در حافظت از دين خدا به اثبات برساند.

1-4) عوامل و زمينه‌هاي فداكاري: از نظر خالد محمد خالد يزيد زمينه‌اي فراهم آورد كه امام حسين(ع) براي حفظ دين راه و چاره ديگري جز فداكاري نداشت. از اين رو تمام دارايي و هستي خود را در طبق اخلاص نهاد تا بتواند اسلام را احيا كند.

پيشتر گفتيم كه براي انجام دادن امر فداكارانه بايد زمينه‌ها و مقتضياتي فراهم باشد تا شخص بتواند بدون اينكه مرتكب خودكشي يا خودآزاري شود، به لحاظ شرعي و عقلي در عرصه زندگي به فداكاري دست زند. حال بايد پرسيد كه چه عوامل و زمينه‌هايي دست به دست هم دادند و مقدمات فداكاري اباعبدالله(ع) را فراهم ساختند؟ براي پاسخ به اين سئوال خالد محمد خالد عوامل زير را مهم مي‌شمرد:

1) حاكميت انديشه و تفكر اشراقي و ضد ديني: «حقيقت قضيه براي هر فردي روشن بود كه «حسين» با بصيرت كامل، تنها به جنگ شخصي با يزيد نمي‌رفت بلكه هدفش مبارزه با فكر يزيد بود، همان گونه كه پدر بزرگوارش با فكر معاويه سرجنگ داشت».25 با توجه به اين كه حسين(ع) در اين مبارزه واقعاً تنها بود جز از طريق فداكاري از هيچ راه ديگري نمي‌توانست به هدف خود، يعني مبارزه با فكر يزيدف دست يابد. لذا تا سر حد امكان فداكاري كرد.

2) بازيچه قرار دادن دين براي طلب دنيا: اميرمومنان علي(ع) در نهج البلاغه درباره اصناف انسان‌هاي بد و بدخواه مي‌فرمايد: «برخي از اين آدميان كساني هستند كه دين را براي كسب دنيا مي‌خواهند، نه دنيا را براي تحصيل دين»26 وقتي بين منافع گروهي و ترويج و قرائت خاصي از دين پيوند مستحكمي برقرار شود، دين وسيله‌اي براي دستيابي به دنيا و بازيچه‌اي جهت رسيدن به مطامع زودگذر دنيوي مي‌شود. در واقع يزيد از صميم قلب به دين اسلام اعتقاد نداشت، امام براي اينكه بر مردم مسلمان حكومت كند ناچار بود به دينداري تظاهر كند و به تعبير بهتر بين علقه‌هاي نفساني خود و دين، پيوند برقرار سازد و دين را در خدمت خود قرار دهد. از ديدگاه خالد محمد خالد، امام حسين(ع) براي اين به قيامي سرشار از فداكاري دست زد كه با چنين قرائتي از اسلام مبارزه كند و البته اين گونه روش، از نهاد پاك حسين(ع) براي اين به قيامي سرشار از فداكاري دست زد كه با اين برخورد با دين مبارزه كند و البته اين گونه روش، از نهاد حسيني حسين(ع) نشأت گرفته بود نه اينكه تابعي از عوامل بيرون باشد. خالد محم خالد در اين باره مي‌نويسد: «به عقيده ما، همه عوامل شورش عليه گمراهي‌ها در نهاد او (حسين) موجود بود... اين تصميم مولود ادراك صحيح او بود... او مي‌دانست كه براي نگاهداري دين مبين، احتياج به فداكاري و شايد قرباني شدن دارد. او اين تصميم را براي اين نگرفت كه مردم «كوفه» از او دعوت كرده بودند تا با وي بيعت كنند و حتي نمايندگاني براي اين منظور به سوي حضرتش فرستاده بودند... البته مردم كوفه مي‌خواستند عليه يزيد بشورند و تحت رهبري «حسين» با حكومت وي مبارزه كنند. آري... حسين(ع) نمي‌توانست اجازه دهد كه دين خدا و دنياي مردم بازيچه دست يزيد باشد. اوخود را براي مقاومت و مبارزه با حكومت پليدان آماده مي‌كرد، تا ضربت قاطع خود را بزند... خواه مردم كوفه او را دعوت كرده و خواه نكرده بوند؛ (مسئوليت خود را خوب مي‌دانست و به نداي وجدان گوش مي‌داد... هيچ نيروي خارجي هم نبود كه او را تشويق و تحريك كند، زيرا احتياج به تشويق و حيت تأييد خارجي هم نداشت...»27

عوامل قيام. خالد محمد خالد معتقد است كه بدون زمينه سازي نمي‌توان قيام كرد. از اين رو عواملي را بر مي‌شمارد كه دست به دست هم دادند تا زمينه ساز قيام حسين(ع) شدند. البته اين امر با ايثارگري ذاتي امام حسين(ع) نمي‌توانست منافات داشته باشد از اين رو آن حضرت در همه حال ايثارگر بود اما يزيد زمينه‌اي را فراهم آورد تا آن حضرت ايثارگري خود را به شيوه ديگر متحقق سازد.

هر چند خالد محمد خالد معتقد است كه اصل فداكاري ذاتي حضرت امام حسين(ع) براي آغاز قيام آن حضرت كافي بود، ولي در عين حال، به اين نكته هم اشاره مي‌‌كند كه عواملي باعث ظهور و تجلي سريع‌تر فداكاري حضرت امام(ع) شد كه ذيلاً از ديدگاه خالد محمد خالد به برخس از آنها مي‌پردازيم:

1) اطلاع از عدم توجه آن سفيان به عهد و پيمان. امام حسين(ع) شاهد قرارداد صلح بين امام حسن(ع) و معاويه بوده است. ولي، هم در عصر آن امام همام و هم پيش از آن، اين خاندان نتوانستند صداقت خود را در وفاي به عهد ثابت كنند و آنچه در مقام تجربه از اين خاندان مشهور بود، بي‌وفايي و بي‌توجهي به عهد و پيمان خودشان بوده است . از اين جهت است كه خالد محمد خالد مي‌نويسد: «اول [امام حسين(ع)] معتقد بود كه «آل سفيان» نه به عهد و پيمان اهميت مي‌‌دهند و نه براي دوستي ارزشي قائلند... او [امام(ع)] مخالفت مصالح [در زمان امام حسن(ع)] بود».28 هر چند بنا به وجوب تبعيت از خليفه و امام وقت، هرگز در صدد اظهار مخالفت خود بر نيامد و هيچ اقدامي عليه صلح با معاويه نكرد.

2) آگاهي از تصميم يزيد براي بيعت گرفتن از خودش به هر قيمتي. تجربه ثابت كرده است و تاريخ هم بر اين ادعا صحه مي‌گذارد كه يزيد به هر ترتيب و به هر قيمتي كه بود، در صدد اخذ بيعت از امام(ع) برآمد. زيرا معاويه و حتي نزديكان و مشاوران يزيد هم بر وي تأكيد كرده بودند كه تا زماني كه از بزرگان مدينه و من جمله شاخص‌ترين آنها يعني امام حسين(ع) بيعت گرفته نشود حكومت يزيد ثبات پيدا نمي‌كند. با علم به اين تصميم گيري يزيد بود كه صفت فداكاري امام زودتر به تحقق و تجلي رسيد. خالد محمد خالد در اين زمينه مي‌نويسد: « امام حسين(ع) مي‌داند كه يزيد، از او دست بر نخواهد داشت تا با وي بيعت كند. او نيز به هيچ قيمتي با يزيد بيعت نخواهد كرد».29 همچنان كه ملاحظه مي‌شود، هر دو طرف –يزيد و امام حسين(ع)- در عقيده خود پافشاري مي‌كنند و هرگز حاضر به عدول از آن نيستند. لاجرم در اينجا اين امام حسين است كه با دست زدن به يك اقدام فداكارانه بايد خود را از افتادن درچاه ذلت برهاند. لذا كربلا را انتخاب مي‌كند و شهادت را وسيله نيكويي ميابد كه مي‌تواند او را از آلوده كردن دامنش به گناه ذلت‌بار بيعت، پاك سازد.

3) حسين يك طبع انقلابي دارد. نتيجه ارتباط او با مقدس‌ترين و بزرگ‌ترين مرد روي زمين «محمد بن عبدالله(ص)» است كه اجازه نمي‌دهد دست از مقاومت و مبارزه و استقامت بردارد».30

اين عوامل و زمينه‌ها، تمهيدات خوبي بودند تا حسين بن علي(ع) به يك اقدام فداكارانه دست بزند.

3-4) فداكاري، هدف اصلي: اگر بگوييم از ديدگاه خالد محمد خالد، هدف اصلي امام حسين(ع) از دست زادن به قيام اثبات و اظهار فداكاري خود بود سخن گزافي نگفته‌ايم؛ چرا كه دين در آن عصر تنها با فداكاري حسين(ع) مي‌توانست كمر راست كند و همچنان به حيات خود ادامه دهد. خالد محمدخالد مي‌نويسد: «هفتاد و دو قهرمان، پشت سر پيشواي عظيم خود (اباعبدالله) ايستادند و اطمينان كامل داشتند كه در مقابل دشمن شكست مي‌خوردند... مي‌دانستند كه با سلاح دشمن فاسق، فاجر، وحشي، و ديوانه كشته مي‌شوند... البته در مقابل آنها،... اگر مي‌خواستند امكانات نجات وجود داشت... اما آنان نجات را نخواستند. زيرا معتقد بودند كه قدسيت حق و افتخار شهيد شدن بيش از نجات ارزش دارد...»31 او در ادامه مي‌نويسد: «به خاطر اين فداكاري و به خاطر عظمت اين روز بزرگ در اين كتاب، از روز كربلا به عنوان فاجعه و مصيبت ياد نمي‌شود و آن روز را مناسب گريه و زاري نمي‌دانيم».32 بايد گفت كه در قرائت خالد محمد خالد عنصر فداكاري، شرافت ذاتي داشته است كه ابا عبدالله هرگز نمي‌توانست از آن چشم پوشي كند؛ چرا كه هم خود از انسان‌هاي شريف و فداكار بود و هم در چنين خانداني رشد كرده بود. چه، در صورت عدم دستيابي به آن، به يقين، ذلت و خواري دامن او را مي‌گرفت كه براي شخصي مثل حسين(ع) هرگز تحمل كردني نبود، نه تنها شرافت فداكاري باعث روي آوردن امام حسين(ع) به قيام فداكارانه شد، بلكه خود فداكاري اين اندازه ارزش دارد كه بدون اينكه آن را وسيله‌اي جهت بزرگداشت چيز ديگري بدانيم، آن را هدف خود در نظر بگيريم. از ديدگاه خالد محمد خالد، حسين بين علي(ع) با اين هدف دست به اقدام فداكارنه زد. «درست است كه اين شرافتمندان، انتظار بهشت را داشتند [فداكاري براي كسب بهشت] ولي اگر اين جنگ و اين لزوم فداكاري هم پيش نمي‌آمد آنها بي‌شك و ترديد، جايشان در بهشت بود. اين را هم بايد گفت كه فداكاري، تنها يك ثواب نيست كه قهرمانان آن را از مزايا و عطاياي آن محروم كنند... بلكه اين مزايا و عطايا را به يك مرحله قديست و جاوداني مي‌رساند...»33 «آن‌ها اين فداكاري را به سبب اينكه ممكن است پيروزمند شوند نكردند، بلكه فداكاري را به جهت خود فداكاري انجام دادند»34 از اينجاست كه حسين بن علي بزرگ معلم فداكاري است و مكتب فداكاري را براي هميشه در تاريخ داير كرده است. خالد محمد خالد با اشاره به درس آموزي فداكاري امام حسين(ع) مي‌نويسد: «درس بزرگ كربلا در واقع «فداكاري» در راه عقيده بود كه بايد براي هميشه سرمشق مسلمانان باشد و مورد ستايش قرار گيرد. شهادت حسين(ع) نيز بايد فرصتي باشد براي شادماني به سوگواري، درست همان گونه كه عيد بزرگ مسلمانان (عيد قربان) كه آن نيز خاطره‌اي از فداكاري است، با جشن و سرور همراه مي‌باشد.»35 ناگفته معلوم است كه نظريه فداكاري خالد محمد خالد را در دو حوزه اخلاق و عرفان مي‌توان تفسير كرد. در هر دو صورت اين صحنه به ظاهر فاجعه گونه از هر گونه تعزيه و سوز و گداز بي‌نياز است، چرا كه اگر فداكاري را در حوزه اخلاق در نظر بگيريم، بايد به كسي كه توانسته است دست به چنين فضيلت اخلاقي بزند و از عهده آن به خوبي برآيد، تبريك گفت. اما در حوزه عرفان، مسأله بسيار واضح‌تر از اين به نظر مي‌رسد. زيرا در حوزه عرفان، خداوند بنده خود را در رنج مي‌خواهد و بدين وسيله همت عالي او را در پايداري هب عشق الهي مي‌آزمايد. و چون بنده اين آزمايش سخت را پشت سرگذارد قطعاً مورد تشويق آن معشوق عاشق كش خواهد بود و باز جاي تبريك است نه تسليت. و نيز هرگز براي شخص واصل به خويشانش، ناله‌اي سرداده نمي‌شود بلكه جشن و پايكوبي به راه مي‌افتد. حسين(ع) در واقع همان عاشقي است كه در صدد رسيدن به خدا بود اما بهترين راه آن دست زدن به فداكاري مشروع بوده است و حسين(ع) در واقع همان عاشقي است كه در صدد رسيدن به خدا بود اما بهترين راه آن دست زدن به فداكاري مشروع بوده است و حسين(ع) هم چنين كرد و با رويي باز و فرقي خونين به لقاي پروردگار نائل آمد و مدال فداكاري را به گردن آويخت و به تيغ عشق كشته شد.

5) طه حسين (متوفي 1973م.) و احتزار امام(ع) از بيعت و تسليم به ذلت. طه حسين ساكت بودن در برابر ظلم را گناهي نابخشودني مي‌داند و آن را همدستي با بدعت گذاران و سنت شكنان وحاكمان جائر مي‌داند. او معتقد است: از آنجا كه حسين(ع)، از يك سو، مسئول حفظ دين و از سوي ديگر آزاده و قهرمان است هرگز در قبال بيعت خواهي يزيد، سر تسليم فرود نخواهد آورد. پس براي رسيدن به هدف خود، بايد به هر كار مشروعي دست مي‌زد. بنابراين براي احتراز و دوري از امر بيعت، به كوفه رو آورد و شهادت را بر بيعت با يزيد كه به نوعي تأييد ستم‌هاي او بود، ترجيح داد. طه حسين مي‌نويسد:«ابن عباس به او (امام حسين) نصيحت كرد كه به سوي يمن برود تا به شيعياني كه در آنجا دارد، نزديك شود و سعد بن عاص، عامل يزيد بر مكه بر او مدارا كرد و گفت به كوفه نرود و با خانواده خود در مكه بماند و امر نماز را به وي وعده داد، ولي حسين نپذيرفت، زيرا حسين بيعت با يزيد را گناه بزرگي مي‌دانست و معتقد بود كه اگر بيعت نكند، يزيد به هر قيمتي شده است او را وادار به بيعت خواهد كرد. حسين(ع) رفتار يزيد با ابن زبير را ديده بود و مي‌دانست كه اگر نصيحت ابن عباس را بپذيرد و خانواده خود را در مكه گذارد و خود به كوفه برود، يزيد در غياب او اهل بيتش را اسير خواهد كرد»36 به همين دليل است كه راه كوفه را در پيش گرفت و موقعيت مورد انتظار كربلا را ترجيح داد.

طه حسين نظريه حكومت خواهي امام حسين(ع) را رد كرده است و فلسفه قيام آن حضرت را گريز از بيعت با يزيد مي‌داند، زيرا همه تلاش خود را به كار گرفت تا از زير بار بيعت رها شود. وي در اين زمينه مي‌نويسد: «شايد گفته شود كه حسين بر يزيد شوريد و بيعت او را شكست، مي‌خواسته است زمام امور را از دست وي خارج سازد و جنگ ميان مسلمانان به همان حالتي كه در زمان پدرش علي بوده است، در آورد، از اين رو يزيد از حق حاكميت خود دفاع كرد و جلو تفرقه بين مسلمانان را گرفت! ولي اين گفته صحيح نيست، زيرا حسين(ع) اگر براي جنگ پايداري مي‌كرد حاضر به مذاكره نمي‌شد و او سه پيشنهاد داد كه هر كدام از آنها پذيرفته مي‌شد قضيه خاتمه ميافت. ولي همراهان نادان ابن زياد اصرار داشتند كه او و همراهانش را خوار و ذليل كنند و تسليم ابن زياد نمايند».37 يكي از اين پيشنهادها بازگشت امام حسين(ع) به حجاز بود ولي مزدوران ابن زياد حتي آنرا هم نپذيرفتند. البته طه حسين، اختلافات امام حسين(ع) و يزيد و به طور كلي بني اميه را، از زمان جاهليت و از اختلافات اساسي بين خاندان بني هاشم و بني اميه جستجو مي‌كند، چه، از آن تاريخ به بعد اين دو دسته پيدا و پنهان در تقابل با يكديگر بسر مي‌بردند و هر جا و هر زمان موقعيت ايجاب مي‌كرد اختلافات خود را بروز مي‌دادند و آشكارا جلو هم صف آرايي مي‌كردند. اين اختلاف گرچه از زمان پيامبر و به ويژه علي(ع) وجود داشت، با قتل حسين(ع) به اوج خود رسيد».38 طه حسين با ذكر نمونه‌هايي از جنايات بني اميه عليه بني هاشم مي‌نويسد: «شيعيان [پيروان اهل بيت و هاشميان] از بني اميه دل پرخوني داشتند، زيرا در زمان معاويه، حجر بن عدي و يارانش را كشتند و يزيد نيز، حسين بن علي وعده‌اي از يارانش را به شكل فجيع و رقت باري به قتل رساند. [در مقابل] بني اميه مدعي بودند كه از شيعيان و خوارج، خوني طلبكارند، زيرا آنها مي‌گفتند كه عثمان، به دست شورشيان كشته شد كه بعضي از آنها نسبت به علي وفادار ماندند و عده‌اي هم بر او خروج كردند، علاوه بر اين، بني اميه از مسلمانان، خون‌هايي مخصوصاً خون كشتگان جنگ بدر را خواستار بودند».39

بنابراين از نظر طه حسين، علاوه بر تكيه امام حسين(ع) بر ارزش‌هاي معنوي كه گمان مي‌‌كرد با بيعت او با يزيد از ميان خواهد رفت، مسايل قومي و قبيله‌اي نيز در عميق‌تر شدن شكاف ميان امام(ع) و يزيد نقش اساسي داشته است.

طه حسين مي‌نويسد: «پس اختلاف بين اين دسته‌ها وجود داشت و خون‌هايي از همديگر مطالبه مي‌‌كردند. مي‌توان گفت كه تعصب قومي سبب ايجاد اين فتنه‌ها و آشوب‌ها شده بود و اين فتنه‌ها، مسلمانان را گرفتار چنان مصايبي كرد كه با قتل حسين و مرگ يزيد نيز خاتمه نيافت».40

6) نظر شيخ عبدالله علايلي (متوفي 1996م.). شيخ عبدالله علايلي از علماي اهل سنت از نقطه نظر انجام وظيفه قيام امام حسين(ع) را مورد توجه و بررسي قرار داده است. از نظر او امام حسين(ع) به عنوان يكي از افراد مسئول وظايفي درباره خود، خدا، جامعه و خدا داشته است كه خودرا موظف مي‌دانست تا آنها را به نحو احسن انجام دهد. مهم‌ترين وظيفه امام حسين(ع) از نظر شيخ علايلي در حوزه دين و مديريت جامعه كوشش براي زدودن بدعت‌ها و مبارزه عليه ستم و ستمگري است. از اين جهت شيخ عبدالله علايلي در تحليل قيام امام حسين(ع) تحت عنوان شهادت در راه انجام وظيفه مي‌نويسد: «حسين علاقه به ماندن را با انجام وظيفه به سنجش گذاشت، پس ديد كه راه انجام وظيفه به رويش گشاده‌تر است و در پيشگاه خدا و مردم موجب خشنودي بيشتر. و چون از فرا زمان به افق دور نگريست، روزگار درخشان را ديد كه اندك اندك به از هم پاشيدن و فرو رفتن آغاز نهاده تا راه را براي جهاني نو و گونه‌اي زندگي نو بگشايد، و از آن روزگار جز نمادي از گذشته آرماني مقدس نمانده است، لذا رنگ و رويش بر افروخته‌تر شد.

حسين به سوي پيروزي با مرگ گام گذاشت. و مگر در جهان همان پيروزي منفي است، پس هر كس جهاد كرد، و مرد، جامه زميني را از تن بركنده تا حلقه آسمان، جامه فاخر جاودانگي را بر تن او بپوشاند».41

بي‌شك حسين(ع) اين وظيفه را از قرآن اخذ كرده بود زيرا اين كتاب آسماني انسان را به مبارزه عليه ستمگري و فتنه و بدعت فرا خوانده است. از اين رو آن حضرت با اقليت با ايمانش به جنگ رفت، و در نبرد حق با باطل پايداري و پايمردي كرد و برهان پروردگارش را ميان ديدگان خود گذاشت: «و قاتلوهم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله: با آنان بجنگيد تا فتنه از ميان برخيزد و دين سراسر براي خدا باشد». اين فتنه كه در آيه آمده است به معناي اختلاف و ستيزه با هم نيست، بلكه به معناي گسترش تبهكاري و نابكاري است، پس قيام حسين -چنان كه برخي متهم مي‌كنند- فتنه نبوده، بلكه مبارزه و جنگيدن با فتنه به شمار مي‌رود، لذا هر تلاش و انقلابي عليه فساد، در راه برآوردن همه دين براي خدا، فرماني است كه به ما همگي داده شده است؛ بنابراين حسين(رض) با قيام خود از برهان پروردگارش تجاوز نكرده است.42

امام از مرگ هيچ واهمه‌اي نداشت. آنچه براي حسين(ع) اهميت داشت انجام وظيفه بود. بدين ترتيب امام پس از نبردي هولناك و سخت، پس از طنين انداز كردن گلواژه حق در فضا، گلواژه‌اي كه بر گرد پرستشگاه‌ها طواف كرده سرور شهيدان شد، به شهادت بر زمين غلتيد... حسين به ما آموخت چگونه به اصول گردن نهيم و چگونه پاسداري كنيم و به ما آموخت چگونه عقيده را مقدس بداريم و چگونه از آن به دفاع برخيزيم. و به همه انسانها چگونه مردن را آموخت ، همان‌گونه كه چگونه بزرگوارانه و با كرامت زيستن را آموخت و راه جاودانگي معنوي و مردمي را از راه درست خود ترسيم كرد. پس بر او سلام باد روزي كه مي‌ميرد و روزي كه زنده بر انگيخته مي‌شود».43

5) شيخ عبدالله علايلي و اعتراض امام(ع) به نظام موجود: از نظر علايلي اعتراض به وضع موجود وظيفه‌اي ديني، اخلاقي، انساني و شرعي است كه او بايد انجام مي‌داد. از اين نظر است كه شيخ عبدالله علايلي (1914-1996م.) از علماي اهل سنت، فلسفه قيام امام حسين(ع) را اعتراض به حكومت يزيد مي‌داند كه ساختمان اساسي دين و حكومت اسلامي را برهم زده بود. از ديدگاه علايلي، امكانات امام حسين(ع) براي ساقط كردن نظام حكومتي يزيد كافي نبود. لذا با اين قيام تنها در صدد رساندن پيام اعتراض خود به گوش صاحبان حكومت و مردم عصر خود بود تا در صدد تغيير حكومت يزيد.

علايلي با تحليل اوضاع زمان يزيد سكوت را بر هيچ انسان ديندار و آزاده‌اي جايز نمي‌داند. از اين جهت بود كه برخي از بزرگان دين با دست زدن به اقداماتي عليه نظام حاكم اعتراض مي‌كردند، اما در اين ميان كسي كه از همه بيشتر مسئوليت داشت و در اعتراض به وضع ناهنجار آن عصر، از شايستگي بيشتري برخوردار بود، امام حسين(ع) بود. علايلي در اين زمينه مي‌نويسد: «براي همه متفكران مسلمان آن روزگار ثابت شده بود كه يزيد، با توجه به اخلاق خاص و تربيت مشخص آن چناني، وسيله‌اي است، و براي هيچ مسلماني سكوت در آن موقعيت هرگز جايز نبود و وظيفه آنان مخالفت و اعتراض آشكار بود. در اين صورت قيام حسين(ع) در حقيقت اعلام نامزدي خود براي حكومت نبود، بلكه ذاتاً و بيش از هر چيز،اقدام او به عنوان اعتراض به ولايت يزيد به شمار مي‌رفت. گواه اين ادعا گفتار حسين(ع) به وليداست كه چون از او خواست بيعت كند گفت: يزيد فاسقي است كه فسقش براي خدا آشكار مي‌باشد».44

از ديدگاه علايلي همين عامل، دليل كافي براي مبارزه و اقدام امام به قيام بود كه مدت‌ها بعد نتيجه خود را نشان داد. قيام حسين(ع) خواست همه مسلمانان بوده است. اين قيام انعكاس و طنين گسترده‌اي به جاي گذاشت و تا آنجا پيش رفت كه تخت سلطنت امويان را به لرزه در آورد و سرانجام به نابودي كشاند».45

پي‌نوشت‌ها:

1- ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، ج اول، ، علمي فرهنگي، تهران، 1375، ص417.
2- همان.
3- ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج اول، ص415.
4- ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج اول، ص417.
5- واقعه كربلا، صص 97-99.
6-واقعه كربلا، 97-99.
7- واقعه كربلا، 106.
8- واقعه كربلا، 101-102.
9-عقاد عباس محمود، ابوالشهداء الحسين بن علي، ص9، مطبعه‌ي سعد، قاهره، 1959.
10- همان، ص11.
11- همان، ص10.
12- عقاد عباس محمود، ابوالشهداء الحسين بن علي، ص 116.
13- همان، ص18.
14- همان، صص22-23.
15- همان، ص35.
16- ابو الشهداء الحسين بن علي، ص 81.
17- از ابوالشهداء، ص 79.
18- خلافت و ملوكيت، 218-220.
19- همان، صص 222-224.
20- از علماي معاصر اهل سنت.
21- خالد، محمد خالد، فرزندان پيامبر در كربلا، ترجمه‌ي حسن فرامرزي، ص40، ابن سينا، تهران، 1347.
22- فرزندان پيامبر در كربلا، ص108.
23- همان، ص110.
24- همان.
25- همان، ص41.
26- نهج البلاغه، خ32.
27- فرزندان پيامبر در كربلا، ص104.
28- فرزندان پيامبر در كربلا، ص105.
29- همان.
30- همان.
31- فرزندان پيامبر در كربلا، ص7.
32- همان.
33- همان، ص258.
34- همان، ص259.
35- ابناء الرسول (اصل عربي كتاب خالد محمد خالد)، ص35، قاهره، 1986.
36- طه حسين، علي و فرزندانش. ترجمه‌ي محمد علي شيرازي، ص256، انتشارات گنجينه، 1354ه.ش.
37- علي و فرزندانش، ص262.
38- همان.
39- علي و فرزندانش، ص162.
40- همان.
41- برترين هدف در برترين نهاد، ج2، صص245-247.
42- بر ترين هدف در بر ترين نهاد ،2/245-247
43- برترين هدف در برترين نهاد، 2/245-247.
44- علايلي، شيخ عبدالله، برترين هدف در برترين نهاد، ترجمه‌ي دكتر محمد مهدي جعفري، صص 88-89، انتشارات وزارت ارشاد اسلامي، تهران، 1371.
45- علايلي، شيخ عبدالله، ص90.

منابع و مآخذ

1. قرآن كريم ،
1.ابوالشهداءالحسين بن علي،عباس محمود عقاد،القاهره مطبعة سعد،1959.
2.ابناءالرسول في كربلا،خالد محمد خالد،القاهره،1986.
3.برترين هدف در برترين نهاد،شيخ عبدالله علايلي ،محمد مهدي جعفري ،انتشارات وزارت ارشاد،1371.
4.خلافت وملوكيت،ابو الاعلي مودودي، لاهور ،مطبعه دار العروبة منصوره،1983م.
5.علي و فرزندانش،طه حسين،محمد علي شيرازي ،تهران،گنجينه ،1354 ش.
6.فرزندان پيامبر (ص) در كربلا،خالد محمد خالد،حسن فرامرزي ،تهران ،ابن سينا،1347
7.مقدمه ابن خلدون،ابن خلدون،محمد پروين گنابادي،تهران،علمي و فر هنگي،1375


 

 

يكشنبه 13 اسفند 1385 - 13:37


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری