شنبه 28 مرداد 1396 - 4:25
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمودرضا قائم پور
مسئول روابط عمومي استان بوشهر

 

گفتمان ديني به جوان فرصت مي‌دهد بدون دلهره سؤال کند

 

گفت‌و‌گو با عبدالله رئيسي، مسئول پژوهش و آموزش و مدير گفتمان ديني اداره‌کل تبليغات اسلامي استان بوشهر

ضمن معرفي مختصر خودتان، بفرماييد نظرتان در مورد طرح گفتمان ديني چيست و جايگاه آن را در برنامه‌هاي سازمان چگونه مي بينيد؟

در طول سه دهه گذشته، برنامه‌هاي فرهنگي فراواني از سوي سازمان تبليغات اسلامي، طراحي، مديريت و اجرا شده، اما به جرات مي‌توانم بگويم که طرح گفتمان ديني، يکي از طرح‌هاي استثنايي و موثري است که اجراي آن به اين شکل و محتوا، نه تنها بي‌سابقه است؛ بلکه تداوم آن مي‌تواند تا حد زيادي باعث افزايش خودباوري و کاهش خطاهاي فکري و عقيدتي نسل جوان شود. دليل اصلي آن هم به گفت‌و‌گو‌محوري اين طرح و اين نکته کليدي بر‌مي‌گردد که در اين طرح جايگاه و سهم خاصي براي مخاطب و دغدغه‌ها و علايق و سلايق او در نظر گرفته شده است. خوشبختانه در اين طرح از کليشه‌گرايي پرهيز شده و آنچه اکنون تحت عنوان گفتمان ديني در کشور شاهد برگزاري آن هستيم، حرکت منسجم و يکپارچه‌اي است که بر اساس دانش، نگرش و بينش علمي و امروزي طراحي شده و شکي ندارم که تاثير مقطعي خود را در کوتاه‌مدت، تاثير مثبت خود را در ميان مدت و تاثير اصلي و واقعي خود را در دراز‌مدت بر جامعه خواهد گذاشت و بدون تعارف بگويم بايد بابت اين طرح، صميمانه به سازمان تبريک گفت.

آيا به نظر شما، در ديگر برنامه‌هاي سازمان، جايگاه مخاطب در نظر گرفته نشده است؟

گرفته شده، اما نه به اين شکل. اصولاً هيچ طرحي بدون مخاطب نيست، در کلاس‌هاي روخواني، روانخواني و تجويد قرآن و يا در برنامه‌هاي اعزام مبلغ در ماه‌هاي محرم و صفر و يا در کارگاه‌هاي آموزشي و فعاليت‌هاي همايشي نيز مخاطب وجود دارد و اصولاً برگزاري آنها بدون حضور مخاطب امکان‌پذير نيست؛ اما در اين فعاليت‌هايي که ذکر کردم اولاً محتوا عموماً از پيش تعيين شده است و ثانياً در اين برنامه‌ها مخاطب فقط و فقط شنونده است؛ در حالي که در گفتمان ديني، اولاً موضوعاتي که براي بحث در نظر گرفته مي‌شود، بر اساس نيازسنجي‌هايي است که از مخاطب صورت مي‌گيرد و به همين دليل نيز کليشه نيستند و ثانياً در فضاي گفتمان، مخاطب نيز به اندازه‌ي استاد حق اظهار نظر و پرسش‌گري دارد. در واقع محتواي گفتمان تا حد زيادي بر اساس فضاي ذهني مخاطب شکل مي‌گيرد و به پيش مي‌رود. ضمن اينکه محتواي اين طرح، پيوند ملموس‌تر و نزديک‌تري با دغدغه‌ها، سوالات، ابهامات، شبهات و مسائلي دارد که اکنون در جامعه وجود دارد.

به نظر شما اجراي اين طرح، چه تاثيري بر نسل امروز مي تواند داشته باشد؟

من دوست دارم قبل از پاسخ به پرسش شما به اين نکته حساس بپردازم که برگزاري اين طرح، چه تاثيري بر ما به عنوان مسئولين و برنامه‌ريزان فرهنگي مي‌گذارد. واقعيت اين است که در کشور ما وقتي مديران و مجريان فرهنگي مي‌خواهند در بخش فرهنگ براي جوانان برنامه‌ريزي کنند، خود را در اتاقي محبوس مي‌کنند و در فضايي کاملاً انتزاعي و بر اساس فرضيات و ذهنيات پيشين، قلم برداشته و شروع مي‌کنند به نوشتن طرح و برنامه. کمتر پيش مي‌آيد که برنامه‌هاي فرهنگي در کشور ما قبل از اجرا دقيقاً مورد نيازسنجي علمي واقع شوند. اين برنامه‌ها نه تنها در حين اجرا به شکلي موشکافانه مورد ارزيابي قرار نمي‌گيرند، بلکه بعد از اجرا نيز، مورد تحليل و بررسي اصولي و درست قرار نمي‌گيرند. به همين دليل هم هست که اکثر فعاليت‌هاي فرهنگي، بيش از بيست سال است که در قالبي تکراري و کليشه اجرا مي‌شود و هيچ‌گاه هم به اين فکر نکرده‌ايم که اين برنامه‌ها موفق بوده يا ناموفق؟ تاثير مثبت داشته يا منفي؟ به ميزان اعتباري که هزينه شده، نتيجه گرفته‌ايم يا نه؟ با اينکه ذائقه جوانان امروز با سليقه و ذائقه نسل اول انقلاب بيش از آنچه فکرش را کنيم، تغيير کرده، اما ما هنوز قائل به همان روش‌ها و متدهاي پيشين هستيم و برنامه‌ريزي‌هايمان نيز انگار براي همان جوانان پرشور دهه اول انقلاب است. به باور من طرح گفتمان ديني فرصت مناسبي است که ما از نزديک با نسل امروز رو در رو شويم، حرف‌هاي او را بشنويم و به آنچه در دنياي دروني و ذهني او مي‌گذرد، پي ببريم. به باور من اين طرح، ما را با واقعيت عريان و البته گاه تلخ جامعه امروز آشنا مي‌کند، و اين بهترين موقعيت براي ماست که بدانيم مخاطبي که اين قدر از او دم مي زنيم، در چه دنيايي سير مي‌کند و داراي چه پرسش‌ها و شبهات و دغدغه‌ها و وسوسه‌هايي است. در فضاي گفتمان، مخاطب به راحتي مي‌پرسد و اين امتياز اصلي اين طرح نسبت به طرح‌هاي ديگر است. ما فکر مي‌کنيم که در عصر کنوني، مهم فقط پاسخگويي است؛ اين در حالي است که ما هنوز فرهنگ پرسش‌گري را در جامعه نهادينه نکرده‌ايم. الان در کشور ما بيشترين حجم تبليغات بر روي پاسخگويي صورت مي‌گيرد؛ در حالي که پاسخگويي موقعي ميسر مي‌شود که با مقوله‌اي به نام پرسش‌گري برخورد کنيم. براستي ما مي‌خواهيم به کدام پرسش پاسخ بدهيم؟ خودمان سوال طرح مي‌کنيم و خودمان هم پاسخ مي‌دهيم. به نظر من تا زماني که فرهنگ پرسش‌گري در کشور دروني و نهادينه نشود، نمي‌توانيم آنچنان که بايد شاهد پاسخگويي باشيم. اينکه مي‌گويم گفتمان بيش از آنکه به مخاطب کمک کند، نيازهاي ما را در بخش برنامه‌ريزي مرتفع مي‌کند، به همين دليل است.

فکر مي‌کنيد دليل اختلاف ذائقه نسل اول انقلاب با نسل سوم چيست؟

ممکن است خيلي‌ها فکر کنند که تغييرات فکري و روحي نسل امروز نشانه‌ي نوعي انحراف و يا بيماري است؛ در حالي که واقعيت چيز ديگري است. به نظر من اين تغيير، بيانگر نوعي گسست و شکاف کاملاً طبيعي است و در همه‌ي کشورهاي در حال توسعه وجود دارد. در واقع ما موقعي بايد بترسيم و نگران حال نسل جوان شويم که ببينيم افراد اين نسل دقيقاً مثل بيست سال پيش فکر و زندگي مي‌کنند. شک نکنيد که اگر نسل جديد در حوزه‌ي رفتارهاي اجتماعي و بينش و نگرش فرهنگي هيچ‌گونه تفاوتي با نسل پيش از خود نداشته باشد، بايد به شدت نگران سلامت روحي و رواني او بود؛ چون اين از نشانه‌هاي بيماري اجتماعي است. جامعه‌اي که مسير تحول و رشد را به‌درستي پيموده باشد، جوانانش ناخودآگاه به سمت نوعي نوگرايي فکري و رفتاري متمايل مي‌شوند. امروزه همان‌قدر که ارتباطات اجتماعي و مناسبات انساني متحول شده، به همان نسبت نيز فرهنگ بيگانه گسترش يافته، زندگي شتاب گرفته، مهاجرت به شهرهاي بزرگ بيشتر شده، ترديدها و تعارض‌هاي فکري افزايش يافته و علم و صنعت نيز حداقل به توان ده رشد کرده است. حال چطور مي‌توان توقع داشت که در چنين بستري، سطح توقعات جوانان امروز دقيقاً مثل بيست سال قبل باشد و تغيير نکند. به هر حال در اين پروسه‌ي زماني، جامعه رشد فرهنگي، صنعتي و اجتماعي مورد نياز را داشته و جوانان نيز در اين چرخه، خواسته يا ناخواسته تغييراتي روحي و فکري را تجربه کرده و از سر گذرانده‌اند، حال اين ماييم که بايد فرزند زمانه‌ي خود باشيم و در برنامه‌ريزي‌هايي که مي‌کنيم تمام جوانب را در نظر بگيريم و تغيير و تحولات را ببينيم و بسنجيم.

يعني شما معتقديد بايد تمام اين تغييرات فرهنگي را به فال نيک گرفت؟

تغييرات فرهنگي ممکن است هميشه رو به جلو و سازنده نباشند، اما مطمئن باشيد همواره بيانگر و نشانگر تحول و دگرديسي فرهنگي هستند. مهم اين است که اولاً ما موضع گيري منطقي و علمي در مقابل تغييرات فرهنگي داشته باشيم و ثانياً مبحث تفاوت فرهنگي را با مقوله‌ي تضاد فرهنگي خلط نکنيم و آن دو را يکسان ندانيم. اشتباه است که فکر کنيم تفاوت‌ها دائماً در مسير تضاد قرار مي‌گيرند؛ من بر اين باورم که ما اگر مي‌خواهيم در مقوله‌هاي فرهنگي درجا نزنيم بايد تن به تفاوت و تغييرات فرهنگي بدهيم؛ در غير اين صورت دائماً دور خودمان خواهيم چرخيد و به هيچ‌گونه زايش و افزايش فرهنگي و فکري نخواهيم رسيد. در جوامع «باز» است که شاهد پويايي و تحول و انعطاف‌پذيري و گفتمان انتقادي هستيم؛ در کشور ما نيز اکنون بسيار بيشتر از کشورهاي مدعي، فرهنگ گفت‌وگو و مناظره و بحث و انتقاد وجود دارد و ريشه‌ي اين تحولات و تغييرات فرهنگي را نيز بايد در همين امر جستجو کرد. براستي کساني که از بي‌هويتي نسل امروز و آشفتگي و در‌هم‌گسيختگي فرهنگي دم مي‌زنند، آيا خودشان دقيقاً مثل سال‌هاي 57 و 60 زندگي مي‌کنند؟ آيا فرزندانشان به لحاظ روش و منش دقيقاً مثل آنها هستند؟ يادمان نرود که نسل اول بايد از پل بلند انقلاب اسلامي 57 به سلامت عبور مي‌نمود و در اقيانوس مواج و عميقي به نام دفاع مقدس نيز هشت سال تمام شنا مي‌کرد؛ آيا همين دو مهم کافي نيست که يک نسل تکليف واقعي خودش را بداند و بشناسد؟ اما حالا تکليف نسلي که آن پل بلند و اقيانوس مواج را از راديو شنيده و در تلويزيون ديده چيست؟ تکليف اين نسلي که نتوانسته مثل نسل اول با تمام پوست و خون و گوشت و استخوان آن دو واقعه بزرگ را لمس کند، چه مي شود؟ آيا بايد او را متهم به بي‌هويتي کرد؟ به باور من ممکن است نسل امروز در مسائل روبنايي مثل طرز تفريح و رنگ و مدل لباس و نحوه‌ي پوشش و شيوه‌ي ارتباطات دچار تفاوت‌هاي اجتناب‌ناپذيري با نسل قبل شده باشد، اما مطمئن باشيد که در عناصر زير‌بنايي هنوز که هنوز است اشتراکات فرهنگي دو نسل، بسي بيش از اختلافات آنهاست. جالب است بدانيد که در مباحث فرهنگي و اعتقادي، آنچه زودتر خودش را نشان مي دهد، اختلافات است تا اشتراکات؛ به همين دليل هم است که ما گاهي بيش از حد نياز، حساسيت نشان داده و نگران مي‌شويم. البته صحبت‌هاي من به اين معنا هم نيست که نبايد مسئولين نسبت به اين نسل و سرنوشت او بي تفاوت باشند، بلکه منظورم بيشتر معطوف به اين نکته کليدي است که جوان و جامعه، بايد انتظار و درک متقابل و صحيحي از همديگر داشته باشند. در اين درک دو سويه و متقابل است که بسياري از سوء برداشت‌ها از بين مي‌رود.

در اين ميان، طرح گفتمان ديني چه تاثيري بر نسل امروز مي‌گذارد؟

به نظر من خاصيت اصلي گفتمان ديني اين است که به جوان فرصت مي‌دهد تا در فضايي دوستانه و بدون ترس و دلهره سوال خود را مطرح کند. وقتي سوال مطرح شد، مطمئناً بخشي از بار روحي و رواني جوان تخليه مي‌شود و در مرحله‌ي بعد اين ماييم که بايد توان و قدرت پاسخگويي علمي به سوال او را داشته باشيم. با توجه به موضوعاتي که براي گفتمان‌ها در نظر گرفته شده، به نظر مي‌رسد بخش اعظم شبهات و پرسش‌هاي مخاطبين اين طرح به شکل زنده مطرح شود و اگر اساتيد طرح توان پاسخگويي را داشته باشند، نسل امروز با واقعيت زندگي خود به شکلي عميق آشنا مي‌شود و راه خطا را نخواهد پيمود.

البته در اينجا بايد به نکته‌اي کليدي اشاره کنم و آن اينکه فرصت‌دادن به نسل جوان براي ابراز خود و برون‌داد پرسش‌هاي ذهني، گام مهم و حرکت بزرگي است؛ اما اين همه‌ي آن کاري که بايد بشود نيست؛ در دل اين کار به عنوان يک ظرفيت ايده‌آل و امکان بالقوه، يک تهديد جدي و پنهان نيز مستتر است و آن خطر بي‌پاسخ ماندن سوالاتي است که در گفتمان‌ها مطرح مي‌شود. اگر خداي نکرده سوالات جوانان بدون پاسخ بماند يا بطور ناقص و يا اشتباه پاسخ داده شود، به گونه‌اي که ذهن جستجوگر جوان را اقناع نکند، مطمئن باشيد که آنچه من از آن به عنوان فرصت نام بردم، تبديل به يک تهديد جدي و کشنده خواهد شد.

شما به عنوان کسي که درگير اجراي گفتمان بوده‌ايد، سطح علمي اساتيد را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

سطح علمي اساتيد اعزامي از مرکز تقريباً راضي‌کننده است؛ اما اين بدان معنا نيست که ما در اين زمينه با مشکلي مواجه نيستيم. اولين مشکل ما تعدد و تنوع شبهات و سوالات مطروحه است که پاسخگويي به آنها دشوار و طاقت‌فرساست. با اينکه موضوعات گفتمان، از پيش‌تعيين‌شده و محدود است، اما حجم و مضمون سوالات بسي فراتر از دايره‌ي معين موضوعات ابلاغي است. به نظر من با اينکه سخنراني‌هايي که اساتيد محترم اعزامي در بخش اول گفتمان انجام مي‌دهند، بسيار علمي، تازه، دقيق و راه گشاست اما معمولاً کيفيت پاسخ‌ها چندان راضي‌کننده نيست.

دليل آن را چه مي‌دانيد؟

يک دليل آن به غير‌منتظره و غير‌قابل پيش‌بيني‌بودن سوالات مخاطبين بر مي‌گردد. من خودم وقتي در نشست‌هاي گفتمان، سوالات مخاطبين را مي‌شنوم، گاهي وقت‌ها جداً احساس مي‌کنم که ما با دنياي ذهني نسل امروز بيش از آنچه تصور مي‌کنيم، بيگانه‌ايم. سوالات و دغدغه‌هاي اين نسل، چنان ظريف و دقيق است که آدم گاهي دچار حيرت و شگفتي مي‌شود که اين سوالات از کجا وارد ذهن اين نسل شده است. دليل ديگر آن هم اين است که ما نمي‌توانيم در مباحث فرهنگي و ديني نسخه‌اي واحد براي تمام جامعه بپيچيم. مطمئناً جغرافياي فرهنگي بوشهر با مازندران و يا ساختار فرهنگي استان خوزستان با استان خراسان فرق مي‌کند و يکسان نيست؛ به نسبت همين تفاوت اجتناب‌ناپذير، بديهي است که ظرفيت‌ها، استعدادها، و امکانات فرهنگي مناطق مختلف نيز فرق مي‌کند. شما همين استان بوشهر را در نظر بگيريد؛ نزديکي و همسايگي استان با کشورهاي خليج فارس، حضور نيروهاي روسي در نيروگاه اتمي و رفت و آمد آنها در شهر و تبادل فرهنگي که از اين طريق صورت مي‌گيرد، حضور بيش از 20 هزار نيروي کارگري از سراسر کشور در منطقه اقتصادي پارس جنوبي با زبان‌ها و فرهنگ‌ها و ذائقه‌هاي مختلف، سهل‌الوصول بودن دستيابي به کانال‌هاي غير‌مجاز تلويزيوني، وجود مذاهب مختلف اسلامي اعم از شيعه و سني و ... در استان ظرفيتي کاملاً منحصر به فرد و استثنايي ايجاد کرده است. در اين بين حتي ممکن است آنچه بيانش در شهري از استان به‌راحتي ميسر و مقدور باشد، در شهري ديگر اصلاً قابل طرح نباشد. حالا سوال اين است که آيا تمام اساتيدي که از مرکز اعزام مي‌شوند در اين زمينه توجيه هستند؟ آيا حساسيت‌هاي استان و ظرفيت‌هاي موجود را به‌درستي مي‌شناسند؟ به باور من بايد تمهيدي انديشيده شود که اساتيد گفتمان (بويژه اساتيد اعزامي از مرکز) با ظرفيت‌هاي خاص و بومي مناطق آشنا شوند تا خداي نکرده بحث‌هاي حساسيت‌برانگيز در گفتمان‌ها مطرح نشود.

سطح علمي اساتيد بومي را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

در ابلاغيه‌ها آمده که اساتيد بومي صرفاً اداره‌ي گفتمان‌هاي کارگاهي را به عهده بگيرند. به اعتقاد من بايد اعتماد بيشتري به اساتيد بومي کرد و ميدان را براي آنها بيش از پيش باز نمود. چرا که با اين کار، از يکسو در هزينه‌هاي طرح صرفه‌جويي مي‌شود، از سويي ديگر زمينه براي برگزاري گفتمان‌هاي بيشتري در استان فراهم مي‌شود. ببينيد! اگر دست اساتيد بومي گرفته شود و با ارسال جزوات و کتابچه‌هاي آموزشي، زمينه رشد علمي آنها متناسب با نيازهاي مخاطب فراهم شود، فضاي کار بسيار گسترده‌تر از اين که هست خواهد شد و گفتمان به صورت يک شبکه علمي آموزشي منسجم در سراسر استان و يا کشور مي تواند تاثيرگزاري فراواني داشته باشد.

البته در اينجا بد نيست به يک واقعيت تلخ نيز اشاره کنم و آن تلقي اشتباه و نادرستي است که در سطح کلان کشور نسبت به ظرفيت‌هاي علمي و فرهنگي استان‌ها به چشم مي‌خورد. البته منظورم در اينجا صرفاً سازمان تبليغات اسلامي نيست؛ اين نوع نگرش نادرست در اکثر وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها مشاهده مي‌شود و آن تلقي کاذب و رايجي است که فکر مي‌کنند هر چه دانشمند و استاد و سخنران و هنرمند و شاعر و نويسنده و فرهيخته و نخبه است، همه و همه در تهران جمع شده‌اند و استان‌هاي کشور به لحاظ علمي و فرهنگي فقير هستند. در حالي که به نظر من ممکن است بتوان تهران را شهري با تمام امکانات آموزشي و علمي و رسانه‌اي و تبليغي و رفاهي و صنعتي و‌... تلقي کرد، اما به عنوان تنها پايتخت فرهنگي کشور، هرگز! مگر چند درصد از نخبگان علمي و فرهنگي کشور، در تهران هستند؟ من نسبت به اين نوع نگرش نقد جدي دارم و دوست دارم دوستان مرکز‌نشين، سطح علمي و فرهنگي استان‌هاي کشور را باور کنند و واقع‌بينانه‌تر به اين موضوع بنگرند؛ چرا که هر کدام از شهرهاي ايران، داراي قابليت‌ها و ظرفيت‌هاي فراوان علمي و فرهنگي هستند و نبايد نسبت به آنها کم‌لطفي نمود.

آيا مي‌توان از صحبت‌هاي شما اين‌جور استنباط کرد که مخالف اعزام استاد از مرکز هستيد؟

من اصلاً مخالف اعزام استاد از مرکز نيستم، اتفاقاً مايلم اساتيد بهتر و بيشتري از تهران به مراکز استاني بيايند و پاسخگوي سوالات موجود در ذهن جوانان باشند، اما نظرم اين است که اين اعزام‌ها بايد تعريف ديگري به خود بگيرند.

دسته‌بندي اساتيد به دو گروه همايشي و کارگاهي، مسأله‌اي قابل نقد است؛ آيا واقعاً اساتيد بومي قادر به برگزاري گفتمان‌هاي همايشي نيستند؟ ما بر اساس کدام نظر‌سنجي و يا سنجش علمي به اين برداشت رسيده‌ايم؟ آيا تا کنون همه‌ي اساتيد اعزامي از مرکز، به لحاظ علمي توانايي‌هاي لازم را براي برگزاري گفتمان‌هاي همايشي داشته‌اند؟ من معتقدم که نبايد اعزام‌ها فقط و فقط از تهران به استان‌ها صورت بگيرد؛ چرا اساتيد استاني به ديگر استان‌هاي همجوار اعزام نشوند؟ بايد دست مجريان استاني گفتمان را باز بگذاريم و سعي کنيم به اين سمت برويم که اعزام‌هاي از مرکز با هماهنگي، درخواست و اعلام نياز خود استان صورت بگيرد. منظور اصلي من اين است که ظرفيتي ايجاد شود تا با ميدان دادن به اساتيد بومي و ايجاد زمينه براي رشد علمي آنها، طرح گفتمان ديني به صورت زنده و پويا در تمام روزها و هفته‌ها و ماه‌هاي سال قابل اجرا باشد. در اين صورت است که مي‌توان ادعا کرد فرهنگ گفتمان ديني در آينده‌اي نزديک، در تمام مدارس و مساجد و دانشگاه‌هاي کشور رسوخ مي‌کند.

در پايان اگر صحبت خاصي داريد، بفرماييد.

بر اين باورم که گفتمان ديني در ابتداي راه قرار دارد و براي رسيدن به مرز و مرحله‌ي پختگي و کمال، نياز به حمايت بيشتري دارد. ما به هر ميزان که در اين طرح، هزينه و اعتبار صرف کنيم، به همان اندازه نيز نتيجه خواهيم گرفت. گفتمان ديني، شخصيت علمي و فرهنگي خاصي به سازمان تبليغات اسلامي در بين ديگر دستگاه‌هاي فرهنگي داده و با استقبال بي‌نظيري مواجه شده است؛ اين امر بدون شک به سادگي به دست نيامده و دوستان زيادي در اين مسير تلاش نموده و وقت و انرژي صرف کرده‌اند. اولاً لازم مي دانم از تمام عزيزاني که به نوعي در اجراي اين طرح نقش داشته و يا دارند، اعم از دوستان تلاشگر مرکز و همکاران استاني، سپاسگزاري کنم و ثانياً از صميم قلب اميدوارم که اين طرح، ابتر نماند و روز به روز شاهد استمرار و رشد کمي و کيفي آن باشيم.

 

 

يكشنبه 6 اسفند 1385 - 11:31


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری