شنبه 28 مرداد 1396 - 4:24
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

گفتگو

 

محمدحسن حبيبي

 

بايد اعتماد مديران جلب شود

 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام زندوي مديركل تبليغات اسلامي استان هرمزگان

بيشترين چيزي كه از نظر شما در جامعه ما آسيب فرهنگي است و بايد اصلاح شود و در سياست‌هاي كاري شما قرار دارد چيست؟

در بحث آسيب‌هاي فرهنگي به نظر من ما بايد چند مسأله مهم را مدنظر قرار بدهيم كه اين‌ها الان در دست تدوين است يا اينكه قبلاً صورت نگرفته و جزو چالش‌ها و آسيب‌هايي است كه متأسفانه وجود دارد. يك برنامه‌ريزي فرهنگي به صورت همه‌جانبه در كشور به عنوان اينكه همه ارگان‌هاي فرهنگي بتوانند به صورت جامع به قضيه نگاه بكنند و بتوانند يك مسير را طي بكنند متأسفانه وجود ندارد. بعضاً به تعدد دستگاه‌هاي فرهنگي و مجريان امور فرهنگي نيز به عنوان آسيب نگاه مي‌شود. در اين مسئله، مرزبندي و روشن‌كردن كارشان كه در چه حيطه‌اي بايد فعاليت بكنند تا حدي مي‌تواند اين مشكل را حل كند. خود تعدد شايد مشكل نباشد ولي گاهي كه تداخل مي‌شود و گاهي هم كارها به صورت ضد و نقيض انجام مي‌شود يعني كار همديگر را خنثي مي‌كنند باز يكي از مشكلاتي است كه در بحث كلان فرهنگي ما با آن مواجه هستيم. فقدان اطلاعات و آمار در مسائل فرهنگي در كشور نيز از ديگر مشكلات است. امسال يكسري كارها در مورد اطلاعات آمار مسكن و غيره دارند ولي در خود بخش فرهنگ يك آمار جامع و كامل كه بشود بر اساس آن يك برنامه‌ريزي انجام بدهيم نداريم. گاهي هم ادعا مي‌كنند كه ما اين آمار را داريم ولي عملاً كه مي‌خواهيم آمار و اطلاعات به‌روز بگيريم از وضعيت مساجد، روحانيت، وضعيت آسيب‌هايي كه وجود دارد، وضعيت نقاط قوت و ضعف و خلاصه در بخش فرهنگ آماري كه ما بتوانيم آن را به عنوان مبنايي براي كار فرهنگي قرار بدهيم در سطح كشور وجود ندارد.

شايد داشتن يك آمار اوليه جزء اصلي كار هست كه متأسفانه همين هم وجود ندارد.

و همين نابساماني گاهي اوقات مبناي نظر خيلي از مديران مي‌شود و آمارهايي ارائه مي‌دهند. اين آمارهاي رفتاري و اعتقادي چقدر دقيق هستند؟

كلاً روي اين قضايا كاري كه بايد صورت نگرفته است، حتي از سوي دستگاه‌هايي كه سابقه طولاني دارند و قبل از انقلاب كار فرهنگي انجام مي‌دادند. همين حالا هم فرض كنيد به عنوان مثال مي‌خواهند يك روحاني را اعزام بكنند، اين روحاني به صورت چشم‌بسته به محل تبليغ مي‌رود و هيچ اطلاعاتي نسبت به جايي كه مي‌خواهد برود، از شرايط آنجا، مردم منطقه، ضعف و قوت و آسيب‌هاي آنجا هيچ آمار و اطلاعاتي ندارند. در صورتي كه امروز با اين پيشرفت‌هايي كه صورت گرفته و خيلي راحت مي‌شود اطلاعات را در اسرع وقت بدست آورد نبايد اين مشكل را در كشور داشته باشيم.

بخش ديگر آسيب‌ها، بحث مسائل مالي و امكانات است كه اين هم برمي‌گردد به همان نداشتن آمار و اطلاعات. آسيب ديگر به‌صورت بخشي ‌نگاه‌كردن كساني است كه در اين زمينه دارند فعاليت مي‌كنند؛ از وزارت فرهنگ گرفته تا ما كه سازمان تبليغات هستيم و ديگران كه به صورت بخشي به قضايا نگاه مي‌كنند يعني مستقل از ديگر ادارات. در بخش فرهنگ اين‌قدر اعتبار مي‌گذارند اما به صورت بخشي هر كسي خود را مستقل مي‌بيند و لذا جوابگوي نيازهاي كشور نيست. بله اگر ما به صورت كلان نگاه كنيم و دستگاهي نظارت داشته و اينها را هدايت كند اين كار كار خوبي است. ولي الان در كشور ما متأسفانه به اين صورت نيست. اعتبارات مي‌دهند، امكاناتي هست ولي به صورت پراكنده. مثلاً مي‌گويم اگر كلاسي هست فقط در مورد ارشاد است و خودش مي‌تواند استفاده كند. سازمان ديگر امكان استفاده از آن را ندارد. اگر يك مركز تفريحي يا فرهنگي دارند فقط خودشان مي‌توانند استفاده كنند و سازمان تبليغات اسلامي نمي‌تواند استفاده كند و به‌عكس هم به اين صورت است. اگر بخواهم آسيب‌ها را در بخش فرهنگي بگويم، آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها داخل همين تعاريف مي‌شوند. اگر بخواهيم به صورت كلان نگاه بكنيم مي‌بينيم آنجا هم مشكلاتي وجود دارد كه باعث شده هرچه سطح جامعه از نظر سواد و معلومات بالاتر مي‌رود مي‌بينيم متأسفانه از نظر مسائل ديني اطلاعاتشان كم هست يا فاصله مي‌گيرند. در دانشگاه‌ها شما دقت كنيد يا در دبيرستان‌ها؛ دليلش به نظر من عدم جوابگويي برنامه‌هايي است كه در نظام آموزشي داريم. اگر آموزش قرآن در مدارس خوب و درست تدريس شود و دانش‌آموز قرآن فرا بگيرد ما با خروجي‌ها مشكلي نداريم و بايد برويم سراغ آنهايي كه بازمانده تحصيل در اين زمينه‌اند. ولي ما مي‌بينيم كه هر روز بر تعداد بي‌سوادان قرآني افزوده مي‌شود. اين يكي از چالش‌هايي است كه ما در اين زمينه داريم. لذا سازمان هم هرچه تلاش بكند و بسيج قرآن‌آموزي اعلام بكند نمي‌تواند به آن هدف برسد.

چه در آموزش و پرورش و چه در سطوح ديگر و همين طور صداوسيما حضور قرآن و تبليغش خيلي بيشتر از سابق به نظر مي‌رسد. پس چطور در خروجي نتيجه معكوس را مي‌بينيم؟

شما ببينيد چند درصد از دانش‌آموزاني كه از مدرسه ديپلم مي‌گيرند و فارغ‌التحصيل مي‌شوند قرآن بلد هستند؛ اين در حالي است كه آنها 12 سال با قرآن سر و كار دارند. حالا به دلايل خاص يا اينكه استاد مجرب ندارند همانطور كه بعضي از استان‌ها مي‌نالند بعضي از افراد كه سر كلاس مي‌روند خودشان قرآن بلد نيستند! و روش‌هايي كه در آموزش و پرورش تدريس مي‌شود با روش‌هاي روز همخواني ندارد. اين مشكل را ما آشكارا مي‌بينيم. نه فقط قرآن بلكه در كل مسائل ديني اين ناهنجاري‌ها را در كشور مشاهده مي‌كنيم. اين به علت اين هست كه در همان سطوح اوليه كاري كه بايد صورت نگرفته و اين كار بايد در آموزش و پرورش صورت بگيرد و بالاتر كه مي‌آيد دورهاي تكميلي را ببيند. در صورتي كه ما مي‌بينيم شخصي ديپلم گرفته ولي هنوز نمي‌داند تقليد يعني چه؟ من خودم بعضي اوقات براي سخنراني به دبيرستان‌ها مي‌روم و وقتي بحث را باز مي‌كنم و سوال مي‌كنم از دانش‌آموزان، مي‌بينم كاملاً نسبت به مسائل ديني ناآگاه‌اند و متأسفانه با آنها بيگانه هستند. اگر بخواهيم به صورت كلان ببينيم اينها همه جزو آسيب‌ها و چالش‌ها است كه به نظر مي‌رسد اگر بخواهيم به صورت هماهنگ در مسائل فرهنگي پيش برويم بايد هركس وظيفه خود را خوب عمل كند و مرزبندي بكنيم و هركس بداند كه اين كار را در چه حدي بايد انجام بدهد.

چرا در زمينه آمار، شاهد اقدام اثرمندي در سازمان نيستيم و فقط داريم يكسري مسائل را به جامعه تزريق مي‌كنيم بدون اينكه بتوانيم نتايج آن را بسنجيم؟ بخش دوم صحبت‌هاي شما در مورد منطقي كردن اعتبارات بود كه دولت هم ظاهراً در پي اين قضيه هست اما مسئله اين هست كه ما چقدر در استان‌ها نيروي قوي فكري داريم كه اين اعتبار وقتي تقسيم مي‌شود نيروي فكري استان ما بتوانند برنامه‌ريزي و طرح و برنامه خوبي براي اجراكردن در استان داشته باشد. آيا مشكل اساسي در استان‌ها مشكل اعتبار است يا موضوع، نيروي انساني خلاق است؟ آيا چقدر متخصص داريم كه دانشجوي ما را كه شناخت و بينش و سطح اطلاعاتش اينترنتي و سطحي شده است درك كند؟ آيا دچار كمبود نيروي انساني و نيروي بافكر براي ترويج مسائل ديني نيستيم؟ روشن است كه جامعه ما از لحاظ سطح فرهنگ و علم بالا رفته و ما ديگر مثل گذشته نبايد طلبه سطح يك را براي تبليغ در جامعه بفرستيم. نظرتان درباره اين آسيب‌ها چيست؟

اينكه چرا در سازمان، بخش آمار و اطلاعات نداريم و روي اين زمينه كاري هم صورت نگرفته و بايد بگويم كه يكسري كارها در اين زمينه صورت گرفته است ولي در كل متأسفانه در كشور ما جايش خالي است. ما در استان اين كار را انجام مي‌دهيم و آمار و اطلاعات را به صورت فرم‌هايي درست كرده‌ايم و حتي كارهاي نرم‌افزاري آن هم صورت گرفته و اميدوارم تا آخر امسال آمار استان را به صورت جامع و دقيق و تا جايي كه بضاعت ما اجازه مي‌دهد اين كار را انجام بدهيم ولي به نظر مي‌رسد كه اين بايد يك عزم سازماني باشد و استان‌ها را موظف به اين كار بكند و اعتباري هم براي اين كار تهيه كند. درباره بخش دوم كه فرموديد، درست است كه كمبود نيروي انساني ماهر يك چالش مهم است، مخصوصاً در استان‌هاي دور افتاده. به طور مثال، استان خود ما هرمزگان از نظر نيروي انساني در مضيقه است. نيروي انساني را به دو صورت مي‌توان در نظر گرفت: يك زمان ما مي‌خواهيم در مورد اجراي برنامه‌ها تصميم بگيريم كه در اجراي برنامه‌هاي كليشه‌اي خيلي نياز به فكر ندارد و كارهاي سازمان هم در بيشتر مواقع كليشه‌اي است نه اينكه شخص خودش فكر بكند و بخواهد برنامه‌اي را اجرا بكند؛ مگر در موارد استاني، آن‌هم به صورت خاص. و گر نه بيشتر برنامه ما كه نيازي به خلاقيت ندارد. مثلاً در بحث هيئت‌هاي مذهبي، ما براي آنها برنامه‌ريزي كرده‌ايم، تشكيل پرونده داده‌ايم و نظارت داريم. آنها يكسري توقعات از سازمان دارند. اعتباراتي كه عرضه مي‌شود جوابگوي پنجاه هيئت هم نيست در صورتي كه ما در استان حدوداً 760 هيئت داريم. توقعات آنها ‌هم در سطح بالايي نيست و اگر هم به ما مراجعه مي‌كنند و چند جلد كتاب مي‌خواهند بيشتر در بخش اعزام و... است كه انجامشان نيازي به نيروهاي مجرب ندارد. اما در بخشي‌هاي ديگر درست مي‌فرماييد؛ همانطور كه گفتيد در بخش برنامه‌ريزي و آموزش و غيره نياز به نيروهاي متخصص و مجرب داريم. در سطح كشور مثلاً در آموزش و پرورش اگر بخواهيم تمام كلاس‌هاي مدارس را از نظر نيروي قرآني تامين بكنيم امكان پذير نيست، ولي تا چه زماني؟ بالاخره يك روزي بايد اين كار را شروع كنيم. مثلاً از دبيرستان‌ها شروع كنيم كه نيرو آموزش مي‌دهند. ولي ببينيد اين‌ها چند درصد در اختيار سازمان هستند. چند درصد از آنها بعد از اين دوره‌ها در خدمت قرآن هستند و مي‌توانند وارد آموزش پرورش شوند. ما بايد روي نيروهايي سرمايه‌گذاري بكنيم كه در مشت ما باشند و ما بتوانيم از آنها استفاده بكنيم. در صورتي كه آنها نيروهايي هستند كه در ادارات و جاهاي ديگر مشغول به كار هستند و هيچ بازدهي براي ما ندارند.

اگر آموزش و پرورش اعلام بكند كه نيرويي كه دوره‌هاي مخصوص را نديده اجازه‌رفتن به كلاس قرآن را ندارد و بالاخره آن‌شخص براي از دست‌ندادن شغلش مجبور ‌مي‌شود كه اين كار را انجام بدهد. روي اينها هرچه سرمايه‌گذاري بشود ضرر نمي‌كنيم. سالي 17،18‌ميليون دانش‌آموز را ما مي‌توانيم آموزش بدهيم و آن‌وقت ديگر مشكلي با خروجي‌ها نداريم.

بالا بودن سطح علمي كه صحبت شد در مبلغين نداريم، حداقل به اندازه كافي نداريم. ببينيد، بحث مبلغين و مسائل ‌آن حوزه را من اعتراف دارم كه نيروهايي كه در اين زمينه در سطح كلان وجود داشته و پاسخگوي نيازهاي روز باشند نيست. ما نيروهاي عالم، دانشمند و باسواد در حوزه فراوان داريم ولي جوابگو نيست زيرا بسياري از نيروهاي سطح بالا جذب ادارات شدند. يعني ديگر در خودشان نياز به تدريس را يا نمي‌بينند يا ديگر بين كار و تدريس فاصله افتاده است، مثلاً جذب عقيدتي سياسي‌ها و نيروهاي نظامي و جذب دستگاه‌‌هاي فرهنگي شده‌اند. ما در حوزه‌هاي علميه اين خلأ را داريم، لذا در بحث اعزام مبلغ و روحاني مستقر ‌مي‌‌بينيم اكثر روحانيوني كه اعزام مي‌شوند همان طور كه فرموديد در سطح پايين هستند؛ سطح يك و امثال اين‌ها هستند. اين مشكلي است و بايد حوزه برايش فكري بكند.

اصلاً چه اتفاقي افتاده كه خيلي از روحانيون ما كه زماني بزرگ‌ترين‌شان بزرگ‌ترين مبلغ‌هاي جامعه بودند الان فكر مي‌كنند كه تبليغ در يك سطح پايين‌تر از تدريس و تدريس يك سطح پايين‌تر از مديريت قرار دارد. يعني انگار يك اتفاقي افتاده كه بالاترين ارزش يك روحاني كه همان تبليغ و در واقع كار پيامبر اكرم بوده است، به اين درجه در جامعه تنزل پيدا كرده است. گويي در ذهن مبلغان اينطور جا افتاده كه اگر كاري را نتوانستند انجام بدهند بروند سراغ تبليغ؛ در صورتي كه تبليغ خودش بالاترين درجه است. به نظر مي‌رسد كمتر شده‌اند روحانيوني كه دغدغه‌هايشان فقط امر تبليغ است.

توجه داشته باشيد كه به صورت كلي نمي‌شود به اين قضيه نگاه كرد كه حالا همه كساني كه به نحوي مي‌توانستند تبليغ بكنند جذب ادارات شده‌اند و دست از تبليغ كشيده‌اند. الان مبلغين زيادي در سطح كشور وجود دارد. منتها حوزه علميه قم با آن بخش از مبلغ‌هايي كه از قبل تربيت كرده جوابگوي نياز امروز نيست. مثلاً شما حساب بفرماييد ما در استان هرمزگان دوهزار و دويست و شانزده روستا داريم. استاني است كه برادران اهل سنت هم حضور دارند. ما نزديك هزار و يا هزار و پانصد نفر روحاني مي‌خواهيم. اگر بخواهيم در هر روستا يك روحاني قرار بدهيم و در مدراس، تعداد كافي نيست. اين‌ها پشت پا به تبليغ نزده‌اند و اين به دليل نيازي است كه وجود دارد. مثلاً عده‌اي اگر جذب سازمان تبليغات اسلامي مي‌شوند به اين دليل است كه سازمان دست نياز به سمت‌شان دراز مي‌كند، اگر جذب قوه قضاييه مي‌شوند چون قوه قضاييه به دليلي كه خودش مشكل نيرو دارد نيروهاي حوزه را جذب خودش مي‌كند. دانشگاه‌ها به همين صورت. موسسات فرهنگي ديگر نيز به همين صورت. يعني اين‌ها همه نياز است و الان متأسفانه عرضه و تقاضا برابري ندارد. وقتي كه عرضه و تقاضا برابر نباشد مثل همه موارد كه قحطي مي‌‌شود در زمينه تبليغ هم وضعيت به همين منوال است متأسفانه.

اين بايدهايي كه در صحبت‌هاي شما بود بايدهايي است كه ما تقريباً از زبان همه كارگزاران فرهنگي سازمان مي‌شنويم. آيا براي رفع اين مشكلات طرحي نوشته شده يا در حال تدوين هست؟ اين‌ها چقدر از حيطه ذهن و عقيده مديران به مرحله تصميم‌گيري رسيده است؟

مسئولين سازمان مخصوصاً در سطح بالا يكي از دغدغه‌هاي فكري‌شان همين است و دنبال اين قضيه هم هستند. يعني همين طرح مسائل باعث شده كه به اين فكر بيفتند. الان هم مي‌بينيم كه يكسري برنامه‌ها در طرح و برنامه سازمان در قسمت مديريت و بخش‌هاي فرهنگي صورت مي‌گيرد. منتها مشكلي كه در اين زمينه داريم اين است كه بالاخره سازمان هم يكي از ارگان‌ها و نهادهاي فرهنگي است. اين رفع مشكل، همسويي همه نهادها را در اين زمينه لازم دارد. به نظر من اگر يك طرف قضيه پيش برود و بقيه سازمان‌ها نتوانند هماهنگي لازم را انجام بدهند، كاري از پيش نخواهد رفت. سازمان تبليغات اسلامي كه نيروساز فرهنگي نيست و اين حوزه علميه است كه نيروسازي مي‌كند. يعني اگر حوزه جوابگو نباشد سازمان نمي‌تواند آنطور كه مي‌خواهد به اهدافش دسترسي داشته باشد. در بخش‌هاي ديگر هم همين طور است. يعني بايد در بخش فرهنگ يك همسويي و برنامه‌ريزي بشود و يك چشم‌انداز مشخص باشد كه همه به همان سمت حركت بكنند و هركسي هم در چارچوب وظايف خودش عمل بكند. ما گاهي وظايف خودمان را انجام نمي‌دهيم و سراغ كارهايي مي‌رويم كه ديگران انجام مي‌دهند و گوشه‌اي از كارهايي آنها را انجام مي‌دهيم. اين كار اشتباه است. يعني سازمان تنها مشكل نيست. حتي سازمان در حد خودش تلاش مي‌كند، مثلاً در مورد اوقات فراغت تابستاني سازمان يكسري برنامه‌هايي را انجام مي‌دهد منتها ما مي‌بينيم آن نيروهايي كه بايد از حوزه يا از جاهاي ديگر اعزام شوند متأسفانه يا نمي‌آيند و يا كمبود داريم يا آن تخصص‌ها و آموزش‌هاي لازم را نديده‌اند.

يعني اين علاقه‌مندي بايد در آموزش و پرورش باشد و اين دغدغه را داشته باشد كه مثلاً معلمين قرآن را آموزش تخصصي بدهد.

بله دقيقاً. مثلاً يكي از برنامه‌هايي كه در بحث طرح جامع فرهنگي به سازمان محول شده فعاليت‌هاي قرآني است. حالا ما اين اعتبارات را در تربيت نيرو به عنوان مدرسان قرآن هزينه‌ مي‌كنيم. در صورتي اين امكان‌پذير است كه ما با سازمان‌هاي مثلاً آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها يك همسويي و برنامه‌ريزي داشته باشيم.

من در اين قسمت بحث به اين جمع‌بندي رسيدم كه در اينگونه مصاحبه‌ها هرچه جلوتر مي‌رويم، مي‌بينيم كه اين مشكل، كلافي است كه نه يك نخ گمشده بلكه چندين سرنخ گمشده دارد كه مشخص نيست انتهايش كجاست. رد مشكلات متعدد را كه مي‌گيريم همگي به اين گره مي‌رسند كه بحث ما رسيده است و اين‌همه مشكل يك نفر را مي‌خواهد كه به صورت انقلابي آنها را جمع بكند. يعني به قول شما ما خواستيم بحث را به سازمان محدود كنيم ولي در اين مباحثه به يك دريافت فراتر رسيديم و آن اينكه مثلاً فرض كنيم سامان كار را در سازمان تبليغات اسلامي درست كرديم، ناهماهنگي دستگاه‌هاي دست‌اندركار امر فرهنگ را چه كنيم! تا زماني كه هماهنگي وجود نداشته باشد تلاش‌هاي ما هم بي‌نتيجه است؛ يعني يك‌جور احساس دست و پا بسته‌ بودن مي‌كنيم. پس اگر بخواهيم مسأله را در بعد كلانش مطرح كنيم مسائل فرهنگي جامعه ما خيلي پيچيده است. اكنون بياييم سازمان را به‌عنوان يك نهاد «مستقل» در جامعه در نظر بگيريم؛ يعني خود سازمان را داراي بخش‌هايي در نظر بگيريم كه توان «طراحي، برنامه‌ريزي، آموزش و اجرا» را به‌طور مستقل داراست، ما اگر سازمان را به عنوان يك نهاد مستقل در نظر بگيريم خود سازمان چه اشكالي در كارش وجود دارد كه هماهنگي بين بخش آموزشي و بخش اعزام مبلغ و طراحي و غيره‌اش وجود ندارد يا آيا به نظر شما وجود دارد؟ اگر دارد چه آسيب و مشكلي بر آن وارد است و اگر ندارد پس علت اين مشكلات چيست؟

در خود سازمان لازم است كه وظايف هر يك از معاونت‌ها و مديريت‌ها مشخص شود. اگرچه مشخص است ولي گاهي تداخلي به وجود مي‌آيد. مثلاً وظيفه طرح و برنامه در ارتباط با مسائل فرهنگي چه چيزي است؟ الان ما مشاهده مي‌كنيم طرح و برنامه سازمان تمام دغدغه خود را در مسائل مربوط به بودجه گذاشته است، در صورتي كه طرح و برنامه يعني مغز متفكر تشكيلات. يا مثلاً «گفتمان‌هاي ديني» كه گاهي بين معاونت «پژوهشي و آموزشي» و معاونت «امور فرهنگي و تبليغ» تداخل ايجاد مي‌كند به اين‌صورت كه معاونت آموزشي خود را مبتكر گفتمان‌ها مي‌داند و الان معاونت فرهنگي عهده‌دار آن است. خب اين مسأله نياز دارد كه يك مرزبندي شود. كار هريك از اين بخش‌‌ها به اندازه كافي زياد هست و نيازي نيست كه در كار همديگر دخالت بكنند. هريك اگر وظيفه خود را به صورت شايسته انجام بدهد نمي‌رسد كه در كار ديگران دخالت بكند. ما گاهي كار خودمان را ناتمام مي‌گذاريم و مي‌بينيم در كار ديگران يا «نام و نشان» بيشتري وجود دارد يا «اسم و رسمي» در پي دارد، لذا سراغ كار آنها مي‌رويم و مشكلاتي را به وجود مي‌آوريم. به‌نظر مي‌رسد كه ما بايد در سطح معاونت‌ها وظايف هر معاونتي را مشخص بكنيم و آن قسمت از كارهايي را كه در هم تداخل مي‌شود سعي بكنيم ديگر به وجود نيايد. مثلاً اگر طرح و برنامه فعال شود و برنامه‌ريزي‌ها از طريق طرح و برنامه صورت بگيرد و با استان‌ها هماهنگي شود و برنامه‌ها به‌صورت كليشه‌اي نباشد و به صورت بومي و استاني هم طراحي گردد، طرح‌ها به خوبي پيش مي‌رود. ولي ما مشاهده مي‌كنيم امروز طرح و برنامه از نظر تشكيلاتي آنقدر قوي نشده كه بتواند نيروهايي داشته باشد كه در زمينه‌هاي مختلف بتوانند در برنامه‌ريزي شركت بكنند. وقتي هم كه نتوانند، ديگر معاونت‌ها عهده‌دار اين كار مي‌شوند و مستقيماً اين كار را انجام مي‌دهند. لازم است كه نيروهاي طرح و برنامه نيروهايي قوي و انديشمند باشند تا كارشان را به خوبي انجام دهند و ديگر معاونت‌ها دخالتي در كارهاي طرح و برنامه نداشته باشند. بايد آنها مجري برنامه باشند و سعي كنند اجراكننده برنامه‌هاي طرح و برنامه باشند و اين هم به نحوي مرتبط به بقيه ارگان‌ها است و همچنين نياز به آمار و اطلاعات دارد. اگر برنامه‌اي هم بدون آمار و اطلاعات ارائه بدهند آن برنامه كامل و دقيق نخواهد بود، بلكه گاهي براي رفع تكليف تدوين و اجرا مي‌شود يعني مي‌خواهند بودجه‌اي كه دارند را صرف كنند و آن بودجه برگشت نخورد و اين همان رفع تكليف است. در بحث بودجه هم همين طور است؛ گاهي برنامه‌ريزي مي‌شود اما بودجه‌ها كفاف نمي‌دهند. مثلاً امروزه در بحث برنامه‌ريزي، برنامه‌ را مشخص كردند ولي بخشي را به استان‌ها واگذار كردند كه آنها خودشان تأمين اعتبار بكنند و استان‌ها به مشكل برخورد كردند، لذا ممكن است بخشي از برنامه‌ها انجام نشود يا اگر هم انجام مي‌شود سست باشد. به دليل اينكه مثلاً فرض كنيد استاني كه 400 ميليون برايش برنامه‌ريزي كرده‌اند، 300 ميليون بيشتر اعتبار ندارد، 100 ميليون از برنامه‌هايش بلاتكليف مي‌ماند و اين مشكلي است كه ما با آن دست به گريبان هستيم و اينها به يك نحوي بايد حل شود.

من مي‌خواهم از روابط عمومي خودمان و از بخش اطلاع‌رساني صحبت بكنم. تا اين مشكل ناهمگوني و ناهماهنگي در دستگاه‌‌هاي فرهنگي و در بخش‌هاي سازمان با يكديگر وجود دارد، اگر هم روابط عمومي در جاهايي به استانداردها نزديك مي‌شود، تأثير لازم را مشاهده نمي‌كند و مثل اين است كه آنطور كه بايد و شايد ديده نمي‌شود. بخشي مثل روابط عمومي قصد نزديك شدن به استانداردها را دارد و اين قضيه مورد استقبال قرار نمي‌گيرد، اگر هم بگيرد در حد تعارف قرار مي‌گيرد. گاهي كه از برخي مديران مي‌پرسيم آيا مثلاً نشريه رخداد را خوانده‌ايد و نظرتان درباره‌اش چيست؟ چون سوال شده است نظري مي‌دهند و حتي بعضي اوقات نظرات دقيقي هم مي‌دهند. ولي من فكر مي‌كنم وقتي از حد تعارف به واقع مي‌رسيم آنطور كه بايد جدي‌اش نمي‌گيرند. بخش اطلاع‌رساني بخش بسيار مهمي است. دست‌كم اينقدر هست كه يك مقدار از آن‌ مشكل عدم آگاهي به آمار و ارقام و اطلاعات‌ها و خلأها و غيره را بخش اطلاع‌رساني تأمين مي‌كند، ولي جريان‌هايي كه اين بخش به راه مي‌اندازد و برجسته‌سازي‌هايي كه مي‌كند عملاً‌ كمترين بازتاب را در قسمت‌هاي سازمان دارد. مثلاً در بشري، رخداد يا در سايت بارها به اين مسأله پرداختيم كه روحاني مستقر مي‌گويد ما در كنار تبليغ به صورت غيرحضوري مثلاً با نوار مي‌خواهيم تحصيل خود را ادامه بدهيم. ولي يك‌بار نشده كه يك مدير ذيربط در اين‌باره تحليل يا جوابيه‌اي به نشريه بفرستد. از نظر خود من جواب خوبي مي‌شود به اين سوال داد و اين ابهام را كه مطمئناً در ذهن خيلي از اين عزيزان وجود دارد رفع كرد. به نظر خود من، روحاني مستقر چه در سطح يك باشد و چه در سطح چهار هيچ تفاوتي نمي‌كند، زيرا در همه اين سطح‌ها، مسائل كاربردي در كمترين حد آموزش داده‌ مي‌شوند.

بله، اصلاً آموزش داده نمي‌شود. خود من اين نكته را خدمت عوامل سازمان هم عرض كرده‌ام، ما گاهي آموزش ضمن خدمت مي‌گذاريم براي افرادي كه در يكجا به صورت جمعي مي‌باشند و ما براي آنها يك الي دو ساعت برنامه مي‌گذاريم و بعد به سر كار خودشان برمي‌گردند. براي روحاني‌هاي مستقر كه به صورت پراكنده هستند در روستاهاي دورافتاده و به صورت يكجا و جمع نيستند و مهارت‌هايي را كه از اول بايد كسب مي‌كردند كسب نكرده‌اند و مي‌خواهند در ضمن خدمت كارهايي را هم صورت دهند. زماني هم كه يكي از اين روحانيان در اين‌ آموزش‌ها شركت مي‌كند و بعضاً گاهي اوقات غيبت مي‌كند و از او علت را مي‌پرسيم، مي‌گويد: همسرم در روستا تنهاست...، راهم دور است و... و برنامه‌ريزي خنثي مي‌شود. به نظر من اين موضوع چه اشكالي دارد كه از همان ابتدا يك اعلام عمومي بشود و تعداد نياز به روحانيون مستقر را مطرح بكنند. مثلاً بگويند 200 نفر روحاني مستقر نياز داريم و زماني كه به تعداد 50 يا 40 نفر رسيد برايشان آن دوره آموزشي را به صورت كاربردي بگذارند و مسائل به صورت تئوري نباشد و به صورت كاربردي وظيفه آنها را مشخص بكند. من چندي پيش با جناب آقاي بوشهري مدير حوزه علميه قم نشستي داشتم و به ايشان عرض كردم كه خيلي از روستاهاي ما نياز به فلسفه و فقه عالي ندارند، چرا كه مردمش در همان مسائل اوليه احكام مانده‌اند.

اين در حالي است كه مي‌بينيم روحاني مستقر هنوز دغدغه اين را دارد كه بحث فلسفه و منطق را ادامه بدهد.

البته اين سخن در همه زمينه‌ها وجود دارد، حتي در دانشگاه‌ها هم اين مشكل را داريم. ما بايد اول نيازهاي اوليه را تشخيص بدهيم كه مثلاً اگر شخصي مي‌خواهد زندگي كند و با خدا ارتباط برقرار كند چه نيازهايي دارد. گاهي در تدريس درس معارف به قدري به خدا و پيغمبر و معاد مي‌پردازند كه حتي ايجاد دلزدگي مي‌كند.

از بحث اصلي دور نشويم، به نظر شما چرا بخش اطلاع‌رساني وقتي احساس مي‌كند كه اين دغدغه را بايد به نحوي منعكس بكند، مي‌بينيم كه متعاقب آن كوچك‌ترين انعكاسي در ميدان ايجاد نمي‌شود و يا هيچ عزمي شكل نمي‌گيرد.

به نظر من مديران سازمان بي‌اعتماد شده‌اند. يعني آقايان گاهي در جلسات طرح مي‌دهند، نظر مي‌دهند و كميسيون مي‌گيرند، ولي مشاهده مي‌شود كه در بيرون هيچ نتيجه و بازخورد و عكس‌العملي ندارد و لذا مي‌گويند وقتي نتيجه‌اي ندارد ما براي چه دوباره مطرح بكنيم؟ مثلاً درباره همين بحث روحانيون مستقر سه سال پيش هم در جلسه‌اي مطرح شد و قرار بر اين شد كه عملي بشود. اما متأسفانه هنوز عملي نشده است. بايد اعتماد مديران جلب شود. به همين علت فقدان اعتماد، اگر كسي هم بيايد كه قصدش انجام كار باشد مي‌گويند اين هم مثل قبلي‌ها و بقيه است و فعلاً شعار مي‌دهد، تازه رسيده و خبر ندارد وقتي كار كرد متوجه مي‌شود كه اينجا جاي شعار نيست و اين جور مسائل.

شما به عنوان مسئول فرهنگي ديني در استان هرمزگان چه اقداماتي را انجام داده‌ايد كه نتايج ملموسي داشته است؟

روزي كه به سازمان تبليغات اسلامي استان هرمزگان رفتم در آنجا فقط يك دفتر داشتيم، آن هم در بندرعباس كه به صورت يك دفتر بي‌تحرك و مرده بود. تصميم گرفتم فعاليت‌ها و ساختار سازمان را توسعه بدهم. در مرحله اول ما نياز به زيرساخت داشتيم و به همين علت يك سري مجتمع‌هاي فرهنگي را در سطح استان ايجاد كرديم. مرحله دوم در بحث اعزام روحاني و استقرار روحاني به مناطق فاقد روحاني بود. چون استان هرمزگان يكي از استان‌هايي است كه از لحاظ روحاني شايد محروم‌ترين استان‌هاي كشور باشد. برنامه‌ريزي كرديم كه اگر روحاني در اين شهرستان‌ها مستقر شود نياز به خانه عالم دارد، لذا حدود 75 خانه عالم را در سطح استان ساختيم و روحانيون را در اين‌ها مستقر كرديم و الان روحاني دغدغه مسكن و يك سري امكانات اوليه ندارد. هرمزگان استان گرمي است و در مرحله اول هركس يك كولرگازي مي‌خواهد كه در توان روحانيون نبود و به هر حال ما اين امكانات را فراهم كرديم و الان ثمرات آن را مي‌بينيم. در اكثر نقاط آسيب‌پذير و روستاهاي پرجمعيت روحاني مستقر كرده‌ايم و البته هر سال افزايش پيدا مي‌كند. مسئله ديگر كه براي اين قضيه لازم بود اين هست كه اگر روحانيون قصد فعاليت داشتند و تنها قصدشان خواندن نماز جماعت و يك سخنراني بعد از آن نبود، ما در كنار مساجدي كه روحاني داشتيم اكثراً كانون فرهنگي ايجاد كرديم براي جذب جوانان و به اين كانون فرهنگي و يك سري امكانات اوليه در اختيارشان قرار داده‌ايم مثلاً كتابخانه و يكسري دستگاه‌هاي سمعي و بصري و متون آموزشي و غيره در اختيارشان گذاشته‌ايم. در بخش قرآن ما شديداً با مشكل مواجه بوديم و سعي كرديم با يك برنامه‌ريزي الان حدود 800 معلم قرآني را تربيت كرديم و اين جزء زيرساخت‌هايي است كه در استان ما انجام شده است. بحث گفتمان‌هاي ديني از بي‌نظيرترين برنامه‌هايي است كه در حال انجام است. در جاهاي ديگر خيلي از اساتيد از كمبود جمعيت و ناهماهنگي ناراحت هستند. اما ما برنامه‌هايمان را تا پايان سال معين كرديم.

در بحث اعتبارات يكسري اقدامات انجام شده است. در بحث اطلاعات و آمار امسال به تكميل پرداختيم. تعداد تمام مساجد، تعداد شعرا و بالاخره هر مساله‌اي كه در زمينه فرهنگي دخالت داشته باشد چه انساني و چه امكان را آمار مي‌گيريم و حتي از ضعفي كه در روستاها وجود دارد، مسأله بحث مواد مخدر، مسائل اخلاقي و لذا سعي مي‌كنيم به روحاني اعزامي به آن مناطق يكسري اطلاعات اوليه را بدهيم تا با چشم باز به آنجا برود. كتاب شهرمان دومين كتاب شهري بود كه در ايران ايجاد شد. در بحث تأسيس كافي‌نت‌هاي تبيان بعد از تهران ما بوديم.

شما بيشتر به مسائل سخت‌افزاري ‌پرداختيد و قطعاً نياز دارد كه ما آن امكانات را گسترده‌تر كنيم. ولي يك بخش مهم‌تر وجود دارد كه بخش نرم‌افزاري قضيه است. اين بخش نرم‌افزاري شما چه پشتوانه‌اي دارد؟

بحث سخت‌افزار را كه من مطرح كردم مثل قضيه تفنگ و تير است. يعني شما هرچقدر تير داشته باشيد تا تفنگ را نداشته باشيد آن تير اثري ندارد. يعني ما بالاخره براي اينكه زمينه‌اي براي فعاليت نرم‌افزاري فراهم بشود بايد فضاهاي مورد نياز را ايجاد مي‌كرديم كه اين كار صورت گرفته است. درست است كه بخشي از آن سخت‌افزاري است اما بخشي از آن مثلاً بخش استقرار كه در سخت‌افزار بيان كردم جنبه‌ نرم‌افزاري هم دارد. وقتي يك روحاني در يك روستا مستقر مي‌شود خيلي تاثيرگذار است. در مساجد، در مدارس و در زمينه‌هاي مختلف. زيرا بسياري از ناهنجاري‌ها را از بين مي‌برد. وقتي من مشاهده مي‌كنم مسجدي كه قبلاً 3 نفر بيشتر در آن براي خواندن نماز رفت و آمد نداشته‌اند ولي الان مشاهده مي‌كنم كه پر از جمعيت است درست است كه ما بخش سخت‌افزاري انجام داده‌ايم اما رفتن امام جماعت خيلي تاثير گذاشته است.

من باز هم مجبور هستم كه به مسائل كلان فرهنگي برگردم و اين نه تنها مربوط به استان شما و سازمان بلكه مربوط به كل فرهنگ جامعه ما مي‌شود، ولي شما سعي كنيد در حيطه استان هرمزگان پاسخ بدهيد. امروزه مسائل فرهنگي فوق‌العاده پيچيده شده است. يعني آدم‌ها آدم‌هاي پيچيده‌اي شده‌اند. همان شخصي را كه ما در اعتكاف مشاهده مي‌كنيم و در مساجد مي‌بينيم، در مكان‌هاي ديگر مثل كافي‌نت‌ها يا حتي چه بسا گاهي در مواضع نامطلوب هم مشاهده مي‌كنيم. پيچيدگي افراد خيلي زيادتر از گذشته شده است. توجيه‌هاي جوانان توجيه‌هاي عجيبي شده است. كارها و اشتباهاتي را توجيه مي‌كنند كه شايد ما زمان طولاني براي آنها وقت گذاشتيم تا جايگاه آن را تعريف كنيم. ولي در عين حال آن جوان آن مسئله را توجيه مي‌كند. اين يك آسيب‌شناسي جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه لازم دارد، ولي وظيفه سازمان تبليغات اسلامي هم كه طراحان مسائل ديني كشور است اين است كه جوانان، مشكلات و دغدغه‌هاي آنها را بهتر بشناسد و به شكل پيچيده‌تر با آنها برخورد كند. تبليغات فرهنگي و ديني ما به اين شكل است كه فكر مي‌كنيم با حرفي كه مي‌زنيم جوانان راضي مي‌شوند يا با يك روحاني كه مي‌فرستيم و فقط بد و خوب را برايشان مشخص مي‌كند ‌مي‌توانيم رضايت آنها را بگيريم. در صورتي كه اين مسأله به اين سادگي نيست و كلاً مسئولين فرهنگي از پيچيدگي آن اطلاع دارند؛ اما روش‌ها، روش‌هايي نيست كه جوابگوي اين پيچيدگي‌ها باشد.

قطعاً‌ در استان هرمزگان هم اين پيچيدگي‌ها وجود دارد و قطعاً شما هم به روش‌هايي متصل هستيد كه در تمام كشور رواج دارد: ما كمتر به حرف جوانان گوش مي‌كنيم و اكثر اين روش‌ها يك‌طرفه است و فكر مي‌كنيم كه صحبت‌هاي ما را بايد به صورت يك‌طرفه بشنوند. كاري كه سازمان به‌تازگي انجام داده اين گفتمان‌هاي ديني است كه مشاهده مي‌شود به‌گونه‌اي آن هم يك‌طرفه است. شما با اين امكانات محدود آيا به اين دغدغه فكر مي‌كنيد و چه چشم‌اندازي را براي اصلاح اين امر مهم مي‌بينيد؟

در زمان گذشته ارتباطات ضعيف بود و همچنين تبادل فرهنگ‌ها و امثال اين‌ها. اما امروزه از نظر فرهنگي هيچ مرزبندي‌اي نداريم. يعني بحث اينترنت، ماهواره‌ها و غيره خيلي پيچيده شده و به همين ميزان هم انسان‌ها پيچيده شده‌اند.

سازمان تبليغات اسلامي يكسري وظايف دارد كه بايد در اين چهارچوب عمل كند و البته اين وظايف بايد به‌روز باشد. گاهي فكر مي‌كنند كه به‌روز كردن يعني دستگاه‌ها را عوض كنند و به‌روز كنند، در صورتي كه بايد روش‌ها به‌روز شود.

يعني مثلاً اگر يك مبلغ در زمان حال به روستايي مي‌رود فرق امروز با زمان قبل از انقلاب اين است كه امروزه جوان چشم و گوشش باز است: سخنراني‌هاي متعددي شنيده، انسان‌هايي قوي را ديده است و مثل زمان قبل نيست. امروزه فكر مردم باز شده و لذا ما بايد كاري صورت دهيم كه اگر اين روحاني مي‌خواهد به جايي برود اطلاعات و آماري كه دارد به‌روز باشد و بتواند نياز آنها را تشخيص بدهد و در آن زمينه صحبت بكند و حرف‌هايش كليشه‌اي نباشد. ما در بعضي از كارها كه به صورت سنتي است مي‌توانيم روش‌هاي به‌روز بكار ببريم. اين بحث روحاني مستقر را ما در زمان قبل هم داشتيم. مثلاً در قبل داشتيم كه يك فرد مسلمان به مالزي رفت و تجارت كرد و همين باعث شد در آنجا اسلام گسترش پيدا كند. اما امروزه اين‌طور نيست. امروزه فرق مي‌كند. ما بايد مساجد را به‌روز كنيم. طوري باشد كه وقتي جوان به آن وارد مي‌شود فقط براي نماز نباشد. چون اگر به صرف فقط نماز باشد جوان فكر مي‌كند خب در خانه نماز را مي‌خواند. به همين علت بايد در مساجد جذابيت ايجاد بكنيم. اما به‌روز كردن مسائل اين نيست كه صرفاً سراغ ابزارهاي روز برويم، مثل اينترنت و cd. بايد دقت داشت ابزارهاي روز به اضافه روش‌هاي روز. اگر اين كار را باهم كرديم مي‌توانيم به آينده اميدوار باشيم.

يكي از مسائلي كه حتماً بايد رعايت شود موضوع افكارسنجي است تا نيازهاي جوانان امروز را متوجه بشويم مثلاً‌ چرا نماز نمي‌خواند. يعني بالاخره ما بايد اطلاعي راجع به اين وضعيت در دست داشته باشيم تا بتوانيم برنامه‌ريزي بكنيم.

در صورتي كه متأسفانه در اين زمينه‌ها بسيار ضعيف هستيم. اما در عين حال ما سازمان را مثل جويي مي‌بينيم كه بايد آب حوض را به يك مزرعه انتقال بدهد. يعني در حدي مي‌توانيم كار انجام بدهيم. چون نيروها محدود است، امكانات محدود است و ما هم نمي‌توانيم در خارج از اختياراتمان قدمي برداريم. به طور مثال اگر من طرح يا ابتكاري داشتم نمي‌توانم از بودجه‌اي كه در تهران برنامه‌ريزي كرده‌اند استفاده بكنم و در جايي ديگر خرج بكنم و لذا جاي مانور در اين زمينه در استان‌ها كم است.

شما فكر مي‌كنيد كه اگر حداقل يك بخش 50 درصدي از اين سياست‌گذاري‌ها و طرح‌ها از طرف مركز به استان‌ها واگذار بشود موثرتر مي‌شود؟

يك بخشي از كار را ما بايد با نظر استان ببنيدم، حرف من اين است. شايد ما نيروي زيادي نداشته باشيم براي برنامه‌ريزي كلان در استان كه بخواهيم همه‌چيز استاني بشود. بالاخره در مركز بيشتر دستشان باز است و بالاخره تهران است و نيروهاي متخصص دارد. مي‌شود از فكرهاي مختلف استفاده كرد و همين برنامه‌ها را يك مقدار بايد شكل بومي بدهيم يعني نياز استان را متوجه بشويم و از خود استان بگيريم و همان‌ها را روشمند بكنيم نه اينكه بالكل واگذار به استان شود، بلكه يك زمينه مانور به استان داده شود. يعني يك پول شناور داشته باشيم كه استان با برنامه‌ريزي‌هايي كه انجام مي‌دهد بتواند كار را پيش ببرد.

ظاهراً شما در استان توريست و مهمان زياد داريد و خيلي از افراد براي تجارت به آنجا مي‌آيند. شما روي اين موضوع كار كرده‌ايد كه آيا مهمان‌ها و افرادي كه به آنجا و اطراف مي‌آيد تاثيري در جمعيت بومي آنجا گذاشته‌اند و آيا براي اين مهمان‌ها يك طريقه تبليغي داشته‌ايد كه از آسيب‌هاي تجارتي مثل قاچاق كالا پيشگيري كنيد؟

كار زيادي روي افراد شناور استان صورت نگرفته و امكان اين وجود ندارد. يعني خود تهران به دليل پايتخت بودن، استاني است كه افراد و نيروهاي شناور زيادي در آنجا رفت‌وآمد مي‌كنند و ثابت نيستند و روي اين نيروها نمي‌شود برنامه‌ريزي كرد. ما صرفاً مي‌توانيم روي افراد بومي برنامه‌ريزي صورت دهيم كه حداقل تحت تاثير يكسري علل و عوامل قرار نگيرند. به نظر من در استان تا حدودي در اين زمينه پيش رفته‌ايم؛ به دليل اينكه ساختار استان ساختاري است كه تحت تاثير عوامل بيروني قرار نگرفته است.

در چه شهري متولد شده‌ايد؟

لارستان

ميزان تحصيلات؟

سال دوم دانشگاه در رشته ادبيات تحصيل مي‌كردم كه متأسفانه رها كردم و در علوم حوزه هم دارنده دانشنامه سطح 3 هستم. رساله من هم تكميل است و بايد تحويل بدهم تا تمام شود. موضوع رساله‌ام «راهبردهاي تبليغات ديني در عصر ارتباطات» بود كه موضوع را به علت گسترده‌بودن كوچك كردند و موضوع به اين مضمون در آمده است: «تبليغات در قديم و جديد با تكيه بر آسيب‌شناسي‌هاي ديني»

چند فرزند داريد؟

پنج فرزند؛ يك دختر و چهار پسر

ازدواج كرده‌اند يا مجرد هستند؟

يكي از پسرها امسال ازدواج كرد و دخترم هم در مرحله عقد هست.

ارتباط شما با آنها چگونه است؟

ارتباط خوبي است اما به علت اينكه من زمان كمي در منزل حضور دارم فرصتي نيست. اما هر زمان كه در منزل هستم ارتباط صميمي داريم.

پس وقت زيادي را صرفش نمي‌كنيد؟

وقت متأسفانه به علت گرفتاري‌ها كم است. مثلاً من هفت روز است بچه‌ها را نديده‌ام.

اهل مطالعه هستيد؟

تا آنجايي كه فرصت بشود بله.

بيشتر چه نوع كتاب‌هايي را مطالعه مي‌كنيد؟

علاقه من بيشتر به مباحث روز و مباحثي است كه روي بورس است.

ارتباط شما با مردم چگونه است يعني در ميان آنها حضور پيدا مي‌كنيد؟

بله. سخنراني‌هاي بسياري مي‌كنم. مثلاً در بندرعباس براي سخنراني‌ دعوت‌هاي بسياري از من مي‌شود و با مردم ارتباط خوبي دارم؛ در عزا و در عروسي.

چرا رشته تحصيلي‌تان را كه ادبيات بود رها كرديد؟

نتوانستم ادامه بدهم. به دليل اينكه من در قم تحصيل مي‌كردم و بعد از مسئوليت گرفتن به تهران آمدم، مرخصي تحصيلي گرفتم. چون من در قم تحصيل مي‌كردم و به تهران رفتم. من در قسمت عقيدتي سياسي وزارت دفاع بودم. يكسال گذشت و من مرخصي تحصيلي را يكساله گرفته بودم. اما سال دوم و سوم را ديگر مرخصي ندادند و گفتند يا بايد رها كنم و يا برگردم و ادامه دهم كه من هم رها كردم.

رابطه شا با مديران‌كل استان‌هاي همجوار چگونه است؟

من با همه مديران ارتباط دارم. اما در عين حال با استان‌هاي همجوار و آنهايي كه در مسير ما قرار دارند بيشتر ارتباط داريم.

علاقه‌مندي شخصي شما به چه چيزي است؟

علاقه من بيشتر به فوتبال است در قسمت ورزشي البته، و يكسري بازي‌هاي ملي را مي‌بينم. اخبار را هم پيگيري مي‌كنم.

ارتباط شما با رياست سازمان چگونه است؟

بسيار خوب

در طول هفته ارتباط داريد؟

معمولاً‌ ما گاهي به تهران مي‌رويم و حتماً خدمت ايشان مي‌رسيم و به صورت تماس تلفني هم گاه گاهي است مثلاً همين ديروز بعدازظهر تماس تلفني داشتيم.

ميل داريد ميزان حقوق‌تان را هم بگوييد؟

كل حقوق و مزاياي من حدود 420 هزار تومان است كه تقريباً چيزي حدود 300 هزار تومان براي ما مي‌ماند.

اگر بازنشسته شويد دنبال چه كاري مي‌رويد؟

همين كاري كه دارم، همين كار تبليغي كه الان هم مشغول به آن هستم. من الان بيشتر وقتم يا در مسجد هست يا در صدا و سيما.

 

 

شنبه 2 دی 1385 - 10:20


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری