شنبه 28 مرداد 1396 - 4:31
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدحسن حبيبي

 

شرايط موجود خوب است

 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام نورالله ولي‌نژاد، مديركل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي

اشاره:

وقتي پيشنهاد گفت‌وگو را به حجت‌الاسلام ولي‌نژاد ‌مي‌داديم، فكر نمي‌كرديم كه زمان آن 4ساعت طول بكشد. اشراف توأمان او به جنبه‌هاي تئوريك و اجرايي «توسعه فرهنگ ديني» گفت‌وگو را به مسيرهاي جذاب و پركشاكشي كشاند.

پاسخ‌هاي متين و مستحكم ويّ ما را ياري مي‌كرد كه زواياي مختلف بحث را بشكافيم و هيچ نقطه ابهامي را از قلم نيندازيم. مصاحبه، آگاهانه روندي چالشي به خود گرفت؛ چالش‌هايي كه چه بسا در لايه‌هاي زيرين‌تر جامعه و در بسترهاي نامناسبش مطرح مي‌شود و پاسخ‌هايي عموماً بيراه نيز به آنها داده مي‌شود. مطمئناً آن‌دسته از مخاطباني كه دغدغه ميزان موفقيت سياست‌هاي تعميق و بسط فرهنگ ديني را در جامعه‌ اسلاميمان دارند، پاسخ‌ بسياري از ابهام‌هاي خود را در اين مصاحبه خواهند گرفت و از طولاني‌بودن گفت‌وگو خسته‌ نخواهند شد. به دليل پيوستگي مباحث، امكان زيادي براي تلخيص وجود نداشت و لذا شاهد متن كامل آن خواهيد بود. لازم به ذكر است كه حجت‌الاسلام ولي‌نژاد هنگام مصاحبه مديركل تبليغات اسلامي استان سيستان و بلوچستان بود و اخيراً به اداره‌كل تبليغات اسلامي استان خراسان شمالي منتقل گرديد. مباحث حول محور موضوعات و سياست‌هاي كلان فرهنگي مي‌گشت و در عين توجه به ويژگي‌هاي استان سيستان بلوچستان، عموماً گستره‌اي ملي داشت؛ لذا اين جابجايي درون‌سازماني چيزي از اهميت اين مصاحبه كم نمي‌كند.

درباره ويژگي‌هاي خاص فرهنگي استان سيستان و بلوچستان صحبت كنيد و بفرماييد كه معمولاً درگير چه مسائلي در باب فرهنگ هستيد؟

استان سيستان و بلوچستان داراي فرصت‌ها و تهديدهاي فراواني است و در عين حال امكان اينكه هريك از آنها تبديل به ديگري بشود نيز فراهم است. اين استان خوبان فراوان و خوبي‌هاي بسيار نيز دارد كه بنا به دلايلي خوبي‌هاي استان كمتر به بيرون منعكس و معرفي شده است. اين استان 1300 كيلومتر مرز خشكي و قريب 300 كيلومتر مرز آبي دارد و با دو كشور مسأله‌دار افغانستان و پاكستان همسايه است. آنچه حائز اهميت است اين است كه ما مرزها را كه عموماً تهديد تلقي مي‌شوند، به عنوان فرصت ببينيم و بستر تحقق آن نگاه ويژه امام راحل را درباره صدور انقلاب و انديشه‌هاي معنوي و ارزش‌هاي اسلامي، در همين مرزها ببينيم. از ديگر ويژگي‌هاي استان سيستان و بلوچستان حضور قوميت‌هاي مختلف و دو مذهب تشيع و تسنن در كنار يكديگر است كه خود همين همزيستي مي‌تواند يك فرصت فرهنگي زيبا و وحدت آفرين باشد. در اين باره حتي اين ظرفيت وجود دارد كه رفتار ما الگوي عمل وحدت اسلامي در جهان باشد و افكار عمومي جهان اسلام شاهد باشند كه اهل تشيع و تسنن در عين حفظ عقايد و سلايق و منش‌هاي خاص خودشان، زندگي مسالمت‌آميزي را در كنار يكديگر دارند. اين امر با تقويت نقاط قوت مشترك و دامن‌نزدن به عوامل افتراق و جدايي ميسر خواهد بود. ويژگي ديگر استان اين است كه در ميان ساير استان‌ها از ضريب هوشي بالايي برخوردار است كه در بخش فرهنگي براي ما يك عامل مثبت محسوب مي‌شود. اين ميزان ضريب هوشي شايد براي بسياري باورپذير نباشد، ولي زندگي اين مردم در ناملايمات كوير و سخت‌كوشي‌شان در ميان محروميت‌هاي مختلف باعث شده است كه از هوش و ذكاوت بالايي برخوردار باشند. جالب است بدانيد اين استان هم در بخش آموزش قرآن و هم در بخش مفاهيم قرآني در رتبه اول كشوري قرار دارد. در بحث اقامه نماز جماعت در سه وعده خصوصاً نماز جماعت صبح، اين استان جزو استان‌هاي نخست كشور است. اين ظرفيت‌هاي مثبت در توسعه فرهنگي خيلي به ما كمك مي‌كنند.

اين سنت در مطبوعات كشور ما رايج است كه معمولاً كارگزاران فرهنگي نظام در مصاحبه‌هايشان از بايدها و از اينكه اگر فلان كارها بشود خوب است و بايد چنين و چنان كارهايي را بكنيم صحبت مي‌كنند. خوانندگان اين گفت‌وگو شايد دوست داشته باشند بدانند اين نشدن‌ها آيا به كاستي‌هايي در سياست‌هاي كلان فرهنگي كشور مربوط مي‌شود يا اينكه بخش زيادي از آن به خود سازمان ربط پيدا مي‌كند؟ آن كدام اتفاق است كه نمي‌افتد؟ آيا هماهنگي بين مراكز برنامه‌ريزي و سياستگذاري فرهنگي كشور وجود ندارد كه سياست‌ها در اجرا جواب مورد نظر را به نحو مطلوب نمي‌دهد؟ چرا ما هميشه متكي به بايدها و اگرها هستيم؟

بايد خدمت شما عرض كنم كه اين بايدها و اگرها را به تجربه و با گذشت زمان به دست آورده‌ايم. در ميان ما روز اول چنين نگاهي نبود و با گذشت زمان و دست و پنجه نرم كردن با موانع و مشكلات به اين نتيجه رسيديم كه اگر فلان اتفاق نمي‌افتاد يا فلان سياست اجرا نمي‌شد نتيجه بهتري مي‌داد. به عنوان مثال در طرح اوقات فراغت دستگاه‌هاي مختلفي وجود دارند كه كارهاي فرهنگي موازي انجام مي‌دهند به گونه‌اي كه نه تنها مثمر ثمرتر واقع نمي‌شوند بلكه گاه اثر اقدامات همديگر را خنثي مي‌سازند و به فرهنگ لطمه وارد مي‌كنند. الان به اين نتيجه رسيده‌ايم كه اگر دستگاه‌هاي فرهنگي وحدت رويه پيدا كنند براي شهروندان بهتر است. در اين صورت سرمايه‌ها هم هدر نمي‌رود. ما يك مجموعه امت و ملت كه بيشتر نداريم، همگي هم از يك نظام سياسي تبعيت مي‌كنيم و مي‌خواهيم به عنوان يك نظام ارزشي زير چتر اين نظام كار كنيم. طبيعي است كه بخشي از راه را اشتباه آمده‌ايم و خيلي از راه‌ها را نيز درست رفته‌ايم و محصول آن پايبندي مردم به نظام اسلامي، دين و قرآن و حضورشان در آيين‌هاي اسلامي و انقلابي و انتخابات است.

درست است ملت ما اعتقادات ريشه‌داري به قدمت 1400 سال دارد كه دائماً به دين متكي بوده و در هيچ چيزي شكي نكرده است. اين ملت هر كاري را كه ما از آنها خواسته‌ايم انجام داده وّ مي‌دهند ولي اين نشان‌دهنده اين نيست كه همه اين وظايف را با تبليغات رسمي صورت گرفته توسط اين سازمان عمل مي‌كنند. مردم به اصولشان پايبندند و دلبستگي‌هاي مذهبي دارند، منتها مهم تصحيح رفتارهاي جزئي افراد است كه سازنده اخلاق جمعي جامعه در سطح وسيع است. به عبارتي آيا ما به عنوان يك دستگاه فرهنگي ترويج‌دهنده معارف و عقايد اسلامي، در اصلاح نفس تك تك افراد جامعه و نزديك كردن عقايد و رفتار آنها به آرمان‌هاي اسلامي موفق عمل كرده‌ايم؟

عوامل مختلفي در ايجاد و استمرار رفتار و باور ديني مردم تاثير گذار است. يكي از اين عوامل افراد تاثيرگذار در بخش فرهنگي هستند. مثلاً اگر امروز مردم به احسان و انفاق پايبند هستند كساني در شكل‌گيري اين رفتار در مردم و بروز آن در صحنه جامعه موثر بوده‌اند.

اما مردم هميشه اين خصلت را داشته‌اند.

بله، اما هميشه افرادي اين خصلت‌ها را حفظ كرده و تعميق بخشيده‌اند. ما هم بايد آن را حفظ كنيم. خصلت‌هاي زيبايي مانند احسان، انفاق، صله رحم، اخوت، همدردي، دفاع از ارزش‌ها و معنويت‌ها را افرادي در مردم ايجاد كرده و فرهنگ‌سازي كرده‌اند. روزي پيامبر براي حفظ آن تلاش كرده، پس از آن علما و دانشمندان و امروز نوبت ما و سازمان‌ها و نهادهاي فرهنگي است كه اين خصلت‌ها را حفظ كنيم. پس از حفظ، گام بعدي فرهنگ‌سازي در اين زمينه است. يعني با استفاده از اين منابع فرهنگ‌سازي كنيم. مثلاً «چادر» در فرهنگ ديني ما وجود نداشته است، اما با استفاده از همين منابع به اين نتيجه رسيديم كه چادر حجاب مناسبي است و اين امروز تبديل به يك فرهنگ پوششي براي زنان شده است. يا مثلاً روضه‌خواني براي امام حسين عليه‌السلام در زمان ائمه عليهم‌السلام به اين شكل نبود و تا اين حد رواج نداشت اما امروزه اين روضه‌خواني‌ها با اين شدت و شور تبديل به يك فرهنگ شده است. پس ما مي‌توانيم بسياري از مسائل را تبديل به يك فرهنگ كنيم. اما گام سوم در اين راه كه بسيار هم مهم است، انتقال فرهنگ به نسل بعدي است. آنچه را كه براي حفظ آن تلاش كرده و فرهنگ‌سازي مي‌كنيم بايد انتقال هم بدهيم و بيشترين مشكل در همين مرحله است؛ اينكه با توجه به تغييراتي كه در نگرش و رفتار جوانان به‌وجود آمده است چگونه مي‌توان فرهنگ گذشته يا فرهنگي را كه توليد كرده‌ايم به نسل آينده منتقل كنيم. پس بايد به دنبال راه‌كارهايي براي اين مسئله باشيم.

در صحبت‌هايتان به دو مثال اشاره كرديد: فرهنگ استفاده از چادر و هيأت‌هاي مذهبي. به لحاظ كمي استفاده از چادر در بخش‌هايي از جامعه ما در حال حاضر رو به كاهش است. يعني پوشش چادر به‌عنوان يك فرهنگ در شهرهاي بزرگ ما و به تبع آن در شهرستان‌ها كم شده است. به لحاظ كيفي نيز مي‌توان به مثال هيأت‌هاي مذهبي پرداخت كه بعضي از آنها به مسائلي چون خرافات و بسياري مسائل ديگر كه متناسب جامعه اسلامي نيست گرايش پيدا كرده‌اند. پس ما به لحاظ كمي و كيفي دچار آسيب‌هاي جدي هستيم. در عين حال مي‌خواهيم اصل دين را حفظ كنيم. به نظر مي‌رسد اصل مسئله دچار مشكل نيست بلكه اين جزئيات امور است كه نياز به فرهنگ‌سازي دارد. ما به مسائل كلان مي‌پردازيم و در يك نگاه كلي نتيجه مي‌گيريم هيأت‌هاي مذهبي پر شورتر شده است در حالي كه از كيفيت و مسائل جزئي آنها غافل هستيم و به همين دليل در سطح كشور جنبه‌هاي مثبت فرهنگ ما به تدريج در حال افت است. در همين راستا آيا در استان شما روي اين مسائل جزئي فرهنگ، كار و برنامه خاصي انجام شده است؟

به نظر بنده، اولاً ترقي و تكامل آدم‌ها از همين نقطه رقم مي‌خورد. اگر سقوط نباشد صعود معنا ندارد. اگر قصور و كوتاهي نباشد، رشد معنا نمي‌يابد و در چنين فضايي است كه ارزش و ضد ارزش نمايان مي‌شود. ثانياًً هيچ چيز از آفت دور نيست. چه در بخش نرم‌افزاري يا سخت‌افزاري و چه در بخش معنوي يا مادي آفت وجود دارد و بايد راهكاري براي دوري از اين آفت‌ها يافت. علم، فرهنگ، معنويات، همه آسيب‌پذيرند. در اين شرايط كساني كه اهل فكر و دانش و صاحب نظر و به نوعي فرهيخته هستند، وظيفه حفاظت از اين فرهنگ را برعهده دارند تا اگر جرياني آفت ديده و آسيب‌پذير شده براي آن راهكار مناسبي بيابند. پس آفت امري طبيعي است كه اگر نباشد بسياري از مسائل معنا نمي‌يابد. نكته بعدي بحث كميت است. ما اگر كميت را مهم تلقي كنيم مي‌توانيم به كيفيت بپردازيم. بسياري از مسائل به ويژه در بخش فرهنگ تا زماني كه كمي نشود معنا پيدا نمي‌كند. وقتي كمي كنيم مي‌توانيم اين كميت را حفظ و نقاط آسيب‌پذير را شناسايي كرده و ترميم كنيم و حتي در شرايط مناسب اجرايي كنيم. پس آسيب‌پذيري امري طبيعي است.

با توجه به نكاتي كه به آن اشاره كرديد كميت مسائل فرهنگي در اولويت قرار دارد يا كيفيت آنها؟

اولويت با كيفيت است، اما براي دستيابي به كيفيت، چاره‌اي جز كمي كردن مسائل نداريم.

منشأ آفت‌ها و مسائلي كه به آن اشاره كرديد متعلق به امروز نيست. بلكه اوج سلامت و غناي اين فرهنگ (از هيأت‌هاي مذهبي گرفته تا ساير جلوه‌ها) در دوره‌هاي پيشين بوده است؛ دوره‌هايي كه حكومت‌هاي مستبد و يا نالايقي بر سر كار بودند. اما چرا در حال حاضر يعني در دوران نظام اسلامي ما با اين آفت‌ها مواجه شده‌ايم، آيا بين اين‌ها نسبتي وجود دارد، يا اينكه اين‌ها مسائلي نيستند كه با برنامه‌ريزي دولتي بتوان به آنها پرداخت و ريشه‌دارتر هستند؟

ما در هيچ زماني به صورت صددرصد به يك فرهنگ ناب دست نيافته‌ايم. حتي در زمان پيامبر اكرم صلي‌الله‌ عليه‌وآله و ائمه نيز فرهنگ ناب جامعه به طور كامل وجود نداشت. در عين حال كه پيامبر صلي‌الله‌ عليه و آله يك فرهنگ سالم را ارائه مي‌كرد اما همه مردم تاثيرپذير نبودند. در زمان هيچ يك از ائمه نيز اين اتفاق رخ نداد. آنچه كه ارائه مي‌شد كامل بود، اما به طور كامل به آن عمل نمي‌شد. پس ما هيچ‌گاه دوره اوج نداشتيم. علاوه بر اين بايد گفت كه اين آسيب‌ها در همه دوران‌ها بوده اما نوع آسيب‌ها متفاوت بوده است. به طور مثال ما در دوران قبل از انقلاب اسلامي وجود بسياري از مسائل را تهديد نمي‌دانستيم اما بعد از انقلاب اين مسائل تبديل به تهديد شد. چرا كه حساسيت‌ها و نوع نگاه‌ها متفاوت شده است. پس آسيب‌ها هميشه و در همه دوران‌ها بوده است و اين تفاوت زمان و مكان و شرايط است كه آنها را متفاوت كرده است.

تفاوتي كه مي‌گوييد كاملاً درست است، اما مسئله اينجاست كه در آن دوران اگر آسيبي هم بوده به اصل و ريشه مسائل ديني مربوط نبوده است، طوري كه مردم با روح اين مفاهيم بيگانه شوند يا در مورد آنها ترديد كنند، مثلاً در مورد محجبه بودن دچار ترديد شوند. اما در دوره جديد آن هم دوره‌اي كه حاكميت نيز اسلامي است ريشه بعضي از اين مسائل مورد آسيب قرار گرفته است و گاه روح و معنويت آيين‌ها تهي شده است. به‌‌طور مثال مفهوم عزاداري و روضه‌خواني از روح پاك و معنوي گذشته به سمت مسايل سطحي و دور از تعقل و درايت رفته‌ است و اين يك تفاوت خاص و جديد نسبت به ساير دوران‌ها است.

من يك خاطره را مطرح مي‌كنم كه مي‌تواند پاسخ روشني براي سؤال شما باشد. مرحوم آيت‌الله شيرازي در جريان تحريم تنباكو موثر واقع شدند به طوري كه مردم تنباكو را حرام دانسته و از آن استفاده نمي‌كردند. انگلستان در آن جريان شكست خورد و ميرزاي شيرازي با يك حكم و فتوا پيروزي بزرگي به دست آوردند. اما ايشان بسيار ناراحت و افسرده بودند و مي‌گفتند من نگران هستم. براي اينكه دشمن تا به امروز نقطه آسيب‌پذيري خود را نمي‌دانست اما در اين جريان، دشمن نقطه آسيب‌پذيري خود را شناخت و از اين پس تمام سرمايه و امكانات خود را براي شكست مرجعيت متمركز خواهد كرد، چرا كه فهميد اگر اين مركز را بشكند ساير خواسته‌هايش مانند حذف نماز و قرآن و‌... از زندگي مردم به دست مي‌آيد.

نگاه ميرزاي شيرازي كاملاً درست بود. زماني در اين كشور مردم نماز و قرآن مي‌خواندند، سينه‌زني مي‌كردند براي آمريكا و اسرائيل هم مهم نبود. اما امروز فهميده‌اند كه همان سينه‌زني‌ها، نمازخواندن‌ها و مسجدها هستند كه باعث شد اين مردم شاه را سرنگون كردند، هشت سال جنگ را اداره كردند و اسرائيل و آمريكا را به زانو درآوردند. دشمنان در واقع نقطه آسيب‌پذيري را شناسايي كردند. پس همه امكانات خود را براي شكست اين نقطه به كار مي‌بردند. به همين دليل است كه امروز اساس و ريشه مسائل را هدف قرار داده‌اند. فردي كه امروز خلاف مي‌كند، خواسته يا ناخواسته از جاي ديگري فرمان مي‌برد. گاهي ده‌ها واسطه در ميان يك جريان قرار دارند به طوري كه اين فرد نمي‌فهمد فرمانبر يك فرمانده‌ايست كه از بيرون اعمال او را طراحي مي‌كند. اينكه مي‌گويند «فرهنگ اختياري اما اجباري است» در اينجا مصداق پيدا مي‌كند، افراد با گذشت زمان و تحت تاثير برخي عوامل به مسايلي روي آورده و آنها را تبديل به باور و نگرش خود مي‌كنند و گمان هم مي‌كنند كه اين را خودشان برگزيده‌اند در حالي كه اين انتخاب به آنها تحميل شده است. بنابراين اگر امروز اين آسيب‌پذيري‌ها بيشتر بروز پيدا كرده است به اين دليل است كه دشمن ريشه مسائل را هدف قرار داده است در غير اين صورت مثلاً بحث تحريف‌هاي عاشورا هميشه بوده است. در آن زمان هم شهيد مطهري به اين تحريف‌ها اعتراض مي‌كردند.

همانطور كه اشاره كرديد استاد شهيد مطهري در آن زمان نسبت به اين مسئله اعتراض داشتند، اما سخنراني‌هاي ايشان به صورت كتاب در سطح عموم مردم منتشر مي‌شد و همه مطلع مي‌شدند. اين در حالي است كه امروز هيچ فردي يا هيچ تريبون رسمي به اين آسيب‌ها اشاره نمي‌كند و فقط در فكر افزايش كمي آيين‌ها هستيم. در آن دوره افرادي همچون استاد مطهري و ديگران بودند كه با اين مسائل مقابله مي‌كردند، كساني هم از آنها دفاع مي‌كردند و يك پويايي در سطح جامعه وجود داشت اما امروزه به نظر مي‌رسد ما با يك نوع محافظه‌كاري مواجه هستيم و نمي‌خواهيم اين آسيب‌ها را جدي بگيريم در حالي كه مي دانيم دغدغه مقام معظم رهبري هم هست به طور مثال صداوسيما هيچ برنامه‌اي در اين زمينه و براي طرح اين مسائل ندارد؟

سال گذشته سيداحمد خاتمي امام جمعه موقت تهران و عضو مجلس خبرگان سخنراني عميقي در مورد بحث هيأت‌هاي مذهبي و مداحي داشتند. آيت‌الله مكارم شيرازي، آيت‌الله فاضل لنكراني و بسياري ديگر از مراجع تقليد نيز به اين مسئله اعتراض كردند به‌طوري كه تبديل به يك جريان شد و مقام معظم رهبري نيز تذكرات بسياري براي پيشگيري از اين تهديد بيان كردند. اما اين نكته را هم بگويم همين كه اين افراد با اين شور و حرارت به مجلس عزاداري امام حسين عليه‌السلام مي‌روند و براي يك ارزش سينه‌زني كرده و شعار مي‌دهند بسيار ارزشمند است. از اينجا به بعد افرادي كه كار تبليغ بر عهده آنهاست وظيفه‌شان پررنگ‌تر مي‌شود چرا كه بايد اصلاحاتي انجام داده و اين افراد را هدايت كرده و مانع بروز انحرافات در چنين مراسمي شوند.

در برخي شرايط، مسئولان براي آنكه جو جامعه ملتهب نشده و مردم نگران نشوند به كميت توجه كرده و با كنترل آن، جو جامعه را آرام مي‌كنند. اما از سويي ديگر با دقت و ظرافت به برنامه‌ريزي و آسيب‌شناسي مسائل پرداخته و مثلاً براي اصلاح افرادي كه براي سينه‌زني آمده‌اند اقدام مي‌كنند. در اين شرايط آيا شما به عنوان يكي از مسئولان فرهنگي كشور كه يك استان را تحت نظارت خود داريد براي آسيب‌شناسي و اصلاح اين مسائل در استان خود برنامه‌ريزي‌هايي داريد؟ آيا برنامه‌اي كه منطبق با شرايط قومي و محلي و مسائل خاص آن استان باشد طراحي شده است يا اينكه تنها بر اساس برنامه‌هاي كلي مثل طرح‌هاي كلي اوقات فراغت، اعتكاف و... كه هر ساله تدوين مي‌شود عمل مي‌كنيد؟

ما در استان خود اين‌ كارها را انجام داده‌ايم. يعني بخش تشكل‌ها و هيأت‌هاي مذهبي، انجمن‌هاي اسلامي و مجموعه‌هايي را كه به شكل جنبي كار مي‌كنند شناسايي كرده و سپس آنها را شناسنامه‌دار و سازماندهي كرده‌ايم. سپس با ايجاد هماهنگي‌هايي بين آنها سعي كرده‌ايم تا همه بر يك اساس عمل كنند. شوراي هيأت‌ مركزي تشكيل داديم و در حال حاضر بسياري از مسائلي را كه ما به عنوان سياست‌ كلي و كلان‌ ترسيم مي‌كنيم اين هيأت‌ها انجام مي‌دهند. مثلاً مي‌گوييم به اين شيوه عمل كنيد، از برخي علامت‌ها استفاده نكنيد، اين نوع پرچم را بكار ببريد و... حتي ده‌ها گردهمايي، سمينار و كلاس توجيهي براي بزرگان آنها برگزار كرده‌ايم و مطمئنيم اگر با همين روند پيش برويم به نقاط مثبتي در اين زمينه مي‌رسيم.

آيا اين هيأت‌ها همه دستورالعمل‌هاي شما را انجام مي‌دهند؟

بله، انجام مي‌دهند. در حال حاضر ما بيش از 40-30 درصد در انجام اين كار در استان نتيجه گرفته‌ايم كه اگر آن را ادامه بدهيم به درصد قابل قبولي خواهيم رسيد.

در حال حاضر در تهران و برخي شهرستان‌ها بخش قابل توجهي از هيأت‌هاي مذهبي تحت پوشش سازمان قرار نمي‌گيرند و اگر هم قرار گيرند فقط براي استفاده از برخي امكانات جهت تهيه غذا در ايام عزاداري است. اما نكته حائز اهميت در اينجا اين است كه اين هيأت‌ها جنبه مردمي و خودجوش دارند و اگر تحت نظارت سازمان قرار مي‌گيرند بايد دقت شود سياست‌هايي كه به آنها ابلاغ مي‌شود در نهايت ظرافت و با توجه به ويژگي مردمي بودن اين هيأت‌‌ها صورت بگيرد تا بتواند موثر واقع شود، نه اينكه جنبه دستوري و اداري داشته باشد؟

بله، كاملاً درست است. روح مردمي را نبايد از اين هيأت‌ها گرفت. چون اين لطمه بزرگي براي آنهاست. ما هم بر اساس همين نگاه كه اين‌ها يك تشكيلات مردمي هستند و نبايد سبك اداري پيدا كنند به آنها نگاه مي‌كنيم. در حال حاضر در استان هيأت‌هاي زيادي را تحت پوشش داريم. هم هيأت سازمان‌يافته و هم هيأت هدايت‌شده داريم. بخش هدايتي را بسيار جدي گرفته‌ايم. آسيب‌ها و چالش‌هاي اين هيأت‌ها را شناسايي كرده‌ايم. به شوراي هيأت مركزي هم اعلام كرده‌ايم روي اين آسيب‌ها كار كند. مشكلاتي مثل ورود علامت به خيابان‌ها، ورود با كفش به مساجد به عنوان سينه‌زني، انجام برخي نذورات، برخي شيوه‌هاي اطعام، بعضي اشعار مداحان و... طرح‌هايي در اين زمينه داده‌ايم، اينكه چطور مي‌توانيم از طريق مداحان فرهنگ‌سازي كنيم. از مداحان خوب براي آموزش استفاده كرده‌ايم و اينها كم‌كم تبديل به فرهنگ مي‌شود و من فكر مي‌كنم اگر با همين شيوه روي اين موضوع كار كنيم مي‌توانيم از وضع موجود استفاده بهينه را ببريم.

كمي از بحث‌هاي مصداقي خارج شده و وارد مباحث كلان‌تر بشويم. همان طور كه مي‌دانيد جامعه ما در حال حاضر از وضعيت سنتي خارج گرديده و وارد وضعيت مدرن شده است. در اين شرايط وظيفه علما، فقها، انديشمندان و مسئولان فرهنگي جامعه سنگين‌تر مي‌شود. ارتباطات فراوان با خارج از كشور، ارتباطات رسانه‌اي، انواع انديشه‌ها و سليقه‌هايي كه دائما وارد فضاي جامعه شده و مردم را به خود جذب مي‌كند همگي وظيفه انديشمندان ما را براي فرهنگ‌سازي دشوار كرده است و اين نه فقط وظيفه‌اي بر دوش علماي مذهبي بلكه وظيفه‌اي بر عهده تمام اساتيد و فرهيختگان جامعه است كه اين فرهنگ 2500 ساله را كه با ورود اسلام نيز غني‌تر شده است در برابر اين تهديدها حفظ كنند. اما متأسفانه چنين عزمي در بين اين افراد و مسئولان فرهنگي جامعه ديده نمي‌شود. شما در بخش سياستگذاري كلان كشور چه نقطه اميدي براي اين مسئله مي‌بينيد كه با برنامه‌ريزي و استفاده از راهكارهاي درست بتوانيم به مهار اين تهديدات بپردازيم؟

من يك بحث كلان‌تري را در ارتباط با اين مسئله مطرح مي‌كنم، در دنيا سه چيز جهاني شده است. اول «اقتصاد»، كه همه كشورها از جهاني شدن اقتصاد استقبال هم مي‌كنند و حتي برخي از كشورها امتيازاتي مي‌دهند تا به اقتصاد و تجارت جهاني بپيوندند؛ از جمله كشور خودمان. دوم «سياست» است. سياست هم در حال جهاني شدن است اما اكثر كشورها تمايلي به جهاني شدن سياست نداشته و از آن گريزانند. چرا كه هر كشوري مي‌خواهد سياست و روش خود را داشته باشد و احساس مي‌كند با پيوستن به سياست جهاني، قدرت و ابتكار عمل خود را از دست مي‌دهد. سومين مقوله‌اي كه در حال جهاني شدن است «فرهنگ» است كه عمده كشورها از جهاني شدن فرهنگ غفلت كرده‌اند. يعني نه مثل اقتصاد آگاهانه از آن استقبال كرده و به آن مي‌پيوندند و نه مثل بخش سياست آگاهانه از آن گريزانند و از سياست خود دفاع مي‌كنند. بلكه توجهي به اين مقوله ندارند. شايد نگاه مقام معظم رهبري در بحث تهاجم و شبيخون فرهنگي در همين زاويه بگنجد. اين يك تهاجم و شبيخون فرهنگي است كه خود را بر باورها و ارزش‌ها و اعتقادات ما تحميل مي‌كند و ما از آن غافل هستيم. همان بحث دهكده جهاني است كه طبق آن وقتي اقتصاد، سياست و فرهنگ همگي از يك‌جا فرمان مي‌برد در واقع تبديل به يك دهكده جهاني شده‌ايم. پس ما از بخش فرهنگ و تحميل‌هايي كه در اين بخش در حال وقوع است غافليم. اما در مورد بحث مدرنيته و اينكه امكانات و ابزار مدرنيته بسياري از مقولات را تحت تاثير قرار مي‌دهد بايد بگويم همان‌طور كه اين امكانات براي رقيب ما فراهم است كه از طريق آن باورها و فرهنگ ما را تحت تاثير قرار دهد ما هم مي‌توانيم از اين امكانات در جهت تبليغ فرهنگ و ارزش‌هاي خود استفاده كنيم. امروزه ابزارهايي چون ماهواره، اينترنت و... نه تنها امكاني براي طرف مقابل براي نفوذ در فرهنگ ما هستند بلكه ما نيز مي‌توانيم از اين ابزار در جهت اهداف خود استفاده كنيم و اين يك جريان دو طرفه است. معمولاً در بحث فرهنگ و باورها و اعتقادات، «عرضه» جايگاه مهمي دارد. پس ما هم مي‌توانيم از اين ابزارها براي عرضه استفاده كنيم. چه بسا آنچه كه ما مي‌توانيم عرضه كنيم بهتر باشد.

به نظر شما مشكل اصلي ما در عرضه است؟

البته بايد شيوه‌هاي عرضه مناسب را بررسي كنيم، اينكه با چه شيوه‌اي عرضه كنيم تا افراد بپذيرند. يك مثال مي‌زنم: در تركيه يك حكومت لائيك حكمفرماست، اما دينداران بسيار نيرومندي در آنجا هستند كه اعتقادات خود را با قدرت حفظ كرده‌اند. يا در فرانسه فرد براي حفظ حجاب و نماز خود حاضر به اخراج از اداره هم هست، در حالي كه آنجا تمام مظاهر فساد و خوشگذراني فراهم است. اما اين فرد اعتقادات خود را حفظ مي‌كند چرا كه با اعتقاداتش زندگي مي‌كند.

من دوباره به سوال اصلي برمي‌گردم، اينكه ما آينده اميدبخشي را براي جهان تصور كنيم يك حرف كلي است. سوال من اين بود كه در كشور ما در چنين شرايطي آيا راهكار عملي براي حفظ فرهنگ و اعتقاداتي كه در معرض تهديد قرار گرفته اتخاذ شده است؟ اگر شده چرا نتايج چشمگيري نداشته است و ما شاهد تنزل فرهنگ هستيم. چرا ما اقدامات متفكرانه و مبتني بر تحقيق و پژوهش در اين زمينه نداريم و يا اگر هست اين اقدامات در كدام بخش كلان فرهنگي صورت گرفته است؟

اين اقدامات انجام شده است، برنامه‌ريزي‌هايي صورت گرفته و در ميدان عمل اصلاحاتي در برخي بخش‌ها صورت گرفته و آنچه كه امروز مي‌بينيد محصول همين اقداماتي است كه اگر اتفاق نمي‌افتاد امروز وضعيت ما بدتر از اين بود و خيلي چيزها را از دست مي‌داديم.

چه معيار و سنجشي براي اين حرف وجود دارد كه اگر اين اقدامات صورت نمي‌گرفت وضعيت ما بدتر مي‌شد؟

اين مسئله چارچوب كاملاً روشني دارد.

خود شما مثال زديد كه در تركيه حكومت لائيك حكمفرماست اما وضعيت بهتر از اينجاست.

در آنجا افراد بر اساس اعتقاداتشان عمل مي‌كنند، آن پدر، معلم، روحاني و مبلغ در آنجا تلاش مي‌كند كه فرزند، شاگرد يا مخاطب خود را بر اساس اعتقادات مذهبي تربيت كند. يعني براي اين كار تلاش مي‌شود.

اما در آنجا از سرمايه‌هاي دولتي براي اين كار استفاده نمي‌شود. بحث فلسطين را مثال مي‌زنم، ايران تنها كشور مسلماني است كه مردم آن براي حمايت از فلسطيني‌ها به‌طور خودجوش به خيابان‌ها نمي‌آيند، بلكه به‌شيوه دعوت‌شده مي‌آيند، در هيچ كشوري حتي در عربستان يا تركيه هم كه مثال زديد اينگونه نيست و در آنجا با وجود آنكه حكومت لائيك حكمفرماست به اين افراد در قالب احزاب اسلا‌م‌‌گرا اجازه فعاليت مي‌دهند.

اين‌ها بحث‌هايي است كه قابل درك هم نيست.

البته مي‌دانيد كه اين خود نكته بسيار مهمي است كه چرا مردم ما به صورت خودجوش به اين فعاليت‌ها نمي‌پردازند، اتفاقاً در جامعه ما اعتقادات مردم و نظام در هم آميخته است. مردم به حكومت خود اعتقاد و اعتماد دارند و هر آنچه كه نظام تصميم بگيرد پشتيباني مي‌كنند، اما در آنجا مردم به حكومت اعتقاد ندارند. اين يك نكته مثبت براي كشور است كه بايد از آن استفاده كرد. پس طبيعتاً مردم در بسياري از مسائل فرهنگي نيز بايد به حكومت نگاه كنند و ببينند چه تصميمي دارد. در صورتي كه ما شاهد انحرافات زيادي در سطح جامعه هستيم، انحرافاتي كه تاثيرات به‌سزايي در جامعه دارد.

اگر من طبق آمار صحبت كنم شما متوجه مي‌شويد كه شرايط موجود ما خوب است. اما چون ما هميشه وضعيت ايده‌آل را در نظر مي‌گيريم كه البته بايد هم در نظر داشته باشيم، فكر مي‌كنيم در شرايط بدي هستيم. يافته‌هاي ما از آمارها نشان مي‌دهد كه بيش از نود درصد جوانان ما اهل نماز هستند. متأسفانه آمار دقيق آن را به خاطر ندارم.

اين آمار مربوط به سيستان و بلوچستان است؟

آمار كشوري است كه استان ما نيز جزيي از آن است.

چند سال پيش يكي از مسئولين اين آمار را خيلي پايين‌تر اعلام كرد. بنابراين آمارها قابل مناقشه ا‌ست.

البته همه‌ آمارها قابل مناقشه است معمولاً آمارها براي كسي قابل اعتماد هست كه خودش اين آمار را تهيه كرده باشد. در غير اينصورت همه‌ آمارهايي كه گرفته ميشود قابل مناقشه است. اين نشان مي‌دهد كه جامعه ما جامعه‌ ديني و مذهبي ا‌ست، اما مذهب مراتبي. يعني پايبندي‌ها، اعتقادات و عملكرد افراد شدت و ضعف دارد. همين آماري که در مورد نماز گفتم نشان مي‌دهد درجامعه‌اي‌ كه ما در آن زندگي مي‌كنيم بيش از 90% جامعه نماز مي‌خوانند اما مرتب نمي‌خوانند. برخي افراد هر روز و بعضي ديگر به ندرت مي‌خوانند. برخي فقط در ماه رمضان نماز مي‌خوانند. به هر حال در شرايط مختلفي اين نماز خوانده مي‌شود و اين آمار جمع شده و رقم 90% بدست مي‌آيد که نشان مي‌دهد اين جامعه يک جامعه‌ مذهبي است اما نه يك مذهبي ايده‌آل، يعني جامعه ديندار هست اما هنوز باورها و اعتقاداتش عميق نشده است و اين وظيفه‌اي بر عهده مبلغان‌، معلمان و مربيان ديني‌ست كه بتوانند اين را تعميق ببخشند. پس آنچه كه داريم خوب است و اگر نظام، بزرگان، دانشمندان ديني، نويسندگان، صدا و سيما، روزنامه‌ها، سازمان تبليغات اسلامي و... اين سرمايه‌گذاري‌ را انجام نمي‌دادند ما آنچه را كه داشتيم از دست مي‌داديم و چيزي هم به‌دست نمي‌آورديم. 8 سال دفاع مقدس و يا حضور مردم در عرصه‌ها و اجتماعات مختلف ديني سند گويايي ‌بر اين تلاش و سرمايه گذاري است.

ما وقتي از «فساد» تمدن غرب صحبت مي‌كنيم معمولاً فساد اخلاقي‌اش مد نظرمان است، در حالي كه فساد جلوه‌هاي مختلفي دارد: فساد اداري، فرهنگي و حتي فساد رفتاري يا فسادهايي كه از مسايل اقتصادي و فقر و محروميت مادي و معنوي ناشي مي‌شود مثلاً فساد و معضلي به نام قاچاق كه در سيستان و بلوچستان هم نفوذ زيادي دارد. به‌عكس آن، وقتي از كشور خودمان صحبت مي‌كنيم تعريفمان در مورد «صلاح» هم تعريف‌هاي محدودي است: حضور در راهپيمايي، مسجد يا هيأت را عمده‌ترين مصاديق «صلاح» تعريف مي‌كنيم؛ در حالي که اين تعريف جنبه‌هاي سلبي هم دارد: دروغ نگفتن، ريا نكردن، رعايت مسايل رفتاري، که اينها را در تعريف ناديده مي‌گيريم. اما بسياري از مسايلي که خلأ آن در اينجا وجود دارد، رعايتشان در غرب ساز و كار پيدا كرده است؛ مثل قانونمندي، رعايت حقوق همديگر و... و ما همانطور كه فساد را يك‌جانبه مي‌بينيم عرضه فرهنگ را هم يک‌جانبه مي بينيم، يعني عرضه فرهنگ با ابزارهاي همان كساني كه معتقديم فاسد هستند. از ابزارشان استفاده مي‌كنيم و مي‌گوييم فقط بايد درست استفاده کنيم. در حالي كه ظرافت و پيچيدگي زيادي در اين «عرضه‌كردن» وجود دارد كه ما به دليل نگاه كلان‌نگرمان و ناديده‌گرفتن جزئيات، آنها را در نظر نمي‌گيريم و خودمان را متهم مي‌كنيم که چرا «درست» عرضه نكرديم چرا که مي‌بينيم درست نتيجه نداده است، اما من فكر مي‌كنم راه‌هاي درست عرضه‌ را نمي‌‌شناسيم.

به اين نكته توجه كنيدکه عرضه يك طرف قضيه است و مخاطب هم مهم است، اينکه او در چه شرايطي است، تاثيرپذير هست يا نيست. ممكن است من عرضه كننده‌ي كامل نباشم ولي پيامبر يا ائمه كه كامل بودند. آيا آنچه كه عرضه مي‌كردند در [همه] مخاطبان‌شان تاثيرگذار بود يا نه؟ نبود. پس نشان مي‌دهد كه شرايط طرف مقابل هم مهم است. يعني او شرايط پذيرش را داشته باشد پيامبر نقش و تكليف خود را ايفا كرده، ولي مهم نبود طرف مقابل بپذيرد يا نه. خداوند هم فرمود شما مأمور به اين هستيد كه ابلاغ و عرضه كنيد. طرف مقابل اگر نپذيرفت كه نپذيرفت اگر پذيرفت هم كه چه بهتر. تفاوت ديندار و بي‌دين هم در اينجاست كه آدم‌هاي ديندار تلاش مي‌كنند ايثار و فداكاري انجام مي‌دهند اما اگر در طرف مقابل موثر واقع نشد اين افراد كوتاهي نكرده‌اند.

كاملاً درست است، ولي اين تلاش بايد بسيار حساب‌شده و علمي صورت بگيرد. مثلاً غربي‌ها هم تلاش مي‌كنند و روي جوانان ما تاثير مي‌گذارند، آنها حساب‌شده و علمي رفتار مي‌كنند، اما ما در مقابلشان نمي‌توانيم به‌صورت علمي پاسخگو باشيم، چرا که به روش‌هاي بسيار كلان متكي مي‌شويم. ما در بسياري از موارد از مردم پاسخ مثبت مي‌گيريم ولي به جامعه كه از درون در خطر تهي‌شدن است بي‌توجه هستيم. يعني جامعه‌ آرمان‌هاي خود را در سطح كلان حفظ كرده اما در سطح خرد در حال از دست دادن اين آرمان‌هاست. يعني در نهايت ممکن است به يك بادكنكي برسيم که با يك سوزن بتركد. ما نبايد اجازه دهيم اين جزئيات در محتوا از بين برود. بخشي از مشکل در درون خود ماست كه روش مناسب براي مهار اين همه تهاجم را نمي‌شناسيم.

يک نكته‌ خيلي مهمي در اينجا وجود دارد. بحث ما تلاش براي پيدا کردن شيوه‌ها و راهكارهاي مناسب عرضه است. اما يك بحث مهم‌تر هم وجود دارد و آن اينکه اگر مردم جامعه همه مردم خوبي بودند، تلاش معنا پيدا نمي‌كرد. پس بايد شرايطي باشد كه اين تلاش به منصه‌ي ظهور برسد و شما يك تلاشگريا مبارز شده و صعود شما دراين شرايط رقم بخورد. همانطور که يكي از دلايل وجود شيطان اين است كه مومن از غيرمومن تشخيص داده بشود. ولي اگر شيطان نبود همه مي‌گفتند: ما نماز مي‌خوانيم. چون مانعي هم براي بي‌نماز نبود. اما جايي اين نماز لذت‌بخش است که در برابر موانع آن مقاومت کنيد و اين شما را به سعادت مي‌رساند. اگر بنا بر اين است كه آدم‌ها داراي رتبه و امتياز باشند بايداين اتفاق براي آدم‌ها بيفتد.

جنگ‌هاي صد ساله صليبي با سخنراني معروف يكي از اسقف‌هاي اروپايي آغاز شد كه مسيحيان را تشويق مي‌كرد به جنگ كفار (يعني ما مسلمانان) بروند. آن‌زمان هيچ‌ اروپايي‌اي در حقانيت اين جنگ ترديد نمي‌كرد، انديشمندان‌ اروپايي و آمريكايي (نه سياستمدارانشان) اين باور را در مردم به‌وجود آورده‌اند كه عده‌اي مسلمان را در جايي مي‌كشند و مي‌بينيم به‌صورت خودجوش راهپيمايي‌هاي ضدجنگ راه مي‌اندازند. اين يعني افكار عمومي جهان عليه ظلم به پا خاسته است. پس اين «رشد» صورت گرفته است، آن‌هم با ابزارهايي كه انديشمندان در اختيار دارند، يعني هنر و انديشه و فكر و تبليغ، نه ابزار حكومتي. مثلاً اديبانشان در عرصه‌ «رمان» آرام‌آرام اين باور انساني و اخلاقي را در مردم به‌وجود آوردند: «انساني كه و لو با مليت ديگر مظلومانه كشته مي‌شود شايسته‌ دفاع است، هر چند كه با من هم‌كيش نباشد.» پس اين ارتقا صورت گرفته و انديشمندان هم آن را به‌وجود آورده‌اند. ما هم مي‌خواهيم از ابزار اين انديشمندان استفاده كنيم و در توزيع فرهنگي‌مان به اين نوع استفاده دقت داشته باشيم. حال در سطح داخلي با توجه به همه‌ اين بحث‌ها ميخواهيم بدانيم چه نتايج فرهنگي‌اي در استان حاصل شده است. اولاً سازمان تبليغات اسلامي در استان چه جايگاهي دارد؟ ثانياً سطح اقداماتي كه انجام مي‌دهد تا چه اندازه‌اي كلان يا خرد است؟

اولاً احساس مي‌كنم امروز توانسته‌ايم به جايگاهي برسيم كه متدينين و شهروندان استان به سازمان اعتماد و تكيه كنند و سعي كنند آن را طرف مشورت و راهنمايي خودشان قرار بدهند و نيازهاي فرهنگي را تا حد ممكن از طريق سازمان تامين كنند. نكته‌ دوم اين است كه دستگاه‌هاي موازي به طور طبيعي دركل كشور وجود دارد. در استان ما تلاش شده دستگاه‌هاي فرهنگي هماهنگي‌ و ارتباطشان را بيشتر كنند تا بتوانند از توانمندي و امكانات و اعتبارات همديگر در جهت استفاده بهتر بهره‌ ببرند و اين اتفاق تا حدودي رخ داده است. نکته سوم چشم انداز است. ما در استانمان به اين چشم‌انداز چشم دوخته‌ايم كه همه‌ي استان را وارد يك شبكه بكنيم و اين شبكه را هم با مركز استان كه مي‌خواهد سياست‌هاي كلان را در كل استان اعمال كند پيوند بزنيم و در اين راستا قدم‌هاي زيادي برداشته‌ايم. رابطان و افراد تاثيرگذار فرهنگي را از اقشار مختلف شناسايي کرديم و بسترسازي شده که اينها در يك زمان مناسب تغذيه فكري بشوند تا از سياست‌هاي كلان‌ مطلع شده و آن را تبليغ كنند گام دوم اين بود كه تشكل‌هاي ديني را تقويت كرده و توسعه بدهيم. يکي از اين تشكل‌ها هيأت‌هاي مذهبي ا‌ست. اما در استان ما، به لحاظ اينكه اهل سنت هيات مذهبي ندارند پس بايد براي آنها هم تدبيري كرد. لذا تشكل‌هاي ديني را گسترده‌تر تعريف كرديم. يعني براي همه‌ي كساني كه توان تشكيل يك جمعي ‌را پيدا مي‌كنند تشكل‌هاي ديني ‌را تعريف و آنها را ساماندهي كرديم. اين تشكل‌هاي ديني را در تمام استان توسعه داده و پشتيباني نرم‌افزاري‌را تقويت مي‌كنيم‌، همچنين مساجد را از نظر نرم‌افزاري پشتيباني مي‌كنيم. گام سوم در استان قرآن است. چون قرآن نقطه‌ي وحدت براي استان ما و براي اهل تشيع و تسنن است اين نقطه‌ مهم و حلقه وصلي است. به همين دليل مجامع قرآني‌را تقويت مي‌كنيم. نكته‌ بعد اين است که هم تشيع و هم تسنن اهل بيت پيامبر را به معناي خاص وهمه‌ي ائمه‌ را به معناي عام قبول دارد. يعني اهل سنت گاهي خودشان هم در كتاب‌ها و منابع سخنراني‌شان مي‌گويند ما محبت به اهل بيت پيامبر را بر خود واجب مي‌دانيم. اين نگاه خيلي قشنگي است. از اين نقطه‌ وصل استفاده مي‌كنيم. سال گذشته در اجتماعات عاشورايي يا بعضي از ائمه، هم سخنران اهل تسنن ‌و هم اهل تشيع‌ داشتيم.

يكي از بخش‌هاي ديگر در استان ما بخش دانشجويي است. بيش از سي و پنج هزار دانشجو در اين استان تحصيل مي‌كنند که هر كدام از اينها در آينده در بخش‌هاي مختلف جامعه تاثيرگذار هستند. لذا به دانشگاهها وصل شديم ارتباطمان را با دانشگاه تقويت كرديم و سعي كرديم به مراكز دانشجويي بيشتر نزديك شويم و از فضاي خوب مراكز دانشگاهي استفاده كنيم. يكي ديگر از بخشهايي كه دراستان ما مهم است. بخش حوزه‌هاي علميه‌ست. كشش و جاذبه‌ حوزه‌ي علميه به عنوان نيروساز خيلي مهم است. از اين فرصت براي تقويت حوزه‌هاي علميه استفاده مي‌كنيم و پشتيباني، هماهنگي، تشويق و ارتباطاتمان را تقويت مي‌كنيم كه با اين كار فكر مي‌كنم مي‌توانيم در نيروسازي موفق باشيم. چون استان دور دستي است وممکن است نيروهاي بيروني كمتر به اينجا بيايند لذا بايد نيروهاي درون استان ‌را تربيت كنيم. نيروهاي اهل سنت را هم ساماندهي مي‌كنيم تا با نيروهاي معتقد و وفادار به نظام، ترويج فرهنگ را انجام دهيم.

مواردي كه شما عنوان كرديد بيشتر جنبه‌ كمي داشت. براي پي بردن به ميزان تاثيرگذاري برنامه‌هاي فرهنگي به موارد مصداقي و محتوايي بپردازيم. در اينجا هم اشاره کرديد که از نظر نرم‌افزاري مساجد را تغذيه مي‌كنيد. بيشتر توضيح دهيد که چه چيزي‌ را با چه محتوايي به عنوان نرم‌افزار به مسجد عرضه مي‌كنيد. روي آن محتوا چقدر كار شده تا بر مخاطبش تاثيرگذار باشد و چقدر توجه شده که اين برنامه در سطح کلان‌تر فرهنگ‌سازي كند؟

ما چند پژوهش در استان در مورد نماز، مسجد، نماز و اصناف مردم استان و نماز جمعه و رابطه جوانان با نماز انجام داديم. در خروجي اين پژوهش‌ها به اين نتيجه رسيديم كه شرايط در استان ما بسيار خوب است. اما مي‌توان با استفاده از راه‌هايي اين شرايط را بهتر کرد. به اندازه‌ كافي مسجد ساخته شده اما اين مساجد داراي يك برنامه‌ي مدون نيست. كسي روي اين كار نکرده كه چرا تعداد نمازگزاران در مسجدها بيش از 20 نفر نيست. چرا نمازگزاران مسن و پير هستند. چرا تعداد نمازگزاران زن كمتر از مردان است و...؛ ما با اين نگاه مي‌خواهيم در بخش نرم‌افزاري کار کنيم تا جاذبه ايجاد كنيم، برنامه ارائه كرده و برنامه‌ را هم به اقتضاي زمان هماهنگ كنيم. برنامه‌هاي نماز‌، فعاليت‌هاي قرآني‌، مسابقات ورزشي‌ و احياي مناسبت‌ها همگي بخشي از اين نرم‌افزار ماست. ما احساس كرديم كه در بخش برنامه‌اي مساجد، عقب هستيم و در بخش سخت‌افزاري مسجد جلو هستيم. لذا كميته‌ فرهنگي‌اي را براي مسجد طراحي كرديم كه برنامه‌هاي فرهنگي مسجد ‌را طراحي مي‌كند. براي آن طرح تعيين کرديم پس از اجراي طرح‌ها نتايج آن را بررسي کرديم تا به عوامل موفقيت و عدم موفقيت دست پيدا کنيم. عوامل موفقيت را تقويت کرده و آن را به عنوان الگو به ساير مساجد ارايه مي‌کنيم و موارد ضعف ‌را هم جبران مي‌کنيم. اين يك ضرورت است که براي همه‌ مراكز فرهنگي يا مراكز ديني استان ما وجود دارد.

فکر تشكيل اين کميته فرهنگي بسيار خوب است و نشان از هدفمند بودن اين کار دارد. اما اين گروه‌ تشكيل مي‌شود و فعاليت‌هايي را انجام مي‌دهد در نهايت هم شما را از نتايجي مطلع کرده و گزارشي ارائه مي‌دهد. اما اين گزارش مهم نيست، بلکه شما به عنوان مسوول استان بايد حس كنيد كه اتفاق ويژه‌اي افتاده است و مثلاً اين مسجد از نظر فرهنگي داراي اين ويژگي‌ها شده است. مخاطبان مي‌گويند چرا فقط آمار مي‌دهيد چطور مي‌‌توانيم اين آمار را کمي كيفي‌تر كنيم، طوري که مخاطب ما حس كند اتفاقي رخ داده است؟

اولاً همه به اين باور رسيده‌ايم كه فرهنگ ديربازده است. پس ما به بازده زودهنگام آن چشم ندوخته‌ايم. نكته‌ دوم اين است كه كار فرهنگي هميشه كم‌بازده اما شيرين است. پس وقتي با اين قاعده جلو مي‌رويم ديگر نبايد انتظار داشته باشيم نتايج‌اش ملموس باشد. ممكن است اين نتايج به راحتي قابل ارايه نباشد.

ولي ممكن است مسير را درست نرفته‌‌ باشيم.

نه، آنچه كه قابل ارايه‌ است اين است: مسجدي كه جمعيت‌اش 30 نفر بوده امروز به 70 نفر رسيده است. ما مساجدي داريم كه با همين برنامه‌‌ريزي عدد و رقم آن تغيير كرده و رشد خوبي داشته است.

با چه برنامه‌اي اين كار را انجام داديد؟

كميته فرهنگي با پشتيباني‌ ما، سخنران و مداح خوبي دعوت كرده، مسابقات خوبي‌ گذاشته, جوايز خوبي مي‌دهد، اردوهاي خوبي‌ برگزار مي‌کند. البته همه اينها هزينه‌بر هم هست. اين اتفاق كه مي‌افتد تغييرات هم ايجاد مي‌شود.

يعني مسجدي كه تا ديروز هيچ رونق فرهنگي‌اي در آن نمي‌ديديد امروز بسيار پر رونق و دچار يك تحول شده است. جوان‌ها آمده‌اند. كتابخانه‌ داير شده. كتاب‌ها رد و بدل مي‌شود. همه اين رفت و آمدها و اين تغيير و تحول‌ها نشان مي‌دهد كه يك جايي اتفاقي افتاده است و نتايج محسوس و ملموس اين برنامه اينجاست و ما اين تجربه‌ خوب را توسعه مي‌دهيم.

آيا برنامه‌ کلان شما در سازمان تبليغات اسلامي اين است كه مراجعان مساجد و نمازخوان‌ها زياد شوند يا اينكه معتقديد بايد اعتقاد و بينش ديني افراد تعميق پيدا كند. اينکه اين افراد تحت تاثير چه محتوايي قرار مي‌گيرند، خيلي اهميت دارد. يعني در بحث نرم‌افزاري اين مهم نيست که تعداد را زياد كنيم. جواني كه در مسجد حضور پيدا مي‌كند و مطالعه مي‌كند، آدمي كه به مطالعه او جهت مي‌دهد چقدر انديشمند و صاحب فكر است كه بتواند روي جواني تاثير بگذارد و اين جوان را آرام‌آرام عميق كند، چون جوان طبعاَ براي مسابقه و جايزه و... مي آيد. در واقع حضور در مسجد يك بعد قضيه است و بعد مهم‌تر آن است كه چه محتوايي را به او ارايه مي‌كنيم. حالا شما ممكن است بگوييد كه ما اول آنها را جذب مي‌كنيم. ولي اين اتفاق بايد همزمان و به‌موازات هم رخ دهد و با برنامه‌ريزي كلان اتفاق بيافتد.

به نظر من اين معجزه‌اي است كه صورت نمي‌گيرد. يعني شما به دنبال يك كار فيزيكي هستيد كه نتيجه‌ خود را سريع نشان دهد در حالي که در بخش فرهنگ اصلاً اينطور نيست. يعني نه مي‌توانيد براي پيشرفت آن عدد و رقم بدست بياوريد و نه مي‌توانيد به اين زودي نتيجه بگيريد هميشه اثرات كار فرهنگي كم‌بازده‌ و دير‌بازده و نامحسوس است. اما در زواياي مختلف زندگي آدم اثر مي‌گذارد مثلاً وقتي آدمي رشوه نمي‌گيرد اين ناشي از يك تبليغ ديني دراز‌مدت ده‌پانزده ساله‌ است. اثر فرهنگي همين است. يا بطور مثال در يكي از تحقيقات بنياد شهيد نشان داده شده که درصد قابل توجهي از شهدا، يا عضو هيات بوده‌اند يا به نوعي مرتبط با هيأت مذهبي بوده‌اند.

كاملاً درست است. اما ما براي اينكه بفهميم روشي كه دنبال مي کنيم تا چه اندازه درست است، بايد هر چند وقت يكبار ارزيابي‌هايي انجام دهيم و اين با كميت قابل قياس نيست. ما بايد جايگاهي داشته باشيم که ارزيابي كيفي انجام دهيم. الان به راحتي مي‌توان گفت ما اين كارها را مي‌كنيم و در درازمدت جواب مي‌دهد ولي اين فقط ارزيابي‌اي است كه در ذهنمان داريم. مثلاً نمي‌دانيم در آينده واقعاً آن اتفاقي كه در دوران جنگ افتاد خواهد افتاد يا نه. نكند روزي ما چشممان ‌را باز ‌كنيم و ‌بينيم جوان ما جنگ نمي‌رود‌. ما بايد زمان‌شناس باشيم و كار جديد را بشناسيم و بر مبناي آن بتوانيم كيفيت‌ها را برآورد کنيم. الان شرايط كاملاً متفاوت است. يعني جوان در كنار اينكه در هيأت شركت مي‌كند، در پارتي هم شركت مي‌كند! با اينترنت هم هزار كار خلاف مي‌كند. در حالي که در قديم اين اتفاقات نبود. امروزه پيچيدگي زياد شده و اين نيازمند يك پژوهش و ارزيابي علمي است كه ما بتوانيم از نظر محتوا و به صورت كيفي برنامه‌هايمان را بررسي كنيم. بر اين مبناست كه مي‌گوييم كيفيت برنامه‌هايتان به چه شكل است. درست است که در کوتاه‌مدت نمي‌توان کيفيت را برآورد کرد ولي ما هم در نهايت بايد بتوانيم بگوييم اگر اين برنامه‌ها‌ را برگزار مي‌كنيم، انتظار داريم اين نتايج‌ حاصل شود.

ما مأمور به انجام مأموريت هستيم، مامور به نتيجه‌گيري نيستيم و اصلاً نمي‌توانيم مأمور به نتيجه باشيم. ولي براي نتيجه تلاش مي‌كنيم. عقل ايجاب مي‌كند كه ما براي نتيجه تلاش كنيم ولي اگر اين اتفاق رخ نداد شما كه از اجر و پاداش محروم نشديد. نكته‌ دوم اينکه شما هميشه با احتمالاتي‌ روبرو هستيد که اجازه نتيجه‌گيري قطعي را نمي‌دهد. مثلاً امام خميني(ره)‌ فريادي ‌را بلند كرده و ميليون‌ها نفر به آن لبيك مي‌گويند. اين را كسي پيش‌بيني نمي‌كرد، اما اتفاق افتاد.

اين ما را براي سنجش کيفيت مجاب نمي‌كند.

ما مأمور به يك مأموريت شديم و براي آن تلاش مي‌كنيم و امكان اينكه اين تلاش در آينده به ثمر ننشيند يا بنشيند هر دو باهم هست. پس شما با اميد كار را انجام مي دهيد.

اين امكان علمي نيست. يک مثالي ميزنم مثلاَ بوش‌ امشب سخنراني‌ مي‌کند فردا جامعه امريكا يک تحليل كامل دارد از اينكه چقدر آمار بوش پايين‌ يا بالا رفته است. يعني با دقت تمام كيفيت جامعه‌ آمريكا‌ را به روز و ثانيه‌اي بررسي مي‌كنند. چرا آنها از اين احتمالات سخن نمي گويند؟

من هم مثالي مي‌زنم. آمريکا يک‌ حمله‌ نظامي به عراق كرده و حكومتي را ساقط كرده است و بايد حكومتي را روي كار بياورد. اما اصلاً باور نداشت كه در اين تغيير حكومت به ايران خدمت كند. ولي اتفاقاً اين کار خدمت به ايران محسوب شد. ما بايد تلاش كنيم، اگر به هدف رسيديم كه بسيار زيبا‌ست و اگر نرسيديم به يك جامعه‌ي ايده‌آل دست پيدا نكرديم ولي ما تلاش كرديم و پاداشمان محفوظ است.

من فقط به عنوان مثال بگويم كه غربي‌ها برآورد کردند كه صدام‌ را سرنگون مي‌كنند و كردند. برآوردشان دراين حد كلان جواب داده است. الان وارد جامعه‌‌ عراق شده‌اند و دوباره روش‌هاي خود را به كار مي‌برند كه نتايج آن بعدها معلوم مي‌شود. ولي برآوردشان در زمينه‌ سرنگوني حكومت انجام شده است و به هدفي که محاسبه کرده بودند رسيده‌اند. اما ما تا اين اندازه هم نمي‌توانيم برآورد كنيم كه در سطح كلان اين برنامه روي جوان ما جواب مي‌دهد يا نه. انگار ما خيلي چيزها را فقط به خدا سپرده‌ايم. مثلاً در رابطه ‌با كميته‌اي كه گفتيد براي جوان‌ها فكر و كار مي‌كند و آنها را جذب مساجد مي‌کند، اين تا بدين جا خوب است و بخشي از اهداف سازمان تبليغات اسلامي است اما بخش دومي هم دارد: اينكه ما بعد از اين مرحله چه كار مي‌كنيم. مثلاً آيا جايي‌ را تعبيه كرديم كه اين جوان‌ها را در ادامه‌ اين فرآيند حفظ كنيم، براي اينها آموزش‌هاي خاص داشته باشيم و نخبه‌پروري كنيم. شايد در مرحله اول خيلي از جوانان را که جزو عموم جامعه هستند حفظ‌ كنيم و روي آنها تاثيراتي‌ بگذاريم اما بخش دوم بايد نخبه پروري كنيم. براي بحث‌هاي محتوايي‌ و نخبه پروري چه فكر و برنامه و سيستمي داريم؟

اصل تلاش ما همين است و اين تلاش قرار نيست مقطعي باشد، بلکه استمرار دارد.

استدلالتان براي مرحله دوم اين حرکت چيست؟

مرحله دومي نيست. به هر حال هر سني اقتضاي خاص خودش را دارد. اقتضائات دوره جواني با دوره‌ ميانسالي و پيري متفاوت است.

شما مي‌خواهيد بگوييد سازمان تبليغات اسلامي در همان محدوده‌اي كه برنامه‌ريزي كرده بماند و در فضاي ديگري نرود؟

ما همين يک مرحله را که شروع کرده‌ايم بايد جلو ببريم. به هر حال هميشه جوان و نوجوان خواهيم داشت.

قبول دارم. اما شما مي‌گوييد بايد در همين جايگاه منتظر بمانيم؟

بايد براي همه برنامه داشته باشيم. در واقع اين‌طور نيست كه بگوييم فقط براي جوان برنامه بگذاريم و ساير اقشار را رها كنيم. ما تلاشمان را محدود نمي‌كنيم ما در هر جا كه زمينه‌ تلاش بوجود آيد متمركز مي‌شويم. بخش قرآن، نماز، ورزش، مسابقه‌، اردو، تربيت معلم و...

در صحبت‌هايتان اشاره کرديد که ما تلاش خود را مي‌کنيم اگر هم نتيجه نداد ما تکليف خود را انجام داده‌ايم و اجرمان محفوظ است. اما نكته‌اي که وجود دارد اين است که همواره «گذشته» در «حال» بهتر قضاوت مي‌شود و در مورد حال هم آيندگان بهتر قضاوت خواهند كرد. وظيفه‌ نيروهاي فرهنگي اين است كه در زمان حال همان ديدگاهي را داشته باشند كه عوام آينده خواهند داشت. اينها بايد از زمان خودشان جلوتر باشند. اينكه ما صرفاَ بگوييم به تکاليف عمل مي‌كنيم کافي نيست. يعني اشكال اين نوع فكركردن اين است كه فقط وجدانمان آسوده مي‌شود. اگر ما روش‌ها را نشناسيم، عمل به تكليف چه فايده‌‌اي خواهد داشت؟

شما راهي جز اين نداريد. ببينيد، تكليف هم با تحقيق و پژوهش و مطالعه و بررسي «تكليف» مي‌شود. امام حسن مجتبي عليه‌السلام با مطالعه و دقت به «صلح» مي‌رسد. امام حسين عليه‌السلام با بررسي «مي‌جنگد.» هيچ‌كس نمي‌تواند الان داوري كند كه امام حسين عليه‌السلام اشتباه كرده است، چون به تكليف عمل كرده است. امام خميني(ره) با بررسي‌هايش به اين نتيجه رسيد كه اينطور عمل كند. در واقع با بررسي به تكليف مي‌رسند.

ولي آيندگان هيچ وقت به تكاليف توجه نمي‌كنند، عموماً عملكردها را نقد مي‌كنند.

اما معلوم نيست داوري آيندگان داوري درستي باشد گاهي ممکن است داوري‌ها خطا باشد چون او بر اساس شرايط زمانه‌ خودش، گذشته‌ را داوري مي‌كند. تكليف عوامانه نيست بلكه عالمانه‌ است، با دانش و آگاهي همراه ا‌ست.

روحانيون مستقر مشكلات زيادي دارند. با توجه به اينكه تأثير اين افراد هم در منطقه بسيار زياد است، براي رفع مشكلات اين افراد و حمايت از آنها چه تدبيري ‌انديشيده‌ايد؟

يكي از طرح‌هاي حمايتي ما براي اين افراد ايجاد و احداث خانه‌ي عالم همراه با تجهيزات و امكانات اوليه بود.

ايجاد خانه‌ عالم و ساير امكانات براي روحاني مستقري در سيستان و بلوچستان كه در آب و هواي خشك زندگي مي‌كند با يك روحاني مستقر در گيلان چه تفاوتي داشته است. يعني با توجه به اين ويژگي‌ چه امكاناتي براي اين افراد در نظر گرفته‌ايد؟

نياز حداقلي اسكان آنها را برطرف كرديم. نكته دوم بالا بردن حداقل دريافتي‌ است كه بايد متناسب با مكان و استان محل خدمت باشد. نكته‌ سوم فراهم كردن تسهيلاتي است مانند تسهيلات آموزشي و... براي استفاده بيشتر. اما نكته‌ چهارم كه مهم‌تر از همه‌ اين نكته‌ها است بحث اعتقادات است. ما معتقديم كه روحاني يا طلبه‌اي كه در حوزه‌ علميه پرورش پيدا كرده است تبليغ را يك تكليف مي‌داند پس آماده است در هر نقطه از اين كشور حتي با كمترين امكانات كار كند. براي او امكانات مهم نيست، اما وظيفه‌ ماست كه اين امكانات را فراهم كنيم. به نظر مي‌رسد كه اين بخش چهارم تا حدود زيادي در دوستانمان وجود دارد كه توانسته‌اند در استان خدمت كنند.

روحانيان مستقر اگر مشكلاتي داشته باشند با خود شما در ارتباط هستند؟

هم مي‌توانند با من در ارتباط باشند، هم با دفاتر سازمان در شهرستان‌ها‌. ضمن آنكه درگردهمايي‌ها و نشست‌هاي عمومي هم با هم در ارتباط هستيم.

در بحث ناامني‌هايي كه بعضاَ درمنطقه شما وجود دارد آيا از اين افراد حمايت مي‌كنيد؟

ما مذاكرات لازم رابا مراكز امنيتي انجام داديم كه اين دوستان ما را بصورت نامحسوس از لحاظ امنيتي پوشش دهند كه اين اتفاق هم افتاد.

اين اقدام چقدر پاسخگو بوده است؟

خوشبختانه اقدام مثبتي بوده است و ما تاكنون هيچ حادثه‌اي براي روحاني مستقر و مبلغان استان نداشته‌ايم.

بعضي از مديران كل تبليغات اسلامي در استان‌ها هنوز به معناي درست كلمه براي روابط عمومي اعتبار و اطمينان لازم را قايل نيستند و به همين دليل هم هست که فعاليت‌هاي آنها چه در رسانه‌هاي استانشان و چه در تهران به‌خوبي انعكاس پيدا نمي‌كند. شما چقدر براي روابط عمومي استانتان اعتبار قايل هستيد؟

من براي روابط عمومي اهميت زيادي قائلم و اعتقادم بر اين است كه روابط عمومي نقش مهم و كليدي‌ را مي‌تواند ايفا كند. اما مشکل اين است که ما روابط عمومي را درست تعريف نکرده و براي آن چارچوب تنظيم نكرده‌ايم و اين باعث شده كه نتواند به يك مأموريت متمركز بپردازد و اين اشكال در همه‌‌ دستگاه‌ها وجود دارد.

نظرتان در مورد نشريه‌ بشري و سايت سازمان تبليغات اسلامي چيست؟

نشريه‌ بشري يكي از نشريات خوب است و احساس مي‌كنم كه دارد جاي خود را در جامعه پيدا مي‌كند و من ديده‌ام که اغلب افرادي كه نشريه بشري را مي خوانند به آن علاقه‌مند مي‌شوند.

ويژگي‌ اين نشريه چيست؟

به محتوا توجه دارد. به بعضي نيازهاي عمومي جامعه توجه كرده و با يک ديد باز به كارهاي فرهنگي مي‌پردازد. سايت هم سايت خوبي است و اطلاعاتش تقريباً به روز است.

نظرتان در مورد نشريه رخداد چيست؟

رخداد هم حسن دارد و هم عيب. حسنش اين است كه اخبار استان‌ها را از نشريه جدا كرده است تا كساني كه دنبال مطالب محتوايي هستند نشريه‌‌ بشري را مطالعه كنند، چون اخبار را همگان نمي‌خوانند. اما اين جداسازي يک لطمه هم به اخبار وارد كرده است و آن اينکه خبرهاي مهم و تاثيرگذاري كه مي‌توانست الگو باشد در حاشيه قرار گرفته است. در حالي که به نظر من مي‌توانستيم اخباري را كه جنبه‌ الگوسازي براي همه‌ استان‌ها داشت را درج کنيم و اخباري‌ كه صرفاً جنبه اطلاع‌رساني داشت را در سايت يا منابع ديگر منعكس کنيم.

متولد چه شهري هستيد؟

بهشهر.

ميزان تحصيلاتتان چقدر است؟

تحصيلات خارج، حوزه‌ علميه قم

چند فرزند داريد؟

سه فرزند؛ يك دختر و دو پسر. دخترم و يكي از پسرهايم ازدواج كرده‌اند. پسر ديگرم مجرد و پشت كنكوري است.

ارتباطتان با فرزندانتان چگونه است؟

فكر مي‌كنم خوب است.

براي اين ارتباط چقدر وقت مي‌گذاريد؟

ممكن است وقت كم بگذارم، چون گرفتاري‌هاي سازمان زياد است و خودم هم از اينکه كم وقت گذاشتم ناراحت و نگرانم اما در عين حال بچه‌هاي خوبي دارم.

گله نمي‌كنند؟

به هر حال بيشتر بار ارتباطي روي دوش مادرشان است.

با مطالعه چه ميانه‌اي داريد؟

معمولاً سعي مي‌كنم مطالعه كنم.

آيا ساعات بخصوصي را در روز به مطالعه اختصاص مي‌دهيد؟

نه بدين شکل. ولي معمولاً در طول روز با كتاب ارتباط دارم و كمتر شبي بوده كه بدون مطالعه كتاب بخوابم.

كتاب‌هايي كه مطالعه كرديد در مورد چه موضوعاتي است؟

سعي كرده‌ام در صورت فرصت مطالعاتم موضوعي باشد، ولي در حال حاضر به اقتضاي کار سازمان همه نوع کتابي را مطالعه مي‌کنم تا ببينم موضوعش چيست و نويسنده‌اش کيست و... و اگر مفيد و موثر است آن را به روحانيون و هيأت‌ها بدهيم. ضمناً گاهي که براي سخنراني‌ دعوت مي‌شوم سعي مي‌کنم بر اساس موضوع سخنراني مطالعه کنم.

به ادبيات علاقه داريد؟

علاقه دارم ولي خيلي كم به آن پرداخته‌ام.

شعر مي‌خوانيد؟

خيلي كم.

کتابي که الان در حال مطالعه آن هستيد و براي شما بسيار شاخص است را نام ببريد.

کتابي درباره علم رجال است.

نويسنده‌ا‌‌ش؟

آقاي جعفر سلطاني.

آيا اتفاق افتاده که لباستان را درآورده و داخل مردم برويد تا ببينيد چطور رفتار مي‌كنند؟

ممكن است لباسم را گاهي در مسافرت‌ها نپوشم اما در شهري كه محل كارم هم هست هيچوقت بي‌لباس بين مردم نرفته‌ام.

رابطه‌تان با روساي استان‌هاي همجوار چگونه است؟

سعي مي‌كنيم با هم رفيق باشيم.

باكدام‌يك از همه رفيق‌تر هستيد؟

اسم نبرم بهتر است.

علاقه‌مندي شخصي‌؟

در زمينه ورزش، به كوه‌نوردي و پياده‌روي و شنا علاقه‌مندم.

در طول هفته با آقاي خاموشي ارتباط داريد؟

خيلي جالب است که در سازمان تبليغات اسلامي راحت‌ترين كسي كه مي‌شود او را پيدا كرد و با او جلسه گذاشت آقاي خاموشي‌ است. حتي راحت‌ترين كسي كه ‌مي‌شود با او تلفني تماس گرفت ايشان هستند.

مايل هستيد حقوقتان را بگوييد؟

407000 تومان.

اگر بازنشسته شويد دنبال چه كاري مي‌رويد؟

تدريس مي‌کنم.

چه مبحثي؟

اگر بخواهم در حوزه‌ تدريس كنم معمولاً به تدريس اصول و فلسفه علاقه‌مند هستم.

 

 

سه‌شنبه 26 دی 1385 - 10:42


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری