شنبه 2 شهريور 1398 - 3:7
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

عليرضا قرائي

 

گونه‌شناسي گروه‌هاي مرجع

 

گزارش دوازدهمين ميـز انديشه با سخنراني دكتر سيدضياء هاشمي

اشاره:

در جلسه قبل راجع به عوامل شكل‌گيري گروه‌هاي مرجع جوانان و نوجوانان بحث كرديم و تأكيد بر عامل‌يابي گروه‌هاي مرجع بود و بعد از آن علل اقبال جوانان به گروه‌هاي مرجع و عدم اقبال آن‌ها به برخي از گروه‌هاي مرجع بحث شد و بر ويژگي‌هاي جوانان متمركز شديم و گفتيم جواني پديده‌اي نسبتاً جديد است با مفهومي كه امروز دارد نه به عنوان واژه و مفادي كه از آن واژه برمي‌آيد ولي به جهت تحولاتي كه در نظام اجتماعي نوين به وجود آمده و به ويژه به دليل طولاني شدن دوران تحصيل و استقلال نسبي جوانان از خانواده، ‌جواني در دوره جديد به شكلي جديد مطرح شده و اين وضعيت باعث ترديد در هويت‌يابي جوانان و نوجوانان مي‌شود. اين وضعيت باعث مي‌شود كه اتكاي جوانان به كساني‌كه هويت خود را از آن‌ها مي‌گيرند و مواضع و افكار خود را با آن‌ها تنظيم مي‌كنند موقعيت حساسي پيدا كنند. بنابراين گروه‌ها و يا افرادي كه مي‌توانند در اين زمينه نقش ايفا كنند، به عنوان گروه مرجع انتخاب مي‌شوند كه در ادبيات روان‌شناسي «الگوهاي فرد» ناميده مي‌شوند. در اين جلسه از لحاظ منطقي، قدري عقب‌تر از بحث جلسه قبل برمي‌گرديم و سعي مي‌كنيم به صورت ريشه‌اي با مفهوم گروه مرجع و كاركردها و آثار آن برخورد كنيم و در نهايت بخشي از بحث را به نتيجه‌گيري و در واقع آثاري كه مي‌تواند در عرصه مديريتي داشته باشد مي‌پردازيم.

اساساً انسان‌ها به تعبير يكي از صاحب‌نظران روان‌شناسي اجتماعي به نام «فستينگر» عموماً يك ذائقه و انگيزه‌اي در درون خود دارند كه علاقه‌مند هستند و احساس نياز مي‌كنند به اين‌كه خود را ارزيابي كنند. همه آدم‌ها دوست دارند كه خود را سنجش كنند، بر اساس مقايسه‌اي كه با مبناهايي بيروني دارند، درون خود را داوري كنند و همه آدم‌ها اين را در درون خودشان مي‌يابند و براساس آن داوري‌ها مي‌خواهند رفتار كنند. اگر انسان‌ها در زندگي و روابط اجتماعي مبنايي براي خود ارزيابي و خودشناسي نداشته باشند طبيعي است كه در رفتار و تصميمات خود متزلزل خواهند بود و به تعبير عام‌تر و جامع‌تر مي‌توانيم بگوييم كه همه انسا‌ن‌ها در همه مراحل زندگي چه در عرصه اجتماعي، فردي و معنوي نياز به اين مرجع و مبناي ارزيابي دارند اما در مراحل تعالي فرد گاهي مي‌گوييم كه اين مبنا و مرجع بايستي از حوزه ديگران خارج شود مثلاً وجدان آدم مبناي ارزيابي باشد و آن تفكر و روشي درست است كه انسان در محكمه وجدان خود بتواند جواب پس بدهد و آرامش خاطر پيدا كند. در نگاهي ديگر و يا بالاتر مبنا از حوزه انساني خارج مي‌شود و جزء اصول متعالي قرار مي‌گيرد و براساس ارزيابي كه انسان در مقايسه با مباني متعالي كه ايجاد سعادت مي‌كند، رفتارها و افكار خود را تنظيم مي‌كند. بنابراين انسان به طور ذاتي نياز به مبناي مقايسه دارد اما چون حوزه بحث ما در حوزه اجتماعي است و رفتارهاي اجتماعي مد نظر است به اين نتيجه مي‌رسيم كه در اين عرصه هم انسان‌ها به مبنايي براي ارزيابي تفكرات و ايده‌ها و نهايتاً رفتارها و كنش‌هاي خود نياز دارند تا بتوانند با اعتماد به نفس و قاطعيت بيشتري در عرصه اجتماعي گام برداشته و اقدام كنند. بنابراين از نگاه فستينگر اين امر به عنوان يك غريزه و ذائقه دروني است كه انسان‌ها را به اين سمت سوق مي‌دهد و سعي مي‌كند اين نياز را ترميم و جبران كند.

بر اين اساس او معتقد است كه ما در عرصه‌هاي اجتماعي در اغلب موارد شاخص‌ها و مباني عيني نداريم كه خود را با آن مقايسه كنيم در نتيجه سراغ شاخص‌هايي مي‌رويم كه جامعه در اختيار ما قرار مي‌دهد؛ مثالي كه در ادبيات اين موضوع مطرح مي‌شود اين است كه انسان‌ها براي مسابقه دو مبنايي دارند كه مي‌گويند مثلاً در دوي صد متر چند ثانيه طول مي‌كشد تا فرد خود را به خط پايان برساند وقتي‌كه مبناي عيني وجود دارد پس خيلي دقيق و روشن نفرات اول تا چندم را مقايسه مي‌كنند تا مشخص شود هر فردي مي‌تواند راجع به خودش قضاوت كند. اما در عرصه اجتماعي چنين مبناي عيني وجود ندارد و چون شاخص عيني و فيزيكي وجود ندارد كه انسان با خيال راحت و با قاطعيت بتواند راجع به خودش قضاوت كند به ناچار سراغ مباني و شاخص‌هاي اجتماعي مي‌رود و آن شاخص اجتماعي در واقع استانداردي در اختيار فرد قرار مي‌دهد كه مبناي محك زدن خودش است. به تعبير ديگر، خود و شخصيت اجتماعي انسان، قضاوتي كه انسان در مورد هويت و چيستي خود در عرصه اجتماعي ارائه مي‌دهد - باز هم تأكيد مي‌كنم با ادبيات اجتماعي بحث مي‌كنم و مباحث خودشناسي و معرفت نفس طبيعي در اين‌جا حوزه بحث نيست - مي‌تواند خيلي مبنايي و عميق‌تر باشد از آن چيزي كه به عنوان «self» و خود اجتماعي شكل مي‌گيرد؛ عنصر تأثيرگذار بر آن، مباني و معيارهايي هستند كه انسان خود را با آن‌ها محك مي‌زند. در عرصه تفكر و عمل يعني زماني‌كه انسان مي‌خواهد تفكر و مبناي فكري داشته باشد و به موضع‌گيري نظري برسد، نياز به اين مبنا و استاندارد دارد و نيز زماني‌كه مي‌خواهد رفتار خود را ارزيابي كند و راجع به آن داوري كند. بنابراين گروه‌هاي مرجع كه مورد بحث ما است مشخصاً اين كاركرد را دارد كه مباني و معيارها و استانداردهايي در اختيار افراد قرار مي‌دهد تا اين‌كه بتواند خود را محك بزند. محك زدن آن‌ها باعث مي‌شود كه موضع‌گيري‌ها و رفتارهاي آن‌ها جهت پيدا كند. پس نتيجه مي‌گيريم كه كاركرد گروه‌هاي مرجع در عرصه جامعه‌پذيري و تربيت اين است كه به انسان‌ها جهت مي‌دهند و افراد و اعضاي جامعه جهت رفتاري و جهت تكيه خود را براساس گروه مرجعي كه انتخاب مي‌كنند پيدا خواهند كرد. پس اين‌كه چه گروه مرجعي انتخاب شود؛ براي جهت و موضع‌گيري‌هاي فكري و هم‌چنين مواضع و جهت‌گيري‌هاي رفتاري افراد تعيين‌كننده است. اين مبنا و كاركرد در يك نگاه توسط برخي از صاحب‌نظران به دو حوزه كلي و بعضاً هم به سه حوزه تفكيك شده است. به تعبير ديگر كاركردهاي گروه مرجع عمدتاً شامل دو حوزه هنجاري و مقايسه‌اي است كه از اين جهت هم با مسامحه گفته مي‌شود دو گروه مرجع داريم، گروه‌هاي مرجع هنجاري و گروه‌هاي مرجع مقايسه‌اي يا تطبيقي. درواقع آن‌جايي كه مبناي تطبيقي وضعيت خود با ديگري قرار مي‌گيرد، گروه مرجع، هنجاري است و نقش هنجارفرستي دارد؛ يعني وقتي‌كه خانواده يا روشن‌فكر و يا جماعتي به عنوان گروه مرجع انتخاب شدند هنجارها و حتي ارزش‌ها را به فرد القاء مي‌كند. كسي‌كه مرجع خود را گروه يا جماعتي قرار داد، هنجارها و ارزش‌هايي براي او پذيرفته مي‌شود كه از ناحيه آن گروه تأييد يا ابقاء مي‌شود ولي گروه مرجع تطبيقي يا مقايسه‌اي كه كاركرد عمده‌تر گروه مرجع هست يعني اين‌كه انسان‌ها رفتارها و ايده‌هاي آن‌ها را كه به طور اجمال پذيرفته‌اند، در معرض محك قرار مي‌دهند و در صورتي‌كه با اين استانداردها و معيارها انطباق پيدا كنند آن را به عنوان گروه مرجع خود مي‌پذيرند ولي اگر اين انطباق نبود نسبت به او ترديد پيدا مي‌كنند و آماده هستند كه خود را تغيير دهند. در اين مرحله گفته مي‌شود كه ما چگونه گروه‌هاي مرجع را انتخاب مي‌كنيم. در تقسيم‌بندي ديگري، قبل از توضيح اين چگونگي، ‌گفته مي‌شود رفرنس گروه و گروه‌ها، به معناي دقيق كلمه گروه اجتماعي نيستند به خاطر اين‌كه در مفهوم دقيق كلمه، گروه اجتماعي به ‌مجموعه‌اي از افراد اطلاق مي‌شود كه چند شرط داشته باشند. گروه اجتماعي براي اين‌كه گروه باشد و براي اين‌كه روابطي بين گروه برقرار شود، حداقل بايستي سه ويژگي داشته باشد اول اين‌كه تعاملات ساختمند بين آن‌ها باشد. بنابراين جماعتي كه در خيابان به هم مي‌رسند و يا گروهي براي ديدن مسابقه فوتبال يك يا دو ساعتي بازي را تماشا مي‌كنند، درست است كه يك جمع انساني هستند ولي به معناي واقعي كلمه گروه نيستند چون ساختاري براي تعاملات آن‌ها نيست و تعاملات الگوداري ندارند و به همين جهت هم رفتار يكديگر را نمي‌توانند پيش‌بيني كنند. گروه مجموعه‌اي از افرادي هستند كه طبق الگوها و ساخت‌هايي بتوانند رفتار همديگر را پيش‌بيني كنند. يعني مثل تيم فوتبالي كه با هم بازي مي‌كنند، اين تيم حرف دارد و عضوي از اين تيم يا گروه نقشي دارد و متناسب با نقشي كه براي او تعريف شده پيش‌بيني مي‌شود كه در كجا مي‌ايستد و بايستي چه حركتي را انجام دهد، اما يك جماعت يا تجمع و مقوله اجتماعي (social category) لزوماً اين ويژگي را ندارند.

ويژگي دوم اين است كه افراد نسبت به آن گروه احساس عضويت كنند يعني فرد خود را عضو آن مجموعه بداند مثل كارمندي كه در اداره‌اي يا سازماني هويت خود را منصوب به آن سازمان مي‌كند هويت اجتماعي و شغلي خود را با آن سازمان تعريف مي‌كند، احساس عضويت در آن دارد حال اين‌كه به آن عضويت مباهات مي‌كند يا برعكس، بماند ولي به طور اجمال خود را به عنوان عضوي از اين مجموعه تلقي مي‌كند و اين احساس عضويت را دارد و شخص سوم اين‌كه مجموعه هم اين عضويت را مي‌پذيرد يعني اين فرد صرفاً اين نيست كه خود را بخواهد تحميل كند و گروه هم او را به عنوان عضوي از خود پذيرفته است بنابراين اين سه شرط يعني تعامل الگودار و ساختمند، احساس عضويت و پذيرفته شدن عضويت، به عنوان شاخص‌هاي گروه اجتماعي تلقي مي‌شوند ولي وقتي مي‌گوييم گروه‌هاي مرجع، منظور فقط گروه‌هاي اجتماعي كه اين شاخص‌ها را دارند نيست بلكه در تعبير گروه‌هاي مرجع واژه گروه با تسامح به كار رفته است پس گروه‌هاي مرجع يعني اعم از افراد يا جماعت‌ها. پس زماني‌كه مي‌گوييم روحانيت گروه مرجع است يعني روحانيت به معناي واقعي كلمه گروه اجتماعي نيست و به عنوان مقوله اجتماعي تلقي مي‌شود و به خاطر اين‌كه مجموعه‌اي از افراد هستند كه ويژگي مشترك دارند و لزوماً همه روحانيون با هم تعامل منظم ندارند و عضو يك گروه واحد نيستند كه با هم ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم ساختمند داشته باشند چه بسيار اعضايي از مقوله اجتماعي مثل روحانيت، روشنفكران، اساتيد دانشگاه و جوانان كه همديگر را هم نمي‌بينند و در معرض ارتباط مستقيم يا غيرمستقيم هم قرار نگيرند ولي آن‌ها را به عنوان گروه اجتماعي و به معناي وسيع آن در نظر مي‌گيريم پس زماني‌كه مي‌گوييم گروه جوانان، گروه روحانيت و گروه مرجع با تسامح گفته مي‌شود. طبق اين معنا گفته مي‌شود كه گروه مرجع عبارت است از افراد، گروه‌ها و مقوله‌هاي اجتماعي كه اين ويژگي را دارند كه مبنا، معيار و استانداردي براي تعيين افكار، ارزيابي و داوري در مورد كنش‌ها و رفتارهاي اجتماعي افراد هستند. همان‌طوري كه عرض كردم اين موارد انتخاب گروه مرجع باعث مي‌شود كه جهت‌گيري فكري و رفتاري افراد تحت تأثير قرار گيرد حال اين سؤال مطرح مي‌شود كه اين افراد و گروه‌هاي اجتماعي چگونه تعيين مي‌شوند؟ در نگاه روان‌شناسي اجتماعي گفته مي‌شود كه انسان‌ها كساني را به عنوان مبناي كنش و داوري خود قرار مي‌دهند كه تشابه و وجه شبهي بين آن‌ها وجود دارد و قرابتي دارند؛ مثال زده مي‌شود شطرنج‌باز آماتور كه تازه شطرنج را ياد گرفته است وقتي‌كه مي‌خواهد ميزان قدرت و توان‌مندي خود را با يك شطرنج‌باز حرفه‌اي در سطح ملي يا جهاني مقايسه نمي‌كند، به خاطر اين‌كه در آن‌جا، جايي براي مقايسه نيست و آن مقايسه هيچ اثري براي فرد ندارد الا اين‌كه دل او را خالي كند و ايجاد يأس و نااميدي براي فرد داشته باشد؛ بلكه خود را با شطرنج‌باز و بازيكني كه در رده خودش قرار دارد و شباهتي با خودش دارد مقايسه مي‌كند، توانمندي‌ها، افكار و استعدادهاي خودش را با كسي مقايسه مي‌كند كه در سطح خودش قرار دارد و لذا تلاش مي‌كند كه خود را انطباق دهد به اين‌كه خود را ارتقاء و رشد دهد تا اين‌كه به آن حد برسد. اما اگر چنين وضعيتي پيدا نشود يعني فرد كساني را كه قابليت مقايسه داشته باشند پيدا نكند و بخواهد خود را با كساني مقايسه كند كه با او فاصله زيادي دارند چون اين فاصله پرنشدني تلقي مي‌شود بنابراين فرد در معرض دو گزينه و واكنش احتمالي قرار مي‌گيرد يا اين‌كه از نتيجه‌بخشي مأيوس مي‌شود يعني اثر منفي دارد كه ديگر در اين جهت و حركت ايجاد نكند و تلاشي براي تغيير خود صورت ندهد يا اين‌كه بازي را به هم بزند و مقايسه را رها كند و اگر اين مقايسه را رها كرد انساني كه در اين معرض قرار گرفت و احساس كرد كه قابل قياس با ديگران نيست، دچار يأس و احساس خفت و حقارت خواهد شد. بنابراين فرد اگر بخواهد منطقي رفتار كند بايستي بتواند مرجع‌هايي براي خود انتخاب كند كه از طريق اين مقايسه خود را محك زده، ارتقاء بخشد و به آن حدي كه لازم دارد برسد. در اين وادي تعبير رايجي وجود دارد كه كم و بيش شايد دوستان شنيده باشند تحت عنوان «خود آينه‌سان» جامعه‌شناسي به نام «كولي» اين تعبير را به كار مي‌برد و مي‌گويد احساس حقارت و شرمندگي‌هايي كه از وضعيت خود داريم احساس رضايت و نارضايتي كه در زندگي اجتماعي داريم مبتني بر تصويري است كه در نگاه ديگران داريم يعني درواقع ديگران حكم آيينه‌اي را براي ما ايفا مي‌كنند كه خود را در آن آيينه مي‌بينيم. تصوري كه ما از خودمان داريم از طريق نگاهي است كه به آيينه ديگران داريم و ديگران حكم آيينه‌اي دارند كه ما را مي‌نماينند و ما براساس آن تصويري كه در آيينه ديگران مي‌بينيم راجع به خود قضاوت مي‌كنيم و مبتني بر آن قضاوت رفتار مي‌كنيم و در واقع نظريه خود آيينه‌سان اين است كه ما هميشه در ارتباط با ديگران رفتار مي‌كنيم چه آگاه باشيم نسبت به اين موضوع و چه ناخودآگاه باشيم، همواره براساس تصوري كه ما از اين واقعيت خود و قضاوتي كه ديگران در مورد ما دارند اين رفتار را انجام مي‌دهيم و همواره ديگران از اين طريق هم در بعد فكري و هم در بعد رفتاري اين تأثيرگذاري را براي ما دارند.

واژه ديگري كه در اين فضا مطرح مي‌شود واژه‌اي تحت عنوان «ديگران مهم» است. بخشي از ديگران كه با آن‌ها در ارتباط هستيم اين جايگاه مهم و تعيين‌كننده را براي ما دارند كه همواره ما خود را با آن‌ها مقايسه مي‌كنيم، هميشه آن‌ها مبناي قضاوت و ارزيابي ما قرار مي‌گيرند بنابراين در اين ادبيات مختلف، همواره با اين ديگران مهم و تصوري كه در قضاوت ديگران در مورد خودمان داريم مواجه هستيم به اين‌كه توجه داشته و يا نداشته باشيم يعني توجه نداشتن ما دليل بر اين نيست كه اين اتفاق نمي‌افتد پس در هر حال ما با گروه‌هاي مرجع خود سروكار داريم. چه بدانيم و چه ندانيم گروه‌هاي مرجعي در عرصه اجتماعي داريم كه با آن‌ها زندگي مي‌كنيم. وقتي‌كه ما خود را با ديگران مقايسه مي‌كنيم در استعدادها، توانايي‌ها، افكار و ايده‌هاي خود تفاوتي مي‌بينيم، اين تفاوت اگر خيلي زياد باشد قاعدتاً يا بازي را به هم مي‌زنيم و يا مقايسه را تعطيل مي‌كنيم يا اين‌كه دچار يأس مي‌شويم اما اگر اين تفاوت آن‌قدر زياد نباشد شقوق مختلفي روبه‌روي انسان قرار مي‌گيرد؛ يكي از حالت‌ها اين است كه سعي مي‌كنيم محيط را تغيير دهيم يعني بگوييم كه ديگران ايده‌آل نيستند و بايستي آن‌ها را تغيير دهيم. اما تغيير ديگران كه در اختيار ما نيست، در چه صورتي مي‌توانيم ديگران را تغيير دهيم؟ در صورتي‌كه انسان‌هاي استثنايي و پرقدرتي باشيم و در بطن جامعه جايگاه قوي پيدا كنيم و الا سعي مي‌كنيم خود را تغيير يا انطباق دهيم. اين نكته را بعداً از آن استفاده خواهم كرد كه افرادي كه در حاشيه گروه‌ها و جامعه قرار مي‌گيرند آمادگي زيادي دارند كه خود را تغيير دهند چون‌كه اين قدرت را براي خود قائل نيستند كه محيط را تغيير دهند، محيط را با خواسته‌ها و ايده‌هاي خودشان انطباق دهند، پس ناچار مي‌شوند خود را انطباق دهند براي اين انطباق ممكن است در دو حوزه اين تغيير صورت گيرد؛ يكي در مورد توانمندي‌ها و قابليت‌هايي كه انسان‌ها دارند. فرض كنيم مثل دانشجويي كه تلاش مي‌كند و دانش‌آموزي كه درس مي‌خواند براي اين‌كه اين فرد خود را به آن جايگاه برتر برساند، بايد تلاش كند و درس بخواند؛ ورزشكاري كه مي‌خواهد به سطوح بالا برسد و خود را با گروه مرجع تطبيق دهد بايستي تلاش خيلي زيادي انجام دهد يا اين‌كه ايده‌ها را تغيير دهيم، تصور در بخش ايده‌ها وقتي‌كه تفاوت بينيم، مي‌بينيم كه من جايگاه خود را در همين حد تعريف كنم و من دارم اشتباه مي‌كنم و اين جامعه و جهان اشتباه نمي‌رود، بلكه من اشتباه تصور مي‌كنم و بنابراين من خودم بايد افكارم را تغيير دهم.

گفته مي‌شود كه در عرصه استعدادها و توانمندي‌ها انسان‌ها كمتر قابليت اين را دارند كه توانمندي‌هاي خود را تغيير دهند به خاطر اين‌كه تغيير اين توانايي‌ها دست افراد نيست چون زمان، سرمايه، تلاش صرف آن‌ها مي‌شود و موانع مختلف عيني و اجتماعي بر سر راه است كه انسان بتواند به مرحله‌اي جديدي از توانمندي‌ها برسد اما در مورد افكار اين تفاوت زودتر صورت مي‌گيرد، افكار و ارزش‌هايي كه انسان‌ها دارند دست خودشان است و راحت افراد مي‌توانند تكليف خود را با خدا روشن كنند كه من تا حالا اشتباه مي‌كردم اين منش و رفتار درست است، اين تصور و داوري درست است و براساس آن، من هم رفتارهاي بعدي خود را انطباق دهم پس در اين‌جا اين گروه‌هايي كه در حوزه و جايگاه حاشيه‌اي قرار مي‌گيرند خيلي در معرض انطباق‌پذيري بيشتري قرار دارند و اهميت آن اين است كه در مورد جوانان و يا نوجوانان در صورتي‌كه در جامعه در جايگاه حاشيه‌اي قرار بگيرند يا در مورد جوامع به نسبت عقب‌مانده كه احساس ضعف و خودباختگي دارند اين وضعيت به شكل بارزتري بروز خواهد كرد؛ يعني زماني‌كه ما در عرصه توسعه عقب مانده‌ايم و اين خودباختگي را پيدا كرديم و باور كرديم كه عقب مانده‌ايم حال ما بايستي خود را انطباق دهيم. اين عقب‌ماندگي ناشي از قانونمندي، فرهنگ، دينداري و مديريت و ناشي از هر چيزي مي‌تواند باشد، پس مشكل براي ماست و ما خود را تغيير مي‌دهيم. اما عكس آن اگر اين خودباوري باشد، فرد يا جامعه در مقايسه با فرد يا جامعه و گروه‌هاي ديگر اين جايگاه را براي خود قائل باشد اين آمادگي را دارد كه موضع من درست است و بايستي ديگران را تغيير دهم و اين جايگاه و وضعيتي كه دارم بايستي الگو قرار گيرد. در هر حال اين وضعيت هميشه با فرد، گروه و با هر كنش‌گر اجتماعي در هر سطحي كه باشد، اين چالش وجود دارد.

حال آن مبناي مقايسه‌اي و گروه مرجع يك دليل تأثيرگذاري آن ميزان شباهت و فاصله‌اي است كه بين فرد و گروه وجود دارد، بخش يا عنصر ديگري كه تأثير دارد ميزان اهميت گروه مرجع براي آن فرد است يعني هرچه گروه مرجع جايگاه مهم‌تر و قدرت تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد از حيث مباني ارزشي فرد يا مقايسه‌كننده، ارزش بيشتر و موقعيت مهم‌تري را داشته باشد امكان تأثيرگذاري او بر اين فرد مقايسه‌كننده بيشتر مي‌شود؛ يعني گاهي انسان وقتي احساس مي‌كند كه مورد رضايت پدر يا رئيس خود نيست يك وضعيت و قضاوتي بايد در مورد خودش انجام دهد و موقعي هم در مورد دوست و يا رهگذري است به همان نسبت كه رهگذر و يا فرد غريبه كمتر براي انسان اهميت دارند انطباق فرد با ويژگي‌ها و شاخص‌هاي آن فردي كه به عنوان رهگذر مطرح مي‌شود هم متفاوت است. بنابراين به ميزاني كه آن گروه‌هاي مرجع اهميت داشته باشند و موضوعي كه در آن حوزه اين مقايسه صورت مي‌گيرد موضوع مهم‌تري باشد احتمال و زمينه تأثيرگذاري بر فرد يا گروه اجتماعي بيشتر مي‌شود پس وقتي مي‌گوييم گروه‌هاي مرجع جوانان، دانشجويان و يا گروه‌هاي مرجع در جامعه به طور كلي، آن مرجع به ميزاني مي‌تواند تأثيري داشته باشد كه طبق ارزش‌هاي اجتماعي و هنجارهاي جامعه، جايگاه وزين‌تر و رفيع‌تري داشته باشد، اين گروه ايمان بيشتري به او داشته باشند و آن موضوع هم براي او مهم باشد، اگر موضوع فرعي باشد و امكان انطباق فراهم نشود، موضوع مهمي نيست. اما اگر موضوع مهم باشد و مسأله حياتي باشد طبيعتاً انگيزه براي ايجاد اين انطباق خيلي تشديد خواهد شد.

حال با اين فضا گروه‌هاي مرجع دسته‌بندي‌ها و طبقه‌بندي‌هاي مختلفي شده‌اند، مهم‌ترين طبقه‌بندي كه در اين‌جا صورت گرفته است، تفكيك گروه‌هاي مرجع به گروه‌هاي عضويت يا گروه‌هاي غيرعضويت است؛ يعني گاهي اوقات گروه مرجع فرد از بين افراد و مجموعه‌اي انتخاب مي‌شود كه در گروه عضويت او جايگاه پيدا مي‌كند و طبقه‌بندي مي‌شود. به عنوان مثال گروه‌هاي مرجع يك فرد يا يك جماعت در درون جامعه خودش قرار مي‌گيرد و طبقه‌بندي مي‌شود يا اين‌كه خارج از جامعه خود، يعني به اين تعبير كه گروه‌هاي مرجع خودي و بيگانه تلقي مي‌شود. گاهي اوقات گروه مرجع خودي تلقي مي‌شود يعني عضوي و بخشي از جامعه‌اي است كه فرد هم به او تعلق دارد و اين بخش زيادي است طبق آن مبناي روان‌شناختي گفتيم كه اين مقايسه مبتني بر تشابه و حداقل شباهت‌هاست و در اين‌جا بيشتر بروز دارد؛ يعني در بين گروه‌هاي عضويت زمينه ارتباط و آشنايي بيشتر است مصاديق بيشتري پيدا مي‌كند. اما در مورد گروه‌هاي غير عضويت؛ گروه‌هايي كه فرد عضو آن نيست اما به اين نتيجه رسيده است كه آن گروه مي‌تواند ايده‌آل‌هايش را تأمين كند، در آن‌جا تنوع بيشتري دارد و اثرگذاري آن آثار و عواقب بيشتري چه مثبت و چه منفي خواهد داشت اما ممكن است زمينه ارتباط و شباهت بيشتر باشد.

در جامعه‌شناسي در بحث گروه مرجع، تأكيد عمده بر گروه‌هاي غير عضويت است نه اين‌كه بيشترين تأثير را دارد چراكه در آن‌جا ميزان تأثيرگذاري خيلي بارزتر مي‌شود اگر اين جايگاه را پيدا كند و اگر گروه‌هاي غير عضويت به گروه مرجع تبديل شوند آن‌گاه اتفاقي مي‌افتد كه در جامعه‌شناسي گفته مي‌شود جامعه‌پذيري پيشيني يا جامعه‌پذيري پيشاپيش يعني اين‌كه فرد عضو آن گروه‌ها نيست اما تلاش خود را بر اين قرار مي‌دهد كه به عضويت آن‌ها درآيد. بنابراين قبل از آن‌كه به عضويت آن‌ها درآيد و پذيرفته شود تلاش مي‌كند كه هنجارها و ارزش‌هاي آن گروه را بپذيرد؛ يعني خود را با آن انطباق دهد به اين معني كه اگر روزي خواست به عضويت آن‌جا درآيد راحت پذيرفته شود؛ به عنوان مثال كسي‌كه مي‌خواهد از كشوري به كشور ديگر مهاجرت كند نمي‌تواند منتظر بماند زماني‌كه مهاجرت كرد آن وقت به عنوان گروه حاشيه‌اي باشد تا كم‌كم خود را انطباق دهد. پيشاپيش بايستي خود را آماده كند. مثال عيني و اوليه آن زبان است كسي‌كه مي‌خواهد در جامعه‌اي جديد عضويت پيدا كند اگر زبان نداند نمي‌تواند در آن جامعه جايگاه پيدا كند و به عضويت آن جامعه درآيد. حال اين زبان يك بعد ابزاري و ملموس است اما در افكار و ارزش‌ها هم اين وضعيت وجود دارد.

كسي‌كه مي‌خواهد وارد مجموعه‌اي شود و گروهي را به عنوان ايده‌آل و مرجع خود پذيرفته است، براي اين‌كه جايگاهي پيدا كند و بتواند خود را خوب پيوند دهد ناچار است ايده‌ها و ارزش‌هاي خود را نزديك آن‌جا كند. در اين‌جا فرد بدون اين‌كه عضوي از آن جامعه شود ولي مثل اعضاي آن جامعه رفتار مي‌كند. گروه‌هاي مختلفي كه داراي رفتارهاي انحرافي هستند در جوامع مختلف دچار اين وضعيت مي‌شوند، يعني اين‌كه در اين جامعه گروه‌ها و جماعتي هستند كه طبق هنجارهاي جامعه رفتار نمي‌كنند. درواقع همان كساني هستند كه گروه‌هاي مرجع آن‌ها، گروه‌هاي مرجع بيگانه هستند، بيگانه را به عنوان گروه مرجع خود پذيرفته‌اند. زماني‌كه چنين وضعيتي پيدا كردند متأثر از آن‌ها، جهت‌گيري و كارهاي خود را با آن‌ها انطباق مي‌دهند و هم داوري و هم رفتارها و كنش‌هايشان را با آن‌ها انطباق مي‌دهند. بنابراين مجموعه‌ها و گروه‌هايي را مي‌بينيم كه در درون يك جامعه قرار دارند اما لزوماً مثل آن جامعه رفتار نمي‌كنند گويي عضوي از يك جامعه ديگري هستند كه در اين جامعه محدود و محصور شده‌اند بنابراين مادامي‌كه در اين جامعه هستند احساس بيگانگي پيدا مي‌كنند، از اين جامعه بريده مي‌شوند بدون اين‌كه وارد جامعه‌اي ديگر شوند. همان ماجراي كبك و كلاغ است علي‌رغم اين‌كه به آن ايده‌ال نرسيده‌اند ولي آن‌چه را هم كه دارند از دست داده‌اند؛ به اين وضعيت بحران هويت گفته مي‌شود يعني او هويت قبلي و پيوندهاي اجتماعي خود را از دست مي‌دهد، پيوندهاي جديد را هم نپذيرفته است و در يك وضعيت متحير بينابين قرار گرفته است، بين اين دو گروه و جامعه قرار گرفته است و در هيچ جامعه‌اي پذيرش جدي ندارد. تعلق و علقه قطعي به هيچ جامعه‌اي ندارد، به هيچ چيزي رضايت ندارد و آن چيزي هم كه دارد از آن بريده و ناراضي است و نسبت به او موضع منفي پيدا كرده و به آن ايده‌آلي كه در ذهن خود پروريده هم نرسيده، بنابراين دچار انواع و اقسام افسردگي‌ها و تزلزل‌هاي شخصيتي و اجتماعي مي‌شود، بحران هويت به اين معنا كه هيچ هويت تعريف شده و ثابتي در آن‌جا ندارد، اين وضعيت بينابيني و بي‌هويتي گفته مي‌شود. معمولاً در جوامعي كه در دوران گذار هستند بيشتر بروز پيدا مي‌كند و جامعه‌اي كه بتواند گروه‌هاي مرجع خودي و دروني خود را خوب القا كند كمتر با اين وضعيت مواجه است و جامعه‌اي كه بتواند گروه‌هاي مرجع خود را به جوامع ديگر القا كند اين مسير را ايجاد مي‌كند كه در آن جوامع ديگر گروه‌هايي را به سمت خودش بكشاند و براي اين كار، جوامع مختلف مرجع‌سازي و راه‌هاي مختلف را تجربه مي‌كنند يعني وقتي‌كه كشوري مثل كانادا گفته مي‌شود ميزبان بخش زيادي از نخبگان جامعه ما هست، به اين دليل است كه توانسته خود را به عنوان گروه مرجع نخبگان تلقي كند. يعني اگر رشد علمي وجود دارد ارزش رشد علمي در آن‌جاست و اگر آسايش كار علمي وجود دارد در آن‌جا تلقي مي‌شود و اگر تمدن و مدرنيته هست در آن‌جا اين تصوير ساخته مي‌شود بنابراين بخش زيادي از نخبگان به آن كشور مهاجرت مي‌كنند. جوامعي كه از حيث ورزش عنوان جايگاه برتر را كسب مي‌كنند يا اين احساس را ايجاد مي‌كنند كه در جايگاه برتر قرار دارند به عنوان گروه‌هاي مرجع ورزشكاران محسوب مي‌شوند. به عنوان مثال در عرصه فوتبال شاهد آن هستيم كه فوتباليست‌هاي برتر تمايل دارند كه در تيم‌هاي برتر بازي كنند و از همه دنيا به سمت يك كشور روانه مي‌شوند و چون خود آن ورزشكاران، فوتباليست‌ها و نخبگان علمي هم در جايگاه گروه مرجع هستند بنابراين كليت جامعه هم به آن سمت سوق پيدا مي‌كند؛ يعني اين‌كه زماني برخي از ورزشكاران ايراني در تيم‌هاي مثلاً آلمان بازي مي‌كنند آن تيم و آن جامعه تا حدي به گروه مرجع ورزشكاران تبديل مي‌شود. آن ورزشكار هم در جايگاهي و تا بخشي گروه مرجع براي جوانان و نوجوانان تلقي گرديد. بنابراين اين موارد حلقه وصلي شدند كه جوانان و نوجوانان را به جامعه‌اي بيگانه اتصال دهند؛ يعني به دست خودمان، تلويزيون و رسانه‌ها، ابزاري مي‌شوند براي اين‌كه آن جامعه ترويج و تبليغ شود. بنده كاري به انگيزش‌ها، نيت‌ها و خوبي و بدي‌هاي اين بحث ندارم ولي در حال حاضر اين اتفاق مي‌افتد. حال اگر عكس اين قضيه صورت گيرد و جامعه‌اي مثل جامعه ايران به عنوان مثلاً ام‌القراي جهان اسلام معرفي شود يا اين‌كه بتواند شعارهاي انقلابي يا شعارهاي محروم‌گرايي را در جهان برجسته كند طبيعتاً بخش زيادي از جوامع بخصوص جوامع مستضعف و محروم به اين سمت گرايش پيدا مي‌كنند و يا دانشجوهاي آن كشورها براي تحصيل به ايران مي‌آيند، رهبرانشان به اين سمت گرايش پيدا مي‌كنند و كعبه آمال به اين سمت خواهد شد. حال اگر در دنيا اين اتفاق بيفتد تا حد زيادي البته اهداف اقتصادي و سياسي در بردارد و فعاليت‌هاي فرهنگي در خدمت اغراض اقتصادي و سياسي قرار مي‌گيرد. اما هر جامعه و گروهي هر غرض و هدفي كه داشته باشد مي‌تواند اين كار را انجام دهد؛ يعني اين‌كه گروه‌هاي بيگانه را يا خود را به عنوان گروه مرجع براي جوامع بيگانه قرار دهد. نتيجه اين مي‌شود كه آن جامعه مورد نظر گروه مرجع خود را بيگانه انتخاب و گزينش كرده است. اتفاق بعدي كه مي‌افتد اين است كه آن جامعه خودي به گروه مرجع منفي تبديل مي‌شود.

تقسيم‌بندي ديگري كه در مورد مفهوم گروه‌هاي مرجع هيت، گروه‌هاي مرجع مثبت و منفي هست مثال اين قضيه در مورد جواناني است كه در سن عصيان‌گري و طغيان قرار گرفته‌اند يعني بخشي از جوانان در يك سني نسبت به خانواده و والدين موضع منفي پيدا مي‌كنند يعني اين‌كه فاصله‌اي كه بين آن‌ها و خانواده ايجاد مي‌شود اين خلأ پر نمي‌شود و اين به يك نسبت به چالش و يا حتي نفرت تبديل مي‌شود بنابراين والدين در يك جايگاه و يا در بخش‌هايي به گروه مرجع منفي تبديل مي‌شود. به اين معنا كه گروه مرجع يعني مجموعه‌اي كه مبناي قضاوت در مورد افكار و رفتار است يعني اين‌كه افراد آن استانداردهاي را مبناي عمل قرار مي‌دهند كه ببينند چه رفتار و فكري در آن‌جا تأييد مي‌شود كه آن را اقتباس كنند و در اين‌جا عكس آن اتفاق مي‌افتد يعني نگاه مي‌كنند به آن گروه و بررسي مي‌كنند كه آن گروه چه مشي و مسيري را دارد كه عكس آن را عمل كنند و در موارد مختلف اين مسأله را در همه جوامع داريم. به عنوان مثال تلاشي كه جامعه امريكا در زمان جنگ سرد انجام داد اين بود كه شوروي و كمونيست را به عنوان گروه مرجع منفي تلقي كند؛ تمام عرصه‌هاي رسانه‌اي، مديريتي و سازماني به دنبال اين قضيه بودند يعني در يك جامعه دموكرات با ادعاي آزادي اگر كسي مشي كمونيستي دارد بايد در آن جامعه مطرود بشود، حق استخدام ندارد و خيلي از حقوق قانوني او سلب مي‌شود يعني شوروي به عنوان جامعه‌اي است با آن چيزي كه از شوروي مي‌آيد بعد منفي دارد، كالاي آن بايستي ضعيف تلقي شود، فرهنگ آن بايستي منفي تلقي شود، جوامعي كه با شوروي ارتباط دارند بايستي مطرود شوند و براي اين‌كه به عنوان جامعه‌اي پذيرفته شوند بايستي از فضاي كمونيستي دور شوند.

خوب، تلاش آن‌ها اين است كه گروه مرجع منفي بسازند، جوامع مختلف هم به دنبال اين هستند كه گروه مرجع منفي بسازند. چرا؟ به خاطر اين‌كه گروه مرجع مثبت خودشان را تقويت كنند يعني در يك فضاي تضاد، انسجام اين گروه‌هاي مرجع خودي برقرار كنند، اتفاقي كه الآن در مورد طالبان و يا در مورد تروريسم و يا در مورد اسلام سياسي در دنيا كه توسط غرب رخ مي‌دهد اسلام و مسلمين را به عنوان گروه مرجع منفي تلقي مي‌كنند. يعني در حالت افراطي آن تنش‌ها و حركت‌هاي اجتماعي آشكار و مشهود عليه آن‌ها در حالت‌هاي معتدل‌تر آن رخ دهد و ذهنيت منفي نسبت به آن جمع ايجاد شود به خاطر اين‌كه بتواند آن بخش را ضعيف كند. به هرحال، مجموعه گروه‌هاي مرجع مثبت و منفي اين فضا را ايجاد مي‌كنند كه انسجام داخلي براي كساني و يا جامعه‌اي كه گروه‌هاي دروني، عضويتي و خودي را به عنوان گروه‌هاي مرجع مثبت تلقي مي‌كند بيشتر شود و گروه مرجع منفي هم براي تقويت اين انسجام كمك مي‌كند ولي وقتي در درون يك جامعه گروه‌هايي به گروه‌هاي مرجع مثبت و منفي تبديل شدند چالشي در درون گروه قرار مي‌گيرد كه آن انسجام از هم پاشيده مي‌شود.

براي شكل‌گيري اين گروه‌هاي مرجع از بين گروه‌هاي خودي و غيرخودي يا عضويت و غيرعضويت تحليل‌ها و تبيين‌هاي مختلفي صورت گرفته است و درواقع مهم‌ترين بخش تبييني و نظري در باب گروه مرجع همين است كه چگونه مي‌شود گروه‌هاي غيرعضويت به عنوان گروه مرجع تلقي شوند؟ چه مي‌شود كه گروه‌هاي بيگانه مرجع مي‌شوند؟ چه كار بايستي كرد كه گروه‌هاي مرجع عضويت گروه‌هاي مرجع افراد و بخش‌هاي مختلف باشند. در نظريه مرتن كه نظريه اصلي گروه مرجع مي‌باشد چهار عامل براي انتخاب گروه‌هاي غيرعضويت به عنوان مرجع معرفي شده‌اند؛

نخست اين‌كه گروهي مي‌تواند به عنوان گروه مرجع تلقي شود كه منزلت اجتماعي تأمين كند؛ اگر گروهي نتواند براي فرد ايجاد منزلت كند نمي‌تواند به عنوان گروه مرجع باشد پس پيوند پيدا كردن به گروه‌هايي كه در جامعه منزلت، جايگاه و قربي دارند در آن‌جا انگيزه و عاملي مي‌شود كه فرد و افراد مختلف جهت پيدا كنند و عرض كردم مثلاً عضو تيم بايرمونيخ بودن در جامعه ورزشي يك اعتبار است. عضو يك دانشگاه معتبر در دنيا بودن يا ارائه دادن مقاله‌اي در يك نشريه معتبر اعتبار ايجاد مي‌كند در عرصه علمي به اين كار دامن زده‌ايم و مي‌گوييم كه مقاله علمي در نشريات علمي جهاني اعتبار آن بيشتر از نشريات علمي داخلي است. بنابراين مرجعيت مراجع علمي خارجي را پذيرفته‌ايم و ترويج و تشديد هم مي‌كنيم. به همين خاطر كاري به خوب و بد آن نداريم به هرحال استدلالي بر روي آن هست ولي در حال حاضر اتفاق مي‌افتد. و بخش رسمي سازمان ما و رسانه‌هاي ما اين مطلب را تأييد مي‌كنند و در حال اتفاق افتادن هست بنابراين آن‌جا جايگاه مرجع را پيدا مي‌كند. يكي از دلايلي كه منزلت ايجاد مي‌كند كميابي است يعني آن ارزش‌هايي كه كمتر در معرض و دست‌رس قرار مي‌گيرند و كمياب تلقي مي‌شوند اين امر باعث مي‌شود كه افراد به آن سمت گرايش پيدا كنند و آن چيزي كه سهل‌الوصول است و ارزان تلقي مي‌شود و خيلي عموميت پيدا كرده آن جايگاه را كمتر از اين حيث به دست مي‌آورد يعني كميابي كه از عوامل ارزش‌يابي و ارزش‌گذاري در عرصه گروه‌هاي مرجع است يكي از عوامل انتخاب گروه‌هاي مرجع است. در داده‌هايي كه در بين گروه‌هاي مختلف وجود دارد مي‌بينيم كه دانشجويان گروه مرجع براي دانش‌آموزان هستند، بخش علمي براي دانش‌آموزاني كه ادامه تحصيل مي‌دهند يك گروه مرجع است؛ يعني رفتار و افكار آن‌ها تا حد زيادي در حوزه‌هاي مختلف تأثيرگذار است ولي در بين دانشجويان كه بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم كه گروه‌هاي تخصصي هم گروه مرجع هستند ولي يكي از گروه‌هاي مرجعي كه خيلي جدي موضوعيت دارند بازاريان هستند در حالي‌كه، بازاريان براي نوجوانان به اين شكل موضوعيت ندارند يعني دانشجويي كه در عرصه علمي رشد بيشتري كرده و در عرصه ديگري احساس عقب‌ماندگي پيدا مي‌كند در آن‌جا احساس مي‌كند كه الآن نياز و منزلت او را گروه ديگري تأمين مي‌كند بنابراين گرايش پيدا مي‌كند به اين‌كه گروه و مجموعه ديگري را به عنوان گروه مرجع خود انتخاب كند. زماني‌كه افراد علاقه دارند در جايگاه‌هايي حضور پيدا كنند ولي از عهده آن بر نمي‌آيند. عملاً فضاي رسانه‌اي، تبليغاتي و آموزشي ما جوامع خارجي را ناخواسته به عنوان گروه مرجع ايجاد كرده‌ايم به خاطر اين‌كه دچار كميابي شده است و الآن تصوري كه خيلي از جوانان، نوجوانان و بزرگ‌سالان ما دارند اين است كه مثلاً غرب را كعبه آمال مي‌بينند و كساني‌كه در آن‌جا زندگي مي‌كنند و برمي‌گردند ذهنيت آن‌ها عوض مي‌شود بنابراين يكي از دوستان توصيه مي‌كرد بايستي زمينه‌اي را فراهم كنيم كه افراد يك ماهي بتوانند خيلي از مكان‌ها را ببينند ممكن است عوارضي داشته باشد ولي نقش مثبتي هم دارد. كمابيش مواجه شده‌ايم با خيلي از كساني‌كه سفر كرده‌اند و در معرض تبليغات مختلف قرار گرفته‌اند، مدتي در جامعه‌اي ديگر قرار گرفته‌اند و با واقعيت‌هاي عيني مواجه شده‌اند و قضاوت عيني‌تري پيدا كرده‌اند و آن هيجاني را كه نسبت به يك جامعه ديگر داشتند كه يك موجود و فضاي دست‌نيافتني و ايده‌آلي براي آن تصور مي‌كردند، عوض مي‌شوند يعني ذهنيت و آرزوهاي ناكامي كه داشتند و زماني كه تمام شد اين فضا را از بين مي‌برد. در حال حاضر فرنگي بودن، به فرنگ رفتن و با دنيا ارتباط داشتن براي بخشي از جامعه خيلي موقعيت ويژه‌اي است در حالي‌كه براي بخشي از جوامع چنين نيست به خاطر اين است كه خيلي از جامعه‌هاي ديگر، ديده شده حس كميابي و عقب‌ماندگي آن‌قدر در جوامع وجود ندارد و خيلي از تبليغاتي كه همراه با ارائه زرق و برق‌هاست آن‌قدر تأثيرگذار نيست.

عامل دوم كه از حيث ساختاري در انتخاب گروه مرجع تأثيرگذار است و قبلاً هم به آن اشاره كردم حاشيه‌اي بودن در گروه و جامعه است. در هر جامعه‌اي گروه‌ها، افراد و بخش‌هايي كه در انزوا قرار مي‌گيرند و در موقعيت حاشيه‌اي قرار مي‌گيرند آمادگي بيشتري دارند براي اين‌كه گروه مرجع خود را از جوامع ديگر انتخاب كنند و برعكس كساني‌كه در متن جامعه قرار مي‌گيرند و در جايگاه‌هاي اصيل و تعيين‌كننده جامعه مشاركت دارند پيوندهاي دروني آن‌ها بيشتر است و در آن‌جا احتمال و شانس اين‌كه گروه مرجع خودي را به عنوان گروه مرجع انتخاب كنند بيشتر است. يكي از دلايلي كه در مورد جوانان، گروه‌هاي مرجع و هويت جوانان مسأله داريم و تنها اختصاص به جامعه ما هم ندارد، اگرچه در جامعه ما به دلايلي وضعيت شدت‌يافته‌اي را پيدا كرده اين است كه جوانان احساس حاشيه‌اي بودن را دارند، در جلسه‌ قبل قدري به اين موضوع پرداختم كه كودكان هويت خود را به دليل وابستگي مطلقي كه به خانواده دارند از خانواده كسب مي‌كنند يعني فرصت و موقعيتي پيدا نكرده‌اند كه با اين سؤال و با اين چالش ذهني مواجه شوند كه جايگاه خود را ارزيابي كرده و يا نسبت به آن ارزيابي منفي پيدا كنند. بزرگسالان هم كاملاً در متن جامعه قرار گرفته‌اند ولي جوانان در جوامع مختلف موقعيتي حاشيه‌اي پيدا كرده‌اند، يعني موقعيتي كه دوست دارند جايگاه‌هاي اصيل و رفيع را در جامعه داشته باشند اما چنين شانس و موقعيتي را پيدا نكرده‌اند. بنابراين جوانان در جوامع مختلف باز هم تأكيد مي‌كنم حتي در جوامع امريكا، فرانسه كه اتفاقات مختلفي افتاده، خصوصاً تا حدود دو دهه پيش كه قدري هم قضايا عوض شده است جوانان به دليل اين‌كه جايگاه خودشان را، جايگاه حاشيه‌اي ديده‌اند در مقابل اكثريت جامعه موضع گرفته‌اند، پديده‌اي به نام ونداليسم يا خراب‌كاري به وجود آمده كه عمدتاً متوجه جوانان است و تحليل نظري آن اين است كه ابزاري براي ابراز هويت است؛ يعني بخشي از آدم‌ها براي اين‌كه خود را تحميل، ابراز و اعلام كنند كه ما هم هستيم و ما نبايد فراموش شده باشيم كاري انجام مي‌دهند و مي‌خواهند به شكلي خود را اثبات كنند ولو اين‌كه اين اقدامات منفعت خاصي هم براي آن‌ها نداشته باشد ولي حداقل منفعت اين است كه خودشان را به جامعه نشان مي‌دهند و نقش اعتراضي داشته باشند كه ما فراموش شدگانيم و اين وضعيت را نمي‌پذيريم كه براي ما تصميم گرفته شود؛ تصميماتي كه مطلوب ما نيست و مي‌خواهيم اين تصميمات هم عوض شود و مي‌خواهيم تصميم‌گيرنده باشيم؛

به هرحال اين امر اختصاص به جامعه ما ندارد ولي در جامعه ما به شكلي شديد بروز پيدا كرده خصوصاً در مقاطعي و هنوز هم كمابيش هست، اگرچه جلسه قبل هم عرض كردم كه به نظرم مي‌آيد روند آن اعتدال بيشتري پيدا كرده، اما به هرحال جوانان اين وضعيت و اعتراض را دارند كه در موقعيت حاشيه‌اي هستند. بزهكاراني كه انگِ بزهكاري مي‌خورند اين‌ها استعداد تكرار، تداوم و تشديد بزهكاري را در مقايسه با ساير افراد بيشتر دارند؛ يعني هر فردي كه در معرض گناه و بزهكاري هست ولي اگر كسي انگ بزهكاري خورد ديگر توسط جامعه پذيرفته نمي‌شود و جايگاه حاشيه‌اي پيدا مي‌كند، وقتي جايگاه حاشيه‌اي پيدا كرد، ديگر آن كنترل‌هاي اجتماعي براي او نيست و آن وجاهت و اعتبار را در جامعه ندارد و بنابراين دنبال ايجاد و تعريف هويت جديدي براي خودش است، خودش را در يك جايگاه جديدي تعريف مي‌كند اين فرد كمتر آمادگي دارد كه در درون گروه و جامعه خودش، گروه مرجع خود را انتخاب كند چون گروه او را نپذيرفته است و گروه گاردش را براي او باز نكرده است و در چنين جايگاهي كاملاً مستعد اين است كه به گروه‌هاي ديگر بپيوندد. بنابراين حاشيه‌اي بودن ابزار، زمينه و عاملي است براي گرايش پيدا كردن به گروه‌هاي مرجع غيرخودي و بيگانه، گروه‌هاي مرجعي كه فاصله بيشتري از گروه‌هاي عضويت فرد دارند و هرچه اين حاشيه‌اي بودن شديدتر و استمرار آن بيشتر باشد اين احتمال بيشتر است.

عامل سوم باز بودن ساختار جامعه است يعني به ميزاني كه ساختار اجتماعي باز باشد و انعطاف‌پذير باشد، قدرت جذب داشته باشد احتمال اين‌كه فرد از اين جامعه خارج شود كمتر است و به ميزاني كه بسته باشد، شرايط سنگين‌تري براي عضويت و پذيرش داشته باشد انعطاف‌پذيري آن در مقابل انتخاب اعضاي جديد كمتر است و انعطاف‌پذيري آن براي انتخاب شدن به عنوان گروه مرجع هم كمتر است. اين اتفاق را در جوامع غربي و شرقي ديده‌ايم يعني جوامع شرقي و غربي مثلاً اصول اقتصادي آن‌ها يكسان است وقتي آن‌ها را با فرض ثبات ساير شرايط مقايسه مي‌كنيم، مي‌بينيم صرفاً به دليل اين‌كه اين جامعه انعصاف بيشتري دارد، راحت‌تر افراد ديگر را مي‌پذيرد و راحت‌تر به عنوان گروه مرجع انتخاب مي‌شوند تا جامعه‌اي كه حد و مرزهاي گوناگوني را براي خودش پذيرفته است. در گروه‌هاي سياسي هم به همين شكل است و در همين سال‌هاي اخير ديديم گروه‌هاي سياسي كه انعطاف بيشتري در مورد افراد و اعضاي جديد داشته‌اند، با شعارهاي بازتري برخورد كرده‌اند و راحت‌تر توانسته‌اند در عرصه وسيع‌تري اعضاي جديدي را بپذيرند و يا اين‌كه تمايلاتي را به سوي خودشان جلب كنند. ولي گروه‌هايي كه شرايط گوناگوني را براي خودشان قائل مي‌شوند و انعطاف كمتري دارند در ارتباط با بيرون كمتر به عنوان گروه مرجع انتخاب مي‌شوند و در درون خودشان هم اين اتفاق مي‌افتد يعني زماني‌كه جامعه‌اي بسته باشد و مسير ارتقا و ترقي اجتماعي در آن كمتر باشد امكان اين‌كه بخشي از اين افراد به بيرون سوق پيدا كنند بيشتر است. نظام اجتماعي بسته مثل نظام كاستي يا نظامي كه مسيرهاي رشد در درون آن كمتر فراهم مي‌شود. خوب، طبيعتاً افراد اميد كمتري پيدا مي‌كنند كه به جايگاه‌هاي بالاتري روند؛ در بخش مديريت سازماني هم اين بحث را شنيده‌ايم كه گفته مي‌شود وقتي‌كه سازماني مديريت‌هاي خود را از بيرون انتخاب مي‌كند رده‌هاي بعدي فرصت و شانسي را براي ارتقاي سازماني پيدا نمي‌كنند، اين مشكل به وجود مي‌آيد كه علقه آن‌ها به سازمان كمتر مي‌شود؛ يعني احساس مي‌كنند كه در اين سازمان سقف داريم و من ديگر نمي‌توانم از اين سقف بالاتر بروم؛ بنابراين ديگر انگيزه‌اي پيدا نمي‌كنم كه وفاداري خود را به گروه بيش از اين كنم اما به ميزاني كه اين جايگاه و اين فرصت در اختيار افراد قرار داده مي‌شود كه در جامعه مي‌توانند رشد كنند به جايگاه بالاتري ارتقا پيدا كنند و مي‌توانند در جامعه نقش‌آفرين باشند احتمال اين‌كه در اين گروه وفادارتر باشند و اين گروه را به عنوان گروه مرجع خود انتخاب كنند بيشتر است و البته اين جامعه مبناي ارتباطات هم خواهد شد. در جامعه باز روابط بين سطوح مختلف بيشتر است كما اين‌كه در يك سازمان با شيوه باز اين مبنا و احتمال بيشتر است. بنابراين در آن فضا و جامعه باز احتمال پيوند هر دو گروه به آن سازمان بيشتر خواهد بود.

آخرين عاملي كه در انتخاب گروه مرجع از ميان گروه‌هاي غيرعضويت است مشخصات فردي و ويژگي‌هاي شخصيتي است. به عنوان مثال افراد دين‌دار به گروه‌هاي مرجع خودي بيشتر پاي‌بند هستند؛ يعني دين‌داري و تعلقات دين‌داري باعث مي‌شود كه به گروه‌هاي مرجعي كه مورد اعتماد است بيشتر تمايل پيدا كنيم. سن افرادكه بالاتر مي‌رود به دليل جايگاه برتري كه فرد در موقعيت خودش پيدا مي‌كند تعلق او به گروه‌هاي عضويت كمتر خواهد شد ولي برعكس تحصيلات كه بالاتر مي‌رود باعث مي‌شود كه در معرض ارتباط بيشتر با گروه‌هاي ديگر قرار گيرد و گروه‌هاي غيرعضويت و متنوع‌تر را فرد به عنوان گروه عضويت انتخاب كند. در مقابل گروه‌هاي عضويت عواملي مثل ميزان مشاركت اعضاء در گروه، مدت عضويت فرد در گروه، مدت استمرار و ثبات گروه و گروهي كه عمر بيشتري دارد بيشتر مي‌تواند تعلقات اعضاي خود را جلب كند. گروهي كه پتانسيل رشد بيشتري دارد احتمال بيشتري وجود دارد كه در معرض انتخاب به عنوان گروه مرجع اعضاي خود قرار گيرد تا اين‌كه اعضاي او به بيرون گرايش پيدا كنند.

همبستگي و تعاملات درون گروهي، هرچه كه امكان ارتباط بين اعضاي گروه، بخصوص در رده‌هاي مختلف يعني در روابط عمودي بيشتر باشد احتمال اين‌كه افراد تعلق بيشتري داشته باشند و ايده‌آ‌ل‌هاي خود را درون گروه ببينند بيشتر خواهد بود. قاعدتاً نظام كنترل هنجاري يعني اين‌كه گروه چه مكانيزم‌هاي جذبي و حذفي دارد و چقدر اين نظام كنترلي او كارآمد است در اين‌كه تعلقات حفظ شود تأثيرگذار خواهد بود. اگر اين نظام كنترلي به شكل ناكارآمد و خشن باشد طبيعتاً خود گروه كمك خواهد كرد به اين‌كه گروه‌هاي مرجع فرد به سمت گروه‌هاي غيرعضويت گرايش پيدا كنند. در فرصت باقي‌مانده دو بخش را به اختصار ارائه مي‌كنم؛ يكي داده‌هاي عيني كه به عنوان بخشي از گروه شاهد مثال ما باشند و ديگري اين‌كه توصيه‌هايي كه براي جهت‌دهي افراد به سمت انتخاب گروه‌هاي عضويت مي‌توان ارائه داد.

در ابتدا مثال‌ها را از داده‌هاي عيني عرض مي‌كنم كه تنوعي هم در فضاي بحث ايجاد شود بعد در پايان به توصيه‌ها مي‌پردازيم. با شاخص‌هاي مختلفي كه در مورد گروه‌هاي مرجع هست بين چند گروه در اقشار مختلف گروه‌هاي مرجع سنجيده مي‌شود. اين اقشار عبارتند از: دانشجويان، كساني‌كه در نماز جمعه شركت كرده‌اند (از گروه سني جوانان) و عموم جوانان بيست و دو منطقه در شهر تهران؛ بنابراين هر سه گروه از اقشار جوانان شهر تهران انتخاب شده‌اند.

داده‌هايي را كه مي‌دهم بيان قدري زمان از آن گذشته يعني حدود يكي دو سال و ظرف اين يكي دو سال تحولي ايجاد نگشته كه نتوان اين موارد را با همين لحاظ و توجه مبنا قرار داد به طور كلي دو شاخص كلي بيان مي‌كنيم: يكي توجه و اتكاء به نفس و ارزيابي رفتارها و ايده‌ها براساس شاخص‌هاي دروني با رشد تحصيلات بيشتر مي‌شود؛ يعني اين‌كه فرد اعتماد به نفس داشته باشد كه مبناي قضاوت را خودش قرار دهد در بين دانشجويان بيشتر است و هر جايي كه تحصيلات بالاتر بوده اين ميزان بالاتر هست.

دوم اين‌كه به طور كلي توجه به گروه‌هاي ديگر و گروه‌هاي مرجع با دين‌داري در بين گروه‌هاي عضويت افزايش پيدا مي‌كند يعني اتكاء كردن به ديگران و محك زدن خود با ديگران در بين كساني‌كه نماز جمعه شركت مي‌كنند كه يك شاخصي است براي بالا بودن دين‌داري كه البته با شاخص‌هاي ديگري هم محك خورده و تأييد شده است. حال با اين مبناي كلي در بين گروه‌هاي مختلف اساتيد دانشگاه، روحانيون، سياست‌مداران، بازاريان، پزشكان، ورزشكاران و گروه‌هاي علمي و فرهنگي از جمله گروه‌هايي هستند كه برخي داده‌ها را عرض مي‌كنم.

به طور كلي اساتيد دانشگاه جزء گروه‌هاي مرجع جدي در جامعه به ويژه جوانان هستند كه سطح بالايي از توجه به آن‌هاست. به طور طبيعي در بين دانشجويان اين توجه بيشتر است از شاخص پنج يعني به ميزان توجه از خيلي كم تا خيلي زياد يعني از خيلي كم، كم، متوسط، زياد و خيلي زياد كه حداكثر پنج است دانشجويان 6/4 درصد نمره گرفته‌اند در حالي‌كه نمازگزاران 82/3 درصد و جالب اين است كه توجه نمازگزاران به اساتيد دانشگاه به عنوان گروه مرجع از ميانگين جوانان بالاتر است. ميانگين جوانان 52/3 درصد، 12/3 درصد نمازگزاران و 06/4 درصد دانشجويان هستند يعني دانشجويان بالاترين و كساني‌كه به نماز جمعه مي‌روند دوم هستند كه از ميانگين جوانان بالاتر است. در مورد روحانيون، در بين كساني‌كه نماز جمعه مي‌روند بالاتر است حدود 41/3 درصد كه البته از دانشگاهيان كمتر است، ولي روحانيون به طور يك مقوله كلي 41/3 درصد است. البته عرض كنم اين شاخصي كه در اين‌جا هست تمايل به عضويت آن‌ها، يكي از شاخص‌هاي گروه مرجع است حال با شاخص‌هاي ديگر داده‌ها را عرض مي‌كنم. در بين دانشگاه تمايل عضويت خيلي كم حدود 7/1 درصد است يعني در حد كم و ميانگين مناطق هم در حد 2 هست و باز هم در حد كم است.

و سياست‌مداران در بخش‌هاي مختلف هم اين گرايش كم است در ساليان اخير حدود 1380 به بعد گرايش به سياست‌مداران خيلي كاهش پيدا كرده است. ميانگين كل مناطق 2 مي‌باشد كه در بين دانشجويان قدري بيشتر است حدود 25/2 درصد و در بين نمازگزاران جمعه 68/2 درصد مي‌شود و باز هم از متوسط پايين‌تر است كه متوسط ما عدد 3 هست و در حد كم هست ولو اين‌كه در عموم جوانان اين ميزان پايين‌تر است.

بازاريان در بين نماز جمعه حدود 27/2 درصد است در مورد دانشجويان بيش از نمازگزاران است حدود 52/2 درصد است و نزديك به عموم جوانان هست كه 57/2 درصد است ولي باز از متوسط پايين‌تر است اما نكته مهم اين است كه در بين دانشجويان توجه به بازاريان بيش از سياست‌مداران است يعني سياست‌مداران 25/2 درصد است اما بازاريان 52/2 درصد مي‌باشد.

در مورد ورزشكاران گرايش عموماً در حد متوسط به بالا هست و پزشكان، هنرمندان متوسط به بالا مي‌باشد. در مورد گروه‌هاي علمي و فرهنگي بالاي 3 مي‌باشد گروه‌هاي مختلف كه در بين جواناني كه در نماز جمعه شركت مي‌كنند در حد دانشجويان مي‌باشد و از ميانگين جوانان در كل كشور بالاتر هست. ورزشكاران 43/3 درصد ميانگين جوانان و 36/3 درصد دانشجويان و 46/3 درصد نماز جمعه مي‌باشد و هركدام از اين گروه‌ها را در درون خودش با هم مقايسه كردن منطقي‌تر هست به دليل اين‌كه نمازگزاران عموماً اتكاي آن‌ها به گروه‌هاي مرجع بيشتر از ساير بخش‌ها مي‌باشد و بعد دانشجويان در اتكاي به خود بيشتر از بخش‌هاي ديگر است.

شاخص ديگر در مورد رفتار سياسي است، رفتار سياسي يكي از بخش‌هايي است كه خيلي روشن مي‌توان مبناي قضاوت قرار داد؛ البته داده‌ها در بخش‌هاي مختلف فراوان هست ولي چند مثال به عنوان نمونه بحث نظري مي‌خواهم عرض كنم.

در بخش سياسي چون عرصه امتحان عملي داريم يعني هر فردي از سن 15 سال به بالا يك يا چند بار در معرض اين انتخاب قرار گرفته است و چون حتماً در معرض انتخاب قرار گرفته، خيلي خوب قابل سنجش مي‌باشد چون مي‌شود پرسيد كه در اين انتخاب متأثر از چه افراد يا گروه‌هايي بوده است. در بخش انتخاب كانديداها در اين انتخابات، گروه‌هاي مرجع مختلف از اعضاي خانواده تا اساتيد دانشگاه و بخش‌هاي مختلف مورد سؤال قرار گرفته‌اند. پرسش مورد نظر مبني بر اين بود كه چه ميزان افراد به هركدام از اين گروه‌ها توجه دارند، يعني جواب اين باشد كه فرد در حد زياد يا بسيار زياد به خودش اتكا دارد. در بين دانشجويان دانشگاه 40 درصد است كه عمدتاً مي‌گويند در انتخابات به خودمان اتكا داريم. در ميانگين جوانان 28 درصد است و در نمازجمعه 18 درصد مي‌باشد يعني دين‌داري باعث مي‌شود كه اين مبناي مقايسه و اتكا به ديگران كه البته عمدتاً گروه‌هاي عضويت است بيشتر باشد و اين مورد در گروه‌هاي عضويت هم قابل توجه است. به طور كلي اين اتكا به نفس با تحصيلات بالاتر مي‌رود و با دين‌داري پايين‌تر آمده است و هرچه قدر هم سن بالاتر مي‌رود اتكا به نفس بيشتر است. قبلاً عرض كردم كه گروه‌هاي اوليه به ويژه خانواده، گروه‌هاي مرجع اصلي بين اقشار مختلف است ولي اين ميزان تفاوت دارد. ميزان اتكا به پدر، ميانگين مناطق 25 درصد، نمازجمعه هم 22 درصد و در دانشجويان هم 12 درصد است يعني 12 درصد اتكا به پدر دارند و بقيه آن‌ها اتكا در حد متوسط يا كم دارند. اين وضعيت در نمازجمعه 22 درصد و در ميانگين مناطق 25 درصد بوده است و جالب اين‌كه در مورد مادر نمازگزاران خيلي بيشتر از ديگران اتكا داشته‌اند، اتكا به مادر در دانشجويان 4/1 درصد و ميانكين مناطق 3 درصد و نمازجمعه 5/8 درصد مي‌باشد. يعني در مورد اتكا به پدر در انتخابات، ‌جوانان نمازگزار ما با ميانگين جوانان تقريباً مساوي هستند اما در مورد مادر تقريباً سه برابر هست يعني نشانگر آن عواطف و تعلقات فردي است. به طور كلي در مورد خانواده يعني پدر، مادر و ساير اعضاي خانواده را در نظر بگيريم، ميانگين نمازگزاران با جوانان در حد نزديك به هم هستند اما در مورد دانشگاهيان، دانشجوياني كه ميانگين تحصيلات آن‌ها بالاتر است اين ميزان به شكل معني‌داري كمتر است. اما در مورد گرايش به دوستان، بين دانشجويان بالاتر از گروه‌هاي ديگر است؛ بين دانشجويان 13 درصد است و بين عموم جوانان 5/7 درصد و بين نمازگزاران در يك حد بينابين يعني 5/10 درصد است. در مورد معلمان و اساتيد هم همين‌طور است و هم‌چنين دانشجويان در مقام مقايسه بالاتر از بقيه است دانشگاه 5 درصد و نمازجمعه هم نزديك به 5 درصد است ولي در مورد عموم جوانان منطقي است كه پايين‌تر باشد و 5/1 درصد است، به دليل اين‌كه خيلي از اين افراد در حال حاضر درگير تحصيل نيستند. در مورد افراد تحصيل‌كرده و روشن‌فكران باز دانشجويان بالاتر از دو گروه ديگر هستند و در حدي نزديك به هم هستند. دانشگاهيان 3/8 درصد، ‌نمازگزاران 3/4 درصد و ميانگين جوانان مناطق 6/3 درصد است. اين شاخص‌هايي كه عرض كردم با درصد بود يعني چند درصد افراد گفته‌اند من اتكاي زيادي به خود، پدر و مادر و روشن‌فكر دارم. با مبناي ديگر كه قابليت مقايسه بيشتري دارد همانند موارد قبل از 5 امتياز به آن‌ها نمره داده شده است.

اين‌گونه است كه نسبت به اتكاي پدر در بين دانشگاهيان كمتر است يعني 12/3 درصد و ميانگين مناطق 42/3 و شركت‌كنندگان نمازجمعه 40/3 درصد كه مناطق و نمازجمعه نزديك به هم هستند. درصد دوستان و معلمان بين دانشگاهيان بالا مي‌باشد اما روشن‌فكران بين دانشگاهيان 35/3 درصد و عموم جوانان 34/3 درصد و نمازجمعه 26/3 درصد، مقداري پايين است. علماي معروف حوزه و مراجع تقليد باز شاخصي است كه با همين عنوان سنجش مي‌شود در بحث قبل به طور كلي به عنوان روحاني بود ولي در اين‌جا به طور مشخص علماي معروف حوزه است. در بين مناطق ميانگين جوانان 52/2 درصد و در حد متوسط است. بين دانشجويان 08/2 درصد و در حد كم است و در بين نمازجمعه 83/3 درصد در حد زياد مي‌باشد. در مورد مقام معظم رهبري در سه تحقيقي كه انجام شده به عنوان يك آيتم آمده است. در نمازجمعه 04/4 درصد و در بين جوانان نمازگزار بالاترين است از پدر و خود شخص هم بالاتر است يعني اين ميزان در بين نمازجمعه تحليل شخصي 36/4 درصد و پدر 40/3 درصد و مقام معظم رهبري 40/4 درصد است و در بين دانشجويان در حد كم است يعني 10/2 درصد و در بين ميانگين جوانان در حد متوسط بين 72/2 درصد است و جالب اين‌كه در مورد رييس جمهور آقاي خاتمي ارزيابي كه صورت گرفته باز بين نمازگزاران جمعه بيشتر از بقيه گروه‌هاست، توجه به رأي رييس جمهور در انتخابات در بين نمازگزاران 17/3 درصد قدري از متوسط بالاتر، دانشجويان 03/2 درصد خيلي كاهش پيدا كرده و اتفاقاتي كه در 16 آذر 1383 افتاد و تأييدي تا حدي بر اين تحول بود و در بين ميانگين جوانان 82/2 درصد يعني دانشجويان از ميانگين جوانان هم در مورد رييس جمهور در آن مقطع زماني هم كمتر شده است. در مورد تحليل‌هاي راديو و تلويزيون ايران ميانگين جوانان 39/2 درصد، دانشجويان 34/2 درصد و نماز جمعه 75/2 درصد بوده يعني تأثيرپذيري نمازگزاران از راديو و تلويزيون كمتر از دانشجويان بوده است، اما راديو و تلويزيون‌هاي خارجي نمازگزاران 59/1 درصد در حد خيلي كم و جوانان 75/1 درصد باز هم در حد خيلي كم، دانشجويان قدري بيشتر كه شايد ناشي از دسترسي باشد حدود 30/2 درصد بيشتر است.

اما شاخص ديگري كه مفهوم آن را مي‌خواهم مطرح كنم گروه‌هاي مرجع منفي است. عرض كردم در بعضي از بخش‌ها گروه‌هايي تبديل به گروه‌هاي مرجع منفي تبديل مي‌شوند و عكس آن رفتار مي‌كنند. به عنوان مثال گروه‌هاي سياسي؛ معمولاً براي يك عده‌اي به عنوان گروه مرجع منفي تلقي مي‌شوند يا راديو و تلويزيون‌هاي خارجي؛ راديو و تلويزيون‌هاي خارجي همان‌قدر كه اثر دارند همان‌قدر هم اثر عكس دارند بين نمازگزاران نمازجمعه 15 درصد اثر منفي دارد يعني اگر تلويزيون‌هاي خارجي موضع گرفتند قصد دارند عكس آن را ترويج كنند اين وضعيت در بين دانشجويان حدود 5 درصد است و در بين ميانگين جوانان تهران 5/8 درصد است يعني راديو و تلويزيون در بين اين افراد به عنوان گروه مرجع منفي تلقي شده است يا گروه‌هاي سياسي كه منسوب به چپ و گروه‌هاي سياسي منسوب به راست هر دو سنجيده شده است و به عنوان مثال گروه‌هاي سياسي راست در آن مقطع بين نمازگزاران نمازجمعه 8 درصد به عنوان گروه منفي تلقي شده است و در بين دانشجويان 15 درصد و بين ميانگين جوانان هم در حد 8 درصد بوده است و گروه چپ هم باز به عنوان گروه مرجع منفي تلقي شده و براي دانشگاهيان و نمازگزاران عكس اين وضعيت شده است؛ يعني گروه‌هاي راست بين ميانگين جوانان 8 درصد و گروه‌هاي چپ هم 5/7 درصد است. ولي براي دانشجويان گروه‌هاي راست 15 درصد به عنوان گروه مرجع منفي تلقي شده و البته مثبت هم هست. چون شاهد مثال براي گروه‌هاي مرجع منفي مي‌خواهم، گروه‌هاي راست 15 درصد گروه‌هاي مرجع منفي تلقي شده‌اند در حالي‌كه بين گروه‌هاي چپ 9 درصد و گروه‌هاي راست در بين نمازگزاران 8 درصد به عنوان گروه مرجع منفي تلقي شده‌اند در حالي‌كه در گروه‌هاي چپ بين جامعه نمازگزاران 15 يا 16 درصد به عنوان گروه مرجع منفي معرفي شده‌اند.

حال اين داده‌ها به عنوان شاهدي بود بر اين‌كه گروه‌هاي بيگانه گاهي موقع يا گروه‌هاي داخلي در شرايط مختلف به عنوان گروه‌هاي مرجع تلقي مي‌شوند آن چيزي كه به طور كلي مي‌بينيم آن است كه اتكاء نمازگزاران به ديگران بيشتر است ولي اين اتكا عمدتاً در مورد گروه‌هاي داخلي است. و در مورد گروه‌هاي خارجي به عنوان گروه‌هاي مرجع منفي تلقي مي‌شود. كساني‌كه تحصيلات بالاتري دارند دانشجويان اساساً اتكا به گروه‌هاي مرجع آن‌ها كمتر است ولي باز در بين آن گروه‌هاي مرجعي كه به اين نسبت اتكا دارند گروه‌هاي مرجع خارجي و غيرعضويت و حتي گروه‌هاي بيگانه، جايگاه و نقش بيشتري دارند. پيشنهاد و نتيجه‌اي كه به شكل عملي مي‌توان گرفت براي در واقع تقويت اين تعلقات درون گروهي، تعلق به گروه‌هاي مرجع داخلي در چند بخش به طور كلي عرض مي‌كنم؛

يك ايجاد تصور باز از نظام اجتماعي يعني به شكل يك عامل ساختاري و تعلق به گروه‌هاي عضويت شود، باز بودن نظام است. بارزترين شاخص باز بودن،‌ مشاركت است يعني هرچه اين نظام امكان مشاركت و ارتقاء و ارتباطات داخلي و هم‌بستگي را بيشتر ايجاد كند امكان اين‌كه اعضاي گروه به درون گرايش پيدا كنند بيشتر خواهد بود. پس اگر ما در مورد جوانان و گروه‌هاي مختلف اين دغدغه را داشته باشيم بايستي همه جوامع، اين القاء را داشته باشند. ميزاني كه آزادي عمل در اين جامعه هست بيش از آن‌چه كه هست القا مي‌شود و نه كمتر از آن و اين امر فقط از طريق تبليغات نيست با روش‌هاي مختلف، حتي در سطح مدرسه هم بايستي اين فضا را ايجاد كرد كه فرد مي‌تواند جايگاه‌هاي مختلف و مشاركت داشته باشد. خيلي جاها مي‌بينيم كه مديريت‌ها از پيشنهادات استقبال مي‌كنند ولي نظامي كه اين ارتباطات را ايجاد مي‌كند وجود ندارد و القائات متفاوت و منفي مي‌شود. بالاخره اين‌كه قوانين به گونه‌اي تنظيم شود و رويه‌ها و سنت‌هايي ايجاد شود كه امكان اين مشاركت‌ها، مراوده‌ها و فعاليت‌ها و هم‌چنين ارتقاء بيشتر باشد كمك خواهد كرد. دوم به طور كلي در سطح تقويت هويت ملي، از طريق برجسته كردن توانمندي‌ها و انعكاس آن‌ها در حوزه‌هاي تاريخي و فرهنگي؛ معرفي تاريخ و فرهنگ جامعه از طريق روش‌هاي آموزشي و رسانه‌اي؛ پيوند برقرار كردن بين ايرانيان در اقصي نقاط يعني همان‌طوري‌كه ما اين بحث را مي‌كنيم كه جوانان و جامعه ما جهان وطن مي‌شود ايرانيان را اين ايران وطن بودن آن در تمام جهان به اين هويت ملي كمك مي‌كند به دليل اين‌كه وقتي هويت ملي در بين ايرانيان خارج از كشور و يا بخش‌هايي از ايران ضعيف شود، بازخورد پيدا مي‌كند و به ميزاني كه هويت ملي تقويت مي‌شود، بازخورد آن اثر مثبت مي‌گذارد. يك نكته مهم تحت عنوان ايجاد تعادل ميان همنوايي و تمايزطلبي يعني اين پيشنهادات در ارتباط با كارهايي كه انجام شده و قبلاً ارائه شده است؛ يعني اين‌كه در جلسه قبل هم عرض كردم بخصوص جوانان استقلال‌طلب هستند و مي‌خواهند هويت خودشان را عرضه كنند و نشان دهند، نبايد ابراز هويت با روش‌هاي جديد و قديم نامأنوس حمل بر تجزي‌طلبي شود. اين تمايزطلبي معقول و پسنديده را بايستي جا بيندازيم يعني اين‌كه اگر جوان مي‌خواهد تفكر و رفتار ديگري داشته باشد و تا يك مرزهايي از آن پذيرفته شده است، اين‌طور نباشد كه اين انعطاف حداقلي باشد، بايد اين انعطاف را حداكثري بگيريم و تا يك جاهايي و بخش‌هايي اين پذيرش را بايستي القاء كرد كه فرد ضمن اين‌كه خودي است ولي مي‌تواند تا حدي تفاوت‌هايي را هم البته در چهارچوب معقول و در حد متفاوت داشته باشد.

يك نكته مهم ديگر رفع تعارضات نهادهاي جامعه‌پذير هست؛ يعني به طور مشخص خانواده، مدرسه و رسانه سه نهاد عمده جامعه‌پذيري هستند كه تعارضات گوناگون بين آن‌ها باعث مي‌شود كه فرد هويت متزلزل و بحراني پيدا مي‌كند؛ هرچه ارزش‌ها و القائات مدرسه هماهنگ با خانواده باشد و القائات مدرسه هماهنگ با رسانه باشد اين تخريبي كه ممكن است به دنبال آن صورت گيرد كمتر خواهد شد و فضاي مشاركت، اعتماد و همدلي طبيعتاً بيشتر خواهد شد و راه‌هاي اجرايي متفاوتي دارد كه در عرصه مدرسه و نظام آموزشي در عرصه تربيت خانوادگي و عرصه تحولات در رسانه و برنامه‌ريزي‌هاي رسانه‌اي مي‌تواند اثرگذار باشد و به طور طبيعي در اين حوزه‌ها هرچه تلاش شود باز هم مقدمه‌اي براي مراحل بعدي خواهد بود. در پايان از حسن توجه و استقبال دوستان هم سپاسگزاري مي‌كنيم.

تكثر در گروه‌هاي مرجع

در انتهاي دوازدهيمن نشست ميز انديشه‌ كه در سطر‌هاي پيش از نظرتان گذشت، شركت‌كنندگان پرسش‌هايي چند درباره موضوع گروه‌هاي مرجع مطرح نمودند كه از سوي دكتر هاشمي پاسخ داده شد. اين پرسش و پاسخ را در ذيل مي‌خوانيد:

شما فرموديد كه افراد خود را با گروه مرجع مقايسه مي‌كنند. اما تصور من بر اين است كه در بسياري از موارد مقايسه نيست، يعني گاهي اوقات آن‌قدر گروه‌هاي مرجع براي فرد حالت رمانتيك و رؤيايي دارد كه ديگر آن حالت مقايسه را با آن ندارد، بلكه آن فرد جايگزين شخصيت اين فرد مي‌شود يعني نمي‌خواهد كه ميزان سطح خود را با آن مرجع ارزيابي كند بلكه آن فرد حلول در شخصيت اين فرد پيدا مي‌كند و گونه‌اي اليناسيون (بيگانه‌كنندگي) در اين فرد ايجاد مي‌شود و از مرز خوديت خود خارج مي‌شود و همه هويت او را آن فرد مرجع تشكيل مي‌دهد. بنابراين چگونه اين امر امكان‌پذير است؟

بله، نكته‌اي درست و قابل توجهي را ذكر كرديد. بنده در مثال‌ها تنها به بعد كاركرد تطبيقي و مقايسه‌اي تكيه داشتم و در ابتدا در تبيين مفهوم عرض كردم كه تطبيق و مقايسه يكي از كاركردهاي گروه‌هاي مرجع است ‌اگرچه مهم‌ترين است.

اما كاركرد ديگر گروه مرجع هنجارفرستي است به همين خاطر گفتم كه با تسامح به گروه‌هاي مرجع هنجاري و گروه‌هاي مرجع مقايسه‌اي يا تطبيقي تقسيم مي‌شود، بعضاً حتي حالت سومي را هم گفته شده كه گروه‌هاي مرجعي كه فرد دوست دارد به عضويت آن درآيد يعني وقتي مي‌گوييم كه دانشجويان گروه مرجع دانش‌آموزان هستند يعني هم خود را با آن‌ها مقايسه مي‌كنند و هم دوست دارند مثل آن‌ها بشوند و نتيجه آن جامعه‌پذيري پيشيني مي‌شود حتي قبل از اين‌كه به عضويت آن‌ها درآيند، همانندسازي و متابعت انجام مي‌دهد و اليناسيوني كه مي‌فرماييد درست است و در جاهايي هم اثر آن همين اصطلاح است. وقتي كه گروه‌هاي مرجع غيرعضويت به وجود مي‌آيد و فرآيند جامعه‌پذيري پيشيني شكل مي‌گيرد اين وضعيت بيگانه‌كننده براي فردي كه در اين شرايط قرار گرفته رخ مي‌دهد و به هرحال فرد، جمع و يا گروهي كه به عنوان گروه مرجع تلقي مي‌شود به طور طبيعي تمايل همانندسازي را هم ايجاد مي‌كند يا اگر گروه باشد تمايل به عضويت و به همين خاطر وقتي‌كه مي‌گوييم كه گروه مرجع كسي پدرش يا فاميل و يا شخصيتي هست در حوزه‌هاي مختلف و يا در حوزه‌هايي كه ارتباط با او دارد دوست دارد كه شبيه به او شود يعني اين‌كه مقام مقايسه‌اي دارد آن مقايسه باز او را هدايت مي‌كند به سمت اين‌كه نزديك شود و يا به تعبير شما جاي او را بگيرد و يا اين‌كه همانند او شود تا افكار، رفتار او را طبق آن فرد تعريف كنيم.

در مورد گروه‌هاي مرجع متكثر كه در حال حاضر بحث آن مطرح است، توضيحي بفرماييد؟

اين موضوع در يادداشت‌هاي من بود ولي از قلم انداختم كه گروه‌هاي مرجع چندگانه يا multi reference group به اين معنا است كه در جامعه مدرن و جديد، بحث پيچيدگي پيدا كرده و اساساً هر فرد، گروه‌هاي مرجع متعددي دارد، در حوزه‌هاي مختلف باز اين تعدد بيشتر مي‌شود؛ به عنوان مثال همان‌طوري‌كه فرد در انتخاب از پدر، استاد، دوست خود تأثير مي‌پذيرد خود او هم فكر مي‌كند كه برآيند آن چه اتفاقي مي‌افتد يعني در همين حوزه سياسي گروه‌هاي مرجع متفاوتي دارد، در حوزه‌هاي مختلف هم اين گروه‌هاي مرجع متعدد هستند. داده‌هايي در اين‌جا يادداشت كرده‌ام كه وارد آن نشدم، به عنوان مثال اساتيد دانشگاه در عرصه فكري يا تا حدي هم در عرصه سياسي گروه مرجع هستند ولي در عرصه اقتصادي اين‌طور نيستند و در انتخاب شغل مرجع نيستند، در عرصه انتخاب همسر خيلي جدي نيستند و اصلاً اين‌طور نيست كه بگوييم اساتيد دانشگاه در عرصه فكري موفق هستند و در عرصه خانوادگي معلوم نيست كه موفق هستند يا نه و به اين عنوان معرفي نشده‌اند و برعكس روحانيون در عرصه ديني خيلي برجسته‌اند ولي در عرصه سياسي اين برجستگي را كمتر دارند يعني باز در عرصه سياسي گروه مرجع هستند اما در عرصه ديني برجستگي آن‌ها بيشتر است. بنابراين در حوزه‌هاي مختلف، افراد گروه‌هاي مرجع مختلف مي‌توانند داشته باشند و دارند؛ در هر حوزه‌اي هم افراد گروه‌هاي مرجع متعدد دارند، در فضاي جديد كه تكثر اجتماعي پيش آمده و گروه‌ها و ارتباطات متكثر هستند و حوزه‌هاي عمل و تفكر متكثر و متنوع است اين امر در گروه مرجع، تنوع بيشتري پيدا كرده و به همين جهت هم نمي‌توان قضاوت كرد كه به عنوان مثال بگوييم كه روحانيت از گروه مرجع و مرجعيت افتاده است. بله روحانيت زماني هم رهبر ديني اين مردم و هم پناهگاه عاطفي و نيز معلم مردم بود يعني يك روحاني باسواد، امين روستا و بانكدار روستا بود يعني افراد پول خود را پيش او به امانت مي‌گذاشتند به طور طبيعي روحانيت نه اين‌كه لزوماً اعتبار آن از بين رفته و ديگر آن جايگاه را ندارد، بلكه جامعه عوض شده است، همان‌طوري‌كه كاركرد خانواده عوض شده، روحانيت هم بخشي از كاركرد خود را به بخش‌هاي ديگر جامعه واگذار مي‌كند اما در آن كاركردهايي كه اختصاص به روحانيت دارد مثل رهبري ديني، رهبري اجتماعي و تا حدي كنش‌گري در عرصه فرهنگ و علم در آن‌جا كم و بيش جايگاهي دارد اگرچه در آن‌جا به چالش‌هايي هم كشيده شده و در بعضي از گروه‌ها حتي در عرصه ديني مثلاً در بخش‌هايي از جامعه دانشجويان در عرصه ديني، روشن‌فكران ديني جايگاه برتري دارند تا روحانيت اما در عموم جامعه لزوماً اين‌طور نيست و به هرحال در عرصه فرهنگ ديني، روحانيت جايگاه خودش را دارد. بنابراين اين تكثر و تنوع باعث مي‌شود كه نتواند به طور كلي راجع به مرجعيت يك گروه به شكل مطلق قضاوت كرد.

در حال حاضر اگر بخواهيم تصويري از گروه‌هاي مرجع به طور كلي ارائه دهيم با نگاه خوش‌بينانه و بدبينانه يا بينابين، ‌جمع‌بندي شما چيست؟

درواقع چون جامعه ما ويژگي‌هاي دوران گذار را دارد و در بخش‌هاي مختلف يك فراز و نشيب‌هايي هم دارد، گروه‌هاي مرجع هم اين فراز و نشيب را تأييد مي‌كند؛ يعني مثلاً دانشگاهيان و روشن‌فكران يا بخشي از سياسيون فراز و نشيب‌هاي آن‌ها خيلي بارز است. سياسيون طي سه الي چهار سال اخير كه روند كاهشي داشته است البته در اين يك سال اخير احتمال مي‌دهم كه بخشي از سياسيون برگشته باشند يعني انتخابات سال 1384 نشان داد كه نخبگان سياسي، خيلي گروه مرجع نيستند و از سال 1381 هم اين روند بوده است و به دليلي هم تصور مي‌كنم كه مقداري اين روند نزولي تا حدي متوقف يا مسير عوض شده باشد.

در مورد خانواده نكته خيلي مهم اين است كه در همه عرصه‌ها، حوزه‌ها و گروه‌ها، خانواده گروه مرجع مهمي است و اين مهم است كه نهاد خانواده كه در طول تاريخ در ايران مهم‌ترين نهاد اجتماعي بوده است؛ امروز هم كماكان مهم‌ترين نهاد اجتماعي است؛ جامعه‌پذير كننده و تربيتي است و به طور كلي گروه‌هاي اوليه نسبت به گروه‌هاي ثانويه برجستگي دارند گروه‌هاي نمادين مثل ورزشكاران و هنرمندان عرصه اثرگذاري آن‌ها وسيع است اما عميق نيست، در عرصه‌هاي فكري اين‌چنين نيست كه تأثيرگذاري داشته باشد، هر چند كه در برخي از عرصه‌هاي نمادين اثرگذاري دارد و محبوبيت اين گروه‌ها بالا است. همان محبوبيتي است كه ما انسان‌ها داريم يعني در اين جمعي كه فرهنگي و علمي است مثلاً بگويند كه اين هفته آقاي علي كريمي گل زده است شايد خيلي‌ها بدانند و براي آن‌ها مهم است ولي همين‌قدر براي آن‌ها مهم باشد نه بيشتر، ولي وقتي مثلاً گفته شود كه آقاي دكتر و يا فلان آيت‌الله راجع به اين موضوع نظر دارد ممكن است كه آن فرد را به عنوان يك چهره محبوب در عرصه وسيع اجتماعي تلقي نكنيم اما آن مقدار كه اثر دارد، اثربخش و عميق است و اتفاقاً مخاطب آن‌ها رهبران افكار هستند يعني مخاطب روشنفكران و روحانيوني كه در عرصه فكري و علمي اثرگذار هستند به تعبير رسانه‌ها، ‌مخاطب آن‌ها كساني هستند كه باز گروه مرجع هستند يعني مخاطب آن‌ها مثلاً روحانيون، طلاب و يا معلماني هستند كه آن‌ها باز در مجموعه گسترده‌تري اثرگذاري دارند. بنابراين به طور كلي در پاسخ به اين سؤال اول اين‌كه خانواده گروه مرجع اصلي است در حوزه‌هاي گوناگون براي گروه‌هاي مختلف. دوم اين‌كه: در عرصه سياسي، گروه‌هاي سياسي مرجعيت آن‌ها خيلي كم است؛ در عرصه اقتصادي كم و در عرصه تخصصي بينابين است و در عرصه نمادين يعني فرهنگي و ورزشي گسترده است ولي عمق آن خيلي كم هست و اين خلاف تصور بعضي افراد است و خيلي از افراد تصور مي‌كنند كه ورزشكاران جايگزين رهبران فكري شده‌اند نخير! اين‌طوري نيست ورزشكاران به دليل ارتباط گسترده‌اي كه با مردم دارند و اين‌كه در حوزه هيجانات ايفاي نقش مي‌كنند براي عموم مردم خصوصاً نوجوانان محبوب هستند اما اثرگذاري آن‌ها قطعاً مثل بقيه گروه‌هاي مرجع آن عمق را ندارد؛ حداكثر اثرگذاري آن‌ها در پوشيدن لباس مي‌شود كه البته جايگاه خودش را هم دارد يعني نمي‌خواهيم بگوييم بي‌اهميت است و اين شكلي كه گفته مي‌شود به آن شكل قطعاً نيست.

 

 

يكشنبه 3 دی 1385 - 12:14


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری