سه‌شنبه 29 مرداد 1398 - 3:9
پر بازديدهاي اين گروه
  • موردي يافت نشد

كشكول

 

عليرضا صفاري

 

استعداد فطري

 

استعداد فطري

معروف است كه حكيم بزرگ سنايي غزنوي گفته است:

يا رب مرسنايي را سنايي ده تو در حكمت

چنان كز وي به رشك آيد روان بوعلي سينا

شاعر ديگري كه بيت فوق را شنيده، در پاسخ او، نظير همان وزن و قافيه اين بيت را سروده است:

برو جان پدر تن در مشيت ده كه كم افتد

زيأجوج تمنا رخنه در سدّ ولوشئنا

هر چند نبوغ و استعداد به گفته يكي از بزرگان 99 درصد تلاش و پشتكار و يك درصد فطري است،‌اما اعتقاد بيشتر قدما اين بود كه اگر خدا نخواهد در دانش به هيچ وجه امكان ترقي و پيشرفت نخواهد بود. «ولو شئنا» اشاره به آيه شريفه‌اي از قرآن كريم دارد كه خداوند مي‌فرمايد: اگر مشيت ما نبود هيچ كاري پيش نمي‌رفت.

البته در مورد دانشهاي الهي و حضوري ترديدي نيست كه بدون خواست خدا، فراگيري آنها براي انسان تقريباً ناممكن است، چنانكه در روايت وارد شده اين نوع علم، دانشي است كه خداوند آن را در دلها به وديعت مي‌نهد.

ما صد نفر تنها!

مي‌گويند در روزگار گذشته كارواني عازم سفر بود، كه دو راهزن به آنها حمله كرده و همه را غارت كردند، چون افراد آن كاروان همه ترسو و جبن بودند،‌ كاري نكردند، اما شكايت راهزنان را به نزد حاكم بردند. حاكم از آنها پرسيد: شما كه صد نفر بوديد، چگونه آن دو نفر بر شما غلبه يافتند؟ يكي از افراد آن كاروان چنين پاسخ داد:

آنان دو نفر بودند همراه

ما صد نفر بوديم تنها

نيازمنديهاي دانش‌پژوهان حقيقي

به لحاظ روحي و رواني دانشجويان و دانش‌پژوهان نيازهايي دارند كه در هر عصر و زمان متفاوت است، اما برخي از اين نيازها كه ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندي فيلسوف عرب زمان عهد مامون عباسي بدانها اشاره كرده از چنان عموميتي برخوردارند، كه مي‌توان گفت امروزه نيز همه دانشجويان و اهل علم بدانها نيازمندند، اين نيازها شش عددند و عبارتند از:

1- ذهن بارع: هوش سرشار
2- عشق لازم: دوستي و عشق پيوسته به دانش
3- صبر جميل: بردباري نيكو
4- ورع خال: دلي تهي از آرزوهاي مادي و باطل
5- فاتح فهم: گشاينده‌اي فهميده (استاد)
6- مدّه طويله: روزگاري دراز (كار و تلاش مداوم خستگي‌ناپذير كه با گذشت زمان كاستي نيابد. چنانكه شاعر گفته است:

عمرها بايد كه تا يك كودكي از روي طبع

عالمي گردد نكو، يا شاعري شيرين سخن)

نظيره گويي:

يك بيت، يك درس اخلاق

از انواع نظيره‌گويي آن است كه شاعر در جواب شاعر يا شعر ديگر، بدون رعايت قافيه فقط با وزن بيت يا ابيات گفته شده پاسخي هم شأن آن ابراز مي‌كند كه در قافيه متفاوت است مانند نمونه زير:

مي‌گويند پس از آنكه عبدالله‌خان ازبك، خراسان را مورد تاخت و تاز خويش قرار داد، روزي در سيستان گذرش بر قبر رستم افتاد، به طعنه اين بيت را بر آن خواند:

سر از خاك بردار و ايران ببين

به كام دليران توران ببين

(توران: قومي كه در ايران باستان از سكاها بوده و همواره ايرانيان در تخاصم و تنازع بوده‌اند.)

خان ازبك پس از خواندن اين شعر گفت:

نمي‌دانم اگر رستم قادر به تكلم بود، چه پاسخي داشت؟

در اين هنگام يكي از وزراي وي كه نژاد ايراني داشت، گفت: اي خان اگر بر من خشم نگيري و امانم داري، چيزي بگويم. خان اجازه داد و او نيز در پاسخ اين بيت زيبا را قرائت كرد:

چو بيشه تهي ماند از نره شير

شغالان درآيند آنجا دلير

 

 

يكشنبه 5 آذر 1385 - 14:9


*نام:
*ايميل:
نظر شما:
* اختياری