يكشنبه 3 شهريور 1398 - 0:26
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

نقد و تحليل

 

حسين آرياني
نفر نخست جشنواره مطبوعات در رشته مقاله‌ ادبي هنري

 

سينماي معناگرا (2) نگاهي به سينماي كارل تئودور دراير

 

«دراير و ايمان »

دراير فيلمساز دانماركي يكي از بزرگان تاريخ سينماست. او فيلمسازي مذهبي است كه تاثير زيبايي‌شناسي فراواني بر تكامل زبان سينما داشته است و آثارش هنوز در زمره بهترين‌هاي تاريخ سينما است. در فيلم‌هاي دراير، مضامين معنوي، ايمان راستين به خداوند، معجزات معنوي و پذيرش مشيت الهي در كنار تقبيح تعصب و تحجر مذهبي از عناصر اصلي هستند شايد معناگراترين جلوه آثار دراير معجزه پاياني فيلم «اُردت» باشد كه به نحو موكدي او را در اين حيطه قابل بحث مي‌سازد. دراير در فيلم‌هايش «ايمان راستين» را از ايماني آلوده به تعصبات كور جدا مي‌كند و به ستايش آن مي‌پردازد. شخصيت‌هاي او در سير معنويشان گاه دچار ترديدهاي مي‌شوند (مانند ژاندارك) اما باز، ايمان و عشق آنها به خداوند راه را به آنها مي‌نماياند. گاه شخصيت‌هاي دراير آنقدر بي‌آلايش و دور از ظواهر زندگي هستند كه شوريده مي‌نمايند و اين حاصل ايمان راستين آنها است مثل شخصيت اصلي فيلم «اردت» كه ايمان بي‌آلايش او به معجزه مي‌انجامد.

دراير در سوم فوريه 1899 در كپنهاگ دانمارك به دنيا آمد. مادرش به هنگام زايمان درگذشت زوج سالخورده‌اي نوزاد را به فرزندي پذيرفتند والدين جديد او پيرو لوتر بودند و او را تحت تربيتي به شدت مذهبي بزرگ كردند. در جواني شغل‌هاي مختلفي داشت از جمله به عنوان نوازنده پيانو در يك كافه يا مدتي كارمند تلگراف شمال بود تا اينكه مشغول خبرنگاري شد. گزارش‌ها و مقاله‌هاي ورزشي، تئاتري و سينمايي او پرطرفدار بود. در سال 1912 نظر تهيه‌كنندگان دانماركي به استعداد او جلب شد، اول در تهيه ميان‌نويس فيلم‌هاي صامت دعوت به همكاري شد و سپس 25 فيلمنامه نوشت كه از روي همگي توسط فيلمسازان مختلف فيلم ساخته شد تا اينكه در سال 1919نخستين فيلمش را كارگرداني كرد او با اينكه فيلمسازي مذهبي بود و عقايد پروتستاني شديدي داشت اما در آثار مذهبي او همانطور كه اشاره شد تحجر و تعصب كوركورانه و تفتيش عقايد در اعتقادات ديني مردود شمرده مي‌شود در اينجا به بررسي سه فيلم شاخص و با تم مذهبي دراير كه از بهترين آثار اوست مي‌پردازم.

1) مصائب ژاندارك (1927)

فيلم صامت كلاسيك مصائب ژاندراك محصول فرانسه بازسازي ماجراي دستگيري، محاكمه و اعدام چهره تاريخي نامداري است كه بعد از مرگ از او به عنوان يك قديسه ياد شد. وقتي دراير به فرانسه رفت ابتدا مي‌خواست فيلم «مصائب ژاندارك» را به صورت ناطق بسازد اما استوديوهاي پاريس هنوز مانند استوديوهاي هاليوود قادر به اين كار نبودند. بنابراين دراير در حقيقت نماهاي نزديك را جايگزين پرسش و پاسخ ميان قضات و ژان كرد.

بيشتر فيلم «مصائب ژاندارك» به صورت اختصاصي با نماي نزديك گرفته شده است. دراير مي‌خواهد با اين تمهيد به احساس هاي دروني و ناپيداي شخصيت ها به خصوص ژاندارك دست يابد. تصاوير درشت از چهره ژاندارك نشاندهنده بي‌گناهي او و گذر كردن او از آلام و ترديدها به آرامش روحي است كه اين حاصل ايمان اوست. دراير مي گويد: «هركس فيلم هاي مرا ديده باشد، مي داند كه من اهميت زيادي براي چهره انساني قائل هستم. چهره انساني همچون زميني است كه هرگز از اكتشاف آن خسته نخواهيم شد اصيل‌ترين تجربه‌اي كه در يك استوديو مي‌توان داشت، ثبت چهره‌اي است كه به نيروي مرموز وحي و الهام حساس است» و در جايي ديگر مي‌گويد: « در هنر، انسان مورد اصلي دانسته مي‌شود در فيلم‌هاي هنري مي‌خواهيم افراد را ببينيم و مخاطره معنوي آنان را تجربه كنيم. مي‌خواهيم به درون آن زندگي‌ها كه بر پرده ظاهر مي‌شوند رخنه كنيم. اميدوارم كه سينما روزنه‌اي به اين جهان ديگر بگشايد.» و دراير به اين اهداف با نماهاي نزديك از چهره ژاندارك مي‌رسد در حقيقت دراير تماشاگر را در مقابل يك واقعه تاريخي قرار نمي‌دهد بلكه به تماشاگر درونيات انسانها را نشان مي‌دهد كار او نفوذ از واقعيت بيروني به حقيقت دروني است البته نماهاي نزديك مختص ژاندارك نيست به ياد بياوريم نماهاي نزديك از چهره كشيش‌ها به هنگام محاكمه در دادگاه را كه دراير با چهره منفي آنها و سايه و روشن هاي صورتشان رياكاري و تزوير آنان را نشان ميدهد كه به دلايلي واهي و دروغين مي‌خواهند براي ژاندارك كه به دفاع از خاكش پرداخته، حكم اعدام صادر كنند. دراينجا خير و شر به صورت كاربرد تضادآميز نور و تاريكي به صورت نماديني جلوه‌گر مي‌شود. بر چهره ژاندارك در دادگاه برعكس كشيش‌ها نوري ديده مي‌شود كه بيانگر خلوص و نيت اوست. دراير در فيلمش از هرگونه گريمي بر چهره بازيگران خودداري كرد، حذف گريم از صورت‌ها بخصوص چهره ژاندارك باعث شد چين‌هاي پوست، سايه‌ها، برجستگي‌ها و خطوط صورت خود را نشان دهد و درونيات او به خوبي منعكس شود و تماشاگر به خوبي تحولات معنوي او را لمس كند. بازي رنه ماريا فالكونتي در نقش ژاندارك خيره‌كننده است فالكونتي پيش از اين فيلم در تئاتر بازي مي‌كرد و بعد از اين فيلم هم در فيلم ديگري بازي نكرد او در اين فيلم چنان در قالب نقش فرورفته بود و با نقش زندگي مي‌كرد كه در انتها باورش شده بود كه واقعاً‌ مي‌خواهند او را بسوزانند. بياد بياوريم نماي نزديكي از چهره فالكونتي در صحنه اعدام كه قطره اشكي بر چهره‌اش جاري است در اين صحنه فالكونتي چنان واقعي بازي كرد كه همه عوامل پشت صحنه در هنگام فيلمبرداري صحنه اعدام مي‌گريستند و دراير هم انگشت خود را با اشك فالكونتي مرطوب كرد و آن را بوسيد. در فيلم و دادگاه در صحنه‌هايي كه ژاندارك هنوز ترديد دارد او را از نقطه نظر قاضي‌ها و از زاويه‌اي رو به پايين مي‌بينيم ولي در صحنه‌هاي بعدي كه مصمم مي‌شود تا خود را فداي ايمانش سازد ژاندارك را در نماهايي رو به بالا مي‌بينيم. دراير در «مصائب ژاندارك» هوشيارانه از كادرهاي كج هم استفاده مي‌كند در سكانس اعدام ژاندارك وقتي شعله‌هاي آتش بالا مي‌گيرند چهره اشكبار ژاندارك قطع مي‌شود به صليبي در دست يك كشيش در كادري كج، در حالي كه دود و غبار به تدريج كادر را پر مي‌كند و بعد اين نما قطع مي‌شود به پرواز پرندگان در آسمان. بدين ترتيب از يك سو قدرت‌طلبي كشيشان را به شكلي مخدوش مي‌بينيم و از ديگر سو قرائتي متحجرانه و ظالمانه از دين را در مقابل خلوص ايمان ژاندارك مي‌يابيم. فيلم «مصائب ژاندارك» وقتي به پايان نزديك مي‌شود آشكارا و آگاهانه ريتم تندي به خود مي‌گيرد، گويي ژاندارك شتابان به سوي خداي خويش مي‌شتابد و اين عكس ريتم آرام صحنه‌هاي قبلي فيلم است كه دراير مي‌خواهد روي مفاهيم معنوي و ايمان ژاندارك تامل كنيم. «مصائب ژاندارك» شاهكار دراير و از آثار برجسته تاريخ سينما است.

2) روز خشم (1943)

در فيلم «روز خشم» مي‌بينيم كه مادر يك دختر جوان كه متهم به جادوگري است توسط كشيش مسني از اعدام نجات مي‌يابد. كشيش با دختر ازدواج مي‌كند سپس پسر كشيش از سفر باز مي‌گردد و او و دختر به هم دل مي‌بازند. دختر نزد شوهرش (كشيش) به عشق به پسر كشيش اعتراف مي‌كند كشيش از پاي درمي‌آيد و سپس پسر كشيش دختر را ترك مي‌كند، در پايان، دادگاه دختر را به جادوگري متهم مي‌كند در پايان فيلم «روز خشم» غمگين مي‌شويم اما وقتي به جستجوي علت برآييم، درنمي‌يابيم: اول حس مي‌كنيم كه جواني پايمال شده دختر و تنهايي‌اش و سرانجام تلخ او عامل تاثر ماست ولي نمي‌توانيم به عهدشكني او با كشيش بي‌تفاوت باشيم. بعد حدس مي‌زنيم كه شايد فرجام كشيش مورد خيانت واقع شده ما را متاثر مي‌كند ولي بعد درمي‌يابيم كه سبعيت او با محكومين قابل بخشش نيست. سپس به ذهن مي‌آيد كه شايد احساس گناه پسر كشيش پس از مرگ پدر عامل تاثر ما بوده است ولي نمي‌دانيم با خيانت او به پدرش چه كنيم، شايد هيچ كدام از اين مصاديق عامل تاثر ما در انتهاي فيلم نباشند يا شايد هريك، يا حتي مجموعه‌اي از آنها تاثيرگذار بوده‌اند يا شايد تحجر و بي‌رحمي كشيش‌ها عامل تاثر ماست اما به هرحال درمي‌يابيم كه اين دراير است كه ما را استادانه با شخصيت‌هاي خاكستري و چند لايه‌اش احاطه كرده است به گونه‌اي كه عامل تاثير يافتني نيست و اين از جادوي بزرگان سينماست. يكي از سكانس‌هاي تاثيرگذار فيلم، سكانس اعتراف گرفتن و محاكمه پيرزني متهم به جادوگري است. در دادگاه چون پيرزن خودش اعتراف به جادوگري نمي‌كند او را شكنجه مي‌كنند تا وادار به اعتراف شود كشيش‌ها در لحظه شكنجه يا به جلو خم شده‌اند يا نيم خيز و با چشماني مشتاق شكنجه او را مي‌نگرند. دراير ابتدا ابزار دهشتناك شكنجه را نشان مي‌دهد، چرخي دندانه‌دار و سيخ‌ها و ... ولي عمل شكنجه نشان داده نمي‌شود در لحظه شكنجه نمايي از كشيش‌ها را مي‌بينيم و صداي فرياد دلخراش پيرزن را روي چهره كشيش مي‌شنويم. اين نما از يك طرف به صورتي غيرمستقيم خشونت اين صحنه را موكد مي‌كند و از سويي ديگر صداي ضجه پيرزن روي صورت كشيش‌ها نشان از تحجر و توحش آنان در قرون وسطي دارد. كشيش‌ها بعد از اينكه به زور از پيرزن اقرار گرفتند، در اتاق شكنجه و دادگاه در مورد مسائل مذهبي و اعدام‌ها با هم بحث مي‌كنند. يكي از كشيش‌ها اشاره به آيه دهم از باب سوم انجيل متي مي‌كند: «پس هر درختي كه ثمره نيكو نياورد، بريده و در آتش افكنده شود» مي‌بينيم برداشت كشيش‌ها از اين آيه چقدر سطحي و متحجرانه است دراير در «مصائب ژاندارك» و «روز خشم» نشان مي‌دهد كه حكام قدرت طلب كليسا در قرون وسطي با دستاويز اجرا كردن كتاب مقدس هركسي را كه تهديدي براي منافع و قدرت خود مي‌ديدند از سر راه برمي‌داشتند و هر عقيده مخالفي را در نطفه خفه مي‌كردند حتي ايمان راستين را.

3) اُردت (1955)

دراير «اُردت » را در اقتباسي از يك نمايشنامه عرفاني از يك روحاني به نام كاي مونك ساخت.« اُردت» مذهبي‌ترين فيلم دراير است و صحنه پاياني فيلم يعني زنده شدن مادر از درخشان‌ترين صحنه‌هاي تاريخ سينماست. فيلم درباره خانواده پيرمردي به نام بورگن است كه با سه پسر، عروس و نوه‌هايش در مزرعه‌اي دورافتاده زندگي مي‌كنند. پسر بزرگتر ميكل با همسرش اينگر و دخترانش مارن و كارن كه منتظر به دنيا آمدن كودك جديدشان هستند. پسر وسطي، يوهانس دانشجوي سابق الهيات خود را مسيح مي‌پندارد و اعتقاد دارد كه روز داوري نزديك است. سرانجام اينگر سر زايمان مي‌ميرد و سپس يوهانس به درخواست كارن او را زنده مي‌كند. در فيلم «اُردت» همگان يوهانس را ديوانه مي‌دانند اما او به هيچ وجه روان پريش نيست چرا كه به علت وجوه تمايزي كه نسبت به، به اصطلاح عاقلان دارد ديوانه خوانده مي‌شود ولي وجه نماديني در ابعاد يك قديس دارد. كي يركه گارد درباره عرفان مسيحي مي‌گويد: «جايي است كه در آن، خرد متوقف مي‌شود چون نابسنده است» به هر حال در پايان فيلم يوهانس (به عنوان نماد ايمان) به درخواست مارن، دختر كوچك برادرش (به عنوان نماد معصوميت) به زن برادرش (مادر مارن) در تابوت، زندگي دوباره مي‌بخشد. اما چرا همگان، يوهانس را ديوانه مي‌خوانند؟ پاسخ آن ساده است: چرا كه او مانند بقيه اسير روابط متظاهرانه و عقايد و تعصبات نادرست نشده است. به همين جهت است كه تنها مارن كوچك و معصوم است كه او را درك مي‌كند يوهانس به او مي‌گويد كه اي كودك، اي عزيزترين در قلمرو بهشت؛ و بعد از مارن مي‌پرسد كه آيا دختربچه به او ايمان دارد كه اين كار را بكند؟ دختر مي‌گويد آري و يوهانس به او مي‌گويد به مادرت نگاه كن، آن گاه كه نام مسيح را به زبان آورم او برخواهد خاست و چنين مي‌كند. مادر در تابوت دست‌هاي برسينه نهاده‌اش را از هم باز مي‌كند و حيات دوباره مي‌يابد. يوهانس فيض الهي را جاري مي‌سازد و تماشاگر هم مسحور اين صحنه درخشان تاريخ سينما از ايمان بي‌آلايش او به شگفت مي‌آيد و معجزه‌اش را با تمام وجود مي‌پذيريد.

دراير در طول نزديك به نيم قرن فعاليت سينمايي تنها چهارده فيلم بلند ساخت: 9 فيلم صامت و 5 فيلم ناطق. اين تعداد اندك به كمال گرايي افراطي دراير و وسواس او برمي‌گشت. ژان لوك گدار مي‌گويد «هرگاه مي‌انديشم تعداد فيلم‌هايي كه دراير در طول بيش از 40 سال ساخت من به نسبت تعداد بافواصل كمتري ساخته‌ام از خودم شرمم مي‌آيد» نه سال پس از «اُردت» دراير آخرين فيلمش «گرترود» را ساخت. اين فيلم درخشان داستان تنهايي يك زن است كه عاقبت همه او را رها مي‌كنند در حالي كه او همواره در جستجوي عشق راستين است. دراير در چهارسال آخر عمر تلاش كرده كه علي رغم ناكامي در سال‌هاي قبل فيلمي درباره زندگي حضرت مسيح بسازد. او مي‌خواست اين فيلم را به عنوان اولين فيلم رنگي خود بسازد و مي‌گفت كه اين مهم‌ترين كار زندگيش خواهد بود اما مرگ امانش نداد، دراير عاقبت در 20 مارس 1968 درگذشت و سينما يكي از بزرگان خود را از دست داد.

aryanimov@yahoo.com


 

 

يكشنبه 12 آذر 1385 - 15:8


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری