پنجشنبه 28 شهريور 1398 - 4:20
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حميده سروش

 

انقلاب بزرگ ديني

 

انقلاب در ميان پديده هاي اجتماعي سياسي پيچيده ترين پديده اي است که توجه بسياري از عالمان اين رشته را به خود جلب کرده است. انقلاب همانند کلاف درهم تنيده اي است که پيدا کردن سرنخ آن به منظور درک ماهيتش نيازمند تاملات نظري در کليت آن پديده است اينکه انقلاب ها چگونه شکل مي گيرند و اساساً از چه علل و عواملي برمي خيزند و در نهايت چه پيامدهايي دارند مهمترين پرسشهايي است که در اين باره مطرح است.

واژه revolution در آغاز از اصطلاحات علم اخترشناسي بوده که به معناي چرخش دوراني افلاک و بازگشت سيارگان به جاي اول به کار مي رفته است امروزه اين اصطلاح که بيانگر دگرگوني شديد و ناگهاني است در مورد مسائل گوناگوني مانند انقلاب صنعتي، انقلاب سياسي، انقلاب اجتماعي، انقلاب فکري و انقلاب سبز به کار مي رود.

در مورد انقلاب تعريف واحدي وجود ندارد اما استادشهيد مطهري انقلاب را طغيان و عصيان مردم يک ناحيه و يک سرزمين عليه نظام حاکم موجود براي ايجاد نظمي مطلوب مي داند. وي در کتاب پيرامون انقلاب اسلامي انقلاب ايران را داراي ماهيتي ايدئولوژيک و مذهبي مي داند و معتقد است که اين نظام بر مبناي دين شکل گرفته و سياست تنها در چارچوب هاي ديني اعمال مي شود و جمهوريت به شکل حکومت و حق مردم و قيد اسلامي محتواي ديني آن را نشان مي دهد.

ايشان در تبيين ريشه‌هاي انقلاب به جريان‌هايي در نيمه اول قرن چهاردهم اشاره مي‌كنند كه با روح اسلامي در تصادم بوده‌اند: «ريشه اين نهضت را در جريان‌هاي نيم قرن اخير كشور از نظر تصادم آن جريان‌ها با روح اسلامي اين جامعه بايد جستجو كرد... آنچه در اين نيم قرن در جامعه اسلامي ايران رخ داد عبارت است از:

ـ استبدادي خشن و دشمني و سلب هر نوع آزادي
ـ نفوذ استعمار نو، يعني شكل نامرئي و خطرناك استعمار چه از جنبه سياسي و چه از جنبه اقتصادي و چه از جنبه فرهنگي
ـ دور نگه داشتن دين از سياست، بلكه بيرون كردن دين از ميدان سياست
ـ كوشش براي بازگرداندن ايران به جاهليت قبل از اسلام و احياء شعارهاي مجوسي و ميراندن شعارهاي اصيل اسلامي ...
ـ تقلب و تحريف در ميراث گرانقدر فرهنگ اسلامي و صادر كردن شناسنامه جعلي براي اين فرهنگ، به نام فرهنگ موهوم ايراني
ـ تبليغ و اشاعه ماركسيسم دولتي؛ يعني جنبه‌هاي الحادي ماركسيسم منهاي جنبه‌هاي سياسي و اجتماعي آن
ـ كشتارهاي بي‌رحمانه و ارزش قائل نشدن براي خون مسلمانان ايراني و همچنين زندان‌ها و شكنجه‌هاي متهمان سياسي
ـ تبعيض و ازدياد روز افزون شكاف طبقاتي علي‌رغم اصلاحات ظاهري ادعايي
ـ تسلط عناصر غير مسلمان بر مسلمانان در دولت و ساير دستگاه‌ها
ـ نقص آشكار قوانين و مقررات اسلامي
ـ مبارزه با ادبيات فارسي اسلامي
ـ بريدن پيوند از كشورهاي اسلامي و پيوند با كشورهاي غير اسلامي و احياناً ضد اسلامي كه اسرائيل نمونه آن است»

پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن سال ۱۳۵۷، به عنوان يكي از مهم ترين رويدادهاي تاريخ سياسي معاصر، محل بحث و گفت وگوي انديشمندان و صاحبنظران ايراني و خارجي و تقابل و تعامل تئوري هاي مختلف سياسي و جامعه شناختي براي تبيين دقيق و همه جانبه آن مي باشد

هيچ فرد مطلع تيزبيني از مهم ترين وجه تمايز انقلاب اسلامي با انقلاب هاي ديگر از جمله انقلاب هاي فرانسه و شوروي، كه در ريشه مذهبي انقلاب اسلامي نهفته است، قادر به چشم پوشي نيست .

در برهه اي كه اجماع علمي متفكرين اجتماعي، آغاز دوره گذار از موج دوم تمدني به «عصر اطلاعات» را در جهان توسعه يافته و گسترش «مناسبات عقلاني» را در جهان در حال توسعه نويد مي داد و پايان «عصر ايدئولوژي» در «دهكده جهاني» به عنوان رويكرد جديد جهاني اعلام مي شد، به ناگاه در جغرافيايي از اين كره خاك، به دنبال يك سلسله تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي ،انقلابي به وقوع پيوست كه نه تنها ريشه در اعتقادات ديني داشت بلكه محرك و هدف خود را در «دين» جستجو مي نمود.

انقلاب اسلامي ايران موجب شد كه دين در مدار توجه افكار عمومي بين المللي قرار گيرد و نخبگان عالم كوشش هاي علمي جديدي براي شناخت مذهب و ارزيابي مجدد ابعاد مختلف سياسي و اجتماعي دين مصروف نمايند، به طوري كه آنتوني گيدنز در كتاب جامعه شناسي خود مبحثي را به انقلاب اسلامي اختصاص داد و در آغاز بحث يادآور شد كه «در جامعه شناسي گذشته، ماركس، دوركهايم و ماكس وبر ادعا مي كردند كه در دنياي معاصر دين به طور فزاينده اي به حاشيه مي رود و سكولاريزاسيون يك فرايند اجتناب ناپذير مي باشد. از ميان اين سه جامعه شناس، محتملا تنها وبر به امكان ايفاي نقش اسلام به عنوان عامل دگرگوني هاي مهم سياسي توجه داشت. و اين دقيقا پيش بيني همان رخدادي است كه در دهه 1980 در طي سال هاي وقوع انقلاب اسلامي در ايران رخ داد .»

ماروين زونيس، رئيس انستيتو خاور نزديك در دانشگاه شيكاگو نيز درخصوص انقلاب به نكته بسيار مهم و شنيدني تأكيد كرده و مي گويد: «پيام انقلاب اسلامي ايران به نظر من قوي ترين و نافذترين جهان بيني سياسي است كه ما در قرن بيستم از انقلاب روسيه به اين طرف با آن مواجه گشته ايم و اگر انقلاب روسيه را دنباله حوادث قرن ۱۹ و متعلق به آن قرن بدانيم مي توانيم ادعا كنيم كه در قرن ما، يك انقلاب اتفاق افتاده است و آن هم همين انقلاب اسلامي ايران است. اين پيام پرقدرت، زمان طولاني با ما خواهد بود و فرقي نمي كند اگر آيت ا... (امام) خميني هم در قيد حيات نباشد.»

بنابراين پيروزي انقلاب اسلامي ايران در بهمن سال ۱۳۵۷، به عنوان يكي از مهم ترين رويدادهاي تاريخ سياسي معاصر، محل بحث و گفت وگوي انديشمندان و صاحبنظران ايراني و خارجي و تقابل و تعامل تئوري هاي مختلف سياسي و جامعه شناختي براي تبيين دقيق و همه جانبه آن مي باشد.

مشكلات اقتصادي و نارضايتي هاي اجتماعي، هيچ يك پيدايش بحران و انقلاب اواخر دهه پنجاه را توجيه نمي كنند، انقلاب هنگامي روي داد كه گروه هاي ناراضي كنش انقلابي خود را در چارچوب گفتمان ديني شكل دادند. بنابراين تشريح فرايندهاي تاريخي اي كه به رشد گفتمان ديني به عنوان ايدئولوژي غالب جبهه مخالف و انقلابيون انجاميده است، جنبه مهمي از تشريح عوامل انقلاب اسلامي ايران مي باشد.

در شرايطي كه انديشه هاي سه گانه تجدد، ماركسيسم و ناسيوناليسم با بن بست ها و تنگناهاي نظري و نيز عدم توفيق در عملكرد مواجه بودند، اسلام در شكل جديد خود كه مدعي راه حل هاي بديع و اصيل بود، قدم به عرصه رقابت با انديشه هاي وارداتي گذاشت و درنهايت توانست به عنوان پيروز اين ميدان، انقلاب اسلامي ايران را شكل دهد. انقلابي كه اكثر تحليل گران، به وجهه ايدئولوژيك آن معترف بوده و نقش بنيادين آموزه هاي اعتقادي و ديني را در تحقق آن غيرقابل انكار مي دانند.

ظرف مدت يك قرن اخير، كمتر حركت اصلاحي و جنبش اجتماعي را مي توان سراغ گرفت كه به گونه انقلاب اسلامي با مذهب عجين شده باشد. البته در نهضت هاي پيشين از قبيل مشروطيت و ملي شدن صنعت نفت، مسلمانان حضور فعالانه داشته و بسياري از شخصيت هاي كليدي اين جنبش ها را اساسا روحانيون و اسلام گرايان تشكيل مي داده اند. اما هيچكدام از اين حركت ها به نام دين و به خاطر اسلام صورت نگرفته است، درحالي كه يكي از بارزترين شاخصه هاي انقلاب اسلامي را در دين باوري و آرمان خواهي ملت ايران مي توان سراغ گرفت.

تا پيش از انقلاب، ديدگاه علمي غالب در زمينه انقلاب اين بود که دستيابي به توسعه که از اهداف انقلاب هاي معاصر است با سکولاريزه شدن فرهنگي همراه است. چنانکه هانا آرنت در کتاب انقلاب يکي از ويژگي هاي مرسوم انقلاب ها را دنيوي بودن آنها مي داند اين در حالي بود که انقلابي که در ايران شکل گرفت در واکنش به سکولاريزه شدن جامعه به وقوع پيوست و خواهان برپايي دولتي بر مبناي دين بود.

تدا اسکاچپول در مقاله اي که در سال 1982 با عنوان «دولت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب ايران» ارائه کرد با توجه به آشکار بودن نقش اراده، آگاهي، رهبري و انديشه در انقلاب اسلامي، نظريه قبلي خود در تحليل انقلاب اسلامي را نارسا دانست و افزود: «اگر در دنيا يک انقلاب آگاهانه ساخته شده باشد، آن انقلاب ايران است.»

از نگاه وي هنگامي که در اثر نوسازي شديد يعني اصلاحات ارضي، مهاجرت گسترده به شهرها، توسعه نظام آموزش و پرورش جديد، موضع گيري منفي شاه نسبت به بازار، مانند مداخله در تجارت و کنترل بازار و نيز کنار نهادن روحانيون از فعاليت هاي مربوط به تعليم و تربيت، قضاوت و مانند آن، ياس و از خودبيگانگي اجتماعي پديد آمد و حکومت آسيب پذير شد، مجموعه اي از عناصر فرهنگي ريشه دار در تاريخ اسلام شيعي و نيز اسطوره بنيادين تشيع يعني حضرت امام حسين (ع) مراسم مذهبي، شبکه مساجد و روحانيت به گونه اي هوشيارانه انقلاب اسلامي را به وجود آوردند.

سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه اين همه مذهب گرائي و دين باوري و خدامحوري چگونه و از كجا در جامعه ايران به وجود آمده و موجد تحولات عظيم گرديد؟

براي پاسخ به اين سوال بايد اشاره کرد که اسلام سياسي در ايران محصول دهه 1340 و 1350 است آنگاه که بسياري از علما و روحانيون به وضعيت جامعه، رواج غربگرايي ، فساد و ... اعتراض داشتند اعتراض علما به شکل اعتراض به تعليق قانون اساسي و بعدها تقاضا براي حکومت اسلامي مطرح شد و زمينه رشد نهضت مذهبي را فراهم ساخت. نفوذ فزاينده اقتصادي و سياسي غرب تحت حکومت اقتدارگراي پهلوي به ويژه در دهه 1350 که شکاف آشکاري ميان دولت و علما با وجود آمد ، منجر به احياي ناسيوناليسم اسلامي شد و از طرفي اسلام انقلابي تندروانه در ميان بخش عظيمي از روشنفکران گسترش يافت... ايدئولوژي سياسي اسلام عبارت بود از تداوم ناسيوناليسم شيعه در قرن نوزدهم که از عکس العملهاي خرده بورژوازي در مقابل توسعه سرمايه داري غرب در ايران نشات مي گرفت. ناسيوناليسم نوظهور زمينه را براي تحولات بنيادي جديدي فراهم نمود که موجد توجيه مذهبي براي قيام گرديد.

اولين نشانه هاي اين جنبش و حرکت جديد از حرکت پانزده خرداد 1342 نمودار شد، مخالفت صريح آيت الله خميني به طرح مصونيت اتباع آمريکايي در ايران زمينه اعتراض وسيع مردمي را فراهم ساخت. مذهب پوشش آن و ضديت بااستبداد عامل وحدت بخش آن بود در نتيجه نقش و اهميت سنتي مذهب و مراجع شيعه به عنوان يک نيروي اجتماعي نيرومند و مستقل و نيز روشن بيني رهبران مذهبي و پيروان آنها در مورد ماهيت رويدادها و ... شجاعت تاريخي و اخلاقي مراجع مذهبي خاصه امام خميني رهبري قيام را پيشوايان مذهبي به دست گرفتند.

قيام 15 خرداد اگر چه به لحاظ عملي سرکوب شد اما يک نتيجه و دستاورد بزرگ براي فعالان و متفکران اسلامي داشت و سرآغاز تحولي بزرگ به لحاظ فکري در انديشه سياسي شيعه گرديد و جنبش فکري وسيعي را در جامعه ديني برانگيخت. در همان سالها و پس از قيام 15 خرداد، برخي از علما و روشنفکران مذهبي به بحث درباره مسئله مرجعيت پرداختند که مجموعه مباحث آن در کتابي به نام بحثي درباره مرجعيت و روحانيت به چاپ رسيد و منتشر گرديد. محور اساسي اين کتاب به انتقاد از روحيه انفعال و خمودگي روحانيان و حوزه ها و مجامع مذهبي اختصاص دارد و بنابراين براي بهبود اين وضعيت نقش فعالتري را براي مراجع در زندگي سياسي و اصلاح حوزه ها پيشنهاد نمودند. همچنين در جلسات بحث ماهانه اي که با همت عده اي از روحانيان برگزار شد مباحث اساسي ديگري همچون تئوري حاکميت سياسي مورد بازبيني و بررسي قرار گرفت.

در واقع علما و متفکران مذهبي به پيرايشگري فرهنگي دست يازيدند و با بازنگري و احيا مفاهيمي مانند ولايت فقيه، شهادت و تقيه که عناصري فعال در سنت و فرهنگ شيعه هستند فرهنگ مبارزاتي و اعتراضي جديدي را پايه ريزي کردند که خود موجد فعاليت فعالان اسلامي گرديد. اين تلاش ها حکايت از نگاه جديدي بود که در حوزه مذهب پيدا شد و درصدد پيوستگي آن با سياست و ارائه اسلام سياسي بود.

هيچ فرد مطلع تيزبيني از مهم ترين وجه تمايز انقلاب اسلامي با انقلاب هاي ديگر از جمله انقلاب هاي فرانسه و شوروي، كه در ريشه مذهبي انقلاب اسلامي نهفته است، قادر به چشم پوشي نيست. انقلاب هاي فرانسه و شوروي برمبناي دوري و جدايي و حتي ستيز با دين و صرفا جهت كسب پاره اي امتيازات، مطالبات و حاكميت ارزش هاي ليبرال بورژوازي، ضداستبدادي و يا سوسياليستي به وجود آمد. اما در ايران قوه محركه اصلي انقلاب «مذهب» محسوب مي شود.

ايدئولوژي انقلاب اسلامي بر تفسيري انقلابي و سياسي از اسلام قرار داشت و به همين دليل ميشل فوکو انقلاب ايران را انقلابي بر خلاف جريان مدرنيسم غربي تلقي مي کند. انقلاب ايران صرفاً انقلابي سياسي يا اقتصادي نبود و عمدتاً در فرهنگ و مذهب ريشه داشت.

امام به عنوان طراح و پردازشگر اصلي ايدئولوژي انقلابي مبتني بر انديشه سياسي اسلام و بنيانگذار نظام محسوب مي شود. وي با پيوند مبارزه انقلابي به مذهب شيعه توانست توده هاي مردم را در راستاي براندازي نظام بسيج کند.

بايد خاطرنشان ساخت كه مذهب و به خصوص تشيع، عامل بسيار مهمي در روند تحول تاريخي اين كشور بوده و هست. و در تمام ادوار تاريخي اين ديار مبارزاني كه با سلطه حكام داخلي و يا استيلاي خارجي جنگيده اند. درصدد بوده اند كه تعلق و بستگي حركت و قيام خود را با آسمان محفوظ نگه دارند و از اين طريق بتوانند با نفوذ خود در ميان صنوف ملت، كاميابي سياسي و اجتماعي را از آن خود كنند. نكته مهم اينجاست كه دين از لحاظ تاريخي در اين ديار همواره به پرچم معنوي مبارزه براي دفع استيلاي بيگانگان بدل شده است. نمونه تاريخي جالب آن سرنوشت حكومت پيشه وري است كه حتي دبيركل حزب منحله توده نيز ناگزير به اعتراف بدان مي باشد. نورالدين كيانوري در خاطرات خود با اشاره به عمق تعلق ديني مردم ايران مي نويسد: «مردم آذربايجان به عنوان بخشي از ايران عليرغم تمام مظالم و مفاسدي كه از حكومت پهلوي ديده بودند، چون حكومت پيشه وري از يك طرف وابسته به شوروي بوده و از طرف ديگر به مباني مذهبي و اعتقادي آنها تباين داشت با عدم حمايت از آن زمينه هاي سقوط آن را فراهم كردند. بنابراين مهم ترين عامل سقوط آنان، نداشتن مشروعيت مذهبي در ميان مردم آذربايجان بود.»

بنابراين در ايران، همواره پيوندهاي اجتماعي از طريق مذهب و انجمن هاي مذهبي شكل گرفته است. اين انجمن هاي ظاهرا غيرسياسي، افراد جامعه را از طريق ارائه خدمات مذهبي مورد حمايت قرار مي داد و در زماني كه ملت مطالبات مختلف و متنوعي داشت بهترين نهاد براي انتقال اين مطالبات به مراكز تصميم گيري و پيگيري اجراي خواست هاي توده ها، همين نهادها و انجمن هاي مذهبي بودند.

منابع و مآخذ:

1- تفضلي، حسين، جزوه درسي انقلاب اسلامي ايران، دانشکده علوم سياسي واحد تهران مرکز
2- جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي ايران ، نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاهها
3- مطهري، استاد شهيد مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، انتشارات صدرا
4- مقصودي، مجتبي، تحولات سياسي اقتصادي ايران 57-1320، انتشارات روزنه
5- روزنامه همشهري، ضميمه ديپلماتيک، بهمن 1382

 

 

شنبه 14 بهمن 1385 - 13:34


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری