يكشنبه 24 شهريور 1398 - 14:12
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

حميد اكرمي

 

قابل پيش‌بيني و غيرموثر

 

نگاهي به فيلم آخرين ملكه زمين

آخرين ملكه زمين، ساخته محمدرضا عرب، داستان يك مرد مهاجر افغاني است كه با اطلاع از احتمال وقوع حمله نظامي آمريكا به افغانستان از ايران راهي كشورش مي‌شود تا در كنار همسرش كه عاشقانه يكديگر را دوست دارند قرار بگيرد. سفر او با ناگواريهايي از جمله سرقت پولهايش، گرفتار شدن در چنگ طالبان و ... همراه است. اما سرانجام همسرش را درحالي كه از تنگدستي قصد فروش كليه‌اش را دارد مي‌يابد و او را با خود همراه مي‌كند.

عرب تلاش دارد از جذابيت‌هاي موضوع سفر و مهاجرت كه هميشه جايگاه خود را در جشنوارهاي جهاني حفظ مي‌كنند بهره بگيرد اما در اين راه برخي از نكات را از نظر دور داشته است. ساختار آثاري در مايه‌هاي فوق نيازمند خلق صحنه‌هايي است كه در آن بتوان طعم جاده، تنهايي، طبيعت و ... را در تم سفر و خشونت انساني، تبعيض، نوستالوژي و غربت را در مهاجرت دريافت نمود. اين مايه‌ها نيز تا آن اندازه در آثار فراواني كه در اين ژانر ساخته شده تكرارشونده نوآوري در ساختار و موضوع را ضروري كنند.

در فيلم آخرين ملكه زمين متاسفانه موضوع، داستان و ساختار اثر ويژگي‌هاي منحصر به فردي را دارا نيست، داستان شامل يك تصميم معمولي، تعدادي حادثه قابل پيش بيني و پاياني غيرموثر است.

تصميم شخصيت اول فيلم (قربان نجفي) براي بازگشت همسرش در آستانه جنگ آن پتانسيل لازم را براي مخاطب ايجاد نمي‌كند و دليل آن هم روشن است. ما تنها اطلاعاتمان از گذشته قهرمان فيلم چند تصوير پرگل و بلبل آنهم در فضايي ذهني است كه در فلاش‌بك اتفاق مي‌افتد. از اين رو چون هيچ داستان فرعي و نگراني ويژه‌اي جز خطر جنگ براي پيش بردن داستان طراحي نشده است، بنابراين تماشاگر فقط بايد در ذهنش يك رابطه كلي عاشقانه بين زن و مردي كه از هم دور هستند را تخيل كند. و اين تخيل از ظرايف و حواشي، آن ظرفيت لازم را دارا نيست تا مخاطب را در استمرار فيلم كمك كند.

بعد دوم تعليق احساس خطري است كه در خصوص مسير حركت قهرمان داستان وجود دارد حوادثي كه در اين مسير طراحي و اجرا شده نيز فاقد ظرافت و ظرفيت مناسب است. هميشه از حوادث فيلم از جمله پولهاي قهرمان داستان و بدست آوردن مجدد پولها ، گريز از مرز ، گرفتار شدن در چنگ طالبان و رهايي، بيهوش شدن و نجات يافتن و درگيري پاياني فيلم به شكل عجيبي از هم گسسته است. همه چيز اگر چه در يك سير خطي دنبال مي‌شود اما هيچ حادثه‌اي از نظر معنايي در جهت ارتقاء و تكامل حادثه قبلي و سير تحول مخاطب و قهرمان گام برنمي‌دارد در حقيقت اساس بر حوادث بيروني داستان است كه يك نقل مكان را روايت مي‌كند و از حوادث و تحولات دروني هيچ اثري نيست بنابراين داستان تبديل به يك اثر حادثه گرا مي‌شود و چون حوادث نيز از نظر تكنيكي و دراماتيك ساختار متفاوتي ندارند در نهايت چيز خاصي عايد تماشاگران عام و خاص نمي‌شود.

نماهاي بشدت باز و باز فيلم در بسياري از صحنه‌ها خصوصاً صحنه‌هاي كوه و بيابان و همچنين نور و رنگ نامتناسب بسياري از اين صحنه‌ها با توجه به آنكه انگيزه براي پيگيري داستان نيز كمرنگ است موجب مي‌شود تا فيلم در بسياري از اين صحنه‌ها كسل كننده بنظر بيايد.

شايد دقايق ابتدايي فيلم در آسياب و همچنين صحنه هاي قهوه خانه كه با نماهاي بسته تري روبرو هستيم جزو بهترين صحنه هاي فيلم محسوب شوند.

صحنه پاياني فيلم كه مرد و همسرش سوار بر دوچرخه در جاده از دوربين دور مي شوند و انفجارهاي شديدي در روبروي آنان اتفاق مي افتد از معدود ايده هايي است كه در خصوص موضوع فيلم به شكل نمادين قابل دريافت است و قرار است نمايشگر آينده تيره پيش روي ملت افغانستان باشد اما ساخت و نمايش اين فيلم چند سال پس از اشغال افغانستان و استقرار دولت در آن كشور و بازگشت آرامش نسبي نمي تواند در اين مقطع زماني ايده اثرگذاري به حساب بيايد.

در مجموع شايد اگر فيلمنامه با ايده واحد و منجسم‌تري نوشته مي شد بسياري از مشكلات فيلم مرتفع مي گرديد.

 

 

سه‌شنبه 17 بهمن 1385 - 18:0


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری