دوشنبه 27 خرداد 1398 - 13:39
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني

 

روياهاي نوجواني

 

نقد فيلم «روياي خيس »

ساخته پوران درخشنده

فيلم «روياي خيس» بي‌اختيار نگارنده را به ياد بحث قديمي ميان منتقدان در مورد برتري «چگونگي گفتن» بر «چه گفتن» انداخت و اينكه اگر مضمون مهمي در فيلمي به تصوير كشيده شود دليل بر مهم بودن آن فيلم نيست و همين اجراي متفاوت و قوي بود كه مي‌توانست «روياي خيس » را از فيلمي متوسط به فيلمي خوب ارتقاء دهد ولي متاسفانه چنين نشده است. مضمون «روياي خيس» يعني پرداختن به مقتضيات روحي و دشواريها و مشكلات نوجوانان در دوره بلوغ در سينماي ايران مضموني جديد است خانم درخشنده هم تا حدودي كه اجازه داشته توانسته تغييرات جسمي و روحي اين مقطع سني را انعكاس دهد مثل صحنه‌اي كه آرش (نوجوان فيلم) جوشي روي صورتش مي‌بيند يا قضيه گرفتن سي‌دي از آرش توسط ناظم مدرسه و اينكه آرش به شدت احساساتي و پيرو احساسات لحظه‌اي خود است و برخوردهايش بيش از آنكه برخاسته از تعقل او باشد دلي و احساسي است در فيلم جلوه‌هايي از زندگي مدرن را در روابط نوجوانان مي‌بينيم. پارتي، گيم نت، كافي شاپ و .... اما بازهم به اين نتيجه‌گيري تكراري مي‌رسيم كه ما امروزه نه جامعه‌اي بطور كامل سنتي داريم و نه مدرن شده‌ايم صحبت از خوب يا بد بودن هيچ كدام نيست مسئله اين است كه در ملغمه‌اي دشوار گرفتار شده‌ايم. از طرفي روابط پسر با دوستانش و فضاهايي كه به چشم مي‌خورند مدرن هستند از ديگر سو وقتي او به دختر علاقه‌مند مي‌شود. محذورات اخلاقي و سنت‌ها، احساسات و عشق او به دختر را برنمي‌تابد.

از يك طرف در جامعه ما بدليل اصول اخلافي و اعتقاداتي روابط آزاد بين دختر و پسر نوجوان فيلم قابل هضم و پذيرش نيست از سويي ديگر راه جايگزيني هم وجود ندارد در اين سن ازدواج اين دو هم شتابزده و بي‌منطق جلوه مي‌كند چرا كه اصولاً آنها به بلوغ كامل فكري و معيشتي نرسيده‌اند. به اين ترتيب واقعاً نمي‌دانيم كه در چنين شرايطي چه بايد كرد سنتي عمل كرد يا مدرن چرا كه هركدام از اين دو مورد به تنهايي جوابگو نيستند. فيلم اين چالش را به هر كيفيت، به هر حال منتقل مي‌كند لازم هم نيست كه خانم درخشنده راه حلي را نشان دهد همين كه هنرمند طرح سوال كند قدم موثري است. شخصيت پردازي‌هاي فيلم اكثراً كليشه‌اي است. پدر دختر همان شخصيت تكراري پدر مستبد و مردسالار است و كوششي نشده است كه ابعاد تازه‌تري از اين شخصيت هميشگي را ببينيم همان طور كه مادر دختر هم همان مادر سنتي مظلوم توسري‌خور و مطيع است او نيز جلوه تازه‌اي ندارد و تكراري مي‌نمايد در صورتي كه درخشنده مي‌توانست به آنها ابعاد تازه‌تر و متمايزتري ببخشد. پدر آرش (پسر نوجوان فيلم) جلوه معقول‌تري دارد. او برخوردي چند بعدي با فرزندش دارد او از طرفي مي‌خواهد اين عشق شتابزده را كنترل كند و پسر خود را گاهي شماتت مي‌كند از سويي ديگر نمي‌خواهد دل پسرش را بشكند و به او مي‌گويد كه او مايه افتخار پدرش است. فرامرز قريبيان در بازي خود اين دوگانگي را خوب از آب درآورده است. هر چند با قله بازيگري خود فاصله دارد. سركشي‌هاي پسر هم جلوه تازه‌اي ندارد همان دست به دست شدن تقلب در امتحانات و همان سيگاري كه معلم پيدا مي‌كند كه اينجا بدل به سي‌دي شده و همان موضوع قديمي مادري كه مي‌خواهد ازدواج مجدد كند و ... در مسير روايت هم باز همان تقارن هميشگي سرگذشت پدر و پسر را مي‌بينيم كه پدر هم مانند پسر داستان عشقي مشابهي داشته است كه اين شيوه‌اي تكراري در روايت است. داستان عشقي پدر و شخصيت قريبيان ما را به ياد شخصيت مشابهي در فيلم «رقص در غبار» (اصغر فرهادي) مي‌اندازد كه او را هم عشقي قديمي رنج مي‌داد. درخشنده در ميان كارگردان‌هاي زن سينماي ايران مشهور به ساختن لحظات و شخصيت‌هاي ملودراماتيك است شاهد مثال هم آن است كه فيلم‌هاي او معمولاً بيش از حد عاطفي و احساساتي و اخلاقي هستند اما «روياي خيس» نشان مي‌دهد كه درخشنده پس از سالها تجربه در اين زمينه متعادلتر شده است مي‌توان به صحنه ملودراماتيكي كه دختر را به زور سوار ماشين مي‌كنند و پسر اسلوموشن (با حركت آهسته) به دنبال ماشين مي‌دود در حالي كه دختر در شيشه عقب ماشين ملتمسانه به او نگاه مي‌كند اشاره كرد كه اين صحنه ملودراماتيك و احساساتي بر خلاف هميشه طولاني و سوزناك و پرتاكيد نمي‌شود و دويدن پسر قطع مي‌شود به ادامه داستان. هر چند مشابه اين صحنه در گذشته پدر، بار ملودراماتيك صحنه غليظ‌تر مي‌شود درخشنده طي سالها فيلمسازي بالاخره به اين نكته رسيده كه لحظات ملودراماتيك بايد با كوتاه‌ترين زمان و كم‌ترين تاكيد بر احساساتگرايي و بطور غيرمستقيم تاثير بگذارد كه اين را تا حدودي رعايت كرده است دو صحنه در فيلم به ياد مي‌ماند يكي نمايي پرتاكيد از چهره خيره پدر وقتي پسر از او مي‌پرسد كه شما تا حالا براي من وقت داشته‌اي؟ كه با صدايي افكتيو همراه مي‌شود به نشان به فكر فرو رفتن پدر؛ و ديگر نمايي اسلوموشن از حركت اتومبيل كاديلاك كه پسر و دختر در جاده با آن گريخته‌اند كه ناگهان از سمت راست كادر پليس با تابلوي ايست وارد كادر مي‌شود در حالي كه اتومبيل آرام از سمت چپ كادر نزديك مي‌شود و اين مسئله ماهيت مخاطره آميز اين نما و اتفاق درون آن را موكد مي‌كند.

فرامرز قريبيان همانطور كه اشاره شد بازي موثر و استانداردي دارد هر چند با بازي‌هاي شاخص او فاصله دارد شراره دولت‌آبادي چهره و بازي‌اش انگ شخصيت مادرهاي رنج كشيده و گرفتار بحران است بازي خوب او را در «ديشب باباتو ديدم آيدا» (رسول صدرعاملي) به ياد داريم اينجا هم بدون كم و كاست اين كاراكتر را با موفقيت اجرا مي‌كند و تماشاگر را تحت تاثير قرار مي‌دهد بازيگرهاي نوجوان فيلم هم چهره‌هاي تازه‌اي هستند هرچندخوب بازي نمي‌كنند ولي بهر حال نقش خود را با همه كاستي‌هايي كه دارند از آب درآورده‌اند. اما بازي آنها اغراق آميز و سانتي مانتال است مهم‌ترين جلوه اين مسئله را بايد در حالت گريه كردن پسر نوجوان ديد كه غيرطبيعي و اغراق شده است و مشخص است كه گريه‌اي واقعي نيست. ديالوگهاي فيلم هم نقش اطلاع رساني خود را انجام مي‌دهند اما بيشتر موارد تازگي و خلاقيت چنداني در آن ديده نمي‌شود هرچند يكي از ديالوگهاي فيلم به ياد مي‌ماند جايي كه پدر به پسرش مي‌گويد كه اگر خلاف رودخانه شنا كني بهاي سنگيني بايد بپردازي اينجا چكيده‌اي از مضمون فيلم را در اين ديالوگ متبلور مي‌يابيم كه پيشگويانه پايان فيلم را هم باز مي‌تابد از ديالوگهاي شعاري و اغراق آميز فيلم هم بايد به صحنه‌اي اشاره كرد پدر در شرح عشق قديمي خود مي‌گويد كه شوري قلب و جانمان را تسخير كرده بود. در «روياي خيس» همه چيز، همه شخصيت‌ها و اتفاقات از آنچه ما قبلاً از نوجوانان و مشكلاتشان مي‌دانستيم فراتر نمي‌رود و فيلم به جهت شخصيت‌پردازي و ساختار روايت چيز جديدي در خود ندارد در باب مشكلات جوانان مي‌توانيم از «نفس عميق» (پرويز شهبازي) به عنوان نمونه‌اي خوب ياد كنيم كه شخصيت‌هاي جوان داستان غيرقابل پيش بيني بودند و به لحاظ شخصيت‌پردازي نكات جديدي داشتند و داستان هم به جهت ساختارشكني هرگز قابل پيش‌بيني نبود و به شدت تازگي داشت ولي بهرحال «روياي خيس» تماشاگر را تا به انتها با خود مي‌كشاند كه البته اين نكته مثبتي است آن هم در سينماي ما كه بسياري از فيلم هاي بدنه را نمي‌توان تا آخر دنبال كرد مگر آنكه خود را مجبور كنيم كه صندلي سينما را ترك نكنيم. بهرحال فيلم «روياي خيس» فيلم چندان قابل توجهي نيست هرچند پوران درخشنده از فيلم اولش تا بحال پيشرفتي كند اما موثر داشته است. درخشنده در مورد انگيزه ساخت فيلم مي‌گويد: «در جامعه وقتي انسان قدم مي‌زند و حضور دارد و زندگي مي‌كند نمي‌تواند نسبت به مردم و نسبت به حوادث دور و برش بي‌تفاوت باشد هر روز كه مسيرهايي را پياده مي‌رفتم، نوجوانان و جواناني را مي‌ديدم كه انگار جوان‌هاي ما نبودند همه يك جوري تغيير شكل داده بودند؛ چه در آرايش و شكل ظاهري و چه در شكل دروني. نسب به فرهنگ و پشتوانه فرهنگي‌مان هميشه يك چيزهايي برايمان ارزش بوده، بخصوص براي مردها، براي آنها چيزهايي پراهميت است حتي نسبت به آن تعصب و غيرت دارند، اما مي‌بينيم كه اين ها كم‌رنگ شده‌اند وديگر انگار از اين چيزها خبري نيست و ارتباط با پدر و مادر در خانواده و حتي در جامعه يك جورهاي لاابالي شده اند و بسياري از ارزش‌ها با كوچك‌ترين لرزشي رنگ مي‌بازد و با كوچك‌ترين تلنگري همه چيز در زندگي‌شان خراب مي‌شود.» اين سخنان ما را به ياد همان بحث مضمون و اجرا مي‌اندازد كه اول نقد به آن اشاره كردم و مضموني كه مي‌توانست به شكل بهتر و تازه‌تري روايت شود. درخشنده تابحال بهترين فيلم خود را نساخته است شايد با آزمون و خطاهايي كه بطور مرتب انجام مي‌دهد روزي سرانجام به اين مهم دست يابد.

 

 

چهارشنبه 25 بهمن 1385 - 12:21


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری