يكشنبه 26 آذر 1396 - 0:18
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمد عصاريان

 

نويسنده‌هاي انقلاب مهجورند

 

گفت‌وگو با راضيه تجار، نويسنده

اشاره:

ادبيات انقلاب اسلامي حوزه‌اي خاص در طول تاريخ ادبيات ماست. پرداختن به اين حوزه و معرفي آثار و جنبه‌هاي ناگفته ادبيات انقلاب اسلامي يكي از دغدغه‌هاي نويسندگان دو دهه گذشته بوده است. در طول دو دهه گذشته، نويسندگان محافل مختلفي به كار در اين حوزه پرداختند اما كمتر شاهد موجي نو و حركتي خلاقانه در اين حوزه ادبي بوده‌ايم. به سراغ يكي از نويسندگان قبل و بعد از انقلاب مي‌رويم. راضيه تجار نويسنده‌اي است كه در حوزه‌هاي ادبيات زن شناخته شده است. او با برگزاري 16 سال كارگاه‌هاي داستان‌نويسي در حوزه هنري، يكي از شناخته‌شده‌ترين نويسندگان عصر ما محسوب مي‌شود. در اين گفت‌وگو به جنبه‌هاي ادبيات انقلاب اسلامي و سير داستان‌نويسي ايران پرداخته‌ايم:

نظرتان درباره ادبيات انقلاب اسلامي چيست؟

حركت‌هاي عظيمي كه در عرصه ادبيات داستاني بعد از انقلاب انجام شده است بر هيچ‌كس پوشيده نيست چرا كه در جهات كمي و كيفي شاهد رشد قابل توجهي در اين حوزه بوده‌ايم. در خصوص ادبيات جنگ، فعاليت‌ها به نحوي شاخص گوياي ارزش‌هاي انقلاب و آيينه جنگ است و محتويات آن نشان از غناي موجود در آموزه‌‌هاي فرهنگي مردم دارد. ما مي‌توانيم ادبيات را به دو بخش بعد از انقلاب و قبل از انقلاب تقسيم كنيم. از نظر نگاه به ادبيات بعد از انقلاب، به‌خصوص شعر مهاجرت يا ادبيات‌هاي ديگر، با نوعي از ادبيات برخورد مي‌كنيم كه پهلو به جريانات شبه‌روشنفكري مي‌زند و اين ادبيات نيز به صورت خاص، داراي ويژگي‌هاي خاص خودش مي‌باشد كه غني و متبلور از ارزش‌ها و ايمان مردم بوده و با ايثار و رشادت گره خورده است.

چرا ادبيات جنگ آنگونه كه شايسته است جايگاه پيدا نكرده و شاهد خلق آثار بزرگي در اين حوزه ادبي نبوده‌ايم؟

نبايد اينگونه به ادبيات دفاع مقدس نگاه كرد. دهه‌ها از جنگ جهاني مي‌گذرد و تعداد انگشت‌شماري اثر خلق شده است. ما در طول دو دهه اخير شاهد كارهاي بسيار موفقي بوده‌ايم كه در ژانرهاي مختلف در زمينه دفاع مقدس به رشته تحرير درآمده‌اند. خوشبختانه رويكرد نويسندگان ما براي خلق اثر در اين زمينه بسيار مثبت بوده است. اما نبايد از اين موضوع نيز غافل شد كه نسل ما هنوز نتوانسته است فاصله لازم و كافي را از رويدادهاي جنگ بگيرد. با فروكش كردن احساسات و هيجان‌هاي موجود مي‌توان اميد داشت كه شاهد خلق آثار شگفت‌انگيزي در اين زمينه باشيم و به اعتقاد من اصلاً جاي نگراني نيست و من اميدوار هستم.

آيا گذشت دو دهه از جنگ براي فاصله گرفتن از هيجانات كافي نبوده است؟

ما نبايد فراموش كنيم كه تنها فاصله گرفتن كافي نيست. شايد زمان لازم سپري شده باشد اما نويسندگان ما هنوز از هيجانات دور نشده‌اند. اگر نويسنده‌اي در حوزه جنگ نگاه متفاوتي ارائه كند و در اثر خود خالق محتواي غني و ساختار محكمي باشد مطمئناً اثرش طالب خود را پيدا خواهد كرد. ما در حوزه ادبيات دفاع مقدس با كمبود مواد خام مواجه نيستيم. يك خاطره از يك رزمنده يا خانواده شهيد مي‌تواند آنقدر به صورت مشتعل و جذاب و داراي كشش باشد كه نويسنده بتواند با استفاده از خلاقيت و استعداد خود در خلق يك اثر عظيم در حوزه جنگ برآيد و اثري خلق كند كه پهلو به پهلوي ادبيات ناب ما بزند. در دهه اول جنگ مسير آزمون و خطا را پيش رو داشتيم. شاهد كارهاي سست و شعاري و داراي ساختمان ناقص بوديم اما در نهايت با شروع دهه دوم اين فضاي نوشتاري كم‌كم بهبود يافت و به اعتقاد من اگر ما در هر دهه شاهد آثار عظيمي حتي به تعداد انگشتان دست باشيم به موفقيت عظيمي نائل گشته‌ايم؛ به‌خصوص كه در سال‌هاي اخير رويكرد بانوان هم به سمت نويسندگي افزايش پيدا كرده است. من به آينده اميدوارم.

سير داستان‌نويسي ايران را از نگاهي آسيب‌شناسانه چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

از روزي كه داستان و داستان‌نويسي از غرب به سمت كشورهاي آسيايي و ايران حركت كرد، قريب به صد سال مي‌گذرد. حال با توجه به اين سير تا به امروز، شاهد حركتي رو به رشد بوده‌ايم. ما در قبل از انقلاب حتي در دوران مشروطه شاهد آثار مانا و سترگي بوده‌ايم، بعد از انقلاب هم به همين‌گونه بوده است. اما به صورت كلي در طول تاريخ داستان‌نويسي ايران، ادبيات مظلوم بوده است و نويسندگان مظلوم و مهجور واقع شده‌اند. شما نگاه كنيد چقدر مردم ايران نويسندگان ايراني هم‌عصر خودشان را مي‌شناسند؟ حال در مقايسه با يك آرتيست يا ورزشكار كه ممكن است حتي روستاهاي جنوبي‌ترين نقاط كشور، كاملاً با اين افراد آشنا باشند. اهالي ادب و هنر در كشور فقط معرف حضور يك قشر خاص در كشور است و متأسفانه رسانه‌هاي ما به خصوص تلويزيون و مطبوعات هم آنچنان كه بايد براي معرفي اهالي ادبيات تلاش نمي‌كنند. از طرفي هم اين موضوع قابل توجيه است چرا كه نويسندگان از اقشار خاص هستند و براي افراد خاص قلم مي‌زنند و حرف‌هاي خاص‌تري دارند. اما به جائي بر نمي‌خورد اگر مسئولان فرهنگي با يك برنامه جامع و دقيق تلاش كنند اهالي ادب را به جامعه بشناسانند و در تشكيل نمايشگاه‌ها و مراكز توزيع مطلوب تلاش كنند. متوليان بايد به مثابه نورافكني عمل كنند كه فعاليت‌هاي ادبي در كشور نمود داشته باشند. اين عمل متوليان هم باعث غني‌تر شدن فرهنگ كشور مي‌شود و هم ارتباط و پيوند مالي ادب و هنر را عمق مي‌بخشد.

به اعتقاد شما انسجام و هماهنگي ميان متوليان فرهنگي كشور چه ميزان است؟

مشكلات در اين زمينه فراوان است. در دهه قبل متوليان تنها از ناشران حمايت مي‌كردند و نويسندگان را به حال خود گذاشته بودند. خوشبختانه الان كمي تغيير موضع بوجود آمده است. اكثر افراد آثار خود را در انبار منازل حبس مي‌كنند چرا كه نمي‌توانند با سيستم توزيع كشور پيوند بخورند در نتيجه يكسري افراد خرده‌پا مسئوليت دفاع از غناي ادبيات را به عهده گرفته‌اند. بايد در اين زمينه‌ها فعاليت‌هاي منسجمي بين متوليان به وجود آيد. بايد ده‌ها ناشر در سطح كشور هماهنگ عمل كنند تا بتوان شاهد پديدار شدن موجي در اين حوزه بود. اين جاي تأسف دارد كه بعد از انقلاب ترجمه آثار ايراني در اواخر اين دهه اتفاق مي‌افتد. اگر اثر نويسنده‌اي هم ترجمه شده است با بودجه و حمايت‌هاي شخصي و خصوصي اين نويسندگان ترجمه شده است. حوزه‌هاي فرهنگي مانند حوزه هنري، وزارت ارشاد، بنياد شهيد و... كه بايد مبلغ پيام انقلاب و شناساندن فرهنگ ايراني به نويسندگان خارجي باشند برنامه روشني براي انجام اين امر ندارند.

بهترين داستان‌هايي كه بعد از انقلاب به رشته تحرير درآمده‌اند كدام‌اند و چه تفاوتي با ديگر آثار مي‌كنند؟

اجازه دهيد به صورت كلي عرض كنم. اولاً‌ ما كارهاي خوب و شايسته بسيار داشته‌ايم؛ چه در حوزه نويسندگاني كه مخالف جنگ و موافق انقلاب بودند و چه افرادي كه به سمت و سوهاي ديگر گرايش داشته‌اند. بايد آثار خوب را معني كرد.

اثر خوب يعني چه؟ به اعتقاد بنده اثري شايسته است كه وقتي آن را مطالعه مي‌كني خودت را فراموش كني و در آن حل بشوي. براي حاصل شدن اين امر بايد به نكاتي از قبيل شخصيت‌پردازي ناب، عدم استفاده از پيام‌هاي شعاري، و پرمغز و نغز بودن اثر توجه كرد. يكي از مهم‌ترين اين نكات توجه به تهي نبودن اثر است. اگر مخاطب از خواندن اثري احساس پوچي و تهي بودن كند اين اثر نمي‌تواند خوب و شايسته باشد. ما در عرصه نگارش داستان كوتاه، آثار فوق‌العاده‌اي را داريم اما بيشتر فكر مي‌كنند بايد يك رمان در اين عرصه كار را به حد اعلا برساند و ديگر گونه‌هاي ادبي را كوچك مي‌شمارند. در صورتي كه نگارش داستان كوتاه از رمان سخت‌تر است. جامعه ادبي ما بايد نگاه به آينده كند و وسعت ديدش را گسترده‌تر كند. مسائل و مشكلات و آگاهي‌ها و خاطرات افراد درگير جنگ و انقلاب، گاهي به عنوان بهترين نوع پتانسيل و طرح‌هاي جامع استفاده مي‌شود و اين يك كار بسيار مثبت است. ما مواد خام كم نداريم، اما بايد به نويسندگان فرصت داد. اگر نويسندگان را از حوادث زندگي دور كنيم و سعي در اين داشته باشيم ذهن نويسنده را سبك كنيم و او را در فرآيندهاي مالي زندگي تأمين كنيم نويسنده با فراق بال بيشتري به سمت اينگونه پتانسيل‌هاي ادبي خواهد رفت. اگر روي اين موارد كار شود عمق در نوشته‌ها بيشتر مي‌شود و با آگاهي دادن به مردم آنها را به سمتي سوق مي‌دهيم كه به هر اثري جذب نشوند و در انتخاب كمي سختگير باشند.

نظرتان راجع به كارگاه‌هاي داستان‌نويسي چيست و برپائي آموزش كارگاهي داستان چقدر مي‌تواند بر رشد داستان‌نويسي ما مؤثر باشد؟

در داشتن ذوق و استعداد كه شكي نداريم. اما بايد اين ويژگي‌ها را رشد داد. راه‌هاي گوناگوني وجود دارد اما آموزش بهترين و سريع‌ترين راه مي‌تواند باشد. آموزش بر دو نوع است: اول آموزش از طريق مطالعه آثار سترگ، ناب و بزرگ و ارزشمند، و ديگري استفاده از كارگاه‌هاي آموزشي تحت نظر اساتيد برتر اين حوزه. هنگامي كه افرادي با دغدغه‌هاي مشترك دور هم جمع مي‌شوند و همه سعي دارند يك درد را بيان كنند، اين خود باعث ايجاد انگيزه مي‌شود و دريچه‌هاي جديدي را به سوي شخص طالب باز مي‌كند و باعث مي‌شود تا با مهارت بيشتري دست به قلم ببرد.

شما قريب به 16 سال به صورت مستمر به برگزاري كارگاه‌هاي داستان‌نويسي در حوزه هنري پرداخته‌ايد، چقدر توانسته‌ايد در باروري استعدادهاي جوانان شركت‌كننده نقش داشته باشيد؟

من در طول اين سال‌ها قصد نداشتم كه اين كپسول اكسيژن را تنهايي حمل كنم و تنها خودم از آن تنفس كنم و هواي تازه بگيرم. سعي كردم اين تعامل را با ديگران هم برقرار كنم. با كساني عاشق اين عرصه بودند و هستند و ذهنشان دچار دغدغه‌هاي انساني شده بود در جلساتي رايگان دور هم جمع مي‌شديم. در جلسات 47 و 48 نفره كه از ميان همين افراد نامداراني مانند آرزو خمسه، آبيار، كوديني، عليرضا سليمي، پوولي، زهرا پورقربان، و ده‌ها نفر ديگر صاحب كتاب شدند و در اين وادي به فعاليت مشغولند. اكثر افرادي كه در اين جلسات شركت مي‌كردند اكنون خودشان در حال تدريس هستند و اين براي من افتخار است كه در طول اين مدت در حد توانايي‌هايم توانستم هم براي خودم وقت بگذارم و هم براي ديگران. البته نبايد حمايت‌هاي حوزه هنري در امر تشويق افراد كوشا در اين جلسات را هم ناديده گرفت. در اين جلسات نشان داده شد كه حضور اين كلاس‌ها و دوام و بقايش لازم است چرا كه يكي از اصلي‌ترين روش‌ها در قلم‌زدن، آموختن و طلبگي در اين حوزه آموزشي است.

در دو دهه‌ اول انقلاب شاهد برپايي جلسات پرمخاطب و مفيدتري در حوزه هنري در عرصه‌هاي ادبي به‌خصوص شعر نسبت به زمان حال بوده‌ايم. چرا ديگر شاهد آن شكوفايي نيستيم؟

من نمي‌توانم به اين سؤال پاسخ دهم. اين سوال را بايد از مسئولان حوزه هنري و متوليان فرهنگي كشور پرسيد.

شما به عنوان نويسنده زن، جنس خودتان را چقدر مي‌شناسيد؟

خرده‌شيشه‌هايش را؟!

منظورم دليل استفاده از شخصيت‌هاي رئال زن در آثارتان است، به‌خصوص در انتخاب سوژه‌هايتان.

من رشته تحصيلي‌ام روان‌شناسي بوده است. جنس من زن است و به دليل ارتباط زيادم با اين جنس و آشنا بودن با دردها و آلام زنان و همينطور گفتگوها و نامه‌نگاري‌ها با افراد شكست‌خورده زن در جامعه، بيشتر شخصيت‌هاي محوري داستان‌هاي من را زنان تشكيل مي‌دهند. چرا كه سعي دارم در آثارم منعكس‌كننده دردها و مشكلات و رنج‌هاي زنان باشم.

با توجه به رشته‌اي كه در آن تحصيل كرده‌ايد آيا شناخت روحيات و درونيات شخصيت‌ها در بهتر قلم‌زدن نويسنده مي‌تواند موثر باشد؟

به عقيده من بسيار مهم است. البته من داراي يك استعداد ذاتي نيز هستم كه مي‌توانم درونيات افراد را به‌راحتي بشناسم. گويي به يك كريستال نگاه مي‌كنم اما به صورت كلي تيپ‌هاي خوب و بد نمي‌توانند مطلق باشند. انسان خاكستري است و مي توان او را در ميزان غلظت مورد قضاوت قرار داد. در خلق آثارم هم رشته تحصيلي‌ام كمك بزرگي به من كرده است و هم مواجهه و مصاحبه با افراد گوناگون در سطوح مختلف جامعه به ايجاد تجربه منجر مي‌شود.

نويسنده بايد در ميان مردم باشد و آدم‌ها را بشناسد و از گذشته و حال و تجربيات در خلق آثارش كمك بگيرد.

بهترين آثارتان از ديدگاه خودتان كدامند؟

من همه كارهايم را دوست دارم. بخشي از فعاليت‌هايم جنبه ژورناليستي داشتند كه هيچگاه به كتاب تبديل نكردم و قسمتي هم به خلق داستان‌هاي كوتاه و رمان برمي‌گردد. آثاري همچون نرگس‌ها، شعله و شمع، آرام شب‌بخير، هفت بند، زن شيشه‌اي، سفر به بيشه، مثل يك رنگين كمان ادبي در آثار راضيه تجار نمايان‌اند و بايد كنار يكديگر قرار بگيرند. كوچه اقاقيا را هم به دليل اينكه تنها رمان من است بسيار دوست دارم.

در حال حاضر مشغول انجام چه كاري هستيد؟

يك رمان و يك كار نيمه‌تمام ديگر را در دست نگارش دارم. 2 تا كار هم زير چاپ دارم كه به‌زودي منتشر خواهند شد.

 

 

دوشنبه 16 بهمن 1385 - 11:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری