جمعه 8 اسفند 1399 - 4:2
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

سجاد روشني

 

فقط مناظر زيبا

 

نگاهي به فيلم آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد

فيلمنامه و كارگردان:عباس رافعي

تدوين: محمد رضا موييني

آهنگساز: كارن همايونفر

تهيه كننده: عباس رافعي

بازيگران: مريلا زارعي، لاله اسكندري، احمد مهران فر و سيامك احصايي

خلاصه داستان:

ژانت در پي درخواست دوست ديرينه‌اش نگار از اصفهان به تهران مي‌آيد تا رضا شوهر نگار را از بيمارستان بربايند. پس از سفري آن سفري ديگر براي هر سه رقم مي‌خورد.

آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد فيلمي است جاده‌اي، با لوكيشن‌هاي بي‌نظيري از طبيعت شايد بالغ بر 50 صحنه از جاده در اين فيلم وجود دارد. عباس رافعي كارگردان فيلم مي‌گويد كه استفاده از جاده در اين فيلم تداعي‌كننده مفهوم سفر انسان‌ها در اين دنياست؛ همان كه انسان مسافر است. مضمون فيلم نيز همين است: سفر انسان به شهرهاي مختلف به روياهاي درون، به دروني‌ترين لايه‌هاي ايمان براي شناخت خدا. به همين دليل اين فيلم را مي‌توان در ژانر معناگرا و يا به تعبير امسال را آن فيلم در جستجوي حقيقت قرار دارد. حالا اينكه چقدر اين نام‌ها كاربرد بجا و مناسبي دارند، قضاوت با خوانندگان است.

لوكيشن‌هاي بسيار زيباي فيلم مخاطب را به جنگل‌هاي بكر شمال مي‌برد. روح از طراوت اين مكان‌ها آكنده مي‌شود. ظاهراً رافعي در كشف و شناسايي مكان‌ها دنج در دل جنگل‌هاي مه آلود يد طولاني دارد. اما همه فيلم كه بر لوكيشن استوار نيست. فيلم مي‌خواهد به زور ما را به جستجوي حقيقت وادارد. اگر از لوكيشن‌هاي زيبا استفاده نشده بود، آيا بيننده مي‌توانست اين همه سكانس جاده‌اي را تحمل كند؟ فيلمنامه آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد داراي ضعفي است كه به قول نويسندگان خلل پيرنگي نام دارد. ابهامات و تناقضات زيادي در فيلمنامه موجود است. چه دليلي وجود دارد كه ژانت همسرش را ترك كند و در طول فيلم هم توضيح قانع كننده‌اي از اين ترك ارائه نشود؟

چه دليلي وجود دارد كه ژانت در آن عذاب وجدان و آشفتگي آغاز فيلم كه حتي همسر خود را ترك مي‌كند، براي ديدن يك دوست قديمي از اصفهان به تهران سفر كند؟ و باز هم چه دليلي وجود دارد با وجودي كه او پزشك است و همه عواقب دزديدن فردي شيميايي را از بيمارستان مي‌داند، با دوستش نگار دست به چنين كاري مي‌زند و همه مسير سفر تا مشهد هم خود و نگار را سرزنش مي‌كند؟ اگر هدف رسيدن به معنويت و به تعبيري حقيقت است، اين حقيقت بايد در گوشه گوشه زندگي هر فردي باشد، نه اينكه دست به اعمالي باورناپذير و خلاف قانون و عقل زد و زمينه‌اي را فراهم كرد تا بتوان سرانجام تعبير روياهاي گمگشتگي را يافت. اگر ژانت و نگار در پايان فيلم به مراد ناشناخته خود دست نمي‌يافتند چه اتفاقي پيش مي‌آمد. بيننده بايد نتيجه مي‌گرفت خدا وجود ندارد؟ و با چنين فرضي مخاطب از قبل مي‌داند كارگردان قرار است كه پاياني را به خورد او دهد. از همين رو به سبب پايان قابل پيش‌بيني از اواسط فيلم بيننده ديگر سعي مي‌كند به جاي لذت بردن از فيلم از لوكيشن جنگل‌هاي شمال متلذذ شود. آفتاب بر همه يكسان مي‌تابد (كه حتي نامش هم بيشتر سليقه‌اي است تا مرتبط به خود فيلم) منطقي و باورپذير نيست. ما را همراه شخصيت‌ها به سفر مي‌برد ولي از قبل ما مجاب نشده‌ايم كه اين سفر براي چيست. دليل رافعي فقط اين است كه اين‌ها مي‌خواهند خود را پيدا كنند. و از آنجا كه همين قضاوت عجولانه بيننده را از همراهي باز مي‌دارد، مي توان پايان فيلم را به راحتي حدس زد.

عكس از سايت سينماي ما

 

 

شنبه 21 بهمن 1385 - 16:52


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری