چهارشنبه 3 ارديبهشت 1393 - 22:14
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

مقاله

 

حميده سروش

 

جنگ و صلح

 

تاريخ زندگي بشر از بدو خلقت گرفته تا امروز كه بشريت به دوران باصطلاح پست مدرنيسم گام نهاده همواره با مسأله و مشكل جنگ دست به گريبان بوده و هست. بشر از روزي كه پا روي اين كره خاكي گذاشته، يعني از زمان هابيل و قابيل گرفته تا امروز كه شريعت خود را در بالاترين مرحله مدنيت احساس مي‌كند هيچ‌وقت از جنگ و خونريزي، قتل و كشتار فارغ نبوده است.

هراكليتوس حكيم نامدار يونان باستان گفته است: جنگ در عالم ضروري است و همواره كشمكش اجزاء عالم را با هم سازش و وفق مي‌دهد و اضداد براي يكديگر لازمند. او گفته است: جنگ پدر همه چيز است و بذر ترقي را خلق مي‌كند و يا نيچه جنگ را عصاره تمدن مي‌دانست و هگل اعتقاد داشت كه جنگ سرنوشت عالم را تعيين مي‌كند.

جنگ‌هاي صليبي در قرون وسطي كه 2 قرن به درازا كشيد جنگ‌هاي مذهبي و خانمانسوز مسيحيان در برابر يكديگر كه سي سال بين پروتستان‌ها و كاتوليك‌ها جريان داشت، جنگ‌هاي امپراطوري عثماني، جنگ‌هاي بين‌الملل اول و دوم، جنگ‌هاي ويتنام، كره، اعراب و اسراييل، هند و پاكستان، ايران و عراق، عراق و كويت، آمريكا و افغانستان، آمريكا و عراق و ده‌ها جنگ كوچك و بزرگ ديگر در جاي جاي اين كره خاكي، حاكي از اجتناب‌ناپذير بودن جنگ در جامعه بشري است.

امروز هم جنگ يكي از دل‌مشغولي‌هاي بشري و تهيه ابزار و لوازم جنگي يكي از مشغله‌هاي اصلي اوست، به گونه‌اي كه در برخي جوامع نظامي‌گري و به اصطلاح ميليتاريسم از خصوصيات بارز و جزو برنامه‌ها و سياست‌گذاري‌هاي اصلي زمامداران و دولتمردان است. در مجموع ما چه بخواهيم و چه نخواهيم مسئله و موضوع جنگ چه در عمل و چه در انديشه همواره بخشي از حيات بشر را به خود اختصاص داده است.

ديدگاه اسلام درمورد جنگ

يكي از مواردي كه در خصوص سياست جهاني اسلام و رفتار حكومت اسلامي در عرصه جهاني، غربي‌ها و مستشرقين بسيار به آن پرداخته‌اند اين ادعا و اتهام است كه اسلام دين جنگ و زور و قهر و غلبه است و اسلام جز با زبان شمشير گسترش نيافته و جز به زبان زور صحبت نمي‌كند. شيخ محمدعبده مي‌گويد:

اكثر افراد چنين استدلال مي‌كنند كه مسلمانان هنگامي كه منطقه‌اي را فتح مي‌كردند با يك دست قرآن و با دست ديگر با شمشير با مغلوبين مواجه مي‌شدند و ابتدا قرآن را به آنها عرضه مي‌كردند. حال اينكه اين مطالب بهتان عظيمي است كه به اسلام و مسلمانان نسبت داده‌اند. اسلام فقط در موردي كاربرد شمشير را مجاز مي‌داند كه در مقابل يك دشمن آشكار قرار گيرد و اين وضع او را مجبور سازد كه از خود دفاع كند.

شيخ محمدشلتوت مي‌گويد: در قرآن كريم حتي يك آيه هم نمي‌توان يافت كه دلالت يا اشارت به اين داشته باشد كه بايد به جنگ برخاست و با كشتار مردم را مجبور كرد به اسلام بگرويد و به اكراه ايمان آورند. در قرآن به صراحت آمده است: در دين اكراه و اجبار وجود ندارد و رسالت رسول گرامي اسلام را جز ابلاغ پيام چيز ديگري تعيين نمي‌كند. سيره رسول گرامي به وضوح نشان مي‌دهد كه حضرت هرگز براي دعوت به اسلام دست به جنگ نزده‌اند و در جنگ‌هايي هم كه كفار بر ايشان تحميل مي‌كردند از همه امكاناتي براي پرهيز ازخونريزي سود مي‌جستند.

علت اين كه اين تهمت‌ها و بهتان‌ها را به اسلام مي‌زدند اين است كه آمده‌اند اسلام را با مسيحيت مقايسه كرده‌اند. شهيد استاد مطهري در كتاب جهاد در اين زمينه بحث مستدلي دارد. او مي‌گويد: يكي از مواردي كه مسيحيت به آن افتخار مي‌كند اين است كه مي‌گويند در مسيحيت هيچ نامي از جنگ برده نشده است. اما ما مي‌گوييم اسلام اين افتخار را دارد كه قانون جهاد دارد. مسيحيت كه جهاد ندارد براي اين است كه جامعه و قانون و تشكيلات اجتماعي ندارد،‌ تا قانون جهاد داشته باشد. مسيحيت يك سلسله نصايح و دستورات اخلاقي دارد نظير اينكه راست بگوييد، دروغ نگوييد، مال مردم را نخوريد و... كه اين ديگر جهاد نمي‌خواهد، اما اسلام ديني است كه وظيفه و تعهد خود را اين مي‌داند كه يك جامعه، دولت و حكومت تشكيل مي‌دهد و رسالتش اصلاح جهان است. چنين ديني نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد و نمي‌تواند قانون جهاد و دولتش ارزش نداشته باشد. اسلام دايره‌اش وسيع بوده و تمام شئون زندگي بشر را زيرنظر داشته و نمي‌تواند قانون جهاد نداشته باشد.

مسأله دوم اينكه اسلام شرايط جنگ را معين كرده است. به اجماع مفسرين آياتي كه در قرآن راجع به تشريع جهاد آمده است آيات 38-41 سوره حج است، اين آيات براي اولين بار در سال دوم هجرت نازل شدند.

مي‌فرمايد:

ان الله يدافع عن الذين امنوا ان الله لايحب كل خوان كفور. اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير. الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا الله ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً و لينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيز. الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلوه و اتوالزكوه و امرو بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الامور.

«خداوند مومنان را از هر مكر و شر و دشمن نگاه مي‌دارد كه خدا هرگز خيانتكار ناسپاس را دوست نمي‌دارد. رخصت جنگ به مومنان كه ديگران با آنها كارزار مي‌كنند داده شد. زيرا آنها از دشمن ستم كشيدند و خدا بر ياري آنها قادر است.

آن مومناني كه به ظلم كفار به ناحق از خانه‌اشان آواره شده و جز آنكه مي‌گفتند: پروردگار ما، خداي يكتاست جرمي نداشتند و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع شر بعضي از مردم را به بعض ديگر نكند همانا صومعه‌ها و و دير و مساجدي كه در آنها نماز و ذكر خدا بسيار مي‌شود همه خراب و ويران مي‌شد و هركه خدا را ياري كند البته خدا او را ياري خواهد كرد. كه خدا را منتهاي اقتدار و توانائيست. آنان كه خدا را ياري مي‌كنند، آنهايي هستند كه اگر در روي زمين به آنان اقتدار و تمكين دهيم نماز به پا مي‌دارند و زكات به مستحقان مي‌دهند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند. مي‌دانند كه عاقبت كارها بدست خداست.»

هدف و رسالت نهايي اسلام ايجاد يك حكومت واحد جهاني مبتني بر جهان‌بيني و انديشه‌سياسي اسلام است. اسلام همان گونه كه هدف را مشخص و تعيين كرده يك سلسله اصول، قواعد و شيوه‌ها و احكامي را هم براي رسيدن به اين هدف مقرر كرده است كه بدون رعايت آنها اين هدف محقق نمي‌شود. يكي از اين اصول اساسي، سياست جهاني اسلام، جهاد في‌سبيل الله است. اسلام مي‌گويد: در حالي كه اساس و مبناي سياست جهاني اسلام بر دعوت و تبليغ باشد خصوصيات اسلاميش استوار است گاهي هم لازم مي شد كه يك مسلمان براي رسيدن به هدف جهاني خودش به جنگ بدهد و وارد كارزار شود.

از مجموع آنچه كه علم واژه‌شناسي و عالمان لغت شناس درباره جهاد مي‌گويند نتيجه مي‌گيريم كه واژه جهاد از نظر لغوي يا از ريشه جُهد به معاني وسعت، قدرت، توان و طاقت و يا از جَهد است.

هرگاه جهاد از ريشه جُهد به معني سختي و مشقت گرفته شده باشد، بدانيم در آن صورت مجاهد به كسي مي‌گويند كه هر آنچه را كه از قدرت و توان و طاقت و نيرو به كف دارد تا آخرين حد وسعت و امكاناتش در راه هدف خود بكار گيرد. و اگر جهاد را از ريشه جَهد در نظر بگيريم در رابطه با آن مجاهد كسي را گويند كه با طيب خاطر در فراخناي دشواري‌ها و مشكلات گام بگذارد و براي رسيدن به اهداف خود، در سنگلاخ هستي پيش تازد و سرافرازي خود را در عرصه پيكارها جستجو كند.

واژه جهاد از نظر شرعي يعني از اين نظر كه در قرآن و احاديث آمده است نيز به دو صورت قابل بررسي است: هرگاه اين واژه را از ريشه اول(جُهد) بگيريم معني آن چنين خواهد بود سعي و كوشش با صرف مال و ثروت و جان و بكار گرفتن تمام امكانات و اگر از ريشه دوم (جَهد) بگيريم چنين معني مي‌دهد: گذشتن از مال و جان و صرف تمام نيروها و تحمل سختي‌ها در راه رسيدن به هدف و مقصود.

در هر دو صورت و با در نظر داشتن هر كدام از اين دو ريشه لغوي معني جهاد از لحاظ شرعي اين است كه انسان با گذشتن از جان و مال خويش در راه بهتري توحيد و كلمه اسلام و پايداري رسالت اسلامي و اقامه شعائر ايمان و برافراشتن پرچم دين الهي با تمامي امكانات خود تلاش و مبارزه كند.

از قرآن كريم به صورت‌هاي گوناگون و در موارد متعدد از واژه جهاد و كلمات همخانواده آن نام برده شده و روي آن سخت تاكيد گرديده است براي پي بردن به اهميت مسأله جهاد از راه مقايسه ميان آن و موضوعات ديگر لازم است در اين نكته دقت كنيم كه در قرآن مجموعاً 71بار از صلوه(نماز) 33بار از زكات، 12بار از صوم(روزه)، 11بار از حج و 12بار از تطهير و تطهر ياد شده است و در قرآن كريم در 33مورد از جهاد نامبرده و از مجاهدان تمجيد كرده و متخلفان از جهاد را مورد نكوهش و انتقاد قرار داده و در 38مورد از پيكار و قتال در راه خدا ياد كرده و پيروان اين راه را استوار و مخالفان و متخلفان آن را نكوهش كرده است و نيز آيات بسيار ديگري هست كه معني و مفهوم آن بر عظمت و برتري و فضيلت جهاد و پيكار در راه خدا گواهي مي‌دهد.

نهج البلاغه فرزند قرآن است و مجموعه‌اي است از معارف اسلامي و راه و رسم زندگي و شناخت خدا و انسان و جهان و حقايق آفرينش كه از زبان مولي الموحدين حضرت علي عليه السلام جاري شده است كه از آغاز طلوع اسلام تا روز شهادتش مرد جهاد بوده و هميشه در ميدان‌ها حضور داشته به غير از چند سالي، خانه‌نشين بوده است، علي مرد جنگ است و نهج البلاغه كتاب جنگ.

در بررسي مطالب نهج البلاغه ملاحظه مي‌شود كه يكي از اساسي‌ترين و مهمترين مسائلي كه در كلمات و سخنان عميق و گهربار علي بن ابيطالب عليه‌السلام از آن بسيار سخن رفته مسأله جهاد است. اين بررسي نشان مي‌دهد كه در 32مورد در نهج البلاغه نام جهاد و مشتقات اين واژه برده شده و از مجاهدين راه خدا و اسلام تمجيد و ستايش فراوان به عمل آمده است. البته در همين مواردي كه مجاهدين مورد تمجيد واقع شده‌اند در مقابل سيل نكوهش و رگبار تند انتقاد از زبان گويا و كلام اميرالمومنين نسبت به كاهنان و سستي‌كنندگان و كساني كه بر جاي خود به سنگيني مي‌نشيند و رفتن به ميدان جنگ و جهاد بر ايشان سنگين و دشوار است و «قاعدين از جهاد» هستند و نيز نسبت به كساني كه با قاعدين و بر جاي نشستگان همگام شده‌اند و با آنها همدلي و همصدايي مي‌كنند ديده مي‌شود.

جهاد را علي عليه السلام دروازه‌اي مي‌داند از جنت.

فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخامسه اوليائه.

هر آينه جهاد دريست از درهاي بهشت كه خداوند آن را به روي خواص دوستان خود گشوده است.(خطبه 27نهج البلاغه)

بنابراين يكي از اصول اساسي سياست جهاني اسلام جهاد في‌سبيل الله است. اسلام مي‌گويد در حالي كه اساس و مبناي سياست جهاني اسلام بر دعوت و تبليغ با همه خصوصيات اسلاميش استوار است گاهي هم لازم مي‌شود كه يك مسلمان براي رسيدن به هدف جهاني خودش به جنگ برود و وارد كارزار شود.

صلح و فطرت بشري

گرچه حالت ستيزه‌گري و جنگ در ميان انسان‌ها از يك سلسله احساسات سركش دروني سرچشمه مي‌گيرد. و غريزه حب ذات در زمينه‌سازي جنگ و به وجود آمدن حالت ستيزه‌گري نقش اساسي ايفا مي‌كنند اما نبايد از اين نكته غافل شد كه ارتباط عارضه جنگ با غرايز انساني تنها در صورت افراط در بهره‌برداري از غرايز قابل قبول است از اين رو اگر ما عوامل دروني و علل رواني بديل جنگ را در انسان جستجو نماييم بايد انگشت روي حالت رواني عارضي و اصطلاح غرايز ثانوي كه حالت افراط و تفريط در بهره‌برداري از غرايز اوليه است بگذاريم قابل انكار نيست كه مقتضاي فطرت و طبيعت انسان در مناسبات و روابطي كه در ميادين مختلف اجتماعي و سياسي با همنوعان خود پيدا مي‌كند با قطع نظر از علل و عوامل خارجي، حالت همزيستي و صلح مي‌باشد و اين حالت فطري و طبيعي با سجاياي نيك و خصايص و ملكات اكتسابي و پسنديده انساني نيز پيوندي بس عميق و غيرقابل تفكيك دارد. پيوند فطري، طبيعي و اخلاقي همزيستي و صلح با انسان از نظر واقعيت‌هاي عيني و حقايق تاريخي نيز مورد تاييد بوده و اصول و قواعد عقلي نيز اين پيوند معنوي را تاييد و تحكيم مي‌كند.

صلح از قديمي‌ترين آرمان‌هاي بشري است و به دليل اينكه از هر ارزش ديگري در معرض تهديد و مخاطره بوده است، همواره انسان‌ها چه از نظر تئوريكي و چه به لحاظ راه‌حل‌هاي عملي مقطعي در تلاش چاره‌جويي براي رسيدن به آن بوده‌اند. تاريخ سياسي جهان شاهد عهدنامه‌ها و قراردادهاي دو يا چندجانبه بين دولت‌هاست كه نمايانگر گوشه‌اي از فعاليت‌هاي بشري در راه برقراري صلح و همزيستي است. در حقيقت تلاش براي صلح همواره به موازات اقدام براي تجاوز و جنگ افروزي در روابط بين ملت‌ها ادامه داشته است.

همه آنهايي كه دم از صلح مي‌زنند از اين شعار ايده‌آل مفهوم واحدي ندارند. زيرا بي‌گمان ايدئولوژي‌ها و ديدگاه‌هاي فلسفي همواره زيربناي واژه‌ها به ويژه در علوم سياسي هستند. در حقيقت صلح مورد نظر سرمايه‌داري غرب به رهبري آمريكا با صلح مورد نظر كشورهاي مسلمان و صلح مورد نظر بوسينايي‌ها با صلح مورد نظر صرب‌ها از زمين تا آسمان تفاوت دارد، صلح مورد علاقه يك قدرت بزرگ با صلحي كه يك كشور ضعيف براي حفظ موجوديت و استقلال خودخواهان آن است فرق مي‌كند. صلح براي يك كشور قدرتمند به معني آن است كه منافع ملي آن در اقصي نقاط عالم مورد تهديد قرار نگيرد، به آن كشور امكان استفاده از تمام منابع بالفعل و بالقوه را بدهد و در مجموع مفهومي وسيع جهاني از صلح را مد نظر دارد. مانند دركي كه آمريكا از صلح دارد. اما براي يك كشور ضعيف مانند كويت منظور از صلح چيزي جز حفظ موجوديت و به مخاطره نيافتادن استقلال و حكومتش نمي‌باشد.

در فرهنگ‌هاي سياسي هم صلح به معناي حالت آرامش در روابط عادي با كشورهاي ديگر و فقدان جنگ و نيز فقدان نظام تهديد مي‌باشد. همزيستي مسالمت آميز در روابط ميان كشورها با نظام‌هاي مختلف به معناي رعايت اصول حق حاكميت، برابري حقوق، مصونيت، تماميت ارضي هر كشور كوچك يا بزرگ، عدم مداخله در امور داخلي ساير كشورها و فيصله دادن به مسائل بين‌المللي است.

مفهوم صلح در اسلام

در تعريف جهاد بايد گفت كه منظور از آن عبارت است از كوشش و بذل مساعي در جهت اعتلاي كلمه الله و تحقق حاكميت الهي بر روي زمين.

بنابر اين، صلحي كه اسلام مي‌خواهد با آن معنايي كه امروز از صلح در ميان دولت‌ها متعارف است فرق دارد. صلح اسلامي داراي معني عميق و وسيع‌تري بوده و آن عبارت است از همزيستي و سازشي كه تحت نام خدا، كه عبارت از عدالت و امنيت اجتماعي و عمومي براي همه مردم است، روي كره زمين برقرار سازد.

صرف خودداري از جنگ حتي در حالتي كه اهريمن ظلم و زور و جهل و فساد بال و پرش را بر روي مردم جهان گسترانده شده از نظر اسلام صلح تلقي نمي‌شود. صلح مورد نظر اسلام صلحي است، كه در آن همه ابناء بشر در يك جو و فضاي آزاد و آرام فكري براي تبليغ و نشر خداپرستي و تحقق كلمه والاي خدا و تحكيم حاكميت الهي بدون دغدغه خاطربا هم زندگي كنند و در كمال آزادي و استقلال از عدالت اجتماعي همه جانبه‌اي كه خداوند براي آنها مقرر فرموده بهره‌مند گردند. بنابراين ملاحظه مي‌شود كه جهاد و صلح در اسلام داراي اهداف يكسان است.

اسلام دين صلح و سلم و صفاست و خود نام اسلام از ريشه سلم مشتق است. دو واژه صلح و سلم به كرات در قرآن كريم مورد استفاده قرار گرفته معاني عميق داشته و از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. سلم در لغت به معني بركنار بودن از آفات و بيماري‌هاي ظاهري و باطني است. در قرآن مجيد آمده است:« اذجاء ربه بقلب سليم» يعني ابراهيم از جانب خدا با قلبي پاك و سالم از شرك به دعوت خلق آمد. (صافات 84)

در قرآن واژه سلم با صلح و مسالمت مترادف است. آنجا كه مي‌فرمايد:«يا ايها الذين آمنوا ادخلوا في اللسلم كافه.»

(بقره 208)، يعني اي كساني كه ايمان آورده‌ايد همگي در سلم و صفا داخل شويد سلم به معني سازش عادلانه و همزيستي نيز آمده است: و ان جنحوا للسلم فاجنح لها، يعني اگر به صلح گرائيدند پس بدان بگراي و در جاي ديگري مي‌فرمايد: «فان اعتزلوكم فلم يقاتلوكم و القوا اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً.» يعني: پس اگر آن كفار از شما كناره‌گيري كردند و از در صلح و سلم و صفا با شما درآمدند خداوند براي شما درباره آنان سلطه‌اي قرار نداده است.(نسا، 90) و بالاخره اسلام به معني انقياد و تسليم امرحق بودن و سرفرود آوردن فقط در برابر خدا و مشيت اوست و اين مبناي انديشه و رفتار يك مسلمان است.

واژه صلح در لغت به معني مسالمت، سازش و از بين بردن نفرت ميان مردم است و كلمات صلاح و صالح به معني مطابق با عدل و انصاف و شايسته و به دور از هرگونه فساد و اصلاح به معني صلح و الفت از همين واژه ريشه گرفته‌اند.

خداوند در قرآن مي‌فرمايد: «فاتقوا الله واصلحوا ذات بينكم.» يعني به خدا تقوا بورزيد و ميان خود صلح برقرار نماييد.(انفاق، 1)

در آيه ديگري مي‌خوانيم: لاتفسدوا في الارض بعد اصلاحها. يعني: هرگز در زمين پس از آنكه كار آن به امر حق نظم و صلح يافت به فساد و تبهكاري برنخيزند.

الذين يفسدون في الارض ولايصلحون. يعني مسرفين كساني هستندكه در روي زمين فساد مي‌كنند و اصلاح نمي‌كنند.(شعرا، 152)

از احاديث مقدسه معصومين نيز سلم و صلح به معاني فراوان بكار رفته است.

بنابراين اصل و اساس از نظر اسلام صلح بوده و جهاد نيز ماهيت دفاعي دارد و هدف هر دو نشر عقايد توحيدي و حاكميت قوانين الهي بر جهان است.

منابع:

1- حجازي، فخرالدين: جنگ از ديدگاه نهج البلاغع، بعثت، تهران، 1362
2-دوست محمدي، احمد: ديپلماسي و رفتار سياسي در اسلام، انتشارات دانشكده حقوق و علوم سياسي، 1382
3- شهيد مطهري، مرتضي: جهاد، صدرا، تهران، 1373
4- نوري، حسين: جهاد، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1367

 

 

يكشنبه 19 آذر 1385 - 9:13


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری