جمعه 24 مرداد 1399 - 16:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

ويژه نامه

 

عباس الف

 

نگاهي به فيلم «خون بازي»

 

وضعيت تناقض‌نما، آرمانگرايي و تيره نگري

تيتراژ آغاز فيلم خون‌بازي، بهرام رادان را در حالي كه با مانكن عروس‌پوشي در حال رقص است نشان مي‌دهد. اين تصوير تداعي‌گر تيتراژ «نرگس» اثر بسيار متاخر رخشان بني‌اعتماد در دهه هفتاد است كه در آن نيز دو عروسك عروس و داماد بر روي يك گوي چرخان مي‌رقصند.

اين آغازهاي متناقض كه در آن جلوه و نمادهاي مراسم شادي آفرين با آهنگي محزون همراه مي‌شود شايد نشانه و ويترين مناسبي براي دريافت دغدغه ذهني و دلمشغولي‌هاي موفقترين فيلمساز زن ايراني باشد كه از آغاز اولين ساخته‌هاي خود نگاهي اجتماعي را چاشني آثارش كرده است.

بني‌اعتماد تقريباً در تمامي كارهايش به قربانيان اجتماع مي‌پردازد، قربانياني كه مي‌توانستند و يا مي‌توانند لباس خوشبختي و موفقيت بر تن كنند و زندگي شادمانه‌اي داشته باشند. اما شرايط اجتماع وضعيت آنان را به گونه‌اي رقم مي‌زند كه دستيابي به اين آرزو يا محال و ناممكن و يا دور از دسترس مي‌نمايد. در خون بازي عروسي كه در آغوش داماد مي‌چرخد و مي‌رقصد يك عروس پوشالي و خيالي است عروس واقعي در درون جامعه قرار گرفته كه تمامي بنيانهاي اعتقادي، عاطفي و ذهني او را نابوده كرده است و حتي راه را بر انتحار او نيز مسدود مي‌كند.

بني‌اعتماد بي‌آنكه اثرش را درگير دلايل و ريشه‌هاي پيدايش و گسترش معضل اعتياد در جامعه كند به نمايش صحنه‌ها نسبتاً موثري از عوارض دردآور آن مي‌پردازد. صحنه‌هايي كه پيوسته در اطرافمان جريان دارد و به ديدن آنها چنان عادت كرده‌ايم كه حتي ديگر از روي تاسف هم سري تكان نمي‌دهيم.

كارگردان خون‌بازي براي ايجاد فصل در عادت ما به خنثي ديدن موضوع اعتياد و براي آنكه از موضوع خود آشنايي‌زدايي كند تلاش خود را بر روي فضاسازي اثرش معطوف مي‌كند. استفاده از تكنيك سياه و سفيد كردن فيلم و بهره‌گيري از افكت‌هاي صوتي در كنار نماهاي مديوم و بسته فراوان براي نزديكي به شخصيت‌ها و همچنين استفاده از دوربين روي دست در كنار آشفتگي و بهم‌ريختگي عناصر مرتبط با طراحي صحنه اين توفيق را بدست آورده تا ذهن تماشاگر را با موضوع درگير نمايد. اين همه در كنار استفاده از تكنيك تازه‌اي در سينماي ايران است و آن بهره‌گيري از توناليته كمرنگي از رنگ قرمز در بستر سياه و سفيد فيلم كه همخواني نسبتاً مناسبي را نيز با موضوع فيلم برقرار مي‌كند.

كارگردان در اين تكنيك بر رنگ قرمز برخي از عناصر صحنه از جمله شال گردن سارا ، رنگ گلها و ... تاكيد مي‌كند.

مجموع اين عوامل حس عصبي‌كننده و دلهره آوري را در مخاطب ايجاد مي‌كند تا تماشاگر در درون اين فضاسازي با موضوع فيلم بيشتر درگير شود.

اگرچه به لحاظ اثرگذاري، فضا در القاء محتوا موثر بنظر مي‌رسد اما كارگردان نتوانسته است تدبير مناسبي را براي جلوگيري از ايجاد يكنواختي ناشي از عدم تنوع و زيبايي متاثر از فقدان رنگ در طول فيلم بيانديشد. و از اين رو تخريب عصبي ناشي از ايجاد فضا براي انتقال موضوع در مواقعي براي چشم و ذهن آرامش طلب تماشاگر آزار دهنده مي‌شود.

قصه فيلم خطي و ساده است و بجز يك پاساژ كوچك كه به روابط گذشته مادر و پدر سارا اشاره مي‌كند به هيچ‌وجه ذهن تماشاگر را بر روي داستان خاصي معطوف نمي‌كند آنچه اتفاق مي‌افتد روبرو شدن مخاطب با يك وضعيت يا موقعيت است. اينكه سارا مي‌تواند اعتياد خود را ترك كند يا نه؟ اما فضاي فيلم به گونه‌اي است كه حتي در همين اندازه نيز آينده قهرمان فيلم اهميتي پيدا نمي‌كند چرا كه تيرگي فزاينده فضا و تعميم گستردگي معضل اعتياد به مواد مخدر قصه و موقعيت شخصيت داستان را تحت شعاع خود قرار مي‌دهد. خون بازي تا اندازه‌اي نيز يك فيلم در ژانر جاده‌اي محسوب مي‌شود . در اين ژانر عموماً قهرماني در طي يك پروسه اوديسه‌وار به يك تجلي و تغيير روحي و دريافت تازه مي‌رسد. اما در فيلم بني‌اعتماد مسير حركت چنان مايوس‌كننده و بدون تحول بنظر مي‌سد كه گويي تاثير خنثي سفري اينچنيني را مي‌توان احساس كرد. حتي لبخند سارا از پشت شيشه آسايشگاه در صحنه پايان فيلم نيز اين اميد را در تماشاگر ايجاد نمي‌كند كه راهي براي گريز از اين حادثه وجود داشته باشد.

خون بازي از نظر كميت بازيگران فيلم خلوتي است، بجز بيتا فرهي و باران كوثري و مسعود رايگان كه نقش‌هاي كليدي فيلم را بازي مي‌كنند و بهرام رادان كه در نقشي كوچك ظاهر مي‌شود. معدودي بازي فرعي را نيز شاهد هستيم كه كمتر به چشم مي‌آيند. اما برجستگي نقش باران كوثري در نقش سارا تاحدي است كه تقريباً عموم بازيها را تحت تاثير قرار مي‌دهد. گرچه باران كوثري استاندارد قابل قبولي را در ايفاي نقش خود ارائه مي‌كند. اما نبايد فراموش كرد كه امكانات فراوان نقش نيز در بازي خوب او بي‌تاثير نبوده است. نقش سارا مي‌تواند با دو سبك برون‌گرا و درون‌گرا با دو شكل كاملاً متفاوت اجرا شود. انتخاب و سبك اجراي باران كوثري برونگرايانه بنظر مي‌آيد و اين شايد با شخصيت نوجوان و ماجراجوي سارا نيز همخواني بيشتري داشته باشد اما در پاره‌اي از مواقع اين برون‌گرايي به نوعي اغراق نزديك مي‌شود. بيتا فرهي نيز در اين فيلم و در نقش مادري كه گرفتاري دختر خود را باور كرده و با استيصال سعي در رفع آن دارد حضور نسبتاً موفقي را تجربه كرده اما طراحي ديالوگها و اجراي او خصوصاً در نيمه اول فيلم بگونه‌اي است كه حتي اين توهم را ايجاد مي‌كند كه او خودش نيز دچار اعتياد است. اينكه ما مادري را مي‌بينيم كه در دل بحران قرار گرفته و در نتيجه واقعيت را پذيرفته است با اينكه مادري را مي‌بينيم كه تاثير هيجانات و رفتارهاي نامتعارف دخترش را پيوسته مي‌پذيرد و با او جدل فراواني ندارد، دو امر متفاوت بنظر مي‌رسند. بازي مسعود رايگان در نقش پدر سارا و در دقايق نسبتاً كوتاه حضورش آن اندازه برجسته نيست كه بتواند نقطه عطفي را در فيلم رقم بزند و اين نقطه عطف بيشتر در فيلمنامه رقم خورده است.

داستان خون بازي يك داستان مدرن و امروزي است داستاني كه در آن بيش از آنكه قصه‌پردازي اهميت داشته باشد درگيري انسان در سرنوشت شهري او برجسته مي‌شود آدمهاي گرفتار در پديده‌هاي مدرنيسم در زير چنگال معضلات آن دست و پا مي‌زنند و در اين راه ثروت ، قدرت و اراده در هم شكسته‌شان هيچ كمكي به آنان نمي‌كند . اگرچه در تيتراژ فيلم عنوان دو كارگردان را مشاهده مي‌كنيم اما نه در فيلم «گيلانه» و نه اين فيلم نمي‌توان فاكتورهاي متفاوتي را كه حضور «عبدالوهاب» بعنوان كارگردان مشترك در آن نقش داشته دريافت. كارها همان كارهاي رخشان بني‌اعتماد است و اگر قرار است «عبدالوهاب» جايگاهي پيدا كند بهتر است كه فيلم مستقلي را از او شاهد باشيم. رخشان بني‌اعتماد سينماي ويژه خودش را دارد. يك ديدگاه پارادوكس آرمانگرا و تيره‌نگر.


 

 

دوشنبه 16 بهمن 1385 - 18:30


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری